ویژه نامه شهادت حضرت زهرا «س»

یک جرعه کلام از سین . میم . شین

چرا جفا كردند؟! چرا سر برتافتند؟! چرا عصیان كردند؟ به كجا می‌خواستند بروند؟! چه می‌شد اگر ابوجهل و ابولهب و ابوبكر هم راه ابوذر را می‌رفتند؟! من و كلّ كائنات، موظف شدیم، سلمان را به خاطر ارادتش به شما خدمت كنیم. گرامى بداریم، عزیز بشمریم، چه می‌شد اگر بقیه هم پا جاى پاى سلمان می‌گذاشتند. پا جاى پاى سلمان نگذاشتند، ولى چرا دشمنى كردند؟ چرا كینه ورزیدند، چرا رذالت كردند؟ من كه از ابتداى خلقت، عشقم به این بود كه آسمان مدینه بشوم گاهى از شدت خشم به خود می‌لرزیدم، صداى سایش دندانهایم را و اگر گوش هوشى بود، به یقین می‌شنید، گاهى تأسف می‌خوردم، گاهى حسرت می‌كشیدم، گاهى گریه می‌كردم، گاهى كبود می‌شدم، گاهى اشك می‌ریختم، گاهى ضجه می‌زدم، گاهى خون می‌خوردم و گاهى خود را ملامت می‌كردم، من از كجا می‌دانستم كه باید شاهد اینهمه مصیبت باشم؟!


کبوتر دل به یاد گردش به دور بارگاه فاطمه می­تپد 


من سوختم وقتى در ِ خانة خدا، در ِ خانة قرآن، در ِ خانة نجات، در ِ خانه تو به آتش كشیده شد.

 من در خود شكستم وقتى در بر پهلوى تو شكسته شد.

وقتى تو فضه را صدا زدى، انسانیت از جنین هستى سقوط كرد.

خون جلوى چشمان مرا گرفت وقتى گل میخ‌هاى در، از سینه تو خونین و شرم‌آگین درآمد.

من از خشم كبود شدم وقتى تازیانه بر بازوى تو فرود آمد.

من معطل و بی‌فلسفه ماندم وقتى زمین ملك تو غصب شد.

اشك در چشمان من حلقه زد وقتى سیلى با صورت تو آشنا شد.

من به بن‌بست رسیدم وقتى اهانت و توهین به خانه تو راه یافت.

و... بند دلم و رشته امیدم پاره شد وقتى آوند حیات تو قطع شد.


ماهی دلم را در دریای ِ بیکران فاطمه بمیران


دیشب كه على تو را غسل می‌داد وقتى اشك‌هاى جانسوز او را دیدم، وقتى ضجه‌هاى حسن و حسین را شنیدم، وقتى مو پریشان كردن و صورت خراشیدن زینب و ام‌كلثوم را دیدم دیگر تاب نیاوردم، نه من، كه كائنات بی‌تاب شد و چیزى نمانده بود كه من فرو بریزم و زمین از هم بپاشد و كائنات سقوط كند.

تنها یك چیز، آفرینش را بر جا نگاه داشت و آن تكیه على بود بر عمود خیمه خلقت، ستون خانه تو.

على سرش را گذاشته بود بر دیوار خانه تو و زار زار می‌گریست.

این اگر چه اوج بی‌تابى على بود اما به آفرینش، آرامش بخشید و كائنات را استقرار داد.

چه شبى بود دیشب! سنگینى بار مصیبت دیشب تا آخرین لحظة حیات، بر پشت من سنگینى می‌كند. همچنانكه این قهر بزرگوارانه تو كمر تاریخ را می‌شكند.


پرنده کوچک وجودم را در بهشت فاطمه پرواز بده


از على خواستى ـ مظلومانه و متواضعانه ـ كه ترا شبانه دفن كند و مقبره‌ات را از چشم همگان مخفى بدارد. می‌خواستى به دشمنانت بگویى دود این آتش ظلمى كه شما برافروخته‌اید نه فقط به چشم شما كه به چشم تاریخ می‌رود و انسانیت، تا روز حشر از مزار دُردانه خدا، محروم می‌ماند. چه سند مظلومیت جاودانه‌اى! و چه انتقام كریمانه‌اى!

راستى این صدا، صداى پاى على است. آرام و متین اما خسته و غمگین. از این پس على فقط در محمل شب با تو راز و نیاز می‌كند.

من لب ببندم از سخن گفتن تا على بال بگشاید بر روى مزار تو

این تو و این على و این نگاه همیشه مشتاق من...


خزه گناهانم مرداب دلم را به عفونت عذاب نزدیک میکند ، در روضه فاطمه زلالم کن


آسمان ، این شبها که میرسد عجیب بی قراری میکند و زمین داغ دلش تازه میشود و زخم سرش سر باز میکند.

ملکوتیان حق دارند سر بر دیوار عرش بگذارند و های های گریه کنند.

و تنها خداست که میتواند تسلای دل علی باشد

ماه حق دارد که گوشه اختفا را برای گریه اختیار کند و ستارگان چه کنند اگر سر بر شانه یکدیگر نگذارند و مصیبت را زبان نگیرند.

چه رازی بود در شهادت زهرا که خانه فرو نریخت ، مدینه زیر و زبر نشد ، عمود خیمه آسمان نشکست و زمین متلاشی نگشت؟

آفرینش این همه تحمل را از کجا آورده بود؟


هانی هنیّه ، 3شنبه ها بر روی تبیان منتشر میشود

از مسولان ثبت مطلب بخواهید


یک جرعه کلام از هانی هنیّه

 11 ، 45 ، 16 ، 13 ، 12 ، 22 ، 55 ، 68 ، 78 ، ...

از همه مدلی هست و از همه جا

تعویض پلاک گرچه هزینه داشت ولی اینجا خیلی به درد خورد

میشه  حرف اون شاعر رو واقعا درک کرد که گفت:

اینجاست طبیبی که ندارد نوبت / هردل که شکسته تر بود پیشتر است

23 ، 85 ، 86 ، 25 ، 32 ...

از هر جا و با هر رنگ و لهجه ای پیدا میشه

کسی به کسی کار نداره

ولی همه دارن به یه چیز فکر میکنن

آره ... خود تو ... جسارتم رو ببخش ... خود شما

اینجا اشکها منتظر بهونه برا باریدن نیست

سلام مردمک چشمها به گونه ها با غلطیدن اشک روی صورت رسونده میشه

سرها دیگه منتظر شونه نمیمونن که بهش تکیه کنن

به دل همه الهام شده که سر رو شونتون میزارن و دارن زیر گوشتون نجوا میکنن

برا همینه که آروم حرف میزنن

نگاه کن به اون دختر ... همون که به صندوق صدقات تکیه داده

اون آقایی که رو ویلچره ...

یا اون دختر کوچولو که داره به سمتتون میدوه

پرچم سبز السلام علیک یااباصالح رو دوش اون آقاهه چه رقصی داره تو این نسیم

جای همه شما خالی بود 

جلوی در جمکران که رسیدم از تبیان برا حل مشکل ثبت نامم زنگ زدند

انگار پیوند تبیانی ها هم آسمونیه

یاد همه شما بودم

عکسها رو خودم گرفتم/ لطفا اگ ایرادی داشت بهم بگید تا اونها رو رفع کنم

بقیه عکسها رو از اینجا ببینید


آب ، آینه ، آفتاب

زمانی که میخواستم برای تبلیغ به خارج از کشور سفر کنم ، محضر مقام معظم رهبری رسیدم و از آقا توصیه ای خواستم. اقا فرمودند: سعی کنید در آنجا مستحبات را دوبرابر انجام دهید ، چون آنجا برای مصونیت از گناه به تلاش بیشتری نیاز دارید. اگر این کار را انجام دهید وقتی برگشتید اگر کامل تر نشده باشید ، لااقل همان کسی هستید که بودید ، چون در آن فرهنگ باید پادزهر قوی تری استفاده کنید.

این نکته در آن سال برای من خیلی ارزنده بود.

«حجت السلام و المسلمین دکتر مرتضی تهرانی»


.::در گوشه و کنار  کوزه حرفهای من هم گاهی حرف خوبی پیدا میشه

منتها غالبا دقت نمی شه و همین طور ناپدید می گرده::. 

پایان  ِ ویژه نامه شهادت حضرت زهرا«س»

پنج شنبه 9/2/1389 - 0:51
پسندیدم 0
UserName