زیارتی که قبول شد
توسط : saeid_h

شخصی اراده ی حجّ نمود. پسرش پرسید: « پدر جان اراده ی كجا داری؟!.»

 

گفت: « به زیارت بیت الله می روم.» پسر خیال كرد، هر كس خانه ی خدا را ببیند، خدا را هم خواهد دید.

 

گفت: « پدر جان من را نیز همراه خود ببر.»

 

پدر گفت: « صلاح نیست تو را ببرم! »

 

پسر اصرار كرد. پدر ناچار او را همراه خود برد. به میقات رسیدند. جامه ی احرام بستند. لبیك گویان داخل حرم شدند.

 

به محض ورود، پسر آن چنان متحیر شد كه فوری بر زمین افتاد و روح از بدنش جدا شد. پدر را ترس احاطه كرد.

 

گفت: « كجا رفت فرزند من؟!چه شد پاره ی جگر من؟! »

 

از گوشه ی بیت صدایی بلند شد: « تو خانه را می طلبیدی، آن را یافتی؛ ولی پسر تو پروردگار و صاحب خانه را طلبید. او

 

هم به مراد خود رسید. »

 

در این هنگام از هاتفی صدایی شنید كه می گفت: «إنّه لیس فی القبر و لا فی الارض و لا فی الجنّة، بل هو فی مقعد

 

صدق و عند ملیك مقتدر... یعنی: او نه در قبر است و نه در زمین و نه در بهشت، بلكه او در بهترین جاها و پیش پادشاهی قدرتمند است.»

 

                   حج؛ زیارت كردن خانه، بود             حجّ ربّ البیّت؛ مردانه، بود

 

پنج شنبه 30/2/1389 - 14:45
پسندیدم 0
UserName