تعداد مطالب : 837
تعداد نظرات : 483
زمان آخرین مطلب : 717روز قبل

درگذشت حضرت ابوطالب، عموى با ایمان و حامى عزیز پیامبر، نیز بر آن حضرت بسیار گران آمد، حضرت على ( ع ) مىفرماید: چون خبر رحلت پدرم ابوطالب را به پیامبر دادم، ایشان گریست و آنگاه فرمود: « اذهب فاغسله و كفّنه و واره غفراللَّه له و رحمه؛ او را غسل دهید و كفن كنید و به خاك بسپارید، خداوند او را بیامرزد و مورد رحمت خویش قرار دهد. »
__________________________________________
 الطبقات الكبرى، ابن سعد، دار صادر – بیروت،  ج 1 ص 123.
عمدة القاری، العینی، جلد8، بیروت - دار إحیاء التراث العربی، ج8ص55
خصائص أمیر المؤمنین ( ع )، النسائی، تحقیق وتصحیح الأسانید ووضع الفهارس : محمد هادی الأمینی، مكتبة نینوى الحدیثة – طهران، ص38

 

يکشنبه 26/6/1396 - 5:38

از ام سلمه روایت شده كه گفت : حسن و حسین علیهما السّلام در خانه من و در برابر رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله به بازى مشغول بودند . در این هنگام جبرئیل نازل شد و گفت : اى محمد ! پس از رحلت تو ، امتت این فرزند را (و اشاره به حسین علیه السلام كرد) شهید مى ‏كنند . رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله گریست و حسین علیه السلام را به سینه چسبانید . سپس رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله تربتى را كه جبرئیل از مرقد شریف حسین علیه السلام آورده بود در دست گرفت و بویید و فرمود : بوى كرب و بلا از آن به مشام مى ‏رسد . آنگاه آن خاك را به دست ام سلمه سپرد و فرمود : اى ام سلمه ! مواظب باش و بدان كه هر گاه این تربت مبدل به خون گردید ، فرزندم ، حسین (علیه السلام) به شهادت رسیده است . ام سلمه ، تربت را در شیشه ‏اى ریخت و هر روز به آن تربت‏ نگاه مى‏ كرد و مى‏ گفت : اى خاك ! روزى كه به خون تبدیل گردى آن روز ، روز عظیمى خواهد بود .
عن أم سلمة قالت كان الحسن والحسین یلعبان بین یدی رسول الله صلى الله علیه وسلم فی بیتی فنزل جبریل فقال یا محمد إن أمتك تقتل ابنك هذا من بعدك وأومأ بیده إلى الحسین فبكى رسول الله صلى الله علیه وسلم وضمه إلى صدره ثم قال رسول الله صلى الله علیه وسلم یا أم سلمة ودیعة عندك هذه التربة فشمها رسول الله صلى الله علیه وسلم وقال ویح وكرب وبلاء قالت وقال رسول الله صلى الله علیه وسلم یا أم سلمة إذا تحولت هذه التربة دما فاعلمی أن ابنی قد قتل قال فجعلتها أم سلمة فی قارورة ثم جعلت تنظر إلیها كل یوم وتقول إن یوما تحولین دما لیوم عظیم .
تهذیب التهذیب ، ابن حجر ، ج 2 ، ص 300 – 301
و تهذیب الكمال ، المزی ، ج 6 ، ص 408 – 409
و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 192 – 193
و ترجمة الإمام الحسین (ع) ، ابن عساكر ، ص 252 – 253
و مجمع الزوائد ، الهیثمی ، ج 9 ، ص 189 و ...
ابن حجر عسقلانی بعد از نقل این حدیث می گوید : و فى الباب عن عائشة و زینب بنت جحش و أم الفضل بنت الحارث و أبى أمامة و أنس بن الحارث و غیرهم‏ . در این باره روایاتی از عایشه ، زینب بنت جحش ، ام فضل دختر حارث ، ابو امامه ، انس بن حارث و دیگران ، نیز نقل شده است .

 

يکشنبه 26/6/1396 - 4:49

احمد بن حنبل در مسندش گفته است ... راوی همراه علی می رفت وظرف آب حضرت را همراه داشت . پس وقتی به نینوا رسید – در حالیکه به صفین می رفت – پس صدا زد که ای ابا عبد الله در شط فرات صبر کن . گفتم این چه معنی دارد ؟ فرمودند : به نزد رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم رفتم وحال آنکه دو چشم ایشان (مانندچشمه) می جوشید . پس به من فرمودند که جبرئیل در کنار من ایستاد وگفت که حسین در کنار شط فرات کشته می شود . وگفت آیا می خواهی که بوی تربت وی را احساس کنی ؟ گفتم آری ، پس کفی از خاک وی را گرفته به من داد ، پس نتوانستم که جلوی اشک چشم خود را بگیرم ...
____________________________

وقال الإمام أحمد فی مسنده ثنا محمد بن عبید ثنا شرحبیل بن مدرك عن عبد الله بن نجی عن أبیه أنه سار مع علی وكان صاحب مطهرته فلما حاذی نینوی وهو سائر إلی صفین فنادی اصبر أبا عبد الله بشط الفرات قلت وما ذاك قال دخلت علی النبی صلی الله علیه وسلم وعیناه تفیضان فقال قام من عندی جبریل فحدثنی أن الحسین یقتل بشط الفرات وقال هل لك أن أشمك من تربته قلت نعم فقبض قبضة من تراب فأعطانیها فلم أملك عینی أن فاضتا وروی نحوه ابن سعد عن المدائنی عن یحیی بن زكریا عن رجل عن الشعبی أن علیاً قال وهو بشط الفرات صبراً أبا عبد الله وذكر الحدیث
مسند أحمد(وفات 241)، الإمام أحمد بن حنبل، جلد1، دار صادر - بیروت – لبنان ، ص85

 

 

شنبه 25/6/1396 - 5:43

عبدالجلیل رازی که کتاب خود را در حدود سال ۵۶۰ نگاشته است، در پاسخ یک نویسنده‏ سنی اطلاعات با ارزشی درباره‏ سابقه عزاداری اهل سنت برای امام حسین علیه ‏السلام آورده است. ابتدا به نقل از آن نویسنده‏ سنی می‏نویسد: این طایفه روز عاشورا اظهار جزع و فزع کنند، و رسم تعزیت را اقامت کنند. و مصیبت شهدای کربلا تازه گردانند بر منبرها، و قصه گویند، و علما سر برهنه کنند و عوام جامه چاک کنند و زنان روی خراشند و مویه کنند. عبدالجلیل در پاسخ می‏نویسد: اولا معلوم جهانیان است که بزرگان و معتبران ائمه‏ فریقین از اصحاب امام مقدم ابوحنیفه، و امام مکرم شافعی، و علما و فقهای طوایف، خلفا عن سلف، این سنت را رعایت کرده‏ اند، و این طریقت نگاه داشته. اولا خود شافعی که اصل است و مذهب بدو منسوب است بیرون از مناقب، او را در حسین و شهدای کربلا مراثی بسیار است و یکی از آن قصیده ‏ای است که می‏گوید:
أبکی الحسین و أرثی منه جحجاحا * من أهل بیت رسول‏ الله مصباحا
تا آخر قصیده با مبالغتی تمام و کمال، و دیگر قصیده‏ای است که می‏گوید:
تاوب همی فالفؤاد کئیب *و أرق نومی فالرقاد عجیب. (کامل این قصید را خوارزمی حنفی در کتاب مقتل الحسین، ج ۲، ص ۱۳۶ آورده است.) تا آخر، همه‏ مرثیه‏ اوست به صفتی که بر چنان معانی دگران قادر نباشند. و مراثی شهدای کربلا که اصحاب بوحنیفه و شافعی را هست، بی‏عدد و بی‏نهایت است. پس اگر عیب است اول بر بوحنیفه است و بر شافعی و اصحاب ایشان؛ آنگه بر ما.

جمعه 24/6/1396 - 19:43

عبدالجلیل رازی که کتاب خود را در حدود سال ۵۶۰ نگاشته است، در پاسخ یک نویسنده‏ سنی اطلاعات با ارزشی درباره‏ سابقه عزاداری اهل سنت برای امام حسین علیه ‏السلام آورده است. ابتدا به نقل از آن نویسنده‏ سنی می‏نویسد: این طایفه روز عاشورا اظهار جزع و فزع کنند، و رسم تعزیت را اقامت کنند. و مصیبت شهدای کربلا تازه گردانند بر منبرها، و قصه گویند، و علما سر برهنه کنند و عوام جامه چاک کنند و زنان روی خراشند و مویه کنند. عبدالجلیل در پاسخ می‏نویسد: اولا معلوم جهانیان است که بزرگان و معتبران ائمه‏ فریقین از اصحاب امام مقدم ابوحنیفه، و امام مکرم شافعی، و علما و فقهای طوایف، خلفا عن سلف، این سنت را رعایت کرده‏ اند، و این طریقت نگاه داشته. اولا خود شافعی که اصل است و مذهب بدو منسوب است بیرون از مناقب، او را در حسین و شهدای کربلا مراثی بسیار است و یکی از آن قصیده ‏ای است که می‏گوید:
أبکی الحسین و أرثی منه جحجاحا * من أهل بیت رسول‏ الله مصباحا
تا آخر قصیده با مبالغتی تمام و کمال، و دیگر قصیده‏ای است که می‏گوید:
تاوب همی فالفؤاد کئیب *و أرق نومی فالرقاد عجیب. (کامل این قصید را خوارزمی حنفی در کتاب مقتل الحسین، ج ۲، ص ۱۳۶ آورده است.) تا آخر، همه‏ مرثیه‏ اوست به صفتی که بر چنان معانی دگران قادر نباشند. و مراثی شهدای کربلا که اصحاب بوحنیفه و شافعی را هست، بی‏عدد و بی‏نهایت است. پس اگر عیب است اول بر بوحنیفه است و بر شافعی و اصحاب ایشان؛ آنگه بر ما.

جمعه 24/6/1396 - 19:42

نصیرالدین ابوالرشید عبدالجلیل قزوینی رازی در کتاب خود النقض که در سال 560ق تألیف کرده درباره اهتمام و توجه علمای سنی به ویژه حنفیان و شافعیان در سوگواری روز عاشورا می نویسد:
«خواجه بومنصور ماشاده به اصفهان که در مذهب سنّت در عهد خود مقتدا بوده است هر سال این روز این تعزیت به آشوب و نوحه و غریو داشته اند و هر که رسیده باشد، دیده و دانسته باشد و انکار نکند. و آنگه بغداد که مدینة السلام و مقر دارالخلافه است، خواجه علی غزنوی حنیفی دانند که این تعزیت چگونه داشتی! تا به حدی که به روز عاشورا در لعنت سفیانیان مبالغتی می کرد... و تعزیت حسین هر موسم عاشورا به بغداد تازه باشد با نوحه و فریاد. و امّا به همدان اگر چه مشبه را غلبه باشد برای حضور رایت سلطان و لشکر ترکان، هر سال مجد الدین مذکّر همدانی درمراسم عاشورا این تعزیت به صفتی دارد که قُمیان را عجب آید، و جواجه امام نجم بُلمعالی بن ابی القایم بُزاری به نیسابور با آنکه حنفی مذهب بود این تعزیت به غایت کمال داشتی و دستار بگرفتی و نوحه کردی و خاک پاشیدی و فریاد از حد بیرون کردی، و به ری که از امّهات بلاد عالم است معلوم است که شیخ ابوالفتوح نصرآبادی و خواجه محمود حدادی حنفی و غیر ایشان در کاروانسرای کوشک و مساجد بزرگ، روز عاشورا چه کرده اند؟! از ذکر تعزیت و لعنت ظالمان...

جمعه 24/6/1396 - 19:41

عبدالجلیل رازی که کتاب خود را در حدود سال ۵۶۰ نگاشته است، در پاسخ یک نویسنده‏ سنی اطلاعات با ارزشی درباره‏ سابقه عزاداری اهل سنت برای امام حسین علیه ‏السلام آورده است. ابتدا به نقل از آن نویسنده‏ سنی می‏نویسد: این طایفه روز عاشورا اظهار جزع و فزع کنند، و رسم تعزیت را اقامت کنند. و مصیبت شهدای کربلا تازه گردانند بر منبرها، و قصه گویند، و علما سر برهنه کنند و عوام جامه چاک کنند و زنان روی خراشند و مویه کنند. عبدالجلیل در پاسخ می‏نویسد: اولا معلوم جهانیان است که بزرگان و معتبران ائمه‏ فریقین از اصحاب امام مقدم ابوحنیفه، و امام مکرم شافعی، و علما و فقهای طوایف، خلفا عن سلف، این سنت را رعایت کرده‏ اند، و این طریقت نگاه داشته. اولا خود شافعی که اصل است و مذهب بدو منسوب است بیرون از مناقب، او را در حسین و شهدای کربلا مراثی بسیار است و یکی از آن قصیده ‏ای است که می‏گوید:
 أبکی الحسین و أرثی منه جحجاحا * من أهل بیت رسول‏ الله مصباحا
تا آخر قصیده با مبالغتی تمام و کمال، و دیگر قصیده‏ای است که می‏گوید:
تاوب همی فالفؤاد کئیب *و أرق نومی فالرقاد عجیب. (کامل این قصید را خوارزمی حنفی در کتاب مقتل الحسین، ج ۲، ص ۱۳۶ آورده است.) تا آخر، همه‏ مرثیه‏ اوست به صفتی که بر چنان معانی دگران قادر نباشند. و مراثی شهدای کربلا که اصحاب بوحنیفه و شافعی را هست، بی‏عدد و بی‏نهایت است. پس اگر عیب است اول بر بوحنیفه است و بر شافعی و اصحاب ایشان؛ آنگه بر ما.

 

جمعه 24/6/1396 - 9:39

عبدالجلیل رازی که کتاب خود را در حدود سال ۵۶۰ نگاشته است، در پاسخ یک نویسنده‏ سنی اطلاعات با ارزشی درباره‏ سابقه عزاداری اهل سنت برای امام حسین علیه ‏السلام آورده است. ابتدا به نقل از آن نویسنده‏ سنی می‏نویسد: این طایفه روز عاشورا اظهار جزع و فزع کنند، و رسم تعزیت را اقامت کنند. و مصیبت شهدای کربلا تازه گردانند بر منبرها، و قصه گویند، و علما سر برهنه کنند و عوام جامه چاک کنند و زنان روی خراشند و مویه کنند. عبدالجلیل در پاسخ می‏نویسد: اولا معلوم جهانیان است که بزرگان و معتبران ائمه‏ فریقین از اصحاب امام مقدم ابوحنیفه، و امام مکرم شافعی، و علما و فقهای طوایف، خلفا عن سلف، این سنت را رعایت کرده‏ اند، و این طریقت نگاه داشته. اولا خود شافعی که اصل است و مذهب بدو منسوب است بیرون از مناقب، او را در حسین و شهدای کربلا مراثی بسیار است و یکی از آن قصیده ‏ای است که می‏گوید:
 أبکی الحسین و أرثی منه جحجاحا * من أهل بیت رسول‏ الله مصباحا
تا آخر قصیده با مبالغتی تمام و کمال، و دیگر قصیده‏ای است که می‏گوید:
تاوب همی فالفؤاد کئیب *و أرق نومی فالرقاد عجیب. (کامل این قصید را خوارزمی حنفی در کتاب مقتل الحسین، ج ۲، ص ۱۳۶ آورده است.) تا آخر، همه‏ مرثیه‏ اوست به صفتی که بر چنان معانی دگران قادر نباشند. و مراثی شهدای کربلا که اصحاب بوحنیفه و شافعی را هست، بی‏عدد و بی‏نهایت است. پس اگر عیب است اول بر بوحنیفه است و بر شافعی و اصحاب ایشان؛ آنگه بر ما.

 

جمعه 24/6/1396 - 9:38

نصیرالدین ابوالرشید عبدالجلیل قزوینی رازی در کتاب خود النقض که در سال 560ق تألیف کرده درباره اهتمام و توجه علمای سنی به ویژه حنفیان و شافعیان در سوگواری روز عاشورا می نویسد:
و امیر عبادی (قطب الدین مظفر معروف به امیر عبادی یکی از واعظان معروف بغداد بوده است.) که علامه‏ روزگار و خواجه‏ معنا و سلطان سخن بود او را در حضرت المقتفی لامرالله پرسیدند: چه گویی در معاویه؟ جواب نداد تا سائل سه بار تکرار کرد. بار سیوم گفت: ای خواجه! سؤال مبهم می‏پرسی. نمی‏دانم کدام معاویه را می‏گویی. این معاویه را که پدرش دندان مصطفی بشکست، و مادرش جگر حمزه بخائید، و او بیست واند بار تیغ در روی علی کشید و پسرش سر حسین ببرید. ای مسلمانان شما این معاویه را چه گویید؟ مردم در حضرت خلافت، حنیفی و سنی و شافعی زبان به لعنت و نفرین برگشودند. این مانند این بسیار است و تعزیت حسین هر موسم عاشورا به بغداد تازه باشد و با نوحه و فریاد.

 

جمعه 24/6/1396 - 9:31

نصیرالدین ابوالرشید عبدالجلیل قزوینی رازی در کتاب خود النقض که در سال 560ق تألیف کرده درباره اهتمام و توجه علمای سنی به ویژه حنفیان و شافعیان در سوگواری روز عاشورا می نویسد:
«خواجه بومنصور ماشاده به اصفهان که در مذهب سنّت در عهد خود مقتدا بوده است هر سال این روز این تعزیت به آشوب و نوحه و غریو داشته اند و هر که رسیده باشد، دیده و دانسته باشد و انکار نکند. و آنگه بغداد که مدینة السلام و مقر دارالخلافه است، خواجه علی غزنوی حنیفی دانند که این تعزیت چگونه داشتی! تا به حدی که به روز عاشورا در لعنت سفیانیان مبالغتی می کرد... و تعزیت حسین هر موسم عاشورا به بغداد تازه باشد با نوحه و فریاد. و امّا به همدان اگر چه مشبه را غلبه باشد برای حضور رایت سلطان و لشکر ترکان، هر سال مجد الدین مذکّر همدانی درمراسم عاشورا این تعزیت به صفتی دارد که قُمیان را عجب آید، و جواجه امام نجم بُلمعالی بن ابی القایم بُزاری به نیسابور با آنکه حنفی مذهب بود این تعزیت به غایت کمال داشتی و دستار بگرفتی و نوحه کردی و خاک پاشیدی و فریاد از حد بیرون کردی، و به ری که از امّهات بلاد عالم است معلوم است که شیخ ابوالفتوح نصرآبادی و خواجه محمود حدادی حنفی و غیر ایشان در کاروانسرای کوشک و مساجد بزرگ، روز عاشورا چه کرده اند؟! از ذکر تعزیت و لعنت ظالمان...

 

جمعه 24/6/1396 - 9:11