کرامات معصومیه از قول حضرت آیه الله العظمی شیخ محمدعلی اراكی(ره)
توسط : ya mahdi10

کرامات معصومیه از قول حضرت آیه الله العظمی شیخ محمدعلی اراكی(ره)

از طرف استانه مقدسه حضرت معصومه(ع) چند ماه قبل از ارتحال جان سوز آن فقیه فرزاونه بودكه به خدمت ایشان رسیدیم(241)و درخواست نقل كرامات حضرت فاطمه معصومه(ع) را از ایشان نمودیم. ابتدا از آنچه در مورد خود ایشان اتفاق افتاده بود پرسیدیم و آن والا مقام فرمود:

14ـ شفای بیماری دستم

1ـ دستم باد می كرد و قاش می شد. و لذا همیشه باید خاك تیمم همراهم باشد و تیمم كنم، چون وضو نمی توانستم بگیرم و معالجات هم تأثیر نمی كرد. تا اینكه به حضرت معصومه(ع) متوسل شدم، و ملهم شدم كه دستكش دستم كنم و چنین كردم، خوب شد.

5ـ شفای سید فلج

از آن حضرت راجع به كراماتی كه در مورد دیگران اتفاق افتاده است پرسیدیم و ایشان فرمودند:

2ـ سید بود در زمان مرحوم آیت الله حاج شیخ عبدالكریم حائری(ره) به نام حاج آقا جمال هژبر كه فلج شده بود و او را به دوش می گرفتند و در مجلس روضه ای كه از طرف مرحوم حاج شیخ عبدالكریم حائری(ره): در دهه عاشورا در مدرسه فیضیه منعقد می شد شركت می كرد. او را به دوش می كشیدند و از اینجا به آنجا می بردند. آقای"سید علی سیف" خادم مرحوم حاج شیخ(ره) كه مردی خدوم و صریح اللهجه ای بود روزی در مجلس روضه به آن سید(آقا جمال) گفت:"ای سید اگر راست می گویی و توسید هستی چرا مردم را اذیت می كنی؟ از حضرت معصومه(ع) بخواه تو را شفا بدهد." این حرف به سید اثر كرد و غیظش گرفت و به حرم حضرت معصومه(ع) مشرف گردید. و شال(عمامه) خود را از سرش باز كرد و به ضریح مقدس بست و عرض كرد:"پا نمی شوم تا شفا بگیرم."

خوابش برد در خواب او را شفا دادند، و كاغذی كف دستش گذاردندو به او گفتند:

"این كاغذ را به حاج سید حسین آقا علوی بده." وقتی كه از خواب بیدار شد، كاغذ را در دستش دید، جرأت نمی كرد كاغذ را از مشتش بردارد. گفته بود به حاج شیخ عبدالكریم(ره) هم نمی دهم، به هیچ كس نمی دهم. و جرأت هم نمی كرده باز كند و نگاه كند، كاغذ در مشتش بود و می گفت: تا به حاج سید حسین آقا ندهم به كس دیگری نمی دهم(حتی به حاج شیخ عبدالكریم نشان نداد) معلوم نیست در آن كاغذ چه نوشته شده بود.

16ـ سفارش حضرت رضا(ع) به حضرت معصومه(ع)

3ـ آقای حاج شیخ علی تهرانی(ره)(از علمای بزرگ كه اواخر عمر در مشهد مقدس ساكن شد در همان جا فوت نمود و در بالا سر حرم حضرت رضا(ع) دفن شد و قریب 50 سال در نجف اشرف به تحصیل علوم اسلامی اشتغال داشته و از شاگردان فاضل میرزای بزرگ محسوب می شد) ایشان برادری داشت به نام حاج علی شال فروش كه از تجار بازار بوده و در تمام مدتی كه برادرش در نجف مشغول تحصیل بود هر ماه 50 تومان(كه در آن موقع مبلغ قابل توجهی بوده) به او شهریه می داده و تخلف نمی كرده تا اینكه آن برادر تاجر فوت می كند و جنازه او را به قم حمل می كنند؛ و در یكی از مقبره های طرف قبله صحن بزرگ دفن می شود، كه مقبره اختصاصی ایشان بوده و آقای حاج شیخ علی تهرانی كه در آن موقع در مشهد سكونت داشته طی تلگرافی از فوت برادر تاجرش مطلع می شود پیش خود می گوید الآن وقت جبران خدمات برادر است لذا به حرم امام رضا(ع) مشرف می شود می رود پای ضریح حضرت امام رضا(ع) قضیه را عرض می كند. و به حضرت عرض می كند كه برادرم در این همه مدت كه به من خدمت كرده یك مرتبه هم نتوانستم جبران كنم. جز همین كه بیایم اینجا و به شما عرض كنم و از شما خواهش كنم اكنون كه برادرم فوت شده شما به خواهرتان حضرت معصومه(ع) سفارش برادر مرا بفرمایید تا به برادرم كمكی كند.

همان شب یكی از تجار كه از قضیه اطلاع نداشته، در خواب می بیند كه به حرم حضرت معصومه(ع) مشرف شده و آنجا می گویند كه حضرت امام رضا(ع) هم تشریف فرما شده اند به قم، یكی از جهت زیارت خواهرشان. و یكی جهت سفارش برادر حاج شیخ علی تهرانی به حضرت معصومه(ع). شخص خواب بیننده معانی خواب را نمی فهمد.

و برای حاج شیخ علی خواب را نقل می كند. و مرحوم حاج شیخ علی(ره) می گوید در همان شب كه تو خواب دیدی من متوسل شدم به امام رضا(ع) و به این صورت به خواب شما آمده و از رؤیاهای صادقانه است.

مرحوم آیه الله العظمی آقا سید محمد تقی خوانساری(ره) پس از شنیدن این خواب فرمود: از این خواب استفاده می شودكه قم درحریم حضرت معصومه(ع) است. باید حضرت امام رضا(ع) به قم تشریف بیاورند و سفارش برادر حاج شیخ علی تهرانی را به حضرت معصومه(ع) بفرمایند، تا حضرتش بعد از سفارش حضرت امام رضا(ع) در كار برادر حاج شیخ علی توجه كند. والا خود حضرت امام رضا(ع) مستقیماً مداخل دركار می كرد، ولی چون این در محدوده حضرت معصومه(ع) است، آن حضرت مداخله در این محیط ننمود.(242)

17ـ لطف حضرت معصومه(ع) به مداحش

4ـ آقا حسن احتشام(فرزند مرحوم سید جعفر احتشام) از منبری های قم بودند"پدر و پسر") از قول آقا شیخ ابراهیم صاحب الزمانی تبریزی(كه مرد روضه خوان با اخلاصی بود و قبل از درس مرحوم حاج شیخ عبدالكریم حائری(ره) چند دقیقه خطبه ای از نهج البلاغه و ذكر مصیبت مختصری می خواند) نقل كردند كه او گفت:

"ما اهل منبر با هم در مواقع تعطیلی دوره ای داشتیم، و دور هم جمع می شدیم و خودمان برای خودمان روضه می خواندیم. شبی من(یعنی آقا شیخ ابراهیم صاحب الزمانی) در خواب دیدم كه خواستم به حرم حضرت معصومه(ع) مشرف شوم، گفتند: ورود به حرم ممنوع است، برای اینكه حضرت معصومه(ع) با حضرت زهرا(ع) در بالای ضریح خلوت كرده اند و كسی را راه نمی دهند."

من گفتم مادرم سیده بوده است و من محرم هستم، به من اجازه دادند رفتم دیدم كه بله این دو با هم نشسته اند و در بالای ضریح با همدیگر صحبت می كنند از جمله صحبت ها این بود. كه حضرت معصومه(ع) به حضرت زهرا(ع) عرض می كند: حاج سید جعفر احتشام(روضه خوان، روضه خوان را خودم می گویم) برای من مدحی گفته است و ظاهراً آن مدرح را برای حضرت زهرا(ع) می خواند.

آقا شیخ ابراهیم این خواب را در آن جلسه دوره ای كه اهل منبر در آن جمع بودند و حاج احتشام هم حضور داشت نقل می كند، حاج احتشام می گوید از آن شعرها چیزی یادت هست گفت: بله در آخر شعر داشت"دخت موسی بن جعفر" تا این را گفت حاج احتشام زد زیر گریه و گفت: بله توی اشعار من این كلمه هست.

این احتشام از منبری های قم بود و خیلی با حال بود، هیچ منبری را ندیدم كه خودش گریه كند و ایشان خودش روضه می خواند و خودش گریه می كرد بكاء بود و گریه زیاد می كرد.

آقا حسن احتشام فرزند حاج احتشام گفت به ایشان گفتیم شعرا در آخر شعرشان تخلص دارند. شما هم برای خود تخلص تعیین كن، هر چه گفتم قبول نكرد تا با اصرار این شعر را گفت.

این فاطمه به جان عزیز برادرت بر احتشام لطف نما قصر اخضری

ایشان گفت قصر اخضر هم لطف كردند. گفتم چطور؟ گفت: همانجا كه آقای مرعشی(ره) سجاده می انداختند، آنجا را به رنگ سبز گچ كاری كردند با سنگ مرمر و قبر حاج احتشام در همان قسمت از مسجد بالا سر واقع شد.(243)

این چهار نمونه، از قول شیخ الفقهاء، حضرت آیه‌ الله العظمی شیخ محمدعلی اراكی(ره) نقل شد، كه سلمان عصر بود و تردیدی در راست گویی او نیست.

18ـ شفا در حرم حضرت معصومه(ع) با عنایت حضرت عباس(ع)

بانویی مدت ها بر اثر بیماری طولانی و شدید یكی از نزدیكانش(فرزند یا برادر و...) رنج می برد، از معالجات و درمان ها نتیجه نگرفته بود، دستش از هما جا بریده و به حرم حضرت معصومه(ع) پناهنده شد، و به آن بانوی ارجمند توسل جست، همچنان به توسل خود ادامه داد، تا این كه شبی در عالم خواب دید حضرت معصومه(ع) به بالین او آمد و فرمود:"بیمارت را به حرم من بیاور و در این مكان خاص(كه در عالم خواب نشان داد) بگذار، بنا عمویم حضرت عباس(ع) به زیارت من بیاید، شفای بیمار تو را از عمومی می طلبم."

این بانو می گوید: پس از بیدار شدن از خواب، خوشنود شدم، و به دستور حضرت معصومه(ع) عمل كردم، شخص بیمارم را به آن مكام خاص از حرم حضرت معصومه(ع) بردم، او به محض این كه در آن مكان نشست، احساس سلامتی كرد، و با خوشحالی گفت:"خوب شدم وشفا گرفتم."(244)

19ـ‌ یك كرامت تازه

آیت الله مسعودی خمینی تولیت محترم آستانه حضرت معصومه(ع) در حدود ساعت 5/9 صبح روز جمعه 21 دی سال 1380 در جلسه ای كه در سیمای تلویزیون قم كانال یك، پخش می شد چنین فرمود:

پانزده روز قبل چند نفر ترك زبان، به دفتر من آمدند، چون فارسی نمی دانستند، یك نفر مترجم خواستیم، او آمد و سخنان آنها را برایم ترجمه می كرد، ماجرا از ا ین قرار بود:

دختر پانزده ساله ای كنار مادرش، در روبروی من ایستادند، مادر گفت: ای دختر من، یك سال است كه بیمار روانی بود، و حال غیر عادی داشت.

گفتم: مدارك دارید؟ او مدارك متعدد نشان داد، همراه عكس ها و فیلم ها و نسخه ها و نظریه پزشك ها و... مدارك مورد بررسی قرار گرفت، و همه آنها صحیح بود، و بر بیماری روانی آن دختر دلالت داشت.

مادر افزود: یك شب همین دخترم از خواب برخاست و گفت:"مرا به قم ببر!"

ما در اطراف زنجان سكونت داریم، بی بضاعت می باشیم، به دخترم گفتم: پول نداریم كه خرج سفر را تأمین كنم و شما را به قم ببرم، دخترم گفت: گوشواره ام را بفروشید، من قبول كرد، گوشواره اش را فروختم و با پول آن، همراه دختر به قم سفر كردیم، صبح زود وارد حرم شدیم، كنار ضریح به حضرت معصومه(ع) متوسل شده، و باز سوز و گداز و گریه، شفای دخترم را طلبیدم، دخترم نیز همین سوز و گداز را داشت، ولی همان حالت بیماری روانی او در چهره او دیده می شد، ناگاه دیدم دخترم جیغ و فریاد زد، گفتم چه شد؟‌گفت: ده دوازده نفر مرد را در اینجا می بینم به من می گویند: برخیز، به آنها می گویم نمی توانم برخیزم، باز دختر به حالت روانی خود فرو رفت و سكوت كرد.

پس از مدتی با جیغ و فریاد برخاست و گفت: خوب شدم، آن ده دوازده نفر به من گفتند، خانمی می آید و تو به دست او شفا می یابی، آنها رفتند، و خانمی آمد و به من فرمود:"برخیز!"، گفتم: نمی توانم، فرمود:"برخیز تو دیگر بیمار نیستی".

در این هنگام دختر كه در دفتر بود، گریه كرد و گفت:"من یك سال بود، چیزی را درك نمی كردم، اكنون همه چیز را درك می كنم."

من به مادر دختر گفتم: شاید این دختر، امروز خوب شده باشد، شما بروید، و پس از یك هفته به اینجا بیایید، و گزارش كار را بدهید، آنها قبلو كردند، مخارج سفر را به آنها دادم، آنها رفتند، و پس از هفت روز از زنجان بازگشتند، و دختر گفت: از آن لحظه شفا تاكنون كاملاً خوب شده ام و هیچ گونه عارضه ندارم." در این هنگام اطمینان به شفا دادن حضرت معصومه(ع) پیدا كردیم، و گفتم: برای اطلاع مردم، نقاره را به صدا درآورند. نقاره چند روز قبل، به صدا درآمد و آنها كه در اطراف حرم بودند، صدای آن را شنیدند، و از كرامت، اطلاع یافتند.

20ـ توجه حضرت معصومه(ع) به خدمت گزاری شهدا

آقا سید ابوالفضل رضوی زاده یكی از خدمت گزاران حرم مطهر می گوید:

"در اوایل جنگ كه شهدا را برای طواف به حرم مطهر حضرت معصومه(ع) می آورند، مجلس آنها را با سینه زنی، نوحه سرایی، مداحی و هر كاری كه از دستم می آمد، برای رضای خدا گرم می كردم.

یكی از شب ها، آقای اشعری مداحل اهلبیت(ع) به من گفت:

"سید ابوالفضل! شب چهارشنبه برای دعای توسل به گلراز شیخان بیا كارت دارم."

وقتی رفتم، بعد از مراسم دعا به من گفت:

"مادر خوب پسر شهیدش را دیده. و او سراغ شما را گرفته و از مادرم پرسیده كه آیا سید ابوالفضل زنده است یا مرده؟ مادرم به برادر شهیدم گفته: حالا چرا سراغ ایشان را می گیری؟ و او در جواب گفته: وقتی به شهیدان پیوستم، همگی آنها سراغ سید را از من گرفتند و او را دعا كردند و گفتند:

"سید آدم خوبی است، چون در مراسم شهدا خیلی خدمت می كند. به همین خاطر مورد توه بی بی حضرت معصومه(ع) و امام زمان(عج) هستند و ما از او راضی هستیم."

 

چهارشنبه 2/12/1391 - 12:5
پسندیدم 0
UserName