تعداد مطالب : 1610
تعداد نظرات : 122
زمان آخرین مطلب : 2691روز قبل
هر كه از حال دل خلق خدا بیخبر است 
كى براین بنده خدا را ز عنایت نظر است 
مكن اى دل گله از گردش اوضاع جهان 
كه بد و نیك و غم و شادى او در گذر است 
زهد مفروش و بتن جامه تدلیس مپوش 
حذر از روى ریا كن كه فلك پرده در است 
هنر خویش مكن عرضه بر بى هنران 
كه هنرمند خریدار متاع هنر است 
با قضا پنجه مكن رنجه كه با این همه ظلم 
بشر نابغه تسلیم قضا و قدر است 
بر دل خلق نتوان پرده باطل پوشید 
كه تجلى حقیقت همه جا جلوه گر است 
بهر زر زرد مكن چهره گلگون كه ترا 
عزت نفس گرانمایه تر از سیم و زر است 
زین تمدن كه بشر را زده آتش بگریز 
كه خطرناكترین آفت نوع بشر است 
سوى بازار پر آشوب جهان پا مگذار 
كه متاعش همه اندوه و غم درد سر است 
مى نشیند به دل آن ناله كه از دل خیزد 
تا نسوزد دل ما ناله ما بى اثر است 
در شب تیره مشو تنگدل خوشدل باش 
كه پس از ظلمت شب تابش نور سحر است 

جمعه 19/4/1388 - 21:6
حسود از غم عیش شیرین خلق 
همیشه رود آب تلخش به حلق 
الا تا نخواهى بلا بر حسود 
كه آن بخت برگشته خود در بلاست 
چه حاجت كه با وى كنى دشمنى 
كه او را چنین دشمنى در قفاست 
منه دل برین دولت پنج روز 
به دود دل خلق خود را مسوز 
چنان زى كه نامت بتحسین كنند 
چو مردى نه بگورت نفرین كنند 
نباید برسم بد آیین نهاد 
كه گویند لعنت بر او كاین نهاد 
بسا نام نیكوى پنجاه سال 
كه یك نام زشتش كند پایمال 

جمعه 19/4/1388 - 21:6
خور و پوش و بخشاى و راحت رسان 
نگه مى چه دارى بهر كسان 
به دنیا توانى كه عقبى خرى 
بخر جان من ورنه حسرت برى 
زر و نعمت اكنون بده كان تست 
كه بعد از تو بیرون ز فرمان تست 
تو با خود ببر توشه خویشتن 
كه شفقت نیاید زفرزند و زن 
غم خویش در زندگى خور كه خویش 
بمرده پنردازد از حرص خویش 
به غم خوارگى چون سر انگشت تو 
نخارد كسى در جهان پشت تو 
آنكس كه به دینار و درم خیر نیندوخت 
سر عاقبت اندر سر دینار و درم كرد 
خواهى متمتع شوى از دنیا و عقبى 
با خلق كرم كن چو خدا با تو كرم كرد 

جمعه 19/4/1388 - 21:5
ما آبروى فقر و قناعت نمى بریم 
با پادشه بگوى كه روزى مقدر است 
دیده اهل طمع به نعمت دنیا 
پر نشود همچنانكه چاه به شبنم 
قناعت كن اى نفس بر اندكى 
كه سلطان و درویش بینى یكى 
چرا پیش خسرو به خواهش روى 
كه یك سو نهادى طمع خسروى 
و گر خودپرستى شكم طبله كن 
در خانه این و آن قبله كن 

جمعه 19/4/1388 - 21:4
دولت فقر خدایا به من ارزانى ده 
كین كرامت سبب حشمت و تمكین من است 

جمعه 19/4/1388 - 21:4
مرو پى هر چه دل خواهدت 
كه تمكین تن نور دل كاهدت 
كند مرد را نفس اماره خوار 
اگر هوشمندى عزیزش مدار 
اگر هرچه باشد مرادش خورى 
به دوران بسى نامرادى برى 
تنور شكم دم بدم تافتن 
مصیبت بود روز نا یافتن 
كشید مرد پر خواره بار شكم 
اگر بر نیاید كشید بار غم 

جمعه 19/4/1388 - 21:4
تواضع تو را سربلندى دهد 
زروى شرف ارجمندى دهد 
زخاك آفریدت خداوند پاك 
پس اى بنده افتادگى كن چو خاك 
تواضع سر رفعت افرازدت 
تكبر به خاك اندر اندازدت 
به عزت هر آنكو فراتر نشست 
بخوارى بیفتد ز بالا به پشت 
به گردون فتد سركش تندخوى 
بلندیت باید بلندى مجوى 
بلندیت باید تواضع گزین 
كه این بام را نیست سالم جز این 

جمعه 19/4/1388 - 21:3
یكى قطره بارانى ز ابرى چكید 
خجل شد چو پهناى دریا بدید 
كه جایى كه دریاست من كیستم 
گر او هست حقا كه من نیستم 
چو خود را به چشم حقازت بدید 
صدف در كنارش چو لؤ لؤ شاهوار 
سپهرش بجایى رسانید كار 
كه شد نامور لؤ لؤ شاهوار 
بلندى از آن یافت كان پست شد 
در نیستى كوفت تا هست شد 

جمعه 19/4/1388 - 21:2
مهمى كه سبیار مشكل بود 
برفق و مدارا توان ساختن 
توان ساخت كارى بنرمى چنان 
كه توان به تیر و سنان ساختن 

جمعه 19/4/1388 - 21:2
با تو گویم كه چیست غایت حلم 
هر كه زهرت دهد شكر بخشش 
كم باش از درخت سایه فكن 
هر كه سنگت زند ثمر بخشش 
هر كه بخرا شدت جگر به جفا 
همچو كان كریم زر بخشش 

جمعه 19/4/1388 - 21:1