تعداد مطالب : 30
تعداد نظرات : 49
زمان آخرین مطلب : 2690روز قبل

مدلهای مختلف دختر خانم ها

1.مدل جنتلمن( از نوع woman): خدا رو شکر بین این همه مدلای عجیب و غریب یه عده از دخترا (که واقعا معدودن) هم هستن که علاوه بر اینکه مد روز وتحصیل کرده هستن خودشونو گم نکردن و فارق ازسرگرمیهای الکی تو زندگی دنبال پیشرفتن.

2.مدل نازنازی:این مدل کارو زندگیشون با دوستا بیرون رفتن و تلفن و چته و تا 50 سالگی تو اتاقشون عروسک نگه میدارن فعالیتهاشونم شامل خریدن هر چیز مد روزو به باد دادن پولای باباجون هست.

3.مدل اجتماعی:این عده بیشتر شامل دخترای فمینیستیه که عاشق شرکت تو فعالیتهای اجتماعین ولی وسط همون کارها هم تا یکم کار جدی بشه دادشون در میاد که بابا ما خانومیم این قدر کار سخت بهمون ندین!

4.مدل مرد ذلیل:این مدل که در حال انقراضن عاشق شوهر کردن و بشور بسابن
(به علت کمیاب بودن این مدل نتونستم اطلاعات بیشتری در موردشون پیداکنم).

5.مدل مامانم اینا:این مدل دخترای محبوب مادراشونن و همه کاراشونو با نظر مادرشون انجام میدن خیلیاشونو میشه تو یکی از گروه ها که تو پایین توضیح دادم هم پیدا کرد.

6.مدل ضد پسر: همه فکر و ذکرشون اینه که یه پسرو ضایع کنن و تا یک سال این اتفاق خجسته رو واسه دوست و آشنا تعریف کنن ( خیلی دروغ گو و بی كلاس )

7.مدل مثبت:این مدل تو زندگی فقط یه کار بلدن اونم درس خوندنه تو بحرشونم که بری میبینی از دیپلم خیاطی بگیر تا گواهینامه زیر دریایی رو گرفتن .ولی پای عمل که برسن هیچی بلد نیسن

8.مدل روشنفکر:این مدل خودشونو عقل کل میدونن و عشق شرکت تو کلاسهای مختلفن از یوگا بگیر تامدیتیشن و ...

9.مدل سرگردون: خانومای عزیزی که این مطلبو خوندین و جزو هیچکدوم نبودین شما شامل ترکیب هچل هفتی از مدلای بالا هستین که به مدل سرگردون معروفه
جمعه 13/10/1387 - 17:15

آیا گوته مسلمان بود ؟

جدى تر شدن بحث پیوستن تركیه به جمع كشورهاى عضو اتحادیه اروپایى و نیز جایگاه مسیحیت در عرصه اروپاى آینده ، موجب مطرح شدن مجدد فرضیه اى قدیمى گشته است كه براساس آن "یوهان ولفگانگ فون گوته " كه از وى به عنوان مظهر فرهنگ و ادبیات اروپایى نام برده مى شود، پیش از مرگ به دین اسلام روى آورده بوده است.
این نظریه در خور توجه ، ادعا و دفاع گروهى از مسلمانان آلمانى مقیم "وایمار" است ، این همان شهرى است كه گوته دوره اى مهم از عمر خود را در آن جا گذراند.
ـ موارد استناد، آراء و افكار و اندیشه هاى منعكس شده وى در آثارش و نیز فتواى صادره از سوى شیخ عبدالقدیر المورابیت است . و این از دو منظر قابل ارزیابى است . اول اینكه گوته همانند روسو به طبیعت عشق مى ورزد، به طبیعت پناه مى برد و در آن سیر و سفر مى كند. عشق به طبیعت آمیخته با اصالت نبوغ و آیین احساس و عواطف مبناى یك رشته از آثار نمایشى گوته گشت كه خلق آن از سال 1773 آغاز شد.نمایشنامه هاى این دوره عبارتند از: نغمات محمد (Matio met) (1773) كه بعد از برخورد شاعر با دنیاى شرق نوشته شد. گوته پس ازخواندن قرآن در اندیشه ساختن نمایشنامه اى افتاد كه در آن عناصر عظمت پیغمبر را در ارتباط با خدا از طرفى ، وضع تاریخى و رسالتش را با مردم از طرف دیگر در برابر هم قرار دهد. پرومتئوس (Prometheus) پس از مرگ نویسنده در 1878 انتشار یافت . گوته در این اثر بیشتر از اثر اشیل و ولتر (Voltaire) الهام گرفته و با ذهن خلاق خود به این خداى اساطیرى شكل و عنصرى تازه بخشیده است .

 



گوته پس از انتشار آثار علمى ، بار دیگر در شعر به احساس جوانى و بلوغ ثانوى باز مى گردد. به مطالعات ادبیات شرق، خاصه ایران مى پردازد و به ترجمه اى از دیوان حافظ دست مى یابد كه او را سخت شیفته این شاعر بزرگ ایرانى مى گرداند و به تقلید او میان سال هاى 1814 و 1815 اشعارى مى سراید كه در دیوان شرقى ـ غربى (West-عstlicher Divan) در 1819 منتشر مى شود كه گوته در آن به تكریم طبیعت طرحى دیگر به خود گرفته است و اگرچه ظاهراً دیوان به تقلید اشعار حافظ ساخته شده ، جنبه غربى و هنر خاص گوته در آن حفظ گردیده است . تنها آزادى فكرى و وسعت روح و جنبه فلسفى و مذهبى حافظ و تجلى خدا در عالم طبیعت و چیزهایى كه در شعر حافظ جنبه جهانى داشته با روح گوته سازگار آمده است اما این آخرین اثر شاعرانه گوته نبود. در 1821، مهم ترین اثر گوته فاوست (Faust) كه باید گفت ثمره شصت سال كار مداوم و عمیق اوست ، آغاز آن به دوران زندگى در فرانكفورت مى رسد و سرگذشت فاوست كیمیاگرى است كه مى خواهد بر همه اسرار طبیعت دست یابد و راهى به جانب ماوراء الطبیعه بگشاید. دكتر فاوست شخصیتى است كه پیش از گوته در ادبیات اروپایى وجود داشته و دانشمند و یا جادوگرى بوده كه براى دسترسى به علوم جدید، روح خود را به شیطان مى فروشد. گوته پس از دیدن نمایش نمایشنامه نویس انگلیسى مارلو (Marlove) به مطالعه فراوان درباره این شخصیت مى پردازد و اثر مهم خود را خلق مى كند. گوته هم تكامل روح بشر را در این شخصیت نشان مى دهد و نیز دشوارى ها و اشتباهاتى كه در راه این تكامل پیش مى آید. در واقع فاوست نمونه اى ازشخصیت گوته مى شود و هنگامى كه به آرزوى خود مى رسد كه پى مى برد به سود جامعه كار مى كند، نه براى شخص خود. فاوست اثر گوته به دو قسمت تقسیم مى شود. قسمت اول موضوع ادراك و معرفت و عشق است و اشتیاق فاوست به دست یافتن به اسرار طبیعت و سرگذشت غم انگیز معشوقه اى كه پس از مطرود شدن از جانب فاوست كودكش را مى كشد و خود محكوم مى گردد. این قسمت یادآور ندامت هاى گوته است لذا پس از سپرى شدن دوران غفلت ، اسرار طبیعت را به تصویر مى كشد. در این قسمت گوته نارضایتى را براى تكامل بشر لازم مى داند و در واقع شیطان را نیز جزیى از وجود آدمى مى شمارد كه اگر نبود، جنبه نیكى آن نیز نمودار نمى گشت . حال آنكه فاوست به نوعى خوشبختى در عشق ، آمیخته با خودخواهى دست مى یابد كه او را راضى نمى كند. قسمت دوم به افسانه قرن شانزدهم ارتباط مى یابد، فاوست پیر و بدبخت مى شود و شیطان او را نزد پادشاهى مى برد كه بر اثر خدمتى كه انجام مى دهد، سرزمینى به او مى بخشد و فاوست همه عمر را به دور از هیاهوى دنیوى سپرى مى كند، با وجود قرارداد با شیطان مشمول عفو خدا قرار مى گیرد، گوته به قسمت دوم فاوست چون وصیت نامه خود نگریسته و آن را با دقت لاك و مهر كرده كه پس از مرگش گشوده شده است .
ـ نگاه دوم آنكه المورابیت با بررسى دقیق تعدادى از آثار گوته ، به خصوص "دیوان شرقى ـ غربى " او و نیز دانسته هایى كه از زندگى شاعر در دست است به اثبات نظریه خود كوشیده است . مركز ثقل این استنادات ، انتقاداتى است كه گوته این جا و آن جا نسبت به مسیحیت رسمى و نیز چهره اى كه كلیسا از حضرت مسیح ترسیم كرده ، وارد آورده است . جاذبه جهان عرب در نزد گوته و نیز تلاش هایش براى توفیق در گشودن باب مفاهمه و برقرارى گفت و گو میان فرهنگ شرق و سنت غرب بر تمامى گوته شناسان و منتقدین ادبى آشكار است.
با وجود این المورابیت پا را از این فراتر مى گذارد و سخن از تغییر آیین اعتقادى وى به میان مى آورد و در این راستا به ادبیات دیگرى از دیوان او، آن جاكه شاعر از قرآن سخن به میان مى آورد، استناد مى كند.
اما گذشته از این ادعا و مواردى كه ذكرشان رفت ، این حقیقتى مسلم است كه نویسنده شاهكار ادبیات جهان "فاوست " در طول حیات خود علاقه خاصى به اسلام داشته است و این مسأله را مورخ و منتقد ادبى مشهورخانم "كانارینا مومسن " در كتاب معروف خود "گوته و جهان عرب " با ذكر اسنادى موثق به اثبات رسانده است.
این علاقه و گرایش گوته نسبت به اسلام هر چند بنیانى محكم براى اثبات مسلمانى وى نیست ، ولى مى تواند به عنوان نقطه اتكاى مثبتى براى تعامل هر چه بیشترو گفت وگوى رودرروى فرهنگ هاى اروپا و اسلام و نیز خوراك مناسبى براى بحث بر سر آینده دینى اروپا مورد بهره بردارى قرار گیرد. البته این مناقشه در آلمان تنها از مسأله تمایل شدید تركیه به عضویت در اتحادیه اروپایى ناشى نشده است ، بلكه از رشد فزاینده گرایش به دین اسلام ، كه به خصوص پس از واقعه 11 سپتامبر آشكارتر شده نیز نشأت مى گیرد. به هر جهت ، در آلمان مسأله گفت و گو با اسلام صرفاً یك موضوع مورد علاقه سیاست خارجى نیست ، بلكه از جنبه سیاست داخلى نیز مورد توجه است ، چرا كه در این كشور نزدیك به شش میلیون نفر مسلمان زندگى مى كنند.

 

جمعه 13/10/1387 - 17:14

شناخت وهابیت : تاریخچه و تحولات و افکار

مقدمه:
مبحث مورد تحقیق تحت فصول مختلف مورد بررسى قرار خواهد گرفت در فصل اوّل بنحو خلاصه تاریخچه وهابیت بررسى و سپس در فصل دوّم خلاصه اى از افکار این فرقه مورد بررسى قرار خواهد گرفت

فصل اوّل: تاریخچه وهابیت:
مسلک وهابى منسوب به شیخ محمد فرزند "عبدالوهاب" نجوى است و این نسبت از نام پدر او "عبدالوهاب" گرفته شده است.
به گفته برخى از دانشمندان، علت اینکه این مسلک را بنام خود شیخ محمد نسبت نداده اند یعنى "محمدیه" نگفته اند. این است که مبادا پیروان این مذهب نوعى شرکت با نام پیامبر (ص) پیدا کنند. و از این نسبت سوء استفاده نمائید.
شیخ محّمد در سال 1115 هجرى قمرى در شهر "عُیینَه" از شهرهاى "نجد" تولد یافت. پدرش در آن شهر قاضى بود. شیخ از کودکى به مطالعه کتب تفسیر و حدیث و عقائد سخت علاقه داشت، و فقه حنبلى را نزد پدر خود که از علماء حنبلى بود، آموخت.
وى از آغاز جوانى بسیارى از اعمال مذهبى مردم "نجد" را زشت مى شمرد در سفرى که به زیارت خانه خدا رفت بعد از انجام مناسک به مدینه رهسپار شد در آنجا توسل مردم را به پیامبر در نزد قبر آن حضرت انکار کرد سپس به نجد مراجعت نمود و از آنجا به بصره رفت به این قصد که از بصره به شام رود، مدتى در بصره ماند و با بسیارى از اعمال مردم به مخالفت پرداخت، ولى مردم بصره وى را از شهر خود بیرون راندند. در راه میان "بصره و شام" زبیر نزدیک بود از شدت گرما و تشنگى و پیاده روى هلاک شود، اما مردى از اهل زبیر مى خواست از زبیر به شام سفر کند ولى چون توشه و خرج سفر به اندازه کافى نداشت مقصد را عوض کرد و رهسپار شهر احسا شد و از آنجا آهنگ شهر حریمله از شهرهاى نجد را نمود.‏
در این هنگام که سال 1139 بود، پدرش عبدالوهاب از عینبه به حریمله انتقال یافته بود.
شیخ محمد، ملازم پدر شد و کتابهائى نزد او فرا گرفت و به انکار عقائد مردم نجد پرداخت به این مناسبت میان او و پدرش نزاع و جدال در گرفت همچنین بین او و مردم نجد منازعات سختى رخ داد و این امر چند سال دوام یافت تا اینکه در سال 1153 پدرش شیخ عبدالوهاب از دنیا رفت.
شیخ محمد پس از مرگ پدر به اظهار عقاید خود و انکار قسمتى از اعمال مذهبى مردم ادامه داد و جمعى از مردم حریمله از او پیروى کردند و کار وى شهرت یافت وى از شهر حریمله به شهر عینبه رفت، رئیس وقت عینبه عثمان شیخ محمد نیز در مقابل اظهار امیدوارى کرد که همه اهل نجد از عثمان بن حمد اطاعت کند.
خبر دعوت شیخ محمد و کارهاى او به امیر احسا رسید، وى نامه هایى براى عثمان نوشت که نتیجه اش این شد که عثمان عذر شیخ محمد را خواست.
شیخ محمد به او پاسخ داد که اگر مرا یارى کنى تمام نجد را مالک مى شوى، اما عثمان از او اعراض کرد و او را از شهر عینبه بیرون راند.
شیخ محمد در سال 1160 پس از آنکه از عینبه بیرون رانده شد رهسپار درعیه از شهرهاى معروف نجد گردید. در آن وقت امیر درعیه محمد بن مسعود (جد آل مسعود) بود وى به دیدن شیخ رفت و عزت و نیکى را به او مژده داد. شیخ نیز قدرت و غلبه بر همه بلاد نجد را بوى بشارت داد و بدین ترتیب ارتباط میان شیخ محمد و آل مسعود آغاز گردید.
یکى از بزرگترین نقاط ضعف برنامه زندگى شیخ این است که با مسلمانانى که از عقائد کذائى او پیروى نمى کردند، معالمه کافر حربى مى کرد و براى جان و ناموى آنان ارزشى قائل نبود.
جنگهائى که وهابیان در نجد و خارج نجد از قبیل یمن و حجاز و اطراف سوریه و عراِ راه انداختند برهمین پایه بوده، هر شهرى که با جنگ و غلبه بر آن املاک خود قرار مى دادند و الّا به غنایمى که بدست مى آوردنداکتفاء مى کردند.
کسانى که با عقائد او موافقت مى کردند و دعوت او را مى پذیرفتند باید با او بیعت مى کردند و اگر کسانى به مقابله برخیزند باید کشته شوند و اموالشان تقسیم گردد، طبق این رویه از اهالى قریه مضول در شهر احسا سیصد مرد را به قتل رسانیدند و اموالشان را به غارت بردند.
شیخ محمد بن عبدالوهاب در سال 1206 درگذشت. و پس از شیخ محمد پیروان او به همین روش ادامه دادند مثلاً در سال 1216 امیر مسعود و هابى سپاهى مرکب از بیست هزار مرد جنگى تجهیر کرد و به شهر کربلا حمله ور شد. کربلا در این ایّام در نهایت عظمت و شرف بود. زائرین ایرانى و ترک و عرب بدان روى مى آوردند، مسعود پس از محاصره شهر سرانجام وارد آن گردید و کشتار سختى از ملاضمین و ساکنین آن نمود.
سپاه وهابى در شهر کربلا رسوائى به بار آورد و پنج هزار تن را به قتل رسانیدند پس از آن به طرف خزینه هاى مردم امام حسین (ع) حمله ور شده و اموال آنرا به غارت بردند.
از زمانیکه شیخ محمد بن عبدالوهاب عقائد خود را ابراز و مردم را به پذیرفتن آنها دعوت کرد، گروه زیادى از علماى بزرگ به مخالفت با عقائد او پرداختند، نخستین کسى که به شدت با او مخالفت برخاست پدرش عبدالوهاب و سپس برادرش شیخ سلیمان بن عبدالوهاب بودند که هر دو از علماى حنبلى محسوب مى شوند.
در خاتمه این فصل باید دانست که شیخ محمد بن عبدالوهاب مبتکر و آورنده عقاید وهابیان نیست بلکه قرنها قبل از او این عقائد بصورتهاى گوناگون از افرادى مانند ابن تیمیه و شاگرد او ابن القیم اظهار شده است ولى بصورت مذهب تازه اى در نیامده و طرفداران زیادى پیدا نکرده بود.
ابوالعباس احمد بن عبدالحلیم معروف به ابن تیمیه از علماى حنبلى که در 728 هجرى قمرى در گذشته است.
وى عقائد و آرائى برخلاف معتقدات عموم فرقه هاى اسلامى اظهار مى داشت و پیوسته مورد مخالفت علماى دیگر قرار داشت و به عقیده محققین همین عقائد بعداً اساس معتقدات وهابیان را تشکیل داده است.
در مقابل عقائد ابن تیمیه از طرف علماء اسلام، بالاخص علماء اهل سنت دو کار صورت گرفت:
1) نقد عقائد و آراء او و تألیف کتب فراوان از جمله این کتب:
ـ شفاء السقام فى زیارة قبر خیر الا نام ـ نویسنده تقى الدین سبکى.
ـ دفع الشبهه ـ تقى الدین المصنى و...
2) مراجع فتوى اهل تسنن در عصر ابن تیمیه به تفسیق و تکفیر وى برخاسته و او را بدعت گذارى مى دانستند.
غائله ابن تیمیه با مرگ او در سال 728 در زندان شام فروکش کرد و شاگرد معروف او ابن القیم هر چند به ترویج افکار استاد خود پرداخت ولى آثارى از آن باقى نبود تا اینکه فرزند عبدالوهاب تحت تأثیر افکار این تیمیه قرار گرفت و آل مسعود براى تحکیم پایه هاى امارت خود در منطقه نجد به حمایت از او برخاستند و باعث زنده شدن و رشد این افکار گردید و متأسفانه باعث ایجاد فرقه اى جدید در جامعه مسلمین گردید.

فصل دوّم: خلاصه اى از افکار فرقه وهابیت

بحث اوّل: وهابیان و تعمیر قبور اولیاء خدا:
از مسائلى که وهابیان درباره آن حساسیت خاصى دارند مسأله تعمیر قبور و ساختن بنا بر روى قبور پیامبران و اولیاء الهى و صالحان است.
براى نخستین بار این مسأله را ابن تیمیه و شاگرد معروف او ابن القیم عنوان کرد و بر تحریم ساختن بناء و لزوم ویرانى آن، فتوى داده اند:
یجبُ هَدْمُ المشاهِدِ التّى بُنیت على القُبور، و لایُجوزُ ابقاءَهابَعد القدرةِ على هَدُمِها و إبطالُما یومّا و احداً.
ترجمه: ویران کردن بنائى که روى قبور ساخته شده است، واجب است و سپس از قدرت بر ویران کردن آن، ابقاءاش بهمان صورت حتى یک روز هم جائز نیست.
در سال 1344 هجرى قمرى که سعودیها بر مکه و مدینه و اطراف آن تسلط پیدا کردند، به فکر افتادند که براى تخریب مشاهر بقیع و آثار خاندان رسالت و صحابه پیامبر مستمسکى بدست آوردند و با گرفتن فتوا از علماء مدینه، راه تخریب آنرا هموار کنند، از این جهت قاضى القضات نجد سلیمان بن بلیهد را روانه مدینه کردند که وى مسائل مورد نظر آنان را از علماء آنجا استفتاء کند، از این جهت او سؤالها را به گونه اى طرح کرد که پاسخ آنها مطابق با نظریه وهابیان در خود سؤال گنجانیده شده بود، قسمتها از سؤالها به شرح ذیل است:
سؤال:
علماء مدینه منوره که خدا فهم و دانش آنان را زیاد کند درباره ساختن بناء بر قبور، و مسجد قرار دادن آن چه مى گویند، آیا جائز است یا نه و اگر جائز نیست و به شدّت در اسلام ممنوع مى باشد، آیا تخریب و ویران کردن و جلوگیرى از گزاردن نماز در کنار آن لازم و واجب است یا نه
اگر در یک زمین وقفى مانند بقیع که قبه و ساختمان بر روى قبور مانع از استفاده از قسمتهائى است که روى آن قرار گرفته است. آیا این کار غصب قسمتى از وقف نیست که هر چه زودتر باید رفع گردد و تا ظلمى که بر مستحق شده است از بین برود.
علماء مدینه در محیط پر از ارعاب و تهدید به سؤال شیخ چنین پاسخ گفتند:
بناء بر قبور بطور اتفاِ ممنوع است. به گواهى احادیثى که بر ممنوعیت آن دلالت مى کنند بدین جهت گروهى بر تخریب و ویران کردن آن فتوى داده اند و در این مطلب به حدیثى که ابى الهیاج از على نقل کرده است استناد جویند که به او فرمود: من تو را بر کارى مبعوث مى کنم که رسول خدا مرا براى آن برانگیخت، هیچ تصویرى را نمى بینى مگر اینکه آنرا محو کن و قبرى را مشاهده نمى کنى مگر اینکه آنرا مساوى و برابر بنما.
بطور خلاصه مى توان گفت وهابیان درباره تعمیر قبور غالباً به دو دلیل تکیه کرده اند :
1ـ اتفاِ علماء اسلام بر تحریم آن.
2ـ حدیث ابى الهیاج از امیرالمؤمنان على (ع).

تحلیل دلیل وهابیان:
براى بررسى دقیق دلیل وهابیان، آنرا با قرآن محک مى زنیم و سپس اجماع علماء و سیره مسلمین و حدیث ابى الهیاج را مورد بررسى قرار مى دهیم.
الف) نظریه قرآن درباره تعمیر قبور
آیه اى که بطور خاص در این موضوع وارد شده باشد وجود ندارد امّا از کلیات بعضى آیات مى توان حکم مسئله را به دست آورد.
"وَ من یُعّظِم شمائِرَ اللهِ فانّها مِن تَقْوَى القُلوب.
هر کس شمائر الهى را تنظیم و بزرگ شمرد به درستى آن نشانه تقوى دلهاست.
مقصود از شمائر خدا چیست
شمائر جمع شمیر، و به معناى علامت و نشانه است و مقصود از آن در این آیه نشانه هاى دین خداست.
لذا هر آنچه که شمار و نشانه دین الهى است بزرگداشت آن مایه تقواست و مسلماً انبیاء و اولیا الهى از بزرگترین نشانه هاى دین خدا هستند زیرا وسیله ابلاغ دین و گسترش آن در بین مردم بوده اند و یکى از طرِ بزرگداشت آنها حفظ آثار و قبور آنهاست.
ب) سیره مسلمین و اجماع ادعا شده در مورد تعمیر قبور:
پیامبرانى که در شبه جزیره مدفون شده داراى بارگاه و قبه بودند و در حال حاضر قسمتى از آن به همان شکل قبلى باقى است.
در خود مکه قبر اسماعیل و مادرش هاجر در حجر قرار گرفته است و قبور ابراهیم خلیل، اسحاِ و یعقوب و یوسف همگى در فلسطین اشغالى است و داراى بنا هستند و مسلمانان در طول تاریخ دستور تخریب اینها را نداده اند و اگر واقعاً تعمیر قبور از نظر اسلام و مسلمانان حرام بود باید مسلمانان اقدام به تخریب آن مى کردند و حال آنکه نه تنها تخریب نکردند بلکه تجدید بنا نیز کرده اند و این داّل بر بطلان دلیل وهابیان است زیرا اگر این سیره مقبول نبود باید توسط پیامبر و ائمه و... مورد اعتراض قرارى گرفت و عدم اعتراض به آن نشانه جواز تعمیر قبور است.
بعلاوه چگونه مى توان ساختن بناء بر قبور را حرام دانست در حالیکه مسلمانان پیامبر گرامى را در اطاقى که عایشه در آن زندگى مى کرد دفن کردند و ابوبکر و عمر نیز در کنار حضرت دفن شدند و در زمانهاى مختلف بر آن عمارتها مى ساختند.
حال با این سیره قطعى وهابیان چگونه ادعاى اتفاِ علماء اسلام بر تحریم قبور را دارند.
ج) بررسى حدیث ابى الهیاج
براى بررسى حدیث ابتداء آن را نقل مى کنیم
"حَدّثنا یحیى بن یحیى و ابوبکر ابى شَیبه و زُهبُر بنُ حرب .
قال: یحیى اَخبرنا و قالَ الاخران، حدّثنا وکیعٌ عن سفیان
عن حبیب بن اُبّى ثابت عن اَبى وائل عن ابى الّهیاج الاسرى.
قال لى على بن ابى طالب اَلا اَبْعَثُک على ما بَعَثنى علیه
رسولُ الله (ص) أن لاتَدَعَ تِمْثا لاً الاّ طَمستَه و لاقبراً
مُشْرِفاً الاّ سَوّیته.
مؤلف صحیح مسلم از سه نفر به نامهاى یحیى و ابوبکر و زهیر نقل مى کند که وکیع از سفیان از حبیب از ابى وائل از ابى الهیاج نقل مى کنند که على به ابى الهیاج گفت ترا به سوى کارى بر انگیزم که پیامبر خدا مرا بر آن برانگیخت تصویرى را ترک مکن مگر اینکه آن را محو کنى و نه قبر بلندى را مگر این که آن را مساوى و برابر نسازى.
بعد از نقل حدیث آن را از نظر سند و دلالت مورد بررسى قرار مى دهیم:
1) سند حدیث
در سند حدیث افرادى نظیر وکیع، سفیان الثورى، حبیب بن ابى ثابت وجود دارد.
حافظ ابن حجر عقلانى در کتاب تهذیب التهذیب این افراد را مورد انتقاد قرار داده است.
از امام احمد حنبل درباره وکیع نقل مى کند
"انه اخطاء فى خمص ماةِ حدیث.
درباره سفیان ثورى از ابن مبارک نقل مى کند.
"حَدَثَ سفیانُ بحدیث فجئُته و هو یُدِلّسه فلما رانى استحیى.
سفیان حدیث مى گفت ناگهان من رسیدم دیدم که در حدیث تدلیس مى کند وقتى مرا دید خجالت کشید.
درباره حبیب ابن ابى ثابت از ابى حبان نقل مى کند که:
کان مُدّلسنا
درباره ابى وائل مى گویند: وى از نواصب و از منحرفان از امام امیر مؤمنان على (ع) بود.
باتوجه به مطالب فوِ در صحت حدیث شک و تردید وجود دارد.
2) دلالت حدیث:
دلالت حدیث نیز مانند سند حدیث مخدوش مى باشد زیرا محل استشهاد در حدیث جمله "و لاقبراً تشرفا الاّ سویته" است.
دو لفظ نیاز بدقت دارد:
الف) مُشْرفاً
ب) سویته
الف) لفظ "مشرف" در لغت به معنى عالى و بلند آمده
"المُشرف من الاماکن المالى و المُطَلّ على غیره"
مشرف، مکان بلند و مسلط بر دیگرى است.
صاحب قاموس مى فرماید:
"الشَرَف محرکة: المُلّو و مِنَ البیر سَنامُه.
شرف با حرکت راء: بلند و از شتر به قسمت کوهان آن مى گویند.
در نتیجه لفظ مشرف به معنى مطلق بلندى و بالاخص آن بلندى که به شکل کوهان شتر باشد گفته مى شود.
ب) لفظ "سویته" در لغت، مساوى قرار دادن و برابر کردن و کج و معوج را راست کردن است.
با عنایت به توضیح فوِ در حدیث دو احتمال وجود دارد.
1) حضرت به ابى الهیاج دستور داد که قبرهاى بلند را ویران کند و آنرا با زمین یکسان سازد.
این احتمال همان نظرى است که وهابیان بدان تمسک شده اند که از جهاتى مردود است.
اولاً: لفظ سویته به معنى ویران کردن نیامده است و الاّ باید در حدیث امام مى فرمود:
"و لاقبراً مشرفا الا سویته بالارض".
یعنى آنرا با زمین یکسان نمائى.
در صورتیکه امام چنین لفظى در حدیث نفرمودند.
ثانیاً: اگر مقصود همان چیزى باشد که وهابیان ادعا کرده اند چرا احدى از علماء اسلام بدان فتوى نداده است!
دلیل این امر روشن است زیرا برابرى قبر با زمین برخلاف سنت اسلامى است، و سنت اسلامى این است که قبر مقدارى بلندتر از زمین باشد لذا تمام فقهاى اسلام بر استجاب بلندى قبر از زمین به مقدار یک وجب فتوا داده اند.
"و ینوُبُ ارتفاعُ التراب فَوَِْ القبر بقدر شبر.
مستحب است که خاک قبر، به اندازه یک وجب از زمین بلندتر باشد.
2) مقصود از این که قبر را مساوى کن این است که روى قبر را صاف و هم سطح و یکنواخت ساز. در برابر قبرهائى که بصورت پشت ماهى و کوهان شتر ساخته مى شوند.
در این صورت حدیث ناظر به این است که باید روى قبر صاف و مساوى باشد، نه به صورت پشت ماهى و کوهان شتر که در میان برخى از اهل تسنن مرسوم است و از چهار امام معروف اهل تسنن جز شافعى همگى به استجاب آن فتوى داده اند.
مؤید این نظر در بین کتب اهل سنت صحیح مسلم است که حدیث را تحت عنوان باب الامر بستویه القبر آورده و اگر مقصود این بود که قبرهاى باب الامر بتخریب القبور و هوئها.
بعلاوه اگر مقصود از سفارش این بود که قبه ها و ابنیه اى که روى قبرها قرار دارد ویران کند. چرا على (ع) قبه هاى موجود در زمان حکومت خود را که بر روى قبور پیامبران الهى بود، ویران نکرد.
بر فرض که امام به ابى الهیاج دستور داده است که تمام قبرهاى بلند را با زمین یکسان کند این دستور هرگز بر لزوم تخریب بناء و ساختمانى که روى قبرها قرار دارد. دلالت ندارد
زیرا امام فرمود:
"و لا قبراً الاّ سویته"
و نفرمود "و لابناء و لاقُبه الاّ سویتها"
در حالیکه سخن ما درباره خود قبر نیست بلکه بحث درباره بناها و ساختمانى است که روى قبر انجام گرفته است.

مبحث دوّم: وهابیان و زیارت قبور:
در بین فرِ اسلامى گروه وهابى اصل زیارت قبور را حرام نمى دانند ولى سفر براى زیارت قبور اولیاء را حرام و ممنوع اعلام کرده اند امّا علماء اسلام به پیروى از آیات قرآن و احادیث مختلف زیارت قبور را تجویز کرده اند.
براى بررسى این بحث را در آئینه قرآن و احادیث مى نگریم.
1) قرآن:
"وَ لاتُصَل على اَحَد مِنُهم ماتَ اَبَداً و لاتَقُم على قَبْرِه اِنّهُم کَفِرُوا باللهِ وَ رَسُولِهِ و ماتُوا وَهُمْ فاسِقُونَ.
براى کسى از آنان(منافقان)اگر بمیرد هیچ گاه نماز نگزار و بر قبر آنان براى طلب مغفرت نایست آنان به خدا و پیامبر او کفر ورزیده ودر حالیکه فاسق و بدکارندمرده اند.
آیه مى فرماید درباره منافقین نماز نگزار و طلب مغفرت نکن، مفهوم آیه آنست که درباره غیر منافق اشکال ندارد.
2) حدیث:
رسول گرامى فرمود: زُورُا القبورَ فإنّها تُذَکِّرُکم الاخرةَ.
قبرها را زیارت کنید زیرا زیارت آنها، یادآورى آخرت مى گرد.
خلاصه اینکه از قرآن و حدیث اصل جواز زیارت قبور بدست مى آید و بعلاوه از احادیث فراوان مى توان حکم به فضیلت زیارت قبور داد از جمله در مورد رسول خدا (ص) وارد شده است:
"زارالنبى قبَ اُمهِ فَبَکى و أبکى مَنِ حَوْلَه... إستاذنتُ ربىّ فى اَنْ ازُورَ قَبرها فاَذِنَ فَزوروُا القبور فإنها تُذکّرُکم الموتَ.
پیامبر قبر مادر خود را زیارت کرد و در کنار قبر او گریست و کسانى را که دور او بودند گریاند، و فرمود: از خدایم اجازه گرفته ام که قبر مادرم را زیارت کنم، شما نیز قبرها را زیارت کنید زیرا زیارت آنها مایه یادآورى خداست.
دلائل وهابیان بر تحریم سفر براى زیارت قبور:
دلیل مهمى که بر تحریم سفر براى زیارت قبور اقامه کرده اند حدیثى است که در صحاح نقل شده است.
راوى حدیث ابوهریره است که مى گوید پیامبر فرمود:
"لاتُسَّثدُ الرحالُ الاّ إلى خلاثَهِ مساجدَ مَسجدى هذا وَمَسجُدِالحرام و مسجدِالاقصى".
بار سفر بسته نمى شود مگر براى سه مسجد، مسجد خودم، مسجدالحرام و مسجدالاقصى.
لفظ "الاّ" در این حدیث استثناء است و نیاز به مستثنى منه دارد لذا تقدیر انگونه مى شود: "لامُتشَدُ الرحال الى مسجد منَ المساجد الاّ ثلاثةِ مساجدَ.
لذا مفاد حدیث این مى شود که به هیچ مسجدى از مساجد بار سفر بسته نمى شود مگر به انى سه مسجد، نه اینکه بار سفر بسته شده براى هیچ مکانى ولو مسجد بنا شد جائز نیست.
در نتیجه هرگاه کسى براى زیارت پیامبران و اماملان و انسانهاى صالح، بار سفر ببندد و هرگز مشمول نهى حدیث نخواهد بود. زیرا موضوع بحث، عزم سفر براى مساجد است و از میان تمام مساجد، این سه مسجد استثناء شده است. اما عزم سفر، براى زیارت مشاهر که از موضوع بحث بیرون است، داخل شهى نمى باشد.
بعلاوه این حدیث با صریح قرآن و سیره پیامبر مخالف است زیرا قرآن مى فرماید:
فَلَو لانَضَرَ مِنْ کُلِّ فِرقةِ منهم طائفهٌ رلیَتَفقَّهُوافِى الدّینَ وَ لیُنْذِرُوا قَوْمُهم إذا رَجَعُوا الیهم ولَعَلَّمُ یَحْذَرُون.
چرا از هر قبیله اى گروهى کوچ نمى کنند که دین را بیاموزند و قبیله خود را پس از بازگشت بترسانند شایدم نان بترسند.
این آیه کوچ کردن براى آموزش دین را جائز مى داند بلکه بدان تشویق و ترغیب مى نماید و مخالف مدعاى وهابیان است.
همچنین سیره پیامبر گواه برآنست که در هرشنبه پیاده و سواره براى زیارت مسجد قبا مى آمدند و فرزند
عمر نیز چنین کرد.

مبحث سوّم: وهابیان و توسّل به اولیاء الهى:
از روزى که شریعت اسلام بوسیله پیامبر ابلاغ شد توسل به عزیزان درگاه الهى از جمله مسائلى است که بیان مسلمانان جهان رواج کامل دارد.
در این بین تنها بوسیله ابن تیمیه توسّل به اولیاء الهى مورد انکار قرار گرفت و سپس از دو قرن محمد بن عبدالوهاب راه او را پیمود و جریان انکار را تشدید کرد و آنرا نامشروع و بدعت دانست.
براى بررسى این مبحث شایسته است که آنرا در احادیث و سیره مسلمانان جستجو کنیم تا هرگونه شبهه اى دفع شود.
قبل از هر چیز باید دانست که توسل دو صورت دارد:
1) توسل به ذات اولیاء الهى
اللّهُم اِنى اَتَوسلُ الیک بِنبیّک مُحَمد (ص) أن تَقْضِىَ حاجَتى.
بارالها من به پیامبرت محمد (ص) توسل مى جویم که حاجت مرا روا فرما.
2) توسل به مقام و قرب و نزدیکى آنها بدرگاه الهى مثل اینکه گفته شود:
اللّهم اِنّى اتوسَلُ الک بجاه مُحَمد (ص) و مرتبه و حقه ان تقضى حاجتى.
بارالها مقام و احترام محمد (ص) را که در نزد تو دارند وسیله اداى حاجتم قرار مى دهم.
به نظر وهابى ها هر دو نوع توسل ممنوع و حرام است و با بررسى احادیث و سیره مسلمین درخواهیم یافت که این نظریه درست نیست.
احادیث: براى نمونه یک حدیث را ذکر مى کنیم:
حدیث عثمان بن حنیف:
انّ رجلاً ضریرّا الى النبى (ص) فقال اُدعُ اللهَ أنَ یُعافِینَى فقالُ اِنْ یشئْتَ دَعَوْتُ و اِنْ یِشئتَ صَبَرتُ و هُو خیرٌ قال فَادْعُه فَاَمَره أنْ یَتوضا فَیُحِسنَ وُضؤه ویُصَلّى رَکْعَتینَ وَ یَدْعُو بِهذا الدُعاء: اللّهمِ إنّى أشألک، و اَتَوجّه إلیک بنبِّیِک مُحمد نبىّ الرحَمة یا محمدُ إنّى اَتِوجّه یک الى ربّى فى حاجتى.
لِتَقْضِى، أللّهم سُفّعه فّى، قالُ ابن حنیف فوالله ماقَفَرْقنا و قال بنا الحدیثُ حتّى دَخَلَ علینا کان لم یکُن به ضُر.
معنا: مرد نابینائى حضور پیامبر رسید و گفت از خداوند بخواه، به من عافیت بخشد، پیامبر فرمود:
اگر مایل هستى دعا کنم و اگر مایل هستى صبر کن که بهتر است مرد نابینا گفت دعا بفرمائید:
پیامبر به او دستور داد وضو بگیرد و در وضوى خود دقت کند و دو رکعت نماز بگذارد و این چنین دعا کند.
پروردگارا من از تو درخواست مى کنم وسیله پیامبرت محمد پیامبر تو به خدایم متوجه مى شوم تا خدا حاجتم را برآورده بفرماید پروردگارا شفاعت او را درباره من بپذیر...
در مورد این حدیث از نظر سند و دلالت باید بحث شود.
اما سند حدیث:
در اتقان و صحت سند حدیث سخنى نیست و پیشواى وهابیان ابن تیمیه نیز سند را صحیح خوانده و گفته است که مقصود از ابوجعفر که در سند حدیث است همان ابوجعفر خطمى است که ثقه است.
رفاعى نویسنده معاصر وهابى درباره این حدیث مى گوید:
شکى نیست که این حدیث صحیح و مشهور است.
در نتیجه در سند حدیث جاى بحث و مناقشه نیست.
دلالت حدیث:
از مضمون حدیث بدست مى آید که پیامبر به فرد نابینا تعلیم داد که پیامبر رحمت را وسیله خود قرار دهد و به او توسل بجوید و از خدا بخواهد که حاجتش را برآورده سازد.
به عبارت واضح تر نابینا از خدا بوسیله نبى درخواست برآورده شدن حاجتش را نمود نه اینکه دعا و نبى را وسیله قرار دهد و اگر کسى این ادعا را کند لازمه اش در تقدیر گرفتن لفظ دعا است که عدم تقدیر اولى و صحیح است.
ولذا تلاش این گروه در توجیه حدیث و تقدیر لفظ دعا درست نیست و این مطلب که نابینا به خود نبى (ص) توسل جسته است از فقرهاى مختلف حدیث بدست مى آید از جمله
‏1ـ اللهّم إنى اَسْألُکَ وَاَتَوَجَه الیک بنبیک
بارالها از تو درخواست مى کنم و به تو روى مى آورم بوسیله پیامبرت .
در این فقره از حدیث نابینا بوسیله خود پیامبر خدا (بنبیک) به خداوند روى مى آور.
2) محّمد نبى الرحمه.
در حدیث لفظ نبیک را با جمله محمد نبى الرحمه توصیف مى کند تا دقیقاً منظور روشن گردد.
3) یا محمد انى اتوجه بک الى ربى.
لفظ "بک" مى رساند که حضرت محمد (ص) را وجهه دعاء خود قرار داده نه دعاى او را.
در مجموع تقدیر گرفتن لفظ دعاء در تمام فقرات و ردّ کردن توسلّ به خود پیامبر توسط رفاعى نویسنده معاصر وهابیت صحیح نیست.
شیخ منصور على ناصف از علماء بزرگ قرن حاضر مصر و مؤلف "التّاجُ لِلُا صُولِ فى احادیثِ الرسول پیرامون حدیث مطالبى دارد.
وى پس از نقل حدیث و تصدیق صحت آن از طریق قرمؤى و ابن ساجه مى نویسد:
"این نصوصِ صحیح ما را به صحت توسل به صالحان رهبرى مى کند و نشان مى دهد که نه تنها توسل جائز است بلکه مستحب و خواسته شده است.
ما در کتاب نیت، داستان توسل گروهى را که در غار محبوس شده بودند به اعمال صالح خود نقل کردیم، هرگاه توسل به عمل صالح صحیح و پا برجا شد، توسل به صالحان که مبدأ و مصور اعمال صالح مى باشند به نحو شایسته صحیح تر خواهد بود.
انصاف و پیروى از حق بهتر از پیروى از مذهبى است که انسان انتخاب کرده است و بازگشت به حق فضیلت است.
سیره مسلمین در مسأله توسلّ:
سیره مسلمین در زمان پیامبر و پس از او پیوسته بر توسلّ به ذات اولیاء الهى و مقام و منزلت آنها جارى بوده است و در این مورد مى توان به احادیث معتبره رجوع کرد. از جمله این احادیث توسلّ عمر به عباس عموى پیامبر است.
حدیث از این قرار است:
"در سال و ماده وقتى قحطى به اوج خود رسید، محمد وسیله عباس طلب باران کرد، خداوند بوسیله او آنان را سیراب کرد. و زمین ها سرسبز گردید. پس عمر روبه مردم کرد و گفت:
به خدا سوگند عباس وسیله ما است بسوى خدا و مقامى نزد خدا دارد و...
صحیح نجارى اصل مطلب را به گونه اى دیگر نقل کرده است.
"عمر بن الخطاب در مواقع قحطى به عباس بن عبدالمطلب متوسل مى گرددد و مى گفت: پروردگارا ما در گذشته به پیامبرت متوسلّ مى شدیم، و رحمت خود را مى فرستادى اکنون به عموى پیامبرت متوسلّ مى شویم، رحمت خود را بفرست، در این هنگام باران ریزش کرد و همگى سیراب شدند.
در مجموع باتمسک به احادیث و سیره مسلمین بطلان نظر وهابیان در این مورد نیز مشخص شد.

مبحث چهارم: وهابیان و تبرکّ و استشفاء به آثار اولیاء
وهابیان تبرک به آثار اولیاء را شرک مى دانند و کسى که محراب و منبر و ضریح پیامبر را ببوسد مشرک مى خوانند گرچه در آن عمل هیچگونه الوهیتى نباشد بلکه عشق به پیامبر سبب این اعمال شده باشد.
براى بررسى بطلان این عقیده در قرآن و احادیث و سیره مسلمین سیرى خواهیم داشت.
1ـ قرآن کریم
"اذهبوا بقیصى هذا فالقوه على وجه ابى یات بصیراً.
یوسف مى گوید: پیراهن مرا ببوید و بر صورت پدرم بیفکنید تا او بینائى خود را باز یابد.
یعقوب نیز پیراهن یوسف را بر دیدگان خود افکند و بینائى اش را بدست آورد لذا قرآن مى فرماید:
فلما ان جاء البشیر القاه على وجهه فارتو بصیراً.
با این آیات روش و عمل یعقوب که از پیامبران الهى است آیا تبرکّ و استشفاء به آثار اولیاء شرک است!
2ـ احادیث
بررسى زندگانى پیامبر بروشنى گواه بر این مطلب است که یاران آن حضرت در تبرکّ جستن به آب وضوى پیامبر از یکدیگر سبقت مى گرفتند.
در این مورد احادیث موجود در دو منبع مهم اهل سنت را مورد بررسى قرار مى دهیم:
الف) نجارى در جریان صلح حدیبیه مى نویسد:
هرگاه پیامبر وضو مى گرفت، یاران او براى ربودن قطرات آب وضوء آن حضرت بر یکدیگر سبقت مى گرفتند.
همچنین نجارى درباره صفات پیامبر از وهب بن عبدالله نقل کرده است که مردم دستهاى پیامبر را به صورت خویش مى کشیدند وى نیز دست آن حضرت را گرفته و به صورت خود کشیدم و دست او خوشبوتر از مشک بود.
ب) مسلم در کتاب خود در این مورد مى گوید:
پیامبر سر خود را مى تراشید و یاران او در اطراف او بودند و هر تارى از موى او در دست یکى از آنان بود.
3ـ سیره مسلمین
ذکر خلاصه اى از سیره مسلمین در این مورد بطلان نظر وهابیان را به اثبات خواهد رساند.
الف) دخت گرامى پیامبر پس از درگذشت و دفن پیامبر گرامى، در کنار قبر وى ایستاد و مقدارى از خاک قبر را برداشت و به صورت گذاشت و گره کرد و دو شعر را سرود.
"ماذا عَلَى من شَمَّ تُرْبَةَ احمدَا***اُن لایَشُمَ مَدى الزمانِ غَوالیاً
چه مى شود بر آن کسى که خاک قبر احمد را ببوید، دیگر تا زنده است مشکهاى گران قیمت را ببوید.
"مُبْعتَ عَلَىّ مَصائب لوانها***مُّبعت على الایام میژن لیالیا
مصیبت هائى بر من وارد شد که اگر بروزهاى روشن وارد مى شد به شب تار تبدیل مى شدند.
ب) امیر مؤمنان على (ع) مى گوید:
سه روز از دفن پیامبر گذشته بود که عرب بیابانى آمد و خود را بر قبر پیامبر افکند و خاک قبر او را بر سر خود پاشید و شروع به سخن گفتن با پیامبر کرد و گفت اى پیامبر خدا سخن گفتى ما نیز شنیدیم، حقائق را از خداوند گرفتى ما نیز از تو گرفتیم از جمله چیزهائى که خداوند بر تو نازل کرده است این اتس:
وَلَو انّهم إذ ظَلَمو انفُسَهمُ.
من نیز بر خویشتن ستم کرده ام براى من از خدا طلب آمرزش بفرما ناگهان ندائى شنید که گناهان تو بخشیده شد.
نکته مهم: این همه نقلهائى که در مورد تبرک و استشفاء به آثار اولیاء در کتب تاریخى آمده است هیچگاه نمى تواند دروغ و بى اساس باشند.
و بر فرض بى پایگى و دروغ این نقلها، باز هر مقصود ما گواهى مى دهند زیرا اگر چنین کارهائى شرک و بدعت و یا نامشروع و حرام به شمار مى رفت هرگز دروغ پردازان آنها را به شخصیت هاى اسلامى نسبت نمى دادند زیرا افراد دروغگو در زمینه هائى دروغ پردازى مى کنند که مورد پذیرش جامه باشد تا مردم سخن آنها را بپذیرند و هرگز اینگونه کارها را به صالحان نسبت نمى دهند. زیرا در این صورت با مقاومت و عدم پذیرش مردم روبرو مى شوند
جمعه 13/10/1387 - 17:13

داستان مناظره علامه حلی با علمای اهل سنت

روزی سلطان خدا بنده تصمیم می گیره که تشیع یا تسنن رو مذهب رسمی کشور انتخاب کنه. قرار شد ازعلمای تشیع و تسنن دعوت کنه که باهم مناظره ای داشته باشند. دویست نفر از علمای اهل سنت آمدند ویکی از علمای شیعه که آن عالم شیعه علامه حلی (ره) بود.


سلطان خدا بنده روی تخت سلطنت نشته بود و تمام علمای اهل سنت دور تا دور مجلس نشسته بودند. علامه حلی وارد مجلس شد نگاهی به اطراف کرد و نعلین خودش را زیر بغلش گذاشت و یک راست کنار تخت حاکم نشست .


یکی از علمای اهل سنت گفت : دیدید بی ادبی شیعه را این یکی از رو حانیون آنهاست. سلطان خدا بنده علت این کار را از علامه حلی پرسید. علامه در جوابش گفت: پیامبر فرمود هر وقت وارد مجلسی شدید هر کجا جا بود آنجا بنشینید . سلطان نگاهی به اطراف کرد ودید که حق با علامه حلی است .


بعدیکی از اهل سنت علت اینکه چرا نعلین خود را زیر بغل گرفته بود را از علامه حلی پرسید و گفت مگر اینجا دزد است؟

علامه حلی جواب داد بله اینجا دزد هست!!!!

گفتند : چرا؟

علامه حلی گفت: یک روایت دیدم که در زمان پیغمبر صلی الله علیه وآله پیامبر اکرم(ص) کفش های خود را از پا درآورد و وارد مسجد شدند وامام شافعی کفش های پیامبر را دزدید من هم گفتم لابد کفش های مراهم می دزدند!!! شافعی ها فریاد زدند که دروغ میگوید آصلاً امام شافعی در زمان پیا مبر نیود.


علامه حلی گفت راست میگی پس مالک بود. مالکی ها فریاد زدند که مالک 200سال بعد پیامبر بود.

علامه حلی گفت ببخشید راست میگویید حنف بود حنفی ها فریاد زدند که اصلا حنف در زمان پیامبر نیود.

علامه حلی گفت پس حنبل بوده . حنبلی ها گفتند حنبل زمان رسول الله نبوده .

علامه حلی گفت پس در زمان رسول الله نه شافع بوده نه مالک نه حنف و نه حنبل درسته؟

اهل سنت گفتن بله هیچ یک نبودند.

علامه حلی گفت: جناب سلطان من این حدیث را جعل کردم ، میخواستم که علمای اهل تسنن اقرار بگیرم که علماشان اصلاًدر زمان پیامبر نبودند. حالا من یک سوال دارم آیا امام علی علیه السلام بود یا نبود؟

همه گفتند بله علی بود.

علامه حلی گفت: کدام عقل اجازه میدهد که حضرت علی علیه السلام داماد پیامبر، اولین مسلمان، وصی پیامبر، با این همه فضائل که در زمان حضرت رسول همه کاره دین بود را کنار بگذاریم وکسانی که زمان حضرت رسول نبودند را قبول کنیم.
جمعه 13/10/1387 - 17:11

تمركز بر مشكل یا تمركز بر راه حل

هنگامی‌که ناسا برنامه‌ی فرستادن فضانوردان به فضـا را آغازکرد، با مشکل کوچکی روبروشد. آنها دریافتند که خودکارهای موجود در فضای بدون‌جاذبه کارنمی‌کنند. (جوهرخودکار به سمت پایین جریان نمی‌یابد و روی سطح کاغذ نمی‌ریزد.) برای حل این مشکل آنها شرکت مشاورین اندرسون Andersen Consulting Accentors today))را انتخاب‌کردنند. تحقیقات بیش‌از یک‌دهه طول‌کشید، 12میلیون دلار صرف‌شد و درنهایت آنها خودکاری طراحی‌کردنند که در محیط بدون جاذبه می‌نوشت، زیرآب کارمی‌کرد، روی هرسطحی حتی کریستال می‌نوشت و از دمای زیرصفر تا 300 درجه‌ی سانتیگراد کارمی‌کرد... .

اما روس‌ها راه‌حل ساده‌تری داشتند: آنها از مداد استفاده‌کردند
جمعه 13/10/1387 - 17:8

نیكى به پدر و مادر و خانواده

نیكى به پدر و مادر، وظیفه‏اى اخلاقى است كه در واجب بودن شكر منعم ریشه دارد. انسان فطرتا شاكر و سپاسگزار كسى است كه به او نیكى كرده است.

سپاسگزارى از پدر و مادر، نشانه و گواه سلامت فطرت است و كسى كه به پدر و مادر خود نیكى مى‏كند، از فطرت خود پاسدارى كرده است. اهمیت سپاسگزارى از پدر و مادر، چنان است كه خداوند پس از امر به شكرگزارى از خود، شكر پدر و مادر را آورده است:
و وصینا الانسان بوالدیه حملته امه و هنا على و هن و فصاله فى عامین ان اشكر لى و لوالدیك الى المصیر؛ (1)

و انسان را درباره پدر و مادرش سفارش كردیم. مادرش به هنگام باردارى او را با ناتوانى روى ناتوانى حمل كرد و دوران شیرخوارگى او در دو سال پایان مى‏یابد آرى او را سفارش كردیم كه شكرگزار من و پدر و مادرت باش كه بازگشت همه به سوى من است.

و همان طور كه كسى نمى‏تواند شكر پروردگار به جاى آورد، شكرگزارى از پدر و مادر نیز بسیار دشوار و در حد محال است.


از پیامبراكرم(ص) روایت شده است:
لن یجزى ولد عن والده حتى یجده مملوكا فیشتریه و یعتقه؛ (2)
هرگز فرزندى پاداش پدرش را ادا نمى‏كند، مگر آن كه پدر مملوك باشد و فرزند او را بخرد و آزاد سازد.


و نیز از ایشان روایت شده است:
بر الوالدین افضل من الصلوة و الصوم و الحج و العمرة و الجهاد فى سبیل اللَّه؛ (3)
نیكى به پدر و مادر برتر از نماز و روزه و حج و عمره و جهاد در راه خداست.


نیكى به پدر و مادر چنان اهمیتى دارد كه حتى پدر و مادرى كه از نظر عقیده دچار انحراف هستند و یا به فرزند خود ظلم كرده‏اند باید مورد احترام واقع شوند و فرزند به آنان نیكى كند. (4)

مادر حق ویژه‏اى دارد و نیكى به او مقدم است. امام صادق(ع) فرمودند:
شخصى نزد پیامبر اكرم(ص) آمد و پرسید اى پیامبر! به چه كسى نیكى كنم؟
فرمودند:
مادرت
پرسید: سپس به چه كسى؟
فرمودند: به مادرت.
باز پرسید: سپس به چه كسى؟ فرمودند: به مادرت،
دوباره پرسید: سپس به چه كسى؟ فرمودند: به پدرت. (۵)

وجوب پرهیز از آزار پدر و مادر
خداوند در قرآن كریم نیكى به پدر و مادر را وظیفه‏اى واجب معرفى فرموده است؛

وظیفه‏اى كه پس از توحید در پرستش ذكر شده است:
و قضى ربك الا تعبدوا الا ایاه و بالوالدین احسانا اما یبلغن عندك الكبر احدهما او كلا هما فلا تقل لهما اف و لا تنهرهما و قل لهما قولا كریما؛ (6)
پروردگار تو مقرر كرد كه جز او را مپرستید و به پدر و مادر خود احسان كنید؛ اگر یكى از آن دو یا هر دو در كنار تو به سالخوردگى رسیدند به آنها حتى اف مگو و به آنان پرخاش مكن و با آنها سخنى شایسته بگوى.


مطابق این آیه به پدر و مادر امرى واجب وكوچك‏ترین بى‏احترامى به آنان ممنوع است.این وجوب و ممنوعیت چنان كه گفتیم پس از بیان وجوب یگانه پرستى ذكر شده است و این گواه اهمیت حقوق والدین است.


اهانت و بى‏احترامى نسبت به والدین به هیچ روى پذیرفته نیست؛ حتى كوچك‏ترین رفتار یا گفتارى كه موجب آزار آنان باشد بر طبق این آیه ممنوع است.


امام رضا (ع) فرمودند:
اگر لفظى كوتاه‏تر و سبك‏تر از اف وجود داشت خداوند آن را در آیه ذكر مى‏فرمود.(7)

و در روایت دیگرى آمده است كه مقصود از اف كمترین ازار است و اگر كلمه‏اى وجود داشت كه بر آزارى كوچك‏تر دلالت مى‏كرد، خداوند از آن نهى مى‏فرمود.(8)
روایات بسیارى در نهى از آزار پدر و مادر آمده است.

امام باقر(ع) از پیامبر اكرم(ص) نقل فرموده‏اند:
ایاكم و عقوق الوالدین فان ریح الجنة توجد من مسیرة الف سنة و لا یجدها عاق... (9)
از آزار پدر و مادر بپرهیزید، زیرا بوى بهشت از هزار سال فاصله بوییده مى‏شود، ولى آزار دهنده پدر و مادر آن را نمى‏یابد.


آزار والدین حتى اگر آنان ظالم باشند جایز نیست. امام صادق(ع) فرمود:
من نظر الى ابویه نظر ماقت و هما ظالمان له لم یقبل اللَّه تعالى له صلوة؛ (10)
كسى كه به پدر و مادرش به حالت دشمنى و تنفر نگاه كند خداوند نمازش را نمى‏پذیرد.


فروتنى در برابر والدین ::
فروتنى در برابر پدر و مادر از سر مهربانى، سفارش خدا و مصداقى از نیكى به پدر و مادر است و نشانه‏اى از روح شكرگزارى به شمار مى‏رود:


واحفض لهما جناح الذل من الرحمة و قل رب رحمهما كما ربیانى صغیرا؛ (11)
دو بال فروتنى خویش را از سر مهربانى در برابر آنان فرود آر، و بگو: پروردگارا! آن دو را رحمت كن چنان كه مرا در خردى پروردند.


از این بخش از آیه كه فرمود: و قل رب ارحمهما كما ربیانى صغیرا مى‏توان دریافت كه طلب رحمت و بخشایش براى والدین نیز ریشه در احساس شكرگزارى انسان دارد.


امام صادق(ع) فرمودند:
لا تملا عینیك من النظر الیهما الا برحمة و رقة، و لا ترفع صوتك فوق اصواتهما، و لا یدك فوق ایدیهما، و لا تقدم قدمهما؛ (12)
چشمانت را جز به مهربانى و نرمى به آنان مدوز و صدایت را از صداى آنان بلندتر مكن و دستت را بالاتر از دست آنان مبر و بر آنان پیشى مگیر.


وظیفه فرزند پس از درگذشت والدین
فرزند حتى پس از آن كه پدر و مادرش از دنیا مى‏روند. همچنان وظیفه‏اى اخلاقى دارد. او باید براى آنان نماز بگزارد و از خداوند برایشان درخواست رحمت و مغفرت كند. از امام باقر(ع) روایت شده است:


ان العبد لیكون باراً بوالدیه فى حیاتهما ثم یموتان فلا یقصى عنهما دینهما و لا یستغفر لهما فیكتبه اللَّه عاقاً و انه لیكون عاقا لهما فى حیاتهما غیر بار بهما فاذا ما تا قضى دینهما و استغفر لهما فیكتبه اللَّه باراً؛ (13)
هر آینه كسى كه نسبت به پدر و مادر خود نیكوكار بوده پس از مرگ آنها دین آنان را ادا نمى‏كند و براى آنان استغفار نمى‏نماید پس خداوند او را در شمار آزار دهندگان قرار مى‏دهد. و بسا كه كسى آزار دهنده پدر و مادرش بوده و در حیاتشان به آنان نیكى نمى‏كرده است ولى پس از مرگ آنها دین آنها را ادا كرده و برایشان استغفار نموده است پس خداوند او را در شمار نیكى كنندگان به والدین قرار مى‏دهد.


از این روایت فهمیده مى‏شود كه اولا: وظیفه سپاسگزارى از پدر و مادر با مرگ آنها خاتمه نمى‏یابد و دیگر این كه خداوند راه را براى جبران كوتاهى‏هاى فرزند خطا كار باز گزارده است.


خواهر و برادر ::
رابطه میان فرزندان یك خانواده رابطه‏اى حساس است. عاطفه‏اى كه میان والدین و فرزندان وجود دارد در رابطه خواهرى و برادرى رقیق‏تر مى‏شود. از طرف دیگر خواهران و برادران با یكدیگر به اندازه‏اى كه پدر و مادر با فرزندان مدارا مى‏كنند، مدارا نمى‏نمایند؛ به همین دلیل اصطكاك و برخورد سلیقه‏ها و اراده‏ها میان آنان بیشتر است.


فرزندان خانواده در روابط متقابل خود به تدریج آماده ظاهر شدن در جامعه مى‏شوند؛ آنها روابطى را برقرار مى‏كنند كه عواطف شدیدى همچون رابطه والدین و فرزندان در آنها نیست. كودك در رابطه با پدر و مادر خود بسیارى از مشكلات این رابطه را به سبب محبت پدر و مادر از سر مى‏گذراند و به سبب اعتمادى كه به آنها دارد قادربه ایجاد رابطه مثبت با آنان است. اما در جایى كه چنین اعتمادى نیست و چنان محبتى هم وجود ندارد طرف مقابل گذشت كمترى مى‏كند و براى ایجاد ارتباط تشخیص درست انسان‏هاى صالح و درستكار از بدكاران را ضرورى است. اگر كودك از كنار پدر و مادر خود ناگهان به جامعه منتقل شود، در واقع از فضایى كه محبت و اعتماد در آن فراوان بوده است به فضایى منتقل مى‏شود كه این دو عنصر بسیار كمتر است این انتقال دفعى او را با مشكلاتى در برقرارى رابطه مواجه خواهد ساخت؛ اما اگر در خانواده فرصت ایجاد رابطه با خواهران و برادران خود را داشته باشد حالت میانه‏اى را تجربه مى‏كند كه متوسط رابطه والدین و فرزند و رابطه عمومى شهروندان است. بنابراین رابطه خواهرى و برادرى بسیار اهمیت دارد. تجربه نیز نشان مى‏دهد كه فرزندان خانواده‏هاى تك فرزند به اندازه كسانى كه خواهر و برادر داشته مهارت برقرارى رابطه با همسالان و همكاران را ندارند.


به میزانى كه رابطه اعتماد و محبت میان خواهران و برادران كمتر از اعتماد و محبت میان والدین و فرزندان است، حقوق آنان نیز بر یكدیگر كمتر است. در عین حال خواهران و برادران حقوق زیادى نسبت به یكدیگر دارند و وظایف اخلاقى آنان بسیار با اهمیت است. رعایت حقوق خواهران و برادران رابطه عاطفى آنان را تقویت مى‏كند و تقویت این رابطه در واقع نیكى به پدر و مادر است؛ زیرا والدین همواره دوست دارند فرزندانشان رابطه‏اى محبت‏آمیز با هم داشته باشند و اگر این خواسته خود را برآورده ببینند، خشنود خواهند شد.


براى آشنایى با حق خواهران و برادران به رسالة الحقوق امام زین العابدین (ع) رجوع مى‏كنیم:


و اما حق اخیك فتعلم انه یدك التى تبسطها و ظهرك الذى تلتجى الیه و عزك الذى تعتمد علیه و قوتك التى تصول بها فلا تتخذه سلاحا على معصیة اللَّه و لا عدة لظلم بحق اللَّه و لا تدع نصرته على نفسه و معونته على عدوه و الحول بینه و بین شیاطینه و تأدیة النصیحة و الاقبال علیه فى اللَّه، فان انقاد لربه و احسن الاجابة له و الا فلیكن اللَّه آثر عندك و اكرم علیك منه؛ (14)

و اما حق برادر تو این است كه بدانى كه او برایت چون دستى است كه مى‏گشایى و پشتوانه‏اى است كه به آن پناه مى‏برى و عزتى است كه به آن تكیه مى‏كنى و نیرویى است كه به وسیله آن چیرگى مى‏یابى. پس او را وسیله‏اى براى معصیت خدا و كمكى براى ستم به حق خداوند مگیر و در یارى او كوتاهى مكن و او را در برابر دشمنش یارى كن و میان او و شیاطینش فاصله انداز و او را نصیحت كن و در راه خدا به او روى آور. پس اگر مطیع فرمانبر پروردگارش بود با او باش و گرنه باید كه خداوند در نزد تو محبوب‏تر و بزرگ‏تر از او باشد.


از این جملات در مى‏یابیم كه در نسبت برادرى اصل بر آن است كه برادران دو وظیفه را نسبت به هم انجام مى‏دهند:


۱ - یار و حامى یكدیگر باشند.
۲ - در راه خدا ناصح و خیر خواه یكدیگر باشند.


این دو وظیفه یكدیگر را تكمیل مى‏كنند و هیچ یك بدون دیگرى وظایف برادرى را كامل نمى‏كند به نظر مى‏رسد رابطه خونى و عاطفى برادرى تا اندازه بسیار موجب حمایت برادران از یكدیگر مى‏شود ولى اگر این حمایت توأم با بصیرت نسبت به اهداف زندگى نباشد به حمایت‏هاى ناروا و ظالمانه مى‏انجامد براى پیشگیرى از این گونه حمایت‏هاى ناروا لازم است فقط از كسى كه هدف اخلاقى و الهى را تعقیب مى‏كند حمایت شود و اگر كسى در مسیر ناصواب حركت مى‏كند. از آن راه باز داشته و نصیحت شود. توجه به حق بودن یا نبودن آن چه مورد حمایت واقع مى‏شود، حمایت كننده و حمایت شونده را از گناه و ظلم باز مى‏دارد. هر گاه برادرى در مسیر مخالف خدا گام زند وظیفه برادران او نصیحت كردن است و چون در طریق الهى حركت كند وظیفه برادران حمایت از اوست.


اگر حمایت و نصیحت با هم جمع شوند، مصداق حقیقى نیكى كردن پدید مى‏آید. نیكى حقیقى به پدر و مادر نیز باید تركیبى از این دو باشد؛ با این تفاوت كه پدر و مادر حتى اگر نصیحت‏پذیر نباشند باز هم باید از آزردن و جدایى از آنها پرهیز كرد، ولى رابطه برادرى و خواهرى این گونه نیست.


از پیامبر اكرم(ص) روایت شده است:
بر امك و اباك و اختك و اخاك ثم ادناك فادناك؛ (15)
به مادر و پدر و خواهر و برادرت نیكى كن، سپس به خویشاوندان نزدیك و آن گاه به خویشان دور نیكى كن.


صله رحم ::
پس از اعضاى اصلى هر خانواده خویشاوندان قرار دارند. رابطه خویشاوندانى كه رابطه‏اى خونى و مادرى (رحم) دارند، ادامه روابط خانوادگى خواهران و برادران است. داشتن رابطه و احترام به خاله دایى و نزدیكان مادر كه مادر روزى با آنان در یك خانه زندگى كرده و رابطه‏اى عاطفى با آنان دارد و هنوز خواستار ادامه رابطه با آنهاست احترام به خواسته مادر تلقى مى‏شود. در مورد عمه و عمو نیز همین مسئله صادق است؛ احترام به آنان و حفظ و ادامه رابطه عاطفى با آنها نیز، در واقع احترام به خواسته پدر است.


در روابط خویشاوندى نیز محبت میان طرفین شدید است ولى به اندازه محبت میان والدین و فرزندان نیست. حفظ پیوند عاطفى و محبت‏آمیز میان خویشاوندان محافظت از مهربانى در گستره‏اى وسیع است. خویشاوندى در حقیقت زمینه روحى و عاطفى مناسب براى نیكى كردن به دیگران است.


پیوند با ارحام موجب مى‏شود برخى شئون مربوط به ارحام را شأنى از خود تلقى كنیم و نیكى به آنان را نیكى به خود بدانیم. این ویژگى رابطه خویشاوندى انگیزه نیكى كردن را افزایش مى‏دهد و توفیق عمل صالح را بیشتر مى‏سازد. و عمل صالح بیشتر موجب نزدیك شدن انسان به هدف زندگى است. پیامبر اكرم(ص) فرموده‏اند كه خداوند فرمود:


انا الرحمن و هذه الرحم، شققت لها اسماً من اسمى فمن وصلها وصلته و من قطعها بتته؛(16)

من الرحمن هستیم و اینان رحم از نام خود نامى برایشان جدا كردم، پس كسى كه به رحم بپیوندد به او مى‏پیوندم و كسى كه از رحم بگسلد از او بگسلم.


رحم مادران مایه پیوند مهرآمیز آدمیان است و این رحمت و مهربانى میان خویشاوندان را خداوند قرار داده است؛ همان گونه كه رحمت میان مؤمنان را به رحمت خویش پدید آورد. خداوند همه انسان‏ها را از یك پدر و مادر آفرید؛ آدمیان همه خویشاوند هستند و اگر به این موضوع اندیشه كنند مهربانى میان آنان بیشتر خواهد بود:


یا ایها الناس اتقوا ربكم الذى خلقكم من نفس واحدة و خلق منها زوجها و بث منهما رجالا كثیرا و نساءاً و اتقوا اللَّه الذى تساءلون به و الارحام ان اللَّه كان علیكم رقیباً؛ (17)

اى مردم، از پروردگارتان كه شما را از نفس واحدى آفرید و جفتش را نیز از او آفرید و از آن دو مردان و زنان بسیارى پراكنده كرد پروا دارید، و از خدایى كه به نام او از همدیگر درخواست مى‏كنید پروا نمایید و زنهار از خویشاوندان مبرید كه خدا همواره بر شما نگهبان است.


اولیاء خدا حتى جنگ با گمراهان را براى بسط توحید و از سر مهربانى به انسان‏ها انجام داده‏اند.


به هر حال رحمت طبیعى میان ارحام، راه پیوندهاى انسانى را هموارتر مى‏كند و كسى كه از ارحام خود بگسلد، به گسستن از بیگانگان نزدیك‏تر است و از همین روست كه قطع رحم نكوهش شده است.


امام صادق(ع) فرمودند:
اتقوا الحالقة فانها تمیت الرجال، قلت: و مالحالقه؟ قال: قطیعة الرحم؛ (18)
از حالقه بپرهیزید كه مردان را مى‏میراند. شخصى پرسید: حالقه چیست؟ امام پاسخ دادند: گسستن از خویشاوندان.


امیرالمؤمنین(ع) در خطبه‏اى چنین فرمودند:
اعوذباللَّه من الذنوب التى تعجل الفناء؛
از گناهانى كه نابودى را زود هنگام مى‏كنند به خدا پناه مى‏برم. شخصى پرسید: مگر گناهى هست كه نابودى زودرس آورد؟ ایشان فرمودند:


نعم و یلك قطیعة الرحم؛
آرى، واى بر تو، بریدن از خویشاوندان. سپس فرمودند:


ان اهل البیت لیجتمعون و یتواسون و هم فجرة فیرزقهم اللَّه جل و عز، و ان اهل البیت لیتفرقون و یقطع بعضهم بعضا فیحرمهم اللَّه و هم اتقیاء (19)


بسا خویشاوندانى كه گناهكارند و لى با هم اجتماع و تواسى مى‏كنند، پس خداوند بزرگ عزیز آنان را روزى مى‏دهد، و بسا خویشاوندان پرهیزكارى كه از یكدیگر دورى مى‏كنند و از هم مى‏گسلند، پس خداوند آنان را محروم مى‏سازد.


هر چه بریدن از خویشاوندان نكوهیده و داراى آثار سوء است، صله رحم ستوده و مبارك است:


ان افضل ما توسل به المتوسلون الى اللَّه سبحانه الایمان... وصلة الرحم فانها مثراة فى المال؛(20)

همانا بهترین چیز كه نزدیكى خواهان به خداوند به آن دست یازیده‏اند ایمان... و پیوند با خویشان است كه مال را افزون سازد و اجل را واپس اندازد.


و نیز فرمود:
فرض اللَّه الایمان تطهیرا من الشرك... و صلة الرحم منماة للعدد؛ (21)

خدا ایمان را واجب كرد تا موجب پاكى از شرك باشد... و پیوند با خویشان را واجب كرد تا سبب رشد و فراوانى عدد گردد.


امام سجاد(ع) از رسول خدا(ص) روایت فرمود:
من سره ان یمداللَّه فى عمره، و ان یبسط له فى رزقه فلیصل رحمه؛ (22)
كسى كه خوش دارد خدا عمرش را دراز كند و روزیش را گشاده سازد پس به خویشاوندانش بپیوندد.


آثار صله رحم در بركات دنیاى خلاصه نمى‏شود، بلكه با جلوگیرى از گناه آخرت را نیز آباد مى‏كند:

امام صادق(ع) فرمود:
ان صلة الرحم و البر لیهونان الحساب و یعصمان من الذنوب فصلوا ارحاكم و بروا باخوانكم و لو بحسن السلام و رد الجواب؛ (23)

پیوند با خویشاوندان و نیكوكارى، حساب آخرت را آسان مى‏كند و از گناهان باز مى‏دارد. پس به خویشان خود بپیوندید و به برداران خود نیكى كنید، حتى اگر به نیكى سلام و دادن جواب باشد.



--------------------------------------------------------------------------------

پى‏نوشتها
(1) - لقمان، ۱۴.

(2) - المحجة البیضاء، ج ۳، ص ۴۳۴.

(3) - همان.

(4) - همان، ص ۴۴۲، ۴۴۱.

(۵) - همان، ص ۴۳۹.

(6) - اسراء، ۲۳.

(7) - اصول كافى، ج ۲، ص ۳۴۱، حدیث ۷.

(8) - مجمع البیان، ج ۶، ص ۶۳۱.

(9) - همان، ص ۴۴۲.

(10) - همان.

(11) - اسراء، ۲۴.

(12) - المحجة البیضاء، ج ۳، ص ۴۳۸.

(13) - همان، ص ۴۴۱.

(14) - تحف العقول، رسالة الحقوق، ص ۲۶۴.

(15) - المحجة البیضاء، ج ۳، ص ۴۳۵.

(16) - همان، ص ۴۲۸.

(17) - نساء، ۱.

(18) - المحجة البیضاء، ج ۳، ص ۴۳۱.

(19) - همان، ص ۴۳۲.

(20) - نهج‏البلاغه، الخطبه ۱۱۰.

(21) - همان، قصار الحكم، ۲۵۲.

(22) - المحجة البیضاء، ج ۳، ص ۴۳۲.

(23) - همان، ج ۳، ص ۴۳۳.
جمعه 13/10/1387 - 17:7

دخترها از1230 تا 1400 (ه.ش)

سال 1230 : (مرد):دختره خیر ندیده من تا نكشمت راحت نمیشم....
زن:آقا حالا یه غلطی كرد شما ببخشید! نامحرم كه خونمون نبود.حالا این بنده خدا یه بار بلند خندیده...!!!
مرد: بلند خندیده؟ این اگه الان جلوشو نگیرم لابد پس فردا می خواد بره بقالی ماست بخره. نخیر نمی شه باید بکشمش...
بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو می بخشه.

سال 1280
مرد: واسه من می خوای بری درس بخونی؟ می کشمت تا برات درس عبرت بشه. یه بار که مُردی دیگه جرات نمی کنی از این حرفا بزنی. تو غلط می کنی. تقصیر من بود که گذاشتم این ضعیفه بهت قرآن خوندن یاد بده. حالا واسه من میخای درس بخونی؟؟؟
زن: آقا ، آروم باشین. یه وقت قلبتون خدای نکرده می گیره ها! شکر خورد. دیگه از این مارک شکر نمی خوره. قول میده...
مرد( با نعره حمله می کنه طرف دخترش ): من باید بکشمت. تا نکشمت آروم نمی شم. خودت بیای خودتو تسلیم کنی بدونه درد می کشمت...
-- بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو می بخشه

سال1330
مرد: چی؟ دانشسرا (همون دانشگاه خودمون)؟ حالا می خوای بری دانشسرا؟ می خوای سر منو زیر ننگ بوکونی؟ فاسد شدی برا من؟؟ شیکمتو سورفه (سفره) می کونم...
زن: آقا، ترو خدا خودتونو کنترل کنین. خدا نکرده یه وخ (وقت) سکته می کنین آ...
مرد: چی می گی ززززززن؟؟ من اگه اینو امشب نکوشم (نکشم) دیگه فردا نمی تونم جلوی این فسادو بیگیرم. یه دانشسرایی نشونت بدم که خودت کیف کونی...
-- بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو می بخشه

سال1380
مرد: کجا؟ می خوای با تکپوش (از این مانتو خیلی آستین کوتاها که نیم مترم پارچه نبردن و وقتی می پوشیشون مث جلیقه نجات پستی بلندی پیدا می کنن) و شلوارک (از این شلوار خیلی برموداها) بری بیرون؟ می کشمت. من... تو رو... می کشم...
زن: ای آقا. خودتو ناراحت نکن بابا. الان دیگه همه همینطورین (شما بخونید اکثرا).
مرد: من... اینطوری نیستم. دختر لااقل یه کم اون شلوارو پائین تر بکش که تا زانوتو بپوشونه. نه... نه... نمی خواد. بدتر شد. همون بالا ببندیش بهتره...

سال1400
زن: دخترم. حالا بابات یه غلطی کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک ناخنت می پره. آروم باش عزیزم. رنگ موهات یه وقت کدر می شه آ مامی. باباتم قول می ده دیگه از این حرفا نزنه...
-- بالاخره با صحبتهای زن، دخترخونه از خر شیطون پیاده می شه و بابای گناهکارشو می بخشه !!

 

جمعه 13/10/1387 - 17:2

آشنایی با دانشجویان در ملل مختلف

ژاپن:به شدت مطالعه می کنند و برای تفریح ربات می سازند.
هند:پس از چند سال درس خواندن عاشق یک فرد زیبایی می شوند و همزمان برادر یا خواهر دوقلو گمشده خود رو پیدا می کنند.سپس ماجراهای عاشقانه و اکشنی اتفاق می افتد و سرانجام با همدیگر ازدواج می کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود.
اوگاندا:درس می خواند و در اوقات بیکاری بین کلاس چند نفر از قبیله توتسی رو می کشد.
عراق:مدام به تیرها و خمپاره های تروریست ها جاخالی می دهد و در صورت زنده ماندن درس می خواند.
چین:درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی رو می سازد و با یک دهم قیمت اصلی می فروشد.
مصر:درس می خواند و هر از گاهی بر علیه حسنی مبارک،در و پنجره دانشگاهش رو می شکند.
پاکستان:به شدت درس می خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز به عضویت گروه القاعده در بیاید.
کوبا:چه دلش بخواهد چه دلش نخواهد یک کمونیست است و باید با سواد باشد و همینطور برای طول عمر فیدل کاسترو و مردن جمیع روسای جمهوری آمریکا دعا کند.
ایران:سر کلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد!عاشق عبارت خسته نباشید است البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس!هر روز 2 پرس غذای دانشگاه می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می گوید.او سه سوته عاشق می شود و این سیکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار می شود.جز قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود اما هنوز معنی واژه فرهیخته رو نمی داند.او چت می کند ،خیابان متر می کند و در یک کلام عشق و حال می کند!همه کار می کند جز درس خواندن ! نسل دانشجوی ایرانی درس خوان در حال انقراض است.

 

جمعه 13/10/1387 - 16:59

چگونه در مهمانی آدم باشید !

1. پیش از رفتن به مهمانی خودتان را تر و تمیز کنید. اگر به فکر آبروی خودتان نیستید به فکر آنها باشید که قرار است با شما روبوسی کنند.
2. اگر می خواهید پیش از رفتن به مهمانی دوش بگیرید، برای این کار از عطر و ادوکلن استفاده نکنید. باور کنید آب مناسب تر است.
3. برای میزبانتان گل ببرید؛ اما اگر وسعتان نمیرسد که از گل فروشی گل بخرید، از گلهای داخل پارک استفاده نکنید؛ چون ممکن است بلبل عاشق از بی کسی دق کند.
4. قبل از وارد به خانه ی میزبانتان یا ا... بگویید. شاید آنها در خانه شان سر بریده داشته باشند.
5. هنگام ورود به همه سلام کنید و با همه دست بدهید،مگر اینکه خانه ی میزبان در استادیوم آزادی باشد.
6. به اتاق های خانه ی میزبان سرک نکشید. اینجا هم همان بحث سر بریده مطرح می شود.
7. اگر سینی چای را جلویتان گرفتند، به صورت کسی که سینی را در دست دارد خیره نشوید. این عمل مربوط به مجالس خواستگاری است. آن هم تنها در سریالهای تلویزیونی.
8. اگر پایتان بوی بد می دهد، فقط در مهمانی های دست جمعی شرکت کنید. این طوری کسی نمی فهمد که تولید کننده ی بوی باتلاق شما هستید.
9. وقتی تلفن خانه ی میزبان زنگ می زند، شما گوشی را بر ندارید.
10. تلفن های خارج کشورتان را در مهمانی نزنید. امروز روز تکنولوژی پیشرفت کرده است و یک پرینت از مخابرات مایه ی آبروریزی آدمهای آویزن می شود.
11. اگر احیاناً در خانه ی میزبان سر بریده دیدید، به روی خودتان نیاورید.
12. هنگام خوردن غذا، صدای خفه کن دهانتان را روشن کنید.
13. اگر میزبان فراموش کرده بود سر سفره آب بگذارد، وانمود نکنید که لقمه در گلویتان گیر کرده است و دارید خفه می شوید. مثل آدم از او بخواهید که کمی آب سر سفره بگذارد. قرار است آدم باشید دیگر.
14.اگر در مجلس ختم شرکت کرده اید، قیافه ای محزون به خود بگیرید و به چیزهای غم انگیزی مثل شب امتحان، وبا، کاندولیزا رایس فکر کنید.
  15. اگر در غذایتان مو پیدا کردید، آن را نبینید.
16. اگر در مجلس عروسی شرکت کرده اید، چیزهای خوب را در ذهنتان مجسم کنید و به سریال طنز شبانه ی دیشب فکر نکنید.
17. اگر قرار است مهمان به خانه تان بیاید... خدا صبرتان بدهد.
18. اگر مهمان هایتان بیشتر از تعداد پیش بینی شده بودند، آنها را گزینش نکنید. خدا بزرگ است، بالاخره یه طوری می شود.
19. هنگام مهمانی رفتن، کسانی را که دعوت نیستند با خودتان همراه نکنید. درست است خدا بزرگ است؛ اما حیای شما کجا رفته؟
20. لقمه هایی را که مهمانانتان بر می دارند در ذهنتان شمارش نکنید. مگر مغز شما کامپیوتر است؟ یک نفر را مسئول کنید که با ماشین حساب، کل لقمه ها را جمع بزند و بعد تقسیم بر تعداد کند. این طوری معقول تر است، نه؟!
21. اگر مهمانتان از شهر دیگری آمده است، پس از صرف شام در باره ی راحتی و امکانات مناسب هتل های شهرتان حرف نزنید. مردم .. که نیستند، متوجه منظورتان می شوند.
22. زبانمان مو در آورد، شما را به جان عزیزانتان آدم باشید
جمعه 13/10/1387 - 16:58

متافیزیک و طلسـم

انسان موجود بسیار پیچیده‌ای است و دارای قدرتهای عجیب و غریب فراوان می‌باشد، که این خود نشانه و آیت عظمت خالق تواناست (فتبارک اللـه احسن الخالقین). از این روست که می‌تواند کارهای خارق‌العاده و غیر طبیعی انجام دهد، این گونه کارها معمولاً از ابعاد فیزیک و متافیزیک وجود بشر منشاء می‌گیرد.
در بعد فیزیک انسان می‌تواند با کمک ابزار و با انجام تمرینات، سرعت خود را در انجام برخی کارها افزایش دهد و یا نسبت به برخی پدیده‌ها عادت پیدا کند که برای سایرین عجیب می‌نماید. در بعد متافیزیک انجام این کار با استفاده از نیروی‌های روانی، فراروانی و روحی صورت می‌گیرد. برخی افراد با بهره‌گیری از این توانایی‌های خارق‌العاده اقدام به پیشبرد اهداف شوم خود می‌کنند و یا حداقل این امور را بهانه‌ای برای کسب درآمد مالی و مادی قرار می‌دهند. البته محدود افرادی نیز یافت می‌شوند که از این توانمندیها برای خدمت به خلق و یا در انجام کارهای خیر و مثبت بهره می‌گیرند.
در جامعه امروز علی رغم تمام پیشرفتهای صنعتی و علمی، هنوز افراد زیادی برای حل مشکلات خود به این روشها روی می‌آورند و به این بهانه‌ها مورد سوء استفاده قرار می‌گیرند. لذا بر آنیم تا با تشریح و نقد و بررسی این مقولات آگاهی لازم را به عموم منتقل نموده تا جلوی سوء استفاده برخی افراد فرصت طلب گرفته شود، همچنین می‌خواهیم یادآور شویم که یگانه قدرت مؤثر در عالم خدای قادر می‌باشد (للـه الواحد القهار)، لذا بهتر است برای حل مشکلات بجای روی آوردن به سحر، طلسم، جادو و امثال آن به درگاه رحمت حضرت حق پناه بریم، جای بسی تأسف است که هنوز در عمل، به این مطلب مهم اعتقاد پیدا نکرده‌ایم که«و من یتوکل علی اللـه و کفی باللـه وکیلا».
انجام امور خارق‌العاده معمولاً از طریق علوم غریبه صورت می‌گیرد. علوم غریبه دارای پنج شاخه اصلی می‌باشد که عبارتند از: علم کیمیا، علم لیمیا، علم هیمیا، علم سیمیا و علم ریمیا. البته این علوم دارای شاخه‌های فرعی نیز می‌باشند که از آنجمله می‌توان به علم اعداد و اوفاق، علم احضار ارواح، علم تنویم مغناطیس و خافیه اشاره کرد.
موضوع علم کیمیا، چگونگی تبدیل صورت یک عنصر به صورت عنصر دیگر می‌باشد. این همان است که در طول تاریخ افراد زیادی به دنبال آن بوده‌اند و قصد تبدیل خاک به طلا داشته‌اند. داستانهای زیادی در ادبیات ملل مختلف دربارة کیمیا وجود دارد، ظاهراً عرفا دارای این قدرت بوده‌اند (آنان که به یک نظر خاک را کیمیا کنند).
علم لیمیا، علم تسخیرات است. در این شاخه چگونگی تأثیرهای ارادی در صورت اتصالش با موجودات ماورائی مورد نقد و بررسی قرار می‌گیرد. لیمیا منجر به کسب قدرت تسخیر جن و روح می‌شود. منظور از تسخیر آن است که موجودات در اختیار و به فرمان انسان باشند. معمولاً افراد سودجو برای رسیدن به اهداف خود (که عمدتاً اهداف غیر معنوی و مادی است) از این موجودات تسخیر شده بهره می‌برند.
در علم هیمیا، ترکیب قوای عالم بالا با عناصر عالم پایین مد نظر است و به آن علم طلسمات نیز می‌گویند. در طلسم از طریق برخی ابزار و وسایل مادی (عناصر عالم پایین) نیروهای ماورائی جهت انجام کارها به خدمت گرفته می‌شوند. ظاهراً طالع بینی نیز زیر مجموعة هیمیا می‌باشد. در طالع بینی اعتقاد بر این است که محل و موقعیت قرار گرفتن ستارگان در لحظه تولد نوزاد، بر سرنوشت و آینده او تأثیر می‌گذارد و از این طریق نسبت به پیشگویی در مورد آینده اقدام می‌شود. طالع بینان معمولاً با استناد به تأثیرات ماه، خورشید و ستارگان دیگر پیشگویی می‌کنند. در کل پیشگویی و اطلاع از اخبار آینده مورد تأیید نمی‌باشد، هرچند که ممکن است این کار عملی باشد. اگر لازم بود انسان از آینده با خبر باشد، مسائل آینده در حجاب و پوشش قرار نمی‌گرفت و یقیناً پوشیده بودن آن حکمت الهی داشته، خیر عموم در آن است.
سیمیا علم ترکیب نیروهای روانی و جسمانی است. به عبارت دیگر هماهنگ ساختن و خلط کردن قوای ارادی با قوای مخصوص مادی می‌باشد. از این علم برای دست‌یابی و تحصیل قدرت در تصرفات عجیب و غریب در امور طبیعی استفاده می‌شود. برای مثال تصرف در خیال مردم و تغییر آن از این دسته است.
علم ریمیا استفاده از قوای مادی در انجام امور خارق‌العاده است. مانند کاری که معمولاً شعبده ‌بازان انجام می‌دهند. این افراد از توان نهفته در امکانات و وسایل مادی با ظرافت خاصی برای انجام کارهای عجیب و غریب بهره می‌گیرند.
کهانت و سحر نیز از همین مقولات می‌باشند. کهانت خبرگیری و یا طلب یاری از جن یا ارواح و امثال آن است. در کلام معصومین از کاهن به عنوان کافر یاد شده است. سحر، انجام امور خارق عادت از طریق دعا، افسون و طلسم می‌باشد. سحر کفر به خداست و تصرف و دست یازیدن در عالم بر خلاف وضع عادی آن می‌باشد. سحر مایة شر بوده، شوم‌ترین منابع فساد در اجتماع بشری است. منشاء سحر ابلیس می‌باشد و از این طریق نیز به سایر شیاطین (انسی و جنی) منتقل شده است. کسانی که از سحر و جادو استفاده می‌کنند با شیاطین در ارتباط هستند. امروزه وجود و تأثیرات سحر، طلسم و امثال آن از دیدگاه دین و علم اثبات شده است ولی دین رفتن به سمت این امور و استفاده از آن را شدیداً نهی می‌کند. مبین آن اینکه حضرت علی (علیه‌السلام)ـ امام عارف و آگاه به علوم غیب ـ می‌فرمایند: «هر که چیزی از جادو بیاموزد، کم یا زیاد، کافر است.»
موضوع دیگر از این مقولات نجوم می‌باشد، که از دو دیدگاه قابل بررسی است. اول علم نجوم که توسط دانشمندان فیزیک، ریاضی و ستاره‌شناسان و به صورت علمی و یا روشهای تجربی مورد نقد و بررسی است. دوم علم نجوم که بیشتر توسط طالع بینان و با روشهای متافیزیک برای کشف امور پنهانی مورد استفاده می‌باشد. ظاهراً حالت اول بلامانع و حالت دوم محل اشکال است. در حالت دوم می‌توان به سه صورت به موضوع نظر داشت. اول اعتقاد به تأثیر حرکات کواکب در موجودات و عالم هستی که تحریم شده است، دوم اعتقاد به خدای سبحان به عنوان تنها مؤثر در عالم هستی که اندیشه‌ای بسیار عالی است، سوم اعتقاد به اینکه ارتباط حرکات کواکب با حوادث و رخدادها از نوع ارتباط کاشف و مکشوف است که این دیدگاه اشکال ندارد (تحریم نشده ولی تأیید نیز نشده است). خلاصة کلام آنکه اگر انسان، ستارگان و کواکب و حرکات آنها را عامل مؤثر بر سرنوشت بداند (و یگانه قدرت مؤثر بر هستی را از یاد برد) و از این طریق پیشگویی کند، راه را خطا رفته و از سبیل الی اللـه خارج شده است.
در پاورقی صفحة 6235 کتاب گرانقدر“میزان الحکمه” به نقل از مبحث تنجیم کتاب مکاسب آمده است: «پیشگویی کردن از روی اوضاع کواکب و حرکات آنها اشکال ندارد، به این معنا که کسی، با مشاهدة وضع معینی در ستارگان مانند نزدیکی و دوری و مقابله و اقتران میان دو ستاره، به صورت گمان و تخمین حکم به وقوع فلان حادثه در آینده بکند… و بلکه علی‌الظاهر، پیشگویی کردن به صورت قطع و جزم نیز اشکالی ندارد…»
سحر و طلسم علی‌رغم وجود و تأثیرات غیر قابل انکار آن، قابل ابطال است. ابطال سحر و طلسم از طرق مختلف امکان پذیر است. احتمالاً تنها کار مجاز در امور سحر و طلسم نیز ابطال آن به قصد کمک به خلق با نیت رضای حق تعالی می‌باشد. بهترین شیوه برای ابطـال طلسمات، توکـل به خداوند قهـار و جبار و پناه بردن به اقیانوس بی‌کران رحمت او، قرآن کریم می‌باشد، چرا که«و ننزل من القرآن ما هو شفاءٌ و رحمه للمؤمنین». برای جلو گیری از تأثیرات سحر و طلسم قرائت قرآن کریم بخصوص سوره‌های کافرون، اخلاص، فلق و ناس بسیار مؤثر است. بخصوص تلاوت سوره‌های فلق و ناس در ابطال تأثیرات سحر و طلسم بی‌نهایت مفید می‌باشد.
جای بسی تأمل و تعمق است که انسان می‌تواند آن همه توان و نیروهای خارق‌العادة خود را (که موهبتی الهی است) در راه شناخت حق تعالی صرف کند و جزو سالکان طریق الی الله قرار گیرد، با این حال چگونه با استفاده‌های منفی از توانمندیهای خود جزو سالکان در طریق الی شیطان می‌شود؟! (اعوذ بالله من الشیطان الرجیم)
جمعه 13/10/1387 - 16:56