عشق مجنون
توسط : arezoom

 

 

یک شبی مجنون نمازش راشکست

 

بی وضو در کوچه لیلا نشست

 

عشق آن شب مست مستش کرده بود

 

فارغ از جام الستش کرده بود

 

سجده ای زد برلب درگاه او

 

پر زلیلا شد دل پر آه او

 

گفت یارب از چه خوارم کرده ای

 

بر صلیب عشق دارم کرده ای

 

جام لیلا را به دستم داده ای

 

وندر این بازی شکستم داده ای

 

نشتر عشقش به جانم می زنی

 

دردم از لیلاست آنم می زنی

 

خسته ام زین عشق، دل خونم مکن

 

من که مجنونم تو مجنونم مکن

 

مرد این بازیچه دیگر نیستم

 

این تو و لیلای تو ... من نیستم

 

گفت: ای دیوانه لیلایت منم

 

در رگ پیدا و پنهانت منم

 

سال ها با جور لیلا ساختی

 

من کنارت بودم و نشناختی

 

عشق لیلا در دلت انداختم

 

صد قمار عشق یک جا باختم

 

کردمت آوارهء صحرا نشد

 

گفتم عاقل می شوی اما نشد

 

 

يکشنبه 5/10/1389 - 12:50
پسندیدم 0
UserName