تعداد مطالب : 2583
تعداد نظرات : 2637
زمان آخرین مطلب : 2روز قبل

ای منتظر، غمگین مباش قدری تحمل بیشتر، امام زمان(عج) خواهد آمد و حضورش تسلاى دل یاس‏هاى كبود خواهد بود.

همه در انتظار توایم، بیا كه عشاق زیر سقف خیمه اسلام در میان شقایق و آلاله، با صفا و بی ریا، همچون آب در پی چشمه سار نورانی ولایت، حدیث «عجل علی ظهورك» را تلاوت می‌كنند، بیا و با طلوعت جهان را در حیرت نور بیفشان، بیا و سقف خیمه انتظار را بشكاف و دریچه‌های ملكوتی دیدار را برایمان بگشای.

ما پیروان راه هزاران ساله انبیا هستیم و به عهد ازلی خویش با آفریدگار متعال لبیك گفته‌ایم و برای تحقق آن عصر موعود، عصر عدالت و حاكمیت احكام خدا، قیام كرده‌ایم تا راه تاریخ را به سوی نور بگشاییم و اگر چشم دل باشد، خواهد دید كه این راه با بال‌های ملایك فرش شده است.
رایحه ظهور موعود، دل شیفتگان حق را بی‌تاب كرده و آنان را به صحنه حضور كشانده است. اما مهدی جان! این قرن قرنی است كه حق در كره زمین به حاكمیت خواهد رسید آینده در انتظار توست...
در میان بیدار دلان سراسر كوه ارض هستند بسا دلدادگانی كه به خیل منتظران موعود پیوسته‌اند.
منتظران موعود اهل مبارزه‌اند و می‌دانند خلوص عشق موحدین جز به ظهور كامل نفرت از مشركان و منافقان میسر نخواهد شد، اما از آن فراتر اهل ولایت و اطاعتند و انتظار می‌كشند تا فرمان چه در رسد.
مولای من غیبتت مصیبت است و نبودنت فاجعه، روزی كه بی انتظار تو سپری شود روز نیست ظلمات محض است، دست گرم نوازش است، روزی كه نباشد، زندگی انجمادی بیش نیست.
پر و بال وجودم تنها در امتداد چشم‌های زیبایت باز می‌شوند و اوج می‌گیرند، بی تو بودن غیر ممكن‌ترین تصور است، ای پیوند خورده با جاودانگی ‌ای تنها سیراب‌كننده همه تشنگی‌هایم، رضایت تو... مولا، سخت دلتنگم.
چرا ظهورت را بشارت نمی‌دهی؟ تنها نور جمال تو ظلمات دلتنگی را می‌شكافد سخت محتاج ظهورت نشسته‌ام تا از پشت كوه‌های سر به فلك كشیده فراق، بار دیگر نگاهم مهمان شود بر نظاره تو.

زجاده‌های خطر بوی یاس می‌آید كسی از آنسوی مرز محال می‌آید
صدای كیست؟ خدایا درست می‌شنوم؟ دوباره بوی صدای بلال می‌آید
مشام جنگل آتش گرفته می‌سوزد كه بوی سوختن از یك نهال می‌آید
زبس فرشته به تشییع لاله آمد و رفت صدای مبهم برخورد بال می‌آید
مپرس از دل خود: لاله‌ها چرا رفتند كه بوی كافران از این سؤال می‌آید
بیا و راست بگو، چیست مذهبت ای عشق كه خون لاله به چشمت حلال می‌آید؟
به لحظه لحظه این روزهای سرخ قسم كه بوی سبزترین فصل سال می‌آید.

جمعه 22/6/1398 - 21:14

شب که میشود دلم هوایت را میکند :

امشب سَری به آسمان دنیا زدم ؛

 همین چند لحظه ی پیش ! نگاهم که به ماه زیبا افتاد :

به ناگاه به یادت افتادم که چقدر جای صورت آسمانی ات

 بر سینه ی آبیه آسمان خالی ست مولاجان ..

به ماه گفتم هر چقدر هم که زیبا باشی

باز هم سهم ت از دنیا همین یک تکه آسمان است و بس ..

اما من خورشیدی دارم که اگر روزی بَنای تابیدن کند

 تو را شرمنده می کند ..

خورشیدی دارم که سهم ش تمام هستی و ماسِواست :

هر چه را که بخواهد در نگین انگشتری اش دارد ...

 در گوشه ی نگاهش : به وجودش - هستی - برپاست

و به اشاره اش روزگار می گردد.. دلتنگت شدم :

می خواستم با نگاه به آسمان سلامی عاشقانه

بر محضرت روانه کنم

 تا بدانی از روی زمین این گوشه ی دنیا :‌

بی نهایت دوستت دارم مهدی جان ....

خاطرت آسوده آقاجان قلب من تا روز آمدنت

 فقط برای تو عاشقانه می تپد ...

جمعه 15/6/1398 - 19:2

گل نرگس

ای مظهر تمام زیباییها

ای گل نرگس سالهاست که انتظار تو را می کشم.

 من همراه با آسمانها و زمین دعای فرج تو را می خوانم ،

تا شاید ظهور کنی و مرهمی بر این دل زخم دیده از روزگار بی انصاف باشی

 آخه میدونی مولا ی جان خیلی از این زمونه پست دلم به درد اومده

 و در تنهایی خودم با تو نجوا می کنم

و به نمازت می ایستم و در سجده عاشقی با تو نجوا می کنم.

و اشک ریزان فرج تو را از خداوند می خواهم.

ای گل زهرا بیا و درد دل ما را دوا کن.

که ما برای دیدنت بی قراریم

جمعه 8/6/1398 - 21:12

تو ای تنها تر از تنها به دنبال تو می‌گردم

تو ای پیدا و نا پیدا به دنبال تو می‌گردم

رها از عالم خاکی به دور از هر چه ناپاکی

و همچون عاشقی شیدا به دنبال تو می‌گردم

من آن مجنون صحرا گرد تنها در بیابانم

که حتی در بیابان‌ها به دنبال تو می‌گردم

تو را می‌جویم‌ای زیباترین گلواژه هستی

تو ای عالم‌ترین معنا به دنبال تو می‌گردم

تو را در قلب انسان‌های عاشق پیشه معصوم

و در هرجای این دنیا به دنبال تو می‌گردم

و هر جایی که ردی از قدم‌های تو می‌بینم

سری هم می‌زنم آن جا به دنبال تو می‌گردم

و گاهی هم خودم را بی‌سبب گم‌ می‌کنم آقا

ز بس پی‌در پی از هرجا به دنبال تو می‌گردم

شاعر: کربلایی حسنی

جمعه 4/5/1398 - 20:17

گاهی خدا هم چشم بر هم می گذارد 

یک مشت غم بر پشت آدم می گذارد

گاهی خدا هم سینه ای را می فشارد

 

گاهی خدا هم سینه ای را می فشارد

بر گرده ی دل داغ ماتم می گذارد

در گرمگاه رزم پاكی با پلیدی

نعشی به روی دست رستم می گذارد

شاید خدا هم می پسندد داد دل را

كاین گونه اش در بوته ی غم می گذارد

دستی است بازیگر كه نان خار كن را

بر سفرة رنگین حاتم می گذارد

هشدار‌ ، بذر نامرادی ریشه اش را

گاهی به سرعت ، گاه كم كم می گذارد

گاهی به آهی دودمانی می شود گم

آه سحر تأثیر محكم می گذارد

گر ژاله از دامان گل افتاد ارفع

گل نیز سر بر گور شبنم می گذارد

جمعه 28/4/1398 - 13:46

روزها را به امید آن که نگاهت فردا‌ بر پهنای آسمان درخشیدن گیرد

 به شب‌هایم گره می‌زنم و دست بر دعا

انتظار فردایی را می‌کشم که از حریم امن خویش درآیی

و دلدادگان دیرینه‌ات را با آب زلال مهربانی‌ات سیراب کنی.

هر شب که ماه بر آسمان می‌افتد‏،

غمی دلگیرتر از همیشه تمام وجود عاشقانت را می‌گیرد و امید دیدنت باز

حماسه شاعرانه می‌آفریند و شعر هجران به شعر انتظار تبدیل می‌شود

و شاعر چشم‌هایت در لابلای ابیات

ترک‌خورده‌اش به دنبال خودت می‌گردد

جمعه 21/4/1398 - 21:44

شاعران انتظار در غم هجرانت غزل‌ها را جامه امید می‌پوشند و

الهه‌های شعرشان هر لحظه به امید وصالی بزرگ‏،

 در آسمان آبی دلدادگی به رقص درمی‌آیند.

راستی تو از طلوع کدامین خورشید جمعه سر بر خواهی آورد

 و از میانه کدامین آدینه دست مرا خواهی گرفت.

من قرن‌هاست که انتظارت را می‌کشم.

 بی‌آن که دیده باشم‌ات، از تو خاطره‌ها دارم و بی آن که دست‌هایت را

گرفته باشم‏، دست‌هایم بوی تو را می‌دهند.

تو را نادیدن ما اگر غم نباشد‏ مرا نادیدنت تنها غمم هست.

حکایت من را از زبان تمام عاشقانی بپرس که با امید دیدارت

 راه دیار دیگر را در پیش گرفتند و‌ عاشقانه‌شان

را به سوی سرزمین دیگری روانه کردند.

 این حکایت من و تمام آنهایی است که روز و شب را با نامت پیوند

می‌زنیم و لحظه‌ها را می‌شماریم تا شاید به آدینه ‌موعود برسیم.

جمعه 14/4/1398 - 18:27

هر جمعه به جاده آبی نگاه می كنم

و در انتظار قاصدكی می نشینم كه قرار است خبر گامهای تو را برای من بیاورد،

 گامهای استوار و دستهای سبزت را.

اگر بیایی، چشمهایم را سنگفرش راهت خواهم كرد.

تو می آیی و در هر قدم،

شاخه ای از عاطفه خواهی كاشت و قاصدكی را آزاد خواهی كرد.

تو می آیی و روی هر درخت پر شكوه لانه ای از امید

برای كبوتران غریب خواهی ساخت.

صدای تو، بغض فضا را می شكافد.

فضای مه آلودی كه قلب چكاوكها را از هر شاخه درختش آویزان كرده اند.

تو با دستهایت بر قلبهای شقایق ها رنگ سبز امید خواهی زد

و با رنگ پر معنای دریا خواهی نوشت:

" به نام خدای امیدها"!

 

جمعه 7/4/1398 - 11:55

مولایم:

امروز خیلی دلتنگم...نمی دانم این دل تنها بهانه ی که رامی گیرد. وقتی کوچک بودم هرگاه که دلتنگ می شدم مادرم دستم را می گرفت و با هم به پارک می رفتیم کمی که بازی می کردم دیگر از آن همه دلتنگی که دل کوچکم را سخت در بر گرفته بود خبری نبود.

اما حالا که بزرگ شده ام وقتی دلتنگ می شوم، هیچکس و هیچ چیز نمی تواند آرامم کند...خیلی سخت است که آدم نتواند به کسی راز دلش را بگوید اما مولایم شما که از آشکار و نهان این دل تنها باخبرید ، شما که می دانید این دل چرا بهانه می گیرد، پس چرا........... پس چرا آرامش نمی کنید؟ چرا به فریاد تنهاییش نمی رسید؟ مگر این دل چقدر تاب و توان دارد؟ چقدر می تواند صبوری کند؟

مولایم:

دیر زمانی است که دیگر دلم آرام و قرار ندارد. نمی دانید غروب های جمعه وقتی از وصال محبوب نا امید می شود چه غوغایی به پا می کند در این زندان تنهایی من. چگونه آرامش کنم؟ وعده ی کدامین جمعه را به او بدهم؟ کدامین روز را روز لقای یار بنامم برایش تا که اندکی آرام بگیرد؟

با اینکه سخت است اما من و این دل پر درد منتظر می مانیم تا که یک روز ابرهای آسمان انتظار کنار رود و خورشید منتظران روی همچون ماه خویش را به جهانیان نمایان کند

جمعه 17/3/1398 - 15:4

زمین در این مویه های گداخته،دوری تو را بغض کرده

این پیله های انجماد را که قرنهاست بدور باور خویش تنیده جز تو کسی نمی تواند بشکند.

سنگ فرشهای سرخ نیز فریاد این المرتجا سر داده اند ما روزهای بی تو را ثانیه به ثانیه تبخیر می شویم

نیلگون ترین تبسم آسمان ،ما زیر پوست لب هایمان شعر یوسف می خوانیم .

 

جمعه 10/3/1398 - 23:31