جنگ، بیرحمترین واقعیتی است که میتواند بر سر مردمی آوار شود. تخریب خانهها، آوارگی خانوادهها، از دست رفتن سرپناه و امنیت، فقدان عزیزان و فروپاشی روانی انسانهایی که یکشبه همهچیزشان را از دست دادهاند. در چنین شرایطی، مساجد و هیئتها میتوانند به عنوان «قرارگاه خدمت» به یکی از مؤثرترین شبکههای حمایت اجتماعی تبدیل شوند. اما مساجد و هیئتها دقیقا چگونه میتوانند در امدادرسانی و رسیدگی به مردم آسیبدیده نقشآفرینی کنند؟
اعلان خبر انتخاب سومین رهبر انقلاب اسلامی، حضرت آیتالله سید مجتبی خامنهای از سوی مجلس خبرگان و حضور حماسهساز و گسترده مردم در میادین شهرها برای اعلام بیعت با ایشان، بار دیگر یکی از عمیقترین و سرنوشتسازترین مفاهیم اندیشه سیاسی اسلام را در عرصه عمل متجلی ساخت. بیعت در اندیشه سیاسی اسلام، صرفاً یک آیین تشریفاتی نیست، بلکه به مثابه ستون فقرات مشروعیت و کارآمدی نظام حکمرانی شناخته میشود. این نوشتار به بررسی جایگاه، آثار و کارکردهای این پیوند الهی-سیاسی بر اساس منابع معتبر میپردازد.
آنچه میخوانید فرازهایی از اولین خطبۀ امام حسن پس از شهادت امیرالمؤمنین علیهماالسلام است که در مسجد کوفه، ایراد شده است. امروز، که نیروهای مقتدر و سلحشور نظامی و انتظامی جمهوری اسلامی ایران از سپاه پاسداران و ارتش گرفته تا محور مقاومت در جبههای تمامعیار رودرروی تهاجم گستردۀ آمریکاییـصهیونیستی ایستادهاند، بازخوانی این خطبه، بیش از هر زمان دیگری، حیاتی و راهگشاست.
قائممقام و معاونت آموزشی سازمان اسلامی از راهاندازی قریب به ۷۰۰ مرکز «معارف اسلام ناب» در سراسر کشور با هدف ارائه آموزشهای روشمند دینی به جوانان و پاسخ به آرایش تبلیغاتی دشمن خبر داد.
در سالهای نهچندان دور، منبر مرکز اقناع دینی جامعه بود. صدای گرم خطیب، مثل موجی از یقین، در جان شنوندهها مینشست؛ چشمی اشک میریخت و دلی توبه میکرد. اما امروز، وقتی یک نوجوان پای همان منبر مینشیند، اغلب نه گوش میدهد، نه باور میکند، و نه تأثری نشان میدهد. چرا «ادبیات منبری» دیگر روی تینایجرها جواب نمیدهد؟
در روزهای پرالتهاب بعد از انقلاب ۵۷، وقتی هنوز غبار درگیریها کاملاً ننشسته بود، یکی از جدیترین چالشها تغییر نمادهایی بود که دههها بر پیشانی این کشور نقش بسته بود. ماجرا از یک دستور صریح شروع شد
یکی از پربسامدترین دغدغههای والدین متدین، مسئله نماز فرزندان است. پدری را تصور کنید که با نگرانی از بیتوجهی نوجوانش به نماز گلایه میکند یا مادری که نمیداند با کودک بازیگوش خود هنگام اذان چه کند. آیا پاداش و تنبیه راهگشاست؟ آیا باید سختگیری کرد؟ یا باید منتظر ماند تا «سن تکلیف» همه چیز را حل کند؟
این روزها دل ایران عزیزمان داغدار است. ۲۴۲۷ نفر از شهروندان و نیروهای حافظ امنیت در فاجعۀ تروریستی ۱۸ و ۱۹ دیماه، به دست مزدوران صهیون_آمریکایی به شهادت رسیدند. این حجم از فقدان، فقط یک آمار نیست؛ بلکه به معنای هزاران خانواده داغدار، هزاران آرزوی نیمهتمام و شوکی عظیم بر پیکره روانی جامعه است. در چنین شرایطی، چگونه میتوان زیر بار این کوه غم، کمر راست کرد و استوار ماند؟
امیرالمؤمنین علیهالسلام در دوران حکمرانی خود، با سه پدیده متفاوت در جامعه روبهرو شد: اعتراضات مسالمتآمیز، اغتشاش و فتنه (هائشات) و حملات غافلگیرانه (غارات). تحلیل نحوه برخورد ایشان با هر یک از این موارد، نشاندهنده یک مدل حکمرانی دقیق و مبتنی بر اصول است که برای جامعۀ امروز ما، درسهایی بس آموزنده دارد.



