تعداد مطالب : 268
تعداد نظرات : 1011
زمان آخرین مطلب : 2661روز قبل
میتوان تنها شد
میتوان زار گریست
میتوان دوست نداشت و دل عاشق آدمها را زیر پاها له کرد
میتوان چشمی را به هیاهوی جهان خیره گذاشت
میتوان صدها بار علت غصه دل را فهمید
میتوان بد شد و بد دید و بد اندیشه نمود!
آخرش هم تنها میتوان تنها رفت...
با جهانی همه اندوه و غم و بدبختی...
یادگاری؟ همه جا تلخی و سردی و غرور
فاتحه؟ خوب شد که رفت! عجب آدم بد خلقی بود!
ولی ای کودک زیبای دلم، آن ور سکه تماشا دارد...

جمعه 4/6/1390 - 12:56

خدا مرهم تمام دردهاست.هر چه عمق خراشهای وجودت بیشتر باشدخدا برای پر کردن ان بیشتر در وجودت جای میگیرد

 

تهمت مثل زغال است اگر نسوزاند سیاه می کند . . .

 

 

جمعه 4/6/1390 - 12:17

کاش دراین رمضان لایق دیدار شوم 

سحری با نظر لطف تو بیدار شوم

کاش منت بگذاری به سرم مهدی جان

جمعه 28/5/1390 - 19:37

یا لطیف

فرخنده میلاد حضرت رسول(ص)وامام جعفر صادق(ع)

بر همه دوستان عزیزتبیانی مبارک.

 برا ی شما بهترینها را آرزومندم

درود و صلوات خدا برحضرت محمد(ص)و خاندان پاکش.

 

 

شنبه 24/12/1387 - 21:40
او بد نبود این گناه از ما بود
پرهای سیاه او سیاه از ما بود
آواز کلاغ را خدا بد ننوشت
ما بد خواندیم اشتباه از ما بود
جمعه 23/12/1387 - 8:5

با نام محمد(ص) به سینه ها گل بزنید
با اشك به بارگاه او پل بزنید
فرمود كه هر زمان گرفتار شدید
بر دامن ما دست توسل بزنید.

(التماس دعا )

سه شنبه 6/12/1387 - 19:17

آفتاب مال کیست؟
آفتاب از آن من نیست ولی،
گرمی و تداوم زندگی است.
چشمه مال کیست؟
چشمه تنها معنای عطش و تشنگی نیست،
استمرار جوشش است و زلال صمیمیت،
 دریا مال کیست؟
دریا فقط برای تور و صید نیست،
مفهوم عمق است و بخشش

آسمان مال کیست؟
آسمان تکرار نفس کشیدن نیست،
نشانه ی رهایی است و بخشش،
يکشنبه 17/9/1387 - 7:25

زندگی

زندگی رسم خوشایندیست

 زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ،

پرسشی دارد اندازه عشق

زندگی چیزی نیست که لبه طاقچه عادت از یاد من و تو برود

زندگی ضرب زمین در ضربان دل ماست

زندگی سوت قطاریست که در خواب پلی می پیچد

سه شنبه 28/8/1387 - 16:22
سلام، به تو سلام می‌دهم و با تو سخن می‌گویم، اما چگونه با تو حرف بزنم؟ در حالی که به گفته‌هایت پشت کرده‌ام؟

 

 

چگونه در اقیانوس عشقت غوطه خورم در حالی که در قلب کویرم؟

چگونه شمیم با تو بودن را استشمام کنم در حالی که در وادی مادیات جان می‌سپارم؟ من با تو چه بگویم؟ چه دارم که بگویم؟ حال قلبم در کلام نمی‌گنجد، و در وصف نمی‌آید، سخن از بیان درونم عاجز است.دلم شهپرعشق در آورد و قاف تا قاف جهان را گشت ولی دلپذیرتر از قله قاف تو جایی نیافت.

خدایا !  یاریم کن.

پنج شنبه 16/8/1387 - 20:49

چنان دلگیرم از دنیا که خود را هم نمی خواهم

 

به این زخم دل خونین دگر مرهم نمی خواهم

همه نامهربانند در این دنیای پر تذویر

 

چنین شد حاصل عمرم ... که جز مرگم نمی خواهم 

شنبه 11/8/1387 - 18:36