تعداد مطالب : 10
تعداد نظرات : 70
زمان آخرین مطلب : 2881روز قبل

سلام دوستان عزیز:

از این به بعد می خواهم برای شما شعر بنویسم.

من شعرهای دیگه هم دارم که تایپشون یه کم طول میکشه.اگه از این شعر خوشتون اومد اونا را هم بی مقدمه روی سایت تبیان قرار می دهم.

 

                               بهار

صبح  است    و   بوی    بهاران    می آید

                 شب     رفت    و    صبح   نوران  می آید

آب  در  نهر    و    رود   و   دریا  جاریست

                 کز صدای ماهیانش مژده بهاران می آید

چه  خوش بویی است  چمن و سبزه بهاره

                 بلبل    باغ   غم مست و خرامان می آید

بوی  خوش   بهار   پیچیده   در  دامان کوه

                 پروانه عاشقی ز دیار  عاشقان   می آید

ابر    گریان      رفت    و  مه   خندان  آمد

                خورشید    بهاری    دل    نوازان   می آید

کبك  سر زیر  برف کرده بود و  خفته بود

               برف   آب   شد  و  کبک  حراسان می آید

دل سنگ نرم شدو از درد فراغ می گرید

               از   دلش    چشمه ای   خروشان  می آید

درختان    قد   کشیده  شکوفان  می آیند

               شکوفه   دل  من  سرخ  و سوزان می آید

 

مجتبی دهقانی 18 ساله از شیراز

رشته علوم تجربی

اگه این شعر وزن زیبا نداره.ببخشید دیگه.

تجربی چه کارش به شعر سرودن.نه.

در بیت آخر معنی سرخ و سوزان یعنی پر انرژِی

پنج شنبه 26/9/1388 - 12:32

زندگی حکایت مرد یخ فروشی است که گفتند فروختی پاسخ داد نخریدند  ولی تمام شد!!!!!!!

شنبه 10/9/1386 - 19:16

می گویند روزی مردی در خواب می بیند که شیطان در حال رد شدن از مکانی است فرد بیننده خواب شیطان را می بیند که ریسمان ها تا طناب های بزرگی بر دوش شیطان است آن فرد از شیطان می پرسد این ریسمان ها و طناب های بزرگی که بر دوش توست چیست و آن ها را کجا می بری شیطان پاسخ داد این ها همیشه بر دوش من هستند و با این ریسمان ها بنده هایی که ایمان سست دارند را به دنبال خود می کشم و با این طناب های بزرگ سعی در کشیدن بنده های مومن و خدا ترس را دارم آن مرد از شیطان پرسید برای کشیدن من دنبال خودت از کدام نوع طناب استفاده می کنی شیطان پاسخ داد من برای کشیدن تو به دنبال خودم نیازی به این ریسمان ها ندارم تو خود از من نیز جلو تر هستی

پس ما باید از آن بنده هایی باشیم که شیطان حتی فکر فریب دادن ما هم به ذهنش وارد نشود.

یا حق

پنج شنبه 8/9/1386 - 14:45

امروز با برد یک بر صفر سپاهان از صبا باطری باعث شد که زنگ خطری برای پرسپولیس به صدا درآید با این برد فاصله سپاهان با پرسپولس به سه امتیاز رسید...........

سه شنبه 6/9/1386 - 16:17

« گنجینه‌دار علم نبی » «در زمان امام ششم برای نشر علوم اسلامی زمینه فراهم‌تر و اوضاع مساعدتر بود، زیرا از یک طرف در اثر انتشار احادیث امام محمد باقر (علیه السلام) و تبلیغات پرورش یافتگان مکتب وی، مردم به نیازمندی خود به معارف اسلامی و علوم اهل بیت (علیهم السلام) بیشتر پی برده و برای اخذ حدیث تشنه‌تر بودند؛ و از طرف دیگر سلطنت اموی منقرض و سلطنت عباسی هنوز استقرار کامل پیدا نکرده بود و بنی عباس از این نظر که برای پیشرفت مقاصد خود و بر انداختن بنیاد حکومت اموی، مظلومیت اهل بیت (علیهم السلام) و خون شهیدان کربلا را دست آویز کرده بودند؛ با اهل بیت (علیهم السلام) روی خوش نشان می‌دادند. آن حضرت به نشر انواع علوم پرداخت و علما و دانشمندان از هر سو دسته دسته به در خانه‌اش هجوم آوردند و به حضورش بار یافتند و از فنون مختلف معارف اسلامی و اخلاق و تاریخ انبیا و امم و حکمت و موعظه پرسشها کردند و پاسخها شنیدند. آن حضرت با طبقات مختلف بحثها کرد و با ملل و نحل گوناگون مناظره‌ها نمود و در بخشهای گوناگون علم شاگردانی پرورش داد و در اثر تلاش آن حضرت هزاران دانشمند از رجال دین که در فنون و علوم مختلف سر آمد بودند، به اطراف جهان پراکنده شدند و به نشر علوم پرداختند و صدها کتاب در ضبط احادیث و بیانات علمی آن حضرت تألیف شد که به نام «اصول» نامیده می شود. شیعه که در اسلام روش اهل بیت (علیهم السلام) پیغمبر را دنبال می کند، مقاصد و مسائل دینی خود را به برکت آن حضرت به کلی از ابهام در آوردند و مجهولات مذهبی خود را با بیانات شفابخش ایشان حل کردند. به همین سبب مذهب شیعه (که همان مذهب اهل بیت (علیهم السلام) می‌باشد) در میان مردم به مذهب جعفری معروف گشت.» « برگرفته از كتاب "آموزش دین"، تالیف علامه سید محمد حسین طباطبایی (ره) (با اندکی تصرف) » 25 ذیقعده، سالروز شهادت مبیّن فقه نبوی و گنجینه‌دار علوم علوی، امام جعفر ابن محمد الصادق (علیه السلام) به محضر مقدس بقیه الله الاعظم امام مهدی (عج) و تمامی مسلمانان جهان تسلیت باد.

سه شنبه 15/8/1386 - 14:55

2- امامت از اصول دین یا فروع دین اگر امامت را فقط به معنای خلافت اجتماعی و سیاسی و حکومت داری بدانیم چنان که اهل سنت قائلند، می شود از مسائل فروع دین. استاد مطهری دراین باره می گوید: « اگر مسئله امامت در همین حد بود یعنی سخن فقط در رهبر سیاسی مسلمین بعد از پیغمبر بود، انصافا ما هم که شیعه هستیم امامت را جزء فروع دین قرار می دادیم نه اصول دین، می گفتیم این یک مسئله فرعی است اما شیعه که قائل به امامت است تنها به این حد اکتفا نمی کند ...». (امامت و رهبری، همان، ص 50-51) اما شیعه قائلند که امامت از اصول دین است. در دلائل الصدق می خوانیم که «شاهد این که امامت از اصول دین است این است که منزلت امام مانند مقام نبی است در حفظ شریعت و وجوب پیروی، و نیاز به او، و ریاست عامه امت». (دلائل الصدق، ج 2، ص 8؛ بدایه المعارف، ج 2، ص 16) و محقق لاهیجی می فرماید: «امامیه معتقد است که امامت از اصول دین است چون بقای دین و شریعت به وجود امام بستگی دارد پس دین به امام نیاز دارد چنان که (قبل از ختم نبوت) به نبی نیاز داشت. (گوهر ایمان، (با نقل آزاد) ص 333) و آیات قرآن هم چون آیه ی تبلیغ (مائده، 76) که عدم امامت را مساوی با عدم انجام رسالت می داند و آیه ی اکمال که امامت را کامل کننده دین می داند. (مائده، 3) مؤید اصول بودن آن است و ایه ی اکمال که امامت را کامل شده دین می داند. هر چند برخی علمای اهل سنت هم چون قاضی بیضاوی و ... نیز امامت را جزء اصول دین دانسته اند ولی با تعریفی که از امامت دارند، این سخن نادرست به نظر می آید، یعنی در واقع بین تعریف آنها و این اعتقادشان منافی وجود دارد. 3- فرق های اساسی امامت در تشیع با تسنن از تعریف امامت و همین طور مسئله دوم (اصول دین بودن امامت) اجمالا فرق های بین نظر دو گروه به دست آمد، برای روشن شدن بحث فرق ها را به صورت فهرست وار مورد اشاره قرار می دهیم. یکم: شیعه امامت را منصب الهی می داند که حتی پیامبر هم در انتخاب آن نقش ندارد. ( ر.ک: آموزش عقاید، همان) اما اهل سنت منصبی بشری و حداکثر انتخاب مردمی می دانند طبق نظر شیعه انتخاب بشر در تعیین امام نقش ندارد. دوم: شیعیان در امام علم خدا دادی را شرط می دانند به این جهت چنین فردی کودک هم باشد مشکل ساز نیست اما اهل سنت حتی آگاهی به مسائل دینی و شرعی را در خلیفه شرط نمی دانند چنان که خلفای آنها نیز اقرار کرده اند که پیرزن های پشت پرده از آنان داناترند. اما نه تنها باید علم باشد از دیدگاه شیعه بلکه داناترین مردم باید باشد، حضرت امام هشتم فرمود: «امام دارای نشانه هایی است : او داناترین مردم، بهترین انسان ها در قضاوت، باتقواترین مردم، بردبارترین مردم، شجاع ترین مردم، سخاوتنمد ترین مردم، عابدترین مردم می باشد و پاکیزه از گناهان و معصوم است و از پشت سر هم چون از پیش روی بنید». (شیخ حر عاملی، التنبه، ص 26، بدایه المعارف، ج 2، ص 46) انتخاب برترین انسان زمان به امامت امری است که عقل را آن می پسند و مراعات آن را لازم می داند و خردمندان عالم این مسئله را تأیید می کنند و عملا به دنبال آن هستند. قرآن هم، از یک طرف می گوید: خداوند عالمانرا بر دیگران برتری داده، (مجادله، 11) و از طرف دیگر به عقل مردم خطاب می کند که آیا عالم با غیر عالم یکسان است؟ «هَلْ یَسْتَوِی الَّذینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذینَ لا یَعْلَمُونَ إِنَّما یَتَذَكَّرُ أُولُوا اْلأَلْبابِ [آیا چنین كسى بهتر است] یا آن كسى كه او در طول شب در سجده و قیام اطاعت [خدا] مى‏كند [و] از آخرت مى‏ترسد و رحمت پروردگارش را امید دارد بگو آیا كسانى كه مى‏دانند و كسانى كه نمى‏دانند یكسانند تنها خردمندانند كه پندپذیرند». (زمر، 9) به خاطر همین آگاهی غیبی و الهی است که امام بر اعمال ظاهری و درونی و قلبی مردم نظارت دارد. امام هشتم فرمود: «امام با روح القدس تأیید شده و بین او و خدا ستونی از تور است که در آن رفتار بندگان را می بیند و هرگاه برای راهنمایی (افراد) به آن احتیاج پیدا کند، بر آن راهنمایی آگاهی می یابد». (التنبه، همان، ص 42؛ بدایه المعارف، همان، ص 50) سوم: شیعیان امام را معصوم دانسته و از هر خطا و گناهی، حتی فکر گناه مصون و محفوظ می دانند، پیامبر اکرم فرمود: «براستی من و علی و حسن و حسین و نه نفر از فرزندان حسین پاکیزه (ازگناه) و معصوم هستیم». (شیخ سلیمان قندوزی، ینابع الموده، ص 445، باب 77) امام صادق (ع) فرمود: «پیامبران و جانشیان آنها گناه ندارند زیرا آنها پاک و معصوم (از هر گناه و خطایی) هستند». (بحار الانوار، ج 25، ص 199، حدیث 8؛ خصال، ج 2، ص 154) و حضرت سجاد (ع) فرمود: «الامام منا لایکون الا معصوما؛ امام از ما (اهل بیت) حتما معصوم است». (شیخ صدوق، معانی الاخبار، نشر اسلامی، ص 132، حدیث) و قرآن هم در آیه ی اولی الامر (نساء، 59)، آیه ی تطهیر (احزاب، 33) و آیه ی صادقین (توبه، 119) تأکید دارد که صاحبان امر و امامان مردم باید معصوم از گناه و خطا باشند اما در مقابل اهل سنت نه عصمت را در خلفا شرط نمی دانند بلکه فاسق ترین انسان ها هم چون یزید و معاویه و ولید، منصور و ... را می گویند امام و خلیفه و جانشینی پیامبر می باشند از اساسی ترین مشکلی که جامعه امروزی اهل سنت گرفتار آن است و هیچ کاری نمی توانند از پیش ببرند همین مسئله است که نمی توانند طبق عقیده خویش علیه حاکمان فاسد و فاسق قیام نماید، چون هر کسی به هر طریقی حکومت را در دست گرفت می شود خلیفه و اولی الامر!!

سه شنبه 15/8/1386 - 8:55
نقطه اوج و اصلی اختلاف بین شیعه و سنی مسئله امامت است و اختلافات دیگر از این مسئله نشأت می گیرد. بسیاری از کسانی که در مسائل اعتقادی ژرف نگری ندراند می پندارند که اختلاف شیعه و سنی فقط در دین است که شیعیان می گویند پیامبر اکرم (ص) علی (ع) را برای جانشینی خود برگزید ولی اهل سنت معتقدند که چنین چیزی انجام نگرفته بلکه مردم به دلخواه خود ابوبکر را و او شخصا عمر را، و عمر توسط شورای شش نفره عثمان را برگزید، و خیلیفه چهارم مجددا با آراء عمومی انتخاب شد. (با نگاهی به آموزش عقاید، مصباح یزدی، سازمان تبلیغات اسلامی، ص 303) و حال انکه اختلاف هر دو گروه قبل از هر چیز در دین است که آیا امامت یک مقام دینی و تابع تشریع و نصب الهی است یا یک سلطنت دنیوی و تابع عوامل اجتماعی است که شیعه آن را منصب الهی می داند که حتی شخص پیامبر اکرم هم در انتخاب آن نقش استقلالی ندارد ولی اهل سنت آن را یک سلطنت دنیوی و مقام اجتماعی (با نگاهی به همان) می داند، که با بیان تعریف های هر دو گروه و فرقه های اساسی امامت در مکتب تشیع و تسنن روشن خواهد شد که اهل سنت اصلا امامت را قبول ندارند استاد مطهری در این زمینه می گوید: «آن امامتی که شیعه به آن اعتقاد دارد،اصلا سنی معتقد به آن نیست، آنچه اهل تسنن به نام امامت معتقدند، یک شأن دنیای امامت است که یکی از شئون آن است ... ما نباید مسئله امامت را با مسئله حکومت مخلوط بکنیم و بعد بگوئیم اهل تسنن چه می گویند و ما چه می گوییم، این مسئله دیگری است. در شیعه امامت پدیده و مفهومی است درست نظیر نبوت آن هم عالی ترین درجات نبوت. بنابراین ما شیعه قائل به امامت هستیم و آنها اصلا قائل نیستند نه این که قائل هستند و برای امام شرائط دیگری قائلند». (امامت و رهبری، مرتضی مطهری، قم، انتشارات صدرا، ص 162-163) 1- تعریف های هر دو گروه اکثریت اهل سنت می گویند: «امامت خلافت و جانشینی پیامبر است در اقامه دین و حفظ حوزه اسلام به گونه که اطاعت از خلیفه بر تمام امت واجب باشد». (دلائل الصدق، ج 2، ص 4، به نقل از فضل بن روز بهان اشعری، بدایه المعارف، ج 2، ص 6) و در امام عصمت و عدالت و علم الهی شرط نیست و حتی انتخاب مردم هم نیاز نیست حتی اگر فاسقی با قهر و غلبه و زور برمردم مسلط شد بدون هیچ بیعتی اطاعت او واجب است و خلیفه شمرده می شود (ر.ک: الوامع الالهیه، ص 259-285؛ دلائل الصدق، ج 2، ص 4) و خلیفه می تواند مرتکب اشتباهات فراوان شود چنان که ابوبکر و عمر و عثمان (بیش از 70) گفتند: اگر علی نبود (بر اثر اشتباه) هلاک می شدیم . ولی از دیدگاه تشیع، امامت خلافت کلیه الهیه است که یک بخش آن ولایت تشریعی است که از آن ریاست و خلافت ظاهری به دست می آید و بخش مهم آن مرجعیت علمی و دینی و هدایت انسان ها به کمالات معنوی است. (ر.ک: بدایه المعارف، ج 2، ص 8-9، گوهر راد، ص 329؛ امامت و رهبری، مرتضی مطهری، ص 162-162) در تعریف دیگر می خوانیم امامت ریاست (و پیشوائی) همگانی و فراگیر بر جامعه اسلامی در همه امور دینی و دنیوی است.(مصباح یزدی، آموزش عقاید، سازمان تبلیغات اسلامی، ص 298) جامع ترین تعریف را درباره امامت حضرت رضا (ع) دارد که بخشی از آن را منعکس می کنیم: «امامت مقام پیغمبران، میراث اوصیا، خلافت الهی، جانشینی رسول خدا، مقام امیرالمؤمین و یادگار حسن و حسین (ع) می باشد. براستی امامت زمام دین، مایه نظام مسلمین صلاح دنیا و عزتمندی مؤمنان است. همانا امامت ریشه اسلام بالنده و شاخه بلند آن است. کامل شدن نماز و زکات و ... به وسیله امام انجام می گیرد. امام است که حلال خدا را حلال و حرام می کند و حدود الهی را بر پا داشته و از دین خدا دفاع می کند ...». (محمد بن تعقوب کلینی، اصول کافی،تهران، انتشارات اسلامیه، ترجمه سید جواد مصطفوی، ج 1، ص 286، علی بن شعبه، تحف العقول، تهران، کتاب فروشی اسلامیه، ترجمه علی اکبر غصاری، ص 462) لذا هر کسی نمی تواند امام را انتخاب کند و مقام او را درک نماید «همانا امامت قدرش برتر، و شأنش بزرگ تر، و منزلش عالی تر، و مکانش منیع تر، و ژرفای آن عمیق تر از آن است که مردم با عقل و اندیشه خود به آن برسند، یا با انتخاب و آراء خویش به آن برسند و امامی را نصب کنند، براستی امامت (مقامی است) که خداوند متعال آن را بعد از مقام نبوت و خلت (خلیل الهی) در مرحله سوم به ابراهیم خلیل اختصاص داد و فضیلتی است که او را به آن شرفیاب نمود...». (همان، ص 260-261؛ اصول کافی، همان، ص 284-285)
سه شنبه 15/8/1386 - 8:51
جواب: رنگ سیاه از جهات گوناگون، آثار و خواص مختلف دارد و به اعتبار هر یك از این خواص، در مورد یا مواردى خاص، فرد یا گروهى مخصوص براى منظور ویژه خویش از آن بهره مى‏گیرند. رنگ سیاه از جهتى رنگ پوشش است؛ یعنى، رنگ تیره سبب استتار و اختفا مى‏گردد و گاه براى چنین امرى به كار گرفته مى‏شود.نگا: یادداشت‏هایى در زمینه فرهنگ و تاریخ، صص 272-273. رنگ سیاه از جهت دیگر، رنگ هیبت و تشخص است و ازاین‏رو، لباس رسمى شخصیت‏ها نوعاً سیاه یا سرمه‏اى سیر است، و در نقل‏هاى تاریخى موارد فراوانى را مى‏توان یافت كه براى نشان دادن هیبت و تشخص فرد، گروه، حكومت یا مسأله‏اى از این رنگ استفاده مى‏شده است.ابن اثیر یكى از مورخان برجسته مى‏نویسد: ابومسلم خراسانى روزى خطبه خواند. مردى برخاست و پرسید: این علامت سیاه كه بر تو مى‏بینم، چیست؟ گفت: ابوزبیر از جابر بن عبدالله انصارى روایت كرده است كه گفت: پیغمبر(ص) هنگام فتح مكه عمامه سیاهى بر سر داشت و این لباس هیبت و لباس دولت است. (ترجمه الكامل، ج 9، ص 114). یكى دیگر از خواص و آثار رنگ سیاه، آن است كه این رنگ به صورت طبیعى، رنگى حزن‏آور و دلگیر و مناسب عزا و ماتم است. از همین رو، بسیارى از مردم جهان، از این رنگ به عنوان اظهار غم و اندوه از مرگ دوستان و عزیزان خود سود مى‏جویند. امّا باید توجه داشت كه انتخاب رنگ سیاه در ایام سوگوارى - علاوه بر نكته فوق - علتى منطقى - عاطفى نیز دارد و آن عبارت است از این حقیقت كه كسى كه در ماتم عزیزان خویش، جامه سیاه مى‏پوشد و در و دیوار را سیاهپوش مى‏كند، با این عمل مى‏خواهد بگوید و بفهماند كه: «تو، مایه روشنى چشم من و در حكم فروغ دیدگان من بودى و دفن پیكر تو در دل خاك بسان افول ماه و خورشید در چاه مغرب، سینه حیات و زندگى را در چشمم تیره و تار ساخته و زمین و زمان را در سیاهى و ظلمت فرو برده است». چنان كه حضرت زهرا(س) در روز هشتم رحلت حضرت رسول(ص) بر سر قبر آن حضرت رفت و فریاد برآورد: «یا ابتاه انقطعت بك الدنیا بانوارها و زوت زهرتها و كانت ببهجتك زاهرة فقد اسود نهارها، فصار یحكى حنادسها رطبها و یابسها ... و الأسى لازمنا ...»؛ بحارالانوار، ج 43، صص 174 - 180. «اى پدر! تو رفتى و با رفتن تو، دنیا روشنى‏هاى خویش را از ما برگرفت و نعمت و خوشى‏اش را از ما دریغ كرد. جهان، به حسن و جمال تو، روشن و درخشان بود [ولى اكنون با رفتن تو ]روز روشن آن سیاه گشته و تر و خشكش حكایت از شب‏هاى بس تاریك دارد ... و حزن و اندوه، همواره، ملازم ما است ...». و ز عمر، مرا جز شب دیجور نمانده است‏ بى مهر رخت، روز مرا نور نمانده است‏ بنابراین، سیاه‏پوشى، به دلیل رمز و رازى كه در این رنگ نهفته است؛ به عنوان یك رسم طبیعى و سنت منطقى نشان حزن و اندوه دارد و پیروان اهل‏بیت(ع) در ایام عزادارى، لباس سیاه بر تن مى‏كنند؛ زیرا لباس سیاه، نشانه عشق و دوستى به ساحت آنان، اعلام جانبدارى از سرور آزادگان، در جبهه ستیز حق و باطل و اظهار تیره شدن آفاق حیات معنوى است.نگا: سیاهپوشى در سوگ ائمه نور، صص 31 - 53. لباس مشكین در عزادارى امامان نور(ع) - خصوصاً سالار شهیدان - جسمى تیره، ولى جانى روشن دارد. در ظاهر سیاه است ولى در باطن سپید و چه خوش گفته است شیخ محمود شبسترى در گلشن راز: به تاریكى درون، آب حیات است‏ سیاهى گر بدانى نور ذات است‏ شب روشن میان روز تاریك
دوشنبه 14/8/1386 - 20:29
قال الصادق علیه السلام: « ان شفاعتنا لا تنال مستخفا بالصلوه » : هرگز شفاعت ما به مردمی كه نماز را سبك‏ بشمارند ، نخواهد رسید . شهادت ششمین اختر تابناک آسمان ولایت و امامت حضرت امام صادق علیه السلام را به عموم شیعیان آن حضرت بخصوص کاربران سایت تبیان تسلیت عرض می نمایم.
دوشنبه 14/8/1386 - 18:54

استاد شهید مرتضی مطهری در 12 بهمن 1298 در فریمان مشهد به دنیا آمد. پس از تحصیلات مکتبخانه و ابتدایی ، عازم حوزه علمیۀ مشهد شد(1311). چندی بعد برای تکمیل تحصیلات خود به حوزه علمیۀ قم رفت . از محضر آیت الله بروجردی ، امام خمینی(ره) ، علامه طباطبایی و حاج میرزا علی آقا شیرازی بهره برد . در 1331 به تهران نقل مکان کرد و در 1334 فعالیت علمی خود را در دانشکدۀ الهیات دانشگاه تهران آغاز نمود . در جریان قیام 15 خرداد ، در رو شنگری مردم تهران نقش داشت ، به همین دلیل بازداشت و مدتی محبوس گردید . در 1346 با همراهی عده ای از فعالان مذهبی ، حسینیه ارشاد را پایه گذاری نمود . با راه اندازی حسینیه ارشاد فعالیت های تبلیغی و روشنگرانه استاد افزایش یافت . او در ضمن به مشکلات جهان اسلام به ویژه مردم فلسطین توجهی خاص داشت و به همین دلیل در 1348 مجددا مدتی بازداشت شد. استاد مطهری با اوج گیری انقلاب ، بر تلاش های خود افزود. با هجرت امام به پاریس ، وی نیز به پاریس رفت. او از یاران و مشاوران نزدیک امام(ره) بود. استاد در 11 اردیبهشت 1358 توسط گروه تروریستی به شهادت رسید . آثار پر شمار و ارزشمندی که استاد تالیف نمود ، در تبین مبانی نظری انقلاب و بیداری مسلمانان و رشد تعالی آنان و نیز مواجهه با انواع تهاجمات فرهنگی نقش بنیادی داشته است.
يکشنبه 13/8/1386 - 19:0