تعداد مطالب : 1291
تعداد نظرات : 72
زمان آخرین مطلب : 3002روز قبل
پیغمبر و خاك خون آلود
از امّسلمه مروى است كه : رسول خدا شبى از ما غائب شد در مدّت طویلى و سپس به نزد ما آمد و دیدیم آن حضرت گرد آلود و با موهاى ژولیده مراجعت كرده و در یك دست خود چیزى دارد كه انگشت ها را بسته است . عرض كردم : یا رسول اللّه چرا شما را بدین وضع پریشان و غبارآلود و ژولیده مى بینم ؟
حضرت فرمود: در این وقت مرا سِیر دادند به محلّى در عراق كه نامش كربلا است ، و مصرع حسین فرزند من و جماعتى از فرزندان اهل بیت مرا به من نشان دادند، و من شروع كردم كه خون هاى آنان را جمع كنم ، و اینك آن خون ها در دست من است ؛ و دست خود را به سوى من باز كرد و فرمود: بگیر اینها را و محفوظ نگاهدار! من خون ها را گرفتم و توجّه كردم دیدم شبیه خاك قرمز رنگ است ؛ در شیشه اى نهادم و سر آن را بستم و محفوظ داشتم . چون حسین از مكّه به طرف عراق حركت كرد هر صبح و شب من شیشه را مى گرفتم و مى بوییدم و براى مصیبت آن حضرت مى گریستم . چون روز عاشوراى از محرّم یعنى همان روزى كه حسین در آن روز شهید شد من در آن شیشه نگاه كردم دیدم تبدیل به خون تازه شده است .
(52)
سه شنبه 22/11/1387 - 13:52
سفیر فرنگ و ملامحسن فیض كاشانى
در قصص العلما مرقوم شده كه در زمان سلاطین صفویه شخصى از فرنگیان به اصفهان آمده و غیر از تواتر دلیل بر نبوت ختمیه محمدیه مى خواست و آن شخص در علم حساب و هیئت و نجوم بسیار ماهر بود حتى آنچه براى هر كس روى داده بود از بلایا و حوادث خبر مى داد.
روزى سلطان امر به احضار علماء اصفهان نمود كه با آن شخص مباحثه نمایند و اثبات نبوت خاصه محمدیه كنند و قضا را در آن وقت مرحوم ملامحسن فیض هم در مجلس حاضر بوده پس آن جناب روى به آن شخص نموده و گفت كه : پادشاه شما چه قدر بى ادراك است كه از براى چنین امر مهمى مثل تو آدمى را فرستاده . آن شخص همین كه این سخن را شنید مضطرب شده و از روى غیظ و غضب گفت : اى عالم مسلمانان ! جاى خود را بشناس و از قدر و اندازه خویش تعدى و تجاوز مكن به عیسى و مادرش قسم كه هر گاه تو مى دانستى آنچه را كه من مى دانم و احاطه دارم از علوم و كمالات مى دانستى كه زنهاى دنیا مثل من فرزندى نزاییده اند؛ زیرا كه در مقام امتحان قدر مرد معلوم مى شود كه (عندالامتحان یكرم الرجل اویهان )
. پس محقق كاشانى دست به جیب بغلى خود برده و چیزى را بیرون آورده و گفت : این چیست كه من در دست دارم ؟ آن شخص مدتى در فكر فرو رفت پس از آن رنگ صورتش متغیر شده و به زردى میل كرد و آثار جهل از وجناتش ظاهر شد. محقق كاشانى فرمودند: چه زود ظاهر شد جهل و نادانى تو و باطل شد دعاوى تو. آن شخص گفت : به حق مسیح و مادرش مریم كه مى دانم آنچه را كه در دست تو است و لیكن فكر و سكوت من از جهت امر دیگرى است .
محقق مزبور فرمودند سكوتت از براى چیست ؟
گفت : مى دانم كه آن چیزى كه در دست تو است قدرى از خاك بهشت است و لیكن تأ مل و فكر من از این راه است كه این خاك از كجا به دست شما رسیده است ؟!
محقق مزبور فرمود: شاید در حساب اشتباهى كرده باشى ؟ آن شخص گفت : نه به حق عیسى و مادرش . پس محقق مزبور فرمودند: بلى آنچه در دست من است از خاك كربلا و تربت حضرت سیدالشهدا حسین بن على است و پیغمبر ما فرموده است كه : (كربلا قطعة من الجنة )
پس تو در این صورت مى توانى كه ایمان نیاورى و بدین اسلام داخل نشوى ، زیرا كه به گفته خودت قاطع هستى كه قاعده و حسابت تخلف از واقع نمى نماید.
پس آن شخص نصرانى عیسوى از روى انصاف تصدیق فرموده محقق مزبور را نموده و به بركت تربت پسر دختر سید انام ، مشرّف به دین اسلام گردید.
سه شنبه 22/11/1387 - 13:51
شفاى چشم با تربت حسینى
سید جلیل جزائرى در كتاب زهرالربیع گوید: بدانكه مشایخ صوفیه تسبیح چوب استعمال مى كنند و به اسلاف خود اقتدا نمى كنند از یكى از ایشان از سبب استعمال تسبیح چوب پرسیدم ، گفت : تسبیح چوب سبك تر و از تربت حسینیه پاكتر است و تربت دست را سنگین و چركین مى نماید.
چشم ایشان كور است از آنكه ببینند چرك تربت حسینى پاكتر است از تمام اشیا، و عنبر الهى است كه از خاك قبر حسینى بیرون آمده است . و اما من پس اكثر آن است كه تسبیح غیر مطبوخ از خاك حسین علیه السلام استعمال مى كنم ؛ زیرا كه به تربت نزدیك تر است و اما مطبوخه بعضى بر آنند كه به طبخ مستحیل مى شود و از تربت بیرون مى رود و شكى نیست كه غیر مطبوخ افضل است از مطبوخ هر چند كه هر دو خوبند و مدتى قبل از این ضعفى در باصره ما به هم رسیده بود و اتفاقاً براى زیارت عرفه تحت قبه حضرت سیدالشهدا بودم چون زوار بیرون رفتند و خدمه در روز دوم و سیم روضه مطهره را جاروب مى كردند و غبار از زمین بلند شده بود كه مردم در میان روضه همدیگر را نمى دیدند پس من و جمعى در آنجا بودیم ما چشمهاى خود را گشودیم كه غبار به آنها داخل شد پس من از روضه بیرون نرفتم مگر اینكه هر دو چشمم مثل چراغ روشن مشتعل و پرنور بود و از آن وقت تا به حال هرگز چشمهاى خود را معالجه نكرده ام مگر به سرمه كشیدن از آن خام مبارك
سه شنبه 22/11/1387 - 13:50
شفاى فرزند عارف سالك شیخ حسنعلى اصفهانى با تربت
فرزند ایشان مى گوید:
حدود دو سال قبل از وفات پدرم ، كسالت شدیدى مرا عارض شد و پزشكان از مداواى بیمارى من عاجز آمدند و از حیاتم قطع امید شد.
پدرم كه عجز طبیبان را دید، اندكى از تربت طاهر حضرت سیدالشهدا ارواح العالمین له الفدا به كامم ریخت و خود از كنار بسترم دور شد.
در آن حالت بیخودى و بیهوشى دیدم كه به سوى آسمانها مى روم و كسى كه نورى سپید از او مى تافت ، بدرقه ام مى كرد. چون مسافتى اوج گرفتیم ، ناگهان ، دیگرى از سوى بالا فرود آمد و به آن نورانى سپید كه همراه من مى آمد، گفت :
(دستور است كه روح این شخص را به كالبدش بازگردانى ؛ زیرا كه به تربت حضرت سیدالشهداء علیه السلام استشفا كرده اند)
.
در آن هنگان دریافتم كه مرده ام و این ، روح من است كه به جانب آسمان در حركت است ؛ و به هر حال ، همراه آن دو شخص نورانى به زمین بازگشتم و از بى خودى ، به خود آمدم و با شگفتى دیدم كه در من ، اثرى از بیمارى نیست ، لیكن همه اطرافیانم به شدت منقلب و پریشانند
سه شنبه 22/11/1387 - 13:49
دزدى با نام امام حسین علیه السلام
از مرحوم سید احمد بهبهانى نقل شده : در ایام توقفم در كربلا حاج حسن نامى در بازار زینبیه ، دكانى داشت كه مهر و تسبیح مى ساخت و مى فروخت . معروف بود كه حاجى تربت مخصوصى دارد و مثقالى یك اشرفى مى فروشد.
روزى در حرم امام حسین علیه السلام حبیب زائرى را دزدى زد و پولهایش را برد. زائر خود را به ضریح مطهر چسبانید و گریه كنان مى گفت : یا اباعبداللّه در حرم شما پولم را بردند، در پناه شما هزینه زندگیم را بردند. به كجا شكایت ببرم ؟
حاج حسن مزبور حاضر متأ ثر شد و با همین حال تأ ثر به خانه رفت و در دل به امام حسین علیه السلام گریه مى كرد.
شب در خواب دید كه در حضور سالار شهیدان به سر مى برد به آقا گفت : از حال زائرت كه خبر دارى ؟ دزد او را رسوا كن تا پول را برگرداند.
امام حسین فرمود: مگر من دزد گیرم ؟
اگر بنا باشد كه دزدها را نشان دهم باید اول تو را معرفى كنم .
حاجى گفت : مگر من چه دزدى كردم ؟
حضرت فرمود: دزدى تو این است كه خاك مرا به عنوان تربت مى فروشى و پول مى گیرى . اگر مال من است چرا در برابرش پول مى گیرى و اگر مال توست ، چرا به نام من مى دهى ؟
عرض كرد: آقا جان ! از این كار توبه كردم و به جبران مى پردازم .
امام حسین علیه السلام فرمود:
پس من هم دزد را به تو نشان مى دهم . دزد پول زائر، گدایى است كه برهنه مى شود و نزدیك سقاخانه مى نشیند و با این وضعیت گدایى مى كند، پول را دزدید و زیر پایش دفن كرد و هنوز هم به مصرف نرسانده .
حاجى از خواب بیدار مى شود و سحرگاه به صحن مطهر امام حسین علیه السلام وارد مى شود، دزد را در همان محلى كه آقا آدرس داده بود شناخت كه نشسته بود.
حاجى فریاد زد: مردم بیایید تا دزد پول را به شما نشان دهم . گداى دزد هر چه فریاد مى زد مرا رها كنید، این مرد دروغ مى گوید، كسى حرفش را گوش نداد. مردم جمع شدند و حاجى خواب خود را تعریف كرد و زیر پاى گدا را حفر كرد و كیسه پول را بیرون آورد.
بعد به مردم گفت : بیایید دزد دیگرى را نشان شما دهم ، آنان را به بازار برد و درب دكان خویش را بالا زد و گفت : این مالها از من نیست حلال شما. بعد تربت فروشى را ترك كرد و با دست فروشى امرار معاش مى كرد.
(55)
سه شنبه 22/11/1387 - 13:49
تربت امام حسین از هر عطرى خوشبوتر است
یكى از راویان گفته : پس از آنكه متوكل عباسى به قبر مطهر حضرت سیدالشهدا آب بست من با عطر فروشى مخفیانه به زیارت آن حضرت رفته و خود را روى مرقد مطهر آن حضرت انداختم ، بوى بسیار خوشى استشمام كردم از آن مرد عطار كه همراه من بود پرسیدم این چه بویى است ؟
گفت : به خدا قسم من هرگز چنین بویى از هیچ عطرى استشمام نكرده ام
سه شنبه 22/11/1387 - 13:48
شناختن قبر مطهر امام حسین (ع ) از بوى تربتش
نقل شده زمانى كه متوكل عباسى قبر مطهر امام حسین علیه السلام را تخریب كرد، عربى از طائفه بنى اسد آمد به كربلا هنگامى كه دید اثرى از قبر شریف باقى نمانده ، مشت مشت خاكها را بر مى داشت و مى بویید و مى ریخت تا اینكه به قبر شریف آن حضرت رسید، مشتى خاك برداشت و بویید گفت : خواستند قبر امام حسین علیه السلام را از بین ببرند ولیكن بوى خوش خاك قبر، بر مرقد مطهر آن حضرت دلالت مى كند
سه شنبه 22/11/1387 - 13:47
احترام امام زمان به تربت سیّدالشهدا (ع )
یكى از بانوان مؤ منه پرهیزگار به نام خدیجه ظهوریان فرزند عباسعلى كه هم اكنون قریب نود سال از عمر با بركت خود را پشت سر گذاشته و با آنكه نزدیك ده سال است بر اثر سكته از پا در آمده و با كمك عصا خود را به این سو و آن سو مى كشاند نماز جماعتش ترك نمى شود، نقل مى كند: حدود سى سال قبل مهر تربتى را كه خود از كربلا آورده بودم كثیف شده بود، آن را بردم در آب روان (آب خیابان وسط شهر مشهد مقدس ) شستشو دادم و در میان سطل گذاشته برگشتم ، روبروى مسجد دوازده امامى ها كه رسیدم با خودم گفتم خوب است مهر را بر گردانم ، تا وقتى كه به منزل مى رسم طرف دیگرش نیز خشك شود، مهر را كه برگردانیدم بر اثر خیس بودن طرف زیرین مهر، قدرى تربت به انگشت بزرگم چسبیده انگشتم را به دیوار روبروى مسجد مالیده و رفتم .
شب در خواب دیدم آقاى بزرگوارى كه به ذهنم رسید حضرت حجة بن الحسن امام زمان ارواحنا فداه هستند، سرشان را به همان جاى دیوار كه ذكر شده گذاشته و به من مى فرمایند: (اینجا تربت جدّم حسین علیه السلام را مالیده اى !)
سه شنبه 22/11/1387 - 13:46
این هم نتیجه بى احترامى به تربت سیدالشهدا علیه السلام
موسى بن عبدالعزیز مى گوید: یوحنّا (طبیب نصرانى ) به من گفت : تو را به حق پیغمبر و دینت سوگند مى دهم كه بگویى این كیست كه مردم به زیارت قبر او مى روند؟
آیا او از اصحاب پیغمبر شما است ؟ گفتم : نه ، بلكه او امام حسین علیه السلام پسر دختر پیغمبر ما است .
منظورت از این سؤ ال چیست ؟
گفت : خبر شگفتى دارم و ادامه داد كه :
یك شب شاپور، خادم رشید مرا احضار كرد، نزد او رفتم ، او مرا به خانه موسى بن عیسى كه از خویشان خلیفه بود برد، دیدم موسى بى هوش در رختخواب خود افتاده و طشتى پیش روى او گذاشته اند كه تمام امعاء و احشاى او در آن ریخته بود.
شاپور از خادم موسى پرسید: این چه حال است كه براى موسى رخ داده ؟
خادم گفت :
یك ساعت قبل حالش خوب بود و با خوشحالى نشسته بود و با ندیمان خود صحبت مى كرد!
شخصى از بنى هاشم اینجا بود، گفت : من بیمارى سختى داشتم و با هر چه معالجه كردم مفید واقع نشد تا اینكه كاتب من گفت از تربت امام حسین علیه السلام استفاده كنم ، این كار را كردم و شفا یافتم موسى گفت :
از آن تربت را كه باقى مانده بود آورد:
موسى آن تربت را گرفت و از روى بى احترامى در نشیمنگاه خود داخل كرد! در همان ساعت فریاد او بلند شد كه : (النّار، النّار)
آتش ، آتش ، طشتى بیاورید، این طشت را آوردند و اینها امعا و احشاى اوست كه از او خارج شده است !
ندیمانش متفرق شدند و مجلس سرور موسى به ماتم مبدل شد. شاپور به من گفت : بیا نگاه كن ، آیا مى توانى او را معالجه كنى ؟ من چراغ طلبیدم و آنچه در طشت بود به دقت نگاه كردم دیدم جگر، سپرز و شش و دلش همه از او خارج شده است ! تعجب كردم و گفتم :
(ما لا حد فى هذا صنع الا ان یكون لعیسى الذى كان یحیى الموتى ) : (هیچ كس نمى تواند درباره این شخص كارى بكند مگر حضرت عیسى كه مرده را زنده مى كرد)
.
شاپور خادم گفت : راست گفتى ، ولیكن اینجا باش تا معلوم شود كه حال موسى به كجا ختم مى گردد.
یوحنّا گفت : من آن شب نزد ایشان ماندم و موسى سحرگاه به جهنم واصل گردید. پسر عبدالعزیز مى گوید: یوحنّا با وجودى كه نصرانى بود مدتى به زیارت امام حسین علیه السلام مى آمد، تا اینكه به دین اسلام گروید و اسلامش نیكو گردید.
(59)
سه شنبه 22/11/1387 - 13:45
كسى كه در كربلا دفن شود از هول قیامت در امان خواهد ماند
امام سجّاد علیه السلام مى فرماید: (زلزله قیامت كه رخ مى دهد خداوند زمین كربلا را بلند كرده و در برترین جاى باغهاى بهشت قرار مى دهد، بنابراین هر كس از پیروان اهل بیت عصمت و طهارت كه در كربلا دفن شده باشد بدون حساب وارد بهشت خواهد شد).
علامه نورى در دارالسلام آورده كه : سید على صاحب ریاض گفته :
من در دوران تحصیل ، هر هفته عصر پنجشنبه به زیارت گورستان بیرون كربلا كه كنار خیمه گاه است مى رفتم ، شبى خواب دیدم كه بدان گورستان رفته ام و شهر از عمارت و خانه تهى است ... در فكر و هراس بودم كه هاتفى به زبان فارسى گفت : خوشا به حال كسى كه در این زمین مقدس دفن شود. اگر چه با هزاران گناه باشد از هول قیامت سالم خواهد ماند و هیهات ، هیهات كه كسى در این زمین مقدس دفن شود و از هول قیامت سالم بیرون نرود.
(60)
مولا محمد هزار جریبى در كتاب تحفة المجاور آورده است كه از استاد اكبر وحید بهبهانى شنیدم كه مى گفت : حضرت سیّدالشهدا را در خواب دیدم و به ایشان عرض كردم : للّه للّه (یا سیّدى هل سئل عمن یدفن فى جواركم ؟)
: (اى آقاى من ! آیا از كسى كه در جوار شما دفن شود روز قیامت سؤ ال مى شود)؟ فرمودند: (كدام فرشته جرأ ت دارد از او سؤ ال كند؟!).(61)
سه شنبه 22/11/1387 - 13:45