تعداد مطالب : 639
تعداد نظرات : 832
زمان آخرین مطلب : 2693روز قبل
صبر، انسان را از جزوع بودن می‌رهاند و آنچه را كه در فطرت الهی انسان است، شكوفا می‌كند و آنچه را كه در طبیعت مادی اوست، تعد‌یل می‌كند. طبیعت انسان ا‌ین است كه در حال رنج، جزع كند: "إذا مسّه الشر جزوعا و إذا مسّه الخیر منوعا"(1)، لیكن فطرت او كه به روح الهی برمی‌گردد بی صبری را تعد‌یل می‌كند.
انبیا چون بر همان فطرت پاك الهی رشد كرده و در پرتو عبادت، خود را مهذب كرده از گزند طبیعت‌زدگی مصون مانده‌اند، در هیچ حالتی نه مَنُوعند(بازدارنده) و نه جزوع، همان طور كه از آسیب هلوع(بسیار ناشكیبا) بودن مستثنا هستند.(2) وقتی نعمتی به آنها می‌رسد، می‌گو‌یند: "هذا من فضل ربی لیبلونی ءأشكر أم أكفر"(3)، و وقتی آسیب می‌بینند، می‌گو‌یند: "انی مسنی الشیطان بنصب و عذاب"(4) و نیا‌یش آنان با شكیبا‌یی آمیخته است و هرگز جزع در آنها وجود ندارد، چنانكه سخاوت، قناعت، سعه صدر و اعتماد به خدا كه از اوصاف برجسته‌ی‌ آنان است با منوع(منع كردن،‌بازدارندگی) بودن سازگار نیست.
انسان سالك همان طور كه صبر او در اطاعت و پرهیز از معصیت ـ كه لذّت آن زودگذر و حسرت آن مستمرّ است ـ ظهور دارد و نیز در قبال مصیبت با‌ید شكیبا باشد، در برابر نعمت هم با‌ید صابر بوده؛ خضوع كند و هرگز آن را ما‌یه طغیان خود قرار ندهد.
انسان هم جنبه‌ی‌ طینی(خاكی) دارد و هم جنبه‌ی‌ الهی: "انی خالق بشرا من ط‌ین. فاذا سو‌یته و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجد‌ین."(5) جنبه‌ی‌ خاكی انسان چون انحصارطلب است نمی‌گذارد خیری كه به وی رسیده است به د‌یگران برسد و چون توان تحمّل سختی‌ها را تحصیل نكرده است اگر شرّی به او برسد؛ جزع می‌كند. ‌یعنی در هر دو حال، صبر را از دست می‌دهد.
اما فطرت و بُعد الهی او سعی می‌كند اگر خیری به او رسید، به د‌یگران برساند، چون می‌داند بی نیازی "از چیزی"، بهتر از بی‌نیازی "به سبب آن چیز" است، بنابر این می‌كوشد خود را مظهر غنی قرار دهد نه ا‌ین كه فقط مستغنی گردد. اگر آسیبی د‌ید سعی می‌كند جزع نكند و صابر باشد، ز‌یرا می‌داند اثر سودمند مصیبت، تعلق‌زدا‌یی و ا‌یجاد توحید و توجه و اعتماد خواهد بود.
صابر كسی است كه بار امانت الهی را می‌برد، تا به مقصد برساند و چون بردبار است در بین راه نمی‌ماند، در حمل آن جزع نمی‌كند و هرچه به مقصد نزد‌یكتر می‌شود، ا‌ین بار سبك‌تر می‌شود، تا به جا‌یی می‌رسد كه آنچه قبلاً محمول او بود، هم اكنون حامل و مركوب او می‌شود، و وسیله‌ی‌ سهولت طی طر‌یق او را تأمین می‌كند: "فأما من أعطی واتقی. و صدّق بالحسنی. فسنیسره للیسری"(6) ما نه تنها انجام كار خیر را برای او آسان می‌كنیم، بلكه خود آن سالك صالح را برای انجام كارهای نیك آسان می‌كنیم.
البته باید توجه داشت كه كمال انسان سالك تنها در صبور بودن خودش نیست بلكه با‌ید د‌یگران را هم به صبر توصیه كند: "و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر."(7) توصیه به حق و توصیه به صبر، ‌یعنی هدا‌یت د‌یگران به فضا‌یل اعتقادی و عملی، ز‌یرا انسان وظیفه اجتماعی خود را تنها با صبر شخصی انجام نمی‌دهد بلكه آن را با تواصی د‌یگران به صبر انجام می‌دهد، چون همگان با‌ید ا‌ین اصل را رعا‌یت كنند.
جمعه 21/1/1388 - 16:52
... كلوا واشربوا ولاتسرفوا انه لایحب المسرفین...
بخورید و بیاشامید، ولى اسراف نكنید كه خداوند مسرفان را دوست ندارد.
در این آیه شریفه خداوند متعال از مردم خواسته است كه به خاطر زیان هاى فراوان فردى و اجتماعى و آثار و عواقب شوم این گناه بزرگ، از اسراف دورى كنند.
اسراف عبارت است از بیهوده خرج كردن مال، در خورد و خوراك زیاده روى كردن، حیف و میل كردن مواد غذایى همچنین به معنى زیاده روى در گناهان نیز مى باشد.
در آیات قرآن كریم و سخن ائمه اطهار (ع) از پرخورى و اسراف به شدت نهى شده است. در قرآن كریم حدود 13بار كلمه اسراف با الفاظ گوناگون به كار رفته است.
در آیه 137سوره طه، خداوند متعال فرموده اند: وكذلك نجزى من اسرف ولم یومن بایات ربه و لعذاب الاخرة اشد وابقى: و این چنین جزا مى دهیم به هر كس اسراف كند و به آیت هاى خداوند نگرود و براى او عذاب سخت و پاینده است.
از امام باقر(ع) نقل است كه، پدرم به شدت از اسراف دورى مى كرد. هنگام غذا اگر خرده هاى نان در سفره بود، مى خورد و مى فرمود: خداوند امت هاى گذشته را به خاطر اسراف عذاب فرمود.
یا در آیه 67سوره فرقان درباره صفات عبادالرحمن فرموده اند: والذین اذا انفقوالم یسرفوا ولم یفترواوكان بین ذلك قواماً: آنان كه در هنگام انفاق نه اسراف مى كنند و نه تنگ مى گیرند، بلكه بین این دو راه اعتدال را انتخاب مى كنند. در آیه 144سوره انعام هم خداوند متعال فرموده اند: ان الله لایهدى القوم الظالمین به درستى كه خداوند ستمكاران را هدایت نخواهد كرد.
همچنین در آیه 30سوره اعراف فرموده اند: انه لایحب المسرفین ... خداوند مسرفان را دوست ندارد.
اسراف و تبذیر چیست؟
اسراف عبارت از خارج شدن از حد اعتدال است. مثلاً لباسى بپوشیم كه چندین برابر قیمت لباس مناسب ما ارزش داشته باشد یا غذاى گران قیمتى تهیه كنیم كه با یك وعده آن مى توان دهها نفر را از غذاى مناسب و معمول سیر كرد. اسراف همراه با تفاخر و فخرفروشى است. مثلاً به جاى آن كه در منزل قالى مثلاً دستباف یا ماشینى خوب داشته باشیم؛ اقدام به خرید فرش هاى ابریشمى گران قیمت كنیم كه با قیمت هر یك از آن ها مى توان چندین فرش معمول و مناسب تهیه كرد و ... اما تبذیر عبارت از ریخت و پاش است: مثلاً براى یك مهمانى ? نفره به اندازه 10نفر غذا درست كنیم و بقیه غذاها خراب و دور ریخته شود: یا بماند و در اثر ماندن وقتى خورده مى شود، به معده انسان ضرر مى رساند و ...
البته به قول مفسر تفسیر نمونه: بسیار دیده مى شود كه این دو كلمه درست در یك معنى به كار مى روند و حتى براى تاكید پشت سر یكدیگر هم قرار مى گیرند. درباره لزوم دورى از اسراف خداوند متعال آیه 141سوره انعام مى فرماید: و هوالذى انشا خبات معروشات و غیر معروشات والنخل و الزرع مختلفاً اكله والزیتون و الرمان متشابها و غیر متشابه كلوا من ثمره اذا اثمرو اتو حقه یوم حصاده ولا تسرفوا انه لایحب المسرفین:
و او آن خدایى است كه براى شما بستان ها در درختان(مانند انگور) داربستى و درختان آزاد و درختان خرما و زراعت ها كه میوه و دانه هاى گوناگون دارند و زیتون و انار و میوه هاى مشابه به یكدیگر و میوه هاى نامشابه(چون سیب و انار) بیافرید و شما هم از آن میوه ها هرگاه برسد تناول كنید و حق زكات فقیران را بدهید و روز برداشت محصول اسراف نكنید كه خدا مسرفان را دوست نمى دارد.
در آیه 28سوره غافر آمده است: ... ان الله لایهدى من هو مسرف كذاب ... خدا مردم مسرف دروغگو را هرگز هدایت نخواهد كرد.
همچنین در همین سوره آیه 43آمده است: لاجرم انما تدعوننى الیه لیس له دعوة فى الدنیا و لا فى الاخرة و ان مردنا الى الله و ان المسرفین هم اصحاب النار، ناچار آنچه شما مرا به سوى او مى خوانید(از بت ها و فراعنه) آن ها اثرى در دنیا و آخرت به هیچ وجه ندارند و بدانید كه بازگشت همه ما(روز قیامت) به سوى خداست و البته ستمكاران و مسرفان فاسق هم اهل دوزخ هستند.
در آیه 151سوره شعرا هم مى فرماید: ولا تطیعوا امرالمسرفین: از رفتار روساى مسرف ستمگر پیروى نكنید.
و نیز در آیه 34سوره ذاریات مى فرماید: كه آن سنگ ها نزد پروردگار معین و نشاندار براى نابود كردن ستمكاران است.
و همین طور در آیه 83سوره یونس مى فرماید:
فما امن لموسى الا ذریة من قومه على خوف من فرعون وملائهم ان ینتنهم و ان فرعون لعال فى الارض و انه لمن المسرفین(پس از آن همه ظهور معجزات و ابطال سحر ساحران) باز آن مردم باطل پرست به درستى ایمان نیاوردند جز فرزندان قبیله او آن هم با حال ترس از فرعون و اتباعش كه مبادا در صدد فتنه و قتلشان برآیند كه فرعون آن روز در زمین بسیار علو و سركشى داشت و البته او از ستمكاران و سخت متعدى و مسرف بود.
و نیز در آیه 9سوره انبیا مى فرماید: پس (از آن كه اشرار امت گفتار رسولان حق را انكار و در مقام آزارشان برآمدند) ما به وعده اى كه به آن ها دادیم وفا كردیم و هر كه را خواستیم از شّر دشمنان نجات دادیم و مفسدان و مسرفان ظالم را هلاك گردانیدیم.
از آیات قرآن كریم به خوبى فهمیده مى شود كه، اسراف و تبذیر نقطه مقابل بخل و خست و هر دو بد و نامناسب و زشت هستند.
والذین اذا انفقوا لم یسرفوا و لم یفتروا و كان بین ذالك قواماً: كسانى كه به هنگام انفاق نه اسراف مى كنند و نه سختگیرى و بخل مى ورزند، بلكه در میان این دو (كار زشت) حد اعتدال و میانه(كه سخاوت و بخشش) است را مى گیرند.
حضرت على(ع) در این باره فرموده اند:
آگاه باشید مال را در غیر مورد استحقاق صرف كردن، تبذیر و اسراف است. ممكن است این عمل انسان را (به ظاهر) در دنیا بلند مرتبه كند اما مسلماً در آخرت پست و حقیر خواهد بود. در نظر توده مردم (عوام) ممكن است سبب اكرام شود، اما در پیشگاه خداوند موجب سقوط مقام انسان مى شود.
از پیامبر اسلام(ص) درباره لزوم دورى از اسراف روایت شده است كه فرموده اند:
شكمبارگى اسباب نافرمانى خداوند است. كم خورى از پاكدامنى و پرخورى از اسراف است.
امام على(ع) نیز فرموده اند: «از پرخورى دورى كنید كه موجب قساوت قلب، تنبلى در نماز و سبب تباهى بدن است.»
«از پرخورى بپرهیز كه هر كس پیوسته پرخورى كند دردهایش فراوان شود و خواب هاى پریشان ببیند.» البته همه مى دانیم كه پرخورى یكى از مصادیق اسراف است.
در تفسیر نمونه درباره لزوم دورى از اسراف ذیل این آیه آمده است:
جمله «كلوا و اشربوا و لا تسرفوا»: بخورید و بیاشامید و اسراف نكنید كه در آیه فوق آمده است، گرچه بسیار ساده به نظر مى رسد، اما امروز ثابت شده است كه یكى از مهم ترین دستورات بهداشتى همین است. زیرا تحقیقات دانشمندان به این نتیجه رسیده است كه سرچشمه بسیارى از بیمارى ها- غذاهاى اضافى است كه به صورت جذب نشده در بدن باقى مى ماند. این مواد اضافى هم بار سنگینى است براى قلب و سایر دستگاه هاى بدن و هم منبع آماده اى است براى انواع عفونت ها و بیمارى ها. لذا براى درمان بسیارى از بیمارى هاى نخستین گام این است كه این مواد مزاحم كه در حقیقت زباله هاى تن انسان هستند، سوخته شوند و پاكسازى جسم عمل گردد.
عامل اصلى تشكیل این مواد مزاحم، اسراف و زیاده روى در تغذیه و به اصطلاح «پرخورى» است و راهى براى جلوگیرى از آن جز رعایت اعتدال در غذا نیست. در عصر و زمان ما كه بیمارى هاى گوناگونى مانند بیمارى قند، چربى خون، تصلب شرائین، نارسایى هاى كبد و انواع سكته ها، فراوان شده، افراط در تغذیه یا توجه به عدم تحرك جسمانى كافى، یكى از عوامل اصلى محسوب مى شود و براى از بین بردن این گونه بیمارى ها راهى جز حركت كافى و میانه روى در تغذیه نیست.
مفسر بزرگ ما، مرحوم «طبرسى» در «مجمع البیان» مطلب جالبى نقل مى كند كه هارون الرشید طبیبى مسیحى داشت كه مهارت او در طب معروف بود: روزى این طبیب به یكى از دانشمندان اسلامى گفت: من در كتاب آسمانى چیزى از طب نمى یابم. در حالى كه دانش مفید بر دو گونه است: علم ادیان و علم ابدان، او در پاسخش چنین گفت: خداوند همه دستورات طبى را در نصف آیه از كتاب خویش آورده است: «كلوا و اشربوا و لاتسرفوا: بخورید و بیاشامید و اسراف نكنید» و پیامبر ما نیز طب را در این دستور خویش خلاصه كرده است: المعده بیت الادواء و الحمیه راس كل دواء و اعط كل بدن ما عودته: «معده خانه همه بیمارى هاست و امساك سرآمد همه داروهاست و به آن چه بدنت را عادت داده اى(از عادات درست) آن را از او دریغ ندار.
طبیب مسیحى هنگامى كه این سخن را شنید، گفت: قرآن شما و پیامبرتان براى جالینوس(طبیب معروف) طبى باقى نگذارده اند. كسانى كه این دستور را ساده فكر مى كنند، خوب است در زندگى خود آن را بیازمایند تا با اهمیت و عمق آن آشنا شوند و معجزه رعایت این دستور را در سلامت جسم و تن خود ببینند.
متاسفانه مصادیق اسراف در جامعه زیاد است: مصرف بالاى نان و ضایعات موجود، مصرف زیاد آب و هدر روى فراوان این نعمت الهى، باقى مانده غذاهایى كه به زباله دانى ریخته مى شود، نیم خوره میوه جات و ... همه و همه از مصادیق اسراف در جامعه ما هستند.
از امام باقر(ع) نقل است كه، پدرم به شدت از اسراف دورى مى كرد. هنگام غذا اگر خرده هاى نان در سفره بود، مى خورد و مى فرمود: خداوند امت هاى گذشته را به خاطر اسراف عذاب فرمود.
جمعه 21/1/1388 - 16:50
نصایحی گهربار از امام عسکری علیه السلام
امام حسن عسکری علیه السلام در نامه‌ای گهربار برای ابن بابویه (1) که از فقهای مشهور زمان خویش بوده است، چنین فرموده‌اند:
«امّا بعد، تو را ای پیر و معتمد و فقیهم، ابو الحسن علی بن حسین قمی، که خدایت ‌برای کسب خشنودیهایش تو را موفّق بدارد و به رحمت خویش، از صلب ‌تو فرزندانی صالح، عطایت فرماید، سفارش می‌کنم به تقوای خدا و بر پای ‌داشتن نماز و پرداخت زکات که نماز از مانعان زکات، پذیرفته نشود.
و تو را سفارش می‌کنم به آمرزش گناه، و فرو خوردن خشم، و صله ‌رحم و همدلی با برادران، و کوشش در (جهت رفع) نیازهای ایشان در سختی و آسانی، و بردباری در برابر نادانان، و نفقه در دین، و تربیت در کارها و رعایت قرآن، و خوشخویی، و امر به معروف و نهی از منکر که‌خداوند فرمود:
{در بسیارى از سخنانِ درِگوشى آنها، خیر و سودى نیست مگر كسى كه به این وسیله، امر به كمك به دیگران یا كار نیك، یا اصلاح در میان مردم كند و هر كس براى خشنودى پروردگار چنین كند، پاداش بزرگى به او خواهیم داد} (2)
... پس به وصیت من عمل کن و شیعیانم را بگو تا بدان وادار شوند. و برتو باد انتظار فرج که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: { برترین اعمال امّت من، انتظار فرج است}، شیعیان ما همواره در اندوه خواهند بود، تا آنکه فرزندم ظهور کند؛ همان که پیامبر صلی الله علیه و آله بدو مژده داد که زمین را از عدل و داد پر می‌کند، پس از آنکه از ستم و بیداد پر شده باشد. پس ای پیرو و شیعه من شکیبا باش و همه شیعیانم را به شکیبایی‌فرمان ده که: { زمین از آن خداست، آن را به هر که از بندگانش خواهد به میراث دهد، و فرجام از آنِ پرهیزکاران است} (3) و درود بر تو و بر تمام شیعیانم و رحمت و برکات خدا بر ایشان باد.»
كتاب هدایتگران راه نور، زندگانی امام عسکری علیه السلام، تالیف آیت الله مدرسی.
جمعه 21/1/1388 - 16:48

یک روز همراه با زائران نوروزی حرم مطهر امام رضا(ع)...
گوشه چارقد گل قرمزش را روی گونه های نمناک می کشد. لبهایش را روی هم می جنباند. اشک تا زیر گردن چروکیده اش راه باز می کند. گره چارقد را محکم می بندد.
لبخند، روی صورتش نقش می زند. چروک های زیر چشمانش عمیق می شود. می گویم: مادرجان! چه دل نازکی داری؟... قهقهه ای جانانه می زند، کیف می کنم.
می گوید: ان شاءا... آقا حاجتمان را بده، مریض داریم. خدا همه مریضها رو شفا بده. مریض داری خیلی سخته، خانم!
از روی سکوی یکی از غرفه های صحن انقلاب بلند می شویم. خدیجه خاتون صولتی، قامت راست می کند. کمکش می کنم که تارهای سفید روی پیشانی کوتاهش را زیر چارقد ببرد.
قامت پیرزن کوتاه است و عصای دستش هم چنان کمکی به راست شدن کمر خمیده اش نمی کند.
می گویم: ال؛ن پسرت توی حرم است؟
می گوید: نه! با پسر ممد رفته ترمینال بلیت بگیره، کاش گیرشان بیاد.
با هم به سمت پنجره فولاد روانه می شویم. لحظه ای پیرزن لابه لای جمعیت ناپدید می شود. نگران می شوم. دستهای چروکیده، کوچک و بزرگ به شبکه های پنجره گره خورده اند.
پیرزن برای رسیدن به پشت پنجره طلا، تقلا می کند. جمعیت گاهی او را دور می کند و گاهی هم نزدیک. تقلا زدنهایش، مرا به یاد اشکهایش می اندازد.
زمانی که گفت: بعد از ۷۲ سال، اولین باری است که به حرم می آید. گفته بود که مرد خیری پیدا شده و نذر کرده چند نفر از اهالی روستای آنان را به پابوسی آقا بیاورد. سالها بود نمی توانست به حرم بیاید، خودش اهل روستای گوگر گلپایگان است.
چند نفر دیگر هم همراه کاروان کوچکشان پیدا می شوند که زیارت اولی هستند. نوروز امسال برای آنان رنگ دیگری داشت. رنگ تازگی را می شد در گونه های گل انداخته پیرزن دید.
با اینکه صورت خدیجه خاتون از آفتاب داغ روستا، زمخت و تیره شده بود اما جریان تپنده خون در رگهای صورتش با سرخی گونه ها نمایان بود. او همچنان در میان جمعیت تقلا می زد.
می توانستم قفل شدن دستانش را به شبکه های پنجره طلا ببینم. حالا رسیده بود و حتماً برای نرگس، دختر کبلایی میرزا دعا می کرد و دخترش هم بعد از سالها نذر و نیاز، خانه خاموشش با صدای نوزادی روشن شود. برای پسر فلج مونس خانم هم شفا خواسته بود.
اشکهای مونس را فراموش نمی کند زمانی که برای آمدن به مشهد پشت مینی بوس، سرازیری روستا را به بالا دویده بود.
نفس زدنهای مونس را به یاد دارد. وقت به دنیا آمدن حسن، شوهرش وقتی فهمیده بود که بچه فلج است، زن را با نوزاد معلول تنها گذاشته و رفته بود پی زندگی اش.
خدیجه خاتون، از خیلی ها در صحبتهایش یاد کرد که باید گره پارچه سبز را به نیابتشان لابه لای شبکه ها می بست.
این یکی گره را حتماً دارد برای شوهر خدابیامرزش می بندد.
گفته بود که شوهرش قبل از مردن، نذر کرده، حتماً دو تایی با هم بیایند پابوسی آقا، اما تا زمانی که عمرش به دنیا قد می داده، قد جیب کفاف سفر به مشهدشان را نداده است. گره آخر را می بندد.
قفل دستانش را از پنجره می گشاید و نرم نرمک از میان جمعیت بیرون می آید. بدن نحیفش را به سختی روی پا نگه داشته، از بازویش می گیرم. روی قالیهای گل قرمز پهن شده در صحن انقلاب می نشینیم.
آفتاب، ذرات گرم و دوست داشتنی را روی سرمان می ریزد.
پیرزن انگار که از هوای ناخوش احوال شب گذشته اش کسالت یافته باشد، با گوشه چارقد آب بینی اش را پاک می کند. روزهای بهاری امسال، حال عجیبی داشت.
روز، هنوز آفتاب بر زمین پهن نشده بود، ابرهای غول پیکر به آسمان حمله می کردند و خون بی رنگشان، زمین را خیس می کرد. آسمان هم شب هنگام از درد این حمله نابهنگام، سوز سردش را بر زمین می کوباند.
اما احوال خوش و با نشاط زائران این سرزمین، هوای سرد روزهای بهاری را حال دیگری بخشیده بود. خدیجه خاتون نفس نفس می زند و عرق روی پیشانی اش را با دست پاک می کند.
می گویم: برای همه گره حاجت بستین؟
- ها... کاش، مندعلی یادش نره، کاغذ حسنعلی رو توی ضریح بندازه. خانم مریض داری سخته، پسر آخری ام، خدا حفظش کنه...
نفس عمیقی می کشد تا اشکهای گوشه چشمش بی اراده بر گونه نریزند. صدایش در بغض می ریزد: خانم! بچم سرطان داره! همه ازش قطع امید کردن. بچه پیری بود.
۴۴ ساله بودم که به دنیا آمد. بعضی وقتها همچی حالش خراب می شه. ان شاءا... شفا پیدا کنه براش یه زن خوب از دخترهای روستا می گیرم.
دستان پیرزن را می گیرم. سرد است حس سرد دستان خدیجه خاتون، یخی را لابه لای انگشتانم می ریزد. دو مرد میانسال به ما نزدیک می شوند و کنار پیرزن می نشینند.
یکی از آنها داوود ۴۲ ساله است که برای اولین بار به مشهد آمده.
با ایما و اشاره، احوال خدیجه خاتون را جویا می شود. کر و لال است و ۵ تا بچه قد و نیم قد دارد و هم ولایتی خدیجه خاتون است. با زبان دل، پشت پنجره فولاد از آقا خواسته که سال بعد بچه هایش را هم بطلبد و خانوادگی بیایند پابوس حضرت.
سید علی هم که ۵۲ سال دارد، از روستای گوگر گلپایگان میهمان این کاروان کوچک شده است. او می گوید که از خدا خواستم به زیارت امام رضا(ع) بیایم و برای اولین بار در تمام عمرم به مشهد آمدم. او با همه وجود می گوید که حالا به آرزویش رسیده.
صدای اذان از گلدسته های حرم بلند می شود و حال هوا هم کمی بهتر.
می گویم: امسال خود آقا دعوتتان کرده بود، آن هم توی بهترین روزهای خدا، حتماً حاجت می گیرین.
دوباره اشک است که لای شیارهای صورت چروکیده پیرزن راه باز می کند و جریان خونی که زیر گونه ها سرخ می شود.

جمعه 21/1/1388 - 16:46
آنچه باید به خاطرش بکوشیم آزاد بودن از انفعالات است و تبدیل شدن به موجوداتی خودسامان و فعال - یا از آن‌جا که این امر به طور مطلق امکان‌پذیر نیست، دست‌کم باید بیاموزیم که چگونه آن‌ها را تعدیل و مهار کنیم.
اگر بتوانیم به این هدف دست یابیم، آنگاه تا این حد آزاد خواهیم بود که هرچه برایمان اتفاق بیفتد از اشیاء بیرون از ما نشئت نمی‌گیرد بلکه از طبیعت خود ما بر‌می‌خیزد (همان‌طور که طبیعت ما از صفات خدا که ذهن و بدن ما حالات آن هستند ناشی می‌شود و این صفات در نهایت و به ضرورت آن را تعیین می‌کنند).
حاصل چنین کوششی آزادی حقیقی ما از فراز و فرودهای عاطفی و مشکل‌ساز زندگی این‌جهانی است. راه تحقق بخشیدن به این هدف آن است که دانش و اندوخته تصورات کافی خود را افزایش دهیم و تصورات ناکافی خود را که صرفا از طبیعت ذهن ناشی‌ نمی‌شود بلکه تجلی نحوه تأثیرپذیری جسم ما از اجسام دیگر است، تا حد ممکن از بین ببریم. به بیان دیگر، از آن‌جا که زندگی مبتنی بر حواس و انگاره‌ها زندگی‌ای است که اشیای دور و بر ما بر آن تأثیر می‌گذارند و آن را هدایت می‌کنند، باید خود را از اتکاء به حواس و تخیل آزاد کنیم و تا آن‌جا که می‌توانیم تنها بر قوای عقلی خود اتکا کنیم.
به سبب تلاش درونی ما به ایستادگی کردن- که در مورد انسان "اراده" یا "میل" نامیده می‌شود- به طور طبیعی چیزهایی را دنبال می‌کنیم که باور داریم با افزایش قدرت عمل‌مان ما را منتفع می‌کنند و از چیزهایی پرهیز یا دوری می‌کنیم که باور داریم با کاهش قدرت عمل‌مان به ما ضرر می‌رسانند. این مسئله بنیانی برای اسپینوزا فراهم می‌آورد تا انفعالات انسان را فهرست‌ کند. چراکه انفعالات عبارتند از تمامی کارکردهای شیوه‌هایی که اشیای بیرونی از آن طریق قدرت یا توانایی ما را تحت تأثیر قرار می‌دهند.
برای مثال، خوشی (یا کیف) صرفا حرکت یا گذری است به توانایی بیشتر کنش. "از لذت... انفعالی را قصد می‌کنم که ذهن را به کمال بیشتری می‌رساند" (تبصره قضیه ۱۱ از بخش سوم). لذت که نوعی انفعال است همواره بر اثر ابژه‌ای بیرونی ایجاد می‌شود.
از سوی دیگر، اندوه (یا درد) عبارت است از گذر به حالت نازلتر کمال که آن نیز معلول شی‌ای خارج از ماست. عشق صرفا خوشی‌ای است که با آگاهی از علت بیرونی‌ای همراه است که گذر به کمال بیشتر را موجب می‌شود.
ما به ابژه‌ای عشق می‌ورزیم که ما را منتفع و مسرور می‌کند. نفرت چیزی نیست جز "اندوه توأم با تصوری از عاملی خارجی". امید صرفا عبارت است از "خوشی‌ای ناپایدار که از انگاره‌ای متعلق به گذشته یا آینده نشئت گرفته که نتیجه آن مورد تردید است". ما به چیزی امید داریم که حضورش، که اکنون غیرقطعی است، سبب مسرت است. ولی از چیزی می‌هراسیم که حضورش، که به یک اندازه غیرقطعی است، سبب اندوه است. هنگامی که نتیجه امری تردیدآمیز است قطعی می‌شود، امید به اطمینان تبدیل می‌شود در حالی که هراس به یأس تبدیل می‌شود.
تمام عواطف انسانی، تا آن‌جا که انفعال هستند، همواره رو به سوی بیرون دارند، به سوی اشیاء و توانایی آنها در تأثیرگذاری بر ما به نحوی از انحاء. ما تحت تأثیر انفعالات و امیال از چیزهایی دوری می‌کنیم که فکر می‌کنیم سبب اندوه می‌شوند و به دنبال چیزهایی می‌رویم که فکرمی‌کنیم سبب خوشی می‌شوند. "ما می‌کوشیم تا وقوع چیزهایی را بیشتر کنیم که تصور می‌کنیم به خوشی می‌انجامند و از آنچه تصور می‌کنیم که خلاف این حالت است یا به اندوه می‌انجامد، دوری کنیم یا آن را از بین ببریم".
امیدها و هراسهای ما به تبع آن‌که امیال یا بیزاری‌های خود را دور، نزدیک، ضروری، ممکن یا نامحتمل بدانیم، دستخوش تغییر می‌شوند.
اما ابژه‌های انفعالات که بیرون از ما قرار دارند، از کنترل ما کاملا خارج هستند. بنابراین، هرچه بیشتر خود را در اختیار آنان قرار دهیم، بیشتر دستخوش انفعالات می‌شویم و کمتر آزاد و فعال خواهیم بود. نتیجه این وضع تصویری نسبتا اسفناک از زندگی‌ای است که در انفعالات فرورفته است و از ابژه‌های زودگذر و دگرگونی‌پذیری پیروی یا احتراز می‌کند که آنها را به وجود می‌آورد:
"عوامل خارجی به شیوه‌های مختلف بر ما تأثیر می‌گذارند و... ما همانند امواج دریا که با بادهای مخالف به تلاطم در می‌آیند به این طرف و آن طرف می‌رویم و نمی‌دانیم چه پیش خواهد آمد و سرنوشت‌مان چه خواهد شد" (تبصره قضیه ۵۹ از بخش سوم). عنوان بخش چهارم کتاب "اخلاق" با وضوح کامل ارزیابی اسپینوزا از چنین زندگی‌ای برای انسان را آشکار می‌سازد: "در باب بندگی انسان یا قوت عواطف".
او توضیح می‌دهد که "من ناتوانی انسان در تسلط بر عواطف خود و جلوگیری از آنها را بندگی می‌نامم. زیرا کسی که تحت سلطه عواطف خویش است مالک خود نیست، بلکه تا آن حد دستخوش اتفاق است که با این‌که بهتر را می بیند، غالبا مجبور می‌شود که از بدتر پیروی کند." او می‌گوید که اشتیاق شدید برای چیزی "که در معرض تغییرات فراوان است و ما هیچ‌گاه نمی‌توانیم به طور کامل آن را از آن خود کنیم" نوعی "بیماری ذهنی" است.
راه حل این تنگنا راه حلی قدیمی است. از آن‌جا که نمی‌توانیم ابژه‌هایی را که برایشان ارزش قائلیم در اختیار خود بگیریم و اجازه می‌دهیم که بر سعادت ما تأثیر بگذارند، به جای آن باید بکوشیم بر خود ارزشیابی‌هایمان مسلط شویم و به این ترتیب نفوذی را که ابژه‌های بیرونی و انفعالات بر ما دارند به حداقل برسانیم. ما هیچ‌گاه نمی‌توانیم عواطف انفعالی را به طور کامل از میان برداریم. ما ضرورتا جزئی از طبیعت هستیم و هیچ‌گاه نمی‌توانیم به طور کامل خود را از زنجیره‌ علی‌ای که ما را به اشیای بیرونی می‌پیوندد، جدا کنیم. اما در نهایت می‌توانیم با انفعالات مقابله کنیم، بر آنها مسلط شویم و از دست هیاهوی آنها تا اندازه‌ای به آرامش برسیم.
راه مهارکردن و تعدیل عواطف از فضیلت می‌گذرد. اسپینوزا از نظر اخلاقی و روانشناختی به خود محوری گرایش دارد. همه موجودات به طور طبیعی در جستجوی مزیت خاص خودشان هستند- برای ایستادگی بر سر هستی خاص خودشان- و انجام چنین کاری برای آنها مناسب است. این همان چیزی است که فضیلت را تشکیل می‌دهد. از آن‌جا که ما موجوداتی اندیشمند هستیم که از موهبت هوش و عقل برخورداریم، دانش بیشترین نفع را برایمان دارد.
بنابراین فضیلت ما عبارت است از طلب دانش و فهم درباره تصورات کافی. بهترین نوع شناخت شهود عقلانی محض از ذوات اشیاء است. این "نوع سوم از شناخت"- ورای تجربه تصادفی و استدلال- اشیاء را نه از جنبه زمانمندشان، نه از حیث استمرار و رابطه با سایر اشیای خاص، بلکه از جهت سرمدیت درک می‌کند یعنی جدا از تمامی ملاحظات مربوط به زمان و مکان و با توجه به رابطه‌شان با خدا و صفات او. به عبارت دیگر، آنها در رابطه‌ علی و مفهومی خود با ذوات جهانشمول (فکر و امتداد) و قوانین ابدی طبیعت درک می‌شوند.
جمعه 21/1/1388 - 16:44
آتش و دود از گوشه گوشه سرزمین های شیعه زبانه می کشد.
ناله ها و فریادها به هم آمیخته ، رنج و مصیبت، نکبت و زبونی به نهایت رسیده است.
دژخیمان کفر و شرک و نفاق ، شمشیر دشمنی از رو بسته اند.
چنگال ظلم و شقاوت استعمارگران پیکر نحیف جوامع اسلامی را در هم می فشرد.
سلطه یهود و نصاری بر امت مظلوم پیامبر هر روز بیشتر می گردد.
همه ایدئولوژی های مدعی نجات بشر، یک به یک امتحان خود را پس داده اند.
هیولای فقر و بیماری و ... ایمان توده های مستضعف را آماج ضربات خویش نموده است.
آیا وقت آن نرسیده آگاه مردان بیدار دل ، مهدی شناسان حقیقی ؛ بیدار شوند و بیدار نمایند و علم "این بقیه الله" بر افرازند؟ و امت خسته و رنج کشیده را بسوی مصلح حقیقی هدایت کنند؟
آیا هنگام آن نرسیده که نام مقدس مهدی یگانه منجی انسان ها ، آن هم یک پارچه و یک صدا بر زبان های پرشور و دل های عاشق جاری شود؟
آیا زمان آن فرانرسیده که خالصانه و بی ریا برای آمدنش بپاخیزیم و بسیج شویم؟
و هرآنچه برای زمینه سازی ظهورش لازم است مهیا کنیم ؟ و با زبان عمل آمدنش را از خالق حکیم و بزرگوار تمنا نمائیم؟
آیا زمان آن فرا نرسیده ؟!
جمعه 21/1/1388 - 16:42

تک  سفر  کردن  در  ذات  ما  نیست             دوست  را  رها  کردن  از  ما نیست

ارزومند  ارزهاوی  شما

فرج  نزدیک  است  ای  یاران  خود  را  اماده کنید

از  اشنایی  با  شما  خوشحال  می  شوم

جمعه 21/1/1388 - 16:28
۶۰ درصد آلمانی ها كاربر خدمات نسل سوم موبایل می‌شوند
تا سال ۲۰۱۲ میلادی ضریب نفوذ خدمات نسل سوم تلفن همراه در كشور آلمان از مرز ۶۰ درصد خواهد گذشت.
به نقل از گلد مدیا، تا آن زمان عمده درآمد اپراتورهای ۳G از محل ارائه سرویس های پیشرفته ارزش افزوده مانند تلویزیون همراه، اینترنت پرسرعت، خدمات مالی و پرداخت مالی و ... خواهد بود و از اهمیت سرویس های پیامك و MMS به میزان چشمگیری كاهش می یابد.
بررسی ها حاكیست درآمد خدمات ارزش افزوده در آلمان از ۱.۶ میلیارد یورو در سال ۲۰۰۷ به بیش از ۵.۷ میلیارد یورو در سال ۲۰۱۲ خواهد رسید.
گلدمدیا بر این باور است كه تا سال ۲۰۱۲ حدود ۲۰ درصد از كل درآمد اپراتورهای منطقه اروپای غربی حاصل ارائه خدمات ارزش افزوده شامل ویدیو، بازی، بارگذرای موسیقی و تبلیغات بر روی گوشی خواهد بود. در این میان ارائه خدمات تفریحی بر روی گوشی ها ۱۳ درصد از كل درآمد حاصل از سرویس های دیتا را شامل خواهد شد.
درآمد تبلیغات بر روی گوشی های همراه از ۹۶.۹ میلیون یورو در حال حاضر به ۳۰۰ میلیون یورو در سال ۲۰۱۲ خواهد رسید. بسیاری از این آگهی ها در قالب پیام های بازرگانی از طریق سرویس های تلویزیون همراه در معرض دید علاقمندان قرار می گیرد.
در حال حاضر به ترتیب ۱۵.۶، ۱۲.۹، ۱۱.۹ درصد از كاربران تلفن همراه در سه كشور آمریكا، انگلستان و ایتالیا از گوشی خود برای اتصال به اینترنت به طور مرتب استفاده می كنند. این رقم در مورد آلمان تنها ۷.۴ درصد است.
  :: منبع : خبرگزارى فارس
جمعه 21/1/1388 - 13:25

از  داداشی  پرسیدند  دوست  یا  بهشت  گفت  بهشت  با  دوست  نکوست

 اره ما  هر جه  داریم  از  دوست

من  بهنام  هستم    از  شیراز   18  سالمه  رشته ی  تجربی  با  نام  مستعار  یار  علیyaraliii   از  اشنایی  با  شما  دوستان  خوشحال  خواهم  شد                            behnam.seied@yahoo.com

جمعه 21/1/1388 - 13:22

 

سلام  خدمت  دوستان  گل  تبیان  علل  خصوصص   ثبت  مطلبی  ها  واقعا  یک  هفته  دو  هفته    نبودم   یعنی  خدا  حافظی  کردم  از  تبیان  ولی  دیدم  ارزش  دوستانم  بیشتر  از  عدم ایجاد ا نجمن  استان  فارسه خودم  فکر  کردم  تابستان  که  میاد  حدود دو سه ملیون   خرج  می  کنم   بهترین  سایت   در  زمینه  ی   شیراز   طراحی   می  کنیم   دوستان  از  لطف  شما  تشکر  می نمایم  حالا  میام  کنار  دوستان  گلم  که  واقعا  هم گل اند  حالا  دوستان  عزیز  اگه  شما  هم  خواستید    نویسنده  و  همکار  سایت   شوید   به  من  ایمیل  بزنیدbehnam.seied@yahoo.com,
جمعه 21/1/1388 - 13:15