تعداد مطالب : 1412
تعداد نظرات : 426
زمان آخرین مطلب : 3033روز قبل
نمی دانم چرا رفتنت را به سوگ می‌نشینیم ؟
كه یك آسمان پرواز،
به استقبال شكسته‌بالی‌ات، آغوش باز كرده بود.
و زمین،
در بدرقه‌ی هجده بهاری كه گل افشاندی،
تمام كوچه‌باغ‌ها را به آذین یاس كبود نشاند.
مگر نه آن كه زمانه، قدردان قدر تو نبود و تازیانه‌ی سپهر، طراوت مهرت را می‌ربود؟
نبودنت را باور نداریم...
... كه جانهامان مسحور نور حضور توست.
و براستی هیچ خاكی تهمت پرده‌پوشی روشنای قامتت را به گردن نگرفت.
به پیشواز قدم‌هایت، گونه‌هامان را چراغان اشك می‌كنیم و غبار راهت را به مژگان می‌زداییم تا در محفلمان پای گذاری و خطّ امانی بر برات نجاتمان بنگاری.



يکشنبه 12/3/1387 - 9:57
یا مـــــــــــــــــــادر



** از بــیـت آل طـاهـا(ص) آتـــش کــشــد زبـانــه **
**گــوئـی شــده قـــیـامـت بـر پـا درون خــانــه **

** برپاست شور محـشر از عـتـرت پـیـمبـر(ص) **
** خـلــقـنـد مـات و مـبـهـوت از گـردش زمانـه **

** اهریمنان نمودند خون قلب مـصـطفی(ص) را **
** در مـنـظـر خـلایـق بـی جــرم و بــی بـهــانـه **

** در پــشــت در فــتــاده ام الائـــمـــه(س) از پـا **
** دارد فـغــان ز دشـمـن آن گـــوهــر یـگــانـه **

** زیـنـب(س) بـه نـاله گـویـد کـشـتـند مــادرم را **
** ایـن یک ز ضـرب سـیـلی آن یک ز تـازیانه **

** در خون فتاده زهرا(س) چون مرغ نیم بسمل **
** مـحـسـن(ع) فـتاده چـون گـل پر پر در آستانه **

** در پشت زانـوی غم پژمان نشسته حـیـدر(ع) **
** مانده حـسـیـن مظـلوم(ع) حیران در آن میانه **

** از نقش خون و دیوار پرسد ز حال زهرا(س) **
** وز زخــم سـیـنـه گـیـرد از مــیــخ در نشـانه **

** دارد حــســن(ع) شـکـایـت از کـیـنـه مغیره(ل) **
** ریـــزد ز دیـــدگـــانـــش یــاقـــوت دانـه دانـه **

** بـا پـهـلـوی شـکـسـته چون مـرغ بـال بسته **
** زهـرا(س) بـه خـون نـشسـته در کـنج آشیانه **


يکشنبه 12/3/1387 - 9:56
یا علی رفتیم بقیع اما چه سود هر چه گشتیم فاطمه انجا نبود

یا علی قبر پرستویت كجاست آن گل صد برگ خوش بویت كجاست


هر چه باشد من نمك پرورده ام دل به عشق فاطمه خوش كرده ام

حج من بی فاطمه بی حاصل است فاطمه حلال صد ها مشكل است

من طواف سنگ كردم دل كجاست راه پیمودم بسی منزل كجاست

كعبه بی فاطمه مشتی گل است قبر زهرا كعبه ی اهل دل است
يکشنبه 12/3/1387 - 9:55
** یاد آن روزی که آتــش **
** می کـشیـد از در زبـانه **
** بـال و پـر میزد کـبـوتـر **
** در مــیــان آشـــیـــانــه **
** بـا پـر و بـال شـکـسـته **
** دیدمش درخون نشسته **
** من خجـالت می کـشیدم **
** ای خدا! با دسـت بـسته **


شهادت مظلومانه اولین شهیده راه ولایت، سبب پیدایش هستی، و علت خلقت انسان، و مادر کونین و اسطوره و الگوی زنان عالمین، دختر رسالت، همسر ولایت و مادر امامت، حضرت فاطمه زهراء
(سلام الله علیها) را به پیشگاه مقدس و منور منتقم پهلوی شکسته، حضرت مهدی صاحب الزمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و تمامی شیعیان و محبان بی بی عالمین تسلیت و تعزیت عرض می نمائیم
يکشنبه 12/3/1387 - 9:55




فاطمه كیست؟ اوست كه وسیله امداد وجود خاتم در این عالم است، جنبه فلكی آن حضرت كه نسل اوست، و جنبه ملكوتی آن حضرت كه دین اوست، به صدیقه كبری باقی و برقرار است. اوست كه واسطه طلوع كواكب آسمان امامت است. افق زندگانی او مشرق حلم حسنی و شجاعت حسینیه و عبادت سجادیه و ماثر باقریه و آثار جعفریه و علوم كاظمیه و حجج رضویه و جود نقوی و هیبت عسكریه است
يکشنبه 12/3/1387 - 9:54
بسم الله الرحمن الرحیم

هذا ما اوصت به فاطمة(سلام الله علیها) بنت رسول الله(صلی الله علیه و آله) اوصت و هی اشهد أن لا إله إلا الله و أن محمد(صلی الله علیه و آله) عبده و رسوله و ان الجنة حق و النار حق و ان الساعة آتیة لاریب فیها و ان الله یبعث من فی القبور
یا علی! انا فاطمة(سلام الله علیها) بنت محمد(صلی الله علیه و آله) زوجنی الله منک لاکون لک فی الدنیا و الآخرة انت أولی بی من غیری
حنطنی غسلنی کفنی بالیل و صل علی و ادفنی بالیل و لا تعلم احدا و استودعک الله و اقرء علی ولدی السلام الی یوم القیامة

به نام خداوند بخشنده مهربان

این وصیت نامه فاطمه(سلام الله علیها) دختر رسول(صلی الله علیه و آله) خداست،
در حالی که وصیت می کند که شهادت می دهم، خدایی جز خدای یگانه نیست و محمد(صلی الله علیه و آله) بنده و پیامبر اوست
و بهشت حق است و آتش جهنم حق است و روز قیامت فرا خواهد رسید، شکی در آن نیست
و خداوند مردگان را زنده وارد محشر می کند.
ای علی! من فاطمه(سلام الله علیها) دختر محمد(صلی الله علیه و آله) هستم،
خدا مرا به ازدواج تو درآورد، تا در دنیا و آخرت برای تو باشم.
تو از دیگران بر من سزاوارتری، حنوط و غسل و کفن کردن مرا در شب به انجام رسان و شب بر من نماز بگزار و شب مرا دفن کن و هیچ کسی را اطلاع نده! تو را به خدا می سپارم و بر فرزندانم تا روز قیامت سلام و درود می فرستم.
(دلائل الامامة، ص42؛ وسائل الشیعه، ج13، ص311؛ بحارالانوار، ج43، ص214)
يکشنبه 12/3/1387 - 9:52
ای تمام تار و پود مرتضی
ای همه بود و نبود مرتضی
ای تمامی وجود مرتضی
خانه را خالی ز خوشحالی مكن
یار من ؛ پشت مرا خالی مكن
ای تمام عشق ای خونین جگر
یا بمان یا كه مرا با خود ببر
ای تمام عشق ؛ بانوی علی
لرزه افتاده به زانوی علی
میروی ای بحر عصمت را عروس
جای من لبهای محسن را ببوس

ای به دردم چشم بیمارت طبیب
مانده ام مضطر بخوان امن یجیب
از سخن افتاده ای با من ولی
چشم بگشا من علی هستم ؛ علی!
ماندنت چون شمع آبم میكند
رفتنت خانه خرابم میكند
ای مسیحای علی اعجاز كن

فاطمه چشمان خود را باز كرد
با زبان دل سخن آغاز كرد :

ای همیشه همنشین فاطمه
ای امیرالمومنین فاطمه
ای كه بر هر دو سرا هستی امیر
جان زهرایت سرت بالا بگیر
این دل غمدیده را هم زنده كن
جان من یكبار دیگر خنده كن
آنكه باید دل غمین باشد منم
آنكه باید اینچنین باشد منم
خواستم یاری كنم اما نشد
ریسمان از دستهایت وا نشد
من آن شاخ گل افسرده بودم
كه در نشكفتگی پژمرده بودم
ز سوز سینه ات میسوزم ؛ ای كاش
كه در پشت همان در مرده بودم
مغیره گر نبود در آن كشاكش
علی را من به خانه برده بودم
مدینه محشر كبری به پا بود
رسن بر گردن شیرخدا بود
دو صد گلچین و یك گل ؛ من چه گویم !
گل حیدر به زیر دست و پا بود
* * * *
پدر ! زخم زبان بسیار خوردم
كتك از خصم بدكردار خوردم
میان كوچه های شهر؛ سیلی
هم از دشمن هم از دیوار خوردم
پدر! زهرای تو حاجت روا شد
ببین مزد رسالت چون ادا شد
ببین پهلو و دست و سینه ی من
بلاگردان جان مرتضی شد
يکشنبه 12/3/1387 - 9:51
اذا اشتقت الى الجنة قبلت نحر فاطمة:
هنگامى كه شوق بهشت در دلم پیدا مى‏شود گلوى فاطمه را مى‏بوسم! (پیامبر اكرم (ص) فضائل الخمسة جلد 43 صفحه .127)




همه مورخان و ارباب حدیث نوشته‏اند كه پیامبر(ص) نسبت به دخترش فاطمه‏(س) علاقه عجیبى داشت.
بدیهى است علاقه پیامبر تنها به خاطر رابطه پدرى و فرزندى نبود، هر چند این عاطفه در وجود پیامبر(ص) موج مى‏زد، اما تعبیرات و سخنانى كه پیامبر(ص) به هنگام اظهار علاقه نسبت به دخترش فاطمه‏(س) بیان مى‏كرد، نشان مى‏داد كه در اینجا معیارهاى دیگرى مطرح است. و:
این محبت از محبتها جدا است‏
حب محبوب خدا، حب خدا است‏
از میان روایات فراوانى كه در این زمینه رسیده است كافى است به چند روایت زیر كه در كتب معروف شیعه و اهل سنت آمده اشاره كنیم:
1- ما كان احد من الرجال احب الى رسول اللّه من على و لا من النساءٍ احب الیه من فاطمة:
«احدى از مردان نزد پیامبر(ص) محبوبتر از امیر مؤمنان على‏(ع) نبود و نه از زنان، محبوبتر از فاطمه(س).
جالب این است كه این حدیث را گروه زیادى از عایشه نقل كرده‏اند.
2- هنگامى كه آیه شریفه:
لا تجعلوا دعاء الرسول بینكم كدعاءٍ بعضكم بعضاً:
پیامبر را آن گونه كه یكدیگر را صدا مى‏زنید، صدا نزنید
نازل شد مسلمانان پیامبر(ص) را با خطاب «یا محمد» صدا نكردند، بلكه «یا رسول اللّه و یا ایها النبى» مى‏گفتند.
فاطمه(س) مى‏گوید:
بعد از نزول این آیه من دیگر جرأت نكردم پدرم را به عنوان «یا ابتاه» (پدرجان!» صدا كنم، و هنگام كه خدمتش مى‏رسیدم «یا رسول‏اللّه» مى‏گفتم.
یكى دوبار این خطاب را تكرار كردم، دیدم پیامبر(ص) ناراحت شد و از من روبرگردانید. دفعه سوم رو به من كرد و گفت:
یا فاطمة انها لم تنزل فیك و لا فى اهلك و لا نسلك، انت منى و انا منك، انما نزلت فى اهل الجفاء و الغلظة من قریش!:
اى فاطمه این آیه درباره تو نازل نشده، و نه درباره خاندان و نسل تو، تو از منى و من از توأم، این در مورد جفاكاران و تند خویان بى ادب از قریش نازل شده است!
سپس این جمله عجیب و روح پرور را افزود:
قولى: یا ابه! فانها احیا للقلب و ارضى للرب!
«بگو پدرجان! كه این سخن قلب مرا زنده مى‏كند و خدا را خشنود مى‏سازد».
آرى آهنگ دلنواز پدرجان فاطمه‏(ع) با روح پیامبر(ص) همان مى‏كرد كه امواج نسیم بهارى با شكوفه‏هاى لطیف درختان.
3- در حدیث دیگرى آمده است پیامبر چنان مشتاق فاطمه(س)‏ بود كه هر گاه به سفر مى‏رفت آخرین كسى را كه با او وداع مى‏كرد زهرا(س) بود، و به هنگامى كه از سفر باز مى‏گشت نخستین كسى را كه به دیدنش مى‏شتافت فاطمه‏(س) بود.
4- این حدیث را نیز بسیارى از محدثان شیعه و اهل سنت نقل كرده‏اند كه پیامبر فرمود:
من آذاها فقد آذانى.
و من اغضبها فقد اغضبنى.
من سرها فقد سرنى.
و من سائه فقد سائنى.
هر كس او را آزار دهد مرا آزار داده است.
و هر كس او را خشمگین كند مرا خمشگین ساخته.
هر كس او را مسرور كند مرا مسرور ساخته نموده.
و هر كس او را اندوهگین سازد مرا اندوهگین ساخته است!
بدون شك شخصیت والاى فاطمه(س)‏ علیها و آینده درخشان و مقام عرفان و ایمان و عبادتش اینهمه احترام را ایجاب مى‏كرد. چرا كه امامان، همه، از نسل او بودند. و بعلاوه او همسر بزرگمرد اسلام امیر مؤمنان على‏(ع) بود.
اما پیامبر(ص) با این عمل مى‏خواست حقیقت دیگرى را نیز به مردم تفهیم كند و دیدگاه اسلام را در زمینه دیگرى روشن سازد و انقلاب فكرى و فرهنگى بیافریند و بگوید:
دختر موجودى نیست كه باید زنده به گور شود.
ببینید من دست دخترم را مى‏بوسم، او را بر جاى خود مى‏نشانم، و اینهمه عظمت و احترام براى او قائلم.
دختر انسانى است همچون سایر انسانها، نعمتى است از نعمتهاى پرودرگار، موهبتى است الهى.
دختر نیز مى‏تواند مانند پسر مدارج كمال را طى كند و به حریم قرب خدا راه یابد.
و به این ترتبیب شخصیت در هم شكسته زن را در آن محیط تاریك احیاء فرمود.
يکشنبه 12/3/1387 - 9:46
ان اول شخص یدخل على الجنة فاطمه بنت محمد:
«نخستین كسى كه در بهشت بر من وارد مى‏شود، فاطمه دختر محمد است».

(این حدیث را «كلینى» در «كافى» و جمعى از اهل سنت در كتب خود مانند «كنز العمال» و «میزان اعتدال» و غیر آن نقل كرده‏اند)



در آن روزگار كه مسلمانان دوران آمادگى خود را در مكه مى‏گذراندند، محیط زندگى آنان سخت طوفانى و شرائط فوق العاده بحرانى بود.
آغاز اسلام بود و مسلمانان در اقلیت شدیدى قرار داشتند، و تمام قدرت و نیرو و حاكمیت و ثروت دست دشمنان بى رحم و بى منطق اسلام بود و هر كارى مى‏خواستند، مى‏كردند.
آزارى نبود كه بر سر مسلمانان نیاورند، و جسارت و توهینى نبود كه نسبت به مقام شامخ پیامبر(ص) روا ندارند.
در این دوران دو نفر بیش از همه ایثار و فداكارى كردند: از میان زنان «خدیجه» بود كه بر زخمهاى قلب و جسم پیامبر(ص) مرهم مى‏نهاد، و غبار غم و اندوه را با فداكاریهایش، با محبت و صفایش با همدردى و دلسوزى اش، از قلب مباركه پیامبر مى‏زدود.
و دیگر «ابوطالب پدر بزرگوار امیرمؤمنان على‏(ع) بود كه نفوذ و اعتبارى بسیار در میان مردم مكه داشت، و از تدبیر و هوش و ذكاوت فوق العاده‏اى برخوردار بود، او خود را سپرى نیرومند در برابر پیامبر(ص) كرده بود و یار و یاور و حامى مهربان پیامبر اسلام(ص)‏ بود.
ولى با نهایت تأسف این هر دو یار وفادار، و دو شخصیت بزرگ و انسانهاى ایثارگر، در سال دهم هجرت به فاصله كمى چشم از جهان پوشیدند، و پیغمبر(ص) را در مرگ خود عزادار ساختند، و رسول خدا(ص) از این نظر تنها ماند.
شدت اندوه پیامبر(ص) در سوگ این دو شخصیت كه به حق هر كدام سهم قابل ملاحظه‏اى در پیشرفت اسلام داشتند، از اینجا روشن مى‏شود كه آن سال را «عام الحزن» نام نهادند یعنى «سال غم و اندوه»!.
اما از آنجا كه خداوند هر نعمتى را از بندگان برگزیده‏اش مى‏گیرد نعمت دیگرى را جانشین آن مى‏كند هر كدام از این دو بزرگوار فرزندى از خود به یادگار گذاشتند كه درست نقش آن‏ها را ایفا مى‏كردند.
امیرمؤمنان على(ع)‏ یادگار «ابوطالب» همانند پدر حامى و مدافع و یار و یاور پیامبر(ص) بود، قبلا نیز چنین بود اما بعد از ابوطالب جاى خالى او را نیز پر كرد.
و خدیجه دخترش «فاطمه» را به یادگار گذاشت، دخترى مهربان، فداكار و شجاع و ایثارگر كه همواره در كنار «پدر» بود و گرد و غبار و رنج و محنت را از قلب پاك پدر مى‏زدود.
امیر مؤمنان على(ع) در آن هنگام 19 سال داشت در حالى كه فاطمه سلام اللّه علیها طبق احادیث معروف بیش از پنجسال از سن مباركش نگذشته بود، قابل توجه اینكه هر دو در خانه پیامبر(ص) زندگى مى‏كردند و مونس ساعتهاى تنهائى او بودند.
هنوز سه سال به هجرت باقى مانده بود، سه سال مملو از حوادث سخت و طوفانهاى شدید زندگى، مملو از مرارتها و ملالتها، مملو از آزارها و اهانتها و تلاشهاى دشمنان براى محو اسلام و مسلمین.
گاه دشمنان سنگدل، خاك، یا خاكستر بر سر پیامبر(ص) مى‏پاشیدند، هنگامى كه پیامبر(ص) خانه مى‏آمد، فاطمه سلام اللّه علیها خاك و خاكستر از سر و صورت پدر پاك مى‏كرد، در حالى كه اشك در چشمانش حلقه زده بود، پیامبر(ص) مى‏فرمود:
دخترم غمگین مباش و اشك مریز كه خداوند حافظ و نگهبان پدر تواست.
گاه دشمنان در حجر اسماعیل اجتماع داشتند و به بتها سوگند مى‏خوردند كه هر كجا «محمّد» را پیدا كنند، او را به قتل برسانند.
فاطمه سلام اللّه علیها این خبر را مى‏شنید و به اطلاع پدر مى‏رساند تا مراقب بیشترى از خود كند و این نشان‏ مى‏دهد كه نه تنها در درون خانه كه در بیرون نیز فاطمه سلام اللّه علیها در فكر دفاع و نجات پدر بود.
در یكى از همان سالها، ابوجهل مشتى اراذل مكّه را تحریك كرد كه به هنگامى كه پیامبر(ص) در مسجد الحرام به سجده رفته بود، شكمبه گوسفندى را بیاورند و بر سر حضرت بیفكنند، هنگامى كه این عمل انجام شد ابوجهل و اطرافیانش صدا به خنده بلند كردند و پیامبر(ص) را به باد مسخره گرفتند.
بعضى از یاران، منظره را دیدند اما دشمن بیرحم چنان آماده بود كه توانائى بر دفاع نداشتند، ولى هنگامى كه این خبر به گوش دختر كوچكش فاطمه(س) رسید به سرعت به مسجد الحرام آمد و آن را برداشت و با شجاعت مخصوص خودش، ابوجهل و یارانش ر با شمشیر زبان مجازات كرد، و به آن‏ها نفرین فرمود.
آرى در آنجا كه گاهى مردن دلاور جرأت دفاع از پیامبر(ص) را نداشتند، این دختر شجاع و خردسال، حضور داشت و به دفاع از پیامبر(ص) مى‏پرداخت.
این دوران هر چه بود، سپرى شد، پیامبر(ص) عازم هجرت به مدینه گشت. فاطمه سلام اللّه علیها باید موقتاً از پدر جدا شود و در خانه تنها بماند، تا زمانى كه اجازه هجرت به او داده شود، در حالى كه 8 سال بیشتر از سن مباركش نمى گذشت. ولى همانگونه كه امیرمؤمنان على(ع) در لحظات حساس و بحرانى هجرت با خوابیدن در بستر پیامبر(ص) امتحان ایثار و فداكارى خود را داد و بدن خویش را در معرض شمشیرهاى دشمن گذارد، فاطمه(ص)‏ نیز بدون جزع و بیتابى آمادگى خود را براى پذیرش این رسالت جدید اعلام داشت.
ولى دوران جدائى او نمى توانست زیاد طولانى باشد، و باید در كنار پدر همچنان بماند. و در محیط مدینه همچون مكه به دفاع خود ادامه دهد، و گردو غبار اندوه و حوادث سخت را از قلب نورانى پدر بشوید، لذا بعد از چند روز به اتفاق چند نفر از همسران پیامبر(ص) به همراهى امیر مؤمنان على(ع) به مدینه آمد.
فاطمه نه تنها در روزهاى عادى (هر چند پیامبر(ص) روز عادى نداشت) بكله در روزهاى جنگ و طوفانى نیز همچون یك مرد شجاع در شعاعى كه مأموریت داشت، از پیامبر(ص) دفاع مى‏كرد.
هنگامى كه جنگ «احد» پایان گرفت و تازه لشگر دشمن صحنه را ترك گفته بود و پیامبر(ص) با دندان شكسته و پیشانى مجروح هنوز در میدان احد بود فاطمه سلام اللّه علیها با سرعت به «احد» آمد و با اینكه هنوز نوجوان كم سن و سالى بود فاصله میان «مدینه» و «احد» را با پاى پیاده و با شوق زیاد طى كرد، صورت پدر را با آب شستشو داد، خون را از چهره‏اش زدود، اما زخم پیشانى همچنان خونریزى مى‏كرد.
قطعه حصیرى را سوزاند، و خاكستر آن را برجاى زخم ریخت و مانع خونریزى شد، و عجیبتر اینكه براى جنگى كه در روز بعد اتفاق مى‏افتاد. اسلحه براى پدر فراهم مى‏كرد.
در جنگ احزاب كه از پررنجترین غزوات اسلامى بود، و در ماجراى فتح مكه در آن روز كه سپاه پیروزمند اسلام با احتیاطهاى لازم آخرین سنگر شرك را از دست مشركان گرفت و خانه را از لوث وجود بتها پاك كرد، باز مى‏بینیم فاطمه سلام اللّه علیها در كنار پیامبر قرار گرفته، و به كنار خندق مى‏آید و براى پیامبر(ص) كه چند روز گرسنه مانده، غذاى ساده‏اى كه از قرض نانى تجاوز نمى كرد، تهیه مى‏كند، و به هنگام فتح مكه براى او خمیه مى‏زند، آب براى شستشو و غسل آماده مى‏كند، تا گردو غبار را از تنش بشوید و لباس پاكیزه‏اى بپوشد و رهسپار مسجد الحرام شود.
يکشنبه 12/3/1387 - 9:45

افشین قطبی از پرسپولیس رفت

تهران IranSport- افشین قطبى سرمربى تیم فوتبال پرسپولیس رسماً اعلام كرد كه دیگر در ایران نمى ماند.حبیب كاشانى مدیرعامل باشگاه پرسپولیس با اعلام این خبر گفت: در روزهاى اخیر جلسات متعددى را با افشین قطبى داشتم، او پس از مشورت هایى كه با خانواده اش داشت، رسماً اعلام كرد كه دیگر حاضر نیست در ایران بماند و با تیم فوتبال پرسپولیس همكارى داشته باشد.

تاریخ  مخابره پیام:شنبه 11 خرداد 1387

 

میخواست تیم بین المللی بسازه  

شنبه 11/3/1387 - 14:37