روانشناسی میگه اگه این ۵ تا صحنه رو دیدی، بدون مردت زیرِ آوار مونده و داره تنهایی جون میده: وقتی زل میزنه به دیوار یا تلویزیونِ خاموش. اون اونجا نیست... اون رفته توی سرش تا با یه لشکر بجنگه و نذاره ترکشهاش به تو بخوره.
رسیده خونه، ماشین رو خاموش کرده، ولی پیاده نمیشه. توی تاریکی نشسته و به فرمون تکیه داده. اون ۵ دقیقه، زمانِ تبدیل شدنِ یه "سربازِ خسته" به یه "بابایِ مهربونه". داره نقابش رو عوض میکنه.
سرِ یه چیزِ مسخره مثلِ "صدایِ قاشق" منفجر میشه و داد میزنه. اون دیوونه نیست... اون ظرفیتش با مشکلاتِ بیرون ۹۹ درصد پر شده؛ این صدای قاشق، فقط همون قطرهی آخره که سد رو میشکنه.
ساعتها زل میزنه به گوشی و اسکرول میکنه، ولی هیچی نمیبینه ... اون فقط داره مغزش رو با "اطلاعاتِ الکی"پر میکنه تا نگرانیها بهشون حمله میکنن.
وسطِ شوخی یهو ساکت میشه و یه نفسِ عمیق میکشه. این "آه" نیست... این صدایِ بدنیه که اکسیژن کم آورده، چون اضطراب داره گلوش رو فشار میده.
اینا بداخلاقی نیست. اینا یعنی "من دارم غرق میشم، ولی نمیخوام تو خیس بشی. " وقتی اینجوریه، فقط پناهگاه باش.




پیام شما به ما