داستان راستان 26

 

گوش به دعاى مادر

  

 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ در آن شب همه اش به كلمات مادرش كه در گوشه اى از اطاق رو به طرف قبله كرده بود گوش مىداد. ركوع و سجود و قیام و قعود مادر را در آن شب كه شب جمعه بود، تحت نظر داشت. با اینكه هنوز كودك بود، مراقب بود ببیند مادرش كه این همه در باره مردان و زنان مسلمان دعاى خیر مىكند و یك یك را نام مىبرد و از خداى بزرگ براى هر یك از آنها سعادت و رحمت و خیر و بركت مىخواهد، براى شخص خود از خداوند چه چیزى مساءلت مىكند؟ امام حسن آن شب را تا صبح نخوابید و مراقب كار مادرش، صدیقه مرضیه علیها السلام بود. و همه اش منتظر بود كه ببیند مادرش در باره خود چگونه دعا مىكند و از خداوند براى خود چه خیر و سعادتى مىخواهد؟ شب صبح شد و به عبادت و دعا در باره دیگران گذشت. و امام حسن، حتى یك كلمه نشنید كه مادرش براى خود دعا كند. صبح به مادر گفت: «مادر جان! چرا من هرچه گوش كردم، تو در باره دیگران دعاى خیر كردى و در باره خودت یك كلمه دعا نكردى؟».

مادر مهربان جواب داد: «پسرك عزیزم! اول همسایه، بعد خانه خود»(1)

   
 
  (1). «یا بُنَىَّ! اَلْجارُ ثُمَّ الدّارُ»، (بحارالانوار، ج 10، ص 25)

 

سه شنبه 14/7/1394 - 9:58
پسندیدم 0
UserName