تعداد مطالب : 344
تعداد نظرات : 34
زمان آخرین مطلب : 2716روز قبل

آیت الله العظمى حاج شیخ حسین وحید خراسانى « دام ظله »


vahid-khorasani.ir

ولادت

در سال 1300 هجرى شمسى در شهر مقدس مشهد دیده به جهان گشود.
پس از گذراندن ادبیات سطح را از مرحوم آیت اللّه حاج شیخ محمد نهاوندى فرا گرفت و به درس خارج مرحوم آیت اللّه میرزا مهدى اصفهانى و آیت اللّه آشتیانى حاضر شد و استفاده هاى فراوانى نمود.
علوم عقلیه , فلسفه وحكمت را از مرحوم میرزا ابوالقاسم الهى وآقا میرزا مهدى اصفهانى آموخت و به قصد تكمیل مبانى درسن27 سالگى به نجف اشرف هجرت كرد و در درس مرحوم آیت اللّه العظمى آقا میرزا عبدالهادى شیرازى وآیت اللّه العظمى حكیم و بخصوص آیت اللّه العظمى حاج سید ابوالقاسم خویى شركت جست و یكى از شاگردان برجسته ى آن مرحوم است .
ایشان از سال 1378 هجرى قمرى پس از تدریس سالهاى متوالى دروس سطح , درس خارج فقه و اصول را آغاز نمود و نزدیك به دوازده سال در نجف اشرف آن را ادامه داد.
پس از بازگشت به ایران در سال 1390 در شهر مقدس مشهد به تدریس پرداخت و بعد از یكسال به شهرمقدس قم مهاجرت نمود وهم اكنون به تدریس خارج فقه و اصول اشتغال دارد و حوزه ى د ایشان یكى از پر رونق ترین دروس حوزه ى علمیه قم است .
چهارشنبه 26/11/1390 - 7:44

لعظمى حاج سید على حسینى خامنه‌اى « دام ظله »


www.leader.ir

ولادت و خاندان

سید على حسینى خامنه اى فرزند مرحوم حجت الاسلام والمسلمین حاج سید جواد حسینى خامنه‌اى، در روز 24 تیرماه 1318 برابر با 28 صفر 1358 قمرى در مشهد مقدس چشم به دنیا گشود. ایشان دومین پسر خانواده هستند. زندگى سید جواد خامنه اى مانند بیشتر روحانیون و مدرسّان علوم دینى، بسیار ساده بود. همسر و فرزندانش نیز معناى عمیق قناعت و ساده زیستى را از او یاد گرفته بودند و با آن خو داشتند.
رهبر بزرگوار در ضمن بیان نخستین خاطره هاى زندگى خود از وضع و حال زندگى خانواده شان چنین مى گویند:
«پدرم روحانى معروفى بود، امّا خیلى پارسا و گوشه گیر... زندگى ما به سختى مى گذشت. من یادم هست شب هایى اتفاق مى افتاد که در منزل ما شام نبود! مادرم با زحمت براى ما شام تهیّه مى کرد و... آن شام هم نان و کشمش بود.»
امّا خانه اى را که خانواده سیّد جواد در آن زندگى مى کردند، رهبر انقلاب چنین توصیف مى کنند:
«منزل پدرى من که در آن متولد شده ام، تا چهارـ پنج سالگى من، یک خانه 60 ـ 70 مترى در محّله فقیر نشین مشهد بود که فقط یک اتاق داشت و یک زیر زمین تاریک و خفه اى! هنگامى که براى پدرم میهمان مى آمد (و معمولاً پدر بنا بر این که روحانى و محل مراجعه مردم بود، میهمان داشت) همه ما باید به زیر زمین مى رفتیم تا مهمان برود. بعد عدّه اى که به پدر ارادتى داشتند، زمین کوچکى را کنار این منزل خریده به آن اضافه کردند و ما داراى سه اتاق شدیم.»
رهبرانقلاب از دوران کودکى در خانواده اى فقیر امّا روحانى و روحانى پرور و پاک و صمیمی، اینگونه پرورش یافت و از چهار سالگى به همراه برادر بزرگش سید محمد به مکتب سپرده شد تا الفبا و قرآن را یاد بگیرند. سپس، دو برادر را در مدرسه تازه تأسیس اسلامى «دارالتعّلیم دیانتى» ثبت نام کردند و این دو دوران تحصیل ابتدایى را در آن مدرسه گذراندند.

تحصیلات

ایشان از دوره دبیرستان، خواندن «جامع المقدمات» و صرف و نحو را آغاز کرده بود. سپس از مدرسه جدید وارد حوزه علمیه شد و نزد پدر و دیگر اساتید وقت ادبیات و مقدمات را خواند.
درباره انگیزه ورود به حوزه علمیه و انتخاب راه روحانیت مى گویند:  «عامل و موجب اصلى در انتخاب این راه نورانى روحانیت پدرم بودند و مادرم نیز علاقه مند و مشوّق بودند».
ایشان کتب ادبى ار قبیل «جامع المقدمات»، «سیوطى»، «مغنى» را نزد مدرّسان مدرسه «سلیمان خان» و «نوّاب» خواند و پدرش نیز بر درس فرزندانش نظارت مى کرد. کتاب «معالم» را نیز در همان دوره خواند. سپس «شرایع الاسلام» و «شرح لمعه» را در محضر پدرش و مقدارى را نزد مرحوم «آقا میرزا مدرس یزدى» و رسائل و مکاسب را در حضور مرحوم حاج شیخ هاشم قزوینى و بقیه دروس سطح فقه و اصول را نزد پدرش خواند و دوره مقدمات و سطح را بطور کم سابقه و شگفت انگیزى در پنچ سال و نیم به اتمام رساند. پدرش مرحوم سید جواد در تمام این مراحل نقش مهّمى در پیشرفت این فرزند برومند داشت. رهبر بزرگوار انقلاب، در زمینه منطق و فلسفه، کتاب منظومه سبزوار را ابتدا از «مرحوم آیت الله میرزا جواد آقا تهرانى» و بعدها نزد مرحوم «شیخ رضا ایسى» خواندند.

در حوزه علمیه نجف اشرف

آیت الله خامنه اى که از هیجده سالگى در مشهد درس خارج فقه و اصول را نزد مرجع بزرگ مرحوم آیت الله العظمى میلانى شروع کرده بودند. در سال 1336 به قصد زیارت عتبات عالیات، عازم نجف اشرف شدند و با مشاهده و شرکت در درسهاى خارج مجتهدان بزرگ حوزه نجف از جمله مرحوم سید محسن حکیم، سید محمود شاهرودى، میرزا باقر زنجانى، سید یحیى یزدى، و میرزا حسن بجنوردى، اوضاع درس و تدریس و تحقیق آن حوزه علمیه را پسندیدند و ایشان را از قصد خود آگاه ساختند. ولى پدر موافقت نکرد. پس از مدّ تى ایشان به مشهد باز گشتند.

در حوزه علمیه قم

آیت الله خامنه اى از سال 1337 تا 1343 در حوزه علمیه قم به تحصیلات عالى در فقه و اصول و فلسفه، مشغول شدند و از محضر بزرگان چون مرحوم آیت الله العظمى بروجردى، امام خمینى، شیخ مرتضى حائرى یزدى وعلـّامه طباطبائى استفاده کردند. در سال 1343، از مکاتباتى که رهبر انقلاب با پدرشان داشتند، متوجّه شدند که یک چشم پدر به علت «آب مروارید» نابینا شده است، بسیار غمگین شدند و بین ماندن در قم و ادامه تحصیل در حوزه عظیم آن و رفتن به مشهد و مواظبت از پدر در تردید ماندند. آیت الله خامنه اى به این نتیجـه رسیدند که به خاطر خدا از قــم به مشهد هجرت کنند واز پدرشان مواظبت نمایند. ایشان در این مـورد مى گویند:
«به مشهد رفتم و خداى متعال توفیقات زیادى به ما داد. به هر حال به دنبال کار و وظیفه خود رفتم. اگر بنده در زندگى توفیقى داشتم، اعتقادم این است که ناشى از همان بّرى «نیکى» است که به پدر، بلکه به پدر و مادر انجام داده ام». آیت الله خامنه اى بر سر این دو راهى، راه درست را انتخاب کردند. بعضى از اساتید و آشنایان افسوس مى خوردند که چرا ایشان به این زودى حوزه علمیه قم را ترک کردند، اگر مى ماندند در آینده چنین و چنان مى شدند!... امّا آینده نشان داد که انتخاب ایشان درست بوده و دست تقدیر الهى براى ایشان سر نوشتى دیگر و بهتر و والاتر از محاسبات آنان، رقم زده بود. آیا کسى تصّور مى کرد که در آن روز جوان عالم پراستعداد 25 ساله، که براى رضاى خداوند و خدمت به پدر و مادرش از قم به مشهد مى رفت، 25 سال بعد، به مقام والاى ولایت امر مسلمین خواهد رسید؟! ایشان در مشهد از ادامه درس دست برنداشتند و جز ایام تعطیل یا مبازره و زندان و مسافرت، به طور رسمى تحصیلات فقهى و اصول خود را تا سال 1347 در محضر اساتید بزرگ حوزه مشهد بویژه آیت الله میلانى ادامه دادند. همچنین ازسال 1343 که در مشهد ماندگار شدند در کنار تحصیل و مراقبت از پدر پیر و بیمار، به تدریس کتب فقه و اصول و معارف دینى به طلـّاب جوان و دانشجویان نیز مى پرداختند.

مبارزات سیاسى

آیت الله خامنه اى به گفته خویش «از شاگردان فقهى، اصولى، سیاسى و انقلابى امام خمینى (ره) هستند» امـّا نخستین جرقـّه هاى سیاسى و مبارزاتى و دشمنى با طاغوت را مجاهد بزرگ و شهید راه اسلام شهید «سید مجتبى نوّاب صفوى» در ذهن ایشان زده است، هنگامیکه نوّاب صفوى با عدّه اى از فدائیان اسلام در سال 31 به مشهد رفته در مدرسه سلیمان خان، سخنرانى پر هیجان و بیدار کننده اى در موضوع احیاى اسلام و حاکمیت احکام الهى، و فریب و نیرنگ شاه و انگلیسى و دروغگویى آنان به ملـّت ایران، ایراد کردند. آیت الله خامنه اى آن روز از طـّلاب جوان مدرسه سلیمان خان بودند، به شدّت تحت تأثیر سخنان آتشین نوّاب واقع شدند. ایشان مى گویند: «همان وقت جرقه هاى انگیزش انقلاب اسلامى به وسیله نوّاب صفوى در من به وجود آمده و هیچ شکى ندارم که اولین آتش را مرحوم نوّاب در دل ما روشن کرد».

 همراه با نهضت امام خمینى (ره)

آیت الله خامنه اى از سال 1341 که در قم حضورداشتند و حرکت انقلابى واعتراض آمیز امام خمینى علیه سیاستهاى ضد اسلامى و آمریکا پسند محمد رضا شاه پهلوى، آغاز شد، وارد میدان مبارزات سیاسى شدند و شانزده سال تمام با وجود فراز و نشیب هاى فراوان و شکنجه ها و تعبیدها و زندان ها مبارزه کردند و در این مسیر ازهیچ خطرى نترسیدند. نخستین بار در محرّم سال 1383 از سوى امام خمینى (قدس سره) مأموریت یافتند که پیام ایشان را به آیت الله میلانى و علماى خراسان در خصوص چگونگى برنامه هاى تبلیغاتى روحانیون در ماه محرّم و افشاگرى علیه سیاست هاى آمریکایى شاه و اوضاع ایران و حوادث قم، برسانند. ایشان این مأموریت را انجام دادند و خود نیز براى تبلیغ، عازم شهر بیرجند شدند و در راستاى پیام امام خمینى، به تبلیغ و افشاگرى علیه رژیم پهلوى و آمریکا پرداختند. بدین خاطر در 9 محرّم «12 خرداد 1342» دستگیر و یک شب بازداشت شدند و فرداى آن به شرط اینکه منبر نروند و تحت نظر باشند آزاد شدند. با پیش آمدن حادثه خونین 15خرداد، باز هم ایشان را از بیرجند به مشهد آورده، تحویل بازداشتگاه نظامى دادند و ده روز در آنجا با سخت ترین شرایط و شکنجه و آزارها زندانى شدند.

در تبعید

رژیم جنایتکار پهلوى در اواخر سال 1356، آیت الله خامنه اى را دستگیر و براى مدّت سه سال به ایرانشهر تبعید کرد. در اواسط سال 1357 با اوجگیرى مبارزات عموم مردم مسلمان و انقلابى ایران، ایشان از تبعیدگاه آزاد شده به مشهد مقدس بازگشتند و در صفوف مقدم مبارزات مردمى علیه رژیم سفـّاک پهلوى قرار گرفتند و پس از پانزده سال مبارزه مردانه و مجاهدت و مقاومت در راه خدا و تحمّل آن همه سختى و تلخى، ثمره شیرین قیام و مقاومت و مبارزه؛ یعنى پیروزى انقلاب کبیر اسلامى ایران و سقوط خفـّت بار حکومتِ سراسر ننگ و ظالمانه پهلوى، و برقرارى حاکمیت اسلام در این سرزمین را دیدند.

 در آستانه پیروزى انقلاب اسلامی

درآستانه پیروزى انقلاب اسلامى، پیش از بازگشت امام خمینى از پاریس به تهران، «شوراى انقلاب اسلامى» با شرکت افراد و شخصیت هاى مبارزى همچون شهید مطهرى، شهید بهشتى، هاشمى رفسنجانى و... از سوى امام خمینى در ایران تشکیل گردید، آیت الله خامنه اى نیز به فرمان امام بزرگوار به عضویت این شورا درآمد. پیام امام توسط شهید مطهرى «ره» به ایشان ابلاغ گردید و با دریافت پیام رهبر کبیر انقلاب، از مشهد به تهران آمدند.

مسئولیت ها

آیت الله خامنه اى پس از پیروزى انقلاب اسلامى نیز همچنان پرشور و پرتلاش به فعالیّت هاى ارزشمند اسلامى و در جهت نزدیکتر شدن به اهداف انقلاب اسلامى پرداختند که همه در نوع خود و در زمان خود بى نظیر و بسیار مهّم بودند که در این مختصر فقط به ذکر رؤوس آنها مى پردازیم:
* پایه گذارى «حزب جمهورى اسلامى» با همکارى و همفکرى علماى مبارز و هم رزم خود: شهید بهشتى، شهید باهنر، هاشمى رفسنجانى و... در اسفند 1357.
* معاونت وزارت دفاع در سال 1358.
* سرپرستى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، 1358.
* امام جمعه تهران، 1358.
* نماینده امام خمینی«قدّس سرّه» در شوراى عالى دفاع ، 1359.
* نماینده مردم تهران در مجلس شوراى اسلامى، 1358.
* حضور فعّال و مخلصانه در لباس رزم در جبهه هاى دفاع مقدس، در سال 1359 با شروع جنگ تحمیلى عراق علیه ایران و تجاوز ارتش متجاوز صّدام به مرزهاى ایران؛ با تجهیزات و تحریکات قدرت هاى شیطانى و بزرگ ازجمله آمریکا و شوروى سابق.
* ترور نافرجام ایشان توسط منافقین در ششم تیرماه 1360 در مسجد ابوذر تهران.
* ریاست جمهورى؛ به دنبال شهادت محمد على رجایى دومّین رئیس جمهور ایران، آیت الله خامنه اى در مهر ماه 1360 با کسب بیش از شانزده میلیون رأى مردمى و حکم تنفیذ امام خمینى (قدس سره) به مقام ریاست جمهورى ایران اسلامى برگزیده شدند. همچنین از سال 1364 تا 1368 براى دوّمین بار به این مقام و مسؤولیت انتخاب شدند.
* ریاست شوراى انقلاب فرهنگ، 1360.
* ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام، 1366.
* ریاست شوراى بازنگرى قانون اساسى، 1368.
* رهبرى و ولایت امّت، که از سال 1368، روز چهاردهم خرداد پس از رحلت رهبر کبیرانقلاب امام خمینى (قدس سره) توسط مجلس خبرگان رهبرى به این مقام والا و مسؤولیت عظیم انتخاب شدند، و چه انتخاب مبارک و درستى بود که پس از رحلت امام راحل، با شایستگى تمام توانستند امّت مسلمان ایران، بلکه مسلمانان جهان را رهبرى نمایند.

تالیفات

1- از ژرفاى نماز
































2- آینده در قلمرو اسلام‏‏ 3- ‏روح التوحید 4- چهار كتاب اصلى علم رجال‏ 5- ‏درست فهمیدن اسلام 6- طرح كلى اندیشه اسلامى در قرآن‏‏ 7- انوار ولایت 8- حكومت در اسلام (جلد اول)‏ 9- گفتارى در وحدت و تحزّب 10- ‏بازگشت به نهج‏البلاغه‏ 11- شهیدى آغازگر‏‏ 12- ‏‏درس اخلاق (مجموعه درسهایى از حضرت آیت‏الله خامنه‏اى) 13- ‏‏كوثر ولایت 14- سخن آفتاب 15- فریاد مظلومیت‏ 16- منشور تداوم انقلاب‏ 17- ضرورت تحول حوزه‏هاى علمیه‏ 18- گزارشى از سابقه تاریخى و اوضاع كنونى حوزه علمیه مشهد 19- اجوبة الاستفتائات فى الحج 20- مشروعیت و احكام آتش‏بس در فقه اسلامى‏ 21- الاصول الاربعة فى علم الرجال (كتب اربعه در علم رجال) 22- پیشواى صادق 23- قیادة الامام الصادق(ع) 24- ولایت 25- فى رحاب المواقف الكریمة و المشاهد الشریفة 26- الخطوط العامة للفكر الاسلامى / روح التوحید نفى عبودیة غیر الله (طرح كلى اندیشه اسلامى / روح توحید نفى عبودیت غیر خدا) 27- اجوبة الاستفتائات (جزء اول) 28- اجوبة الاستفتائات (جزء دوم) 29- رسانه ملى رسالت دینى (از بیانات مقام معظم رهبرى) 30- معیارهاى یك انتخاب‏ 31- جوان، از منظر رهبرى (از بیانات مقام معظم رهبرى) 32- فرزند كوثر - مرورى بر زندگى حضرت آیت اللَّه خامنه‏اى رهبر معظم انقلاب اسلامى 33- بسیج راز عشق و ایمان 34- دانشگاه اسلامى و رسالت دانشجوى مسلمان
چهارشنبه 26/11/1390 - 7:43

آیت الله العظمى حاج سید على حسینى سیستانى « دام ظله »


www.sistani.org

ولادت

حضرت آیت اللّه العظمى سیستانى در روز 9 ربیع الاول سال 1349 هـ ق در شهر مقدس مشهد متولد گردید و پدرش به میمنت نام جدش ایشان را على نام نهاد.
نام پدر گرامیشان مرحوم سید محمد باقر و نام جد ایشان كه از بزرگان علم و زهد بوده سید على مىباشد كه زندگینامه ایشان را مرحوم شیخ آقا بزرگ طهرانى در طبقات أعلام الشیعه (قسمت چهارم ص 1432) ذكر نموده است كه گفته شده ایشان در نجف از شاگردان مولى على نهاوندى و در سامراء از شاگردان مجدد شیرازى سپس از شاگردان خاص مرحوم سید اسماعیل صدر گردید. و در حدود سال 1308 هـ به شهر مقدس مشهد بازگردید و در آنجا مستقر گشت. و از مهمترین شاگردانش فقید بزرگوار شیخ محمد رضا آل یاسین (قدس سره) مىباشد.
خاندان ایشان كه از سادات حسینى مىباشند در عهد صفوى در اصفهان مىزیستند كه از طرف سلطان حسین صفوى جد اعلاى ایشان سید محمد را به منصب شیخ الاسلامى در سیستان منصوب نمود و ایشان به آنجا منتقل شده و با خانواده شان در آنجا سكنى گزیدند.
از نواده هاى ایشان سید على جد معظم له اولین شخصى بود كه به شهر مقدس مشهد مهاجرت نمود و در مدرسه مرحوم ملا محمد باقر سبزوارى مستقر گردید و از آنجا براى تكمیل درس خود به نجف اشرف مهاجرت نموده است.
معظم له در پنج سالگى به تعلیم قرآن كریم پرداخت سپس وارد مدرسه دار التعلیم دینى به منظور آموختن، خواندن و نوشتن و غیره شد كه در این مدت خوشنویسى را از استاد فن میرزا على آقا ظالم آموخت.
در سال 1360 هـ به امر پدر بزرگوارش شروع به آموختن مقدمات علوم حوزوى پرداخت كه مجموعه اى از دروس ادبى همچون شرح الفیه ابن مالك، مغنى ابن هشام و مطول تفتازانى و مقامات حریرى و شرح النظام را نزد مرحوم ادیب نیشابورى و بعضى دیگر از اساتید فن پرداخت. و شرح لمعه و قوانین را نزد مرحوم سید احمد یزدى معروف به نهنگ خواند و قسمتى از دروس سطوح مثل مكاسب و رسائل و كفایه را نزد عالم جلیل شیخ هاشم قزوینى خواند.
و تعدادى از كتب فلسفى همچون شرح منظومه سبزوارى و شرح الاشراق و اسفار را نزد مرحوم آیسى خواند و شوارق الالهام را نزد مرحوم شیخ مجتبى قزوینى آموخت و از محضر علامه محقق میرزا مهدى اصفهانى متوفى 1365 هـ بهره هاى فراوان برد. همچنین از محضر میرزا مهدى آشتیانى و میرزا هاشم قزوینى بهره ها برده است.
پس از فراگیرى علوم ابتدائى مقدمات و سطح، نزد برخى از اساتید و مدرسان به فراگیرى علوم عقلیه و معارف الهیه پرداخت. سپس در سال 1368 هـ به شهر مقدس قم مهاجرت نموده و از محضر مرجع بزرگ آیت الله بروجردى (قدس سره) در فقه و اصول بهره هاى فراوان برد و از دانش و معرفت فقهى او بویژه در علم رجال و حدیث استفاده هاى بسیارى نمود. وى همچنین در دروس فقیه و عالم فاضل سید حجت كوهكمرى (قدس سره) و تعدادى از علماى معروف آن دوره شركت نمود.
معظم له در مدت اقامت در قم با مكاتباتى كه مرحوم سید على بهبهانى (یكى از علماى برجسته اهواز و از تابعین مدرسه محقق شیخ هادى طهرانى) كه موضوع مورد مكاتبه بعضى از مسائل قبله بوده بطورى كه معظم له در این مسائل مناقشات مفصلى با مرحوم بهبهانى حول آراء مرحوم محقق طهرانى داشته و مرحوم بهبهانى از آراء استاد خود دفاع مىكرده، پس از مدتى مكاتبه مرحوم بهبهانى نامه تشكرى براى معظم له فرستاده و از ایشان تمجید و تقدیر كاملى نمود. و قرار بر آن شد كه بقیه بحث موقع تشرف ایشان به مشهد انجام گردد.
در سال 1371 هـ معظم له از قم به نجف اشرف مهاجرت نمود، كه در روز اربعین حسینى (علیه السلام) وارد كربلا گردید سپس به نجف سفر نمود، و در مدرسه بخارائى وارد شده و مستقر گردیدند. كه در محضر اساتید بزرگى همچون آیت الله خوئى و شیخ حسین حلى (قدس سرهما) در فقه و اصول به مدت طولانى حاضر گردید و همچنین در این مدت هم در دروس بزرگانى همچون آیت الله حكیم و آیت الله شاهرودى (قدس سرهما) حاضر گردید.
در سال 1380 هـ معظم له تصمیم به رجوع موطن خود مشهد گرفت و چون تصور مىنمود كه در آنجا مستقر خواهد شد، از اینرو اساتیدش آیت الله خوئى و شیخ حسین حلى (قدس سرهما) شهادت رسیدن به درجه اجتهاد را براى او مكتوب نمودند. همچنین كه محدث بزرگ آقا بزرگ طهرانى شهادت دیگرى در تبحر ایشان به علم رجال و حدیث مكتوب نمود.
معظم له در سال 1381 هـ بار دیگر به نجف بازگشت و با ورودشان شروع به درس خارج در فقه در باب مكاسب شیخ انصارى و متعاقب آن شرح عروه در باب طهارت و بیشتر كتاب صلاة را تدریس نمودند. و در سال 1418 هـ بعد از آنكه كتاب صوم را به پایان رسانده بود، شروع به شرح كتاب اعتكاف نمود.
همچنین در این مدت در موضوعات مختلفى همچون كتاب قضاء و ابحاث ربا و قاعده الالزام و قاعده تقیه بحثهاى فقهى داشته اند. همچنین در این مدت بحثهایى در علم رجال كه شامل حجیت مراسیل ابن ابى عمیر و شرح مشیخة التهذیبین و غیره نیز داشته اند.
همچنین معظم له بحثهایى در علم اصول را در شعبان 1384 هـ شروع نموده و دوره سوم تدریس را در شعبان 1411 هـ به پایان رساندند و تمام درسهاى ایشان در بحثهاى فقه و اصول از سال 1397 هـ تا به حال بصورت كاستهاى صوتى موجود مىباشد. و در این روزها (شعبان 1423 هـ) مشغول به تدریس كتاب زكات از شرح عروة الوثقى مىباشند.

نبوغ علمى

حـضـرت آیـت اللّه الـعظمى سیستانى (دام ظله ) همواره در بحوث اساتید خود استعداد و هوش فوق العاده اى نشان مى دادند و برجسته تر از همه همشاگردانش بود. وى در اشكال گیرى وحضور ذهن و كثرت تحقیق و تتبع در مسائل فقهى و رجال و تداوم فعالیت عـلمى و آشنائى با بسیارى از نظریه ها در میدانهاى علمى گوناگون در حوزه , مهارت استثنائى نشان دادند. شایان ذكر است كه میان حضرت آیت اللّه العظمى سیستانى (دام ظله ) و شهید صدر (قدس سره ) در حوزه نبوغ علمى و رقابت شدید بود. بـه این امر مى توان از گواهى اجتهادى دو تن از اساتید وى یعنى آیت اللّه العظمى سید ابوالقاسم خوئى (رضوان اللّه تعالى علیه ) و علامه حسین حلى (قدس سره ) نگاشته اند پى برد. و مـعروف است كه آیت اللّه خوئى (قدس سره ) به هیچ یك از شاگردان خود, بجز حضرت آیت اللّه الـعـظمى سیستانى (دام ظله ) و آیت اللّه شیخ على فلسفى (كه از علماى معروف مشهد مى باشد) گواهى خطى ندادند. و نـیـز شیخ محدثان عصر خود علامه آقابزرگ تهرانى (قدس سره ) براى حضرت آیت اللّه العظمى سـیـسـتانى (دام ظله ) در سال 1380 هجرى قمرى گواهینامه اى نوشته است و در آن از مهارت حـضـرت آیـت اللّه الـعظمى سیستانى (دام ظله ) و درایت وى در علم رجال و حدیث تمجید شده است . یـعـنـى هنگامى كه هنوز حضرت آیت اللّه العظمى سیستانى (دام ظله ) به سن 31 سالگى نرسیده بودند حایز این مرتبه والا گردیده اند.

تالیفات و دستاوردهاى فكرى

نـزدیـك بـه 34 سال پیش , حضرت آیت اللّه العظمى سیستانى (دام ظله ) شروع به تدریس بحث خارج فقه و اصول و رجال كردند. و نیز بحثهایى پیرامون مكاسب , طهارت , نماز, قضا, خمس , و برخى از قواعد فقهى مانند ربا, تقیه , و الزام به انجام رساندند. وى تـدریـس اصول را در سه دوره تمام كرد, كه بعضى از بحثهاى این دوره , مثل بحثهاى اصول عـلمى و تعادل و تراجیح و همچنین بعضى از مباحث فقهى , و برخى از ابواب نماز و قاعده تقیه و الزام , آماده چاپ است . عـده اى از فـضـلا مـعروف نیز كه بعضى از ایشان مدرس بحث خارج مى باشند مانند علامه شیخ مـهـدى مـرواریـد, علامه سید مرتضى مهرى، علامه سید حبیب حسینان , سید مرتضى اصفهانى , علامه سید احمد مددى , عـلامه شیخ باقر ایروانى , و تعدادى از اساتید حوزه هاى علمیه , بحث ایشان را به مراجعه و بررسى گذاشتند. حـضرت آیت اللّه العظمى سیستانى (دام ظله ) همزمان با تدریس و بحث مشغول تالیف و نگاشتن كتابهاى مهم و چند رساله شدند. هـمـچنین , حضرت آیت اللّه العظمى سیستانى (دام ظله ) كلیه تقریرات بحثهاى اساتید خود را به رشته تالیف درآوردند.

روش وى در بحث و تدریس

روش حـضرت آیت اللّه العظمى سیستانى (دام ظله ) از دیگر روشهاى اساتید حوزه و ارباب بحث خارج تفاوت دارد. براى مثال , روش وى در بحث علم اصول به ویژگیهاى زیر معروف است :
الف ـ ذكر تاریخ بحث و شناخت اصول و پایه هاى آن كه شاید یك مسئله فلسفى , مانند: سهولت و آسـانى ((مشتق )) وتركیبات آن باشد, یا عقیدتى ـ سیاسى , مانند: بحث تعادل و تراجیح , كه او در آن گفته است : قضیه اختلاف احادیث نتیجه مبارزات و كشمكشهاى فكرى و عقائدى آن زمان و نیز شرایط سیاسى زمان امامان (علیهم السلام) بود. و اندك اطلاعى از تاریخ این بحث ما را به گوشه و كنار آن مسئله و حقیقت افكار و آرا كه در این باره مطرح است , مى رساند.
ب ـ پیوند میان فكر حوزوى و فرهنگهاى معاصر, ضمن بحث از معنى الفاظ. مؤلف كتاب ((الكفایة )) عقیده خود درباره معانى الفاظ را بر اساس نظریه فلسفى معاصر, كه بنام ((نظریه تكثر ادراكى )) در فعالیت ذهن بشرى و خلاقیت آن است , ساخته است . بـه ایـن مـعـنـى كـه ذهـن ممكن است یك مطلب را با دو شكل مختلف تصور كند: كه یكى را با استقلال و دقت و وضوح , كه به او ((اسم )) گفته مى شود. و دیگرى با انقباض یا گرفتگى , كه آن ((حرف )) نامیده مى شود. و وقـتى كه وارد بحث ((مشتق )) مى شود, ایشان از زمان , با بینش فلسفى جدید كه در غرب رایج است , و اینكه باید زمان را از مكان به لحاظ تعاقب نور و ظلمت جدا كرد, سخن مى گوید. و ضـمن بحث درباره ((صیغه امر)) و بحث از ((تجرى )), نظریه برخى از علماى جامعه شناسى را مـطـرح مـى كـنـند كه بر این عقیده اند كه سئوال ناشى از تداخل صفت درخواست كننده باید از حقیقت درخواست او تفكیك شود. مـلاك اسـتـحـقـاق عقوبت و جزا یاغى شدن عبد بر علیه مولاى خود است , و این حالت مبنى بر تقسیمات و طبقه بندى جوامع قدیم بشرى است كه سروران , غلامان , برتر, بدتر, و...داشته است . در واقـع , ایـن نظریه از بقایاى فرهنگهاى دیرین , كه با زبان رده بندى نه زبان قانونى كه مبنى بر مصالح انسانى عام است تكلم مى كردند.
ج ـ اهتمام نسبت به اصولى كه با فقه ارتباط دارد, لذا, یك طلبه مى تواند اغراق و تفصیل علما را در بـحـثـهـاى فقهى كه هیچ ثمره علمى یا فایده فكرى ندارند, ملاحظه كند, مانند بحثهایى كه درباره ((وضع )) مى كنند, و اینكه آیا ((وضع )) یك امر اعتبارى یا تكوینى , یا امرى است كه متعلق بـه تـعـهـد یـا تخصیص است , یا بحثهایى كه در بیان موضوع ((علم )) و برخى از عوارض ذاتى درتعریف موضوع ((علم )) و مانند آن مى كنند. امـا آنـچـه كـه در دروس حضرت آیت اللّه العظمى سیستانى (دام ظله ) مشاهده مى شود, كوشش فراوان و بذل نهایت زحمت براى به دست آوردن مبناى علمى محكم و استوار در بحثهاى اصولى در رابطه با روشهاى استنباط, نظیر مباحث اصول عملى , تعادل و تراجیح , و عام و خاص , مى باشد.
د ـ نوع آورى : بسیارى از اساتید ماهر حوزه , روح یا فن نوع آورى و تجدید را دارا نیستند, و همیشه سـعـى ایـشان بر این بوده كه تعلیقى یا حاشیه اى بر این كتاب یا آن رساله بنگارند, بدون اینكه به جوهر بحث بپردازند, لذا مى بینیم كه این نمونه از اساتید فقط آراى موجود را بحث نموده و از بین آنـها یكى را انتخاب مى كنند, و خود را با عباراتى مانند ((فتامل )) یا ((فافهم )), یا ((در این اشكال دو اشكال وجود دارد)) و ((باید در این دو اشكال تامل بخرج داد)), و... مشغول مى كنند.
هــ ـ نـكـاح اهل شرك جایز است : حضرت آیت اللّه العظمى سیستانى (دام ظله ) این قاعده را كه ((تـزاحـم )) نـام دارد, و فـقـهـا و اصولیین آن را بعنوان یك قاعده عقلى یا عقلائى صرف , مطرح مـى كـنـند, ضمن قاعده ((اضطرار)), كه یك قاعده شرعى و نصوص زیادى درباره اش ذكر شده , مثل ((هر چیزى را كه خداوند حرام كرده است براى مضطر حلال كرده )), مى دانند. پس , در واقع , قاعده ((اضطرار)) همان قاعده ((تزاحم )) است . و یـا ایـنـكه فقها و اصولیین قاعده اى را بیهوده طول مى دهند, مانند آنچه در قاعده ((لا تعاد)) مشاهده مى كنیم . كه فقها آن را, به دلیل وجود نص مخصوص نماز مى دانند. در صـورتـى كـه آیت اللّه العظمى سیستانى (دام ظله ) روایت ((لا تعاد الصلاة الا من خمسة )) را مصداق كبراى دیگرى كه شامل نماز و واجبات گوناگون مى باشد, مى شناسند. ایـن كـبرى در آخر متن روایت موجود است كه عبارت است از ((و لا تنقض السنة الفریضة )), پس آنـچـه كـه مسلم است در نماز و غیره ترجیح فریضة بر سنت است , مانند ترجیح وقت و قبله , زیرا وقت و قبله از فرایض هستند نه سنت .
و ـ دیدگاه اجتماعى : بعضى از فقها متون را تحت اللفظى ترجمه و معنى مى كنند. بـعبارت دیگر, خودشان را مقید به حروف متن مى سازند بدون اینكه فراتر از آن بروند و به معانى وسیع آن متن بپردازند. بـعـضـى دیـگـر از فـقـهـا شرایطى كه متن در آن گفته شده است را مورد بحث و بررسى قرار مى دهند تا با حوادثى كه بر دلالت آن متن تاثیر مستقیم مى گذارند, آشنا شوند. بـه طـور مـثال , اگر به حدیث پیغمبر گرامى , كه در آن خوردن گوشت خر اهلى را (در جنگ خیبر) حرام كردند بنگریم , مى بینیم كه بعضى از فقها به یكایك حروف این حدیث عمل مى كنند, بـه ایـن معنى كه گوشت خر اهلى را, طبق این حدیث , حرام مى دانند, در صورتى كه كه اگر به شـرایط خاصى كه این حدیث در آن گفته شده است توجه كافى داشته باشیم , به منظور اصلى و هدف اساسى كه پیغمبر گرامى مى خواستند آن را در این حدیث پیاده كنند پى خواهیم برد, و آن این است كه جنگ با یهودان خیبر نیاز مبرم به سلاح و تجهیزات داشت , و سلاح و تجهیزات , در آن زمان آن هم با آن شرایط سخت كه مسلمانها در آن بسر مى بردند, به غیر از چهارپایان قابل حمل و نقل نبود. پـس , بـه ایـن نتیجه مى رسیم كه مراد از این حدیث نهى حكومتى بوده یعنى براى یك مصلحت خـارجـى كـه شـرایـط آن روزها اقتضا مى كرد, چنین دستورى صادر شده است و نباید به عنوان تشریع یا حرمت و یا كراهت تلقى شود.
ز ـ داشـتن علم و درایت در استنباط: آیت اللّه العظمى سیستانى (دام ظله ) بر این عقیده هستند كـه یك فقیه باید از زبان و دستور عرب اطلاع كامل داشته باشد, و با نثر, اشعار و مجازهاى عربى آشنا باشد تا بتواند متون را بر طبق موضوع , نه ذات , درك و طبقه بندى كند. و نـیـز بـاید بر احادیث اهل بیت (علیهم السلام ) و راویان آن , احاطه كامل داشته باشد زیرا معرفت علم رجال براى هر مجتهد واجب و ضرورى است . هـمچنین , حضرت آیت اللّه العظمى سیستانى (دام ظله ) آراى منحصر به فردى دارند كه با آنچه مشهور و معروف است , تفاوت دارد. مـثـلا, ایـشان در مساله عدم اعتماد به توهین (ابن قضائرى ) نسبت به دیگران , یا به خاطر توهین بیش از حد, و یا به خاطر عدم ثبوت نسبت كتاب به او, راى مغایرى دارند, و آن این است كه , كتاب مزبور تحقیقا به او برمى گردد, و قضائرى بیش از نجاشى , شیخ , و غیره مورد اعتماد مى باشد. ایشان بر این عقیده اند كه براى تعیین شخصیت راوى و تایید كردن او تا اینكه بتوان یك حدیث را, حـدیـث مسند یا مرسل نامید, باید به روش طبقات اعتماد كرد, و این همان روش مرحوم آیت اللّه بروجردى (قدس سره) بود. آیت اللّه العظمى سیستانى (دام ظله ) باور دارند كه فقیه باید از كتب حدیث و اختلاف نسخه ها با یـكـدیگر, و درك موقعیت و حال و احوال مؤلف , از لحاظ ضبط و صحت , و نیز روش تالیف كه این مؤلف یا آن راوى بكار برده , اطلاع كافى داشته باشد. مـثـلا, حضرت آیت اللّه العظمى سیستانى (دام ظله ) این امر را كه , صدوق در نقل اخبار, روایات و احـادیـث دقـیـقـتـر از دیـگران مى باشد قبول ندارد, بلكه شیخ را, طبق كتب موجود و بر اساس قرینه ها, ناقلى امین و قابل اعتماد مى داند. و حـال آنـكـه حـضـرت آیت اللّه العظمى سیستانى (دام ظله ) و شهید صدر در این باره كوشش و فعالیت بسیارى از خود نشان داده اند, و همواره نوع آورى و تجدید را پیشه مى گیرند. و وقـتـى كه آیت اللّه العظمى سیستانى (دام ظله ) وارد بحث ((تعادل )) و ((تراجیح )) مى شوند به این نتیجه مى رسند كه راز این بحث , در علت اختلاف احادیث نهفته است . پـس , اگـر مـا به علل اختلاف متون شرعى بپردازیم , آن مشكل بزرگ و به ظاهر حل نشدنى حل خواهد شد. و خواهیم دید كه , از روایات ((ترجیح )) و ((تغییر)) كه صاحب ((كفایه )) آنها را بر استحباب حمل كرده است , بى نیازیم . شـهید صدر همین بحث را بررسى كرده است , لكن بر اساس عقل صرف , نه بر اساس ذكر شواهد تاریخى و حدیثى , و ارائه قواعد مهم براى حل اختلاف .
ح ـ مقایسه میان مكتبهاى گوناگون : همه مى دانیم كه بیشتر اساتید بحثها را از دید یك مكتب یا عقیده بررسى و مطالعه مى كنند, ولى حضرت آیت اللّه العظمى سیستانى (دام ظله ) از این قبیل نیستند. وى مـثـلا, مـیـان حـوزه مشهد, قم و نجف اشرف مقایسه مى كند, و آراى میرزا مهدى اصفهانى (قدس سره ) كه یكى از علماى معروف مشهد بشمار مى رود, آراى آیت اللّه بروجردى (قدس سره ) كه سمبل تفكر حوزه علمیه قم مى باشد, و نیز آراى سه محقق معروف , آراى آیت اللّه خوئى (قدس سـره ) و شیخ حسین حلى (قدس سره ), به عنوان نمایندگان حوزه علمیه نجف اشرف را, همه با هم مطرح مى كند. در حقیقت , این نوع روش , زوایا و گوشه هاى بحث را به نحو احسن به ما نشان مى دهد. و اما روش فقهى آن بزرگوار, در واقع چند ویژگى دارد, از جمله :



1 ـ مـقـایـسـه میان فقه شیعه و فقه دیگر مذاهب اسلامى , زیرا, بدون تردید, آگاه شدن از تفكر فـقهى اهل تسنن در عصر به وجود آمدن متن , مثل ((موطا مالك )) و ((خراج ابویوسف )) و امثال آنـهـا, ایـن امكان را به ما مى دهد تا از مقاصد ائمه (علیهم السلام ) و نظر ایشان هنگام گفتن این حدیث یا آن سخن , مطلع شویم . 2 ـ بكارگیرى علم حقوق معاصر در بعضى از موارد فقهى , مانند مطالعه قانون دولت عراق , مصر و فرانسه , هنگام بررسى ((كتاب بیع و خیارات )), چرا كه شناختن اسالیب قانونى معاصر به انسان تـجـربـیـات زیـادى مـى بخشد, كه بتواند در تحلیل قواعد فقهى و توسعه دادن به طرز تفكر او و موجبات تطبیق آن همه نكات مهم , فعال باشد. 3 ـ بـیـشـتر علماى ما هیچ تغییرى روى قواعد فقهى كه از علماى گذشته به آنها رسیده انجام نـمـى دهـنـد, در حـالیكه مى بینیم آیت اللّه العظمى سیستانى (دام ظله ) سعى بر این دارد كه به بعضى از قواعد فقهى تنوع بخشد. مثلا درباره قاعده ((الزام )), كه بعضى از فقها آن را به عنوان قاعده ((مصلحت )) مى شناسند كه بر اسـاس آن مـسلمانها, حق دارند براى بدست آوردن منافع شخصى خود, گاهى از قوانین مذاهب دیـگـر اسلامى , ولو اینكه این قوانین با مذهب اصلى خود آنها سازگار نیست , تبعیت مى كنند, در صـورتـى كـه حضرت آیت اللّه العظمى سیستانى (دام ظله ) این وضع را قبول ندارند, و احترام هر مذهب و قوانین آن مذهب و مذاهب دیگر را, واجبتر و مقدمتر مى دانند, همانند قاعده ((لكل قوم نكاح )) یعنى (هر ملت , نكاح و رسم ازدواج مخصوص به خود را دارد).

خصوصیات و ویژگیهاى شخصیت آیت اللّه سیستانى (دام ظله )

هر كس كه از نزدیك با حضرت آیت اللّه سیستانى (دام ظله ) معاشرت و رفت و آمد كند, بزودى به شخصیت ممتاز و روحیه ایده آل او پى خواهد برد. ایـن شخصیت و روحیه كه آیت اللّه العظمى سیستانى (دام ظله ) دارا هستند, وى را به یك الگوى برجسته و عالم ربانى مبدل كرده است . بـارى , بـه بـعـضـى از فـضـایـل و مـكارم اخلاقى آن بزرگوار, كه بنده از نزدیك شاهد آن بودم , مى پردازیم :
الـف ـ انـصاف و احترام به راى دیگران : چون ایشان عاشق علم هستند, و ارادت خاصى نسبت به معرفت و رسیدن به حقایق دارند. همواره به راى دیگران احترام مى گذارند, همیشه كتاب به دست هستند, و هرگز خواندن , تتبع , بحث و آگاه شدن از آراى دیگر علما را فراموش نكردند. لـذا گـاهى اوقات , ایشان بحثهاى برخى از علما, كه شاید هم به آن صورت معروف نباشند, مورد مطالعه و بررسى قرار مى دهد. و ایـن خـودش نـشانگر این است كه , حضرت آیت اللّه العظمى سیستانى (دام ظله ) توجه خاصى و احترام فوق العاده اى نسبت به راى دیگران دارد.
ب ـ ادب و نـزاكـت در مـحاوره ها: همینطور كه همه مى دانند, جلسات بحث و محاوره كه بین طـلـبـه هـا یا میان یك طلبه و استادش , بخصوص در حوزه علمیه نجف اشرف , انجام مى گیرد, بسیار خشن و تند مى باشند. البته , در بعضى مواقع , این نوع روش براى طلبه ها مفید است , ولى در عین حال , همیشه خشونت و تندى , روش صحیحى براى بحث و گفتگو نیست , و هرگز به هدف علمى مطلوب نمى رساند, و به غیر از تلف كردن وقت , و دور ساختن طلبه ها از روح مذاكره , چیز دیگرى دربرندارد. از جـهـت دیـگـر, هـمـیشه درسها و بحثهایى كه حضرت آیت اللّه العظمى سیستانى (دام ظله ) با شـاگـردانشان بر پا مى كنند, بر اساس ادب و احترام دوجانبه میان شاگرد و استاد بوده و هست , گرچه حتى بسیارى از موضوعات یا بحثهایى كه جلوى ایشان مطرح مى شوند, ضعیف و بى پایه اند. یـكـى دیگر از خصوصیات حضرت آیت اللّه العظمى سیستانى (دام ظله ) این است كه سعى دارند جوابى را كه به شاگردانشان مى دهند تكرار كنند, تا آنها مساله مطرح شده را درك كنند. امـا, اگـر سـئوال كننده روى نظر خود اصرار كند, حضرت آیت اللّه العظمى سیستانى (دام ظله ) سكوت را ترجیح مى دهند.
ج ـ تـربیت : تدریس یك وسیله اى براى كسب پول در مقابل آن , یا یك وظیفه رسمى كه استاد را وادار به انجام آن كند, نیست . بلكه سعى یك استاد خوب , مهربان و دلسوز, باید بر این باشد كه شاگردانش را تربیت كند, و آنان را به مقام علمى والا و پیشرفت دائم برساند. لذا, محبت لازمه این كار مى باشد. گذشته از اینكه , همواره و در همه جا آدم بى خیال و وظیفه نشناس موجود است , ولى در كنار آن , اساتیدى هستند مخلص , دلسوز, رئوف و فهمیده , كه هدف اصلى ایشان اداى رسالت تعلیم و تعلم به نحو احسن است . شایان ذكر است كه آیت اللّه حكیم (قدس سره ) و آیت اللّه خوئى (قدس سره ) همیشه سمبل اخلاق حـسـنـه بـودنـد, و آنـچـه كه از آیت اللّه سیستانى (دام ظله ) دیدم و شاهد آن بودم , همان اخلاق اساتیدشان بوده است . وى همواره از شاگردانشان تقاضا مى كنند كه بعد از پایان درس , از ایشان سئوال كنند. حـضـرت آیت اللّه العظمى سیستانى (دام ظله ) همیشه به شاگردان خود توصیه مى كنند كه به اساتید و علما اعلام احترام بگذارند, و هنگام سئوال یا بحث هر موضوع با آنان , نهایت ادب را رعایت كنند. وى مدام از اساتید خود, و روحیه عالى ایشان اخبار و قصه هاى فراوانى نقل مى كند.
د ـ پارسائى و تقوا: بعضى از علماى نجف اشرف خود را از دعوا و مرافعه دور مى كنند, اما عده اى آن را گریز و فرار از واقعیت , یا هراس و ضعف در بیان مى دانند. ولى اگر به این مساله , از زاویه دیگرى بنگریم , خواهیم دید كه در واقع , این یك امر مثبت است , بلكه در خیلى از جاها, مهم و ضرورى است . حـال , اگر همان علما احساس كنند كه امت اسلامى یا حوزه , به علت رویداد مهیج و یا ابهامى در بـعضى از مفاهیم اسلامى در معرض خطر قرار گرفته است , بدون تردید, در صحنه خواهند بود, چرا كه آنان خوب مى دانند كه هر عالم باید, در مواقف سخت و حساس , علم خود را اظهار كند. نـكته مهمى كه نباید اینجا از یاد برد این است كه , همیشه آیت اللّه سیستانى (دام ظله ) در مواقع فـتـنـه و آشـوب سكوت را رعایت مى كردند, همانطورى كه بعد از درگذشت آیت اللّه بروجردى (قـدس سـره ) و آیـت اللّه حـكـیـم (قدس سره ), و بروز تعصبات شخصى و رقابت براى رسیدن به مـنـصـب و كرسى , حضرت آیت اللّه سیستانى (دام ظله ) همان سیاست ثابت خود را دنبال كرد, و هیچگاه هدف خود را, رسیدن به لذتهاى دنیوى , سلطه جوئى , یا مقام قرار نداد.
هــ ـ آثـار فـكـرى : حـضـرت آیت اللّه سیستانى (دام ظله ) تنها یك فقیه نیستند, بلكه ایشان یك شخصیت متبحر, دانا و داراى یك بینش بالنده در حوزه اقتصادى و سیاسى است . وى نـظرات ارزشمندى درباره اداره و جامعه شناسى دارد, و همواره از اوضاع معاصر كه بر جامعه اسلامى حاكم است , مطلع و آگاه بوده است .

قابل ذكر است كه معظم له در عیادتى كه از استادشان مرحوم آیت الله سید ابوالقاسم خوئى (قدس سره) در 29 ربیع الثانى 1409 هـ داشته اند استادشان از ایشان خواستند كه به جاى ایشان در مسجد خضراء امامت نماز جماعت را به عهده بگیرند كه ایشان در بدو امر این موضوع را قبول ننمودند و لیكن آن مرحوم اصرار زیادى نموده و فرمودند: (اگر مىتوانستم همچنانكه مرحوم حاج آقا حسین قمى (قدس سره) حكم مىكرد شما را مجبور به قبول مىنمودم) اما معظم له چند روز مهلت خواستند و پس از آن در 5 جمادى الاول 1409 هـ امامت نماز را تقبل نموده و این كار تا آخرین جمعه ماه ذى الحجه سال 1414 هـ كه مسجد خضراء بسته شد، ادامه داشت.
معظم له جهت اداء فریضه حج در سال 1384 هـ و دو بار متوالى در سالهاى 1405 هـ و 1406 به بیت الله الحرام مشرف شده اند.

مرجعیت او

بـعضى از اساتید حوزه علمیه نجف اشرف نقل كردند, كه عده اى از فضلا و علما از آیت اللّه خوئى (قـدس سـره ), بـعـد از فوت آیت اللّه سید نصراللّه مستنبط (قدس سره), خواستند كه شرایطى را براى انتخاب جانشینى كه داراى صلاحیت مرجعیت در حوزه علمیه نجف اشرف , فراهم كند. وى آیـت اللّه سـیـستانى (دام ظله ) را, براى علمشان , پاكى مسلكشان و نیز خط مشى استوارشان انتخاب كردند. ابـتـدا, نماز را در محراب آیت اللّه خوئى (قدس سره ) بر پا كردند, سپس شروع به بحث و نگاشتن تعلیقات بر رساله آیت اللّه خوئى (قدس سره ) و مسلك ایشان پرداختند. بـعـد از رحـلـت آیـت اللّه خـوئى (قـدس سـره ), حـضـرت آیـت اللّه سیستانى (دام ظله ) یكى از تشییع كنندگان جنازه آن مرحوم بودند, و نماز میت را بر او گذاردند. پـس از آن , زمـام مرجعیت حوزه علمیه را بدست گرفتند, و شروع به فرستادن اجازات , تقسیم و پخش حقوق , و تدریس از روى منبر آیت اللّه خوئى (قدس سره ) در مسجد (خضرا) نمودند. و به این صورت , آیت اللّه سیستانى (دام ظله ) شهرت زیادى در عراق , كشورهاى خلیج فارس , هند, آفریقا و... مخصوصا در میان قشر جوانان پیدا كردند. حضرت آیت اللّه سیستانى (دام ظله ) یكى از علماى سرشناس و برجسته اند كه مشهور به اعلمیت هـسـتـنـد, و جـمـع كثیرى از اهل علم و اساتید حوزه علمیه قم و نجف اشرف بر اعلمیت ایشان گواهى مى دهند. از خداوند متعال مسئلت داریم كه مسلمین را از سایه مبارك ایشان محروم نسازد.

تألیفات

1- قاعدة لا ضرر و لا ضرار 2- توضیح المسائل 3- منهاج الصالحین 4- المسائل المنتخبة 5- الفقه للمغتربین 10- البحوث الأُصولیة 27- شرح مشیخة الفقیه 28- رسالة فی اختلاف الآفاق فی رؤیة الهلال 29- تعلیقة على العروة الوثقى 30- رسالة فی حكم ما اذا اختلف المجتهدان المساویان فی الفتوى 31- رسالة فی تحقیق نسبة كتاب العلل الى الفضل بن شاذان 32- رسالة فی تاریخ تدوین الحدیث فی الاسلام 34- رسالة فی صیانة الكتاب العزیز عن التحریف 35- الفوائد الغرویة 36- رسالة فی قاعدة القرعة 37- احكام نوجوانان و جوانان (جمع آورى شده طبق فتاواى معظم له) 38- الفوائد الرجالیة 39- فقه براى غرب نشینان (جمع آورى شده طبق فتاواى معظم له) 40- ملحقات مناسك حج (جمع آورى شده طبق فتاواى معظم له) 6- مناسك الحجّ 7- الفتاوى المیسرة (جمع آورى شده طبق فتاواى معظم له) 8- الرافد فی علم الاصول 9- شرح العروة الوثقى (2جلد) 11- كتاب القضاء 12- كتاب البیع والخیارات 13- رسالة فی اللباس المشكوك فیه 14- رسالة فی قاعدة الید 15- رسالة فی صلاة المسافر 16- رسالة فی قاعدة التجاوز والفراغ 17- رسالة فی القبلة 18- رسالة فی التقیة 19- رسالة فی قاعدة الإلزام 20- رسالة فی الاجتهاد والتقلید 21- رسالة فی الربا 22- رسالة فی حجیة مراسیل ابن أبی عمیر 23- رسالة فی مسالك القدماء فی حجیة الأخبار 24- نقد رسالة تصحیح الأسانید للأردبیلی 25- شرح مشیخة التهذیبین 26- مختصر رساله 33- الفوائد الفقهیة
چهارشنبه 26/11/1390 - 7:41
 از آیه مبارکه نکته‌های فراوانی را می‌توان استفاده نمود، اکنون به بیان ده نکته که شاید بتوان استفاده کرد اکتفا می‌شود. و این عظمت قرآن کریم است که در یک آیه با الفاظ کم و عبارت مختصر به سوالات بسیاری پاسخ می‌دهد و پیامهای متعددی را به شیفتگان حقیقت ابلاغ می‌نماید. از جمله آن سوالات آن است که زن اولاً: در برابر نامحرم و بیرون از منزل چه چیزی سرش نماید؟ (یا حجاب به چیست) و دوم آنکه چگونه سرش کند؟ و سوم آن که چرا سرش نماید؟ اینک به آن نکات لطیف و پیامهای حکیمانه توجه فرمایید. پیام اولحجاب به چیست؟قرآن کریم در سورة نور آیه 31 فرمود:زنها باید سروگردم خود را با مقنعه بپوشانند (ولیضربن بخمرهن علی جیوبهن) ولی در سوره احزاب آیه 59می‌فرماید: زنها در برابر نامحرم و بیرون از منزل چادر و یا روسریهای بلند که شبیه چادر یا کمی کوچکتر از چادر است سرنمایند. بنابر این یک آیه اصل پوشش را می‌فرماید و آیه دیگر چادر را بیان می‌نماید. زیرا با سر کردن چادر زن بهتر می‌تواند اندام و برجستگیهای خود را بپوشاند. پیام دومچگونگی سرکردن چادر در قران کریممنور از (یدنین) نزدیک کردن جلباب(چادر) بهبدن به این است که زن چادر خود را به گونه‌‌ای سرکند که چادر به راحتی از دور کنار نرود. چنین نباشد که به چادر جنبة تشریفاتی بدهد بطوری که در منزل در نزد نامحرم و یا در کوچه و خیابان عبور می‌نماید زینت و مو و اعضای بدنش نمایان شود.در حقیقت اینگونه چادر سرکردن نشانة نداشتن آگاهی و از ضعف ایمان به روز قیامت خبر می‌دهد. و چه زیباست بانوان عزیز و پاکدامن مقنعه‌ای را زیر چادرنمایند تا اگر در اثر بی‌توجهی چادرشان مقداری کنار رفت زینت و بدنشان نمایان نگردد. پیام سومفلسفه حجاب در قرآن کریم1- «ذلک ادنی ان یعرفن»(حجاب به خاطر آن است که زن حجاب شناخته شود.)در صدراسلام بعضی از زنام بی‌بندوبار بودند که حجاب نسبت به پوشیدن حجاب اعتنا نمی ‌کردند. خداوند حکیم، دستور داد که زنان مومن و پاکدامن خود را کاملاً رعایت کنند تا در بین زنان، بانوان با عفت و پاکدامن از زنان بدحجاب و آلوده مشخص گردند. در حقیقت چادر و حجاب کامل نشانة پاکدامنی، ایمان، سلامت روح و شخصیت والای زن می‌باشد. در واقع حجاب مرزی است که زنانی را که دارای هویت فرهنگی و منزلت انسانی و معنوی هستند از زنان بی‌هویت و غربزده و ناآگاه و گرفتار هوی و هوس جدا می‌سازد.2- (فلا یوذین)(حجاب و چادر برای آن است که تا زنان مورد آزار و اذیت قرار نگیرند.)وقتی زن کاملاً خود را پوشاند، و با پاکدامنی در جامعه و محل تحصیل و کار ظاهر شد، دیگر چشمها به طرف او خیره نخواهد شد و از خطرات در امان خواهد ماند. و مردم به دیده احترام به او می‌نگرند. و اگر زن خود را نپوشاند و در اجتماع و محل کار و تحصیل با بدحجابی و برهنگی و اداء و اطوار رفت و آمد نمود. سبب جلب نظر بعضی از مردان و جوانان آلوده به خود، و شنیدن حرفهای زشت و ناپسند از طرف آنها خواهد شد. و گاهی هم مورد هجوم و حمله بعضی از مردان آلوده قرار خواهد گفت. و در بعضی مواقع جان و آبرویش را از دست خواهد داد. پیام چهارمبشارت و امیدشاید کسی در اثر نداشتن آگاهی مرتکب گناهان زیادی از جمله گرفتار گاه بدحجابی شده است، و به خاطر همین گناه جامعه و جوانان بسیاری را آلوده کرده است، اکنون که متوجه شده وجدانش او را زجر می‌دهد، و پیش خود می‌گوید چه کنم؟ آیاخداوند مرا می‌بخشد یا نه؟ در این جا خداوندمهربان می‌فرماید:«و کان الله غفوار رحیما»(خداوند بخشنده و مهربان است)در واقع خداوند بزرگ به بنده‌اش می‌فرماید: ای بنده گناهکارم که پشیمان شده‌ای و از ته دل توبه کرده‌ای نه تنها گناهت را می‌بخشم بلکه به خاطر توبه و اعمال خیری را که انجام می‌دهی درهای رحمتم را برایت می‌گشایم. پیام پنجمسرچشمه رحمت و فیض1- از اینکه فرمود: (یا ایها النبی قل) ای پیامبر بگو، استفاده می‌گردد که رسول خدا(ص) واسطه فیض و رحمت بین مردم و حضرت حق‌تعالی است و به وسیله او دستورات الهی به ابلاغ می‌گردد. پیام ششموظیفه اول مربیان جامعه2- از اینکه در اول آیه فرمود: (قل لازواجک) ای پیامبر بگو به همسرانت و بعد دختران پیامبر و زنان مومنان را مورد خطاب قرار داد. شاید بتوان استفاده نمود که:انسانی که نقش رهبری و مربی و معلم را در جامعه به عهده دارد قبل از هر کسی باید خانواده خود را اصلاح نماید. برهمین اساس اول به همسران رسول گرامی اسلام(ص) خطاب شد.     پیام هفتممحور تربیتو نیز از (قل لازواجک) استفاده می‌شود که مادر نقش محوری واصلی را در تربیت فرزندان دارد، لذا اگر مادر باتقوی بود معنویت او معمولا در دخترش ار می‌گذارد و به خاطر همین اول همسران مورد خطاب حق‌تعالی قرار گرفته‌اند. پیام هشتممربیان جامعه و همسرانشانو همچنین از (قل لازواجک) استفاده می‌گردد همانطوری که مردم از کسانی که نقش رهبری و هدایت جامعه را به عهده دارند انتظاراتی دارند، از همسران آنان نیز توقعاتی را دارند و آن است که بهترین الکو در جامعه باشند. برهمین اساس شاید قرآن کریم اول همسران رسول‌خدا(ص) را مورد خطاب قرار داد. جهت اطلاع به سورة احزاب آیات 28 الی 32مراجعه فرمایید. پیام نهمنزدیکترین فرد به شوهرای اینکه خداوند حکیم همسران پیامبر(ص) را در اول آیه ذکر کرد احتمال دارد به خاطر آن باشد که زن معمولاً نزدیکترین فرد به شوهر می‌باشد.   پیام دهمحفظ ناموس جامعه و رسالت انبیاءشاید از قراردادن زنان مومنان در کنار زنان و دختران پیامبر(ص) بدست می‌آید تمام زنان مسلمان به منزله ناموس پیامبر(ص) هستند و یکی از اهداف رسالت رسول خدا(ص) که حفظ عفت و سوق دادن ناموس جامعه به سوی پاکدامنی بود. بنابر همه مردم و مسؤولین نظام وظیفه دارند به رسول گرامی(ص) اقتداء کنند و جامعه را به سوی غیرت و پاکدامنی هدایت کنند. پوشش و رابطه اعضاء خانواده با یکدیگر از نظر قرآن کریمدربارة آشکار کردن زینت برای محارم می‌فرماید:3- «یا ایها الذین امنوا لیستاذنکم الذین ملکت ایمانکم والذین لم یبلوا الحلم منکم ثلاث مرات من قبل صلوه الفجر و حین نضعون ثیابکم من الظهیره و من بعد صلوه العشاء ثلاث عورات لکم لیس علیکم و لا علیهم جناح بعدهن طوافون علیکم بعشکم علی بعض کذالک یبین الله لکم الایات و الله علیم حکیم».ای کسانی که ایمان آورده‌اید، خدمتکاران و فرزندان شما- که به حد بلوغ نرسیده‌اند باید در سه وقت برای ورود به منزل(محل خواب) از شما اجازه بگیرند: قبل از نماز صبح، نیمروز وقتی که لباسهای معمولی خود را بیرون می‌آورید، و بعد از نمازعشاء. این سه وقت مخصوص شما است، ولی بعد از آن گناهی برشما و برآنان نیست که بدون اجازه وارد شوند...آری، در محیط منزل افراد خانواده با هم محرم و آزاد هستند، .ولی باید گفت این آزادی بدون قید و شرط نیست و نباید به نام آزادی و محرم بودن، زن و دختر جلو فرزند و برادرش با هر لباسی که دوست دارد رفت و آمد کند. رسول خدا(ص) فرمودند:وقتی پسر و دختر به سن ده سال رسیدن محل خواب(رختخواب) آنها را از هم جدا سازید.امام صادق(ع) به یکی  از خواهران محمدبن ابی‌عمیر فرمود:«...اذا عدت اخوتک فلا تلبسی المصبغه». وقتی که به دیدار برادرت رفتی لباسهای رنگارنگ و تحریک‌آمیز برتن نکن. 
سه شنبه 10/12/1389 - 22:9
 حجاب در قرآن کریم1- «وقل للمؤمنات یغضضن من ابصارهن و یحفظن فروجهن و لایبدین زینتهن الا ما ظهر منها ولیضربن بخمرهن علی جیوبهن و لایبدین زینتهن الا لبعولتهن او ابائن او اباء بعولتهن او ابنائهن او ابناء بعولتهن او اخوانهن او بنی اخواتهن او بنی اخواتهن او نسائهن او ما ملکت ایمانهن او التابعین غیراولی الاربه من الرجال او الطفل الذین لم یظهروا علی عورات النساء و لایضربن بارجلهن لیعلم ما یخفین من زینتهن و توبوا الی الله جمیعا ایها المؤمنون لعلکم تفلحون».ای پیامبر(ص) به زنان با ایمان بگو چشمهای خود را فرو گیرند(و از نگاه به مردان نامحرم بپرهیزند) و دامان خود را حفظ کنند و نباید زینت خود را آشکار سازند. جز آن مقدار که طبیعتاً ظاهر است و (اطراف) روسریهای خود را برسینه خود افکنند(تا گردن و سینه با آن پوشانده شود) و زینت خود را آشکار نسازند مگر برای شوهرانشان یا پدرانشان یا پدرشوهرانشان یا پسرانشان یا پسران همسرانشان یا برادرانشان یا پسران برادرانشان یا پسران خواهرانشان یا زنان همکیششان یا کنیزانشان، یا افراد سفیهی که تمایلی به زن ندارند و یا کودکانی که از امور جنسی زنان آگاه نیستند. و به هنگام راه رفتن، پاهای خود را به زمین نزنند تا زینت پنهانی‌شان دانسته شود(و صدای خلخال که برپا دارند به گوش رسد) ای مؤمنان نسبت به گناهان گذشته توبه کنید تا رستگار شوید.2- «یا ایها النبی قل لازواجک و بناتک و نساء المومنین یدنین علیهن من جلابیبهن ذلک ادنی ان یعرفن فلا یوذین و کان الله غفوار رحیما».ای پیامبر(ص)، به همسران و دخترانت و زنان مومنان بگو: روسری‌های بلند(مانند چادر) خود را بر خویش فرو افکنند تا شناخته نشوند و مورد آزاد قرار نگیرند (و اگر تاکنون خطا و کوتاهی از آنان سرزده، بدانند که9 خداوند همواره بخشنده و مهربان است.ام سلمه یکی از زنان بزرگوار پییامبراسلام(ص) می‌گوید:هنگامی که آیا حجاب نازل شد (که زنها باید روسری بلند و چادر را بر سر خویش فرو افکنند)( زنان انصار از منزل بیرون آمدند در حالی که عبا(و چادر) مشکی بر سرداشتند از این حدیث چنین استفاده می‌شود که چادر مشکی که امروز لباس بیرون از منزل زنان باشخصیت و باتقواست در صدر اسلام هم حجاب زنان پاکدامن بودهاست.
سه شنبه 10/12/1389 - 22:3
قرآن کریم برای جلوگیری از چنین خطرها و آسیب‌هاست که برحجاب و پوشش کامل و دوری از نگاه نااهلان تاکید می‌ورزد و در بیان فلسفة حجاب می‌فرماید:(یا ایها النبی قل لازواجک و بناتک و نساء المؤمنین یدنین علیهن من جلابیبهن ذلک ان بعرفن فلا یؤذین)؛ از پیامبر به زنان و دختران خود و زنان مومنان بگو: پوشش‌های خود را بر خود فرو افکنند. این برای آن که به اهل عفاف و حریت- شناخته شوند و مورد آزار قرارنگیرند، بهتر است.مراد از «جلباب»- که مفرد جلابیب است- چادر و مقنعه بلندی است که زن سر، مو، گردن و سینة خود را با آن می‌پوشاند. این آیه کریمه به حقیقت‌های پرارزشی اشاره می‌کند:اولاً: لازمة ایمان زن‌ها، استفاده از حجاب و پوشش عفیفانه است که با آن به اهل صلاح و پاکدامنی و حریت شناخته شوند.ثانیاً: حجاب نشانة عفت، پاکی و شخصیت ارزشمند است و در مقابل، بی‌حجابی و بدحجابی و نمایاندن اعضای بدن، نشانة بی‌عفتی و یا ضعف عفت و شخصیت است.ثالثاً: از ثمره‌های اجتماعی عفاف و حجاب، تامین امنیت و حفظ زن از تعرض هوس‌بازان و باندهای فساد، فریب و اغفال است، چه این که رعایت حجاب کامل اسلامی بیان‌کنندة آن است که اینجا حریم عفت و انسانیت بوده، چشم نظربازان و دست تجاوز پیشگان به آن نرسد. اما بی‌توجهی به این فرمان خداوند، در عین حال که گناه و بی‌ادبی در محضر اوست، گواه آن است که اینجا جلوه‌گاه شهوت و هوس و منظر چشم‌های آلوده و چه بسا مزرعة هرزه‌گران است.از این رو ابهت، وقار و عظمت بانوان عفیف و محجبه باعث می‌شود که افراد بیمار دل جرأت اغفال و تعرض یا ایجاد مزاحمت برای آنان نیابند، بلکه متوجه و متعرض زنانی می‌شوند که کیفیت پوشش و رفتار آنان عفیفانه و از روی وقار نیست و عملاً خود را برای دست‌یابی افراد هوس باز آماده می‌کنند و بازیچه انحراف‌های مزحمان قرار می‌دهند.هم‌چنان که در آیه دیگر ضمن تحریم سخن گفتن زن با لحن هوس‌انگیز و طمع‌پرور، فلسفة آن را طمع کردن بیمار دل و شهوت‌پرست ذکر می‌فرماید: (فیطمع الذی فی قلبه مرض).براین اساس در فرهنگ آسمانی قرآن آن چه که باعث حرص و ولع شهوانی و مایه طمع و تجاوز جنسی می‌شود، رفتارهای هوس مآبانه و پوشش‌های غیرعفیفانه زن است نه ممنوعیت‌های منطقی و محدودیت‌های مصونیت آفرین مثل حجاب و وجود حریم میان زن و مرد. بدین ترتیب قرآن کریم خط بطلان برشعار فریبنده «الانسان حریص علی ما منع» برای توجیه لاقیدی و خودنمایی زنان، می‌کشد.پس می‌توان گفت زنان و بانوان عفیف و باحجاب از چنان نیروی بازدارنده‌ای برخوردارند که تجاوزپیشگان و چشم‌چران‌ها را از حریم منزلت والای خویش می‌رانند و آنان را از چشم طمع و خواست‌های شیطانی باز می‌دارند، اما زنان بی‌حجاب و بدحجاب با نمایش جاذبه‌های فریبنده و شهوت‌انگیز، افراد هرزه و شهوت‌طلب را به سمت خود می‌کشانند و از این طریق عامل فساد و تباهی‌های غیرقابل کنترل می‌شوند و این همان قانون: «السنخیه عله الانضمام و عدم السنخیه عله النفور»؛ سنخیت و شباهت، علت و سبب جذب است و عدم سنخیت و تشابه عامل نفرت و دفع «کبوتر با کبوتر باز با باز/کند هم‌جنس با هم‌جنس پرواز».همین امر برای زنان جویای حقیقت و سعادت کافی است برای این که به حقانیت و عظمت حجاب کامل اسلامی و پستی و بطلان بی‌بندوباری و بدحجابی آگاهی یابند و در سایة این معرفت و عمل بدان، در سعادتمندی زندگی کنند.برهمین اساس در کشورهای غربی، باوجود کانون‌های فحشا، احساس عدم امنیت و آرامش زنان و تجاوز جنسی به آنها از بزرگ‌ترین معضلات و مشکلات روانی-اجتماعی آنان است و روز به روز به صورت فزاینده ادامه دارد. جالب آن است که در همین کشورها میزان کاهش تجاوز به عنف و جنایت‌های جنسی در فصل‌های سرد و زمستان، که زن‌ها از لباس‌ها و پوشش‌های بیشتر استفاده می‌کنند و اندام‌هایشان کمتر قابل مشاهده است، بسیار چشم‌گیر و قابل توجه است.بنابراین در کنار عقل و وحی، بشر عادی هم به وسیلة تجربع و مشاهده دریافته که عامل ناامنی زنان در جامعه آن است که زنان ارزش، عظمت و حقیقت خود را در بعد مادی و جسمی خلاصه نموده و با عرضه و نماش جاذبه‌ها و زینت‌های خدادادی و دیگر امور منافی عفت، از یک سو استعدادها و توانایی‌های خود را زنده به گور کرده و با ساختن یک شخصیت کاذب و افسانه‌ای برای خود، به زندگی ر‌ؤیایی پرداخته‌اند، و از دیگر سو باعث تحریک و طغیان غریزه‌جنسی مردان و تخریب دل‌ها، استعدادها و توانمندی‌های آنان می‌شوند و در نهایت جسم و روانشان را تباه و اخلاقشان را فاسد می‌کنند.امام صادق(ع) به شیعیان خود سفارش می‌کند:مبادرت کنید به آموزش حدیث و دین نسبت به نوجوانان خود، قبل از آن که مرجئه و گروه منحرف برشما پیشی بگیرند.این موضوع در عصر ما اهمیت فراوان دارد، چرا که یکی از هدف‌های اصلی استکبار جهانی، فاسد کردن جوانان و نوجوانان و حتی کودکان است که با وسایل مدرن و پیشرفته و روش‌های مختلف و حربه‌های شیطانی خویش، امواح کوبنده، فساد و انحرافات را در جامعه ایجاد کرده است.اما متاسفانه عده‌ای از مردان نسبت به زنان خود و والدین در قبال فرزندان خویش احساس مسئولیت نکرده و آنان را به حال خود رها کرده‌اند و چه بسا بسیاری از خود مردان و والدین در اثر تفکرات باطل و منافی فطرت و شریعت، عامل لغزش‌ها و تباهی‌های همسران و فرزندان خویش می‌شوند که امروزه کاملاً مشهود است؛ چنانکه بی‌بندوباری و بدحجابی زنان و دختران- که در جامعة ما رو به افزایش است و به سمت بی‌حجابی و کشف کامل حجاب می‌رود و بعضی از جوانان و نوجوانان را در منجلاب فساد انداخته است- گویای این مطلب است.مردان، پدران و مادرانی که ارتباطشان با معارف دینی و آیین خداوندی ضعیف است و اسلام را منحصر به چند رکعت نماز و روزه و حج خشک و بی‌روح و امثال آن پنداشته‌اند و نه آیین کاملی که برای تمام شئون انسان و زندگی دستورالعمل داده و پای‌بندی به آنها ضامن سعادت و خوشبختی انسان در دنیا و آخرت می‌شود، در تعلیم و تربیت صحیح اسلامی و پرورش استعدادهای فطری و تغذیه روحی خود، همسر و فرزندان کوتاهی و بی‌توجهی نموده و بیشتر به جنبة جسمانی و تامین نیازهای مادی و یادگیری علوم روز توجه می‌کنند و در نتیجه خود و خانواده را از کمالات معنوی و اخروی محروم کرده و غالباً به آتش فسادها و آلودگی‌ها گرفتار شده و یا می‌شوند.حتی بسیاری از انها با دست خویش زمینه‌های انحراف و آلودگی به فحشا را برای فرزندان خود فراهم می‌نمایند؛ مثل تهیة فیلم‌های مستهجن ویدئویی، آنتن ماهواره، امکانات سوء استفاده از اینترنت، شرکت در مجالس لهو و لعب و هم‌نشینی با اهل هوس که به فرمودة حضرت علی‌(ع) فراموش خانة ایمان و محل حضور شیطان است.خانواده‌های خودنما و بدحجاب از مصادیق روشن این گونه خانواده‌ها می‌باشند وگرنه استقلال فکری خود را در برابر الفاظ شیک و خیالات باطل از دست نداده و ارزش‌های والای خود را به دست فراموشی نمی‌سپردند و شخصیت خود یا همسر خویش را در حد کالای مادی یا عروسک تنزل نمی‌دادند.این در حالی است که در فرهنگ وحی پیدایش جسم را به خاک و گل و آب متعفن و آفرینش روح را به خداوند نسبت داده است؛ همچنان که به هنگام سخن از خوردن و تامین نیازهای جسمی و مادی، آدمی را در کنار حیوانات برده، اما به هنگام سخن از بلندای مقام روح رشد یافته، آن را در کنار نام مقدس خود و ملائکه بع عظمت یاد می‌فرماید.
سه شنبه 10/12/1389 - 21:57
رسول خدا(ص) فرمودند:«خیرنسائکم الولود الودود الموسیه المواتیه اذا اتقین الله، و شر نسائکم المتبرجات المتخیللات و هن المنافقات لایدخل الجنه منهن الا مثل الغربا الاعصم».یعنی بهترین زنان شما، زنانی هستند که بچه‌آور، مهربان، غمخوار شوهر و مطیع او. این گروه بهترین زنان هستند، به شرط این که تقوا داشته باشند.و بدترین زنان، زنانی هستند که برای اشخاصی غیر از شوهر خود آرایش می‌کنند و در برابر شوهر متکبر و خودخواه هستند. این گروه از زنان منافق هستند حتی به اندازة کلاغی که خط سفید به گردن دارد، به بهشت نمی‌روند. (کنایه از اینکه این گروه به زودی به بهشت راه نمی‌یابند)زن دیندار و باتقوا و شایسته، زنی است که برای شوهرش آرایش کند و در برابر او متواضع و خدمتگزار و در برابر مردنامحرم پوشیده و باوقار باشد، و از هرگونه حرکات زننده و پوشیدن لباسهای تحریک‌آمیز خودداری کند.در مقابل، زنی که برای شوهرش آرایش نمی‌کند و خودخواه و متکبر است و در برابر نامحرمان زینت و عشوه‌گری می‌نماید و خود را متواضع نشان می‌دهد، این زن دورو مانند منافقین است. زیرا در ظاهر دوست و در حقیقت دشمن می‌باشد. از این نوع زنان بسیار کم به بهشت می‌روند، مگر آنکه توبه از ته دل کنند.
سه شنبه 10/12/1389 - 21:51
 یکی از شرایط صحت نماز بانوان رعایت پوشش و حجاب مناسب است. خدایی که به همه چیز انسان حتی نیات و درون او بینا و آگاه است، چه نیازی است که زن در برابر او کاملاً پوشیده و محجبه باشد؟آیا می‌توان کفت خداوند به زنان نامحرم است اما بیگانگان و مردان جامعه به آنان محرمند، این سوالی است که تاکنون بی‌پاسخ مانده و هنوز بانوان مسلمانی که مدهای بدحجابی و خودنمایی را نشانه رشد و شخصیت خود می‌پندارند، نتوانسته‌اند یک جواب منطقی و به دور از خودفریبی برای آن بیابند که بتوانند کیفیت پوشش و نمایش خود را با آن توجیه و تصحیح نمایند!از مقدمه‌ای که بیان شد روشن می‌شود که پوشش و حجاب عفیفانة زن در نماز نیز فلسفه و راز حکیمانه و حیایت و سرنوشت‌ساز ادارد، که با اندکی تامل روشن می‌شود. همانگونه که هر عبادتی از جمله نماز، تعلیم و تمرین است برای انسان که در همه حال به یاد خداوند سبحان و بازگشت به سوی او در آخرت و تزکیه و تربیت خود برای یک زندگی ابدی باشد، حجاب زن درنماز نیز آموزش، تمرین و تذکر پوشش عفیفانة اوست که در غیرنماز هم باید همان پوشش در حال نماز باشد، یعنی همان پوشش مناسب و مقدار حجاب او درنماز، باید درغیرنماز در برابر نامحرم هم رعایت شود، زیرا نماز آموزشگاه مهم‌ترین معارف و نیازهای حیاتی انسان و پرورشگاه ایمان و تقوا و اخلاق انسانی و الهی از جمله عفاف و حجاب است، لذا نماز مظهور حقیقت و سیمای ملکوتی دین اسلام می‌باشد. نماز مرآت و آیینه دین الهی است. خداوند حکیم تمام معارف و قوانین مهم و ریشه‌ای و مسائلی که حیات معنوی و اخلاقی و سعادت دنیوی و اخروی انسان و جامعه را تامین می‌کند، به طور اجمال و کلی در تماز مقرر فرموده است.بنابراین حکمت و سر این که لباس نازک و بدن‌نما یا پوشیده نبودن بعضی از اندام زن حتی یک تارموی او در نماز، در صورتی که ‌آگاهانه و عمدی باشد، حرام و باطل‌کننده نماز است، این است که بی‌بندوباری و بدحجابی و نپوشاندن بعضی از اندام یا مو از سوی زن دراجتماع و مجالس نامحرمان همچون زمان جاهلیت، حرام می‌باشد که به تدریح مهر باطل به زن می‌زند و اساساً از آن جا که نماز شناسنامة دین و مظهر اسلام است،  لذا همان‌گونه که نمازی که حجاب صحیح در آن رعایت نشود، مورد قبول خداوندمتعال نخواهد بود، زنانی که حجاب صحیح اسلامی را در جامعه رعایت نمی‌کنند، نیز دینشان مورد قبول و رضایت الهی نخواهند بود.نتیجه این که لزوم پوشش و حجاب کامل زن در نماز بیانگر حقانیت حجاب عفیفانه و وجوب رعایت آن در برابر نامحرمان می‌باشد. بنابراین واقعیت حجاب عفیفانة زن شعار حق‌طلبی و حقیقت‌خواهی است همچنان که فریادی است علیه جاهلیت و خودآرایی و خودنمایی جاهلی. لذا بانوان مسلمانی که حجاب اسلامی را رعایت نمی‌کنند، یا باید قائل شوند که حجاب در نماز واجب نیست و بدون آن نماز بخوانند و یا خداوند سبحان را نامحرم و مردان را محرم خود بدانند! پاسخ آنان در این باره بستگی به میزان معرفت و دیانت و حقیقت‌جویی آنها دارد؛ اگر واقعاً طالب حقیقت باشند، با روشن شدن حقانیت حجاب، باید توبة نصوح کرده و گوهر خود را در صدف ارزشمند حجاب و عفاف حفظ نمایند، در غیراینصورت نمازشان مقبول درگاه خداوند نخواهد بود، چون نشانه قبولی نماز در فرهنگ وحی آن است که انسان را از گناهان و رذیلت‌ها باز دارد.در روایتی نبی‌گرامی اسلام(ص) می‌فرمایند:من لم تنهه صلاته عن الفحشاء و المنکر لم یزد من الله الا بعداً؛ کسی که نمازش او را از زشتی‌ها و گناهان باز ندارد، بهره‌ای از نماز- جز دوری از خداوند نبرده است.البته چنین نمازی از جهت فقهی در صورت وجود شرایط، صحیح است و تکلیف را از انسان ساقط می‌کند، اما نمازی نیست که او را به خداوند سبحان نزدیک کندو از سایر برکاتش نیز بهره‌مند گردد؛ همانگونه که معیار سنجش قبولی و عدم قبولی اعمال دیگر انسان نیز پذیرفته شدن نماز یا عدم پذیرش آن است؛ امام باقر(ع) فرمودند:ان اول مایحاسب به العبد الصلاه فان قبلت قبل ماسواها؛ اول چیزی که در قیامت از انسان حسابرسی می‌شود، نماز است پس اگر قبول شود بقیة اعمال نیک هم مقبول خواهد شد.چرا که اهتمام به نماز با آن ویژگی‌هایش نشانة اهتمام به سایر اعمال که از جهت عظمت و فضیلت در رتبةبعد از نماز قرار گرفته‌اند می‌باشد. ضمن این که نماز و تکرار آن در شبانه روز، روح اخلاص که پایه قبولی عمل است- را در انسان زنده می‌کند و همین امر موجب می‌شود که سایر اعمال با خلوص و قصد و تقرب انجام شود.بنابراین اگر زنان مسلمان، نماز را با توجه به اسرارش، به ویژه سر حجاب در آن، به پا می‌داشتند شاهد عفت‌ورزی بیشتر و رعایت حجاب اسلامی از سوی آنان بودمی و آنها هرگز به خود اجازه نمی‌دادند آن رفتارهای ذلیلانه را مرتکب شوند.
سه شنبه 10/12/1389 - 21:47
مخالفان حجاب برای توجیه مخالفت خود با حجاب به طرح اشکالهایی پرداخته‌اند که در ذیل به آنها اشاره می‌شود. آیا حجاب سبب منزوی شدن زن است؟مهمترین مسئله‌ای که همة مخالفان آن را ایرادی اساسی بر مساله حجاب ذکر می‌کنند این است که زنان، نیمی از جامعه را تشکیل می‌دهند و اگر آنان حجاب داشته باشند، منزوی می‌شوند و طبعاً از نظر فکری و فرهنگی عقب می‌مانند، مخصوصاً در دوران شکوفایی اقتصاد که احتیاج زیادی به نیروی فعال انسانی است از نیروی زنان در حرکت اقتصادی، هیچ گونه بهره‌گیری نخواهد شد و جای آنها در مراکز فرهنگی و اجتماعی نیز خالی می‌ماند. به این ترتیب، آنان فقط موجوداتی مصرف کننده و سربار اجتماع می‌شوند! جواب:کسانی که به این منطق تمسک می‌جویند، از چند امر به کلی غافل هستند یا خود را به غفلت می‌زنند، زیرا اولاً: هیچ مسلمانی نمی‌گوید حجاب اسلامی زن را منزوی می‌کند و از صحنه اجتماع دور می‌سازد اگر درگذشته لازم بود ما زحمت استدلال در این موضوع را بر زنانی می‌بینیم که با داشتن حجاب اسلامی در همه جا حاضر بوده و در اداره‌ها، کارگاهها، راه‌پیماییها و تظاهرات سیاسی، رادیو و تلویزیون، بیمارستانها و مراکز بهداشتی و مخصوصاً درمراقبت‌های پزشکی برای مجروحان جنگی، مدرسه و دانشگاه و بالاخره در صحنة جنگ و پیکار با دشمن، بدون هیچ مشکلی به فعالیت پرداخته‌اند. پیام زن ایرانی به دنیارهبر معظم انقلاب فرمود:من می‌خواهم بگویم شما خانمها یک پیامی برای دنیا دارید... زنهای ایران به خصوص آن کسانی که در رشته‌های گوناگون دانش توانسته‌اند در چهارچوب اسلام و احکام اسلامی و مهمتر از همه مساله حجاب حرکت کنند. اینها بایستی به زنان و دختران دنیا و دانشجویان زن دنیا عملا تفهیم کنند که علم به معنای بی‌بندوباری نیست و لازمه تحصیل علم نه تنها بی‌قیدی نسبت به موازین اخلاقی در مورد معاشرت زن و مرد نیست، بلکه می‌توان با رعایت کامل، موازین، علم را تحصیل کرد و به مراحل بالا رسیدواز طرفی باید از این گروه پرسید آیا ادارة خانه، تربیت فرزندان برومند و ساختن انسانهایی که در آینده قادر باشند با بازوان توانای خویش چرخهای عظیم جامعه را به حرکت درآورند، فعالیت نیست؟! آنها که این رسالت عظیم زن را کار مفید نمی‌دانند، از نقش خانواده درتربیت اجتماعی سالم، آباد و پرحرکت بی‌خبر هستند. تصور می‌کنند راه صحیح این است که زن و مرد از آغاز صبح، خانه را به قصد اداره، کارخانه و مانند آن ترک کنند و بچه‌های خود را به شیرخوارگاهها و مهدکودکها بسپارند یا دراتاق تنها بگذارند و در را به روی آنها ببندند و طعم تلخ زندان را از همان زمان که غنچه ناشکفته‌ای هستند به آنها بچشانند! غافل از اینکه با عمل، شخصیت آنها را درهم می‌کویند و کودکانی بی‌روح و بدون عواطف انسانی بار می‌آورند؛ کودکانی که آینده جامعه را به خطر خواهند انداخت. آیا حجاب باعث حریص شدن مردان خواهد شد؟حجاب از این نظر که میان زنان و مردان فاصله می‌افکند، طبع حریص مردان را بیشتر تحریک می‌کند و به جای اینکه خاموش کنندة شهوت باشد حرص افراد را شعله‌ور می‌سازد زیرا گفته‌اند انسان به آنچه از آن باز دارندش حریص‌تر است.بهترین پاسخ این است که در جوامع اسلامی با آنکه حجاب حکمفرماست هرگز حرص و تنوع خواهی مردان افزونتر از جوامع غربی نیست. در غرب با اینکه موانع زن و مرد برداشته شده است از حرص و تنوع‌طلبی مردان هرگز کاسته نشده است. آیا بدحجابی نتیجه فقر است؟مفاسد اجتماعی و بدحجابی نتیجة فقر است. اگر فقر برطرف شود این گونه اعمال و حرکات از کسی سر نمی‌زند!می‌ پذیریم که فقر در بعضی از مردم باعث انحراف می‌شود و اسلام هم برای از بین بردن فقر تاکید نموده است، ولی ریشة اصلی مفاسد و شیوع گناهان فقر نیست، بلکه فقر فرهنگی و فقر ایمان به مبدأ و معاد منشأ این مفاسد است. اگر ثروت وزندگی راحت جلوی فساد را می‌گرفت باید همة کشورهای ثروتمند جهان و فرزندانشان از همه متدین‌تر و پاکتر باشند. در حالی که اکثر مفاسد و جنایت‌ها از همین‌ها است. پیام زن باحجابوقتی زن با حجاب، با وقار و متین گام بر می‌دارد و بدون ناز و عشوه سخن می‌گوید در حقیقت با عمل خود پیام می‌دهد که من گل خوشبویی هستم که تنها به خانواده‌ام تعلق دارم. با چادرم که چون خاری است از گل وجودم محافظت می‌کنم و چشم ناپاکان را کور و آنان را در اهداف شیطانیشان ناامید می‌گردانم. با چادر و حجابم، غیرت شوهرم، پدر و برادرم را به نمایش می‌گذارم که پروانه‌وار به‌دور گلشان می‌چرخند و آن را از دید نامحرمان حفظ می‌کنند.پوشش من دلی روشن، درونی پاک . ایمانی قوی می‌دهد. می‌گوید: من اسیر نفس و مطیع شیطان و دچار کمبودهای دیگر نیستم. از هر بند و اسارتی آزاد گشته‌ام و در سایة ولایت الهی درآمده‌ام و همچون مروارید در چادر صدف گونه‌ام جای گرفته‌ام. پیام زن بی‌حجاب و بدحجابزن بی‌حجاب و بدحجاب با طرز پوشش و سخن، ناز و عشوه‌های خود ناخودآگاه می‌گوید: من به ظاهر مسلمانم، اما در عمل خیر، و به خدا و قیامت چندان اعتقادی ندارم و ظاهرم و گواه روشنی از باطنم است.خداوند علیم می‌فرماید:«قل کل یعمل علی شاکلته فربکم اعلم بمن اهدی سبیلا»ای پیامبر، بگو هر کس برطبق روش و باطن خود عمل کند. پس پرودگار شما آنان را که راهشان نیکوتر است، بهتر می‌شناسد.به قول شاعر: از کوزه همان برون تراود که در اوست.این قبیل زنان با حرکات تحریک آمیز خود اظهار می‌کنند که شوهر، پدر و برادرشان نسبت به ناموس، غیرت و مردانگی از خود نشان نمی‌دهند، زیرا اگر غیور بودند اجازه نمی‌دادند آنها این گونه پا به محیط بیرون از خانه بگذارند.پیام این زنان آن است که من گلی خوشبو هستم که با آرایش و ناز و کرشمه همه از بویم استشمام می‌کنند و من با صرف وقت برای آرایش و زیباسازی خود می‌خواهم دلهای مردان هرزه را متوجه خود سازم. و با این کار مورد نظر آنها قرار گیرم. و شهرتی به دست آورم و کمبودهایی که در وجودم هست جبران کنم. زیرا می‌بینم بعضی از انسانها مورد احترامند و از مقام و شخصیت بالایی برخوردار هستند. اما من هم بناچار می‌خواهم با ناز و  عشوه و حرکات شهوت انگیز مورد احترام قرار گیرم. ولی افسوس در همان لحظه‌ای که مرد هرزه‌ای نگاهم می‌کند در خود احساس شخصیت و غرور کاذب می‌کنم ولی بعد دچار اضطراب و سردرگمی می‌شوم و تمام آن کمبودها و عقده‌ها در وجودم نه تنها کم نمی‌شود بلکه شدت می‌یابد. اگر نتوانستم کسی راشکار کنم یا در اثر تقوا و غیرت، جوانی نگاهم نکرد برایم ناراحت کننده است به طوریکه می‌خواهم از درون فریاد برآورم.خانم ساچیکو موراتا که ژاپنی است می‌گوید:«لطف زن به محجبه بودن اوست. اصولاً طبع هر انسانی طالب کشف تنوع‌هاست. وقتی زنان به شکل امروز مکشوفه باشند چیزی برای توجه مردان باقی نمی‌گذارند. هر چیز با اهمیتی چندین بار رویاروی قرار گیرد اهمیت خود را از دست می‌دهد.   گل عفاف هیچ باغبانی را سرزنش نمی‌کنند که چرا دور باغ خود حصار و پرچین کشیده است، چون باغ بی‌دیوار، از آسی مصون نیست و میوه و محصولی برای باغبان نمی‌ماند.هیچ کس هم با نام آزادی دیوارخانه خود را برنمی‌دارد و شبها در حیاطش را باز نمی‌گذارد، چون خطر رخنة دزد، جدی است.هیچ صاحب گنج و گوهری هم جواهرات خود را بدون حفاظ، در معرض دید رهگذران نمی‌گذارد تا بدرخشد، جلوه کند و چشم و دل برباید، چون خود جواهر ربوده می‌شود.هر چیزی که قیمتی باشد، مطمئناً درصد مراقبت از آن بالاتر می‌رود.هرچه که نفیس‌تر باشد، بیم ربودن و غارت بیشتر است و مواظبت، لازمتر.اگر در شیشة عطر را باز بگذاری عطرش می‌پرد.اگر رشتة مرواریدت را در گنجینه و صندوق نگذاری و در آن را نبندی، گم می‌شود.اگر در مقابل پنجرة خانه‌ات، توری نزنی، از نیش پشه‌ها و مزاحمت مگسها در امان نخواهی بود.وقتی راه ورود پشه‌ها را می‌بندی، خود را «مصون» ساخته‌ای، نه «محدود» و زندانی. وقتی در خانه را می‌بندی، یا پشت پنجرة اتاقت پرده می‌آویزی، خانه خود را از ورود بیگانه و نگاههای مزاحم در پناه قرار داده‌ای، نه که خود را در قید و بند و حصار افکنده باشی.اگر برای ایمنی از خطرها و آسودگی از مزاحمان، خود را بپوشانی، نه کسی ایراد می‌گیرد، و اگر هم ایراد بگیرد اعتنا نمی‌کنی، چرا که سخنش را بی‌منطق و ناآگاهانه می‌دانی و می‌بینی.اینکه  دل باید پاک باشد بهانه‌ای برای گریز جاهلانه از همین مصونیت است و آویختن به شاخة «لاقیدی» و گرنه از دل پاک هم نباید جز نگاه و رفتار پاک برخیزد.ظاهر، «آینة باطن است و.. «ازکوزه همان برون تراود که در اوست».زن، به خاطر ارزش و کرامتی که دارد، باید محفوظ بماند و خود را حراج نگذارد و در بازار سوداگران شهوت، خود را به بهای چند نامه و نگاه و لبخند نفروشد.زن به خاطر لطافتی که دارد، نباید در دستهای خشن کامجویان دیو سیرت، که نقاب مهربانی و عشق به چهره دارند، پژمرده شود و پس از آنکه گل عصمتش را چیدند، او را دور اندازند، یا زیرپایشان له کنند.زن به خاطر عصمتی که دارد و میراث‌دار پاکی مریم است، نباید بازیچة هوس و آلوده به ویروس گناه گردد. گوهر عفاف و پاکی، کم ارزشتر از طلا و پول و محصول باغ و وسایل خانه نیست.«دزدان ایمان و غارتگران شرف نیز فراوان هستند.سادگی و خامی است که کسی خود را در معرض دید و تماشای نگاههای مسموم و چشمهای ناپاک قرار دهد و به دلیری و جلوه‌گری بپردازد و خیال کند بیمار دلان و رهزنان عفاف را به وسوسه نمی‌اندازد و از زهر نگاهها و نیش پشه‌های شهوت در امان می‌ماند.بعضی از «نگاه»ها، ویروس «گناه» منتشر می‌کند،و بعضی از چهره‌ها حشرة مزاحمت جمع می‌کنند.خراب کردن همة دیوارها و برداشتن همة پرده‌ها و بازگذاشتن همة پنجره‌ها، نشانة تیره‌اندیشی است، نه روشنفکری! علامت جاهلیت است نه تمدن!می‌گویی نه؟ به طومار کسانی نگاه کن که پس از رسوایی و بی‌آبرویی، با دو دست پشیمانی برسرغفلت خویش می‌زنند و برجهالت خود لعنت می‌فرستند.کسانی که از «جماعت رسوا» نگریزند «رسوای جماعت» می‌شود!آنکه ایمان را به لقمه ‌ای نان می‌فروشد،آنکه یوسف زیبایی را با چند سکة بی‌ارزش عوض کند،آنکه «کودک عفاف» را جلوی صدها گرگ گرسنه می‌برد و به تماشا می‌گذارد، روزی هم ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌«پشت دیوار ندامت» اشک حسرت بر دامن پشیمانی خواهد ریخت، در آخرت هم در آتش بی‌‌پروایی خودخواهد ساخت.از اول باید مراقب بود این کاسة چینی نشکند و این جام بلورین ترک برندارد.از اول نباید به پای بیگانه، اجازة ورود به مزرعه نجابت داد، که بوته‌های نورس عصمت را لگد مال کند.ولی... گریه بی‌حاصل است و بی‌ثمر، وقتی که شاخه شکست و گل چیده شد!!
سه شنبه 10/12/1389 - 21:41
1- حجاب از نظر روانیحجاب، حریمی میان زن و مردان نامحرم است و سبب فروکش کردن غریزه جنسی می‌شود. خاموشی این شعله و در مسیر طبیعی قرار گرفتن آن باعث می‌گردد بسیاری از مشکلات نظیر قتل و جنایت از جامعه رخت بربندد. و اگر چنین حریمی برداشته شود و آزادی بی‌قید و شرط به میان آید، باید شاهد زندگی حیوانی باشیم که در آن صورت، اضطرابهایی دچار افراد می‌شود، زیرا غریزة جنسی نیرومند و چون اسبی سرکش است که هر چه بیشتر اطاعت شود و افسارش رهاتر گردد، سرکشتر می‌شود و ضربه‌ای کاری‌تر بر انسان وارد می‌کند یا همچون آتشی است که هر چه به آن بیشتر هیزم بدهند، شعله‌ورتر می‌شود.برهنگی زنان و آرایش و عشوه‌گری آنان، مردان مخصوصاً جوانان را در تحریکی دایم قرار می‌دهد؛ تحریکی که سبب کوفتگی اعصاب ایشان و ایجاد هیجانهای بیمارگونه عصبی می‌شود و گاه سرچشمة امراض روانی است. 2- حجاب از جهت معنویحجاب باعث می‌شود که زن کمتر دچار لغزش و گناه شود. و به دنبال آن زن و بطور کلی جامعه بیشتر می‌توانند مراتب معنوی و انسانی را طی نمایند براین اساس رهبر معظم انقلاب فرمود:ما که این قدر به حجاب مقید هستیم به این دلیل است که حفظ حجاب به زن کمک می‌کند تا بتواند به آن رتبة معنوی عالی خویش برسد و دچار لغزشگاههای بسیار لغزنده‌ای که سر راهش قرار دارد نشود و درست نقطه مقابل این فرهنگ رومی حاکم بر امروز اروپاست. 3- سبب استحکام خانوادهحجاب لذتها و بهره‌های جنسی را به محیط خانواده مخصوص و محدود می‌گرداند و به دنبال آن ازدواجهای مشروع به وجود می‌آید. این گونه ازدواجها پیوند زن و شوهر را محکم می‌سازد و در نتیجه، کانون خانواده گرمتر می‌شود، در حالی که بدحجابی و بی‌حجابی و آزادی بدون قید و شرط، باعث فروپاشی کانون خانواده می‌شود. زیرا در چنین نظامی، اساس خانواده را بردشمنی و نفرت پایه‌گذاری می‌کند و معمولا این نوع زندگیها و روابط زناشویی دوام نخواهد داشت. زیرا زندگی برپایة غریزه جنسی بنا می‌گردد و چون غریزه جنسی بعد از مدتی فرومش می‌کند، مسائل دیگر از قبیل نداشتن توافق اخلاقی و مشکلات خانوادگی و... بروز می‌کند و در نتیجه، به طلاق و آوارگی فرزندان منجر خواهد شد.درواقع بی‌حجابی و بی‌عفتی، سبب گریز جوانان از ازدواج و اشنه خالی کردن از زیر بار مسئولیت زندگی می‌شود. زیرا راه برای رسیدن به هوسهای آنان باز و آماده است.بهتر است به برخی گزارشها دراین باره اشاره کنیم:هشت هزار دختر در هندوستان به سبب عدم توانایی در ازدواج خودکشی کردند. در هندوستان دختران به خواستگاری پسران می‌روند و جهیزیه برعهده آنان است و قدری هم پول نقد می‌برند و اینها در هندوستان واجب است.برطبق آماری تکان دهنده هر بیست دقیقه یک بار، یک زن در سوئد کتک می‌خورد و مجروح می‌شود، و در هر سه ساعت یکبار، به یک زن تجاوز می‌شود.شبکه تلویزیونی «سی‌ان‌ان» در گزارشی از وضعیت کنونی خانواده‌ها در امریکا گفت: طی سال گذشته، 16270مرد آمریکایی خانواده‌هایشان را بی‌اطلاع گذاشتند و رفتند. استمداد زنان از پلیس فدرال امریکا، تنها منجر به بازگرداندن هفت هزار نفر از شوهران گریزپا به خانواده‌هایشان گشته است. دلایل این عده برای گریز از خانه، بداخلاقی، سلطه‌جویی، خرج‌تراشی، سبکسری همسر، پشیمانی ازدواج، شیطنت فرزندان، مزاحمت مادرزن، میل به تجرد و عشق به زن دیگر عنوان شده است.بین سالهای 1968-1992 در امریکا هشت هزار نفر از همسرانشان جدا شدند که فرانسه، آیمان، سوئد، ایتالیا و انگلستان نیز با فاصله کمی به دنبال امریکا هستند.به گزارش «سی‌ان‌.ان» برآورد موسسات بین‌المللی و پیگیری امور خانوادگی‌ نشان می‌دهد که از هز سیزده ازدواج در امریکا، یکی به مرحله طلاق کشیده می‌شودو همین امر باعث می‌شود که کودکان را ناپدریها و نامادریها آزار دهند حتی به دست آنها کشته شوند.آمارهای قطعی و مستند نشان می‌دهد که با افزایش برهنگی و بی‌حجابی در جهان، طلاق و از هم گسیختگی زندگی زناشویی به طور مداوم بالا رفته است، چرا که «هرآنچه دیده بیند دل کند یاد» و هوسهای سرکش هر روز دل را به دنبال دلبری تازه می‌کشاند واما در محیطی که حجاب و موازین دیگر اسلامی رعایت می‌شود و همسر احساسات و عشق و عواطفشان در بند یکدیگر است. در بازار آزاد برهنگی- که زنان به صورت کالای مشترکی درآمده‌اند دیگر قداست پیمان زناشویی مفهومی ندارد و خانواده‌ها، همچون تار عنکبوت به سرعت متلاشی می‌شوند و کودکان بی‌سرپرست می‌مانند.   4- مانع فرزندان نامشروع31درصد کودکانی که در سه ماهه اخیر سال گذشته میلادی در انگلیس متولد شده‌اند، پدر مشخصی نداشته‌اند. زندگی اکثر افرادی که قبل از ازدواج با یکدیگر روابط نامشروع داشته‌اند در کشورهای غربی معمولاً به طلاق منجر می‌شود و در همین حال، تعداد کودکانی که در خارج از زندگی زناشویی در غرب به دنیا آمده‌اند نیز روز به روز در حال افزایش است.شبکه تلویزیونی «سی‌.ان.ان» اضافه کرد 50درصد کودکان در امریکا را اطفال نامشروع تشکیل می‌دهند و شمار خانواده‌هایی نیز که قربانی طلاق شده‌اند روز به روز افزایش می‌یابد. 5- سلامت اقتصاداگر زن در محیط کار پوشیده و باحجاب باشد نظرها را کمتر به طرف خود جلب می‌کند و چنین چشم‌پوشی که دراثر حجاب کامل به وجود می‌آید حواس و فکر مردان نامحرم را در هنگام فعالیت‌، بیشتر متوجه وظیفه‌شان می‌نماید و در نتیجه، پاکدامنی و حجاب زنان در سازمانهای دولتی و شخصی باعث دقت و سرعت در کار می‌گردد و این سرعت، موجب تولید بیشتر و حل مشکلات جامعه و دقت نیز سبب بالارفتن کیفیت می‌شودو این دو اصل به رشد کمی و کیفی کمک شایانی می‌کند.از آن سو چون زن بدحجاب با صدها حرکت زنندة شهوت‌انگیز بر سرکار می‌آید، چشمها بیشتر متوجه او می‌شوند و کسانی که ایمانشان به مبدا و معاد ضعیف است به آلودگی در می‌افتند واز سرعت و دقت کار کاسته می‌شود و در نتیجه، تولید اندک می‌گردد و کیفیت نیز پایین می‌آید.   6- حجاب از نظر سیاسیستمگران و غارتگران جهان هر گاه از راه تهدید، ارعاب، ترور و... نتوانستند ملتی را به بند بکشند، به گسترش فحشا و منکرات می‌پردازند و برای دستیابی به اهداف پلیدشان، با نام آزادی و دفاع از حقوق زن و تمدن عریانی را در جامعه ترویج می‌کنند تا ملتها را از درون و فرهنگی بی‌هویت نمایند. پیام حضرت آیه الله العظمی گلپایگانی (ره)حجاب بانوان در اسلام، یکی از اموری است که از وقتی استعمارگران چشم طمع به کشورهای اسلامی وغصب معادن و منابع آنها دوختند مورد حمله آنها قرار گرفت، زیرا چادر و حجاب زنان مسلمان را یکی از عوامل بزرگ برای بقای استقلال شخصیت اسلامی کل جامعه مسلمان و حفظ هویت اسلامی آن دیدند و آن 0را مانع نفوذ سیاسی و اقتصادی خود شناختند.فرانتس فانون- تحلیل گر انقلاب الجزایر- می‌گوید: جامعه‌شناسان استعمار توصیه می‌کنند که زنها را در دست بگیریم، همه چیز به دنبال آن خواهد آمد. 7- ارزش واقعی زندر واقع عفت و حیا و حجاب زن تدبیری است که او با نوعی الهام، برای گرانبها کردن خود و حفظ موقعیتش در برابر مرد به کار می‌برد، زیرا زن با هوش فطری و حس مخصوس خود درک کرده که از نظر جسمی با مرد برابر نیست و اگر بخواهد با وی دست و پنجه نرم کند از زور بازوی مرد بر نمی‌آید. از طرفی، زن ضعف مرد را در همان نیازی یافته که خداوند حکیم در وجود مردان نهاده است. زن خوب می‌داند که خداوند او را مظهر معشوقیت قرار داده است. برهمین اساس ، زن با عفت و حجاب بهتر می‌تواند مرد را مجذوب خود کند و با متانت و وقار براحترام خویش بیفزاید.اما هنگامی که جامعه، زن را با اندام عریان جستجو کند، طبیعی است که روز به روز تقاضای آرایش بیشتر و خودنمایی افزونتری را از او دارد. وقتی زن از طریق جاذبه جنسی، وسیله تبلیغ کالا، تزیین اطاق انتظار و عاملی برای جلب جهانگردان و سیاخان و مانند اینها قرار گیرد؛ در چنین جامعه‌ای، شخصیت زن تا سرحد عروسک یا یک کالای بی‌ارزش دیگر سقوط می‌کند و ارزشهای والای انسانی او به کلی به دست فراموشی سپرده می‌شود و تنها افتخار او جوانی و زیبایی و خودنمایی‌اش می‌گردد. و به این ترتیب، وسیله‌ای برای اشباع هوسهای سرکش مشتی آلوده و نابکار می‌شود.در چنین جامعه‌ای زن چگونه می‌تواند با ویژگیهای اخلاقی، علم و آگاهی و دانایی‌اش جلوه کند و به مقام والایی برسد؟! 8- سدی در برابر فرهنگ مصرفی و مدپرستییکی از ترفندهای استعمار برای گرم کردن بازار تجارتش، تولید و عرضه اجناس به شکلهای مختلف در بازار می‌باشد. تا به این طریق مشتری بیشتر جلب، و منافع زیادی را حاصل نماید. بسیاری از مردم مخصوصاً بعضی از بانوان به محض دیدن جنس جدید در بازار تمایل به خریدن آن پیدا می‌کنند، گرچه نمونه قدیمی از همین کالا را داشته باشند. با این که متنوع بودن اشیاء موضوعی است که هرانسانی دوست دارد، و این از فطرت و سرشت او سرچشمه می‌گیرد. همان طوری که خداوندسبحان جهان طبیعت و تمام مخلوقات عالم را برهمین اساس خلق نموده است. لکن مستکبرین و افراد سودجو از این خصلت بشر سوء استفاده کرد، و با گسترش فرهنگ مصرفی و مدسازی در بین مردم دنیا مخصوصاً بعضی از بانوان می‌خواهند این سد و سنکر نرم و نخی ولی مستحکم را بشکنند، تا چرخ کارخانجات مدسازی، ریسندگی و بافندگی و لباسهای رنگین زنان، ساخت لوازم زینت‌آلات، لوازم آرایش و تولیدات انواع رنگها و... را به چرخش درآورند. تا بتوانند نیازهای ملیونها زن که خود استکبار باعث آن شده تامین نمایند.
سه شنبه 10/12/1389 - 21:34