داستانها و پند ها 14

 

یوسف علیه السلام و برادران

  بعد از آنكه برادران با حیله یوسف علیه السلام را به بیرون شھر بردند و او را زدند و درون چاهانداختند؛ و پدر را در غم یوسف به حزن و گریه دائمى وادار كردند... سالھا گذشت تا فھمیدندبرادرشان پادشاه مصر شد و بالاخره با پدر و برادران نزدش رسیدند.یوسف ع نخستین جمله اى را كه گفت این بود) :خداى من ! به من احسان كرد كه مرا از زندانبیرون آورد(.اینكه از گرفتارى چاه و به دنبالش بردگى خود نامى به زبان نیاورد، ظاھرا از روى جوانمردى بود كهنخواست برادران را خجالت زده كند و آزارھائى را كه از آنھا دیده بود اظھار كند و آن خاطرات تلخ راتجدید نماید.بعد فرمود: این شیطان بود كه برادرانم را وادار كرد تا آن اعمال نابجا را نسبت به من انجام دھند ومرا به چاه افكنند و پدر را به فراق من مبتلا كنند؛ اما خداى سبحان این احسان را فرمود: كه ھمانرفتار نابجاى آنھا را مقدمه عزت و بزرگى ما خاندان قرار داد!این ھم از بزرگوارى یوسف ع بود كه رفتار ظالمانه برادران را نسبت به خود به شیطان منسوبداشت و او را مقصر اصلى دانست تا برادران شرمنده نشوند و راه عذرى براى كارھاى خویشتنداشته باشند.فرمود) :امروز بر شما ملامتى نیست ( و از جانب من آسوده خاطر باشید كه شما را عفو كردم وگذشته ھا را نادیده مى گیرم و از طرف خداى تعالى نیز مى توانم این نوید را به شما بدھم و از وىبخواھم كه) خدا نیز از گناه شما درگذرد زیرا او مھربانترین مھربانان است(.( )آرى بدون شك ھر كس تقوا و صبر پیشه سازد خداوند پاداش نیكوكاران را تباه نمى كند (.درسى كه حضرت یوسف علیه السلام نسبت به بدیھاى برادران به ھمگان داد، احسان نیك درمقابل بدى كردار آنان بود كه انشاء الله ما ھم بتوانیم نسبت به برادران دینى این چنین باشیم.

 

 

پنج شنبه 8/11/1394 - 11:10
پسندیدم 0
UserName