تعداد مطالب : 2583
تعداد نظرات : 2637
زمان آخرین مطلب : 4روز قبل

می‌گویند که تو دیده نمی‌شوی ولی از همه‌ی دیدنی‌ها دیدنی‌تری.
آنها که بویت را استشمام کردند گفتند که بوی گل وجودت از هزاران گل بوستان بوئیدنی‌تر است.
گفتند که غیبت را انتظاری بزرگ باید بود ولی آرزومندان تو هر وقت که خواستند تو را دیدند. اگر چه ناپیدایی ولی هر که نامت را از ته دل صدا زد، تو از پشت پرده‌های غیبت به یاری او شتافتی. حضور تو مثل نسیم خوشبوی است که از عطرش، غنچه‌ها می‌شکفند و شاخه‌ها جوانه می‌زنند. حور تو مثل آهنگ دل نوازیست که از طنین آن پرندگان سرمست می‌شوند.
انتظار واژه‌ای است آشنا برای من و تو که هر بار بر وجودم سایه می‌افکند غربتش را بیش از پیش درک می‌کنم و غربت عجیب‌ترین حس هست، وقتی که در تار و پود وجودم ریشه می‌دواند مرا با خود به دیدار چشمان مانده به راه یعقوب می‌برد به اوج خواستن و نیایش. غربت، با من عشق را نجوا می‌کند و مرا به ایمانی پایدار می‌خواند که او خواهد آمد آن‌گاه غوغایی در درونم به پا می‌شود
و انتظار دیگر برایم به مفهوم فاصله نیست که عهدیست برای رسیدن، پیمانی برای پاک ماندن تا آمدنش در بهاران.
به خدایش سو گند عاشقانه به انتظارش می‌نشینیم و همیشه باورم به آمدنش استوار و چشمانم به راهش برقرار خواهد ماند.

آن سفر کرده که صد قافله دل همراه اوست
هر کجا هست خدایا به سلامت دارش

جمعه 3/3/1398 - 18:17

 تا کی ....؟

هر جمعه به انتظار بودن تا کی؟

                                دلتنگی و شعر سرودن تا کی؟

ای منجی ما بیا ز پشت پرده....

                               این غربت جمعه ها شمردن تا کی؟

حمید رضا علیپور

جمعه 27/2/1398 - 10:36

تو بیا تا که شب تیره منور بشود
نام تو ترجمه ی سوره کوثر بشود
تو بیا شیعه تو را خادم و نوکر بشود
«با پر ابر بیا تا که هوا تر بشود
دشت ها خرم و هر کوچه معطر بشود»

خسته از ظلمتم و ماه دلم می خواهد
راز ها مانده به دل، چاه دلم می خواهد
مثل تو یاور دلخواه دلم می خواهد
«روز باز آمده از راه دلم می خواهد
حال این جمعه ی بی حادثه بهتر بشود»

همه دادند مرا وعده ی عید فردا
آرزویم همه دم عید سعید فردا
پس از این شام سیه روز سفید فردا
«مردم از بس که دلم را به امید فردا
وعده دادند و کمی مانده که پر پر بشود»

ترس دارم که دهم جان و نبینم خورشید
ترس دارم که غم هجر تو گردد جاوید
ترس دارم که بیافتد به وجودم تردید
«ترس دارم من از آن روز که این دل نومید
از در خانه ی تو رانده و  کافر بشود»

شرمسارم که شدم ننگ تو و مکتب تو
شرمسارم که شدم عار تو و مذهب تو
جان فدای تو و آن راز و نیاز شب تو
«شرم دارم من از آن دم که به جای لب تو
دل اسیر لب و یک خنده ی دیگر بشود»

تو کجایی که به سویت قدمی خوش باشم
وصف روی تو نمایم قلمی خوش باشم
من گدای توام و از درمی خوش باشم
«می شود از تو بگویم که دمی خوش باشم
عشق در سینه ی این دشت شناور بشود»

دیده ی ما طلب دیدن رویت دارد
از دو دیده ز غم هجر تو خون می بارد
سینه را داغ غم هجر تو می آزارد
باغبان در دل ما شاخه غم می کارد
وای اگر هجر تو بر شیعه مقرر بشود

شده ام شهره و ضرب المثل دلتنگی 
کاش از غیب می آمد اجل دلتنگی
من ندانم که چه باشد علل دلتنگی
«کاش می شد که پس از این غزل دلتنگی
وعده ی دیدن روی تو  میسر بشود»

 

جمعه 20/2/1398 - 16:31

وقتی تو را می خوانیم ثانیه ها می رقصند و روزگار گریه می کند .اما هنوز بسوی دربدری واژه هایم را ،غروب جمعه اشک می ریزم.

رسالت چشمهایمان رسالت دلمان،انتظار است.

اگر ظهور تو فقط یک موج حرف و قافیه بی رد و نشان ،ما را در این تورم سخت فاصله دار پریشان مگذار.

سالهاست خرابتیم.

اللهم عجل لولیک الفرج

جمعه 13/2/1398 - 23:8

هی قد کشیدیم و قد کشیدیم ، شدیم آدم بزرگ

آدم بزرگ هایی که گاهی گم می شوند

بی طاقت می شوند سر هیچ!

یادشان می رود خلیفه خدایند روی زمین

آدم بزرگ هایی که

گاهی فراموش می کنند "زمین خدا هیچ وقت خالی از حجت نیست"

ما

 جانمان را با آیات تطهیر و مباهله شستشو می دهیم

وقتی چشممان به خورشید است

 وقتی صدای گام های یک مرد آسمانی گوشمان را می نوازد

نگران چه ایم؟

وقتی فردا از آن من و توست

جمعه 6/2/1398 - 22:20

دنیا مصلح می خواهد و هر کس در گوشه ای از این آدمکده به زبانی نوید از آمدن یک منجی می دهد

با خودم کلنجار می روم

 نام تو ( با بغض) در گلویم لیز می خورد...

ما که امامت در جانمان نشسته و بودن تو را در ذهن تمام لحظه هایمان حس می کنیم آن قدر دلتنگ

توایم که نگو!

چه خوش است آمدنت، وقتی بوی عطر مهربانی، گذشت، عاطفه در فضای روز و شبمان می پیچد و دیگر

 بیهوده دلمان نمی گیرد؛

دعا زیر باران مستجاب می شود، وقتی آسمان می بارد می دوم زیر این دانه های ریز دوست داشتنی

لبهایم را پر می کنم از دعا: الساعه الساعه الساعه

جمعه 23/1/1398 - 15:40

خداوند عاشق‌تر از همه تو را دوست دارد...
هر روز صبح "آفتاب" را به تو هدیه می‌کند
هر بهارُ دامنی از گل برایت می‌فرستد و... یادت باشد فرزند آدم! 

فقط "اوست" هر وقت بخواهی چیزی بگویی خوب حرف‌هایت را گوش می‌کند.
پس همین حالا هر چه می‌خواهی بگو...

جمعه 16/1/1398 - 14:12

عصر های آدینه حال و هوای عجیبی داره. تو هر شلوغی و بروبیایی هم که باشی، بازم سنگینی و سکوت عصر جمعه رو روی دلت احساس می کنی.
اصلا عصر آدینه یعنی دلتنگی. یعنی غریبی. یعنی سکوت. یعنی تنهایی ...
صبح های جمعه رنگ و بوی دیگه ای داره، مخصوصا اگه با عشق و عهد و ندبه شروعش کرده باشی، یه جور امید و شوق انتظار تو عمق چشمات برق میزنه. در عوض عصرهای جمعه یه سکوت و سنگینی و دلتنگی سر تا پای وجودت رو پر میکنه. آدم دوست داره همش تو خودش باشه. یه گوشه با صفا گیر بیاره و به آسمون نیلی ذل بزنه.
عصرهای روز جمعه برگها ساکت و بی سر و صدا کنار هم آروم میگیرند. درخت ها با متانت و وقار، تنهایی شون و به سیاهی شب پیوند می زنند. باد از هیاهو و هیجان می افته و سر به کوه و بیابون میذاره. پرنده ها هم دیگه شور شوق خواندن ندارن پس یه گوشه تو خلوت زندگی گیر میارن و به آسمون شب زده خیره میشن. حالا اگه به لحن غم زده شون دقت کنی زمزمه سمات رو احساس میکنی.
عصر جمعه فرصت مناسبیه که یه گوشه خلوت بشینی و به روزهای از دست رفته عمرت یه نگاهی بندازی. با خودت میگی یه جمعه دیگه هم گذشت....
این جمعه هم مثل جمعه قبل و قبل تر. اما یه فرق کوچک با آدینه های گذشته پیدا کرده اونم یه دلتنگی بیشتر. یه افسوس عمیق تر و یه آه سوزناکتره... با خودت میگی این هفته هم مسافرمون نیومد. حتما آماده نبودیم. از خودت می پرسی، نکنه مسافرمون اومده و دیده خونمون آماده پذیرایی از مهمون نیست و از دم در برگشته.....
حالا که دیگه گذشت. گفتن چه فایده ای داره؟ الان تنها کاری که می تونی بکنی اینه که سعی کنی آدرس جاده انتظار رو پیدا کنی و قدم بذاری تو کوچه عاشقی. به اولین کوی آدینه که رسیدی یه تخته سنگ خالی گیر بیاری و بنشینی و ذل بزنی به انتهای جاده. تا بلکه مسافری که منتظرشی از راه سر برسه و اون وقته که دیگه میرسی به آخر جاده انتظار.
راه و رسم کوچه عاشقی که بیشتر از این نمی شه. حالا تا آدینه دیگه باید چشمت به انتهای جاده باشه. تا بلکه به حرمت چشمهای منتظرت هم که شده عشقمون از سر کوچه بن بست دل ما هم گذر کنه.... ولی یه قولی هم بده که اگه آدرس جاده انتظار و کوچه عاشقی رو پیدا کردی به بقیه راه گم کرده ها هم نشون بده . ثواب داره به خدا.

جمعه 9/1/1398 - 22:9

حتی اگر هزار بار شماتتم کنند باز هم می گوییم بهار سرنوشت همه ی زمستان هاست.

نه که فراموش کرده باشیم ذخیره خداوند روی زمین،بلاگردان ما شده ای یا خودت هم دعا می کنی برای آمدنت،

نه ،دلمان برای صداقت و یکرنگی و خیلی چیزهای خوب دیگر تنگ شده.

من غصه ی چشم های نشسته ام را می خورم که این روزگار وقتی ردپای حضورت را تا جمعه دنبال می کند من پا پس نمی گذارم

اللهم عجل لولیک الفرج اللهم عجل

جمعه 2/1/1398 - 22:47

  ای تو ما را   راحت جان   الغیاث      

                                                                         دردها را جمله درمان  الغیاث

                                          قائم  آل  پیامبر    (ص)    دستگیر     

            بی توأم افتان و خیزان   الغیاث

کار شرع از دست شد بیرون خرام    

 تازه   کن  آئین ایمان    الغیاث

          عالمی   گردید    مالا   مال   شرّ       

                                              از جفا و جور و طغیان الغیاث          

                                                                        خون ما    خوردند   این   دجّالیان

                                                                                                    مهدی و هادی   دوران  الغیاث

جمعه 24/12/1397 - 18:5