تعداد مطالب : 680
تعداد نظرات : 576
زمان آخرین مطلب : 2688روز قبل

   « ثبت مطالبی ها بشتابید »   

 

ثبت مطالب
 
 

 

سلام به تمامی ثبت مطالبی ها و همکاران محترم " ثبت مطالب روزانه "

حتما شما هم موافق هستید که قسمت " ثبت مطالب روزانه " چند سالی است که تغییر چندانی پیدا نکرده است ، و بسیاری از کاربرانی که برنده می شدند و می شوند ، دیگر مطلب ثبت نمی کنند یا حداقل کمتر مطلب ثبت می کنند .

اما امروز می خواهم ایده رو بیان کنم ، که مطمئن هستم اگر اجرایی شود :

هم کیفیت مطالب بالاتر می رود .

هم تعداد برندگان در هر ماه بیشتر می شود .

هم هرکس متناسب با مطلب جالبی که ثبت می کند ، هدیه ای دریافت می کند .

اگر همکاران محترم تبیان در هر ماه 70 امتیاز رو در نظر بگیرند ( البته این امتیازات با امتیازاتی که در قسمت های دیگر سایت می توان بدست آورد ، تفاوت دارد . هر امتیاز به معنای 1000 تومان است )به این شکل می توان ، این 70 امتیاز رو در هر ماه بین کاربران تقسیم کرد . اول از همه ، هرکس در روز حداکثر می تواند 3 مطلب رو به ثبت برسوند ، که همین امر باعث افزایش کیفیت مطالب می شود . و همکاران محترم تبیان در انتهای هر روز 3 یا 4 امتیاز رو بین کاربران تقسیم می کنند ( بین یک کاربر یا چندن کاربر ) و هرگاه که امتیاز کاربری به 15 امتیاز رسید ( یعنی 15 هزار تومان ) می توند در خواست دریافت پولش را بدهد . برای اجرای این کار ، باید  کاربران در سایت فرمی پر کنند که در آن شماره حسابی به سایت تبیان ارائه دهند .

امیدوارم که این ایده من به مرحله اجرا در آید .

موفق باشید .

 

سه شنبه 10/1/1389 - 16:11

" چرا پایان " 

امروز داشتم ، آخرین مطلب " هانی " رو می خوندم ، دیدم که نوشته که دیگه مطلب ثبت نمی کنه ، البته برای چند وقت.....؟!!

واقعا ناراحت شدم .

نمی دونم ، چرا هر کی که برنده میشه ، دیگه مطلب ثبت نمی کنه ، حداقل برای چند وقت ، هم که شده 

دلم برای هانی تنگ میشه ، امیدوارم که بازم بیاد . نمی دونم چرا ،  ولی به خدا ، اگر یک روز به این قسمت سر نزنم ، شبم روز نمیشه . راستی یک پیشنهاد خیلی خوب هم دارم که بعد از کلی فکر بدست آوردم که فردا حتما ثبتش می کنم که مطمئن هستم که اگر این پیشنهاد اجرایی بشه  " ثبت مطالب روزانه  " خیلی دگرگون میشه

موفق باشید .

دوشنبه 9/1/1389 - 22:15

 

این نکته را وقتی که غنچه بودم فهمیدم

 تا لب به خنده وا نکنی ، گل نمی شوی

 

تقدیم به تمامی ، ثبت مطالبی ها ، گل باشید .

 

يکشنبه 8/1/1389 - 19:53

 سلام به تمامی تبیانی های عزیزم 

خوبید ..!!

ممنون ، منم خوبم ، شکر خدا

هانی بهت تبریک میگم ، انشا الله قسمت ما هم بشه

يکشنبه 8/1/1389 - 17:17

عید رو به تمامی دوستان تبیانی و همکاران محترم بخش ثبت مطالب روزانه تبریک میگم و سالی خوش همراه با موفقیت بیشتر برای تمامی شما عزیزان آرزومندم

fn - 400

يکشنبه 1/1/1389 - 12:45

در اتاق نشسته بودم که از سوراخ شیشه شکسته ای زنبوری به درون آمد و سپس پروازهای اکتشافی را شروع کرد و بعد هم برای بازگشت آماده شد، اما هر طرف که می رفت با شکست روبه رو می شد. به شیشه می خورد و به زمین می افتاد تا این که ضربه کفشی راحتش کرد.این درس من بود که هنگام گرفتاری خود را به هر طرف نکوبم، بلکه به راه بازگشت فکر کنم و آن رابیابم و خود را خلاص کنم.

برگرفته از کتاب «آیه های سبز» اثر علی صفایی

شنبه 1/12/1388 - 17:12

سلام به تمامی دوستان گل تبیانیم

از اینکه این روزها  کمتر به مطالب شما نظر می دهم به خاطر این است که از یک طرف دانشگاه دارم و از طرف دیگه در اتاق عمل بیمارستان کار می کنم

اما تمامی مطالب شما عزیزان را می خوانم .

به همین علت هم کمتر می توانم مطلب ثبت کنم . اما سعی می کنم مطالب بیشتری برای شما عزیزان به ثبت برسونم

با تشکر : fn - 400

شنبه 1/12/1388 - 17:9
پلک خارق العاده
همه نوع کارهای عجیب وغریب را از انسان های قوی دیده بودیم الا این یکی! این مرد چینی که در عکس ملاحظه می کنید، به کمک پلک هایش یک 3 چرخه را که 5 نفر روی آن نشسته اند می کشد
پنج شنبه 29/11/1388 - 12:30
نوزادی که راه رفت
یک نوزاد 6 ماهه که از 3 ماهگی می توانست بنشیند با راه رفتن خود پدر و مادر و پزشکان را متعجب کرده است. خاویر 6 ماهه موفق شده مسافتی در حدود 8/1 متر را بدون کمک دیگران طی ‌کند
پنج شنبه 29/11/1388 - 12:26

گاوی تنها در جزیره ای زندگی می کرد. خداوند آن جزیره را پر از علف کرده بود گاو هر روز تمام علف ها را می چرید و چون شب می شد، اندیشه این را داشت که فردا چه بخورم و چون فردا می شد باز همه جا پر از علف بود و این روش چندین سال ادامه داشت روزها می چرید و چاق می شد و شب ها از غصه غذای فردا لاغر می گشت.

ولی هیچ گاه به فکرش خطور نمی کرد که چندین مدت است که من می خورم و فردا باز هم صحرا پر علف است.جناب مولانا در ادامه می گوید نفس همان گاو است و این جهان دشت پر علف ،سال ها می چرد اما همچنان نگران قوت فرداست.

نفس آن گاو است و آن دشت این جهان

کو همی لاغر شود از خوف نان

که چه خواهم خورد مستقبل عجب

لوت فردا از کجا سازم طلب

سالها خوردی و کم نامد زخور

ترک مستقبل کن و ما ضی نگر

چهارشنبه 28/11/1388 - 12:9