تعداد مطالب : 66
تعداد نظرات : 43
زمان آخرین مطلب : 2716روز قبل
 برنامه نویس موفق هیچ وقت سر وقت در محل کارش پیدایش نمیشود.

معنای نیمه شب ها برای یک برنامه نویس با نیمه شب انسان های عادی تفاوت دارد . نیمه شب برای یک برنامه نویس یعنی 10 صبح برای یک انسان عادی.

یک برنامه نویس همیشه تعدادی لغات تخصصی در آستین دارد که میتواند با سر هم کردن آنها دیگران را گیج کند.

برای یک برنامه نویس هیچ راه حلی بالاتر از Restart کردن وجود ندارد.

نام بیل گیتس برای هر برنامه نویس موفق مقدس است و معبدش مایکروسافت و گوگل میباشد.

یک برنامه نویس موفق اکثراً قهوه و چایی ولرم مینوشد.

برنامه نویسی موفق است که کلمه نظم را خودش معنا کرده باشد.

اتاق و محل کار یک برنامه نویس موفق هیچگاه مرتب نیست بلکه تابع معنای نظم زندگیش است.

یک برنامه نویس موفق میداند که فست فود تنها غذای جسم اوست و یک موزیک متالیکا بخصوص مال 1992 غذای روحش.

یک برنامه نویس موفق به ندرت عصبانی میشود ولی وای به آن لحظه که عصبانی شود.

برنامه نویس موفق در هر لحظه میتواند کل کل کند ولی معنای باخت را هرگز نچشد.

همیشه مشکوک است ولی خود را آرام نشان میدهد.

اوج زندگیش را در سن 18 تا 26 سالگی میداند.

برنامه نویس موفق همه بچه ها را دوست دارد تا وقتی گریه نکنند.

فقط یک برنامه نویس موفق است که معنای 54 ساعت بیداری و کار مداوم را درک میکند.

برنامه نویس موفق همیشه تنهاست. زندگی او در برنامه هایش خلاصه شده است.

کابوس او شرکت در جلسه ای با حضور کاربران عوام است و بلاهای طبیعیش بهم ریختن ویندوز.

اینترنت را قطع کنید تا ببینید او چه رفتارهای ناهنجاری انجام میدهد.

بدترین دعوا را فقط او میتواند با مدیر عامل داشته باشد ولی ککش هم نگزد.

برنامه نویس موفق OOP را هضم کرده و با SOA رقص تانگو میکند.

همیشه عجله دارد ولی مرد یک دو سه نیست.

40 سالگی زمان بازنشستگی برنامه نویس موفق است ، یعنی زمانی که به خود میگوید: میخواهم زن بگیرم.

منبع: یادم نیست!

دوشنبه 21/10/1388 - 12:40

حَبَقّوق (عبری: חֲבַקּוּק به معنی "در آغوش می‌گیرد) از پیامبران بنی‌اسرائیل است که حدود ۷۰۰ قبل از میلاد زندگی می‌کرده و در زمان پادشاهی کورش بزرگ به ایران مهاجرت و در تویسرکان ساکن شده و در همین شهر مُرده‌است. در تویسرکان آرامگاهی برای او برپا شده‌است. وی نگهبان معبد بزرگ یهودیان در اورشلیم بوده‌است.

حدود سال ۵۹۰ قبل از میلاد، بخت النصر پادشاه کلده به اورشلیم حمله کرد و گروهی از یهودیان را به قتل رساند و نزدیک به بیست هزار نفر از آنان را اسیر و به شهر بابل پایتخت کلده که نزدیک بغداد فعلی قرار داشت انتقال داد. حیقوق نبی در بین این زندانیان بود و مدت طولانی در زندان به سر برد. در سال ۵۴۸ قبل از میلاد، کورش بزرگ پادشاه ایران به کلده حمله کرد و در جنگی لشکریان کلده را شکست داد و بابل را تصرف کرد و طی فرمانی دستور آزادی کلیه اسرا و زندانیان یهود را صادرنمود. پس از آزادی از بند اسارت بابلیان، حبقوق پیامبر به ایران مهاجرت کرد و در شهر تویسرکان یا رودآور ساکن شد.

آرامگاه حیقوق نبی در تویسرکان طی قرون متمتدی چندین بار بازسازی شده‌است. این آرامگاه یکی از قدیمی‌ترین آثار تاریخی ایران محسوب می‌شود.

چهارشنبه 21/12/1387 - 18:51

هووَخشَترَه (دوره حکومت: ۶۲۵ تا ۵۸۵ پ.م.) تواناترین شاه ماد بود. هووخشتره اولین پادشاهی است که یک سلطنت سراسری را در ایران تشکیل داد و ایران را به عنوان یک قدرت مهم جهان آن زمان مطرح کرد.

نام هووخشتره پادشاه ماد را یونانیان به صورت (کیاکسار) نوشته‌اند که در فارسی تلفظ فرانسوی آن یعنی سیاگزار Cyaxares را نیز زیاد نوشته و بکار برده‌اند.

 زندگینامه

هووخشتره ارتش ماد را تجدید سازمان و نوسازی کرد و با نَبوپَلَّسَر شاه بابل متحد شد. برای استوارسازی این اتحاد، دختر هووخشتره به نام امتیس به همسری پسر نبوپلسر یعنی بخت‌النصر دوم درآمد. امتیس از زندگی در جلگه میان‌رودان دلگیر شد و برای کوه‌های بلند میهنش دلتنگی بسیار کرد. از این رو بُخت‌النصر دوم به عنوان هدیه برای همسرش دستور ساختن باغ‌های معلق بابل را داد تا بلندای دیوارهای آن برای امتیس حکم کوهساران را داشته باشد.


تشکیل سپاه منظم

هووخشتره، در جوانی، شکست پدرش، فرورتیش را در برابر آشوری ها دیده بود و از آن درس عبرتی آموخته بود. او فهمید که برای مقابله در برابر آشوریان، می بایست نیروی نظامی مجهزی تشکیل دهد. زیرا سربازانی که رؤسای زمین دار جمع آوری می کنند، هرگز از عهده ی سپاه منظم بر نمی آیند. از این رو، بر آن شد که سپاهی رزمی، مانند آشور، بنا کند. این نیرو، مجهز به تیر و کمان و شمشیر و سواره نظام ماهر بود.


 حمله ی نخست

هووخشتره، با این نیروی نظامی، به سوی نینوا حرکت کرده، آن شهر را محاصره کرد. اما پس از مدتی، به او خبر رسید که سکاها، به ایران هجوم آورده اند. او دست از محاصره برداشت و به مقابله با آنان شتافت. هووخشتره، در شمال دریاچه ی ارومیه، نبردی سخت با آنان کرد و از آنان شکست خورد. سکاها، 28 سال بر سرزمین ماد تسلط یافتند و هووخشتره، در این مدت، مطیع آنان بود. سکاها، شهری به نام "سقز" در ایران بنا کردند و آن شهر را پایتخت خود قرار دادند.


 بیرون راندن مهاجمان

با گذشت زمان، هووخشتره، تصمیم به بیرون راندن سکاها گرفت. او، فرمانده ی سکاها و سردارانش را به یک میهمانی دعوت کرد و همه ی آنان را یکجا مسموم کرد. سپس، لشکریان سکاها را از سرزمین ایران بیرون راند.


 حمله ی دوم

چون از این جهت، آسودگی خاطر فراهم شد، هووخشتره برای بار دوم، تصمیم به نابودی آشوریان گرفت. هووخشتره و نبوپلسر توانستند با همیاری، امپراتوری آشور را درهم‌شکسته و پایتخت آن یعنی شهر نینوا را در ۶۱۲ پ.م فتح کنند. ساراگوس، چون در برابر مادها و آشوریان، تاب مقاومت نیاورد، خود و خانواده اش را در آتش، سوزاند. سپس، شهر نینوا، با خاک یکسان شد و دنیا از جنایات دولت ستمگر آشور، رهایی یافت.


این بخش كه ترجمه مقاله انگلیسی ویكی پدیا درباره هووخشتره است ، توسط علی نصیری اضافه شده:


هووخشتره ، فرزند فرهاد یا فرورتیش كه در بین سالهای 625 قبل از میلاد مسیح تا 585 قبل از میلاد مسیح بر امپراطوری ماد حكومت كرد، قابل ترین پادشاه ماد به حساب می آید. وی ارتش امپراطوری ماد را منظم و مدرن كرد و با پادشاه بابل نابوپولسار متحد شد. ضامن این اتحاد ازدواج پرنسس آمتیس دختر پادشاه هووخشتره با پرنس نبوختنذر دوم پسر پادشاه بابل بود. پرنس نبوختنذر برای آن كه همسر دلتنگ برای خانه خود را از ناراحتی برهاند دستور ساخت باغهای معلق بابل را داد تا یادآور كوهستانهای سرزمین ماد ، برای پرنسس مادی باشد.

ائتلاف بابل و ماد ، به امپراطوری آشوریان پایان داد و نینوا در سال 612 قبل از میلاد مسیح سقوط كرد. پس از این پیروزی ، مادها بین النهرین شمالی ، ارمنستان و بخشهایی از آسیای صغیر و بخش شرقی رود قزل ایرماق را نیز ضمیمه امپراطوری خود كردند. در این شرایط رود قزل ایرماق به عنوان مرز بین امپراطوری قدرتمند ماد و سرزمین لیدیه شد. جنگ معروف بین ماد ها و لیدی ها كه با نام جنگ قزل ایرماق معروف است ، در 28 ماه می 585 قبل از میلاد مسیح ، به دلیل كسوف ناگهانی پایان یافت.

هووخشتره پس از این كه جنگ با پیروزی پسرش ، آستیاگ یا ایشتوویگو به پایان رسید از دنیا رفت. آستیاگ پدربزرگ مادری شاهنشاه كوروش كبیر ، و پدر خوانده پرنسس ماندانا (مادر كوروش كبیر) بود.

شنبه 17/12/1387 - 16:10

بُرزین مهر نام یکی از آتشکده‌ها در زمان ساسانیان بود.

دردوره ساسانی ایرانیان سه آتشگاه بزرگ و برجسته داشتند. از آتش‌هایی که در این آتشگاه‌ها نگهداری می‌شد یکی بُرزین مهر به معنای آتش عشق والا و ویژه برزیگران بود که در نزدیکی سبزوار در خراسان جای داشت. این آتشکده در بستر رودخانه ریوند و بین روستاهای مهر و ریوند است. این آتشکده در دامنه‌های کوه سفید مهر واقع شده است.

شنبه 17/12/1387 - 16:0
آریوبَرزَن (در زبان یونانی Aριoβαρζάνης) نام سردار ایرانی بود که در کوههای پارس در برابر سپاه اسکندر مقدونی ایستادگی کرد و خود و سربازانش تا واپسین تن کشته شدند.نام آریوبرزن در پارسی کنونی به گونه آریابرزین هم گفته و نوشته می‌شود که به معنی ایرانی باشکوه است. جای و چگونگی نبرد نبردگاه آریوبرزن و اسکندر را در چند جای گوناگون حدس زده اند،به نظر می آید نبردگاه جایی در استان کهگیلویه و بویراحمد کنونی یا باختر استان فارس و یا بنا بر برخی روایت ها اطراف شهر ارجان یا آریاگان (بهبهان کنونی) باشد. به هر روی ناآشنایی اسکندر با منطقه به سود پارسیان بود ولی یک چوپان که تاریخنگاران نامش را لی‌بانی نوشته‌اند راه گذر از کوهستان را به مقدونیان نشان می‌دهد و اسکندر می تواند آریوبرزن و یارانش را به دام اندازد. (گفته می شود اسکندر پس از پایان جنگ آن اسیر را به خاطر خیانت می کشد). آریوبرزن با ۴۰ سوار و ۵۰۰۰ پیاده خود را بی‌پروا به سپاه مقدونی زد و شمار بسیاری از یونانیان را کشت و خود نیز تلفات بسیاری داد، ولی موفّق گردید از محاصرهٔ سپاه مقدونی بگریزد. چون از محاصره بیرون آمد خواست تا به کمک پایتخت بشتابد و آن را پیش از رسیدن سپاه مقدونی اشغال کند. اما لشگر اسکندر که از راه جلگه به پارس رفته بودند، مانع او شدند. در این هنگام وی به مخاطرهٔ سختی افتاد، ولی راضی نشد تسلیم گردد. گفته می شود ایستادگی آریوبرزن یکی از چند ایستادگی انگشت شمار در برابر سپاه اسکندر بوده است. بر پایه یادداشتهای روزانه كالیستنس مورخ رسمی اسكندر، ۱۲ اوت سال ۳۳۰ پیش از میلاد، نیروهای اسکندر مقدونی در پیشروی به سوی پرسپولیس پایتخت آن زمان ایران، در یک منطقه كوهستانی صعب العبور (دربند پارس، تكاب در كهگیلویه) با یک هنگ ارتش ایران (۱۰۰۰ تا ۱۲۰۰ نفر) به فرماندهی آریو برزن رو به رو شد و از پیشروی باز ایستاد. این هنگ چندین روز مانع ادامه پیشروی ارتش ده ها هزار نفری اسكندر شده بود كه مصر، بابل و شوش را پیشتر گرفته بود و در سه جنگ، داریوش سوم را شكست و فراری داده بود. سرانجام این هنگ با محاصره كوهها و حمله به افراد آن از ارتفاعات بالاتر از پای درآمد و فرمانده سرسخت آن نیز برخاک افتاد. مورخ دربار اسكندر نوشته است كه اگر چنین مقاومتی در نبرد گوگمل در (كردستان كنونی عراق) در برابر ما صورت گرفته بود، شكست مان قطعی بود. در گوگمل با خروج غیر منتظره داریوش سوم از صحنه، واحدهای ارتش ایران نیز كه در حال پیروز شدن بر ما بودند؛ در پی او دست به عقب نشینی زدند و ما پیروز شدیم. داریوش سوم در جهت شمال شرقی ایران فرار كرده بود و آریو برزن در ارتفاعات جنوب ایران و در مسیر پرسپولیس به ایستادگی ادامه می داد. نبرد سپاه آریوبرزن شگفت آور بود. آریوبرزن با شمار اندکی سوار و پیاده خود را به سپاه عظیم دشمن زد. گروهی بسیار از آنان را به خاک افكند و با اینكه بسیاری از سربازان خود را از دست داد، توانست حلقه ی سپاه دشمن را بشكافد. او می خواست زودتر از یونانیان خود را به تخت جمشید برساند تا بتواند از آن دفاع كند. در این هنگام آن قسمت از سپاه اسكندر كه در جلگه مانده بود، راه را بر او گرفت. لازم به یادآوری است که یوتاب (به معنی درخشنده و بیمانند) خواهر آریو برزن نیز فرماندهی بخشی از سپاهیان برادر را برعهده داشت و در کوه ها راه را بر اسکندر بست . یوتاب همراه برادر به مقابله با سپاه اسکندر رفتند و به خاطر نبود نیروی کافی همگی به دست سپاه اسکندر کشته شدند. مقایسه ی آریوبرزن با همتای یونانی نبرد آریوبرزن درست ۹۰ سال پس از ایستادگی لئونیداس یکم در برابر ارتش خشایارشاه در جنگ ترموپیل رخ داد كه آن هم در ماه اوت بود و از این نظر این دو واقعه ی تاریخی بسیار همانند یکدیگرند. اما تفاوت میان مقاومت لئونیداس و ایستادگی آریوبرزن در این است؛ كه یونانیان در ترموپیل، در محل بر زمین افتادن لئونیداس، یک پارک و بنای یاد بود ساخته و مجسمه او را برپا داشته اند و واپسین سخنانش را بر سنگ حک كرده اند تا از او سپاسگزاری شده باشد، ولی از آریوبرزن جز چند سطر ترجمه از منابع دیگران اثری در دست نیست. با نگاهی به درآمدهای گردشگری کشور یونان دیده می شود که بازدید از بنای یاد بود و گرفتن عكس در كنار مجسمه لئونیداس برای یونان هر ساله میلیون ها دلار درآمد گردشگری به همراه دارد. همه گردشگران ترموپیل این آخرین پیام لئونیداس را با خود به كشورهایشان می برند که: "ای رهگذر،  بگو كه ما در اینجا به خون خفته ایم تا وفاداریمان را به قوانین میهن ثابت كرده باشیم."( قانون اسپارت عقب نشینی سرباز را اجازه نمی داد). ولی در سالروز ایستادگی سردار ایرانی آریوبرزن که در ۱۲ اوت برابر با ۲۱ مرداد از میهنش دفاع کرد، برنامه ویژه ای اجرا نمی شود.
جمعه 16/12/1387 - 12:16

 زئوس، (به یونانی: Ζεύς)، خدای خدایان.

 نبرد با کرونوس

کرونوس شنیده بود که توسط یکی از فرزندانش سرنگون خواهد شد. به همین دلیل فرزندان خود را می‌بلعید. اما زئوس که فرزند ششم بود توسط رئا و گایا نجات پیدا کرد. سپس زئوس با کرونوس و دیگر تیتان‌ها وارد جنگ شد و آن‌ها را شکست داد و پدر را سرنگون کرد. بچه‌های بلعیده شده را از شکم کرونوس بیرون آورد و کرونوس را تا ابد در تارتاروس زندانی کرد. سپس با برادرانش براساس قرعه، فرمان‌روایی عالم را میان خود تقسیم کردند و زئوس فرمان‌روای آسمان و زمین شد.

سلاح او آذرخش بود که آن را به سمت کسی که او را ناخشنود کرده، پرتاب می‌کرده‌است. یکی از مواردی که او را بسیار خشمگین می‌کرد دروغگویی و پیمان شکنی بوده‌است.


 زندگی

زئوس با هرا که خواهرش بود، ازدواج کرد اما به خاطر داشتن ماجراهای عشقی فراوان شهرت داشته‌ و از معشوقه‌هایش فرزندان بسیاری از جمله آپولون، آفرودیته، آرتمیس، هرمس و آتنه داشت.


 در تروا

در جنگ تروا پس از آن‌که با شکست پاریس از منلائوس از سپاه یونانیان، جنگ به ظاهر پایان می‌یابد، خدایان در المپ شورایی برپا می‌کنند و خواستار خون بیشتری می‌شوند. زئوس به صلح رای می‌دهد ولی چون همسرش هرا سخن به مخالفت با او می‌راند، ترسان رای خود را پس می‌گیرد و به نابودی تروا رضایت می‌دهد.

چهارشنبه 23/11/1387 - 18:19
آغازجنگ‌های صلیبی درسال ١٠٩٥ میلادی جنگ‌های صلیبی میان مسلمانان ومسیحیان آغاز شد. جنگ‌های صلیبی به جنگ‌هایی گفته می‌شود که در آن مسیحیان برای رهایی بیت المقدس از دست مسلمانان در قرون یازده و دوازده میلادی بدان دست می‌‌یازیدند. نخستین کسی که لوای جنگ را برافراشت راهبی بنام پطرس از اهالی فرانسه بود. جنگ‌های صلیبی هشت جنگ است که در جنگ اول و چهارم هیچیک از پادشاهان اروپایی دخالت نداشتند و فقط نجبا و اصیل زادگان بودند که بر صلیبی ‌ها فرمانروایی می‌‌کردند. غیر از جنگ اول در باقی جنگ‌ها مسیحیان از مسلمانان شکست خوردند. در سال ١٠٩٥ میلادی پاپ اورین دوم همه مسیحیان اروپایی را مجبور کرد تا علیه ترکان مسلمان قیام کنند و شهر اورشلیم (بیت المقدس) واقع در فلسطین را اشغال کنند. در همان سال، سپاه بزرگی مهیا و رهسپار نخستین جنگ صلیبی گردید. عده زیادی از جنگجویان صلیبی در طول سفر خطرناک از اروپا تا خاورمیانه جان خود را از دست دادند. آنها که زنده ماندند در سال ١٠٩٩ م بیت المقدس را تسخیر کردند. بین سالهای ١٠٩٩ تا ١٢٥٠ میلادی شش جنگ صلیبی دیگر رخ داد ولی در هیچ یک از آنها صلیبیان موفقیتی به دست نیاورند.     * تصرف انتاکیه به دست صلیبیون  سال‌شمار ١٠٧١ م ترکان مسلمان سپاهیان مسیحی امپراتوری بیزانس را در «جنگ منزیکرت»، در ترکیه کنونی، شکست دادند. مسلمانان برای تسخیر مجدد سرزمین فلسطین به جنگ ادامه دادند و پیروز شدند. و مدتهای مدیدی بیت المقدس را در اختیار خود داشتند. ١٠٩٥ در «کلرمون»، واقع در فرانسه، پاپ اورین دوم از مردان در خواست می‌کند تا سپاهی علیه ترکان مسلمان تشکیل دهند و شهر بیت المقدس (اورشلیم) را مجدداً تسخیر کنند. آوریل ١٠٩٦ یک راهب فرانسوی به نام پیتر هرمیت (پی یر معتکف) هزاران کشاورز را سازماندهی و فرماندهی کرد که بعدا به اسم سپاه صلیبی مردمی معروف شدند. اگوست ١٠٩٦ هنگامی که پیروان پیتر هرمیت که به اندازه کافی مجهز نبودند، به آسیای صغیر رسیدند از سوی ترکان مسلمان مورد هجوم قرار می‌‌گیرند. در همان سال، سپاهی از شوالیه‌ها و اشراف به‌عنوان اولین سپاه منظم صلیبی از «لوپویی» واقع در فرانسه، حرکت کردند. ژوئن ١٠٩٩ بعد از سفری خطرناک که حدود سه سال طول کشید، صلیبیان به نواحی اطراف بیت المقدس رسیدند. ژوئیه ١٠٩٩ بعد از محاصره‌ای کوتاه، صلیبیان بیت المقدس را تسخیر و اهالی شهر را قتل عام کردند. آنها مسلمانان و یهودیان را با هم کشتند. یهودیانی که در کنیسه‌های خود پناه گرفته بودند زنده زنده سوزانده شدند. ١١١٩ صلیبیان شهرهای مسیحی نشین جدید در سرزمین مقدس بنا کردند. دو گروه شوالیه جدید به نامهای «تمپلار» و «هاسپتیالرز»، تشکیل داده شد. این شوالیه‌ها در عین حال راهب نیز بودند. آنها در مقابل حمله مسلمانان، از مهاجران مسیحی که به سرزمین مقدس می‌‌آمدند، محافظت می‌‌کردند. ١١٤٢ مهاجران از مسیحیان در سرزمین مقدس مستقر می‌شوند. آنها شروع به ساخت «قصر شوالیه ها» در سوریه کردند. انبارهای زیرزمینی این قصرهای با شکوه ذخیره غذایی و سلاح را برای یک محاصره پنج ساله در خود جای می‌‌دادند. ٤٩- ١١٤٧ دومین گروه صلیبیان، به فرماندهی لوئی هفتم]، پادشاه فرانسه و کنرادسوم، پادشاه آلمان، برای تسخیر بیت المقدس حرکت کردند. بعد از شکست در تسخیر شهر مسلمان نشین دمشق، دومین جنگ صلیبی تمام شد. ١١٨١ صلاح الدین ایوبی جنگجوی مسلمان پادشاه مصر می‌شود. او فرمانده نظامی بسیار ورزیده‌ای بود که سپاه اسلام را متحد کرد. ١١٨٧ سپاه صلاح الدین نیروهای صلیبی را در «جنگ حطین» در هم کوبید. قصرها و پایگاههای صلیبی‌ها یکی پس از دیگری به دست صلاح الدین افتاد. او بیت المقدس را مجدداً تسخیر کرد. ٩٢- ١١٨٩ سومین گروه صلیبیان به رهبری فلیپ دوم، انگلستان، در مقابل صلاح الدین قرار می‌‌گیرند و جلوی پیشروی او را می‌‌گیرند، اما نمی‌توانند بیت المقدس را اشغال کنند. یک قرارداد صلح که در ارصوف در ارض مقدس امضاء شد. تسلط صلیبیان را در طول سواحل تضمین کرد. به زائران اجازه داده شد تا از بیت المقدس (اورشلیم) دیدن کنند. ریچارد شیردل در راه بازگشت به انگلستان به‌وسیله دوک لئوپلد، فرمانروای اتریش، دستگیر و زندانی می‌شود. لئوپلد در ازای آزادی او باج هنگفتی طلب می‌کند. ١٢٠٤ سپاهی که رهسپار چهارمین جنگ صلیبی گردید، هرگز به ارض مقدس نرسید، و به جای آن به قسطنطنیه حمله کرد. قسطنطینه پایتخت امپراتوری مسیحی بیزانس بود. صلیبیان شهر را غارت کردند و اهالی شهر را از دم تیغ شمشیرها گذراندند. ١٢١٢ در این سال یک پسر بچه چوپان به نام استفهان، در نزدیکی «واندوم» در مرکز فرانسه، یک سپاه صلیبی از بچه‌ها را به سمت بیت المقدس فرماندهی و راهنمایی کرد. او اعتقاد داشت که کودکان می‌توانند به جای زور از عشق برای شکست دادن مسلمانان استفاده کنند ودر حدود ٣٠٠٠٠ کودک از شهر «مارسی» در جنوب فرانسه، عازم بیت المقدس شدند. تعداد زیادی از کودکان در مسیر سفر جان دادند و بعضی از آنها به عنوان برده فروخته شدند. نتیجه جنگ صلیبی کودکان فاجعه بود. ٢٢-١٢١٧ پنجمین سپاه صلیبی در تسخیر مصر ناکام می‌‌ماند. ٢٩-١٢٢٨ ششمین سپاه صلیبی، به رهبری امپراتور مقدس روم، فردریک دون، دوباره بیت المقدس را به عنوان بخشی از قرار داد موقت صلح با مسلمانان، اشغال می‌کند. ٥٠- ١٢٤٨ هفتمین سپاه صلیبی، به رهبری لوئی چهارم (سن لوئی) پادشاه فرانسه، به مصر حمله می‌کند. نتیجه این جنگ صلیبی که طی آن لوئی چهارم اسیر می‌گردد، فاجعه آمیز بود. ١٢٩١ مسلمانان شهر عکا، آخرین منطقه تحت نفوذ صلیبیان در ارض مقدس، را فتح می‌کنند. این پیروزی به جنگهای صلیبی پایان بخشید. صلیبیان با طعم زندگی مرفه و آسایش جدیدی که در سرزمین مقدس چشیده بودند از فلسطین به خانه هایشان در اروپا باز می‌‌گشتند. آثار جنگ‌های صلیبیلوت (عود) شوالیه‌هایی که از جنگ‌های صلیبی در خاورمیانه باز می‌‌گشتند، ره‌آوردهای فراوانی را از سرزمین‌های عربی با خود به اروپا آوردند که یکی از این ره‌آوردها ساز عود می‌‌باشد. موسیقی نواخته شده با ساز عود، در دبار پادشاهان قرون وسطی محبوبیت خاصی به دست آورد. آهنگ‌های عود روی سیم‌های پنج جفتی ساز عود نواخته می‌‌شد.[ویرایش] شکر و ادویه در اروپای قرون وسطی، از عسل برای شیرین کردن غذاها و نوشیدنیها استفاده می‌‌کردند. صلیبیان نیشکر را به خانه بردند. قند و شکر به عنوان اشیاء گرانبها، در گنجینه‌ها نگهداری شد و فقط در مناسبتهای مخصوص مورد استفاده قرار می‌‌گرفت. صلیبیان همچنین ادویه جاتی مثل فلفل سیاه، دانه‌های خشخاش (تخم خشخاش)، سیر و همچنین میوه‌های خشک شده و لیمو را با خود به اروپا بردند. دولت شهر و نیز، در شمال ایتالیا، در زمینه واردات مواد غذایی جالب توجه و جدید از خاورمیانه شکوفایی خاصی پیدا کرده بود. بهداشت و طرز لباس پوشیدن صلیبیان همچنین روی زندگی ثروتمندان قرون وسطی اثر گذاشتند. در گرمای سرزمین مقدس، صلیبیان لباسهای سبک تر و گشادتر پوشیدند و دمپایی به پا کردند. در آب و هوای داغ خاورمیانه سربازان مجبور بودند بیشتر خود را بشویند، که این کار با استفاده از صابونها و عطرهای محلی صورت می‌‌گرفت. هنگامی که آنها به خانه‌های خودشان در اروپا بازگشتند، عادت حمام کردن را ادامه دادند. آرایش موهای اروپایی هم از آرایش موهای مسلمانان تأثیر گرفت. اولین گروه صلیبیان موهای خود را کوتاه نگاه می‌‌داشتند تا کلاه خودهای خود را به راحتی بر سر بگذارند. صلیبیان بعدها به پیروی از شرقیان، موی خود را بلند می‌‌کردند و مجعد می‌‌ساختند و آن را با حنا رنگ می‌‌کردند.[ویرایش] پارچه‌های بسیار زیبا پارچه‌های زیبای بافته در سرزمین‌های اسلامی، در اروپای قرون وسطی با استقبال عمومی روبه رو شد. پارچه‌های نخی نرم، مثل چیت و موصلی و تور بافته شده در غزه را، خانمهای اروپایی به‌عنوان مقنعه یا روبند ازکلاههای زیبایشان می‌‌آویختند. حریر گلدار و خوشرنگ دمشقی، پارچه پر طرفدار دیگری بود که صلیبیان از خاورمیانه به ارمغان می‌‌بردند. مسلمانان فرشها و قالیچه‌های رنگی می‌‌بافتند که صلیبیان با خود به کشورشان می‌‌بردند. قالیچه‌های ایرانی 

بعد از جنگهای صلیبی فرشها و قالیچه‌های ایرانی کف اتاقها ورودی مبلهای خانه‌های قرون وسطی را پوشاند. پیش از آن برای پوشش کف اتاقها از بوریا استفاده می‌‌شد.

  آلات موسیقی بعد از جنگهای صلیبی، ترویدورها، نغمه سرایان دربار از پادشاهان اروپای قرون وسطی، آوازهای خود را با نوای ساز عود Lute همراه ساختند. این ساز دارای پنج رشته سیم بود و از سرزمینهای اسلامی به اروپا برده شد. عینک صنعتگران مسلمان اطلاعاتی را که درباره اعضای بدن انسان داشتند، با تخصص شیشه سازان ترکیب کردند وانواع عدسی‌های طبی را برای عینک ساختند. صلیبیان از این تخصص برای ساخت عدسی استفاده کردند و در اوایل قرن چهاردهم، عینکهای مطالعه با عدسی‌های محدب در یک کارخانه در ونیز ساخته شدند. سفر به بیت المقدس نخستین گروه از جنگجویان صلیبی از راه خشکی به اسرائیل سفر کردند. آنها از مجارستان عبور کرده و مستقیم از میان قسطنطنیه گذشتند و بعد به ارض مقدس (سرزمین فلسطین) پا گذاشتند. کشتیهای آنها استحکام لازم را نداشت و قادر به سفر دریایی نبودند. اما بعدا جنگجویان صلیبی از راه دریا و از طریق مدیترانه به بیت المقدس سفر کردند. سفر جنگجویان صلیبی سفر به سرزمین مقدس، چه از راه دریا چه از راه خشکی، طولانی و مخاطره آمیز بود. اولین گروه از جنگجویان صلیبی بعد از ٣ سال به بیت المقدس رسیدند. دانش‌های ایرانیان و اعراب صلیبیان علوم اسلامی را در شمال اروپا منتشر ساختند. علوم جدیدی را که صلیبیان با خود از شرق به اروپا بردند همه چیزرا از دریانوردی و فیزیک نور گرفته تا حسابداری و معماری، دستخوش تغییر ساخت. برای مثال، روش شمارش از ٠ تا ٩ (دستگاه دهدهی) که مسلمانان آن را از هندیان فرا گرفته بودند، در نتیجه جنگهای صلیبی به اروپا راه یافت و به طور وسیعی مورد استفاده قرار گرفت. جذام نتایج جنگهای صلیبی همیشه پر سود نبود. بیماریهایی مانند جذام، مرضی که روی پوست و اعصاب بیمار اثر نامطلوب می‌‌گذارد، به علت جنگ و عدم رعایت بهداشت شیوع پیدا کرد. این بیماری شکل ظاهری بیمار را تغییر می‌‌داد و افراد جذامی در جوامع قرون وسطی از جامعه طرد می‌‌شدند. جذامیان فقط مجاز بودند در «جذامی خانه ها» که در خارج از دیوارهای شهرها قرار داشتند، سکونت کنند. هنگامیکه افراد جذامی می‌‌خواستند از یک «جذامی خانه» به «جذامی خانه» دیگری بروند، مجبور بودند که با خود زنگ‌هایی را حمل کنند و مرتب آن را به صدا در آوردند تا بدینوسیله به دیگران اعلام خطر کنند که افراد مبتلا به جذام در حال عبور هستند.
شنبه 19/11/1387 - 22:7
گویش همدانی(لهجه همدانی) یکی از گویش‌های فارسی است که در شهر همدان واقع در منطقه غرب ایران صحبت می‌شود. شیوه اصلی گفتار مردم همدان یک گویش است. این گویش از اصل و تبار مادی بوده که به مرور زمان زیر تأثیر زیاد فارسی معیار قرار گرفته است و امروزه یکی از گویش‌های فارسی را تشکیل می‌دهد[نیازمند منبع]. در این گویش حتی گاهی یک واژه جانشین یک جمله کوتاه می‌‌گردد برای مثل واژه (مَچیم. MACHIM) معنی جمله (من چه میدانم) را می‌‌رساند. گویش مردم همدان میراث گرانبهائی است که از زبان‌های کهن ایرانی به یادگار مانده است و کاربرد واژه‌های کهن در این گویش بیانگر این موضوع است برای مثل مصدرهای ‌اشکستن - اشکفتن - اشناختن - اساندن - اشاندن - اسپردن و انداختن، که با ابتدا به کسر و با اضافه شدن علامتهای ضمیر به فعل تبدیل می‌‌شوند مثل از مصدر (اشنفتن = شنیدن): اشنفتم، اشنفتی، اشنفت، اشنفتیم، اشنفین، اشنفتن. گویش همدان در گذر تاریخهمدان و توابع آن، از دیر باز، دارای فرهنگی قدیم و غنی بوده است، که قدمت برخی از عناصر آن به تحقیق برابر تاریخ سه هزار سالهٔ شهر است. منطقه همدان در دوران پیش از اسلام «ماد»، در دوران میانه «ایالت جبال» (کوهستان)، و در دورهٔ سلجوقی به بعد «عراق عجم» نامیده می‌شده است. از اینرو، زبان مشترک مردم آن ایالت را (فهلوی) نامیده و آثار ادبی آن را (فهلویات) گفته‌اند، که شامل سروده‌ها یا ترانه هجایی و سپس عروضی، یا اصطلاحاً اشعار «لری» می‌‌باشد. فهلویات قدیم همدان را هرگز نباید از مقولهٔ ادب عوام دانست، زیرا در آن ادوار گویش خواص نیز کمابیش فهلوی بوده است. فهلوی، اساساً گویشی است ویژهٔ مردم مغرب و جنوب غربی ایران زمین، در مقابل گویش «دری» که ویژهٔ مردم مشرق و خراسان است. سبک ادبی مشهور به «سبک عراقی هم‌ارز با سبک خراسانی و در حقیقت همان سبک فهلوی و در حقیقت دنبالهٔ طبیعی آن بوده است. پس از اسلام تا پیدایش نخستین آتار منثور و منظوم فارسی دری (سده های ۴ و ۵ ق)، ادب خواص همدان در قالب زبان عربی هم‌روند با ادب فهلوی بیان و نمایان می‌گردد. ادیبان همدان تا پایان سدهٔ ششم و یا به عبارتی تا هجوم مغول بدان شهر (۶۱۷ ق) – و حتی پس از آن هم– کمابیش اشعار و ترانه‌های فهلوی، یعنی به زبان کهن و بومی و نیاکان خویش سروده‌اند.  [ویرایش] عناصر دخیل در گویش همدانیعناصری که طی شش و یا هفت قرن اخیر در گویش و فرهنگ مردم همدان دخیل بوده اجمالاً از این قرار است: الف) از سده‌های پنجم و ششم که آغاز دوران تسلط ترکان بر همهٔ ولایات ایران است، عناصر ترکی که از این زبان واژه‌هایی در گویش شهری و روستایی همدان وارد گشته، و باید گفت که زبان روستانشینان آن ولایت، فی‌الغالب، ترکی است. ورود این عناصر عموماً نتیجه و معلول استیلای فزایندهٔ ترکان در ایران زمین از سدهٔ ۵ و ۶، خصوصاً تسلط سیاسی و اجتماعی و پدید آمدن مناسبات ارضی جدید، در پی تازش ترکان سلجوقی عراق عجم که در نزدیک به یک قرن (سدهٔ ۶) همدان پایتخت و توابع و روستاهای آن هر یک اقطاع سرکردگان سلجوقی و جولانگاه‌های تقهر نظامی آنان بر یکدیگر بوده، که بعداً هم یکسره غارت و تصرف شده است. ب) وجود و رسوخ عنصر یهودی در گویش و لهجهٔ همدان، چنان که مشهور است این قوم درنگهداری آداب و سنن خود سعی بلیغ داشته و گویا درمورد زبان محلی نیز، که از دیر باز بدان خوکرده و متکلم بوده‌اند، بی تأثیر نبوده است. خصو صاً آن که عمدهٔ جریان‌های اقتصادی و معاملات تجاری و داد و ستد با عوام و خواص توسط آنان صورت می‌‌گرفته است. چنان که مهم‌ترین (راستا بازار) کنونی شهر و یکی دو محلهٔ دیگر به نام آنان موسوم بوده است.  ویژگی‌های آواشناسی گویش همدانبطور کلی یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های آواشناسی گویش همدان، ابتدا به کسر کردن هنگام تلفظ واژه‌ها وتغییرات حاصل از آن است. این وضع سابقاً در لهجهٔ یهودیان همدان عمومیت داشته، و ابتدا به کسر کردن دربیشتر کلماتی که ادا می‌‌کردند غالب بوده است. اخیراً برخی از زبانشناسان اظهار نموده‌اند که چنین خصوصیتی درگویش همدانی خود معلول (هماهنگی یافتن مصوت‌ها) است،و بسا این ویژگی آواشناسی متأثر از زبان ترکی باشد که خود یکی از عناصر نسبتاً پایدار لغوی در حیطهٔ فرهنگی استان همدان بشمار می‌رود. 
شنبه 19/11/1387 - 21:56
سیدمحمدرضا میرزاده عشقی ، فرزند حاج سیدابوالقاسم كردستانی در تاریخ 12 جمادی الثانی 1312 قمری مطابق با 1272 شمسی در شهر همدان متولد شد. سالهای كودكی را در مكاتب محلی و از سن 7 سالگی به بعد در مدارس الت و ..... به تحصیل فارسی و فرانسه پرداخت. دوره تحصیلی این شاعر جوان و انقلابی تا سن هفده سالگی بیشتر طول نكشید ، شاید سبب واقعی آن همان طبع بلند ، فكر تند و روح شاعرانه بوده است. در آغاز سن پانزده سالگی باصفهان رفت، سپس برای اتمام تحصیلات به تهران آمد.
پس از 3 ماه به همدان برگشت. در سال 1323 قمری، هنگامی كه بیست سال داشت روزنامه "نامه عشقی" را در همدان منتشر كرد. این ایام مقارن بود با جنگ بین المللی اول ، عشقی همراه با دیگر مردان سیاسی به استانبول كه مركز فعالیت ملیٌون آن روزگار ایران بود ، مهاجرت كرد . چند سالی را در آنجا گذراند و بصورت مستمع آزاد نوروزی نامه و اپرای رستاخیز شهر یاران ایران ،را منتشر كرد. عشقی در اواخر سال 1336 و یا اوائل 1337 به همدان مراجعت كرد و بعد از آن به تهران آمد و با گروهی از نویسندگان آن زمان مرتبط شد و همگام با آنان به طرفداری از حزب سوسیالیست و همكاری با اقلیت مجلس ، به فعالیت و مبارزه ادامه داد. در این مبارزات نیش قلم سوز این شاعر بیش از دیگران متوجه وثوق الدوله، عاقد بود. عشقی یكی از معترضین به این قرارداد در واقع سند واگذاری ایران به دولت انگلستان و سخنرانیهای آتشین و تحریك كننده با این قرارداد در واقع سند واگذاری ایران به دولت انگلستان و سخنرانیهای آتشین و تحریك كننده با این قرارداد مبارزه میكرد و همین خطابه های سوزان ، در بیان مخالفت خود با قرارداد ،موجب دستگیری و زندان شدن او در شهربانی قلهك شد.
عشقی این قرارداد را معامله فروش ایران به انگلستان نامیده ودر یكی از اشعار خود در سال 1337 قمری درباره آن چنین سرود:
رفت شاه و رفت ملك و رفت تاج و رفت تخت
باغبان،زحمت مكش كز ریشه كندند این درخت
میهمانان وثوق الدوله خونخوارند سخت
ای خدا،با خون ما این میهمانی میكنند
دلایل مخالفت عشقی با این قرارداد ، عبارت بود از :
استقلال ایران و آزادی و اختیار او را در داشتن روابط و مناسبات مستقیم با سایر ممالك و حل و عقد هرگونه مقاولات و قراردادهای سیاسی و اقتصادی سلب می كرد.
گمركات ایران در مقابل وامی كه دولت انگلستان می داد از ید اختیار دولت ایران خارج میِ شد و وزارت دارایی و وزارت جنگ و نیروی تامینه تحت تسلط و اداره مستشاران انگلیسی قرار میگرفت.
در همین زمان حاج محتشم السلطنه اسفندیاری و ممتاز الدوله و ممتاز الملك و امین الضرب و رجال آزادیخواه دیگر نیز مخالفت خود را علنی كرد و به كاشان تبعید شدند. از جمله همكاران عشقی در این مبارزه سیاسی میرزا یحیی دولت آبادی بود.
تلاش وثوق الدوله نخست وزیر وقت و عاقد قرارداد و همكارانش از جمله نصر الدوله فیروز وزیر امور خارجه ، صارم الدوله مسعود وزیر دارایی برای تحمیل قرارداد به ملت و عملی كردن آن به جائی نرسید و ناچاراً كابینه دو ساله وثوق الدوله ساقط شد. بعداً كابینه فتح ا... اكبر (سپهدار دشتی یا سردار منصور) تشكیل و برای تعیین تكلیف قرارداد از یكطرف تحت فشار سفارت انگلیس و از طرف دیگر مخالفین و ملیون قرار گرفتن و جلسهای در باغ گلستان با حضور احمدشاه ترتیب داده شد تا به مفاد قرار داد رسیدگی كنند كه نطق مشهور میرزا یحیی دولت آبادی در همین جلسه باعث تهییج احساسات و غرور ملت گردید و در نتیجه جلسه منجر به رد قرارداد شد . عشقی نه تنها با مقالات و سخنرانیهای خود به كابینه وثوق الدوله میتاخت بلكه كابینه قوام السلطنه را نیز بی نصیب نمیگذاشت . كابینه او را مرتجع و عامل فساد مینامید.
بر اثر مخالفت جراید و انتشار مقالات تند و تیز به دستور قوام السلطنه تمامی روزنامه های آزادیخواه در اواسط 1339 قمری (اسفند 1299 شمسی) كودتای سیدضیاء الدین واقع شد و كابینه وی روی كار آمد ولی دولت ضیاء الدین بیش از سه ماه بطول نكشید و سقوط كرد. پس از او چند دولت پی در پی روی كار آمدند و رفتند تا آنكه در اوایل سال 1341 قمری رضا خان سردار سپه كه از زمان كودتای ضیاء الدین وزیر جنگ بود به نخست وزیری رسید و معلوم گشت مهره اصلی این ماجرا خود او بود، كه اینك ادعای جمهوری خواهی مینمود.
عشقی در مجلس چهارم به افراد اكثریت، كه ملك الشعرای بهار ، جزو آن بود میتاخت و مقالات تند و آتشینی در انتقاد از وضع سیاسی كشور انتشار میداد كه از آن جمله مقاله "عیدخون" بود كه دشتی در روزنامه "شفق سرخ" چاپ كرد. صرفاً عنوان این مقالات كافی بود كه بعض و كینه عمال سیاست روز را بر وی برانگیزد. در سال 1342 قمری نغمه جمهوری ساز شد.عشقی با اینكه روشنفكر و مزایای جمهوری آگاه بود. چون از بازیهای سیاسی و دسایس پشت پرده خبر داشت. به جبهه اقلیت پیوست و با این ..... مصنوعی شدیداً بنای فعالیت گذاشت. مخالفتی كه شاعر جوان را در سن 31 سالگی به كشتن داد.

چهارشنبه 16/11/1387 - 20:25
 خَشایارشا از پادشاهان هخامنشی است. پدرش داریوش بزرگ و مادرش آتوسا دختر کوروش بزرگ بود.نام خشایارشا از دو جزء خشای (شاه) و آرشا (مرد) تشکیل شده و به معنی «شاه مردان» است.   سلطنت خشایارشاخشایارشا در سن سی و پنج سالگی به سلطنت رسید و در آغاز سلطنت شورشی را که در مصر برپا شده بود فرونشاند و بعد به بابل رفت و شورشهای آنجا را نیز سرکوب کرد. در این جنگ بابل ویران گشت و نام بابل از صفحه روزگار محو گردید.خشایارشا در صدد استفاده از اختلافات داخلی یونانیان نبود و نمی‌خواست به این کشور حمله کند. اما اطرافیان وی از جمله مردونیه داماد داریوش شکست ماراتن را مایه سرشکستگی ایران می دانست و خشایارشا را به انتقام فرامی خواند.یونانیان مقیم دربار ایران نیز که از حکومت این کشور ناراضی بودند از خشایارشا درخواست می‌کردند که به یونان یورش برد. در آنزمان در یونان حکومت‌های مستقلی با عنوان دولت شهر بر هریک از بلاد این کشور حکمرانی می‌کرد. حمله به یونان سرانجام خشایارشا به قصد حمله به یونان به کاپادوکیه واقع در آسیای صغیر رفت و این شهر را مرکز ستاد فرماندهی خود قرار داد. وی سه سال تمام به تجهیز سپاه مشغول شد و در نهایت سپاهی را که در تاریخ به «سپاه بزرگ» معروف است و بنا به گفته هرودوت در آن، ۴۶ گونه نژاد و قوم مختلف حضور داشتند بسیج کرد و در بهار ۴۸۰ قبل از میلاد به سوی یونان حرکت کرد. عربها، هندی‌ها، پارسها، مادها، سکاها، فنیقیها، مصری‌ها و حتی ساکنان جزایر خلیج فارس نیز در این لشکرکشی حضور داشتند. البته لازم بذکر است که مورخان یونانی در مورد تعداد افراد قشون ایران در این لشکرکشی راه مبالغه در پیش گرفته اند و گاه تا پنج میلیون نفر نیز افراد سپاه را ذکر کرده‌اند اما بنا به نوشته سایر مورخان تعداد افراد سپاه خشایارشا یک میلیون نفر بوده که همه آنها سرباز نبوده و بسیاری آشپز و ملوان و ... در این ارتش خدمت می نمودند. نبرد ترموپیل و تصرف آتن نوشتار اصلی: نبرد ترموپیلبه ابتکار خشایارشا پلی از قایق بر روی بغاز داردانل ساختند که نیروی زمینی ایران توانست از روی آن عبور کرده و وارد خاک یونان شود. در ابتدا خشایارشاه با پادشاه کارتاژ(Carthage)صلح کرد تا وی یونانیان را همراهی نکند. علاوه بر این، تعداد زیادی از یونانیان به ارتش خشایارشاه پیوستند از جمله مردم منطقه تسالی(Thessaly) اما در همین هنگام طوفانی سهمگین وزید و به کشتی‌های ایران خسارت وارد کرد. سرانجام در دریای آرتمزیوم(Artemisium) بین کشتی‌های دو سپاه جنگ درگرفت و یونانیان شکست خوردند. نبرد دیگر در تنگه ترموپیل(Thermopylae) در گرفت که به علت تنگی جا نیروی ایران با مقاومت آتنی‌ها و اسپارتی‌ها که برای نخستین بار باهم متحد شده بودند مواجه شد. سرانجام یک یونانی به ایرانیان که در آستانه شکست بودند راهی را معرفی کرد که به پشت تنگه می‌رفت. یونانیان با آگاهی از این خیانت گریختند و فقط لئونیداس(Leonidas)(حاکم اسپارت) بهمراه سیصد اسپارتی که به اجبار مانده بودند (پاورقی ۳) همگی کشته شدند(پاورقی ۱). سپاه ایران بعد از این جنگ آتن را به تصرف درآورد و کاخ آکروپولیس در زمان جنگ نابود شد ولی معبد آکروپولیس و خانه‌های شهر به دستور خشایارشاه به سربازانش سالم ماند. جنگ سالامیس پس از آن یونانیان اقدام به مشورت نمودند یکی از بزرگان آتن به نام تمیستوکلس(Themistocles) معتقد بود که در جزیره سالامیس(Salamis) به دفاع بپردازند اما سایر یونانیان می گفتند که باید در تنگه کورینت(Corinth) مقاومت کرد. تمیستوکلس که دید نمی‌تواند نظر خود را به دیگران بقبولاند نامه‌ای به شاه ایران نوشت و خود را از طرفداران ایران نشان داده گفت که چون آنان قصد فرار دارند وقت آن است که سپاه پارس آنان را یکسره نابود کند. خشایارشا پیغام را راست انگاشته ناوگان مصری تحت فرماندهی ایران جزیره پنسیلوانیا را تسخیر کرد. یونانیان در جزیره سالامیس گیر افتادند و بنابراین گفتند یا باید در همین جا مقاومت کنیم یا نابود شویم و این همان چیزی بود که تمیستوکلس می خواست. نیروی دریایی ایران برخلاف کشتی‌های یونانی که آرایش صف را اختیار کرده بودند به دلیل تنگی جا بطور ستونی اقدام به حمله کرد و ناگهان زیر آتش نیروهای دشمن قرار گرفت. جنگ تا شب ادامه داشت و در این جنگ بیش از نیمی از کشتیهای ایران نابود شد و بنابراین سپاه ایران اقدام به عقب نشینی کرد. یونانیان که ابتدا متوجه پیروزی خود نشده بودند در صبح روز بعد با شگفتی دیدند که از کشتیهای ایرانی خبری نیست! تمیستوکلس بعد از این پیروزی گفت: «حسادت خدایان نخواسته که یک شاه واحد بر آسیا و اروپا حکمرانی کند.»(پاورقی ۲) در همین زمان خشایارشا اخبار بدی از ایران دریافت کرد و بنابراین اقدام به مشاوره با سرداران خود نمود. نظر مردونیه این بود که خود وی با سیصد هزار سپاهی برای تسخیر کامل یونان در این سرزمین باقی بماند و شاه به ایران بازگردد. شاه این نظر را پذیرفت ولی در زمان بازگشت تعداد زیادی از اسبان و سپاهیان وی در اثر گرسنگی و بیماری مردند. نبرد پلاته بعد از بازگشت شاه به ایران مردونیه به یونانیان پیشنهاد داد که تبعیت ایران را بپذیرند و گفت که در این صورت در امور داخلی خویش آزادند. اما آنان این پیشنهاد را رد کرده جنگ دوباره در گرفت. مردونیه آتن را باز هم به تسخیر درآورد اما درمحل پلاته صدهزار یونانی در مقابل وی صف آرایی کردند. در ابتدا تصور می‌شد که ایرانیان پیروز هستند چراکه نهایت دلاوری را نشان دادند اما این گونه نشد. مردونیه در آغاز جنگ در اثر تیری که به وی اصابت کرد کشته شد و سپاه بی سردار ایرانی نبرد بی حاصلی را آغاز کرد که تنها سه هزار ایرانی از آن جان سالم بدر بردند. نبرد دیگر، جنگ در دماغه می کیل(Mycale) است: ناوگان ایران که پس از نبرد پلاته در حال بازگشت به میهن بود، در این محل توسط سپاه دشمن منهدم شد. حمله یونان به مستملکات ایرانپس از عقب نشینی ایرانیان، یونانیان به پادگان پارس واقع در یونان حمله کرده و آنجا را تصرف نمودند. چندین سال بعد نیز به مستملکات ایران یورش برده و برخی از جزایر غرب آسیای صغیر نظیر قبرس را به تصرف درآوردند. علل شکست سپاه ایران بنابر نوشته مورخان علل شکست ایران در تسخیر یونان به این شرح است:     * زیادی شمار نفرات که تأمین آذوقه و هدایت ارتش را مشکل میساخت.    * نامناسب بودن سلاحهای ایرانیان در برابر یونانیان سنگین اسلحه(به غیر از هنگ جاویدان باقی سپاه ایران از سلاح‌های سبک نظیر تبر (!) استفاده می‌کردند.)    * عدم آشنایی ایرانیان به موقعیت جغرافیایی یونان    * اغفال شدن ارتش ایران در سالامیس    * بازگشت ناگهانی خشایارشا    * ناهمواری جلگه‌های یونانی و عدم عادت ایرانیان به جنگ در این سرزمینها که نیروهای دریایی و زمینی را از حمایت یکدیگر محروم می‌کرد.    * مهم‌ترین علت شکست ایران در این نبرد روحیه عالی یونانیان بود. چرا که آنان مردمانی استقلال طلب بودند و حاضر نبودند که تبعیت ایران را بپذیرند.   درباره خشایارشا خشایار شاه صفاتی عالی داشته بطوریکه یونانیان بزرگ منشی او را ستوده‌اند. مشهور است که اسکندر وقتی که تخت جمشید را به آتش کشید، مجسمه خشایارشا به روی زمین افتاد و اسکندر گفت: آیا باید بخاطر روح عالی و صفات نیکویت تو را از روی زمین بردارم یا بگذارم که روی زمین بمانی تا بخاطر تاخت و تازت به یونان مجازات شوی؟ خشایارشاه در تخت جمشید که بدستور پدرش داریوش ساخته شده بود قصرهای دیگری بنا کرد که بر عظمت و شکوه این اثر باستانی افزود. همین طور کتیبه‌هایی در کوه الوند و نیز در ارمنستان از خود به جای گذاشت. این پادشاه پس از بیست سال سلطنت (۴۸۵ تا ۴۶۵ پیش از میلاد)توسط یک خواجه به نام میترادات (مهرداد) به قتل رسید.  اسرار و دوگانگی‌های زندگی خشایارشا در زندگی و شخصیت خشایارشاه اسرار و دوگانگی‌هایی وجود دارد از آنجمله می‌توان به تغییراتی كه خشایارشاه در پلان تخت جمشید داده است اشاره نمود وی كه پس از به سلطنت رسیدن از اینكه در نقش برجسته برجای دوم و به عنوان ولیعهد پس از داریوش كبیر قرار گرفته بوده راضی نبوده، نقش برجسته داریوش و فرنكه وزیر تشریفات (خودش به عنوان ولیعهد در پشت داریوش) را به ساختمان خزانه‌داری انتقال می‌دهد وی در ادامه حتی ورودی تخت جمشید را نیز عوض می كند [منبع: كتاب "از زبان داریوش..."]. همچنین یكی از اتفاقات بحث برانگیز در زمان او حمله به یهودیان است كه سپاه در نیمه راه متوقف می شود. آنچه كه به نظر می‌رسد این است كه وزیر تشریفات عیلامی پادشاه، او را از عدم پرداخت مالیات یهودیان اگاه و وی را برای حمله به یهودیان تحریك می‌كند اما در راه حمله، استر و عمویش مردخای برای نجات یهودیان نقشه نزدیكی استر به خشایارشاه را می‌كشند كه به انجام می‌رسد! یهودیان جان سالم به در‌می برند و نخست وزیر عیلامی بركنار و مردخای جای او را می گیرد یهودیان تا به امروز این اتفاق را با نام "پوریوم" جشن می‌گیرند و از آن تاریخ به بعد تمدن عیلامی (در زمان پادشاهان قبلی عیلامی‌ها مشاوران رده بالای شاه بوده اند) رو به انقراض می‌رود. درحال حاضر برخی افراد سودجو كه خود را وارثان تمدن عیلامی میدانند از این واقعه به عنوان توطئه صهیونیسم و پارسیان برای نابودی عیلامی‌ها نام می‌برند. 

از دو مطلب فوق این گونه برداشت می‌شود كه خشایارشاه ثبات لازم برای پادشاهی را نداشته و حتی تغییرات در تخت ‌جمشید را می‌توان نتیجه تحریكات استر و مردخای دانست زیرا چنین كاری از وزرای عیلامی بر نمی‌آید. حتی شكست یونان را نیز می‌توان ناشی از عدم همكاری عیلامی‌ها دانست.

يکشنبه 13/11/1387 - 18:47