تعداد مطالب : 99
تعداد نظرات : 326
زمان آخرین مطلب : 2630روز قبل
      امّ سلمه به پیامبر خدا (ص) گفت: پدر و مادرم فداى تو باد، زنى دو بار شوهر كرده و هر دو مرده‏اند و وارد بهشت شده‏اند، این زن به كدام یك از آن دو شوهر خواهد رسید؟ پیامبر (ص) فرمود: اى امّ سلمه، با آن كس از آن دو خواهد بود كه با خانواده خود خوشخوتر و خوشرفتارتر بوده است. اى امّ سلمه، خوشخویى خیر دنیا و آخرت را با خود به همراه دارد
پنج شنبه 3/5/1387 - 13:28

خریدار به كتاب فروش – آقا، «شعور اجتماعی» دارید؟

كتابفروش – تا دیروز داشتیم، ... معذرت می‌خوام!

مریض – آقای دكتر، من از این درد بجان آمدم، مرا بكشید و راحت كنید.

دكتر- آقاجان، لازم به تذكر شما نیست من به وظیفه خودم عمل خواهم كرد!

پنج شنبه 3/5/1387 - 12:26


ای جماعت چطوره حالات‌تون
قربون اون فهم و كمالات‌تون
گردنتون پیش كسی خم نشه
از سر بنده سایه‌تون كم نشه
راز و نیاز و بندگی‌تون، درست
حساب كتاب زندگی‌تون درست
باز یه هوا دلم گرفته امروز
جون شما دلم گرفته امروز
راست و حسینی‌ش نمی‌دونم چرا 
بینی و بینی‌ش، نمی‌دونم چرا          
فرقی نداره دیگه شهر و روستا                   
حال نمی‌دن مثل قدیما دوستا                      
شاپركا به نیش مجهز شدن                        
غریب‌گزا هم آشنا گز شدن                      
شعرم اگه سست و شكسته بسته است                 
سرزنشم نكن، دلم شكسته است                     
آدم دل‌شكسته بهش حرج نیست           
شعر شكسته بسته بهش حرج نیست               
تا كه میفته دندونای شیری                           
روی سرت می‌شینه برف پیری               
كمیسیون مرگ می‌شه تشكیل                            
درو می‌شن بزرگترای فامیل                 
یه دفعه هم‌كلاسیا پیر می‌شن             
هم‌بازیا پیر و زمین‌گیر می‌شن                
رمق نمونده تا بریم صبح زود     
پیاده تا امامزاده داوود                 

خدا و عشق آدما یكی بود   
درسته دیگه توی شهر ما نیست
دلی كه مثل كاروان‌سرا نیست
یه چیزی می‌گم ایشالّا دلخور نشین    
قربون اون دلای تك سرنشین           
شهر بدون مرد، شهر درده           
قربون شكل ماه هر چی مرده                 
مردای ده، مردای كاه و گندم             
مردای ده مردای خوان هشتم                  
مردای پشت كوه، مثل خورشید        
تو دلشون هزار جام جمشید                  
كیسه چپق‌ها به پر شال‌شون
لشكر بچه‌ها به دنبال‌شون
بیل و كلنگ‌شون همیشه براق                  
قلیون‌شون به راه، دماغ‌شون چاق               
صبح سحر پا می‌شن از رختخواب
یكسره رو پان تا غروب آفتاب
چارتای رُستَمن به قدّ و قامت
هیكل‌شون توب، تن‌شون سلامت
نبوده غیر گرده‌ی گلاشون
غبار اگر نشسته رو كلاشون
كلام‌شون دعا، دعاشون روا
سلام و نون و عشق‌شون بی‌ریا
مردای نازدار اهل شهرن
با خودشون هم این قبیله قهرن
مردای اخم و طعنه‌ی بی‌دلیل
مردای سرشكسته‌ی زن ذلیل
مردای دكترای حلّ جدول            
مردای نق نقوی ِ لوس ِ تنبل                  
لعنت و نفرین می‌كنن به جاده
اگر برن چار تا قدم پیاده        
مردای خواب تو ساعت اداری
تازه دو ساعتم اضافه‌كاری                
توی رَگاشون می‌كشه تنوره
تری‌گلیسرید و قند و اوره
انگار آتیش گرفته ترمه‌هاشون
همیشه تو همه سگرمه‌هاشون
به زیر دست، ترشی و عبوسی
به منشی اداره چاپلوسی
برای جَستن از مظان شك‌ها
دایرةالمعارف كلك‌ها
بچه به دنیا می‌آرن با نذور             
اغلب‌شون یه دونه اون هم به زور
پیش هم از عاطفه دم می‌زنن
پشت سر اما واسه هم می‌زنن
این‌جا فقط مهم مقام و پُسته
مردای شهری كارشون درسته            
مشدی حسن چای و سماورت كو
سینی با قالی و گلپرت كو؟
ای به فدای ریخت و شكل و تیپت
بوی چپق نمی‌ده عِطر پیپت
مشدی حسن قربون میز و فایلت
قربون زنگ گوشی موبایلت
اون كه دهاتی و نجیبه مشدی
میون شهریا غریبه مشدی
قدیم تَرا قاتله هم صفت داشت
دزد سر گردنه معرفت داشت
اون زمونا كه نقل تربیت بود
آدم‌كُشی یه جور معصیت بود
معنی نداره توی عصر «سی دی»
بزرگ و كوچیكی و ریش سفیدی
تقی به فكر رونق نقی نیست
كسی به فكر نفع مابقی نیست
مقاله‌ها پشت هم اندازیه
جناج و باند و حزب و خط بازیه
بس كه به هر طرف ستادمون رفت
صراط مستقیم یادمون رفت
ارزش‌مون به طول و عرض میزه
چقدر میز و صندلی عزیزه
تموم فكر و ذكرمون همینه
كه هیشكی پشت میزمون نشینه
اونا كه مرد و زن دعاگوشون بود
میز ریاست سر زانوشون بود
بیا بشین كه میز اگه وفا داشت
وفا به صاحبای قبل ِ ما داشت
قدیم كه نرخ‌ها به طالبش بود
ارزش صندلی به صاحبش بود
فقیه اگه بالای منبر می‌نشست
جَوون سه چار پله پایین‌تر می‌شِست
معنی شأن و رتبه یادشون بود
حرمت مردم به سوادشون بود
روی لبت خوبه تبسم باشه
دفتر كارت دل مردم باشه
مردا بدون میز هم عزیزن
رفوزه‌ها همیشه پشت میزن
خلاصه قصه اون قدر دِرامه
كه ایدز پیش دردمون زكامه
فتنه و دعوا سر نونه مشدی
دوره آخرالزمونه مشدی
جسارتاً شعرم اگه غمین بود
به قول خواجه «خاطرم حزین» بود
دعا كنین كه حال‌مون خوب بشه
استاد عزیز  ابوالفضل زرویی نصر اباد
پنج شنبه 3/5/1387 - 12:8

دختر اولی – تو چرا اینقدر به نامزدت علاقه نشون میدی؟

دختر دومی- می‌دونی جونم، ... آخه پولداره، ... مهربونه، ..پولداره،. ..جوونه، ... پولداره، ... قد بلنده، ... پولداره،...!

پنج شنبه 3/5/1387 - 11:44

مهمان – آقا تشریف دارند؟

مستخدم – نخیر، رفته‌اند مسافرت.

مهمان – برای تفریح؟

مستخدم – نخیر، با خانم رفته‌اند!

دو قلوها

مرد اولی – نامزدم دو قلو ست.

مرد دومی – پس چطور می‌تونی اونها رو از هم تشخیص بدی؟

مرد اولی – آخه برادرش ریش داره!

چهارشنبه 2/5/1387 - 19:59

برده خوف امتحانات از خم رنگ اى دبیر

 

وقت آن آمد به دامانت زنم چنگ اى دبیر

 

از حساب و هندسه، وز جبر و جغرافى مپرس

 عرصه با این حرفها بر من مكن تنگ اى دبیر

صرف و نحو از من چه مى‏پرسى كه از این درس تو

هر عرب گردیده‏ام از بیخ و هم منگ اى دبیر

 

بس كه تمرین كرده‏ام تصنیف‏هاى رادیو

 

دارم اكنون دیپلم آواز و آهنگ اى دبیر

  از تمام درسها اول نفر در ورزشم  

پاى من در بازى فوتبال شد لنگ اى دبیر

 

هر زمان كه درس مى‏گفتى تو در توى كلاس

 من پى تفریح، بودم گوش بر زنگ اى دبیر 

 بس كه دادم امتحان و رد شدم در امتحان‏

 

باشد از این امتحان دادن مرا ننگ اى دبیر

  
چهارشنبه 2/5/1387 - 19:48

 دانشجوئى كه در ظرف سال فقط یك جلسه سر درس استاد حاضر شده بود در امتحان مربوطه نمره 19 گرفت. استاد پرسید: تو با یك جلسه حضور در كلاس چطور توانستى این نمره را بگیرى؟ دانشجو گفت: نمره من در حقیقت 20 بود این یك جلسه باعث شد كه 19 بگیرم.

چهارشنبه 2/5/1387 - 19:42

باز هم نرخ تو گردید گران، اى تلفن

 

به لبم آمده از دست تو جان، اى تلفن

 

 حل نشد مشكل نان عاقبت و، مشكل تو

 

شده پیچیده‏تر از مشكل نان، اى تلفن

 

"همگانى" چو نوشتى به در باجه خود

 

فحش‏ها مى‏شنود از همگان، اى تلفن

قورت دادى پى یك نمره چهل دو زارى

 

اشتها و طمعت هست كلان، اى تلفن

 

 عوضى بسكه گرفتى و "الو" گفتم من

 

خسته از دست تو شد گوش و دهان، اى تلفن

 

 من گرفتم همه شب نمره خانباجى را

 

تو زدى زنگ به مشدى رمضان، اى تلفن

 

بسكه روى تو زیاد است و وقیحى، به خدا

 

سنگ پا گشته ز وضعت نگران، اى تلفن

 

بسكه پر عورى و اطوار، به گور پدرت؛

 

همه هستند كنون فاتحه خوان، اى تلفن

 
چهارشنبه 2/5/1387 - 19:38

تازه وارد به یكی از حضار – آقای وزیر خیلی وقت است دارند سخنرانی می‌كنند؟

- تقریباً یك ساعت می‌شود.

- درباره‌ی چی صحبت می‌كنند؟

- هنوز نگفته‌اند

چهارشنبه 2/5/1387 - 19:35
استاد دانشگاه 70 ساله‏اى در جشن فارغ‏التحصیلى دانشجویان به آنها گفت: بهترین نصیحتى كه من مى‏توانم به شما بكنم این است كه: نصیحت هیچ آدمى در سن و سال مرا قبول نكنید.
چهارشنبه 2/5/1387 - 19:32