احضار هرثمه بن اعین از سوی مامون
ای هرثمه! بدان که تو و تمام اهل آسمانها و زمین نزد من از آن حضرت عزیزتر نیستند؛ لذا اگر یک کلمه از این سخنان را که از حضرت شنیدی برای کسی باز گو کردی تو را میکشم.
وقتی مأمون و اطرافیان بعد از دفن حضرت رضا علیه السلام به خانه برگشتند، مأمون هرثمه را در خلوت احضار نمود و به او گفت:
ای هرثمه تو را به خداوند قسم میدهم هر چه که از علی بن موسی الرّضا علیه السلام قبل از رحلتش شنیدی برای من بیان کن.
هرثمه گفت: من هر چه از حضرت شنیدم در مراسم تجهیز و تدفین برای تو نقل کردم.
مأمون گفت: تو را به خدا قسم میدهم که غیر از آن مطالب اگر چیزی شنیدی برای من بازگو کن، لذا هرثمه، قضیه انار و انگور را که حضرت قبل از وقوع به او خبر داده بودند، برای مأمون بیان کرد.
وقتی مأمون این مطلب را شنید رنگ از رخسارش پرید و همواره چهره او دگرگون شد و ناگهان بر زمین افتاد و بیهوش شد و در حال بی هوشی میگفت:

وقتی هرثمه این حالات را از او مشاهده کرد، وحشت زده شد و به گوشه ای از حجره پناه برد، بعد از این که وضعیت مأمون به حال اولیّه برگشت، نشست و مرا صدا زد و در حالی که هنوز مانند افراد مست بود، گفت:
ای هرثمه! بدان که تو و تمام اهل آسمانها و زمین نزد من از آن حضرت عزیزتر نیستند؛ لذا اگر یک کلمه از این سخنان را که از حضرت شنیدی برای کسی باز گو کردی تو را میکشم.
هرثمه گفت: اگر کلامی دراین باره با کسی گفتم، خون من برشما حلال باشد؛ سپس مأمون از هرثمه تعهّد و پیمان های مختلفی گرفت و قسم داد که این اسرار را بر کسی کشف نکند.
وقتی که هرثمه خواست محضر مأمون را ترك کند و برگردد، مأمون دو دست خود را برهم زد و گفت:
یَسْتَخْفُونَ مِنَ النّاسِ وَ لا یَسْتَخْفُونَ مِنَ الِله وَهُوَ مَعَهُم اِذْ یُبَیّتُون ما لایَرضی مِنَ القولِ وَکانَ الُله بِما یَعْمَلُونَ مُحیطاً
یعنی : (اعمال زشت خود را) از مردم پنهان میکنند ولی از خداوند پنهان نمیکنند و حال آن که خداوند با آنهاست زمانی که در شب نشینی کلامی میگویند که او نمی پسندد و خداوند متعال به آنچه که عمل میکنند، احاطه کامل دارد.
منبع: دانستنیهای رضوی
بخش حریم رضوی