انرژی زنانه و مردانه چیست؟
«انرژی زنانه» و «انرژی مردانه»، مفاهیمی هستند که اخیراً در حوزههای توسعه فردی و روانشناسی عامهپسند مطرح شده است. شواهد موجود نشان میدهند که این ایده بیشتر مبتنی بر کلیشههای جنسیتی، نظریههای فلسفی (مانند یین و یانگ) و روانشناسی یونگ (مفهوم آنیما و آنیموس) است تا دادههای تجربی علمی. مفهوم «انرژی زنانه و مردانه» بیان میکند که هر فرد، صرفنظر از جنسیت فیزیکی، ترکیبی از دو نوع انرژی دارد؛ انرژی زنانه (مثلاً خلاقیت، همدلی، پذیرش) و انرژی مردانه (مثلاً منطق، اقدام، ساختار). این ایده در فرهنگ عامه و حوزههای توسعه فردی محبوب شده است، اما از دیدگاه علمی با چالشهایی نظیر ابهام مفهومی، عدم وجود ابزارهای معتبر اندازهگیری و احتمال تقویت کلیشههای جنسیتی مواجه است.
مطالعاتی مانند فرضیه شباهتهای جنسیتی (Hyde, ۲۰۰۵) بیان میکنند که تفاوتهای جنسیتی در ابعاد شخصیتی غالباً اندک بوده و بیشتر تحت تأثیر عوامل اجتماعی و فرهنگی قرار دارند تا انرژیهای ذاتی. بنابراین، تقسیمبندی ساده به «انرژیهای زنانه و مردانه» با شواهد تجربی همخوانی ندارد.
بازسازی هویت جنسی یا بازتولید سرکوب
سوال اصلی این است که آیا مفاهیمی مانند «انرژی زنانه» و «انرژی مردانه» به رشد فردی و اجتماعی کمک میکنند یا صرفاً ابزاری برای بازتولید کلیشههای جنسیتی و تحمیل هنجارهای اجتماعی هستند؟ این تقسیمبندیها معمولاً به این معناست که زنان باید احساساتی، مهربان و مراقب باشند و مردان باید منطقی، قوی و عملگرا. اما واقعیت این است که این ویژگیها ذاتی جنسیت نیستند و تنها تحت تأثیر فرهنگ و شرایط اجتماعی شکل میگیرند.
تحقیقات Parker و همکاران (۲۰۲۰) نشان میدهد که این الگوهای رفتاری نه تنها کمکی به رشد فردی نمیکنند، بلکه افرادی که از این الگوها پیروی نمیکنند را «غیرطبیعی» یا «نامتناسب» جلوه میدهند. در نتیجه، این مفاهیم بیشتر به ابزاری برای سرکوب تنوع فردی تبدیل شدهاند تا اینکه به رشد واقعی افراد کمک کنند.
چرا این مفاهیم به تبعیض منجر میشوند؟
زمانی که تقسیمبندیهای جنسیتی در جامعه رایج میشوند، میتوانند تبعیضهای زیادی را در محیطهای مختلف، از جمله خانواده، تقویت کنند. این الگوها موجب میشوند که افرادی که از رفتارهای سنتی پیروی نمیکنند، با برچسبهای منفی روبهرو شوند. بهطور مثال، در بسیاری از خانوادهها، زنان ممکن است مجبور باشند احساسات خود را سرکوب کنند تا در جمعهای خانوادگی یا موقعیتهای اجتماعی پذیرفته شوند. ممکن است زن خانواده در موقعیتهای بحرانی نتواند احساسات واقعی خود را ابراز کند و مجبور باشد همیشه به عنوان فردی منطقی و آرام به نظر برسد تا آرامش خانه را حفظ کند. در مقابل، مردان هم در خانوادهها تحت فشار هستند تا احساساتشان را پنهان کنند و تنها بر نقشهای سنتی چون تأمین مالی یا مدیریت خانواده تمرکز کنند.
در چنین شرایطی، هم زنان و هم مردان از بروز شخصیت واقعی خود محروم میشوند. مثلاً شاید مردی بخواهد در برابر مشکلات احساسیاش با همسرش صحبت کند، اما از ترس قضاوت یا ضعف، این کار را نمیکند. این وضعیت نه تنها به نفع هیچک از طرفین نیست، بلکه باعث میشود که افراد نتوانند بهطور کامل رشد کنند و از ابعاد انسانی خود استفاده کنند.
علم روانشناسی؛ از کلیشهها فراتر برویم
تحقیقات علمی جدید نشان میدهند که تفاوتهای رفتاری بین زنان و مردان بیشتر از آنکه ناشی از تفاوتهای بیولوژیکی باشند، محصول فشارهای اجتماعی و فرهنگیاند. برای مثال طبق تحقیقات مختلف تفاوتهای شخصیتی انسانها نمیتوانند به سادگی به جنسیتهای مختلف تقسیم شوند. همچنین مدل پنج عاملی شخصیت (Big Five) نشان میدهد که ویژگیهایی مانند برونگرایی، وظیفهشناسی و توافقپذیری در هر دو جنس وجود دارند و تفاوتهای جنسیتی در این ویژگیها بسیار اندک است.
به عبارت دیگر، شخصیت انسان یک طیف پیچیده و چندبعدی است که نمیتوان آن را تنها با مفاهیمی ساده مانند «انرژی زنانه» و «انرژی مردانه» توصیف کرد. این مفاهیم بیشتر بهعنوان ابزاری برای دستهبندیهای اجتماعی و اعمال فشار بر افراد برای رعایت استانداردهای از پیش تعیینشده طراحی شدهاند. این فشارها در نهایت میتوانند منجر به بحران هویت در افراد شوند، زنان احساس میکنند که باید به یک مدل خاص از زنانگی محدود شوند و مردان نیز تحت فشار قرار گیرند که احساسات خود را پنهان کنند.
برای آزادی فردی، باید به این افسانهها پایان دهیم
وقت آن رسیده است که به این افسانهها و ساختارهای ذهنی که بهظاهر در پی کمک به رشد فردی هستند، پایان دهیم. «انرژی زنانه» و «انرژی مردانه» تنها به ابزاری برای محدود کردن فردیت تبدیل شدهاند. باید بهجای باور به این تقسیمبندیها، شخصیت انسانها را در پیچیدگیهای فردی و اجتماعی آنها ببینیم.
جامعه باید از این تفکر خودداری کند که مردان و زنان تنها به ویژگیهای خاصی تعلق دارند و باید این ویژگیها را در خود پرورش دهند. در عوض، باید فضای اجتماعی و فرهنگیای ایجاد کنیم که در آن افراد بتوانند آزادانه شخصیت خود را کشف کنند و از آن برای رشد شخصی و اجتماعی خود بهره ببرند. برای مثال؛ آموزش مهارتهای خودشناسی بدون تکیه بر کلیشههای جنسیتی میتواند به افراد کمک کند تا از پتانسیلهای خود بهطور کامل استفاده کنند.
پیام شما به ما