تعداد مطالب : 42209
تعداد نظرات : 4493
زمان آخرین مطلب : 2597روز قبل

لاله ای از سلسله اهل بیت علیهم السلام

محبوبه زارع
عجیب نیست از این سلسله، لاله ای به وسعت قرون روییدن، و از این تبار، مردی به بی کرانگی حضرت عبد العظیم، زیستن! عجیب نیست؛ وقتی تاریخ، تنفس حیات علی علیه السلام و زهرا علیهاالسلام را در زیر این سقف لایتناهی، تجربه کرده باشد.
و آن گاه که خدا سوگند خورده باشد «انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون»، هیچ جای شگفتی نیست که در حفاظت از ذکرهای ناطق خود، مردی دیگر، به نام عبد العظیم حسنی علیه السلام را به رسالت زیستن در زمین، برانگیخته باشد.
حضرت عبد العظیم، فرهنگ محمدی را انتشار داد
ایمان، در گستره حضور این مرد، سرزمین ری را به حیاتی آسمانی نوید می داد؛ مردی که جرعه های وحی، جام وجودش را در زلالی عرش، غرق کرده بود و فراسویی سرشار از ماورا را به جهان عرضه می داشت؛ مردی که آیین اسلام را در سایه فرهنگ محمدی صلی الله علیه وآله، انتشار می داد و معادلات مادی اهل خاک را بر هم می زدم
حقیقت، دامنه بالغی است که در ماهیت الهی حضرت گسترده می شد.
بهای حقیقت
تشیع، نه در لفظ یک فرقه، بلکه در معنای فرهنگی بالغ، سرمایه حقانیتش را وام دار تحلیل ها، و تفسیرهای خاندان نور و روشنایی است و عبد العظیم علیه السلام، از بهترین و مقتدرترین سکان داران کشتی نور است؛ از خطه آن سبکبالانی که بهای حلاوت حقیقت را به قیمت شهادت می پردازند؛ از وادی آن نور نژادانی که باطل را در هر لباس و طینتی، طرد می کنند و لحظه های هم سویی با آن را تاب می آورند.
صبح تجلی حقیقت است
این، فقط صبح میلاد فرزندی از خاندان آب و آیینه نیست؛ این، صبح شکفتن در گستره تاریخ است؛ صبح تثبیت ایران در صحیفه خلود؛ صبح رویش (شرق) تا ابدیت؛ صبح تجلی حقیقتی جسور که هیچ خرافه ای را بر نمی تابد و هیچ آیینه ای را در غبار، روا نمی داند.
و سلام بر این میلاد که شکوه انسانیت را به ارمغان آورده است.

حضرت عبد العظیم، گوهر محبت آل علی در سینه داشت

مصطفی پورنجاتی
وقتی ابرهای سیاه فتنه، آسمان دین را بپوشاند، گستره دین داران اندک می شود و وقتی سخت گیری و دشواری، قانون زمانه می شود و عرصه بر مهربانی به رفیقان خدا، تنگ، آن گاه باید حامیان آیین امامان پاک را شمارش کرد.
عصر عبد العظیم حسنی علیه السلام، نواده رسول خدا و پرورش یافته دامن دوستان معصومان، دوران ظلم عباسیان به ساحت آینه های روشن بود و بستری از ستیز، با هر آن کس که از محبت علی و آل علی علیه السلام گوهری در دل داشت . نیک خواهی و انسان پرروی، آزادگی و دین دوستی، جرم خوانده می شد و کسی را یارای آن نبود که از اقتدا به قبیله آفتاب، حرفی بر زبان آورد.
آقای کریم، عبد العظیم، در کوهساری از هول و هراس مردمانش از زندان و تیر و سنان خلیفه عباسی، پروایی جز حفظ نام و نشان خاندان نبی نداشت و جز رضایت امام هادی علیه السلام چیزی نمی جست.
در دشت تیره رفتارهای دشمنی، او به نمازی دل خوش می داشت که با ولایت همراه شده باشد و به قیام و صومی که از کلام و امر امام، خوش بو گشته باشد.
وقتی میدان ارادت علوی در مدینه اش تنگ شد، رو به دیار ایران نهاد.
کرامت، میراث اجدادی اش بود
کرامت، میراث آبا و اجدادیاش بود و چنین شد که پیروان علی علیه السلام در روزگار وی، در ری، روشنای شعله جان او را آشیانه گرما و زندگی و آرامی می یافتند.
فخر و سرفرازی اش، بر دل داشتن حدیث بود و این گونه تا امروز، رشته هایی بلند از مرواریدهای سخن پیشوایان معصوم علیهم السلام با دستان او به دامان ما ریخته شده است. دفتر نسیم و باران، آکنده از حضور روایت های اوست؛ مانا و جاویدان تا پایان.

سفارش پیشوای دهم

وقتی در باغی های بهشت تنفس می کرد، اینجا، روزی زمین و خاک، کسی به زیارت سرور شاهدان و امام عاشوراییان رفت و از دیدار صحن او، متبرک گردید. آن وقت بود که امام علی النقی علیه السلام به او فرمود: «آگاه باش که وقتی در شهر خود، ری، سکونت گرفته ای، تو را نسزد که به کربلا رخت برکشی. به سرو بلند عبد العظیم حسنی دخیل شو تا زیارت حسین را درک کرده باشی و حاجت خود، چنان که خواهی به دست آوری».
منبع:ماهنامه ی اشارات شماره ی 96

چهارشنبه 25/11/1391 - 11:50
شیخ صدوق و دیگران از جانب عبدالعظیم حسنی روایت كرده اند كه فرمود : به خدمت امام هادی علیه السّلام مشرف شدم و چون آن حضرت مرا دید فرمود : آفرین بر تو ای ابوالقاسم تو دوست ما هسی (انت ولیّنا حقاً ) . عرض كردم ای فرزند رسول خدا(ص) من میخواهم دین خود را بر شما عرضه بدارم گر پسندیده و مورد قبول است ، بر آن ثابت بمانم تاخداوند را ملاقات نمایم ، فرمود : بیا ای ابوالقاسم . عرض كردم منم می گویم : خداوند تبارك و تعالی یكی است و مثلی برای او نیست و از حد ابطال و حد تشبیه خارج است و جسم و صورت و عرض و جوهر نیست ، بلكه پدید آورنده اجسام و صور و خلق كننده عرضها و جوهرهاست و خداوند مالك هر چیزی است و هر چیزی را او آفریده است . می گویم : محمد(صلّی الله علیه و آله و سّلم ) بنده و رسول خدا و پایان بخش پیامبران است و بعد از او تا روز قیامت پیغمبری نخواهد آمد و شریعت آن حضرت آخر همه شرایع است و بعد از آن تا روز قیامت شریعتی نیست . می گویم : امام و خلیفه و ولی امر بعد از پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سّلم ) امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السّلام است و بعد از آن حضرت امام حسن ، بعد از آن امام حسین ، بعد از آن علی بن الحسین ، بعد از آن محمدبن علی ، بعد از آن جعفر بن محمد ، بعد از آن موسی بن جعفر ، بعد از آن علی بن موسی ، بعد از آن محمدبن علی علیهم السلام بعد از این بزرگواران ، ای مولای من امام واجب الطاعه تو هستی . پس از آن امام علی النقی علیه السّلام به جناب عبدالعظیم فرمود : فكیف للناس بالخلف من بعده ؟ قال : قلت : وكیف ذاك یا مولای ؟ قال : لانه لا یری شخصه و لا یحل ذكره باسمه حتی یخرج فیملاء الارض قسطاً و عدلاً كما ملئت ظلماً و جوراً . بعد از من پسرم حسن امام است لیكن مردم درباره امام بعد از او چه خواهند كرد . گوید : گفتم ای مولای من مگر جریان زندگی امام بعد از او چه قرار است ؟ فرمود : برای این كه شخص او دیده نمی شود و بر زبان آوردن نام او حلال نباشد تا این كه خروج كند و زمین را از عدل و داد پر نماید هم چنان كه از جور و ظلم پر شده باشد . گفتم : به این امام غائب هم معتقد شدم یعنی به امامت امام حسن عسكری علیه السّلام و خلف آن حضرت قائل شدم . اكنون من می گویم : دوست این بزرگواران دوست خداست و دشمن آنان دشمن خداست و اطاعت ایشان اطاعت خداست و نافرمانی آنان نافرمانی خداست و می گویم : معراج حق است و سؤال در قبر حق است و بهشت و دوزخ حق است و صراط و میزان حق است و آن كه قیامت آمدنی است و در آن شكی نیست و خداوند زنده می كند كسانی را كه در قبرها جا دارند و نیز عقیده دارم كه واجبات بعد از اعتقاد به ولایت ، نماز و زكه و روزه و حج و جهاد و امر به معروف و نهی از منكر است . چون جناب عبدالعظیم دین و عقاید خود را بر امام زمانش حضرت هادی عرضه داشت و حضرت تصدیق او نمود ، فرمود : یا اباالقاسم هذا و الله الذی ارتضاه لعباده فاثبت علیه ثبتك الله بالقول الثابت فی الدنیا و الاخره . ای اباالقاسم به خدا سوگند این است دین خدا كه آن را برای بندگانش پسندیده است ، بر همین عقیده ثابت باش خداوند تو را به همین طریق در زندگی دنیا و آخرت پایدار بدارد . بالاخره از دقایق زندگی حضرت عبدالعظیم معلوم می شود كه وی در زمان خود از زهاد و عباد و پرهیزگاران و نیكوكاران به شمار می رفته و از جهت خلوص عقیده و قلب روشن و اعتقادات درست و صحیح مورد امامان عصر خود و شیعیان آنان بوده است . حدیث ابوحماد رازی كه از رساله صاحب بن عباد نقل كردیم ، بزرگترین نشانه اعتماد و اطمینان آن بزرگواران نسبت به او می باشد ، این جمله امام هادی علیه السّلام كه به او فرمود : مسائل دینی خود را از عبدالعظیم حسنی سؤال كن ، مؤید این كلام است و سفارش حضرت رضا علیه السّلام برای دوستان و شیعیان خود كه توسط او فرستاده و مرحوم مفید در اختصاص ، آن را نقل كرده ، این هم دلیل روشنی است كه آن حضرت به وی علاقه داشته و او را برای رسانیدن این پیام شایسته دیده است . حضرت هادی علیه السّلام در هنگامی كه او عقاید خود را اظهار نمود، به او فرمود : ای ابوالقاسم به خدا قسم این عقاید شما همان دینی است كه پیغمبر آن را آورده و این دین پدران من است ، بر این عقیده ثابت باش خداوند تو را بر عقیده درست ثابت بدارد . مسلماٌ تصدیق امام علیه السّلام عقاید او را بزرگترین فضیلت و منقبت برای وی محسوب می شود . و همچنین حضرت عبدالعظیم در میان علماء و بزرگان شیعه از احترام خاصی برخورداربوده است و از بزرگان و شخصیت های بزرگ و محدثین عالی مقام می باشند از جمله آنان محمد بن خالد برقی و احمدبن محمدبن خالد برقی و ابراهیم بن هاشم قمی كه از مشایخ بزرگ حدیث و مؤلفین بزرگ شیعه هستند . علت این كه حضرت عبدالعظیم مورد علاقه و محبت امامان زمان خود واقع گردیده ، این است كه وی بر خلاف بعضی از اسلاف و بنی اعمام خود در مقابل امامان معصوم بسیار خاضع و خاشع بود و آن ها را واجب الطاعه می دانست و از اوامر و دستورات آنان سرپیچی نمی كرد وی به امامت و وصایت آن ها اعتقاد كامل داشت ، اخبار و نصوصی كه درباره امامت ائمه دوازده گانه به وسیله او نقل شده ، دلیل روشنی است كه وی به این گونه روایات اعتقاد داشته و رسیدن او خدمت حضرت هادی و عرضه داشتن معتقدات دینی خود را به حضور آن حضرت مؤید این مطب است . از حالات او كاملاً پیداست كه وی از همان زمان كه در مدینه و سایر شهرها كه می زیسته ، مورد توجه و علاقه شیعیان و دوستان اهل بیت بوده و شخصیت ارجمندش نزد همگان معروف و مشهور بوده است . از تاریخ تولد و وفات حضرت عبدالعظیم اطلاع دقیقی در دست نیست ولی آنچه مسلم است وی در زمان حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام بوده و از روایتی كه در فضیلت زیارت او رسیده ، پیداست كه وی در زمان امام هادی وفات كرده است و این كه بعضی از نویسندگان اخیر نوشته اند كه حضرت بدالعظیم حسنی در سال 202 ه متولد شده ، مدرك درستی ندارد زیرا حضرت عبدالعظیم راوی هشام بن حكم است و او در سال 198 فوت نموده است و نیز عبدالعظیم محضر امام رضا علیه السّلام را نیز درك كرده و امام به وسیله او پیامی به شعیان فرستاده است و نیزمی دانیم امام رضا علیه السّلام در سال 203 به شهادت رسیده است بنابراین اگر تولد عبدالعظیم در سال 202 باشد باید این پیام را در یك سالگی دریافت نماید و این معقول نیست . با این حال مرحوم شیخ آقا بزرگ تهرانی تاریخ وفات حضرت عبدالعظیم را در نیمه شوّال 252 ثبت كرده است .

منبع : www.abdulazim.com الف

چهارشنبه 25/11/1391 - 11:50

شفای ملیكا

«سرطان ! سرطان روده از نوع پیشرفته ، سه چهارم روده ها از بین رفته است ، متأسّفم !» آنچه كه آقای صالحیان می شنید این كلمات نبود ، پژواك یك فریاد ، یك ضجه از درون بود كه كه در مغزش می پیچید . سعی كرد ، تقلّا كند تا صدای دكتر حمیدی را واضح تر بشنود . آقا ی دكتر ، معنی حرفتان چیست ؟ آقای صالحیان ! وظیفه من اینست كه حقایق را بی پرده بگویم . شهامت داشته باشید و آن را بپذیرید . كاری نمی توانم بكنم ! یعنی هیچ امیدی برای ملیكا نیست ؟ بنشینیم مرگش را ذرّه ذرّه تماشا كنیم؟ حرف شما این است ؟! این كلمات به سختی از گلویی كه گلوله ای از بغض ، راه آن را بسته بود خارج می شد . طنین پدر از سینه برمی خاست . مثل صدای باد در صحرایی وغم انگیز .پاكتی انباشته از عكس ، برگه های آزمایش خون ، سیتی اسكن و سونوگرافی بر دستانش سنگینی می كرد . دكتر اتاق را ترك كرد و او را زیر بار فضای سنگین غم ،تنها گذاشت . دكتر حمیدی متخصّص و جراح كودكان بیمارستان آسیا، ملیكا كوچولو را پس از 20 روز از بیمارستان مرخص كرد .
امّا خانواده ملیكا كسانی نبودند كه تنها با اظهار نظر یك پزشك از پا بنشینند و دست از تلاش بردارند. دكتر سجّادی ، دكتر مشایخی ، دكتر جعفری نژاد و دكتر كیهانی در بیمارستان آراد، هر یك از آزمایشات و بررسیهای جداگانه ای انجام دادند ، ولی تشخیص همان بود: سرطان. سرطانی كه هرساعت پنجه زهر آگینش را بیشتر می فشرد ، و چون شعله ای در خرمن هستی ملیكا زبانه می كشید . حال ملیكا روز به روز وخیم ترمی شد . شكمش به شدّت ورم كرده بود ، و خبر از فاسد شدن بخش دیگری از روده ها می داد . دكتر كولانلو یكی دیگر از پزشكانی كه به سراغش رفته بودند ، تأكید می كرد كه باید برای یافتن نوع سرطان ، نمونه برداری شود . امّا ورم طحال این اجازه را نمی داد . معنی این حرف قطع همه رشته های امید بود تا این شمع كوچك چه بموقع خاموش شود . ده روز ، بیست روز، شاید یكماه دیگر . تنها یك جا باقی مانده بود ، بیمارستان شركت نفت . دكتر كلانتری جرّاح این بیمارستان ، تنها اقدامی كه حاضر به انجام آن بود آندوسكوپی از روده ها بود . او فقط در همین حدّ مسئولیّت می پذیرفت .» زمان عمل تعیین شد : دوشنبه 9 آبانماه 1373 امّا این جراحی چه امیدی در برداشت ؟ خانواده ملیكا ، حالا خود را در اعماق چاهی عمیق و ظلمانی ، انباشته از «چكنم » هایی كه هیچ راه حلّی را نمی شد از آن به بیرون كشید ، می بافتند . امّا از همین نقطه ، روزنه ای روبه آسمان گشوده شد و پرتوی به قعر ناامیدی تابیدن گرفت یعنی توسّل و كوبیدن آستان سیّدالكریم . ایّام فاطمیّه است . جمعه شب ، یا بهتر بگوییم5/ 1 بامداد شنبه 7 آبانماه . خانواده سادات صالحیان همه در صحن حضرت عبدالعظیم علیه السّلام جمع اند . پدر ، مادربزرگ ، خاله ، عمّه و … همه برای ملیكا ، این دختر 3/5 ساله شیرین زبان گرد آمده اند تا با توسّل به اولیاء الله ، دخترشان را به زندگی برگردانند . آمده اند تا آبروی مقرّبین درگاه الهی را شفیع قرار دهند . آبرویی كه چون با اشك محبّین می آمیزد ، سدّ تقدیر را می شكند .درب حرم بسته است .
هوا سوز دارد ، امّا سوز این جمع استخوان سوز تر است . یكی از خادمین با دیدن این گروه آشفته ، متوجّه می شود كه مسأله مهّمی پیش آمده است . هوا ، آه سرد می كشد ، آنان می لرزند . خادم وقتی مطلّع می شود این خانواده از ساداتند ، می گوید : شما بچّه های صاحب این بارگاه هستید . حالا كه قرار بر ماندن دارید بیایید درب حرم را برایتان باز كنم . آنان به داخل حرم می روند و در كنار ضریح سیّدالكریم علیه السّلام بیتوته می كنند . كسی نمی داند آن شب عجیب تا سپیده صبح چگونه گذشت ، امّا به طور قطع ، دعاها و نمازها ی آن جمع بین ملائك زبانزد شد ، شاید ملائك نیز آنان را همراهی كرده باشند . چرا كه فردای آن شب … بیمارستان شركت نفت – یكشنبه 8 آبان – ملیكا سادات را برای انجام عمل فردا صبح آماده كرده اند ، امّا خبر می رسد یك از اقوام دكتر كلانتری از دنیا رفته است ، و دكتر فردا عمل نخواهد داشت . دوشنبه 9 آبان – با توجّه به تغییر روز عمل ، ملیكا سادات را بار دیگر برای انجام آزمایشات جدید به واحدهای آزمایش خون، سیتی اسكن ، سونوگرافی و … می برند . پاسخ آزمایشات و عكسها آماده می شود برای فردا صبح . سه شنبه 10 آبان – اتاق هم آماده است . دكتر كلانتری به طور معمول ، یكبار دیگر نگاهی به آخرین نتایج عكسها و آزمایشات می اندازد . امّا آنچه كه در آنها می بیند نگاه بهت زده اش را به برگه ها و عكسها می دوزد . پرستار را صدا می زند . حتماُ اشتباهی رخ داده است و تكرار آزمایش خون ، هر ده دقیقه یك آزمایش . نخیر ، اشتباهی در كار نیست ! همة آزمایشات آثار بهبود و سلامتی را گواهی می دهند . مادر ملیكا با تشویش از دكتر می پرسد : آقا ی دكتر چه اتّفاقی افتاده است ؟ خانم صالحیان ، نمی دانم چه بگویم . یا دستگاهها و تخصّصی ما اشتباه كرده است ، یا اینكه واقعاً معجزه ای واقع شده است . امّا مطمئناً این دستگاهها و ما تا بحال اشتباه نكرده ایم … . ملیكا از بیمارستان مرخص شد . با اینكه آثاری از بیماری در او نبود ، ولی خانواده هنوز هم مضطرب و نگران بودند . تا اینكه یك شب مادربزرگ ملیكا در عالم رؤیا خوابی دید كه قلب خانواده را مطمئن كرد . او تعریف كرد : دیدم در جمع عدّه ای از بانوان هستم . آنان را نمی شناختم . بانوان راهی بازكردند . یكی از آنان ندا داد : امام سجّاد علیه السّلام تشریف می آورند . با اشتیاق جلو رفتم تا امام علیه السّلام را زیارت كنم . آقا آمد ، صورت مثل مهتاب . زبانم بند آمده بود . می خواستم برای ملیكا دست به دامن شوم ، نمی توانستم . امّا آقا علیه السّلام خود به طرف من آمدند و فرمودند : دیگر برای چه نگرانید ، آن دختر شفا گرفت .

زمینگیرشدن آصف الدّوله !

در اواخر دوره قاجار كه تولیّت آستان مقدّس حضرت عبدالعظیم علیه السّلام به عهده مرحوم آقامیر (متولّی باشی) بود ، حكومت تهران به آصف الدّوله داده شده بود . آصف الدّوله داعیّه تولیّت آستانه را نیز داشت و تصوّر می كرد ، آستانه باید زیر نظر حاكم تهران اداره شود . در مقابل این ادعا ، متولّی باشی زیر بار نمی رفت . و استدلالش این بود كه تولیّت مربوط به حاكم شرع است . كشمكش مابین آصف الدّوله و متولّی باشی به جایی رسید كه آصف الدّوله مأمورینی را برای جلب متوّلی باشی فرستاد تا بلافاصله او را دستگیر و زندانی كنند . مأمورین به هنگام غروب به آستانه رسیدند . در زمانی كه مراسم چراغ شروع شده بود ، و شخص متوّلی باشی نیز در آن حضور داشت . مأمورین قصد بازداشت او را می كنند ، كه خدّام از آنها می خواهند رخصت بدهند مراسم چراغ تمام بشود . مرحوم آقامیر ، خطبه مراسم را خواند و به سراغ چراغها رفت . اوّلین چراغ را در جای مخصوص نهاد امّا در مورد بقیّه از روشن كردن چراغها خودداری كرد و رو به حرم حضرت عبدالعظیم علیه السّلام نمود و عرض كرد : « یابن رسول الله ! حاكم وقت را آصف الّدوله فرستاده دنبا ل من سیّد حسنی تا جوابش را ندهی به چراغت حاضر نمی شوم.» این را می گوید و از حرم بیرون می آید . خدمه از مأمورین می خواهد كه شب را مهلت بدهند تا صبح . صبح كه فرا می رسد ، مأمورین آماده بردن متوّلی باشی می شوند ، امّا هنوز چند قدمی نرفته بودند كه دو نفر پیك از تهران می رسند . آن دو نزدیك می آیند ، سلام می كنند و به مأمورین می گویند : مزاحم آقا نشوید مأمورین پاسخ می دهند : این دستور جناب آصف الدّوله است ، و پیك می گوید : آصف الدّوله دیشب به دل درد گرفتار شد و مرد … .

نامه ای برای آیندگان !

در تاریخ ایران از میان فهرست پادشاهانی كه بر علیه دیانت و مظاهر اسلام قد بر افراشتند نام رضا خان قلدر ، فراموش ناشدنی است . به ویژه آن كه او در اعمال كینه توزانه خود بر ضدّ حجاب و روحانیّت ، خفقان دهشتناكی را حاكم نموده بود .این ماجرا در اوج آن شقاوت آغاز شده است : صندوق منبّتی برای قراردادن بر روی مرقد مطهّر امامزاده حمزه بن موسی علیه السّلام ساخته و آماده نصب شده بود . در این حین ، یكی از خادمین تصمیم گرفت نامه ای بنویسد و در آن وضعیّت و موقعیّت زمان خود را تشریح كند .او در این نامه ، ابتدا نام و مشخّصات خود را نوشت و اینكه در چه تاریخی و در زمان حكومت چه كسی آن را نگاشته است . و سپس ظلم رضاخان و كینه ورزیهای آن خبیث را برعلیه دین و پرده دری اعتقادات مذهبی مردم شرح داد . او در یك فرصت مناسب ، این نامه را در آخرین مرحله نصب صندوق ، میان صندوق و سنگ مرقد قرار داد ، تا شاید پس از گذشت قرنها ، اگر تعمیر و یا تعویضی برای این صندوق صورت گرفت ، آیندگان با خواندن این نامه به یك سند تاریخی و شاهد عینی به سندی از ظلم دوران سلطنت رضاخان دست یابند و از آن مطّلع شوند … . امّا دست بر قضا ، این مدّت بیش از 40سال طول نكشید ، و در سال 1350 یكی از مؤمنین بانی ساخت صندوق خاتم شد تا بجای صندوق منبّت قبلی برای مرقد مطهّر حضرت حمزه بن موسی علیه السّلام نصب شود . خبر كه به گوش آن خادم – یعنی نویسنده نامه چهل سال قبل – رسید ، وحشت و اضطراب تمام وجودش را فراگرفت … خدایا چه خواهد شد ، برداشتن صندوق همان و عیان شدن نامه همان ، آنهم در اوج قدرت محمّدرضا پسر رضاخان قلدر ! درصدد چاره برمی آید ، امّا راهی به جز توسّل به جناب حمزه علیه السّلام نمی یابد . آن شب فكری به ذهنش خطور می كند .
او برای خود كفنی تدارك دیده بود ، تا پس از مرگش از آن استفاده شود . به فكر افتاد برای حضور در مراسم تعویض صندوق ، همین كفن را بهانه كند . شب موعود فرا رسید ، مسؤولین وقت آستانه به همراه نماینده دولت و تنی چند از مقامات ایستاده بودند تا شاهد تعویض صندوق باشند . در این میان خادم پیر نیز خود را به كنار صندوق رساند و به حاضرین گفت : «من كفنی دارم كه آرزو دارم آن را با غبار روی سنگ مرقد متبّرك كنم . منّت بگذارید و اجازه بدهید به آرزوی خود برسم .» مسؤولین آستانه كه برای این خادم احترام خاصّی قائل بودند با خواسته او موافقت می كنند . و هنگامی كه صندوق برداشته می شود ، او كفن را بر روی سنگ می اندازد و غبارها را درون كفن جمع می كند . آسوده خیال از اینكه «نامه» نیز در بین غبارهاست . بلافاصله از حرم خارج شده و در گوشة امنی كفن را می تكاند . به اندازه یك مشت غبار كه در این مدّت 4 سال زیر صندوق جمع شده بر روی زمین می ریزد ، امّا از كاغذ خبرنیست ! بار دیگر نشویش و نگرانی به جانش می افتد . خدایا در این 40 سال كه صندوق از جایش تكان نخورده است ، بنابراین فقط یك احتمال باقی می ماند و آنهم سهل انگاری در جمع كردن غبار است ، حتماً نامه درون حرم افتاده است ! حرم هم قرق و درها بسته ، بهانه ای هم برای برگشتن به داخل نیست . در این لحظه كه دیگر خود را برای عواقب بعدی آماده كرده بود ، رنگ پریده و مضطرب كنار حوض امامزاده حمزه علیه السّلام می نشیند تا آبی به صورت بریزد ، صدایی از پشت سر توجّه اش را جلب می كند . كسی می پرسد :«نامه را پیدا نكردی؟» بر می گردد . جوانی خوش رو و بلند قد را می بیند كه متبسّم بالای سرش ایستاده است . پاسخ می دهد : آقا ، كدام نامه ؟ و بعد سكوت می كند . همان جوان اضافه می كند : «نگران نباش آن نامه هیچوقت پیدا نخواهد شد.» سخنان آن جوان بلند بالا ، كه اینگونه از ضمیر و مكنونات او مطلّع است ، خادم را به وحشت می اندازد ، به طوری كه با عجله از صحن بیرون می آید . در كوچه قدمهاییش را تندتر بر می دارد ، امّا چند لحظه بعد پیش خود می اندیشد این جوان كه داخل حرم نبود ، و قبل از این هم ایشان را ندیده بودم ، پس از كجا راز مرا می دانست ؟ این سؤالات او را دوباره به داخل صحن می كشاند . امّا از جوان خوش رو و بلند قامت هیچ اثری نبود . خادم در حالی كه باران اشك صورتش را می شست چشمان درخشانش را بر گنبد فیروزه ای حضرت حمزه ین موسی علیه السّلام دوخت كه : السّلام علیك یابن رسول الله …

نزول نور

بارگاه نورانی حضرت عبدالعظیم علیه السّلام مسیر زندگی بسیاری از افراد را به سمت فلاح و دین تغییر داده است . این نقطه از زمین كه رسول الله صلّی الله علیه وآله وسلّم قبل از وفات حضرت عبدالعظیم علیه السّلام اشاره به منزلت آن فرمودند . نقطه تلاقی اهل معناست كه خداوند آن را وسیله هدایت بسیاری از مؤمنین قرار داده است . گاه به صورت امور خارق العاده و معجزه و گاه مكاشفه ای لطیف و پر معنا . آنچه كه اینك نقل می شود از زبان شاهدی از یك مكاشفه است كه در حال حاضر راضی به ذكر نامش نیست . او چنین گفت : حدود 30 سال پیش بود . در شهر قم ، ابتدای جاده تهران ایستاده و منتظر وسیله ای برای سفر به تهران بودم ، كه اتومبیلی جلوی پایم ایستاد . راننده بسیار آهسته می راند، به طوری كه طاقت نیاوردم و نسبت به این مسأله به او اعتراض كردم . گفت : می خواهم به نحوی حركت كنم كه ساعت 9 شب گردنه حسن آباد باشم . گفتم : گردنه حسن آباد چكار دارید؟ گفت : امشب اهل بیت علیهم السّلام به زیارت می روند می خواهم آنان را ببینم . حقیقت امر ، در وهله اوّل گمان كردم این راننده تعادل روانی ندارد . ناگفته نماند كمی هم از این بابت وحشت كردم . بهر ترتیب راننده یك ساعتی به همین منوال حركت كرد تا اینكه از من پرسید ساعت چند است ؟ گفتم : چیزی به ساعت 9 نمانده است . او اتومبیل را كنار جاده نگه داشت و به من گفت : آسمان را نگاه كن ! در این لحظه آن واقعه عجیب رخ داد كه تا عمر دارم از نظرم محو نمی شود . نوری بزرگ در آسمان پدید آمد و به طرف پایین غلتید و در اطرافش آنقدر پایین آمد كه به گنبد حضرت عبدالعظیم علیه السّلام رسید و بر روی گنبد تابید . بعد از این ماجرا راننده حركت كرد و من در حالی كه بهت زده شده بودم ، اصلاً متوجّه بعد مسافت نشدم . او مرا درب منزلمان در خیابان سیروس پیاده كرد . وقتی من به درون خانه رفتم . انگار از یك خواب برخاسته باشم تازه متوجّه عمق ماجرا شدم . همین طور در ذهنم سؤالات مختلف دور می زد . سؤالهایی كه هنوز هم درباره آن فكرمی كنم . امّا ، یك نكته را نمی شود انكار كرد ، صحنه ای كه آن راننده به من نشان داد و تصرّفی كه در روح من كرد ، موجب شد كه خط سیر زندگیم تغییر كند و از این بابت تا عمر دارم خود را مدیون حضرت می دانم .

قهر مقدّس

ماجرا به صد سال پیش برمی گردد . آقا سیّد مرتضی موسوی فرزند مرحوم آقا سیّد محمّد، معروف به «آستانه دار» از خادمین حضرت ، به ایوان آئینه تكیه كرده ولَم داده بود . با آستینی از عبا بیرون و قبایی یله و از بند بازشده . چرا رعایت ادب نمی كنی ؟ می دانی كجا نشسته ای ؟ نگاهش كه به صاحب صدا افتاد ، یكّه خورد ، دكمه قبا را بست ، دست از آستین قبا در آورد و خود را به ادب جمع و جور كرد . او را خوب می شناخت ، دوست قدیمی پدرش و زائر همیشگی و منظّم سیّدالكریم علیه السّلام ، از زمانی كه به خاطر داشت او را دیده بود كه هر شب جمعه از تهران به حضرت عبدالعظیم علیه السّلام می آمد ، شب را میهمان پدرش آقا سیّد محمّد بود . بعد ، صبح جمعه زیارتی و باز می گشت . قبل از آنكه اذن دخول بخواند ، آهسته به آقا سیّد مرتضی گفت : اگر بعد از عشاء به منزل دعوتم كنی ، هم علّت پرخاشم را خواهم گفت و هم یادی از پدرت خواهد بود كه پنجاه سال مرتّب در چنین شبی میهمانش بودم … نیمه شب كه آقا سیّد مرتضی درب حرم را بست ، زائر منتظرش بود . باهم به منزل رفتند . شام مختصری ، و سیّد در التهاب شنیدن آنچه كه كنجكاویش تمام روز افكارش را در هم ریخته بود. و زائر ماجرا را تعریف كرد : یكی از شبهای جمعه كه به حرم آمدم ، پدرت آقا سیّد محمّد را ندیدم . سراغ گرفتم ، گفتند سفر مشهد رفته است . از این خبر خشكم زد و هم دلگیر ! چطور شده بود كه وقتی جمعه گذشته از او جدا شدم و حرفی از سفر مشهد نزد ؟! آخر ، آن روزها سفر مشهد به همین سادگیها نبود و حداقّل نیار به یكی ، دو ماه تدارك قبل از سفر داشت . سه ماه گذشت و مثل همیشه شب جمعه به زیارت آمده بودم كه دیدم سیّدمحمّد گوشه حرم ایستاده است . سلامی و علیكی و البتّه گلایه ای سخت ، كه این است رسم دوستی ، گفت : از من دلگیر نباش ، صبر كن تا شب ، برایت تعریف كنم . مثل همیشه ، شب آقا سیّد محمّد درب حرم را بست و با هم راهی منزل شدیم . مثل امشب من و تو . روبرویم نشست و گفت : رفیق می دانم از من دلگیری ، امّا بدان سفری كه رفتم به اختیار خودم نبود ! همه حواسم ، چشم و گوش شده بود كه هر دو رابه او دوخته بودم . و پدرت كه حال و روز مرا و كنجكاویم را خوب حس كرده بود ،‌ استكانی چای به دستم داد و در تعریف ماجرای خود معطّل نكرد . شام فردای آن جمعه ای كه تو از من جدا شدی ، مثل همیشه درب حرم را بستم و به منزل آمدم . همان شب در عالم خواب دیدم داخل حرم حضرت عبدالعظیم علیه السّلام هستم ، وجود شریف آن حضرت داخل ضریح ایستاده و به صندوق تكیه داده است .
سلام كردم ، آقا رویش را از من برگردانید و بعد با لحنی قاطع فرمود : سیّدمحمّد صبح به آستانه نیا ! با این سخن ، چشم از خواب باز كردم . وقت همیشگی رفتن و گشودن درب حرم بود . غرق در تفّكر و تردید ، به جای خود خشكیده لحظاتی گذشت ، كه صدای كوبیدن در خانه به خودم آورد. خادم «آقا میر متولّی باشی»‌، تولیّت آستان بود . سلام كرد ، سر پایین انداخت و با طنینی شرمسار گفت : مرا آقا متولّی باشی فرستاد و فرمود كلید را از شما بگیرم و بگویم به آستانه نیایید ! دگر پرده های تردید فرو افتاد . آن خواب عجیب و این پیغام عجیب تر بیداری !‌ به درون خودم فرو رفتم ، در افكاری پر التهاب و مبهوت . بی اختیار ، انگار كسی از سینه ام مرا خواند كه عازم ساحت مقدّس حضرت رضا علیه السّلام بشو ، و آن وجود شریف را واسطه قرار ده . آفتاب تازه طلوع كرده بود كه عیال و كودكانم را به سمت راه خراسان حركت دادم . تا بعدازظهر سر راه ایستاده بودیم كه قافله ای از راه رسید و به سوی مشهد ، همراه شدیم … . حدود چهل روز كه در مشهد مقیم بودم . هرشب به آن وجودمقدّس التماس می كردم كه بین من و سیّدالكریم علیه السّلام شفاعت كند . شب چهلم كه به منزل بازگشتم ، در عالم خواب دیدم كه در شهر ری داخل حرم حضرت عبدالعظیم علیه السّلام هستم و حضرت نیز ، مثل حالت قبل داخل ضریح ایستاده اند ، ولی این بار وقتی سلام كردم ، تبسّمی كرد و فرمود :« آقا سیّدمحمّد حركت كن به سمت آستانه» . چشم كه گشودم از آنچه كه در خواب دیده بودم فریادی از شادی كشیدم به طوری كه عیال و كودكانم از خواب بیدار شدند . جریان را برایشان تعریف كردم . باردیگر به حرم مطهّر حضرت رضا علیه السّلام مشرّف شدیم تا پس از آن آماده بازگشت به ری شویم . اقامت طولانی ، توشه سفر را به پایان برده بود . نان و پنیری برای صبحانه تهیّه كردم . آفتاب كه بر روی صحن و حیاط افتاد، به راه افتادم ، شاید همشهری و آشنایی بیابم و خرج سفر از او قرض كنم . در همان خوف و رجاء از بازار «سرشور» می گذشتم كه یكی از كسبه با اشاره مرا به سمت خود خواند . به او سلام كردم . نامم را پرسید . گفتم : سیّدمحمّد هستم . اهل كجایی ؟ شهرری . با شنیدن این پاسخ با كمال تواضع مرا به داخل مغازه برد و بدون مقدمه مبلغ 50 تومان دو دستی در مقابل من قرار داد . با اینكه نیازمند پول بودم ، از دریافت آن خودداری كردم . گفت : تعارف نكن ، این پول از آن توست ، كه آقا علی بن موسی الرضاعلیه السّلام دیشب امر فرمود به شما بلاعوض بپردازم تا به وطن خود بازگردی ! به شهرری كه رسیدم ، دو روز اوّل دوستان و آشنایان به دیدنم آمدند. روز سوّم ، باز همان خادم آقا میر متولّی باشی دقّ الباب كردو خبر داد كه متولّی باشی برای دیدار به منزل شما می آید . ساعتی بعد ، ایشان وارد منزل شد .
پس از احوالپرسی خطاب به من گفت : آقاسیّدمحمّد! مبادا از من دلگیر شده باشی . آن سحر كه پیك را نزد تو فرستادم تا كلید آستانه را از تو بگیرد ، این كار را به دستور مستقیم شخص حضرت عبدالعظیم علیه السّلام بود كه در عالم رؤیا به من چنین امری فرمود . و حالا هم به دستور ایشان كلید حرم را به شما می دهم تا از امشب به خدمت خود ادامه دهید . تطبیق خواب من و متولّی باشی و كاسب خراسانی و اتّفاقاتی كه در این سه ماه گذشته رخ داده بود ، همواره فكر مرا مشغول داشت تا خلافی را كه ارتكاب به آن موجب قهر آقا شده بود ، بیابم . پرونده آن روز جمعه را مرور كردم … به نكته اصلی رسیدم . آن روز عصر برای تجدید وضو از حرم به منزل رفتم ، درب خانه باز بود و من سر زده داخل شدم . خاله ام در حیاط مشغول شستن رخت بود ، كه چشمم به سینه خاله ام افتاد و همة آنچه بر سرم آمده بود به خاطر همان نگاه بود … حالا ، آقا سیّدمرتضی ، فرزند عزیزم ، این ماجرا را برایت تعریف كردم تا شما نیز از خدا بخواهی همانند پدر مرحومت ، نعمت مراقبت بر اعمال به ما عنایت كند و هیچگاه ما را به خود وانگذارد … .

ماجرای هموطن ارمنی

یك لوستر بزرگ و گران قیمت در سال 54 به آستان حضرت عبدالعظیم علیه السّلام هدیه شد كه تا مدّتها كانون توجّه بود . صرف نظر از ارزش مادی این لوستر با عظمت كه آن روز بیش از 600 هزار تومان خریداری شده بود ، نكته جالب علّت اهدای آن توسّط یكی از هموطنان ارمنی بود . در این باره یكی از خادمین چنین نقل می كند : یكی از ارامنه در اصفهان مواجه با مشكلی می شود كه از رفع آن عاجز می ماند و كاملاً امید خود را از دست می دهد . در شبی كه مصادف با شب 21 ماه مبارك رمضان بود او در حالی كه قصد عزیمت به اصفهان داشت در ترافیك سنگین خیابان شهید رجایی متوقّف می شود ، این ازدحام به دلیل انبوه اتومبیل هایی بود كه از تهران رهسپار حرم حضرت عبدالعظیم علیه السّلام بودند . او متوجّه می شود كه اتومبیل ها در یك خط ممتد به سمتی متمایل می شوند كه در انتهای آن گنبد و گلدسته ای می درخشد . پیش خود گفت : من صاحب این گنبد و بارگاه را نمی شناسم . ولی مطمئناً این مردم برای حلّ مشكلاتشان ، از این بارگاه چیزی دیده اند كه اینگونه به سویش سرازیر شده اند . و سپس در دل خود این سخن را می گذراند : خداوندا !به حقّ این آقا ، كه در نزد تو عزیز است ، نظری هم به من بفرما . در همان حال نیّت می كند كه اگر مشكل لاعلاجش برطرف شود ، هدیه ای برای حرمش بیاورد … دو روز بعد ، آن هموطن ارمنی به تهران آمد ، چندین لوستر فروشی را زیر پا گذاشت تا اینكه یكی از مرغوب ترین لوسترهای موجود را خریداری نمود . او در حالی كه تلألویی از اشك در چشمانش موج می زد ، این لوستر را تحویل دفتر آستانه داد و ماجرایش را برای یكی از خادمین تعریف كرد و به او گفت : خداوند به واسطه این آقای بزرگوار و صاحب این بارگاه مشكلم را حلّ كرد : آمده ام به عهد خود عمل كنم . خواهشم اینست كه از طرف من ایشان را زیارت كنید و آستانش را ببوسید …

ور شكسته !

محبّت آل محمّد صلّی الله علیه وآله وسلّم سرمایه ای است زوال ناپذیر كه با آن می شود رفیع ترین جایگاه خلقت – بهشت – را خرید . آنان كه از این سرمایه عظیم برخوردار اند ، باید قدرش را بدانند . تا مبادا در بازار پر غوغای « دنیا » از دستشان ربوده شود . رونق داد و ستد در تهران ، یكی از خادمین حرم را به اندیشه كسب مال می اندازد . تا اینكه راهی تهران می شود . در بستر داد و ستد ها و معاملات مختلف ، در مدّت كوتاهی به مال چشمگیری دست پیدا می كند . امّا ، در این میان یك علاقه و كششی خاصّ ، بدون آن كه در اختیار او باشد او را به سمت آستان و حرم سیّد الكریم علیه السّلام می كشید . و همین كشش غیر قابل كنترل موجب شد كه او در هفته چند روز به شهر ری بیاید . مدّتی كه گذشت احساس كرد رها كردن كاسبی در یكی دو روزی كه به حرم می آید لطمه به كارش می زند ، و او را از كسب درآمد بیشتر می اندازد . امّا دست خودش نبود بلكه سابقه علاقه و محبّت به سیّد الكریم علیه السّلام هیچ گاه اجازه نداده بود حتّی یك نوبت ، آمدن به شهر ری را تعطیل كند . یكی از این روزها كه با حالی متغیر جلوی ایوان حرم ایستاده بود ، رو به ضریح و خطاب به سیّد الكریم علیه السّلام گفت : آقا ، رهایم كن بروم دنبال كاسبی ام ، مرا از نوكری معاف كن ! او این بار چهار ماه رفت ، بدون اینكه حتیّ یكبار به شهرری بیاید و یا كسی خبری از او بشنود . تا اینكه …آن روز صدای ناله ای همه را متوّجه خود كرده بود. همان خادم بود ، در پای ضریح با صدای بلند گریه می كرد مثل كسی كه عزیزی از دست داده باشد . التماس می كرد و ضجه می زد : آقا غلط كردم ، آقا نفهمیدم … آری دنیا ، این عروس چند چهره ، صورت دیگرش را نشان او داده بود . فصل كامیابی به سر آمده بود و حالا او مانده بود با دست های تهی از همه اموالی كه شرار ورشكستگی به خاكستر نشانده بود .او مانده بود و ناله حسرت و دیگر هیچ … .

درهای گشوده شده

در دوره ای از تولیّت آستانه ، سرپرستی كه از طرف تولیّت به اداره آستانه و حرم نظارت می كرد ، فردی بسیار عصبی و تند مزاج بود . از هیچ قصوری اغماض نمی كرد ، و حتیّ در برخورد با كاركنان مُِِِسن نیز ملاحظه ای نداشت . آن روز سحر، آستانه دار به روال همیشه آمده بود تا در حرم را باز كند و چراغها را روشن نماید . امّا در همین حین متوجّه می شود كلید را به همراه نیاورده است . فرصتی هم وجود ندارد . با خود می اندیشد اگر بخواهد به خانه برگردد و كلید را بیاورد دقایقی بعد وقت اذان است و سرپرست آستانه طبق معمول از راه خواهد رسید . با اخلاقی كه در او سراغ داشت ، می توانست حدس بزند كه دیدن در بسته حرم آنهم در آن وقت سحر چه عواقب و مؤاخذه ای انتظارش را می كشید . در حالی كه كاملاً مستأصل شده و دیگر هیچ راه حلّی به ذهنش نمی رسید ، بناگاه صدایی از سمت در حرم او را به خود می آورد . می بیند چفت در گشوده شد و به حركت درآمد . داخل می شود ، در محوّطه رواق به حرم به پشت دوّمین در می رسد . در این لحظه این بار نیز زبانه در صدایی كرد و در باز می شود وارد حرم می شود ، با عجلّه چراغهای حرم را روشن می كند . سرپرست آستانه موقعی می رسد كه او آخرین چراغ را هم روشن كرده است . بعد از نماز صبح ، پس از آنكه آستانه دار به خانه رفته و كلید را می آورد ، قضیه را برای همكارانش تعریف می كند . آنچه خواندید به نقل یكی از همكاران همان آستانه دار بود .

پیمان دو خادم

دو نفر از خادمین حضرت عبدالعظیم علیه السّلام با هم عهد می بندند كه هر كدام زودتر ازدنیا رفت از خدا بخواهد دیگری را هم ببرد . از قضا یكی از آنان به رحمت خدا می رود . پس از گذشت چهل روز، یار هم عهد در عالم رویا ، متوّفی را می بیند كه در جایگاهی مناسب و خوب قرار دارد . سلام می كند و به او می گوید : رفیق ، از تو گله دارم ، مگر ما با هم قرار و عهد نداشتیم ؟ و او پاسخ می دهد : درست است . من بر سر عهد بودم ، اما مقداری از پیمانه ات خالی است ، وقتی پر شود ، خواهی آمد . این بار می پرسد : به من بگو آنجا چه خبر است ؟ این مكان خوب و خرّم را چطور به تو داده اند ؟ پاسخ می دهد : آن قدر بگویم كه سخت است . یادت می آید در آن سفر كربلا كه رفتیم از چند گمرك باید می گذشتیم . اینجا هم همان است . گمرك به گمرك جلوی آدم را می گیرند . یكی از آنها مربوط به حساب نماز است . یكی مربوط به روزه است و الی آخر. امّا رفیق ، من به هر یك از این جایگاهها می رسیدم ، وجود مقدّس حضرت عبدالعظیم علیه السّلام تشریف می آورد ، دست مرا می گرفت و از آنجا رد می كرد . تا مرحله آخر كه مرا به اینجا آوردند و می بینی … . ده سال پس از این خواب ، آن خادم هم از دنیا رفت تا به یار هم عهد خود بپیوندد …

ماجرای تعزیه

در سالهای گذشته ، موضوعی تا مدّتها در شهرری نقل محافل بود و امروز نیز پیرمردها آن را به یاد دارند ، و اگر از آنان بپرسید چه كسی كاشی كاری مناره های حرم سیّدالكریم علیه السّلام را انجام داده ، پاسخ می دهند :«همان كه از ایوان امامزاده حمزه علیه السّلام افتاد دنبه گوسفندش تركید .» حال ببینیم كه این ماجرا چه بوده است؟! در آن زمان ایّام محرّم كه فرا می رسید در صحن حضرت حمزه بن موسی علیه السّلام هر روز مراسم تعزیه خوانی برقرار می شد . آن روز موضوع تعزیه مربوط به قربانی كردن حضرت اسماعیل علیه السّلام توسّط حضرت ابراهیم علیه السّلام بود . در این تعزیه اینطور عمل می شد كه وقتی تعزیه خوان به تلاش حضرت ابراهیم علیه السّلام برای قربانی كردن حضرت اسماعیل علیه السّلام می رسید و به اراده خداوند موفّق به این كار نمی شد ، در همین لحظه جعبه ای از بالای ایوان به طرف پایین می آمد كه درون آن فردی كه نقش جبرئیل را ایفا می كرد به همراه یك گوسفند قرار داشت . گوسفند كه به زمین می رسید ، كسی كه نقش حضرت ابراهیم علیه السّلام را داشت آن را می گرفت و قربانی می كرد . این جعبه به وسیله طنابی از بالای ایوان هدایت می شد. آنرزو در حالی كه جمعیّت انبوهی به تماشای تعزیه نشسته بودند كار به لحظه پایین آمدن جعبه رسید . طبق معمول درون جعبه «استاد محمود كاشی كار» كه نقش جبرئیل را داشت به همراه یك رأس گوسفند قرار گرفته بود . جعبه هنوز فاصله چندانی از ایوان نگرفته بود كه صدای جمعیّت و شیپور و طبل موجب رم كردن گوسفند شد كه در اثر تكان های شدید بالاخره به واژگون شدن جعبه انجامید . در این لحظات حسّاس معین البكاء (مسؤول تعزیه) كه مراقب این اوضاع بود در یك آن متوجّه این واقعه می شود و در همان حال با ذكر «یا پسر موسی بن جعفر علیه السّلام » متوسّل به حضرت حمزه بن موسی علیه السّلام می گردد . در آنجا بود كه جمعیّت در عین ناباوری می بیند گوسفند به صورت چهار دست و پا در میان جمعیّت می افتد و در پی آ‎ن استاد محمود كاشی كار نیز آنچنان دقیق بر روی گوسفند می افتد كه دنبه گوسفند می تركد . در این واقعه با وجود آن جمعیّت فشرده و ارتفاع زیاد ، به هیچ یك از تماشاچیان و همچنین استاد محمود كاشی كار ، كوچكترین آسیبی وارد نمی شود . استاد محمود كاشی كار همان كسی است كه كاشی كاری مناره های حرم حضرت عبدالعظیم علیه السّلام یادگار اوست.

عبای نو

مرحوم علّامه آقا شیخ محمّد تقی بافقی از مراجع عالی قدر و مبارزی بود كه در زمان سلطنت زور رضاخان به شهر ری تبعید شده بود . این شخصیّت نورانی منشاء بركات و صاحب كراماتی در این شهر بود و مردم شهر ری در مدّت اقامت ایشان از این چشمه فیض بهره ها بردند . در آن سالها ، مرحوم علّامه بافقی در مسجد پشت حرم كه امروز به نام مسجد آقا شیخ محمّد تقی خوانده می شود ، اقامه نماز می كرد . یكی از روزهای محرّم كه در این مسجد روضه خوانی بر پا بود ، طلبه غریبی كه به منظور خواندن روضه در مجالس روضه خوانی ایّام محرّم به شهرری آمده بود ، به زیارت حرم حضرت عبدالعظیم علیه السّلام رفت . عبای این طلبه پاره و مندرس بود ، و او در این فكر بود كه چگونه با این عبا به مجلس روضه خوانی برود . در همین افكار رو به حرم كرد و سیّد الكریم علیه السّلام نجوا كرد كه : « توجّهی بفرما » . از حرم كه بیرون آمد از كسی پرسید : اینجا تكیه یا روضه خوانی كجاست ؟ مسجد پشت حرم را نشانش دادند . وقتی به مسجد رسید ، آقا شیخ محمّد تقی بالای منبر بود . وارد مسجد كه شد نگاهش متوجّه آقا شیخ شد كه با سر به او اشاره می كند و پای منبر را نشان می دهد . به عبارتی از او دعوت می كند پای منبر بنشیند . طلبه همان كار را می كند . صحبت و منبر آقا شیخ كه تمام می شود ، ایشان به طرف آن طلبه می آیند و ضمن سلام و علیك و احوالپرسی می پرسد : شما عبا می خواستید ؟ طلبه پاسخ میدهد : بله ، ولی نه از شما ! آقا شیخ می گوید : بله ، درست است ، شما از سیّد الكریم علیه السّلام خواسته اید . سپس دست او را گرفته به منزل می برد و عبای حواله شده را تقدیم آن طلبه می كند .

یك ریال بده ، دو ریال بگیر

یكی از خادمین سادات نقل می كرد : یك روز صبح عیالم رو به من كرد كه : «امشب مهمان داریم ، برو چیزی تهیّه كن .» از منزل بیرون آمدم در حالی كه حتیّ یك شاهی هم نداشتم . آن روز نوبت كشیك من نبود . در آن وضعیّت كسی را نیافتم تا از او درخواست كمكی كنم . اگر هم می یافتم ، از چنین درخواستی شرم می كردم . بنابراین بی اختیار به سمت حرم رفتم . حرم خلوت بود و معدود زوّار مشغول زیارت بودند . رو به ضریح به حضرت عبدالعظیم علیه السّلام عرض كردم : «یابن رسول الله تفضّلی فرما ، شرمنده عیال و مهمان نشوم .» بعد ازاینكه این خواسته از قلبم گذشت ، گوشه ای از حرم ایستاده بودم كه زائری جلو آمد و به من گفت : «سیّد، یك ریال به من بده ، وقتی از زیارت امامزاده حمزه علیه السّلام برگشتم ، دو ریال به تو می دهم .» این موضوع زیاد متعجّبم نكرد . بسیاری بودند كه برای بیشتر شدن بركت مالشان اینكار را می كردند ، و به همین رسم پولی به دست سیّدی می دادند و آن را پس می گرفتند . خوشحال از اینكه بالاخره با این یك ریال ها به التفاوت می توانستم مهمانی آن شب را آبرومندانه برگزار كنم . امّا من همان یك ریال را هم نداشتم . به زائر گفتم : «آقا ، یك دقیقه صبر كنید ، الان برمی گردم .» بیرون آمدم ، همینطور كه دور و برم را نگاه می كردم ، یكی از آشنایان را دیدم . به او گفتم یك ریال به من قرض بده نیمساعت دیگر پس می دهم ، یك ریالی را گرفته به نزد آن زائر رفتم . ایشان یك ریالی را گرفت و به زیارت امامزاده حمزه علیه السّلام رفت . و همان طور كه گفته بود ، وقتی از زیارت بازگشت یك سكّه كف دستم گذاشت . خادمین دیگر كه این صحنه را زیرنظر داشتند ، پرسیدند قضیّه چیست ؟ ماجرا را گفتم . امّا آنان به حرف من اكتفا نكردند و از آن زائر هم پرسیدند . ایشان هم به آنان همان را گفته بود و از حرم بیرون رفته بود . من به خیال خودم رفتم ، تا یك ریالی كه قرض گرفته بودم ، پس بدهم . امّا وقتی چشمم به سكّه افتاد ، دیدم این دو ریالی زرد است و می درخشد ! با تعجّب به بازار رفتم . سكّه را به یكی از طلا فروشان نشان دادم . عیار گرفت و گفت : «طلاست » و آن را 3 تومان می خرد . از آن سه تومان یك ریال قرض را پس دادم و 29 ریال بقیّه را به خانه بردم . آن زائر غریب را هیچگاه قبل از آن ندیده بودم و بعدها نیز ندیدم .

شفای صمد

شنبه 6 اسفند 73 مصادف با -25 رمضان – بعدازظهر تلفن هفته نامه به صدا درآمد : الو ، هفته نامه ؟ سلام علیكم ، بفرمائید . از كشیك خانه حرم تلفن می كنم ، خواستم ببینم خبر جوان ایلامی را داشتید ؟ قضیّه چیست ؟ این جوان امروز صبح شفا گرفت . شما او را دیدید ؟ مریضی اش چه بود ؟ شفا گرفتنش چگونه بود ؟ … بهتر است خودتان بیائید بپرسید . السّاعه خدمت می رسم . وقتی به كشیك خانه آمدید از آقای ربیعی بپرسید . او از نزدیك شاهد ماجرا بوده … مكالمه كوتاه بود و سؤالها بی جواب . و این آقای ربیعی خادم باسابقه حرم بود كه در كشیك خانه ، كاغذ و قلم مرا به وجد آورد : ساعت 10 صبح بود كه دبدم چند نفر ، جوانی را به داخل حرم آوردند و او را در كنار ضریح مطهّر گذاشتند . آنان از بستگان جوان بودند و همگی گریه می كردند و دائماً خداوند را به مقام و منزلت سیّدالكریم می خواندند ، تا جوانشان را شفا عنایت فرماید . این وضع تا ظهر ادامه داشت . نماز جماعت ظهر و عصر كه تمام شد ، به اتّفاق یكی از رفقا برای سركشی به داخل حرم رفتیم . درست در همین لحظه مصادف با دیدن آن صحنه بود ، جوان چند بار صلوات فرستاد ، چند بار یا علی گفت ، و بعد عمویش را صدا زد و گفت : عموجان ، من خوب شدم ، مرا بلند كن . آن مرد ، زیر بغل جوان را گرفت تا به او كمك كند بایستد .
امّا ، آن جوان روی پای خود ایستاده بود . آن عدّه از زائرینی كه شاهد این اوضاع بودند در حالی كه پیاپی صلوات می فرستادند به دورش حلقه زدند . ما برای آنكه مبادا جوان از ازدحام جمعیّت صدمه ببیند ، جلو رفتیم و او را از میان جمعیّت بیرون كشیده و همراه بستگانش به داخل كشیك خانه آوردیم . دندانهای جوان از شوق بهم می خورد و پاهایش می لرزید . در عالم دیگر سیر می كرد . حواسش به ما نبود . بعد ، كمی آرام گرفت . و بناگاه جوانی كه تا دو ساعت قبل قادر به هیچ حركتی نبود ، به روی همان پاها به سرعت به طرف ضریح دوید . در حالی كه به شدّت گریه می كرد . حالا در كنار «صمد» نشسته ام . او كه به واسطه وجود شریف حضرت عبدالعظیم علیه السّلام آسمانی شده است . نظر كرده ذات اقدس حقّ تعالی و آیتی برای ما مسلمانان و امّت رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم در قرن چهاردهم . تا صفاتش را همواره در نظر داشته باشیم ، از جاده یقین منحرف نشویم و زبانمان به تسبیحش فعّال باشد . كه او «فعّال ما یشاء» است . در میان خانواده صمد ممومی جوان 21 ساله ایلامی هستم . در خانه ای كه از در و دیوارش شوق می ریزد . كلمات از لبهای صمد شمرده شمرده مثل میوه های رسیده می افتد و من آنها را جمع می كنم :‍ فلج شدن من اینطور شروع شد كه ابتدا احساس كردم ضربه سنگینی بر سرم خورد و چشمانم سیاهی رفت ، مرا به بیمارستان فیروزآبادی بردند. گفته بودند ممكن است از ضعف باشد . یك آمپول تزریق كردند و گفتند با استراحت خوب می شود . امّا در خانه ، وضع من ساعت به ساعت وخیم تر شد . به طوری كه هیچیك از دستها و پاهایم را نمی توانستم كوچكترین حركتی بدهم ، بستگانم جمع شدند تا مرا به بیمارستان ببرند . امّا انگار الهامی به من شده بود ، به آنها گفتم مرا به حرم حضرت عبدالعظیم علیه السّلام ببرید . عمویم مرا به دوش گرفت و به حرم برد ، از او خواهش كردم مرا در كنار ضریح حضرت بخواباند . در حالی كه كنار ضریح دراز كشیده بودم ، خانواده ام بالای سرم گریه و شیون می كردند ، درست نمی دانم خواب بودم یا بیدار ، آقایی بلند قد بسیار نورانی ، با عبای سفید و لباس سفید به من نزدیك شد . فرمود :«بلند شو و به خانه ات برگرد .» گفتم : آقا جان دارم می میرم ، نمی توانم راه بروم . فرمود : «بلند شو» بی اختیار ذكر یا علی یا علی بر زبان آمد . هنوز می ترسیدم ، دستهایم حركت كردند و به ضریح چسبیدم و از عمویم خواستم مرا بلند كند . امّا متوجّه شدم روی پای خودم ایستاده ام . وقتی به خود آمدم ، مردم به دورم جمع شده بودند و خادمین مرا بردند .من تا عمر دارم نوكر آقایم ، او پیش خدا خیلی آبرو دارد … او این عبارات را چند بار تكرار كرد ، تا اینكه اشكش سد چشمش را شكست و مثل رود در پهنای صورتش جاری شد …

وعلیك السّلام ...

شهرری از دیرباز اقامتگاه علمای بزرگ و مشاهیر تعیین كننده و سرنوشت ساز بوده است . در سالهای آغازین عصرپهلوی ، زمانی كه رضاخان برای پیچیدن نسخه غرب ، دستورالعمل اشاعه بی حجابی را به اجرا گذاشته بود ، موجی از اعتراض و خشم از طرف علما و مردم مسلمان به وجود آمد كه منجر به سركوب شدید و شهادت یا تبعید تنی چند از علمای بزرگ گردید . مرحوم علّامه حاج شیخ محمّد تقی بافقی از علما و مراجع بزرگواری است كه در آن سالهای تاریك ، چون گوهری درخشید و فریاد اعتراضش را بر مظاهر بی دینی و بی عفتی خاموش نساخت . و از همان سالها بود كه این تبعیدی شریف در شهرری زندگی پربركت خود را سپری كرد .مرحوم شیخ در سالهای تبعید همواره تحت نظر مأمورین شهربانی بود . امّا این محدودیّت ها هیچگاه نتوانست فیوضات و كرامات ایشان را از نظرها مخفی كند . آنچه می خوانید از جمله همین كرامت هاست كه توسّط مرحوم محمّد اسماعیل ، خادم ایشان نقل شده است . او از اهالی ورامین بود كه سالهای تبعید در خدمت مرحوم شیخ محمّد تقی بافقی بود .مرحوم محمّد اسماعیل این ماجرا را بنا به دستور شیخ پس از وفات ایشان نقل كرده است : در مدّتی كه در خدمت آقا بودم ، بر حسب یك عادت همیشگی نماز مغرب را در حرم حضرت عبدالعظیم علیه السّلام بجا می آوردم ، سپس زیارتی كرده و به منزل باز می گشتم . یكی از همین شبها ، وقتی از حرم به منزل آمدم ، خدمت آقا رفتم تا اگر كاری دارند برایشان انجام بدهم . ایشان پرسیدند : « محمّد اسماعیل » كجا بودی ؟ گفتم : آقا ، حرم بودم ، برای نماز و زیارت .فرمود : وقتی به زیارت می روی آیا امامزاده طاهر علیه السّلام را هم زیارت می كنی یا نه ؟عرض كردم : بله ، همیشه از جلوی ایوان ، سلامی عرض می كنم و حمد و سوره ای تلاوت می كنم . فرمود : چرا داخل حرم نمی روی ؟ عرض كردم : آقا ، از جلوی ایوان كه مسافتی نیست . فرمود : این بار كه رفتی ، برو داخل حرم و امامزاده طاهر علیه السّلام را زیارت كن . یادت نرود هنگام زیارت ، سلام مرا هم خدمتشان برسان . شب دیگر ، مطابق معمول به زیارت حضرت عبدالعظیم علیه السّلام رفتم . هنگام مراجعت ، جلوی ایوان امامزاده طاهر علیه السّلام سفارش حاج شیخ به یادم آمد . كفش هایم را در آوردم و به داخل رفتم . به جز خانمی كه در گوشه حرم مشغول نماز بود ، كس دیگری نبود . پیش رو ایستادم و حمد و سوره ای قرائت كردم و زیارت نامه را خواندم . زیارتم كه تمام شد . كنار ضریح رفتم و در قلب خود نجوا كردم : یابن رسول الله ، حاج شیخ هم سلام رساند . به محض آنكه این صحبت در قلبم گذشت ، شنیدم صدایی بلند و رسا از داخل ضریح فرمود : و علیك السّلام ، و علیك السّلام و علیك السّلام و علیك السّلام . این صدا به شدّت مرا متوّحش كرد . بی اختیار دور ضریح گردیدم . امّا ، از صاحب صدا خبری نبود . با همان حالت اضطراب از حرم بیرون آمدم. وقتی به منزل رسیدم بلافاصله خدمت آقا رفتم . ایشان مرا كه دید پرسید : چه شده آقا اسماعیل چرا رنگ پرید ه ای ؟جریان را برای ایشان نقل كردم . تبسّمی كرد و فرمود : یادت باشد همیشه امامزاده طاهر علیه السّلام را در داخل حرم زیارت كن و مطلب را تا من زنده ام به كسی مگو .

هدیه سیّدالكریم علیه السّلام

یكی از علمای بزرگ پس از آنكه مقطعی از درسش را در نجف به پایان می برد به تهران می آید و مقدّمات ازدواج ایشان فراهم می گردد . دختری معرّفی می شود و به خواستگاری می روند ، مسائل مطابق سلیقه طرفین طی می شود . جز اینكه پدر دختر شرطی را برای داماد مطرح می كند ، تا پس از تحقّق آن دختر به خانه بخت برود . شرط پدر دختر تهیّه این اقلام بود : یك جفت گوشواره ، 4 عدد النگو ، 2 عدد پیراهن ، 2 قواره چادری و 2 جفت كفش . اگر چه درخواست خانواده عروس چندان سخت و چشمگیر نبود ، لكن برای آن عالم بزرگوار تهیّه همین قدر هم مقدور نبود .ایشان ناامید از انجام شرط ، عازم قم می شود . امّا قبل از حركت به سمت قم به قصد زیارت حضرت عبدالعظیم علیه السّلام در شهرری توقّف می كند . آن عالم بزرگوار قبل از آنكه به حرم مشرّف شود ، دقایقی را در حیاط صحن و مقابل ایوان می ایستد . تمام حواسش به شرطی است كه از عهده انجام آن برنیامده است . در این لحظه كاملاً متوجّه آن حضرت می شود و مشكل را با آن وجود مقدّس در میان می گذارد . در حالتی دل شكسته زار زار می گرید و برای آنكه كسی متوّجه نشود عبایش را روی صورتش می گیرد . چند لحظه بعد ، كسی دست روی شانه اش می گذارد و آرام به گوشش می خواند : كه آقا ، بسته تان را بردارید تا خدای نكرده كسی آن را نبرد ! و ایشان ناراحت از اینكه او را از چنین حالی بیرون آورده اند ، مكثی می كند و بعد چشم می اندازد ، بسته ای جلوی پایش افتاده است ! ابتدا اعتنا نمی كند ، امّا ، بلافاصله طنین صدایی را كه لحظاتی قبل او را متوجّه این بسته كرده بود در ذهنش می نشیند . نگاه جستجو گرش كسی را نمی یابد . بسته را می گشاید . درون بسته این اشیاء به طور مرتّب چیده شده بود : 2 جفت كفش زنانه ، 2 قواره چادری ، 2 عدد پیراهن ، 4 عدد النگوی طلا و یك جفت گوشواره .

عظیم پناه

مثل بهار بود ، آنچه در جان او دمید و روح زمستانی اش را سبز كرد . شاخه های پاكی و سعادت انگار به یك آن در فطرتش گل كرد و میوه داد . خم شد ، صورت به سنگفرش حرم سائید : خدایا ، این صورت چطور تحمّل آتش بكند ؟ گریه كرد ، زار زد : خدایا جرأت نمی كردم ، رویی نداشتم در خانه ات را بكوبم . این جسارت را خودت به من ارزانی كردی ، مگر نگفته ای ارحم الراحمینی ؟ سپس پنجه در میان ضریح فشرد كه : ای سیّدالكریم ،ای فرزند زهرا سلام الله علیها تو كه نزدش وجهه و آبرو داری ، بیا و آقایی كن برای این گناهكار ، بیا و وساطت كن ، بین من و او . تو كه زیارتت ، زیارت ثارالله است . كسی متوجّه نشد ، آن شب به «داش ممد» چه گذشت ، به جز فرشتگانی كه تماشاگر حال او بودند . مضطّری كه به استغاثه تا سپیده دم بر در توبه كوبید ، تا جواب شنید . فردای آن شب ، او دیگر «داش ممد» نبود . چرا كه به هر كس او را چنین نامید گفت : دیگر به من «داش ممد» نگوئید . اسم من «عظیم پناه» است . من به حضرت عبدالعظیم علیه السّلام پناه بردم و او وسیله نجاتم شد .«عظیم پناه» روانه كوچه و بازار شد . به در خانه همسایه ها ،‌مغازه ها ، محلّه های همجوار و هر كجا كه ممكن بود دلی لرزانده باشد ، چشمی گریانده باشد ، حقّی زایل كرده باشد و … بعد از اعاده حقّ النّاس ، دیدند لباس فراشی پوشید ،جارو به دست گرفت ، تا زیر پای زوّاران را بروبد … . چند روز بعد از آنكه به خاكش سپردند ، یكی از معتمدین و محترمین شهر در عالم رؤیا او را دید . در بهشت بود ، شاد و مسرور . به او گفت : «داش ممد» تو و این مقام و منزلت ؟ گفت : هنوز هم می گویی «داش ممد» ؟ مگر من «عظیم پناه» نبودم ؟ حالا هم عظیم پناه هستم . هر چه دارم از آقاست . قدرش را بدانید … .
منبع: www.abdulazim.com
چهارشنبه 25/11/1391 - 11:48

ماه آسمان رsی

افق فضل و شرف را قمری پیدا شد
یا كه در طور ولایت شجری پیدا شد
باز از بحر ولایت گهری پیدا شد
نخل سرسبز ولا را ثمری پیدا شد
درسماوات و زمین جشن عظیم است امشب
عید میلاد كریم ابن كریم است امشب
در ریاض علوی سرو روان این پسر است
نجل مولای كریمان جهان این پسر است
بهترین زاده ابناء جهان این پسر است
فخر دین ، قبله دل ، كعبة جان ، این پسر است
اوست سروی كه بود دامن هستی چمنش
صلوات همه بر حُسن حَسن در حَسنش
اهل فضل و شرف و علم زعیمش خوانند
خیل عبّاد همه عبد عظیمش خوانند

صاحبان كرم و جود كریمش خوانند
آیت رحمت رحمان و رحیمش خوانند
اوست ماهی كه بر ابناء زمان می تابد
نورش از ری به همه خلق جهان می تابد
قامتش سرو و لبش كوثر و رویش ماه است
زائر مرقد او زائر ثارالله است
حرمش كعبه آمال دل آگاه است
حَسنی حُسنش بر خلق چراغ راه است
خاص و عامند ز هر سوی رهین كرمش
دل صد قافله سر گرم طواف حرمش
نعمت سایة این دسته گل عترت را
بر شما داده خدا این شرف و رفعت را
اهل ری قدر بدانید چنین نعمت را
فیض همسایگی تربت آن حضرت را
بال جبرئیل زده سایه به بام و درتان
این شما ، این حرم زادة پیغمبرتان
یا حجاز است و بُوَد كعبه جاویدانش
جان من ، جان همه خلق جهان قربانش

ری سپهر و حرم اوست مه تابانش
برتر از عرش بُوَد بارگه و ایوانش
دوست دارم كه شب و روز ز لطف وكرمش
پر زند مرغ دلم یكسره سوی حرمش
آیه وحی در این خانه كتابت دارد
زیر این قبّه دعا كن كه اجابت دارد
زائر او به خدا فیض قرابت دارد
درو دیوار حرم نقش نجابت دارد
ماه صد انجمن اینجاست خدا می داند
آفتاب حسن اینجاست خدا می داند
خاك درگاه تو بر درد دل خسته شفاست
سر به خاك حرمت گر نگذاریم جفاست
ای گل باغ حسن عطر تو بر روح صفاست
كرم و جود تو بر ما به عیان و به خفاست
«ما به این در، نه پی حشمت وجاه آمده ایم»
«از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم»
حُسن پیدای حَسن سرّ نهان حسنی
بلكه جانان همه خلق و تو جان حسنی
تو به باغ دل ما سرو روان حسنی
نخل طاها و گل عطر فشان حسنی
ما به خاك حرمت روی نیاز آوردیم
حاجت خویش به درگاه تو بازآوردیم
عصمت فاطمه و عزّت حیدر داری
تو مقام از سخن مدح فراتر داری
تو عطا و كرم آل پیمبر داری
ز حسین و ز حسن جلوه دیگر داری
جان به قربان تو ای سیّد پاكیزه سرشت
شهرری ازتو بهشت است بهشت است بهشت
به تو و عزّت آباء کرامت سوگند
به خدا و به رسول و به امامت سوگند
به جلال و به كمال و به مقامت سوگند
به نماز و به قعودت ، به قیامت سوگند
تو كه سایه به سر خلق دو عالم فكنی
چه شود گر نگهی جانب «میثم» فكنی
غلامرضا سازگار(میثم)

سبزتر از آسمان

می برد دل را نسیم تربتت سوی بهشت
می نشاند چشم هایم را فرا روی بهشت
ای کریم بن کریم ، فرزند بانوی بهشت
خویش را حس می کند در باغ دلجوی بهشت
نیستم یک لحظه حتّی در تکاپوی بهشت
هر که آمد سوی تو گردید رهپوی بهشت
می زند جان و دل من خیمه در کوی بهشت
"یاسر"این آهی که دارم در هیاهوی بهشت
ای شمیم نام تو خوشتر ز گلبوی بهشت
بر ضریحت تا که می افتد نگاه عاشقم
نور تو از آفتاب سبط اکبر مجتباست
تا دلم در آستانت بال و پر وا کرده است
در حریم اطهرت چون یافتم فیض حضور
زائر قبر شریفت زائر کرب و بلاست
هر زمان در بارگاهت می رسانم خویش را
می نشیند سبز تر از آسمان بر روی لب
محمود تاری(یاسر)

نگین ری

با دوستان فاطمه ، لطف عمیم داشت
با آنكه نام و شهرت « عبدالعظیم » داشت
هر كس كه پاس بندگی آن حریم داشت
با مهر و عشق و عاطفه عهدی قدیم داشت
عطر بهار وحی و صفای نسیم داشت
یعنی كه ره به چشمة فوز عظیم داشت
روحی درآستان ولایت مقیم داشت
دستی پر از كرامت و طبعی كریم داشت
راهی به آستان خدای رحیم داشت
با آنكه جان روشن و قلب سلیم داشت
با اهل بیت رابطه ای مستقیم داشت
چون درك كرده بود ، مقام كلیم داشت
از بوستان فاطمه ، عطر و شمیم داشت
خواندند اهل معرفت او را « نگین ری »
از شهر بند رنج و غم ، آزاد می شود
این یاس گلشن "حسن" ،این عاشق" حسین"
گلواژة حدیث از آ‌ن لعل جان فزا
از محضر سه حجّت معصوم فیض برد
مثل كبوتران حرمخانة « رضــا »
شاگرد پاكباختة مكتب « جــواد »
از پرتو هدایت « هــادی » اهل بیت
ایمان خویش را به امامش ارایه كرد
با خاندان وحی پُل ارتباط بود
طور تجلّی سه امام هُمام را
شب تا به صبح شعر « شفق » را مرور كرد
مرغ سحر كه زمزمة « یا كریم » داشت
محمدجواد غفورزاده(شفق)

درسایه ولایت

عبد خدای بود و مقامش عظیم بود
از نسل خاندان امامی كریم بود
در مكتب فضیلت و تقوا فهیم بود
پرهیزگار و عابد و زاهد ، حكیم بود
محبوب پیشگاه خدای علیم بود
در عمرخویش صاحب طبعی سلیم بود
دست نوازشی به سر هر یتیم بود
اخلاق او لطیف تر از هر نسیم بود
زیرا صراط زندگی اش مستقیم بود
درسایة امید و ولایت مقیم بود
هر گل كه دیده ایم به ناز و نعیم بود
این بوستان عشق بهشتی شمیم بود
هر كس كه زائرحرم این كریم بود

نام گرامیش اگر عبدالعظیم بود
گر از كرامتش همه كس فیض می برد
عطرحدیث آل رسول از لبش چكید
تنها نبود پیك خوش الحان باغ عشق
آموخت درس بندگی از اهلبیت نور
غیر از خدا نداشت نیازی به هیچ كس
لبخند مهربانی و گرمش چو آفتاب
گل سیرتان عشق به مدحش سروده اند اند
پیوسته او به منزل مقصود می رسید
هفتاد و نُه بهار ز عمرش گذشت و باز
در گلشن همیشه بهار حریم او
هر كس كه رو نمود بر این آستانه گفت
پروانة بهشت بدستش دهد خدا
عبد حقیر اوست « وفایی» اگر چه باز
دل در جوار حضرت عبدالعظیم بود
سید هاشم وفایی

كعبه خاكیان افلاكی

سر خوش از بادة حضور شود
مثل آیینه غرق نور شود
می‌شود در فضا طنین انداز
كرده درهای آسمان را باز
سمتِ این بارگاه نورانی
می‌پرد در فضای روحانی
اقتدا می‌كنم به حضرت او
دلم از گرمی محبّت او
با من « أمّن یُّجیب » می‌خواند
دل من از حبیب می‌خواند
از شمیم حبیب سرشار است
بَسْكه از عطر سیب سرشار است
فطرت پاك او اگر حسنی ست
كه تبار عقیق او یمنی ست
كه به دور از گناه و ناپاكی ست
كعبة خاكیان اَفلاكی ست
آفتاب ولا سه اختر را
« حمزه» و « طاهر » و « مطهّر » را
حرم با شكوه این وادی
وز عنایات حضرت هادی
شده عمری كبوتر حرمش
وز دل ما جدا مباد غمش
صبح صادق كه می‌دمد دل من
از تماشای جلوه زار پگاه
نغمة آسمانی توحید
می‌پرد باز پلك من كه : خدا
می‌وزد از مناره عطر اذان
دل من با فرشتگان خدا
به نماز ایستاده مُلك و مَلك
جانم از شوق دوست سرشار است
آسمان و زمین به گاه قنوت
فارغ خویش و فارغ از عالم
بیشتر از همیشه صحن و رواق
حرمش بوی كربلا دارد
رنگ و بوی حسین را دارد
از فروزنده گوهرش پیدا ست
آسمانی شده ست دامن او
مرقد پاك و آسمانی او
در مدارش به گردش آورده ست
قدر او ، حُرمت دگر بخشید
از سه خورشید ، نور می‌گیرد
حجّت هشتم و امام نهم
طایر پر شكستة‌دل من
مهرش از جان ما مبادا دور
محمد علی مجاهدی

كعبه اجلال

تا خطّه ی ری بوی تو آمد به مشامش
سرزد به سما بوی خدا از دَرو بامش
آرند ملایك همگان عرض سلامش
تا مذهب خود عرضه كند نزد امامش
بی مهر شما بوی بهشت است حرامش
ری گشت سپهر و تو شدی ماه تمامش
بردند زمین ها همه حسرت به مقامش
كز كوثر عرفان تو شیرین شده كامش
لطفی كه شمارید در این كوی غلامش
هركس كه سلامی دهد از دور به قبرت
در قدر و شرف بنده همانند تو باید
با طاعت كونین اگر بنده در آید
ایران ز تجلّای تو شد كعبه اجلال
تا پیكر پاك تو نهان گشت به خاكش
من رشک به آن تشنه برم ای یم توحید
«میثم»نه ثنا خوان شما بوده از آغاز
گر قبر حسن جدّ تو دور از نظر ماست
ری یثرب و قبر تو بقیع دگر ماست
غلامرضا سازگار(میثم)

همای بلند آشیان دل

آریم رو به سوی تو یا سید الكریم
باشد ز نور روی تو یا سید الكریم
جان پر كشد به كوی تو یا سید الكریم
باشم به گفتگوی تو یا سید الكریم
می‌نوشم از سبوی تو یا سید الكریم
باشد ز آبروی تو یا سید الكریم
باشد ز خُلق و خوی تو یا سید الكریم
نابود باد عدوی تو یا سید الكریم
مائیم و عشق روی تو یا سید الكریم
نور ولا اگر كه بتابد به جان ما
هر لحظه ، ای همای بلند آشیان دل
تا در حریم یاد تو لب باز می‌كنم
من باده ولای علی را به صبح و شام
آری اگر كه حاجت ما می شود روا
این حُسن خُلق مردم ایران زمین ما
عبدالعظیمی و خَلَف پاك مجتبی
هر شب "فراز "با گل نور نگین ری
آید به جستجوی تو یا سید الكریم
محمد تقی مردانی "فراز"

مقیم كوی صفا

گر به کوی صفا مقیم شوی
زائر سیّد الکریم شوی
گر ز خمخانه اش عبورکنی
مستی از باده ی حضور کنی
دیده را از غبار راه بشوی
خویش را در حریم دوست بجوی
آشنایی نشانه اش اینجاست
عشق دار الزیّاره ی دل هاست
خضر اگر عمر جاودان دارد
سر بر این طرفه آستان دارد
چیست این قبّۀ بلند آیین؟
کیست این روشنای اهل یقین؟
کیست این روح بخش راه کمال؟
آشنای مقام احمد و آل
کیست این پیرو ولایت ناب؟
روح تفسیر آیه های کتاب
عشق از چشم خون فشان پیداست
منزل از گرد کاروان پیداست
معرفت گر به جانت آمیزد
رستگاری به دامنت ریزد
عصر غیبت که دور وانفساست
سایۀ امن ، آستان ولاست

جعفر رسول زاده(آشفته)

آستانه ری

از دست غم به ساغرمَی می برم پناه
بی جا چرا به بهمن و دی می برم پناه؟
بر سید الكریم به ری می برم پناه
دیگر كجا به درگه "كی"* می برم پناه؟
زان بردرش چو حاتم طی می برم پناه
زین پس به آستانه ی وی می برم پناه
هر دم كه من به نغمه نی می برم پناه
از عمر شصت و پنج بهارم گذشته است
شد بسكه تنگ عرصه گیتی برای من
تا بارگاه حضرت عبدالعظیم(ع) هست
صدها هزار حاتم طی ریزه خوار اوست
طی شد زمان عمر به بی حاصلی"بسیط"
مصطفی طایی شمیرانی(بسیط)
*.منظور ، کیخسرو یکی از شاهان ایران زمین است.

چلچراغ معرفت

مرغ طبعم شهپر جان باز كرد
تا سویدای فلك پرواز كرد
تا به قاف قرب یزدان پر كشید
هفت باب عشق را شیرازه كرد
مانده ی دردی كشان را سر كشید
محو روی ماه صاحبخانه شد
دل به عشق یار رویایی سپرد
از كم و بیش جهان بر خاستن
بر وصال عشق حق نائل شدن
رفتن آنجایی كه خاطر خواه اوست
تا شدن بیرنگ ، هم رنگ خدا
سر براه عشق داور باختن
جسم قطعه قطعه ، سر از تن جدا
در حریم قرب حق خلوت نشین
در جوار حضرت عبدالعظیم
چلچراغ عشق از او روشن است
در حریم او شریعت پایدار
بنده حق حضرت عبدالعظیم
حلقه ی دین وشریعت را نگین
بود درس مكتب او پابجا
مجتبی را نور چشم چارمین
عالم برجسته علم الكتاب
مردم ری را وجودش افتخار
نجل پاك حضرت حبل المتین
یادگار حضرت ختمی مآب
یاد او آرام بخش جسم و جان
از نبی بر این نبیره آفرین
این سرا را كرده چون عرض نجف
طاهری پاك و شریف و اطهری
داده قرب و منزلت بر این زمین
این حرم باشد هماره محترم
تا به اواَدنای جانان پر كشید
كام از صهبای ایمان تازه كرد
جام از خُمخانه داور كشید
سر خوش و سر مست از پیمانه شد
دست اندر كهكشان عشق برد
عشق یعنی روی جانان خواستن
عشق یعنی یكسره یكدل شدن
عشق یعنی مردن اندر كوی دوست
عشق یعنی خالی از رنگ و ریا
عشق یعنی با بلا ها ساختن
عشق یعنی خون حق در كربلا
عشق یعنی جسم خونین برزمین
عشق اگر جوئی قدم زن چون نسیم
او كه عشقش تارو پود دامن است
عِلم دین را عالم و خدمت گذار
او كریم و جدّ و باب او كریم
روح عُلوی در میان ماء و طین
با رضا وهادی ، ابن رضا
هست این صاحب كمال پاك دین
شمع ایوان حریمش آفتاب
مكتب علم الحدیثش پایدار
از شرافت ماهش اندر آستین
برده ارث معرفت از بوتراب
بارگاهش مأ من درماندگان
آستانش خطّة ری را نگین
حمزه موسی بن جعفر كز شرف
خفته بر این خاك طاهر گوهری
او بود نجل امام چارمین
با وجود این ذوات ذوالکرم
"صالحی" از كبر ونخوت دور باش زیر پای زائرانش مور باش
حسن صالحی خمینی

شهاب معرفت

خفـتـه در ایـن بـارگـــه دُرّ خوشـاب معــرفـت
مظـهـــر ذات الــهـــی آفِـتــــابِ مـعــرفـت
روشنی بخش دل عالم، شهاب معرفت
چشمه سار روح افزای سحاب معرفت
اوسِتاد آگه علم الكتاب معرفت
اَنتَ مولانا بحق، ای ماهتاب معرفت
برمشام جان رسد بوی گلابِ معرفت
گر بنوشـد (صالح) از شهد شراب معرفــت
می درخشد بارگاهش تا فراسوی زمان
ریزش باران رحمت بر كویرستان دل
حافظ آیات حق و ناقل علم حدیث
روحبخــش اهـل ایمان حضرت عبدالعظیم
در جوارت حمزه و طاهر بُوَد كز خاكشان
می بَــرَد ره تا حـریم كبـریـای منـزلــت
سیّد محمّد صالحی کوشا

چراغ روشن عشق

فروغ عترت و قرآن توان دید
حریم یك تن از آل پیمبر
مزار حضرت عبد العظیم است
كه زوّارش"كَمَن زارَ اَلْحُسَین"است
به دلها این حرم شد پرتوافكن
دَرِ باغی ست از گلزار جنّت
نمی گردد خزان , هرگز بهارش
ببوس این درگه پر نور و طاهر
بیا جان خود اینجا شستشو كن
اجازت از خدا گیر و رسولش
به اذن یازده معصوم دیگر
بگو بسم الّه و ، الله اكبر
به گوش جان او آید ندائی
محبّ آل عصمت كامیاب است
كه بی حد است الطاف الهی
به دیوار و در این بیت توحید
بُوَد این بارگاه روح پرور
در اینجا قبر مولایی كریم است
به اولاد حسن ,او فخرو زین است
چو اینجا شد چراغ عشق روشن
بُوَد این درگه از ابواب رحمت
كه اشك عاشقان , شد جویبارش
تو ای زائر به تعظیم شعائر
بیا اینجا به اشك خود وضو كن
بپا خیز و بخوان اذن دخولش
به اذن حیدر و زهرای اطهر
قدم چون می نهی داخل از این در
زند چون حلقه براین در گدائی
كه ای سائل دعایت مستجاب است
بخواه از رحمت حق آنچه خواهی
(حسان) اینجا مطاف مومنین است
در گلزار جنّت در زمین است
حبیب چایچیان (حسان)

مهر پر فروغ

هر كس شود بخاك ری از معرفت مقیم
باشد پناه مرحمت سیّدالكریم
از بسكه صحن و گنبد او با صفا بود
باشد بسان عرش خدای جهان عظیم
بوی عبیر می وزد از تربتش مدام
گویا كه از بهشت برین می رسد نسیم
باشند عرشیان به طواف مزار او
هستند قدسیان همه بر درگهش مقیم
از بس حریم محترمش دلربا بود
آید پی زیارت او با عصا كلیم
عطر فرح فزای مزارش علی الدّوام
باشد چنانچه می رسد از باغ گل ، شمیم
ای مهر پر فروغ جهانتاب عارفان
وی گوهر معانی حق ، باسط النّعیم
گلدسته های صحن تو ای سبز تر زِ عشق
چون گنبدت بعرش زند طعنه مستقیم
"خائف" هرآنكه سر نهد او را به آستان
اجر كثیر می دهدش خالق رحیم
حسین زارعی (خائف)

آفتاب اهل کمال

گشت مرآت ذات بی همتا
چشمش از ذوق دوست شد بینا
ریخت بیرون ز سینه حرص وهوا
غرق آرامش و بری زِ ریا
هم خواصش شدند ره پویا
كرد بیرون ز سنگ خاره گیا
زرد رویی همیشه از تو جدا
مدد و عزّ و حكمت و تقوا
افتخار مدام آل عبا
می كند هر دقیقه كسب ضیا
آن علی سیرت و حسن سیما
هست در قاب سینه اش پیدا
می كشد ، موم از دل خارا
طرب انگیز چون نسیم صبا
سر ز قدرش كشد به عرش عَلا
هست خاكش چوخاك كرب وبلا
بوسه بر خاك سیدالشهدا
سر نپیچید از خط مولا
كه چنین شد مقام او والا
كرد روزی بیان بلیغ و رسا
كه تو هستی ز دوستان ما را
ثمر بوستان صبر و رضا
مثل یك شام سخت و بی فردا
باد تا روز حشر پا برجا
زود بیند مراد خویش روا
درجنان در برش كند ماوا
هر كه شد بهره ور ز جام ولا
قلبش ازشوق دوست شد لبریز
حُبّ غیری نماند در دل او
از درون و برون وجودش شد
هم عوامش شدند رهرو راه
مثل باد بهار شادی بخش
روی بنما به سوی او كه شود
یعنی از سیّد الكریم طلب
عبد ربّ عظیم عبدالعظیم
آفتابی كه آفتاب از او
درُّ دریای آل پیغمبر
نور ایمان و دانش و عرفان
نام آن سرور از عنایت حق
باد لطفش برای اهل كمال
خاك پاكش كه هست قبله جان
آنكه فرمود حضرت هادی
بوسه به درگهش بزن كه بُوَد
ذرّه ای در تمام عمر شریف
عمری از رهبری اطاعت كرد
بر امام دهم عقاید خویش
در جوابش امام فرمودند:
شجر باغ حلم و تمكین بود
باد عمر عدوی نسل نبی
دوره ی دوستدار حضرت او
"واشقانی" كه هست خاك درش
نیز هر كس كه بوسه زد به درش
حسن واشقانی

چشمه ی فیّاض

از جان غلام حضرت عبدالعظیم شد
آنكس كه زائر حرمِ این كریم شد
بر حضرتش كه وارث خُلقِ عظیم شد
مَحو صفای این حرم و این حریم شد
آن عاشقی كه بر سر كویش مقیم شد
زین بارگاه اطهر و رضوان شمیم شد
آنكس كه رهسپار ره مستقیم شد
مشهور خاص و عام به عبدالعظیم شد
"خاتم" اگر كه صاحب طبع سلیم شد
آنكس كه راهپوی حریم كریم شد
دارای حُرمت است به چشم جهانیان
باید سلام و عرض ادب كرد با خلوص
وارد هر آنكه گشت در این بارگاه قُدس
بی بهره نیست از كرم ذات كبریا
بس مرده دل كه زنده ز الطاف كردگار
دارد به پیش پای دل خود چراغ راه
خوی‌حسین و وجه‌حسن داشت‌ ،زین‌ سبب
طبعش روان ز چشمة فیّاضِ مهر اوست
محسن خیاطان خاتم

كربلا و ری

خاک ری نالید در پیش خدا
کای حکیم السّر ، ولی الاولیا
صاحب هستی امیر کائنات
سرّ وحدانیّت ذات و صفات
آفریدی نور و نار و آب و خاک
در دو عالم "لیس معبود سواک"
ای مسبّب از تو پیدا هر سبب
تو توانایی ، تو خلّاقی ، تو رب
انبیا را امر تو انگیخته
مهرشان با مهر تو آمیخته
بر گزیدی از میان آن همه
یک محمّد یک علی یک فاطمه
نسل شان شایسته و والا مقام
صاحب رایند و مولا و امام
از تبار آن نبی و آن ولی
خلق کردی یک حسین بن علی
پرده ای از عشق خود بالا زدی
مهر او را نقش بر دلها زدی
حرمت دلدادگی نام حسین
هفت دریا تشنه جام حسین
من چو او خاکم ولی در این جناس
کربلا را کی کنم با خود قیاس؟
کربلا نور است و من ظلمانی ام
او همه آیینه من حیرانی ام
آن زمین خاک شهیدان خداست
من ری ام آن جا دیار راز هاست
خجلتی اندوه حرمانم شود
قاتلش می خواست سلطانم شود
من شدم انگیزه تا دستی پلید
تیغ بر آیینۀ قرآن کشید
او به سودای حرام ملک ری
راه دنیا تا جهنم کرد طی
نحس بود این آرزو بر ابن سعد
مبتلای کفر قبل و ، ظلم بعد
شد چنین اسرار غیبی ملهمش
نکته ای گفت و زدود از دل غمش:
دل به غم مسپار ای خاک وسیع
نزد ما داری مقامی بس رفیع
ای زمین از ابر ، بارانت رسد
چون صدف درّی به دامانت رسد
از بهشت معرفت اینجا دری ست
از ولایت جلوه گاه دیگری ست
ای تو آرام دل لبریز بیم
مشهد نور خدا عبد العظیم
خاک ری ، چون عشق ایمن می شوی
از گل توحید گلشن می شوی
هر نگاهت عالم آرا می شود
هر دلی اینجا مصفّا می شود
از فرشته آید اینجا زمزمه
رحمت حق بر محّب فاطمه
از تبار مجتبی نسل کرام
بهره مند از صحبت چندین امام
در ولایت نقش بند معرفت
رفعت روح بلند معرفت
اهل بیت و محورش را می شناخت
او امام و رهبرش را می شناخت
نزد مولا در فروع و در اصول
دین خود را عرضه کرد و شد قبول
هجرت او را نشان بند گی است
آری آری در شهادت زندگی است
شعر من ای آسمانی حال من
ای سکوت و شور و قیل و قال من
خسته منشین در حریم وصل یار
نشئه ای از جام مشتاقی بیار
گر سفر نزدیک آید یا که دور
می وزد عطر دل انگیز حضور
می رباید دل صفای این حریم
قدسیان را ذکر یارب العظیم
زائران اینجا حسینی مذهب اند
کربلا در کربلا تاب و تب اند
یک توسّل عشق در این بارگاه
می برد دل را به سوی قتله گاه
اشک اینجا گوهر و آیینه است
قیمتی گر هست این گنجینه هست
لطف خوبان کرامت دیدنی ست
این رواق با صفا بوسیدنی ست
اهل ری در خیمه حق ایمن اند
مومنان با دشمن دین دشمن اند
تا خراسان و قم و ری جان ماست
هفت وادی معرفت ایمان است
جعفر رسول زاده (آشفته)

نجل کریم آل محمّد (صلّی الله علیه و آله و سلم)

ای اهل فیض تشنه ی جام ولای تو
ای اوفتاده جود و كرامت به پای تو
من كیستم كه مدح بگویم برای تو
تنها نه اهل ری همه عالم گدای تو
از آفتاب روی محمّد(ص) نمای تو
بردار سر كه در دل ما هست جای تو
علم حدیث درسخن دلربای تو
واجب بود زیارت صحن و سرای تو
بر شاعری سلام كه گوید ثنای تو
بر شهر ری درود كه شد نینوای تو
ایران نیازمند بود بر دعای تو
آرند سجده بر حرم با صفای تو
رو آورد به جانب دارالشّفای تو
ای نجل مجتبی كه دو عالم فدای تو
چون مرغ جان به جانب دارالولای تو
گردند دور گنبد و گلدسته های تو
هر كس به هر طریق شود آشنای تو
بسته به هم حوائج ما و عطای تو
هر صبح و شام خون جگر شد غذای تو
ری هم گریست بر تو و انزوای تو
در خاك تیره رفت چو قدّ رسای تو
در روز رحلت تو و بزم عزای تو
دیگر نشد بریده گلو از قفای تو
خورشید نی نگشت رخ دلربای تو
دیگر نشد حصیر كفن از برای تو
چوب جفا به لعل لب جانفزای تو
«میثم» هماره اشگ فشاند به پای تو
ای دامن مدینه ری ، كربلای تو
ریحانه امام حسن ، سیدالكریم
مدح تو را امام زمان تو گفته است
نجل كریم آل محمّد(ص) تویی تویی
ماه حسن ، كه نور گرفتند اهلبیت
جسم مطّهر تو و آغوش خاك ری
آیات وحی در نفس روح پرورت
بر اهل ری نه ، بر همه عالم وجود
بر زائری درود كه گردد به دور تو
بر اهل ری سلام كه همسایه تواند
در موج فتنه های اجانب خدا گواست
نبود عجب كه هر شب و روز اولیای حق
بیمار نا امید ز درمان ، به صد امید
بوی بقیع می وزداز خاك تربتت
پرواز می كند دل اهل ولا مدام
همچون كبوتران حریمت فرشتگان
با مكتب ائمه اطهار آشناست
تو سیدالكریمی و ما سائل درت
دردا كه از جنایت عباّسیان دون
ترك مدینه گفتی و وارد به ری شدی
گرد عزا نشست به رخسار اهل ری
شوّال شد محرّم و ری گشت كربلا
پرواز كرد روح شریفت ز تن ولی
تشییع گشت پیكر پاكت به احترام
پیچیده شد درون كفن جسم اطهرت
بر خاك سر نهادی و دیگر كسی نزد
تا چشم ابر ، باران ریزد به پای گل
غلامرضا سازگار(میثم)

در رثای حضرت عبدالعظیم علیه السّلام

غریب ملک ری
چشم ما چون چشم زمزم از فراقت اشکبار
او غریب شهر یثرب ، تو غریب این دیار
داشتی از کینه های خصم بر چهره غبار
تیره بُد هَمواره از ظلم عدویت روزگار
گوهر اشک ملائک می شود اینجا نثار
حنجر دلدادگانت ناله دارد – زار زار
قطره قطره اشک ما شد لاله های داغدار
جان هستی از غم جانسوز تو اندوهبار
جان زِ ماتم در جنون ،یعنی که گشته بی قرار
ماه شد گلبرگ خون و مهر شد گلگون عذار
قلب ما چون قلب هستی در عزایت سوگوار
ای چو جدّت مجتبی دیده جفا از دشمنان
در طریق پیروی از اهل بیت مصطفی
ای مطیع امر حق یا حضرت عبدالعظیم
نی زِ چشم عاشقان تنها بریزد اشک غم
سینه ی دلبستگانت شعله دارد – آه آه
در عزای جانگدازت ای غریب ملک ری
قلب عالم از شرار داغ تو اندوهگین
دل زِ غم لبریز خون،یعنی که گشته بی شکیب
بس که ازچشمان"یاسر"ریخت خوناب جگر
محمود تاری(یاسر)

بهشت مجسّم

کسی که راه به باغ تو چون نسیم گرفته
صراط را زهمین راه مستقیم گرفته
تو از عشیرۀ عشقی تو از قبیلۀ قبله
که عطر، مرقدت جنة النّعیم گرفته
گدای کوی تو امروزه نیستم من و دانی
سرم به خاک درت اُنس از قدیم گرفته
همیشه سفرۀ دل باز کرده ام به حضورت
که فیض باز شدن ، غنچه از نسیم گرفته
برین بهشت مجسّم قسم که زائر قبرت
به کف برات نجات خود از جحیم گرفته
همیشه عبد ، حقیر است در برابر معبود
به جز تو کی سِمت عبد با عظیم گرفته؟
مَلک غبار زِ قبر تو تا نرُفته نرفته
در این مُقام ، فلک خویش را مقیم گرفته
چگونه چشم کرم زین حرم نداشته باشم
که هر کبوتر تو ذکر یا کریم گرفته
کسی که زائر تو شد ، حسین را شده زائر
که رنگ و بو حرم تو از آن حریم گرفته
علی انسانی

صفای دل عاشقان

حریم تو بوی خدا می دهد
شمیم خوش ربّنا می دهد
رواق تو رونق فزای بهشت
ضریح تو دل را جلا می دهد
نسیمی که از کوی تو می وزد
دل عاشقان را صفا می دهد
هر آن کو ، که شد زائر کوی تو
دلش بوی مهر و وفا می دهد
حدیثی دل انگیزم آمد بیاد
پیامی که آن مقتدا می دهد
که«مَن زارَ عَبدالعَظیم بِرِِی»
که«مَن زارَ کَرب و بَلا»می دهد
تو آن سرو بالا بلندی که عشق
بدستت گُل« هَل اَتی »می دهد
تو از نسل پاکان و پاکی تو راست
و حق نور تقوا تو را می دهد
محیط کریمانه ات سبز باد
که گنج سعادت به ما می دهد
جگر گوشه ی سبط پاک رسول
که بوی خوش مجتبی می دهد
کلید در گنج عزّت ، خدای
به حکمت بدست شما می دهد
سراج منیری و نور امید
نگاهت به عالم ضیا می دهد
هر آن کس که مهر تو دارد به دل
کجا دل به راه خطا می دهد
عبّاس براتی پور
چهارشنبه 25/11/1391 - 11:47
عبدالعظیم علیه السّلام فرزند عبدالله بن علی، از نوادگان حضرت امام حسن مجتبی علیه السّلام است و نسبش با چهار واسطه به آن حضرت می رسد .
پدرش عبدالله نام داشت و مادرش فاطمه دختر عقبه بن قیس .
ولادت با سعادت حضرت عبدالعظیم علیه السّلام در سال 173 هجری قمری در شهر مقدّس مدینه واقع شده است و مدّت 79 سال عمر با بركت او با دوران امامت چهار امام معصوم یعنی امام موسی كاظم علیه السّلام ، امام رضا علیه السّلام، امام محمّدتقی علیه السّلام و امام علیّ النّقی علیه السّلام مقارن بوده ، محضر مبارك امام رضا علیه السّلام ، امام محمّد تقی علیه السّلام و امام هادی علیه السّلام را درك كرده و احادیث فراوانی از آنان روایت كرده است .
این فرزند حضرت پیامبر صلّی الله علیه و آله وسلّم، از آنجا كه از نوادگان حضرت امام حسن مجتبی علیه السّلام است به حسنی شهرت یافته است .
حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السّلام از دانشمندان شیعه و از راویان حدیث ائمه معصومین علیهم السّلام و از چهره های بارز و محبوب و مورد اعتماد ، نزد اهل بیت عصمت علیهم السّلام و پیروان آنان بود و در مسایل دین آگاه و به معارف مذهبی و احكام قرآن ، شناخت و معرفتی وافر داشت .
ستایشهایی كه ائمه معصومین علیهم السّلام از وی به عمل آورده اند، نشان دهنده شخصیّت علمی و مورد اعتماد اوست؛ حضرت امام هادی علیه السّلام گاهی اشخاصی را سؤال و مشكلی داشتند، راهنمایی می فرمودند كه از حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السّلام بپرسند و او را از دوستان حقیقی خویش می شمردند و معرّفی می فرمودند .
در آثار علمای شیعه نیز، تعریفها و ستایشهای عظیمی درباره او به چشم می خورد، آنان از او به عنوان عابد، زاهد، پرهیزكار، ثقه، دارای اعتقاد نیك و صفای باطن و به عنوان محدّثی عالیمقام و بزرگ یاد كرده اند؛ در روایات متعدّدی نیز برای زیارت حضرت عبدالعظیم علیه السّلام ، ثوابی همچون ثواب زیارت حضرت سیّد الشهدا، امام حسین علیه السّلام بیان شده است.
زمینه های مهاجرت حضرت عبدالعظیم علیه السّلام از مدینه به ری و سكونت در غربت را باید در اوضاع سیاسی و اجتماعی آن عصر جستجو كرد؛ خلفای عبّاسی نسبت به خاندان حضرت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و شیعیان ائمه علیه السّلام بسیار سختگیری می كردند، یكی از بدرفتارترین این خلفاء متوكّل بود كه خصومت شدیدی با اهل بیت علیهم السّلام داشت، و تنها در دورت او چندین بار مزار حضرت امام حسین علیه السّلام را در كربلا تخریب و با خاك یكسان ساختند و از زیارت آن بزرگوار جلوگیری به عمل آوردند.
سادات و علویّون در زمان او در بدترین وضع به سر می بردند .حضرت عبدالعظیم علیه السّلام نیز از كینه و دشمنی خلفا در امان نبود و بارها تصمیم به قتل آن حضرت گرفتند و گزارشهای دروغ سخن چینان را بهانه این سختگیری ها قرار می دادند، درچینن دوران دشوار و سختی بود كه حضرت عبدالعظیم علیه السّلام به خدمت حضرت امام هادی علیه السّلام رسید و عقاید دینی خود را بر آن حضرت عرضه كرد ، حضرت امام هادی علیه السّلام او را تأیید فرموده و فرمودند: تو از دوستان ما هستی .
دیدار حضرت عبدالعظیم علیه السّلام در سامرا با حضرت امام هادی علیه السّلام به خلیفه گزارش داده شد و دستور تعقیب و دستگیری وی صادر گشت، او نیز برای مصون ماندن از خطر، خود را از چشم مأموران پنهان می كرد و در شهرهای مختلف به صورت ناشناس رفت و آمد می كرد و شهر به شهر می گشت تا به ری رسید و آنجا را برای سكونت انتخاب كرد. علّت این انتخاب به شرایط دینی و اجتماعی ری در آن دوره بر می گردد كه وقتی اسلام به شهرهای مختلف كشور ما وارد گشت و مسلمانان در شهرهای مختلف ایران به اسلام گرویدند، از همان سالها ری یكی از مراكز مهمّ سكونت مسلمانان شد و اعتبار و موقعیّت خاصّی پیدا كرد . زیرا سرزمینی حاصلخیز و پرنعمت بود، عمرسعد هم به طمع ریاست یافتن بر ری در حادثه جانسوز كربلا، حضرت حسین بن علی علیه السّلام را به شهادت رساند. در ری هم اهل سنّت و هم از پیروان اهل بیت علیهم السّلام زندگی می كردند و قسمت جنوبی و جنوب غربی شهر ری بیشتر محلّ سكونت شیعیان بود .
حضرت عبدالعظیم علیه السّلام به صورت یك مسافر ناشناس ، وارد ری شد و در محلّه ساربانان در كوی سكّه الموالی به منزل یكی از شیعیان رفت، مدّتی به همین صورت گذشت . او در زیرزمین آن خانه به سر می برد و كمتر خارج می شد ، روزها را روزه می گرفت و شبها به عبادت و تهجّد می پرداخت، تعداد كمی از شیعیان او را می شناختند و از حضورش در ری خبر داشتند و مخفیانه به زیارتش می شتافتند، امّا می كوشیدند كه این خبر فاش نشود و خطری جانِ حضرت را تهدید نكند .
پس از مدّتی، افراد بیشتری حضرت عبدالعظیم علیه السّلام را شناختند و خانه اش محلّ رفت و آمد شیعیان شد، نزد او می آمدند و از علوم و روایاتش بهره می گرفتند و عطر خاندان عصمت علیهم السّلام را از او می بوئیدند و او را یادگاری از امامان خویش می دانستند و پروانه وار گردِ شمعِ وجودش طواف می كردند .
حضرت عبدالعظیم علیه السّلام میان شیعیان شهرری بسیار ارجمند بود و پاسخگویی به مسایل شرعی و حلّ مشكلات مذهبی آنان را برعهده داشت؛ این تأكید ، هم گویای مقام برجسته حضرت عبدالعظیم علیه السّلام است و هم می رساند كه وی از طرف حضرت امام هادی علیه السّلام در آن منطقه ، وكالت و نمایندگی داشته است؛ مردم سخن او را سخن امام علیه السّلام می دانستند و در مسایل دینی و دنیوی ، وجود او محور تجمّع شیعیان و تمركز هواداران اهل بیت علیهم السّلام بود.
روزهای پایانی عمر پربركت حضرت عبدالعظیم علیه السّلام با بیماری او همراه بود، آن قامت بلند ایمان و تلاش، به بستر افتاده بود و پیروان اهل بیت در آستانه محرومیّت از وجود پربركت این سیّد كریم قرارگرفته بودند، اندوه مصیبتهای پیاپی مردم و روزگار تلخ شیعیان در عصر حاكمیت عبّاسیان برایش دردی جانكاه و مضاعف بود؛ در همان روزها یك رویای صادقانه حوادث آینده را ترسیم كرد: یكی از شیعیان پاكدل ری، شبی درخواب حضرت رسول صلّی الله علیه وآله و سلّم را در خواب دید. حضرت پیامبر اكرم صلّی الله علیه و آله و سلّم به او فرمود: فردا یكی از فرزندانم در محلّه سكّه المولی چشم از جهان فرو می بندد، شیعیان او را بردوش گرفته به باغ عبدالجبّار می برند و نزدیك درخت سیب به خاك می سپارند.
سحرگاه به باغ رفت تا آن باغ را از صاحبش بخرد و افتخار دفن شدن یكی از فرزندان پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم را نصیب خویش سازد، عبدالجبّار كه خود نیز خوابی همانند خوابِ او را دیده بود، به رمز و راز غیبی این دو خواب پی برد و برای اینكه در این افتخار، بهره ای داشته باشد، محلّ آن درخت سیب و مجموعه باغ را وقف كرد تا بزرگان و شیعیان در آنجا دفن شوند.
همان روز حضرت چشم از جهان فرو بست. خبر درگذشت این نواده رسول اكرم صلّی الله علیه وآله و سلّم دهان به دهان گشت و مردم با خبر شدند و جامه های سیاه پوشیدند و بر در خانه حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السّلام گریان و مویه كنان گرد آمدند؛ پیكر مطهّر او را غسل دادند، به نقل برخی مورّخان در هنگام غسل، در جیب پیراهن او كاغذی یافتند كه نام و نسب خود را در آن نوشته بود؛ بر پیكر او نماز خواندند، تابوت او را بردوش گرفتند و با جمعیّت انبوه عزادار به سوی باغ عبدالجبّار تشییع كردند و پیكر مطهّرش را در كنار همان درخت سیب كه رسول خدا صلّی الله علیه وآله و سلّم به آن شخص اشاره كرده بود، دفن كردند تا پاره ای از عترت مصطفی صلّی الله علیه وآله و سلّم در این باره به امانت بماند و نورافشانی كند و دلباختگان خاندان پیامبر صلّی الله علیه وآله و سلّم از مزار این ولیّ خدا فیض ببرند.
منبع: www.abdulazim.com
چهارشنبه 25/11/1391 - 11:46
زیارت امامان و امامزادگان، اعلام وابستگی فکری و عاطفی به ایشان است. زیارت پاکان، در زندگی و پس از مرگ، فریاد محبت و ولایت است و آثار تربیتی، اجتماعی و معنوی فراوانی را برای زائران به ارمغان می آورد. «آمرزش گناهان، ایمنی در روز قیامت، امنیت در برابر آتش جهنم، شفاعت» اینها وعده های الهی است که به زیارت کنندگان قبور امامان وامامزادگان داده شده است.
در روایت آمده است: «هر کس نمی تواند به زیارت مزار ما بیاید قبر برادران دینی صالح ما را زیارت کند.»
البته این نکته قابل ذکر است که زیارت بدون معرفت وشناخت درست امام و امامزاده و زیارت شونده، مایه محرومیت از فیض فراوان و الطاف زیارت شونده است.

در بیان فضائل حضرت عبدالعظیم(ع)

یکی ازمحدثین جلیل القدر و بزرگواری که درخدمت ائمه معصومین بوده واز محضر ایشان تحدیث می کرده، حضرت عبدالعظیم بن عبدالله بن علی بن الحسن بن زید بن الحسن بن علی بن ابیطالب(ع) است. این سید شریف بزرگوار از مشایخ حدیث و از زهاد و عباد زمان خود بود.
با مراجعه به کتب رجالی واحادیث نقل شده از ایشان، درمی یابیم که وی به محضر سه نفر از ائمه معصومین(ع) رسیده واز آن بزرگرواران نقل حدیث کرده:
حضرت رضا(ع)
حضرت جواد(ع)
حضرت هادی(ع)
البته در زمان حضرت موسی بن جعفر(ع) نیز در قید حیات بوده و با عده کثیری از اصحاب آن حضرت معاشرت داشته و لکن محضر ایشان را درک نکرده است .
از اخبار منقوله به طور وضوح استفاده میگردد که وی مورد مهر و علاقه ومحل اطمینان و اعتماد ائمه اطهار(ع) بوده است. برای نمونه دو روایت در بیان فضائل حضرت عبدالعظیم می آوریم :
1. صاحب بن عباد در رساله خود بیان کرده: ابوحامد رازی گوید : خدمت حضرت هادی(ع) رسیدم و از آن جناب مسائلی پرسیدم هنگامی که اراده کردم ازمحضر مقد‌سش بیرون شوم فرمود: هرگاه مشکلا تی برایت پیشامد کرد آنها را از عبدالعظیم حسنی بپرس وسلام مرا هم به او برسان.
2. درامالی شیخ صدوق ضمن حدیث «عرض دین» آمده وقتیکه حضرت عبدالعظیم خدمت امام هادی(ع) مشرف شد و عقائد خود را اظهار نمود امام فرمود: تو از دوستان حقیقی ما هستی .
این حدیث مارا کفایت میکند تا به فضایل و مقامات حضرت عبدالعظیم پی ببریم چرا که شیعه ومحب واقعی اهل بیت(ع) بودن مقامی است که هرکس به آن نائل نمیشود .
در حالات عبدالعظیم در رسالة صاحب بن عباد این گونه آمده:
عبدالعظیم درامور دین آگاه ومطلع، و به مسائل مذهبی و احکام قرآن بخوبی آشنا بوده وحقائق دینی را درک میکرده و به عقل و توحید که مذهب اهل حق است اعتقاد داشت .
عبدالعظیم حسنی کتب و تألیفاتی هم دارد که از آن جمله کتابی است، که به «یوم و لیله [i]» نامگذاری کرده بود عده ای از بزرگان شیعه و مشایخ حدیث وروایت از وی أخذ حدیث کرده اند.
عبدالعظیم از سلطان وقت بیمناک واندیشمند بود، اوخائفاًَ درشهرها گر دش میکرد و خود را قاصد و پیک سلطان به مردم معرفی میکرد، در این هنگام که او در شهرها ازترس عمال خلیفه وقت در سیر بود، وارد شهر ری شد و در محله ساربانان به منزل یکی از شیعیان در «سکه الموالی» ساکن گردید. روزها درسرداب این منزل به سر میبرد شبها را به نماز و روزها را به روزه میگذرانید.
در این موقع که در این خانه مخفی بود گاهی به طور ناشناس از خانه خارج میشد و قبری را که اکنون در مقابل قبر او قرار گرفته زیارت میکرد و در بین آن منزل و قبر نیز راهی فاصله شده بود، وی اظهار می داشت که این متعلق به یکی از فرزندان موسی بن جعفر(ع) است.
در این هنگام خبر ورود عبدالعظیم حسنی به گوش شیعیان رسید ودوستان و محبان اهل بیت(ع) از ورود او آگاه گردیدند، اکثر آنها با او آشنا شدند و با وی رفت و آمد کردند.

ثواب زیارت

در هزاره اخیر تاریخ اسلام مزار حضرت عبدالعظیم زیارتگاه بسیاری از شیعیان بوده و سال به سال بر شمار آنان افزوده شده است، این توجه سرچشمه های متعددی دارد که می توان تأکید و سفارش پیشوایان معصوم را از عوامل مهم آن دانست:
صاحب بن عباد گوید: مردی از اهل ری خدمت امام هادی(ع) رسیدو حضرت به او فرمود: در کجا بودی و از کجا آمدی؟ عرض کرد: به زیارت حضرت سیدالشهدا(ع) رفته بودم حضرت فرمود: آگاه باش اگر عبدالعظیم حسنی را که در شهر شما مدفون است زیارت میکردی مثل این بود که حضرت ابی عبدالله الحسین(ع) را زیارت کرده باشی [ii].
نمونه ای از اخبار و روایات حضرت عبدالعظیم (ع):
• حضرت رضا(ع) فرمود: مؤمن کسی است که هرگاه نیکی کند از عمل خود خوشوقت گردد وهرگاه از او عمل بدی سر زد استغفار و بازگشت کند مسلمان کسی است که مسلمین از دست و زبان او در آسایش بسر برند از ما نیست آن کسی که همسایگان ازشرور و فساد آن در امان نباشند.
(عیون الاخبار- باب ما جاء عن الرضا(ع) من الاخبار المجموعه الحدیث)
• عبدالعظیم حسنی از حضرت جواد از پدرش و او از جدش روایت کرده که فرمود: از حضرت صادق(ع) شنیدم میفرمود:سرپیچی از فرمان و دستورات و پدر و مادر از گناهان بزرگ است زیرا خداوند «عاق» را ستمگر بدبخت معرفی فرموده و او را به سخت ترین عذاب و شکنجه وعده داده است. (علل الشرایع- الباب 229 الحدیث 2)
برای دستیابی به مجموعه احادیث نقل شده توسط حضرت عبدالعظیم می توانید به مسند حضرت عبدالعظیم نوشته آقای عزیزالله عطاردی مراجعه کنید.

آرمیدگان بارگاه

به جز امامزاه همزه بن موسی بن جعفر(ع) که پیش از حضرت عبدالعظیم در آن مکان دفن گردیده بود وهمانطور که گفتیم حضرت عبدالعظیم قبر وی را زیارت میکرده، صدها شخصیت ارزنده و فرهیخته دینی و فرهنگی در جوار حضرت در خاک آرمیده اند و در سایه لطفش متنعم و آسوده اند که ما در این مختصر نام چند تن از این سادات بزرگوار وعالمان دینی را یاد میکنیم.

امامزاده طاهر

وی از نوادگان امام سجاد(ع)می باشد ونسب وی با هشت واسطه به آن حضرت منتهی می گردد. در مقام معنوی او این گونه آمده که جسد وی تا سالها پس از ارتحال ایشان، سالم مانده (همانگونه که در زیارتنامه ایشان می خوانیم).

ابوالفتح رازی

از مکتب این مفسر فرزانه، اندیشمندانی چون ابن شهر آشوب و منتجب الدین علی بن بابویه برخاسته اند. تفسیر «روض الجنان و روح الجنان» از اوست.

میرزا محمد علی شاه آبادی

از مکتب عرفانی و روحبخش او، فرزانه ای چون امام خمینی(ره) بر عالم اسلام تقدیم شد.
چهارشنبه 25/11/1391 - 11:46
حضرت عبدالعظیم حسنى (علیه‌السلام)در چهارم ربیع الثانى سال 172 هجرى در شهر مدینه چشم به جهان گشود. ایشان فرزند عبدالله بن علی،‌از نوادگان امام حسن مجتبى (علیه‌السلام) است كه نسبتش با چهار واسطه به آن حضرت می‌رسد.[1]
عبدالعظیم ‌از دانشمندان شیعه و از راویان حدیث ائمه معصومین (علیهم‌السلام) و نیز از چهره‌هاى بسیار محبوب و مورد اعتماد نزد اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم‌السلام) به شمار می‌رفت. دوران وى گرچه عصر حاكمیت عباسیان و ایجاد خفقان و سختگیرى نسبت به شیعیان بود, ‌ولى مدافعان دین و حافظان مكتب كه روایات امامان را ثبت و نقل می‌كردند نقش عمده‌اى در پاسدارى و صیانت از فرهنگ والاى اهل بیت (علیهم‌السلام) داشتند و این بزرگوار یكى از سنگربانان عقیده تابناك تشیع محسوب می‌شد كه در حفظ و انتشار سخنان ائمه اطهار (علیهم‌السلام) سخت كوشا بود. ستایشهاى فراوان ائمه (علیهم‌السلام) از وی, نشان دهنده‌ى شخصیت والاى علمى و معنوى وى می‌باشد.
« شیخ محمد شریف رازی» پیرامون ادب حضرت عبدالعظیم (علیه‌السلام) نسبت به ساحت ائمه معصومین (علیهم‌السلام) چنین می‌نویسد: « رفتار و عادت كریمانه حضرت عبدالعظیم(علیه‌السلام) این بود كه هر وقت وارد مجلس حضرت امام جواد یا امام هادی(علیها‌السلام) می‌شد با كمال ادب و خضوع و غایت حیا و تواضع در حالیكه دست‌هاى خود را از ردا بیرون آورده بود،‌با كمال ادب به محضر آن امام سلام می‌كرد و امام پس از جواب سلام، او را نزدیك خود می‌خواند و در كنار خویش می‌نشاند؛ به حدّى كه زانوى مباركش به زانوى مبارك امام می‌چسبید و امام كاملاً از احوال او سؤال می‌كرد كه این موجب غبطه دیگران می‌شد.»[2]
شیخ صدوق «رحمت الله علیه» در كتاب « كمال‌الدین» می‌نویسد: وقتى كه حضرت عبدالعظیم (علیه‌السلام) خدمت امام هادی(علیه‌السلام) مشرف شد و عقاید خود را اظهار نمود،‌امام فرمودند: ‌تو از دوستان حقیقى ما هستی.[3]
مؤلف كتاب «جنة النعیم» می‌گوید: شخصى به نام ابا حماد رازى ـ از شیعیان و موالیان شهر رى ـ با وجود مشكلات آن زمان به سامراء‌ رفت و خدمت امام زمانش حضرت على النقى (علیه‌السلام) رسید و مسائلى را پرسید. ‌امام ضمن پاسخ به مسائل او فرمود:« اى ابا حماد! هر گاه مشكلى از امور دینى برایت پیش آمد،‌جواب مشكل خود را از عبدالعظیم حسنى بخواه و سلام مرا به او برسان».[4]
در فضیلت زیارت مرقد حضرت عبدالعظیم حسنی(علیه‌السلام) به این روایت بسنده می‌كنیم: مردى از اهل ری، خدمت امام هادی(علیه‌السلام) رسید. امام از او پرسیدند،‌كجا بودی؟ گفت به زیارت سیدالشهدا(علیه‌السلام) رفته بودم. ‌حضرت فرمودند:‌ بدانكه اگر قبر عبدالعظیم حسنی(علیه‌السلام) را زیارت كنى گویا حسین بن علی(علیه‌السلام) را زیارت كرده‌ای.[5]
امام رضا(علیه‌السلام)خطاب به حضرت عبدالعظیم حسنى چنین فرمودند: « اى عبدالعظیم! سلام مرا به دوستانم برسان و به آنان بگو كه شیطان را به خودشان راه ندهند. آنان را به راستگویى و امانت دارى و سكوت و ترك مجادله در كارهاى بیهوده و دیدار و توجه به یكدیگر سفارش كن،‌چرا كه اینها مایه نزدیك شدن به من است».[6]

پی نوشت:

[1]ـ امامزادگان رى ،‌ج 1،‌ص 78..
[2] ـ زندگانى حضرت عبدالعظیم (علیه‌السلام)،‌ص30.
[3]ـ كمال‌الدین: ج 2، ص 51.
[4] ـ اختران فروزان ری،‌ص37.
[5]ـ كامل الزیارات،‌ص 324.
[6] ـ اختصاص، ص 247.

منبع:www.forum.takyakhanah.com

چهارشنبه 25/11/1391 - 11:43
نجاشی در رجال خود حضرت عبدالعظیم علیه السّلام را پس از ذکر شجره اش صاحبخطب امیر المؤمنین علیه السّلام ذکر نموده است . مرحوم میرزا حسین نوری محدّث قرن اخیر در مستدرک الوسائل صفحه 614 ذکر نام و معروفیّت وی را به امانت و راستگویی و درستکاری و اهل زهد و عبادت بودن تأکید می نماید و از قول حضرت ابوالحسن الهادی علیه السّلام پاداش زیارت او را بهشت می داند.
مرحوم کجوری در روح و ریحان از قول سیّد مرتضی علم الهدی حدیث عرض دین آن حضرت را نقل کرده است. مرحوم مجلسی در هدیه الزائرین ص 546 از مزارات معلوم و مشهور ، مرقد منّور حضرت عبدالعظیم علیه السّلام را در مقابل شجره ری ذکر می کند شیخ الطّائفه در رجال خود حضرت عبدالعظیم علیه السّلام را از اصحاب امام هادی علیه السّلام ذکر کرده و در پایان نام اورا به رضی الله عنه یاد نموده که رضی الله عنه نزد اصحاب حدیث با اهمیّت است. علّامه حلّی در خلاصه الاقوال ، حضرت عبدالعظیم علیه السّلام را جز و ثقات و ممدوحین ذکر کرده مرحوم صدوق (ره) در صفحه 92 ثواب الاعمال از محاسن برقی حدیثی را از حضرت عبدالعظیم علیه السّلام نقل کرده و صاحب محاسن او را رضی قلمداد نموده است.
مرحوم صدوق (ره) در من لا یحضره الفقیه کتاب صوم باب یوّم الشّک حدیثی را از قول حضرت عبدالعظیم علیه السّلام نقل نموده و گفته این حدیث نادر است و من جز در طریق عبدالعظیم علیه السّلام ندیده ام و او هم مرضی است ، این گفتار نهایت اعتماد را میرساند.
محمّد ابن علی اردبیلی در جامع الرّواه گفتار شیخ طوسی (ره) و نجاشی را ذکر کرده است. مرحوم میرداماد رحمت الله علیه در راشحه خامسه از( رواشح السّماویه) گفته : واضح است که طریق عبدالعظیم حسنی علیه السّلام مدفون در مسجد شجره ری (حسن) شمرده شود زیرا که اهل حدیث و علما رجال وی را مدح و توصیف و تمجید نموده اند. اگر چه در گفتار علما به توثیق او تصریح نشده است من معتقدم افراد روشن و بصیری که در حدیث تخصّص داشته و در حالت رجال و محدّثین مطالعات کافی دارند از اینکه تصریح به توثیق این محدّث بزرگوار نشده اظهار ناراحتی می کنند.
و این سکوت را زشت می شمارند، مگر حضرت هادی علیه السّلام به او نفرمود ، تو به حقّ از دوستان ما هستی این فرمایش امام علیه السّلام جامع ترین تعریف در باره حضرت عبدالعظیم علیه السّلام با در نظر گرفتن شرافت ، نسب و عظمت خانوادگی اوست ، اکنون تمام اینها دلالت دارد که وی مردی شریف و بزرگوار خوش نفس و خوش عقیده بوده و اخباری که در زیارت او از امام علیّ النّقی علیه السّلام رسیده و محدّثین بزرگی چون صدوق (ره) و ابن قولویه(ره) آنها را در کتب خود ذکر کرده اند شاهد گویائی از مقام ارجمند وی در نزد معصومین علیهم السّلام است و گفتار دو عالم بزرگوار فوق الذکر کفایت می کند که طریق حضرت عبدالعظیم علیه السّلام را در درجه عالی از صحت بدانیم و اخبار و احادیث منقول وی را در اعداد" صحاح" بشماریم مرحوم شیخ عبدالله ممقانی در تنقیح المقال درباره حضرت عبدالعظیم علیه السّلام سخن گفته ، نوشته است علّت عدم تصریح محدّثین و فقها به توثیق ایشان جلالت و بزرگواری وی را ثقه ذکر کنند ، زیرا مقام آن حضرت والاتر از ثقه می باشد. مرحوم شیخ عبّاس قمی (ره) در سفینه البحار گفتار صاحب بن عباد و بقیه علما را آورده و در مورد زیارت ایشان فضیلت زیادی را ذکر نموده است.
منبع: www.abdulazim.com
چهارشنبه 25/11/1391 - 11:43
نویسنده: مهدى حسینیان قمى

حضرت عبدالعظیم حسنى(علیه السلام) از منظرامامان معصوم(علیهم السلام)

شخصیتهاى بزرگ به گونه‏اى هستند كه هر چه به آنان نزدیك‏تر شوى و ژرف‏تر بنگرى، بیشتر به آنان ارادت مى‏ورزى و ارزشمندى و ارجمندى آنان بیشتر متجلّى مى‏گردد، تا آنجا كه سرسپرده آنان، مى‏شوى و عشق به آنان همه وجودت را فرا مى‏گیرد.
حضرت عبدالعظیم حسنى(ع) نمونه‏اى از این شخصیتهاست. در ابتدا مى‏پندارى او را شناخته‏اى كه این اندازه در چشم تو بزرگ شده است، ولى هر چه بهتر كاوش مى‏كنى و ابعاد شخصیت وى را مى‏شكافى، بیشتر تحت تأثیر او قرار مى‏گیرى، محو مقام رفیع او مى‏شوى و در برابرش به كرنش مى‏افتى و اختیار از كف مى‏دهى و تازه مى‏فهمى كه تنها تو چنین نیستى؛ هر كس كه به این راه پا نهاده و نگاهى به این شخصیت والا افكنده، دل داده، سرسپرده و نزدیك شده است.
با كمى تأمّل در زندگى او، ارزشها و فضیلتهاى این راوى بزرگ در برابرت مجسم مى‏شود و تو را در پیشگاه این سلاله زهرا(س) به تعظیم وا مى‏دارد. اعتماد، ارجاع امام به او، توثیق وى از سوى امام، او را برجسته، سرآمد و نمونه ساخته است.
روایات بسیار، دین مرضى، امانتدارى، عبادت و تسلیم، ارزشهایى‏اند كه در این شخصیت بزرگ منزلت موج مى‏زنند و جلب توجه مى‏كنند.
هجرت، گریز، آوارگى، عمل به تقیّه، مصاحبت نزدیك با امامان بدون هیچ نقطه منفى و تحمل مرارتهایى كه در این راه به جان خرید، چنان او را به اوج مى‏برند كه كمتر كسى توان دستیابى به آن مقام رفیع را دارد.
او از سوى امام مأموریت ابلاغ پیام مى‏گیرد و جایگاه ویژه‏اش نزد امامان(ع) بر همگان روش مى‏گردد.
او در آغوش معصوم جا دارد و زبان معصوم به مدح وى گشوده است. دعاى معصوم دستگیر اوست و قبرش ملجأ همگان و زیارتش همپاى زیارت سرور شهیدان. او كسى است كه از امام معصوم تأیید «أنت ولّینا حقّاً» را گرفته و هیچ نقطه ابهام و ضعفى در زندگى‏اش دیده نشده است.
حضرت عبدالعظیم -سلام‏اللّه علیه به ارزشها و فضایلى آراسته است كه مجموعه آنها را در كمتر امامزاده و محدّثى مى‏توان سراغ گرفت.
خواستگاه پاك، مصاحبت با چند امام، هجرت و آوارگى در راه دین، كثرت روایت و عبادت و... از جمله ویژگیهاى آن بزرگوار است.
در این مجال، هر یك از این خصوصیات را بر مى‏شماریم و توضیحاتى درباره آنها مى‏دهیم.

1. خاستگاه

ارتباط خویشى با نیكان و شایستگان، به ویژه اگر با پیامبر(ص) و خاندان او باشد، از ارزشهاى مقبول همگان است. البته ارزش قرابت با اهل بیت(ع) زمانى است كه دارنده‏اش از آن بهره گیرد وگرنه یك ضد ارزش خواهد بود؛ همانند علمى كه اگر به آن عمل نشود و هدایت صاحب علم را تضمین نكند، ارزشى براى او ندارد؛ همچنان كه در كنار خانه خدا بودن، درك صحبت پیامبر، حضور در جبهه و جهاد، علم و آموزش و پیوند با خوبان ارزشهایى‏اند كه اگر پایه تكامل فرد نگردند، همه وبال او خواهند شد و او را منفورتر خواهند ساخت.
نسب حضرت عبدالعظیم با چهار واسطه به امام حسن مجتبى(ع) مى‏رسد و این شرافت با حركت ایشان در مسیر امامان معصوم و پیروى از آنان صدچندان شده است. محقق میرداماد در اشاره به همین نكته مى‏نویسد:
مع ما له من النسب الظاهر و الشرف الباهر... اذ لیس سلالة النبوة و الطهارة كأحدٍ من الناس، اذا ما آمن و اتّقى و كان عند آبائه الطاهرین مرضیّاً مشكوراً...؛(1)
به علاوه، او داراى نسب روشن و شرافت آشكاراست... چرا كه سلاله نبوّت و طهارت چون یك فرد معمولى از مردم نیست، اگر ایمان و تقوا پیشه سازد و در نزد پدران پاكش پسندیده و قابل تقدیر باشد....
اجداد عبدالعظیم حسنى، همه بزرگ و شناخته شده‏اند. نسب وى از سوى پدر به امام حسن مجتبى(ع) و از سوى مادر به امام حسین(ع) مى‏رسد و از این رو هم حسنى و هم حسینى است.
در رجال النجاشى آمده است:
پس از ارتحال حضرت عبدالعظیم حسنى، به هنگام غسل، در لباسش رقعه‏اى یافت شد كه نسب وى در آن به این شكل آمده است: من ابوالقاسم، فرزند عبداله، فرزند على، فرزند حسن، فرزند زید، فرزند حسن بن على بن ابى‏طالب(ع) هستم.(2)
بنابراین، پدران وى تا امام حسن مجتبى(ع) به ترتیب، عبداللّه، على، حسن و زید بوده‏اند.

2. مصاحبت با چند امام

حضرت عبدالعظیم حسنى سه امام معصوم، یعنى حضرت امام رضا(ع)،حضرت امام جواد(ع)،حضرت امام هادى(ع) را درك كرده است.
آقا بزرگ تهرانى نوشته است:
أدرك عصر إمام الرضا(ع) و الجواد(ع) و عرض ایمانه على الامام الهادى(ع) و توفى فی أیامه، لأنّه ینقل عنه أنّه قال لبعض أهل الرىّ لو كنت زرت قبره، لكنت كمن زار قبرالحسین(ع)؛(3)
حضرت عبدالعظیم حسنى، امام رضا و امام جواد(ع) را درك كرده و ایمان خودش را بر امام هادى(ع) عرضه داشته، و در زمان امام هادى(ع) وفات كرده است؛ چرا كه از امام هادى(ع) نقل شده كه به بعضى از مردم رى فرمود: اگر قبر عبدالعظیم را زیارت مى‏كردى، چونان كسى بودى كه امام حسین(ع) را زیارت كرده است.
شیخ در رجال خویش وى را در میان اصحاب امام حسن عسگرى(ع) نیز نام برده است.
مصاحبت با چند امام -كه در شرایط مختلف مى‏زیسته‏اند و همراهى با آنان -كه هر كدام دوران حساس و سختى را داشته‏اند بسیار ارزش ساز است.
مصاحبت نزدیك و پیوسته، با چند امام با شرایط گوناگون و سخت، مصاحبت علمى، همراه با آموزش‏پذیرى و آموزش خواهى و مبرا بودن از هرگونه مخالفت و كوچك‏ترین نقطه منفى شخصیتى ممتاز از حضرت عبدالعظیم ساخته است.
گاه، مصاحبتها از نزدیك و یا مداوم نیست؛ امّا مصاحبت عبدالعظیم حسنى از نزدیك و پیوسته بوده است.
گاه، این مصاحبت تنها با یك امام است كه این نیز بسیار ارزشمند است؛ ولى روشن است كه مصاحبت و همراهى با چند امام، بیشتر بازگوكننده عظمت و ارزشمندى آن صحابى است.
و مصاحبتها گاه، صرفاً یك معیت فیزیكى است؛ ولى گاه، مصاحبتى همراه با آموزش و فراگیرى است. نیز مصاحبت علمى است كه به مصاحب ارزش ویژه‏اى مى‏بخشد.
حضرت عبدالعظیم نه صرفاً در كنار امام است، بلكه در این مصاحبت از امام مى‏آموزد و فرا مى‏گیرد. همین ویژگى مصاحبت وى را ارزشمند مى‏سازد. در بحث از مجموعه روایى، حضرت عبدالعظیم این حقیقت روشن‏تر و ملموس‏تر مى‏گردد.
امیرالمومنین(ع) در وصف برخى از صحابه پیامبر(ص) مى‏گوید:
و لیست كلّ أصحاب رسول اللّه -صلى الله علیها من كان یسأله عن الشی‏ء و یستفهمه، حتى أن كانوا لیحبّون أن یجیئ الأعرابى أو الطارى فیسأله(ع) حتّى یسمعوا؛
همه اصحاب پیامبر چنین نبودند كه بتوانند از پیامبر بپرسند و از او یاد گیرند، تا آنجا كه دوست داشتند بادیه‏نشینى یا كسى بیاید و از پیامبر بپرسد تا آنان هم چیزى بشنوند.
ولى امیرالمومنین(ع) درادامه این سخن درباره مصاحبت خویش با پیامبر مى‏گوید:
و كان لا یمرّ بى من ذلك شى، إلاّ سألته عنه و حفظته... و لقد كنت أدخل أنا على رسول اللّه كل یوم دخلة و كل لیلة دخلة، فیخلینى فیهاخلوة أدور معه حیثما دار. و قد علم أصحاب رسول اللّه أنّه لم یكن یصنع ذلك بأحدٍ من الناس غیرى، و ربّما كان ذلك فى شی‏ء یأتینى رسول‏اللّه(ص) أكثر ذلك فى منزلى، و كنت إذا دخلت علیه بعض منازله، خلا بى و أقام نسائه حتى لایبقى عنده غیرى و اذا أتانى للخلوة معى فى بیتى، لم تقم فاطمة و لا أحد من بنىّ.
و كنت اذا سألته أجابنى و اذا سكت عنه أونفدت مسائلى ابتدأنى. فما نزلت على رسول‏اللّه آیة من القرآن فى لیل و لا نهار و لا سهل و لا جبل و لا سماء و لا أرض و لا دنیا و لا آخرة و لا جنة و لا نار و لا ضیاء و لا ظلمة، إلا أقرانیها و أملاها علیّ فكتبتها بخطّی و علّمنی تأویلها و تفسیرها و ناسخها و منسوخها و محكمها و متشابها و خاصها و عامّها و كیف نزلت و این نزلت و فیمن نزلت إلى یوم القیامه. و دعا اللّه لی أن یعطینی فهمها و حفظها.
فما نسیت آیة من كتاب اللّه منذ حفظتها و لا علماً أملاه علیّ منذ دعا اللّه لی بما دعاه و ما ترك شیئاً علّمه اللّه من حلال و لا حرام و لا أمر و لا نهی أو طاعة أو معصیة كان أو یكون إلى یوم القیامة و لا كتاب منزل على أحد قبله فى أمر بطاعة أو نهى عن معصیة إلاّ علمنیه و حفظته فلم أنس منه حرفاً واحداً...؛(4)
و امّا من هر چه از خاطرم مى‏گذشت مى‏پرسیدم و حفظ مى‏كردم... و من هر روز یك بار و هر شب یك بار، خدمت پیامبر مى‏رسیدم و او مرا به خلوت خویش راه مى‏داد و هر جا مى‏رفت، من با او بودم. و اصحاب پیامبر مى‏دانند كه حضرت پیامبر با دیگرى چنین نبود و چه بسا پیامبر نزد من مى‏آمد و بیشتر در منزلم بود و هر زمان كه خدمت پیامبر در بعضى از منزلهایش مى‏رسیدم، با من خلوت مى‏كرد و دستور مى‏داد كه زنهایش بروند تا تنها خودش با من باشد، ولى آن زمان كه براى خلوت با من به خانه‏ام مى‏آمدند فاطمه(س) و فرزندانم همه حضور داشتند.
و چنین بود كه هر زمان از پیامبر مى‏پرسیدم، جواب مى‏داد و هر زمان كه ساكت مى‏شدم و یا سؤالهایم تمام مى‏شد، او خود آغاز به سخن مى‏كرد. در نتیجه، هیچ آیه‏اى از قرآن در روز و یا شب، در دشت و یا كوه، در آسمان و یا زمین، در دنیا و یا آخرت، در بهشت و یا جهنم، در روشنایى و یا تاریكى نازل نشد، جز آنكه پیامبر آن را برایم خواند و املا كرد و من آن را با خط خویش نوشتم
و پیامبر تأویل و تفسیر، ناسخ و منسوخ، محكم و متشابه، خاص و عام آن و اینكه در كجا و درباره چه كسى نازل شده تا قیامت را به من آموخت و دعایم كرد كه خداوند فهم و ضبط آن را به من عنایت كند.
و من از زمانى كه آیه را یاد گرفتم، دیگر فراموش نكردم و هر علمى را كه به من آموخت، پس از دعا فراموش نكرده‏ام. وباز پیامبر، هر چه حلال و حرام امر و نهى طاعت و معصیتى كه بود یا تا قیامت تحقق پیدا مى‏كرد، به من آموخت و همین‏طور كتابى كه درباره امر به طاعتى و یا نهى از معصیتى نازل شده باشد، پیدا نمى‏شد جز اینكه حضرت، آن را به من آموخت و من همه اینها را حفظ كردم و حرفى را از آن فراموش نكرده‏ام....
مصاحبت حضرت عبدالعظیم با امام معصوم از این دست هم صحبتیها بوده است.
و باز امیرالمومنین(ع) درباره مصاحبت خویش با پیامبر چنین مى‏فرماید:
و لقد علم المستحفظون من أصحاب رسول اللّه محمد(ص) إنی لم أرد على اللّه سبحانه و لا على رسوله ساعة قطّ و لم أعصه فی أمر قطّ...؛(5)
اصحاب و یاران حضرت محمد -كه حافظان اسرار او هستند مى‏دانند كه من حتى براى یك لحظه هم مخالف فرمان خدا و رسول او نبودم و در هیچ موضوعى با او مخالفت نكردم....
طاعت و پذیرش حضرت عبدالعظیم حسنى است كه مصاحبت وى را با امامان پرارزش مى‏سازد. بنگرید كه چگونه امام او را مى‏ستاید:
مرحباً بك أنت ولیّنا حقّاً؛(6)
خوش آمدى تو به حق، ولى ما هستى.
و یا پس از عرض دین به امام، امام این‏گونه دریافت وى را تأیید مى‏كند:
یا أباالقاسم، هذا واللّه دین اللّه الذى ارتضاه لعباده؛(7)
تو همان دینى كه پسندیده خداست، از ما گرفته‏اى.
در ادامه امام او را چنین دعا كند:
ثبتك اللّه بالقول الثابت فی الحیاة الدنیا و فی الآخرة؛(8)
خداوند تو را با گفتار ثابت و استوار در دنیا و آخرت تثبیت كند!
گفتنى است كه در میان یاران و اصحاب امامان(ع) انگشت شمارند كسانى كه چند امام را از نزدیك درك كرده باشند و افتخار هم‏صحبتى با چند امام را داشته باشند. این بدان معنا است كه او تمام عمر خویش را در خدمت امامان(ع) گذرانده و همیشه سرسپرده نزدیك آنان بوده است. برخى چهره‏هاى فروزنده كه چنین بودند، عبارت‏اند:
1. جابر بن عبداللّه انصارى، وى هفت تن از معصومان را درك كرده و مأمور ابلاغ سلام پیامبر(ص) به امام باقر(ع) بوده است.
2. زكریا بن آدم، شیخ طوسى وى را از اصحاب امام صادق(ع)، امام رضا(ع) و امام جواد(ع) دانسته است.
3. ابان بن تغلب، به گفته نجاشى وى سه تن از امامان معصوم، یعنى امام سجاد(ع) و امام باقر(ع) و امام صادق(ع) را درك كرده و از همه روایت نقل نموده و نزد همه مقام و منزلت دارد.
4. جابر بن یزید جعفى، وى، به گفته نجاشى، دو تن از امامان یعنى امام باقر(ع) و امام صادق(ع) را درك كرده است.
5. زرارة بن اعین، به گفته شیخ طوسى، وى سه امام، یعنى امام باقر(ع)، امام صادق(ع) و امام كاظم(ع) را درك كرده است.
حضرت عبدالعظیم -سلام اللّه علیه امام جواد(ع) و امام هادى(ع) را قطعاً درك كرده است و از آنان روایات بسیارى دارد و بر اینكه امام رضا(ع) را نیز درك كرده باشد، دو روایت دلالت دارد، در یك جا امام رضا(ع) به وى مأموریت تا پیامى را ابلاغ‏(9) و در روایتى دیگر، حضرت عبدالعظیم براى امام رضا(ع) نامه‏اى نوشت و سؤالى كرد و امام پاسخ وى را با نامه دادند.(10)
آیة اللّه خویى (معجم رجال الحدیث، ج 11 ص 53) نمى‏پذیرند كه عبدالعظیم، امام رضا(ع) را درك كرده باشد، همان‏گونه كه درك صحبت امام حسن عسگرى(ع) را نیز نمى‏پذیرند.
مؤلف كتاب گران‏سنگ عبدالعظیم حسنى حیاته و مسنده، ص 37 آورده است:
آنچه از مطالعه حالات عبدالعظیم و تحقیق در اخبار و روایات او و تعمق درباره مشایخ اجازه وى به دست مى‏آید، این است كه او زمان چهارتن از امامان(ع) را درك نموده است.
آن‏گاه نویسنده محترم، امام موسى كاظم، امام رضا، امام جواد و امام هادى(ع) را نام مى‏برد و دلیل خویش را ارائه مى‏كند؛ ولى ایشان تصریح دارد كه حضرت عبدالعظیم -سلام الله علیه محضر امام موسى بن جعفر(ع) را درك نكرده است.

3. عرضه دین بر امام معصوم(ع)

كسانى از امام(ع) پرسیده‏اند كه دین حق چیست و امام نیز برایشان توضیح داده و پایه‏هاى اعتقاد دینى را بیان كرده است. نمونه‏هایى از این قبیل پرسشها و پاسخها در بحارالأنوار آمده است.(11)
در اینجا یكى از آنها را ذكر مى‏نماییم:
بإسناده عن أبی الجارود، قال: قلت لأبى جعفر(ع) یابن رسول‏الله، هل تعرف مودّتی لكم و انقطاعی إلیكم و موالاتی إیّاكم؟ قال: فقال: نعم. فقلت: فَإنّی أسألك مسألة تجیبنی فیها، فإنّی مكفوف البصر قلیل المشی، لا استطیع زیارتكم كلّ حین. قال: هات حاجتك؟ قلت: أخبرنی بدینك الذى تدین اللّه عزوجل به أنت و أهل بیتك، لأدین‏اللّه عزّوجلّ به.
قال:إن كنت أقصرت الخطبة فقد أعظمت المسألة. واللّه لأُعطینّك دینی و دین آبائی الذی تدین اللّه عزّوجلّ به:
شهادة أن لاإله إلاّ اللّه و أنّ محمداً رسول اللّه و الإقرار بما جاء من عنداللّه و الولایة لولیّنا و البرائة من عدوّنا و التسلیم لأمرنا و انتظار قائمنا و الاجتهاد و الورع؛(12)
ابوالجارود گوید: به امام باقر(ع) گفتم: اى فرزند رسول خدا، آیا شما محبّت و سرسپردگى و دلدادگى مرا به خودتان مى‏دانید؟ فرمود: آرى. ابوالجارود گوید: آنگاه به امام گفتم: من از شما سؤالى دارم كه شما به من جوابش را مى‏دهید؛ من نابینا هستم و كمتر حركت مى‏كنم و نمى‏توانم همیشه به زیارت شما بیایم.
حضرت فرمود: خواسته‏ات را بگو. گفتم: دینى را كه شما و اهل بیتت با پذیرش آن از خداوند اطاعت مى‏كنید، به من معرفى كنید تا من هم با همین دین اطاعت خداوند كنم.
حضرت فرمود: اگر چه سخن كوتاه كردى، ولى پرسش بزرگى نمودى. به خدا سوگند دین خود و پدرانم را كه با آن از خداوند اطاعت مى‏كنم به تو خواهم داد كه عبارت است از:
شهادت به توحید، گواهى به رسالت پیامبر، اقرار به آنچه از سوى خداوند آمده است،
ولایت ولى ما و برائت از دشمن ما، تسلیم در برابر امر ما، انتظار قائم ما، تلاش براى اداى واجبات و ترك گناه.
ملاحظه مى‏كنید كه امام باقر(ع) چه ارزش والایى براى سوال ابوالجارود قائل شده‏اند و چگونه این سؤال را بزرگ شمرده‏اند. چقدر براى امام جالب است كه فردى از امام بپرسد و بخواهد تا با دین حق آشنا شود.
از این بالاتر، عرضه دین خویش به امام است. برخى از یاران امامان(ع) دین و عقیده خویش را به محضر امام عرضه مى‏كردند و از امام گواهى بر درستى آن را مى‏گرفتند.
از این دسته‏اند:
1. حمران بن أعین،(13)
2. عمرو بن حریث،(14)
3. خالد بجلى،(15)
4. یوسف،(16)
5. حسن بن زیاد عطار،(17)
6.ابراهیم مخارقى،(18)
7. حضرت عبدالعظیم حسنى(ع)،(19)
حمران بن اعین از برجسته‏ترین، و شاید اولین این بزرگواران است كه دین خویش را بر امام باقر(ع) عرضه داشت و حضرت عبدالعظیم حسنى آخرین فردى است كه عقایدش را جامع‏تر و كامل‏تر از همه بر امام زمان خود عرضه كرد.
جا دارد كه در ابتدا، حدیث حمران بن اعین و آن‏گاه حدیث حضرت عبدالعظیم حسنى را ذكر كنیم:
عن حمزة و محمد بن حمران، قالا: اجتمعنا عند أبی عبداللّه فی جماعة من أجلة موالیه و فینا حمران بن أعین. فخضنا فی المناظرة و حمران ساكت. فقال له ابوعبداللّه(ع): ما لك لا تتكلم یا حمران؟ فقال، یا سیّدی، آلیت على نفسی أن لا أتكلم فی مجلس تكون فیه. فقال أبوعبداللّه: إنّى قد أذنت لك فى‏الكلام، فتكلم.
فقال حمران: أشهد أن لا اله الا اللّه وحده لاشریك له، لم یتخذ صاحبة و لا ولداً.
خارج من الحدّین: حدّ التعطیل و حدّ التشبیه، و أنّ الحق القول بین القولین: لا جبر و لا تفویض، و أنّ محمداً عبده و رسوله أرسله بالهدى و دین الحق لیظهره على الدین كلّه، و لوكره المشركون، و أشهد أنّ الجنة حق و أنّ النار حقّ و أنّ البعث بعد الموت حقّ، و أشهد أنّ علیّاً حجةاللّه على خلقه ،لایسع الناس جهله و أنّ حسناً بعده و أنّ الحسین من بعده، ثمّ علیّ‏ّ بن الحسین، ثمّ محمّد بن علیّ‏ّ ثمّ أنت یا سیّدی من بعدهم.
فقال أبوعبداللّه: التر تر حمران. (ثم قال: یا حمران،) مُدَّ المِطمَر بینك و بین العالم. قلت:
یا سیدى، و ما المطمر؟ فقال: أنتم تسمّونه خیط البنّاء. فمن خالفك على هذا الأمر، فهو زندیق. فقال حمران: و إن كان علویّاً فاطمیّاً؟ فقال أبوعبداللّه: و إن كان محمدیّاً علویّاً فاطمیّاً؛(20)
حمزه و محمد فرزندان حمران بن اعین گویند: همراه با گروهى از پیروان بزرگ امام صادق نزد آن حضرت اجتماع كرده بودیم و در میان جمع ما حمران بن اعین بود. ما به بحث و مناظره پرداختیم، ولى حمران ساكت بود و چیزى نمى‏گفت.
امام صادق به او گفت: اى حمران، چرا سخن نمى‏گویى؟ حمران گفت: سرورم، سوگند خورده‏ام در مجلسى كه شما حضور دارید، سخن نگویم. امام صادق(ع) فرمود: من به تو اجازه سخن مى‏دهم، سخن بگو.
حمران‏گفت: گواهى مى‏دهم كه جز خداى‏یگانه خدایى‏نیست. او همتایى ندارد، همسر و فرزندى براى خویش نگرفته است. خداوند از هر دو حد بیرون است: مرز تعطیل‏(21) و مرز تشبیه‏(22)، و حق، میانه بین این دو گفته است: جبر و تفویض نیست، و گواهى مى‏دهم كه محمد بنده خدا و فرستاده اوست. خداوند وى را همراه با هدایت و دین حق فرستاد، تا او را بر همه دینها چیره سازد، گرچه مشركان نخواهند. و گواهى مى‏دهم كه بهشتْ حق است و آتشْ حق است و برانگیخته شدن پس از مرگْ حق است، و گواهى مى‏دهم كه على(ع) حجت خدا بر خلق اوست و باید مردم او را بشناسند و حسن(ع) پس از او و حسین پس از حسن است و سپس على بن الحسین و محمدبن على و سپس، اى سرورم، شما پس از آنهایید.
امام صادق فرمود: نخ، نخ حمران است. سپس امام افزود: اى حمران، این مِطمَر را میان خود و عالم بكش.
حمران گوید: پرسیدم اى سرورم، مطمر - كه فرمودید چیست؟ حضرت فرمود: شما آن را نخ بنّا مى‏نامید. هر كس كه تو را بر این امر مخالفت كرد، زندیق است.
حمران گوید: گرچه آن فرد علوى و فاطمى باشد؟ حضرت صادق فرمود: گرچه او محمدى و علوى و فاطمى باشد.
مى بینیم كه چگونه پس از آنكه حمران بن اعین از سوى حضرت صادق(ع) در آن اجتماع اجازه سخن گفتن مى‏گیرد، دین خود را بر امام عرض مى‏كند و چگونه امام دین او را تأیید مى‏كند.
اكنون به حدیث حضرت عبدالعظیم حسنى مى‏پردازیم. این حدیث شاید معروف‏ترین حدیث ایشان باشد. وى در این حدیث، پس از آنكه به خدمت امام هادى(ع) مى‏رسد و مورد استقبال گرم ایشان واقع مى‏شود و با جمله «انت ولینا حقاً» شخصیت عظیم‏الشأن او ستوده مى‏شود، از امام اجازه مى‏گیرد تا دین خویش را بر ایشان ارائه كند كه اگر دینش مرضى و پسندیده است، تا قیامت بر آن ثابت و استوار بماند. متن كامل این حدیث چنین است:
عن عبدالعظیم الحسنی قال: دخلت على سیّدی علیّ‏ّ بن محمد(ع)، فلمّا بصر بی قال لى: مرحبا بك یا أباالقاسم! أنت ولیّنا حقّاً. قال: فقلت له: یابن رسول الله، إنّی اُرید أن أعرض علیك دینی، فإن كان مرضیّاً ثبتّ علیه، حتّى ألقى اللّه عزّو جلّ. فقال: هات یا أباالقاسم. فقلت: إنّى اقول إنّ اللّه تبارك و تعالى واحد لیس كمثله شی‏ء، خارج من الحدّین: حدّالإبطال و حدّ التشبیه، و انّه لیس بجسم و لا صورة و لاعرض و لاجوهر؛ بل هو مجسّم الأجسام و مصوّر الصور و خالق الأعراض و الجواهر و ربّ كلّ شی‏ء و مالكه و جاعله و محدثه، و أنّ محمّداً عبده و رسوله خاتم النبیین، فلا نبیّ‏ّ بعده إلى یوم القیامة، و أنّ شریعته خاتمة الشرایع فلا شریعة بعدها إلى یوم القیامة، و أقول إنّ الإمام و الخلیفة و ولیّ الامر بعده أمیرالمومنین علیّ‏ّ بن أب‏یطالب(ع)، ثمّ الحسن، ثمّ الحسین، ثمّ علیّ بن الحسین ،ثمّ محمّدبن علیّ، ثمّ جعفر بن محمّد، ثمّ موسى بن جعفر، ثمّ علیّ‏ّ بن موسى، ثمّ محمّد بن علیّ،ّ ثمّ أنت یا مولای.
فقال(ع): و من بعدی، الحسن ابنی، فكیف للناس بالخلف من بعده؟ قال: فقلت: و كیف ذاك یا مولاى؟ قال: لأنه لایرى شخصه و لا یحلّ ذكره باسمه حتّى یخرج فیملأ الأرض قسطاً و عدلاً كما ملئت جوراً و ظلماً. قال: فقلت: أقررت و أقول إنّ ولیّهم ولیّ‏ّ اللّه و عدوّهم عدوّ اللّه و طاعتهم طاعة اللّه و معصیتهم معصیة اللّه، و أقول إنّ المعراج حقّ و المسألة فی القبر حق و إنّ الجنة حقّ و النار حقّ و الصراط حقّ و المیزان حقّ و إنّ الساعة آتیة لاریب فیها و إنّ اللّه یبعث من فی القبور، و أقول إنّ الفرائض الواجبة بعد الولایة، الصلاة و الزكاة و الصوم و الحج و الجهاد و الأمر بالمعروف و النهى عن المنكر. فقال علیّ‏ّ بن محمّد(ع): یا أباالقاسم ،هذا و اللّه دین اللّه الذی ارتضاه لعباده. فأثبت علیه ثبّتك اللّه بالقول الثابت فی الحیاة الدنیا و فی الاخرة؛(23)
عبدالعظیم حسنى گوید: خدمت سرورم، امام هادى على بن محمد(ع) رسیدم.
حضرت تا نگاهشان به من افتاد، فرمودند: خوش آمدى اى ابوالقاسم ،تو به حق ولىّ و پیرو ما هستى. عبدالعظیم گوید: به امام هادى گفتم: اى فرزند رسول خد، من مى‏خواهم كه دینم را بر شما عرضه كنم تا اگر دینم پسندیده است بر آن، تا آن زمان كه خدا را ملاقات كنم، پایدار بمانم. حضرت فرمود: بگو اى ابوالقاسم.(عبدالعظیم گوید) گفتم: من مى‏گویم خداوند تبارك و تعالى یگانه است و مانندى براى او نیست. او از دو مرز بیرون است: مرز ابطال‏(24) و مرز تشبیه‏(25) و خداوند جسم، صورت، عرض و جوهر نیست، بلكه او به اجسام جسمیت مى‏دهد و به صورتها او صورت مى‏دهد و عرضها وجوهرها را او مى‏آفریند. او پروردگار، مالك و آفریننده و پدیدآورنده همه چیز است.
و مى‏گویم كه محمد بنده خدا و فرستاده او و خاتم پیامبران است و تا روز قیامت، پیامبرى پس از وى نخواهد بود و شریعت پیامبر خاتم همه شریعتهاست و شریعتى پس از شریعت او تا قیامت نخواهد بود.
و مى‏گویم كه امام و خلیفه و ولى امر پس از پیامبر، امیرالمومنین على بن ابى‏طالب(ع) است، آن‏گاه حسن، سپس حسین، آن‏گاه على بن الحسین، سپس محمدبن على، آن‏گاه جعفر بن محمد، پس از او موسى بن جعفر، سپس على بن موسى، آن‏گاه محمد بن على و پس از او شما اى مولاى من.
امام هادى(ع) فرمود: و پس از من فرزندم حسن (آن‏گاه امام افزود:) مردم چگونه‏اند با كسى كه پس از حسن خواهد بود. عبدالعظیم گوید: پرسیدم اى مولاى من، چگونه است این؟ حضرت فرمود: چون شخص او دیده نمى‏شود و ذكر نام او جایز نیست، تا آنكه خروج كند و زمین را از عدل و قسط پر سازد، آن‏گونه كه از ظلم و جور پر شده باشد.
عبدالعظیم گوید: گفتم من اقرار دارم و مى‏گویم كه: ولى اینان ولى خدا است، دشمن اینان دشمن خداست، طاعت اینان طاعت خدا و معصیت اینان معصیت خداست.
و من مى‏گویم كه معراج حق است، سؤال در قبر حق است، بهشت حق است، آتش جهنّم حق است، صراط حق است، میزان حق است و قیامت خواهد آمد و تردیدى در آن نیست و خداوند همه آنان را كه در قبرهایند برمى‏انگیزد.
و من مى‏گویم كه فرایضى كه پس از ولایت واجب است عبارت‏اند از:
نماز، زكات، روزه، حج، جهاد، امر به معروف و نهى از منكر. امام هادى‏على بن محمد(ع) فرمود: اى اباالقاسم،به خدا سوگند این همان دین خداست كه آن را براى بندگانش پسندیده است. بر آن ثابت و استوار بمان! خداوند تو را با گفتار ثابت و استوار، در زندگى دنیا و در آخرت ثابت و استوار قرار دهد!
بنابراین، باتوجه به روایت مذكور، محورهاى اصلى دین مرضى نزد معصومان، خداشناسى، پیامبرشناسى، امام‏شناسى، دوازده امامى بودن، غیبت و ظهور امام زمان -عجل‏اللّه فرجه تولا و تبرا، طاعت و معصیت امام طاعت و معصیت خداست، معراج، سؤال قبر، بهشت، آتش، صراط، میزان، قیامت، زنده شدن مجدد مردگان و فرایض واجب دیگر پس از ولایت: نماز، زكات، روزه، حج، جهاد، امر به معروف و نهى از منكر است.

4. هجرت، گریز و آوارگى

هجرت، فرار و آوارگى از نمادهاى برین حضور، انجام وظیفه و احساس مسئولیت اجتماعى و سیاسى است؛ فرد بى‏تفاوت، با هر محیطى سازگار است. كسى كه مرگ ارزشها، حكومت طاغوتها و حاكمیت آلودگیها را به جان مى‏خرد، در هر محیطى مى‏تواند راحت زیست كند؛ ولى كسانى كه پاسدار ارزشها و مخالف سلطه‏ها و آلودگیها هستند یا باید داوطلبانه هجرت كنند و یا مجبورند بگریزند.
هجرت یك اصل بزرگ در پدید آمدن تمدنها و پایدارى ادیان است. نقش هجرت هیچ‏گاه كمتر از نقش جهاد در ماندگارى و گسترش دین نبوده است.
هجرت به مدینه و حبشه، از مهم‏ترین فصول تاریخ اسلام به شمار مى‏رود. از این روست كه حضرت امیرالمومنین(ع) هجرت را مبدأ تاریخ قرار مى‏دهد و قرآن كریم پیوسته در آیات خود هجرت را بر جهاد مقدم مى‏دارد:
إنَّ الذین آمنوا والذین هاجروا و جاهدوا فی سبیل اللّه.(26)
فالذین هاجروا و اُخرجوا من دیارهم و اُوذوا فی سبیل الله و قاتلوا و قتلوا.(27)
ان الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا بأموالهم و أنفسهم فی سبیل اللّه و الذین آووا و نصروا اولئك بعضهم أولیاء بعض.(28)
و در آیات دیگر نیز هجرت بر جهاد مقدم شده است.(29)
براى كسانى كه مى‏خواهند خود یا دین خود را از زوال حفظ كنند، هجرت یك ضرورت منطقى است. هجرت فرهنگى نیز كه براى جمع‏آورى روایات و استماع آن است یكى از سیره‏هاى راویان در سده‏هاى اول اسلام و عاملى مهم در گسترش دین و فرهنگ اسلامى بود.
ارزش والاى هجرت موجب شد تا مهاجران نیز چونان مجاهدان، داراى ارزش باشند و قرآن كریم به تمجید از آنان سخن بگوید. در قرآن، مهاجران بر انصار مقدم‏اند؛ آن‏گونه كه هجرت بر جهاد مقدم بود؛ از جمله در آیات ذیل:
والذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل اللّه و الذین آووا و نصروا اولئك هم المومنون حقاً.(30)
والسابقون الأوّلون من المهاجرین و الأنصار.(31)
لقد تاب اللّه على النبی و المهاجرین و الأنصار.(32)
زندگى امامان، سرشار از این هجرتهاى اختیارى و یا اجبارى است. امیرالمومنین، امام حسن و امام حسین(ع) به كوفه هجرت كردند. امام سجاد و امام باقر(ع) نیز هجرت اجبارى به شامات داشتند. امام صادق(ع) نیز هجرت اجبارى به كوفه كرد و امام موسى بن جعفر(ع) نیز هجرت اجبارى داشت و مدتها زندانى شد.
امام رضا(ع) و امام جواد و عسكریین(ع) نیز همه به اجبار تن به هجرت دادند. مسلماً هجرت نیز همانند جهاد رنجهایى دارد كه یكى از رنجهاى مهم ِروانى و عاطفى آن، غربت و آوارگى است.
فرار حضرت عبدالعظیم و آوارگى او در شهرها دلیل بر عدم پذیرش حكومت وقت است و نیز دلیل بر هوشیارى سیاسى و قدرت مخالفت وى با حكومت. نجاشى مى‏نویسد:
قال أبوعبداللّه الحسین بن عبیداللّه: حدثنا جعفر بن محمد أبوالقاسم، قال: حدثنا علیّ بن الحسین السعدآبادی، قال: حدثنا أحمد بن محمّد بن خالد البرقی، قال: كان عبدالعظیم ورد الرى هارباً من السلطان، و سكن سرباً فی دار رجل من الشیعة فی سكة الموالى، و كان (فكان) یعبداللّه فی ذلك السرب ویصوم نهاره و یقوم لیله، و كان (فكان) یخرج مستتراً فیزور القبر المقابل قبره و بینهما الطریق و یقول:«هو قبر رجل من ولد موسى بن جعفر(ع)». فلم یزل یأوی إلى ذلك السرب و یقع خبره إلى الواحد بعد الواحد من شیعة آل محمّد(ع)، حتّى عرفه أكثرهم؛(33)
...احمد بن محمد بن خالد برقى گوید: عبدالعظیم در حال فرار از سلطان به رى آمد و در سرداب خانه مردى از شیعه در سكة موالى ساكن شد. او در همان سرداب به عبادت خدا مى‏پرداخت. روز را روزه مى‏گرفت و شب را به عبادت مى‏گذراند. وى مخفیانه از خانه بیرون مى‏آمد و به زیارت قبرى كه مقابل قبر حضرت عبدالعظیم است مى‏رفت و بین این دو قبر راهى بود. او مى‏گفت: «این قبر مردى از فرزندان موسى بن جعفر(ع) است».
پیوسته در همان سرداب بود و خبر ورود او به شیعیان آل محمّد(ص) یكى پس از دیگرى مى‏رسید تا آنكه اكثر شیعیان با او آشنا شدند.

5. روایت و درایت

امامان(ع) فرموده‏اند:
اعرفوا منازل الرجال منّا على قدر روایتهم عنّا(34)؛
منزلت افراد را نزد ما برپایه اندازه روایاتى كه از ما دارند بشناسید.
و در روایتى مى‏خوانیم:
اعرفوا منازل شیعتنا على قدر روایتم عنّا و فهمهم منّا(35)؛
منزلت شیعیان ما را بر پایه اندازه روایتى كه از ما مى‏كنند و دركى كه از ما دارند بشناسید.
روشن است كه قدر اشاره به كیفیت و كمیت دارد؛ یعنى بنگرید كه چه اندازه از ما مى‏گیرند و چه چیزهایى مى‏گیرند. در اینكه نقل روایت از امامان(ع) یك ارزش است، جاى بحث و گفت‏وگو نیست. ارزش شیعه به آن است كه بینشها، روشها، و منشها و خصلتهاى اخلاقى و رفتارى خویش را از امامان خود فراگیرد و به آن اندازه كه از امام فرا مى‏گیرد، جایگاه وى نزد امام رفیع‏تر خواهد بود.
بالاتر از روایت، درایت است. فهم و درك راوى در آنچه از امام مى‏گیرد نیز ملاك برترى وى مى‏گردد.
روایت و درایت دو ارزش‏اند كه حضرت عبدالعظیم حسنى هر دو را در خویش دارد. در نگاهى كه به مجموعه روایى حضرت عبدالعظیم خواهیم كرد، این حقیقت روشن مى‏شود كه حضرت عبدالعظیم تا چه پایه‏اى از امامان روایت دارد و در چه محورهایى حدیث مى‏كند و اندازه فهم و درایت او چگونه است؟
راوى با روایت خویش چون از امام مى‏آموزد، به ارزش تعلم دست مى‏یابد و از آنجا كه آموخته‏هایش را براى دیگران نقل مى‏كند، شایستگى تعلیم را دارد. عبدالعظیم حسنى -سلام‏اللّه علیه از امامان خویش علوم را مى‏گیرد و همانها را به دیگران آموزش مى‏دهد. این ارزش بزرگ در زیارت جامعه چنین آمده است.
آخذ بقولكم؛ گفتار شما امامان را مى‏گیرم. (از شما مى‏آموزم و سخن شما را مى‏پذیرم).
در آن زمانها كه از این سو و آن سو مكتبها سر بر مى‏آوردند و انسانها را به خویش فرا مى‏خواندند، عبدالعظیم حسنى پاى سخن امام مى‏نشیند و همه چیز خود را از امام مى‏گیرد و شخصیت خویش را بر پایه سخن امام مى‏سازد و به هنگام تبلیغ تلاش مى‏كند تا مردم را بر پایه روایات تربیت كند.
در ارزشمندى راوى فهیم همین بس‏كه امام، دیگران را به وى ارجاع مى‏دهد و توصیه مى‏كند تا از او فرا گیرند و بیاموزند. حضرت عبدالعظیم حسنى از این دست راویان بزرگ است.
عبدالعظیم حسنى گذشته از اینكه راوى است، كثیرالروایه نیز هست و این خود ارزشى دیگر است كه بدان خواهیم پرداخت. در روایتى از امام صادق(ع) مى‏خوانیم:
اعرفوا منازل شیعتنا بقدر ما یحسنون من روایاتهم عنّا؛ فإنّا لا نعدّ الفقیه منهم فقیهاً حتّى یكون محدّثاً. فقیل له: أوَ یكون المؤمن محدّثاً؟ قال: یكون مفهّماً و المفهّم محدّث‏(36)؛
منزلت شیعیان ما را به اندازه آنچه از روایات ما مى‏دانند بشناسید؛ چرا كه ما شیعه فقیه را فقیه نمى‏دانیم تا آنكه محدث باشد (فرشتگان با او سخن گویند). از امام سؤال شد: آیا مؤمن هم محدّث مى‏شود؟ حضرت فرمود: مؤمن، مفهّم است و مفهّم همان محدّث است (فهم حدیث به او الهام مى‏شود و این الهام از سوى فرشتگان است و در حقیقت گویا فرشتگان با او سخن مى‏گویند).
معاویة بن عمار قال: قلت لأبی عبداللّه: رجل راویة لحدیثكم یبثّ ذلك إالى الناس و یشدّده فی قلوب شیعتكم، و لعلّ عابداً من شیعتكم لیست له هذه الروایة أیّهما افضل؟ قال: «راویة لحدیثنا یبثّ فی الناس و یشدّد فی قلوب شیعتنا، أفضل من ألف عابد»(37)؛
معاویة بن عمّار گوید: از امام صادق(ع) پرسیدم: شخصى حدیث شما را بسیار روایت مى‏كند. حدیث را در میان مردم مى‏گستراند و در دلهاى شیعیانتان استوار مى‏سازد و از آن سو، عابدى از شیعیان شماست كه ویژگى روایتگرى بسیار را ندارد؛ كدام یك از این دو برترند؟ حضرت فرمود: «آنكه حدیث ما را روایت مى‏كند و در میان مردم مى‏گستراند و حدیث را در دل‏هاى شیعیان ما محكم و استوار مى‏سازد، بالاتر از هزار عابد است».
در روایتى مى‏خوانیم:
قال رسول اللّه(ص): اللّهم ارحم خلفائى - ثلاث مرّات - قیل له: یا رسول‏اللّه، و من خلفاؤك؟ قال: الذین یأتون من بعدی و یروُون أحادیثی و سنتی فیسلّمونها الناس من بعدی‏(38)؛
پیامبر خدا سه بار فرمود: خدایا جانشینان مرا مورد رحمت خویش قرار بده! سؤال شد: اى رسول خدا، جانشینان شما كیان‏اند؟ حضرت فرمود: آنان كه پس از من مى‏آیند و احادیث و سنّت مرا روایت مى‏كنند و پس از من آنها را در اختیار مردم قرار مى‏دهند.
ارزشمندى روایتگرى از این روایات به خوبى به دست مى‏آید. كلام و حدیث امامان را آموختن و آنها را در میان مردم گستراندن كارى، چون كار پیامبر و راوى حدیث، همانند جانشین پیامبر است. پیروى راستین از پیامبر و امامان(ع) همان است كه سنّت و احادیث آنان را فراگیریم و بدان عمل كنیم و بر پایه آن، خویش و جامعه را بسازیم و روایتگرى مقدمه این فهم است.
عبدالعظیم حسنى چهره‏اى است كه حق را نزد امامان یافته و بر در خانه آنان مقیم شده و هر چه دارد از آنان است.
مراجعه به امام، سؤال از امام و دریافت حقیقتها از امام، گویاى تسلیم و باور درستى است كه در عبدالعظیم حسنى متجلى است. او از كسانى نیست كه نهر عظیم علم امامان را -كه دست به حقایق داشته‏اند وانهد و سنگ‏ریزه‏هاى دیگران را -كه نمى از رطوبت دارد بمكد. نهر را وانهد و نمها را بمكد. آن‏گونه كه امام باقر(ع) در حق مخالفان خود فرموده‏اند: «یمصون الثماد و یدعون النهر العظیم».(39)
عبدالعظیم حسنى با حضور در محضر امام و با مكاتبه و نامه نگارى، از دریاى علم امامان بهره مى‏گیرد و با واسطه و بى‏واسطه به نهر عظیم علم امامان(ع) وارد مى‏شود و سیراب مى‏گردد و آن گاه این علم ناب را در میان مردم گسترش مى‏دهد و طالبان حقیقت را با نشر احادیث در رسیدن به حقیقت امیدوار مى‏سازد.
نشر حدیث ارزشى است كه عبدالعظیم در رى هم بدان اشتغال داشت و حتى در زمان اختفاى خویش، بدان همت مى‏گمارد. در برخى روایات، راوى متذكر مى‏شود كه این حدیث را از عبدالعظیم حسنى در رى شنیده است.(40)

6. كثرت روایت

روایاتى كه روایتگرى را ارزش معرفى مى‏كرد، به اندازه و كثرت آن نیز توجه داشت. بنابراین كثرت روایت ارزشى مضاعف خواهد بود. در شأن جمعى از راویان احادیث آمده است كه كثیر الروایه بوده‏اند. حضرت عبدالعظیم حسنى مجموعه‏اى گسترده از روایات امامان را نقل مى‏كند كه باواسطه و یا بى‏واسطه از امام شنیده است.
در مسند حضرت عبدالعظیم بیش از صد روایت از مجموعه روایى حضرت عبدالعظیم آمده است كه این تعداد نشان از كثیرالروایه بودن این راوى بزرگ دارد.
صاحب بن عبّاد، در رساله‏اش درباره شخصیت حضرت عبدالعظیم، درباره كثرت روایت وى مى‏نویسد:
كثیر الروایة و الحدیث، یروى عن ابى جعفر محمد بن على بن موسى و عن ابنه ابى الحسن صاحب العسكر(ع)و لهما الیه الرسائل و یروى عن جماعة من اصحاب موسى بن جعفر و على بن موسى(ع). له كتاب یسمیه كتاب یوم و لیلة و كتب ترجمتها روایات عبدالعظیم بن عبداللّه الحسنى و قد روى عنه من رجالات الشیعه خلق كأحمد بن أبی عبداللّه البرقی و أبوتراب الرویانی؛(41)
وى كثرت روایت و حدیث دارد، از امام جواد و امام هادى(ع) روایت دارد. او كتابى دارد به نام كتاب یوم و لیلة و باز كتابهایى دارد كه روایات عبدالعظیم بن عبداللّه الحسنى نام دارد و عده‏اى از بزرگان شیعه از وى روایت كرده‏اند؛ چون احمد بن ابى عبداللّه برقى و ابوتراب رویانى.
گفتنى است با توجه به شرایط سخت زمانى امامان و كمى روایت از آنان، مجموعه روایات به دست آمده از حضرت عبدالعظیم، قطعاً نشان كثیرالروایة بودن ایشان است به علاوه، قطعاً روایات بسیارى از مجموعه روایى حضرت عبدالعظیم به دست ما نرسیده و روایات موجود، بخشى از مجموعه عظیم روایى حضرت عبدالعظیم حسنى است.

پی نوشت:

1. الرواشح السماویة، ص 86.
2. رجال النجاشى، ص 248.
3. معجم رجال الحدیث، ج 11، ص 51؛ الذریعة، ج‏7، ص 190.
4. تمام نهج البلاغه، ص 576، كلام 42.
5. همان، خطبه 19، ص 248.
6. امالى صدوق، ص 419؛ روضةالواعظین، ص 31؛ كفایة الأثر، ص 286؛ كمال الدین، ص 379، ح 1؛ توحید صدوق، ص 81، باب التوحید و نفى التشبیه، ح 37؛ مسند حضرت عبدالعظیم حسنى(ع)، ح 83.
7. همان.
8. همان.
9. اختصاص، ص 247؛ مسند حضرت عبدالعظیم حسنى(ع)، ح 50.
10. بحارالأنوار، ج 35، ص 110؛ مسند حضرت عبدالعظیم حسنى(ع)، ح 114.
11. ر.ك: بحارالأنوار، ج 69، باب 28، احادیث 2، 5، 6، 14، 15 و 16.
12. همان، حدیث 15.
13.بحارالأنوار، ج 69، باب 28، ح 4.
14.همان، ح 7.
15.همان، ح 8.
16.همان، ح 9.
17.همان، ح 10.
18.همان، ح 3.
19.همان، ح 1.
20. بحار الانوار، ج 69، ص 3، ح 4.
21. تعطیل آن است كه به خدایى و یا به صفتى براى او قائل نباشى.
22. تشبیه آن است كه خداوند را به سان مخلوقاتش بدانى و صفات او را چون صفت مخلوق بدانى.
23. بحار الانوار، ج 69، ص 1، ح 1.
24. ابطال آن است كه براى خدا صفتى قائل نباشى و یا حتى به خدایى قائل نباشى.
25. تشبیه آن است كه براى خداوند به گونه‏اى صفت قائل باشى كه او را به مخلوق تشبیه كنى.
26. سوره بقره، آیه 218.
27. سوره آل عمران، آیه 195.
28. سوره انفال، آیه 72.
29. ر.ك: سوره انفال،آیه‏هاى 74 - 75؛ سوره توبه، آیه 20؛ سوره حج، آیه 58.
30. سوره انفال، آیه 74.
31. سوره توبه، آیه 100.
32. همان، آیه 117.
33. رجال النجاشى، ص 248، عنوان 653.
34. بحارالأنوار، ج 2، ص 150، ح 23 و 24.
35. همان، ح 20.
36. همان، ج 2، ص 82، ح 1.
37. همان، ج 2، ص 145، ح 8.
38. همان، ص‏144، ح 4.
39. الكافى، ج 1، كتاب الحجّة، باب 32، ح 6، ص 280.
40. امالى طوسى، ص 494، مسند حضرت عبدالعظیم حسنى(ع)، ح 106.
41. سفینة البحار، واژه عبدالعظیم.

منبع: فصلنامه علوم حدیث
چهارشنبه 25/11/1391 - 11:39
فال روز (25 بهمن - 13 فوریه)
از صبح تا پایان شب بر شما چه خواهد گذشت؟!...


فروردین: امروز روزی نیست كه كاملاً بدون مشكل باشد، اما باز هم روزی ملایم و آرام است. وقتی شما با مشكلی مواجه می‌شوید نگرش "من نمی توانم از پس این مشكل بربیایم" بهترین اسلحه‌تان است. عجیب اینكه بزرگترین توانایی‌های شما می‌تواند برایتان خطرساز باشد. اگر شما در قبول كردن محدودیتهایتان ناتوان هستید، اطمینان بیش از حد شما به خودتان می‌تواند مشكلی بزرگ برایتان به وجود آورد.

اردیبهشت: امروز احساس اعتماد به نفس بیشتری كه شما دارید باعث می‌شود كه انعطاف پذیریتان نیز بیشتر شود، به این دلیل كه شما نیاز ندارید كه مسأله‌ای را برای دیگران ثابت كنید. جوهر باطنی شما اكنون بسیار قوی است و لازم نیست كه در مورد آن تردید داشته و وقتتان را تلف كنید. شما بیشترین منفعت را زمانی كسب خواهید كرد كه به مشكلات مردم دیگر توجه كرده و به آنها ملحق شوید.

خرداد: اگرچه عقل و احساس شما امروز هر كدام شما را به مسیرهای متفاوتی می‌كشانند، شما باید بتوانید تصمیمی كلی بگیرید و به هر دو جنبه توجه داشته باشید. الان نیازی نیست كه تواناهایتان را نشان دهید یا تفكرات و احساسهایتان را انكار كنید. مادامیكه شما با طبیعت دوگانه خود احساس راحتی می‌كنید، بنابراین دیگران فقط مجبور خواهند بود كه با آن سازگاری پیدا كنند.

تیر: درحالیكه شما كاملاً در مورد امروز هوشیار هستید و آینده‌تان را با داشتن تصویری از آن در ذهنتان می‌توانید ببینید، رویاهای شفافی خواهید داشت. تا زمانیكه شما این رویاها را آشكار نكنید خوش‌بینی شما می‌تواند كاملاً تازه بماند، برای اینكه مردم دیگر خیلی زود از تفكرات خیالی شما خسته خواهند شد. بهتراست برخی از اندیشه‌ها نهفته و فقط برای خودتان باشند.

مرداد: از زمانی كه شما از دادن جواب "نه" به یك درخواست امتناع كرده‌اید، توانسته‌اید حتی بهتر از آن چیزی كه فكر می‌كردید عمل كنید. راه‌حل‌های ذهنی شما قوی هستند، اما تحت كنترل زندیگتان نیستند. در عوض موج تازه‌ای از ایمان در حالیكه شما را قادر می‌سازد كه به مسائل مشكل نگاه كرده و شروع هرچیزی را خیلی مثبت ببینید، به شما امید تازه‌ای برای آینده می‌دهد. اما كمی هم كناره‌گیری از فكر كردن به نتیجه آرزوهایتان هنوز برایتان سودمند است.

شهریور: شما امروز در محل كارتان اختیاراتی دارید و فرصتی برای شما است كه برای به سود رسیدن بیشتر از یك مسیر در دسترس داشته باشید. اگر جدیداً شما تصمیمی گرفته‌اید، اطلاعات جدید شما را تشویق می‌كند كه آرام حركت كرده و دوباره انتخابتان را بررسی كنید. برای رسیدن به یك هدف خاص زیاد عجله نكنید؛ شما بیشتر از آنچه كه فكر می‌كنید زمان دارید.

مهر: مجاورت ناراحت كننده بین حقیقت و خیال می‌تواند برای شما كمی نگرانی به وجود آورد. یك صدای درونی به شما می‌گوید كه تصمیمات مهمی را بگیرید كه هدفهای شخصیتان را در آینده تحقق ببخشد. اما صدای دیگر شما را تشویق می‌كند در حالیكه وظایف مهم مربوط به آینده‌تان را فراموش كرده‌اید، آزاد بوده و از زندگی لذت ببرید. نباید یكی از این دو را انتخاب كنید؛ بلكه باید برای حد میانه آنها تلاش كنید.

آبان: تجزیه و تحلیل بیش از حد به سئوالات شما پاسخ نمی‌دهد، برای اینكه اكنون ثابت شده است كه مسیر فكری تحقیق و بررسی پایانی منسوخ شده دارد. اما ذهن شما بسیار فعال است و یك زنجیره از كلمات بی‌پایان می‌تواند شما را به گفتن حقیقت وسوسه كند. سعی نكنید كه جریانهای ذهنی را خاموش كنید. فقط دریابید كه زبان واقعی قابل فهم در قلب شماست نه در عقلتان.

آذر: اگرچه امروز در دنیای شما هم چیز بهتر شده است، شما می‌توانید مسئولیت مقاصد شخص دیگری كه شرایط نسبتاً بدی را به وجود آورده را قبول كنید. شاید شما در ارزیابی‌تان در مورد روشی كه می‌توانید با افراد محتاط به طور مؤثركار كنید، بیش از حد خوش بین باشید. معامله كردن با خودت اكنون نیرنگ آمیز است، برای اینكه گرایش شما به زیاد صحبت كردن احتمالاً علائم هشدار را برایتان خواهد فرستاد.

دی: شما می‌توانید از یك یا دو روز عاطفی دشوار خلاص شوید، اما بهتر شدن مسائل دلیل موجهی برای اغراق كردن نیست. خوش بین بودن اكنون رویكرد مناسبی است، برای اینكه به شما اجازه می‌دهد فراتر از ترسهایتان حركت كرده و با دیگران رفتاری بهتر داشته باشید. اما به خود اجازه ندهید كه تحت تأثیر هیجانات رایج قرار بگیرید و یا زودتر از آن كه فكر می‌كردید ناامید شوید.

بهمن: اینكه شما تشخیص داده‌اید رویاهای شما می‌توانند مهم‌تر از حقایق سرد و بی روح باشند، كمی تكان دهنده است. حتی اگر شما كارهای مقدماتی خود را انجام داده‌اید و تمام اطلاعاتی را كه می‌توانستید گرفته‌اید، هنوز چیزی كم است. داده‌ها را جدا كرده و آنها را با احساسات شخصی خودتان مطابقت بدهید. درك مستقیم خود شما از داده‌های دیگران معتبرتر است.

اسفند: در حالیكه ماه به جهان آبی برج حوت بازگشته است و مطمئناً راحت‌ترین مكان برای ماهی‌های شماست شما می‌توانید نفسی عمیق از روی راحتی بكشید. بالاخره  فشارهای ذهنی پایان یافته و شما احساس می‌كنید كه در خانه خود هستید. به هر حال مواظب باشید، برای اینكه دورنمای احساسات شاید بهتر از آن چیزی كه واقعاً هست به نظر برسد. شما اكنون به واسطه تغییرشكل آرزوهای خودتان به دیگران نگاه می‌كنید، بنابراین اگر شما در مورد احساس خود یقین ندارید، از آنها بپرسید كه قبل از اینكه به گمان نادرستی دست پیدا كنند چه احساسی داشته‌اند.
 
تهیه و ترجمه: گروه سرگرمی سیمرغ
چهارشنبه 25/11/1391 - 2:26