تعداد مطالب : 15639
تعداد نظرات : 1095
زمان آخرین مطلب : 2193روز قبل

روزه ای که گرفته ای، چه فرمان برداری از دستور خدا باشد،

چه معیاری برای محک زدن خودت، چه همراهی با خانواده ات،

هرچه هست، با ارزش است....

خودت خوب می دانی این روزها که ما عقلمان حتی به چشممان هم

نیست، که این جور کارها تحجر و بی کلاسی و اممممل بازی است،

تو که روزه ای، قهرمانی، چون انتخاب با توست،

می توانی روزه نباشی ، ولی هستی....

مبارکت باد، قهرمان!
http://img.tebyan.net/Big%5C1388%5C09%5C24138757401713251791548121411123667120.jpg

http://rahbaram110.blogfa.com/author-rahbaram110.aspx?p=6

چهارشنبه 24/7/1392 - 14:17

نام: محمد بن عبد الله در تورات و برخى كتب آسمانى «احمد» نامیده شده است. آمنه، دختر وهب، مادر حضرت محمد (ص) پیش از نامگذارىِ فرزندش توسط عبدالمطلب به محمّد، وى را «احمد» نامیده بود.كنیه: ابوالقاسم و ابوابراهیم.القاب: رسول اللّه، نبى اللّه، مصطفى، محمود، امین، امّى، خاتم، مزّمل، مدّثر، نذیر، بشیر، مبین، كریم، نور، رحمت، نعمت، شاهد، مبشّر، منذر، مذكّر، یس، طه‏ و... .منصب: آخرین پیامبر الهى، بنیان‏گذار حكومت اسلامى و نخستین معصوم در دین مبین اسلام.تاریخ ولادت: روز جمعه، هفدهم ربیع الاول عام الفیل برابر با سال 570 میلادى (به روایت شیعه). بیشتر علماى اهل سنّت تولد آن حضرت را روز دوشنبه دوازدهم ربیع الاول آن سال دانسته‏اند.عام الفیل، همان سالى است كه ابرهه، با چندین هزار مرد جنگى از یمن به مكه یورش آورد تا خانه خدا (كعبه) را ویران سازد و همگان را به مذهب مسیحیت وادار سازد؛ اما او و سپاهیانش در مكه با تهاجم پرندگانى به نام ابابیل مواجه شده، به هلاكت رسیدند و به اهداف شوم خویش نایل نیامدند. آنان چون سوار بر فیل بودند، آن سال به سال فیل (عام الفیل) معروف گشت.محل تولد: مكه معظمه، در سرزمین حجاز (عربستان سعودى كنونى).نسب پدرى: عبدالله بن عبدالمطلب (شیبة الحمد) بن هاشم (عمرو) بن عبدمناف بن قصّى بن كلاب بن مرّة بن كعب بن لوىّ بن غالب بن فهر بن مالك بن نضر (قریش) بن كنانة بن خزیمة بن مدركة بن الیاس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان.از پیامبر اسلام(ص) روایت شده است كه هرگاه نسب من به عدنان رسید، همان جا نگاه دارید و از آن بالاتر نروید. اما در كتاب‏هاى تاریخى، نسب آن حضرت تا حضرت آدم(ع) ثبت و ضبط شده است كه فاصله بین عدنان تا حضرت اسماعیل، فرزند ابراهیم خلیل الرحمن(ع) به هفت پشت مى‏رسد.مادر: آمنه، دختر وهب بن عبد مناف.این بانوى جلیل القدر، در طهارت و تقوا در میان بانوان قریشى، كم‏نظیر و سرآمد همگان بود. وى پس از تولد حضرت محمّد(ص) دو سال و چهارماه و به روایتى شش سال زندگى كرد و سرانجام، در راه بازگشت از سفرى كه به همراه تنها فرزندش، حضرت محمّد(ص) و خادمه‏اش، ام ایمن جهت دیدار با اقوام خویش عازم یثرب (مدینه) شده بود، در مكانى به نام «ابواء» بدرود حیات گفت و در همان جا مدفون گشت.و چون عبدالله، پدر حضرت محمد(ص) دو ماه (و به روایتى هفت ماه) پیش از ولادت فرزندش از دنیا رفته بود، كفالت آن حضرت را جدش، عبدالمطلب به عهده گرفت. نخست وى را به ثویبه (آزاد شده ابولهب) سپرد تا وى را شیر دهد و از او نگه‏دارى كند؛ اما پس از مدتى وى را به حلیمه، دختر عبدالله بن حارث سعدیه واگذار كرد. حلیمه گرچه دایه آن حضرت بود، اما به مدت پنج سال براى وى مادرى كرد.مدت رسالت و زمامدارى: از 27 رجب سال چهلم عام الفیل (610 میلادى)، كه در سن چهل سالگى به رسالت مبعوث شده بود، تا 28 صفر سال یازدهم هجرى، كه رحلت فرمود، به مدت 23 سال عهده‏دار امر رسالت و نبوت بود. آن حضرت علاوه بر رسالت، به مدت ده سال امر زعامت و زمامدارى مسلمانان را پس از مهاجرت به مدینه طیبه بر عهده داشت.تاریخ و سبب رحلت: دوشنبه 28 صفر، بنا به روایت بیشتر علماى شیعه و دوازدهم ربیع الاول بنا به قول اكثر علماى اهل سنّت، در سال یازدهم هجرى، در سن 63 سالگى، در مدینه بر اثر زهرى كه زنى یهودى به نام زینب در جریان نبرد خیبر به آن حضرت خورانیده بود. معروف است كه پیامبر اسلام(ص) در بیمارىِ وفاتش مى‏فرمود: این بیمارى از آثار غذاى مسمومى است كه آن زن یهودى پس از فتح خیبر براى من آورده بود.محل دفن: مدینه مشرفه، در سرزمین حجاز (عربستان سعودى كنونى) در همان خانه‏اى كه وفات یافته بود. هم اكنون مرقد مطهر آن حضرت، در مسجد النبى قرار دارد. همسران:1. خدیجه بنت خویلد.
2. سوده بنت زمعه.
3. عایشه بنت ابى بكر.
4. امّ شریك بنت دودان.
5. حفصه بنت عمر.
6. ام حبیبه بنت ابى سفیان.
7. امّ سلمه بنت عاتكه.
8. زینب بنت جحش.
9. زینب بنت خزیمه.
10. میمونه بنت حارث.
11. جویریه بنت حارث.
12. صفیّه بنت حىّ بن اخطب
فرزندان: الف) پسران: 1. قاسم. او پیش از بعثت پیامبر اكرم(ص) تولد یافت. از این رو پیامبر(ص) را ابوالقاسم نامیدند.
2. عبدالله. این كودك چون پس از بعثت به دنیا آمده بود، وى را «طیّب» و «طاهر» مى‏گفتند.
3. ابراهیم. او در اواخر سال هشتم هجرى متولد شد و در رجب سال دهم هجرى وفات یافت.
عبدالله و قاسم از خدیجه كبرى (س) و ابراهیم از ماریه قبطیه متولد شدند. وهرسه آنان در سنین كودكى از دنیا رفتند.ب) دختران:1. زینب (س). 2. رقیه (س). 3. ام كلثوم (س). 4. فاطمه زهرا (س).دختران پیامبر اسلام (ص) همگى از حضرت خدیجه(س) متولد شدند و تمام فرزندان رسول خدا(ص) جز فاطمه زهرا (س) پیش از رحلت آن حضرت، از دنیا رفته بودند. تنها فرزندى كه از آن حضرت در زمان رحلتش باقى مانده بود، فاطمه زهرا(س)، آخرین دختر وى بود. این بانوى مكرّمه، افتخار بانوان عالم، بلكه همه انسان‏ها و مورد تقدیس و تكریم فرشتگان عرشى است. همو است كه مادر سبطین و امّ الأئمة المعصومین(ع) است.گرچه پیامبر اسلام(ص) به تمام خاندان مؤمن خویش علاقه‏مند بود، اما در میان همسرانش بیش از همه، به خدیجه كبرى (س) و در میان فرزندانش بیش از همه، به فاطمه زهرا (س) علاقه‏مند بوده و اظهار محبت و لطف مى‏فرمود.  برگرفته شده از كتاب " خاندان عصمت علیهم السلام

http://rahbaram110.blogfa.com/author-rahbaram110.aspx?p=6

چهارشنبه 24/7/1392 - 14:5

سرور ما حضرت محمد(ص) مردی متوسط القامه و قدری لاغر بود اما شانه هائی پهن سینه ای فراخ و استخوان و ماهیچه هائی نیرومند داشت.

سر او نسبتا بزرگ و جلو آمده و موهای سیاه و پرپشت او تقریبا به شانه هایش می رسید حتی در زمانی كه نسبتا مسن گشته بود فقط بیست موی خاكستری در سر او دیده می شد كه عامل آن (احتمالا) هیجان شدیدی بود كه هنگام نزول وحی عارض او می گشت.

صورتش بیضی شكل بود و در میان دو ابرویش رگی نسبتا برآمده بود كه در هنگام هیجان آشكارا بشدت می زد.

چشمان درشت او از زیر مژه های بلندش درخششی خاص داشت.

بینی اش كشیده و در وسط برآمدگی داشت.

دندانهایش كه در نگهداری آنها توجه می كرد در یك ردیف منظم بودند و كحاسنی پر صورت مردانه اش را می پوشاند

پوستش روشن و نرم صورتش سرخ و سفید بود

هر قدمی كه بر می داشت سریع و كشیده و در عین حال محكم بود همچون قدم كسی كه از بالا به پایین گام بر می دارد

در هنگام برگرداندن روی خود همه بدنش را نیز برمی گرداند

همه وجود و حركاتش وقار و نفوذی خاص داشت

رفتارش ملایم و موثر بود و خنده اش به ندرت از تبسم تجاوز می كرد با آنكه به سلامت خود توجه می نمود اما روش زندگی اش بی نهایت ساده بود آنچنان كه حتی در اوج قدرت خوراك آشامیدنی پوشاك و لوازم خانه اش آن حالت طبیعی ابتدائی خود را حفظ كرده بود.

اشیاء تجملی او فقط سلاح هایش بودند كه از نظر او ارزش فراوان داشت و یك جفت چكمه زرد رنگ كه نجاشی پادشاه حبشه برای او هدیه فرستاده بود

از آنجاكه بوی خوش را خیلی دوست می داشت به عطریات علاقه فراوانی ابراز می نمود

منفورترین چیزها از نظر او مشروبات الكلی بود

او از نیروی عمیق اندیشه و تصور بلندی فكر لطلفت و پاكی احساس برخوردار بود و درباره اش گفته اند كه از نظر آزرم و حیا كم نظیر بود

نسبت به زیردستان بالاترین محبت ها را داشت و هرگز اجازه نداد كه خادم جوانش مورد سرزنش واقع شود

"انس" خادم او می گوید: "من مدت 10 سال نزد رسول خدا(ص) بودم و او حتی هم "اوف" به من نگفت"

حضرت محمد(ص) نسبت به اعضای خانواده خود بسیار مهربان بود

به كودكان علاقه ای خاص داشت در هنگام برخورد با آنان با دست كشیدن بر سرشان به نوازش آنان می پرداخت

هرگز كسی را در زندگی نزد شدیدترین سخنی را كه درباره فردی گفت این بود

"او را چه می شود پیشانی اش خاك آلود باد"

وقتی از او خواستند كه شخصی را نفرین كند پاسخ داد:

"من برای نفرین كردن فرستاده نشده ام بلكه به خاطر آنكه رحمت و بركتی برای بشر باشم"

حدیث دیگر می گوید:

"وی بیماران را عیادت می كرد به دنبال هر جنازه قدم برمیداشت دعوت بردگان را برای صرف غذا با اشتیاق می پذیرفت لباسهایش را خود رفو و مرمت می كرد و شیر بزها را نیز خود می دوشید"

در هنگام مصافحه زودتر از دیگری دست خود را نمی كشید و قبل از آنكه طرف مقابل رویش را برگرداند او روی خود را برنمی گرداند

او حامی فداكار مردم بود در هنگام گفتگو شیرین ترین و دلپذیرترین كلمات را بر زبان می راند

هركس كه با او برخورد می كرد بی اختیار و فورا او را تجلیل می نمود و نسبت به او عشق و علاقه فراوان احساس می كرد آنچنان كه در بیان خاطره ملاقات خود با حضرت می گفت:

"من هرگز نضیر او ندیدم و پس از این هم نخواهم دید"

او خیلی كم حرف بود اما وقتی هم كه سخنی می گفت آن را با چنان تاكید و تاملی بیان می داشت كه هیچكس نمی توانست فراموش كند

رسول خدا(ص) با زنانش در یك ردیف از كلبه های محقر گلی كه به وسیله شاخه های درخت خرما از یكدیگر جدا شده بودند زندگی می كرد

او خودش آتش را روشن می كرد خانه را جاروب می نمود غذای اندك خود را اغلب با مهمان صرف می كرد در بیرون خانه رسول اكرم(ص) صفه یا ایوانی بود كه عده ای از محروم ترین افراد با كمك او زندگی می كردند و از این رو آنها را "اصحاب صفه" می گفتند

غذای معمولی او خرما و آب و یا نان تنها بود و غذای تجملی مورد علاقه اش شیر و عسل كه به ندرت از آنها استفاده می كرد

حتی وقتی كه حكومت عربستان را در دست داشت به نظر می آمد كه غذای صحرای خشك عربستان با مذاق او آشنائی بیشتری داشته باشد

در مورد این انسان متعالی خصائصی آنچنان لطیف و در عین حال قهرمانانه وجود دارد كه همواره احتمال این هست كه احساس احترامی تا سر حد عشق انسان را ناخودآگاه به قضاوت چشم بسته دچار سازد

احساس احترامی كه از چنین طبیعتی سرچشمه می گیرد

در حالی كه شور و حرارت انسان را از پوسیده شدن رها می سازد او شور و حرارت را به عالی ترین شكل خود د اشت

بسیاری از مردم شور و حرارت را اغلب با پیوستن به یك عامل بی ارزش به نحوی غرض آلود به كار می برند و یا در زمینه های نامساعد اعمال می كنند و در نتیجه ثمره ای مفید به بار نمی آورد اما شور و حرارت محمد(ص) از آن رو كه از یك عامل اصیل و شریف ریشه می گرفت می توتنست عالمی را بارور سازد

او یكی از افراد معدود سعادتمندی است كه به این موهبت بزرگ نائل شد و ان به این علت بود كه یك حقیقت بزرگ را سرچشمه حیات خویش قرار داد یعنی او پیامبر خدای واحد بود و هرگز تا پایان حیاتش فراموش نكرد كه كیست و نیز پیامی را كه هسته وجودش را تشكیل می دهد به این عالم نسیان نسپرد

او بشارات خود را همراه با شكوه و عظمتی كه از خودآگاهی وی نسبت به مقام والای خویش سرچشمه می گرفت توام با پاك ترین خضوع و تواضع به مردم ابلاغ فرمود

احترام وی نسبت به بزرگ ها تواضعش نسبت به فروتنان فرط تحملش در مقابل افراد گستاخ و مغرور احترام و تكریم و تمجید همه را به او جلب كرد قابلیت و استعدادی كه داشت موجب برتری و فرمانروائی او گردید هرچند كاملا "امی" یعنی درس نخوانده بود لیكن فكرش به قدری توسعه داشت كه هوشمندترین مخالفین را در مباحثه مغلوب می كرد و در عین حال فكرش را در اعماق ذهن نازل ترین اصحابش نفوذ می داد

نیروی فصاحت و بلاغتش در عین سادگی به طوری با قیافه ی موقر و سیمای جذاب وی ممزوج بود كه محبت و احترام همه را به خود جلب می كرد و چنان قدرت نبوغی در نهاد او بودیعت گذاشته شده بود كه عارف و عامی را یكسان تحت نفوذ قرار می داد مانند یك دوست صمیمی لطیف ترین احساسات طبیعی بشری را از خود بروز می داد ولی با اینكه تحت تاثیر عواطف رقیق و احساسات لطیف قرار می گرفت و اغلب وظایف اجتماعی و داخلی را شخصا انجام می داد رسالت و مقام نبوت را به خوبی حفظ می كرد با آن همه عظمت فكری كه داشت حقیر ترین و ناچیز ترین كارهائی را بر عهده می گرفت كه قلم توانای هیچ نویسنده ای نمی تواند آن را ترسیم كند...

وقتی كه مسافرت می كرد تكه های نانی را كه همراه داشت با خادمش تقسیم می نمود اخلاص و واقعیت دعوت او در راه خیرخواهی و بشردوستی پس از وفاتش به دلیل خالی بودن صندوق هایش از هرگونه اندوخته ای ثابت و محقق گردید

محمد(ص) .... شكوه مادی را تحقیر می كرد او مرتاض نبود اما زندگی اش با نهایت سادگی و صرفه جوئی می گذشت رفتار و سلوك متواضعانه و ساده او چنان مشهور است كه هیچ دلیلی بر انكار آن وجود ندارد او با نهایت خلوص می گفت كه به فرمان خدا باید از پوشیدن لباسهای زربافت و ابریشمین خودداری كند

به طور كلی رفتاری آرام و یكنواخت داشت و با وجود لبخند جذابی كه همواره در صورتش دیده می شد موقر و سنگین بود با مقایسه با عرب ها چهره اش سرخ بود و در لحظات پرهیجان و التهاب هاله ای از نور بر آن دیده می شد كه اصحابش آن را یه عنوان نور ماوراء طبیعی پیامبری می ستودند نیروی تعقلش بدون تردید فوق العاده بود وی دركی سریع حافظه ای قوی تصوری زنده و مبتكرانه داشت در غذای خود پرهیزكار و معتدل بود و برای روزه اهمیت زیادی قائل می شد او هرگز خود را به بزرگی و جلال زاییده از لباس كه وسیله تفاخر افراد فرومایه است پایبند نكرد و این سادگی در پوشیدن لباس چیزی نبود جز بی توجهی واقعی او به امتیازی كه از چنین وسیله بی ارزش كسب می شود

در برخورد های دوستانه جنبه عدالت را رعایت می كرد و به طور یكسان با دوستان نزدیك و افراد بیگانه ثروتمند و فقیر نیرومند و ضعیف رفتار می نمود مردم به شدت به او به عنوان یك رهبر علاقه داشتند زیرا كه او نسبت به همه آنان مهربان بود و با حوصله به درد دلهای آنان گوش فرا می داد پیروزی های نظامی اش هیچگونه غروری در او به وجود نیاورد در حالی كه اگر آنها دستاورد مقاصد خودخواهانه بودند چنان عوارضی را طبعا بدنبال داشتند

در زمانی كه كاملا از نظر ظاهر نیز نیرومند شده بود همچنان رفتار ساده روزهای ضعف و بی قدرتی را حفظ كرده بود هدف او ایجاد یك حكومت جهانی بی زرق وبرق بر اساس ایمان بود همانند حكومتی كه در زمان خودش با دستهای او تحقق یافت و رشد كرد...

محمد(ص) برغم آنچه كه دشمنان درباره اش می گویند مردی هوس ران نبوده... در لباس و خوراك و مسكن صرفه جو بود و اغلب خوراك او نان خالی و آب بود بسا ماه ها می گذشت و از خانه او دودی برای طبخ بلند نمی شد

اگر دارای آن همه عظمت روحی و مزایا نبود از اعراب خشن محیط خود ان تجلیل و توقیر و تعظیم را نمی دید و ممكن نبود آنان در مدت 23 سال زیر پرچم و فرمان او جهاد و جانبازی كنند جز نفس بزرگ محمد(ص) آیا كس دیگری می توانست آن اعراب خشن و شدید التعصب و نیمه وحشی را بدان گونه تربیت كه در مقاصد اصلاحی او اطاعت كامل را داشته باشند چنین شخصی حقا قهرمان بزرگی است اگر نشانه ها و علائم بزرگی و فضل از او نمی دیدند تا آن حد خضوع و اذعان نمی كردند به حدی كه از انگشتهایش در برابر او مطیع تر بودند گمان دارم اگر به جای محمد(ص) قیصری از قیصران روم با تاج و عصای سلطنت خود برآنها حكومت می كرد چنان اطاعتی كه از محمد(ص) با جامه وصله دار داشتند از او نمی كردند

قدرت حافظه اش نیرومند و وسیع دركش ازاد و اجتماعی قدرت تصورش عالی قضاوتش روشن و سریع و قاطعانه بود او شهامت فكر و عمل را یكجا داشت و طرح اولیه ای كه در راه انجام وظیفه تبلیغ الهی به عهده گرفت مهر اصالت و نبوغ مافوق بشری را همراه داشت

او قدرت قیصر و پاپ را یكجا داشت قدرت پاپ را بدون جلوه فروشی های او و قدرت قیصر را بدون لژیون مخصوص قیصر. او ارتش دائمی گارد محافظ كاخ و درآمد ثابت نداشت اگر شخصی بتواند ادعای حكومت الهی را كند آن شخص جز محمد كسی دیگر نیست زیرا كه او تمام قدرت را بدون نیاز به حمایت دیگران داشت او مافوق عناوین و تشریفات احترام های توخالی و بی ارزش چابلوسی ها و تشریفات دربار قیصری بود

برای پادشاهان شاهزادگانی كه در جامه های پرجلال متولد می شوند این چیزها حكم اساس زندگی را دارند اما حتی آنان كه به عنوان مردان خودساخته شناخته شده اند و در پرونده ی زمان مشخص هستند مانند سزار . كرومول و ناپلئون نیز نتوانستند در مقابل جذبه های پر زرق و برق حكومت های دنیایی مقاومت كنند اما محمد با واقعیت آشنا بود و به همین جهت برای اینگونه مقام ها اهمیتی قائل نمی شد زندگی خصوصی او مطابق با زندگی همه مردم بود

علاقه به عدالت اجتماعی ایمانش به موفقیت و اطمینان قلبیش در روزهای سخت و در منتهای فشار اغماض وی در پیروزی ایثارش كه وقف گسترش اندیشه "یكتاپرستی" بود و نه برای ایجاد یك امپراطوری

نیایش بی پایانش در گفتگوی سری با خدا. مرگش و پیروزی پس از مرگش همه نه تنها شهادت می دهند كه او جعال نبوده بلكه به ایمان نیرومند او شهادت می دهند همان ایمانی كه بوی قدرت احیاء و تجدید بنای عقیده "یكتاپرستی" را داد

این عقیده شامل 2 اصل اساسی بود كه اولی یكتائی خدا و دومی فناناپذیری او بود

اولی صفتی را در خدا ثابت و دیگر صفتی را نفی می كند یعنی اولی خدایان ساختگی را با قدرت شمشیر درهم كوفت و دومی با قدرت كلام اندیشه ای را آغاز كرد

آری او ناطق...پیامبر...قانون گذار...سرباز میدان نبرد...فاتح اندیشه ها...احیاء كننده آئین عقلانی و مذهبی خارج از تصورگرائی...پایه گذار یك حكومت وسیع معنوی است

از دیدگاه همه معیارهائی كه با آن ممكن است عظمت را اندازه گرفت ما ممكن است سوال كنیم كه: آیا بشری بزرگتر از او هم وجود دارد؟؟

مكرر گفته ام یقین و ایمان سرچشمه خیرات و زندگی و قدرت است هر ملتی كه یقین و ایمان داشته باشد به طرف عظمت و تعالی سیر خواهد كرد و بهترین شاهد همان ملت فقیر و درس نخوانده ی عرب و پیشوای آنهاست

در آن عصر مثل اینكه قطعه آتشی از آسمان بر آن صحرای پر از رمل كه هیچ امتیازی نداشت افتاد و یك مرتبه منفجر شد و شراره آن را "دهلی" تا "غرناطه" كشانده شد و مكرر گفته ام: مرد بزرگ به منزله شهاب آسمانی است و اهل عالم در انتظار او به منزله مواد قابل اشتعالی هستند همینكه شهاب آسمان به آنها رسد آنها نیز مشتعل و فروزنده خواهند شد

فردی كه زندگی و سیرت پیامبر بزرگ اسلام را مطالعه می كند و كسی كه از چگونگی آموختن و زندگی او مطلع است هیچ چیز جز حرمت و تكریم نسبت به رسول قدرتمند خدا كه یكی از پیامبران بزرگ است نشان نمی دهد

درستی ذاتی محمد قابل تردید نیست یك نقد تاریخی بی تعصب و دور از خوش باوری كه هر گواه و شاهدی را ارج می نهد و هیچ تعلق خاطر گروهی ندارد و فقط طالب حقیقت است ناچار است اعتراف كند كه او به دسته ای از پیامبران تعلق دارد كه ماهیت ادراك جسمانی آنها هرچه بوده در اوقات و در اشكال مختلف افكار بی پیرایه و ملكوتی را تعلیم كرده اند و قوانین اخلاقی را كه بسیار شریف تر از قوانین حاكم بر اجتماع آنان بود تشریع نموده اند و خویش را بدون واهمه وقف برنامه ی گران بهای خود كرده اند و این كار معلول قدرت درونیشان بود كه انها را به انجام رسالتشان دعوت می نمود

آمادگی او برای تحمل هر شكنجه ای در راه عقایدش سیرت والای معنوی مردی كه به او ایمان داشت و او را چون یك رهبر می دانست و عظمت كارهای نهایی وی همه از راستی و پاكی اساسی او سخن می گویند

تصور كردن محمد(ص) به عنوان یك فرد فریب كار نه تنها مشكلی را حل نمی كند بلكه مشكلات دیگری را پیش می آورد از طرف دیگر هیچ یك از افراد بزرگ تاریخ در غرب مانند محمد(ص) این چنین نادرست ارزیابی نشده است...

بنابراین اگر ما خواهان شناخت و درك او هستیم و اگر خواهان اصلاح آن اشتباهاتی هستیم كه از گذشته به ارث برده ایم نه فقط بایستی اصالت و درستی مقصود او را بپذیریم بلكه ناگزیریم در هر مورد خاصی به صداقتش معتقد شویم و ما نبایستی فراموش كنیم كه دلیل قاتع بیشتر مورد لزوم است تا قیافه حق به جانب گرفتن

و در غیر این صورت طبیعی است كه با مشكلات دیگری باید مواجه شد

http://rahbaram110.blogfa.com/author-rahbaram110.aspx?p=6

چهارشنبه 24/7/1392 - 14:5
رهبر فرزانه انقلاب


ای دو چشمانت چراغ شام یلدای همه

آفتاب صورتت خورشید فردای همه


ای دل دریایی‌ات کشتی نشینان را امید

وی نگاه روشنت فانوس دریای همه

ای بیان دلنشینت بارش باران نور

وی کلام آتشینت آتش نای همه

خنده‌های گاه‌گاهت خنده خورشید صبح

شعله لرزان آهت شمع شبهای همه

قامتت نخل بلند گلشن آزادگی

سرو سرسبزی سزاوار تماشای همه

گر کسی از من نشانی از تو جوید،گویمش

خانه‌ای در کوچه باغ دل، پذیرای همه

لاله زار عشق یکدم بی گل رویت مباد

ای گل رویت بهار عالم آرای همه
 
http://rahbaram110.blogfa.com/author-rahbaram110.aspx?p=6
چهارشنبه 24/7/1392 - 14:4
شهریور 1359 با حمله هوایی عراق به چند فرودگاه ایران و تعرض زمینی همزمان ارتش بعث به شهرهای غرب و جنوب ایران، جنگ 8 ساله حکومت صدام حسین علیه ایران آغاز شد.

این جنگ 19 ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی و چند روز پس از آن اتفاق افتاد که صدام پیمان الجزایر را در برابر دوربین‌های تلویزیون بغداد پاره کرد. صدام در نطقی با تأکید بر مالکیت مطلق کشورش بر اروند رود (که وی آن را شط‌العرب نامید) و ادعای تعلق جزایر ایران به «اعراب» جنگ را در زمین، هوا و دریا علیه ایران آغاز کرد.

این جنگ در حالی شروع شد که مردم ایران دوران نقاهت پس از انقلاب را می‌گذراندند و طبعاً به بازسازی کشور و آرامش و سازندگی می‌اندیشیدند.




























 
http://rahbaram110.blogfa.com/author-rahbaram110.aspx?p=6
چهارشنبه 24/7/1392 - 14:4

امروز ظهر شیطان را دیدم !!! نشسته بر بساط صبحانه
و آرام لقمه برمی داشت...
گفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟
بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند...
شیطان گفت: خود را بازنشسته کرده ام. پیش از موعد!
گفتم: به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ
بندگی خدا به سینه می زنی؟
گفت: من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم.
دیدم انسانها، آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه
پنهانی انجام میدادم،
روزانه به صدها دسیسه آشکارا انجام میدهند.
اینان را چه نیاز به شیطان

http://rahbaram110.blogfa.com/author-rahbaram110.aspx?p=6

چهارشنبه 24/7/1392 - 14:4
گفتم . . . خدا گفت . . .

 
گفتم : چقدر احساس تنهایی می‌کنم …!
گفت : من که نزدیکم (بقره/۱۸۶)
 
گفتم : تو همیشه نزدیکی؛ من دورم… کاش می‌شد به تو نزدیک شوم
گفت : هر صبح و عصر، پروردگارت را پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن ... (اعراف/۲۰۵)
 
گفتم : این هم توفیق می‌خواهد!
گفت : دوست ندارید خدا شما را ببخشد ؟! (نور/۲۲)
 
گفتم : معلوم است که دوست دارم من را ببخشی …!
...گفت : پس از خدا بخواهید شما را ببخشد و بعد توبه کنید. (هود/۹۰)
 
گفتم : با این همه گناه… آخر چه کار می‌توانم بکنم؟
گفت : مگر نمی‌دانید خداست که توبه را از بندگانش قبول می‌کند؟ (توبه/۱۰۴)
 
گفتم : دیگر روی توبه ندارم ...
گفت : (ولی) خدا عزیز و داناست، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳ )
 
گفتم : با این همه گناه، برای کدام گناهم توبه کنم؟
گفت : خدا همه‌ی گناه‌ها را می‌بخشد (زمر/۵۳)
 
گفتم : یعنی باز بیام؟ باز من را می‌بخشی؟
گفت : به جز خدا کیست که گناهان را ببخشد ؟ (آل عمران/۱۳۵)
 
گفتم : نمی‌دانم چرا همیشه در مقابل این کلام کم می آورم! آتشم می‌زند ذوبم می‌کند؛ عاشق می‌شم! … توبه می‌کنم
گفت : خدا هم توبه‌ کنندگان و هم آنهائی که پاک هستند را دوست دارد (بقره/۲۲۲)
 
ناخواسته گفتم : خدایا کسی جز تو نیست..
گفت : خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/۳۶)
 
گفتم : در برابر این همه مهربانیت چه کار می‌تو انم بکنم؟
گفت : خدا را زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خود و فرشته‌هایش بر شما درود و رحمت می‌فرستند تا شما را از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیاورند. خدا نسبت به مؤمنین مهربان است. (احزاب/۴۱-۴۳)
http://rahbaram110.blogfa.com/author-rahbaram110.aspx?p=6
چهارشنبه 24/7/1392 - 14:4

مواقع شادی ، ستایش “خدا”

مواقع سخت ، یافتن “خدا”

مواقع آرام ، پرستش “خدا”

مواقع دردناک ، اعتماد به “خدا”

و در تمامی مواقع تشکر از ” خدا ” را فراموش نکن . .

 

http://rahbaram110.blogfa.com/author-rahbaram110.aspx?p=6

چهارشنبه 24/7/1392 - 14:4

در كشور عشق مقتدا خامنه ایست
فرماندهی كل قوا خامنه ایست
دیروز اگر عزیز مصر یوسف بود
امروز عزیز دل ما خامنه ایست

 

نوشتیم بسیجی.......کوفیان خواندند لباس شخصی نظام

نوشتیم شهید.......کوفیان خواندند مزدوران نظام

نوشتیم امام خامنه ای.......کوفیان خواندند رهبری

نوشتیم جمهوری اسلامی.......کوفیان خواندندجمهوری ایرانی

هر کس بخواهد ما را بشناسد داستان 9 دی را بعد از کربلا بخواند

http://rahbaram110.blogfa.com/author-rahbaram110.aspx?p=6

چهارشنبه 24/7/1392 - 14:4

عاشقی دردسری بود نمیدانستیم*****حاصلش خون جگری بود نمیدانستیم


پر گرفتیم ولی باز به دام اُفتادیم*****شرط بی بال و پری بود نمیدانستیم


آسمان از تو خبر داشت ولی ما از تو*****سهممان بی خبری بود نمیدانستیم


آب و جاریِ در خانه ی ما شاهد بود*****از تو بر ما گذری بود نمیدانستیم


این همه چشم به راهی نگرانم کرده*****عاشقی دردسری بود نمیدانستیم

 

لطفی کن و نپرس چرا عاشقت شدیم؟
حتماً دلیل داشت که ما عاشقت شدیم
در حیرتم که عشق از آثار دیدن است
ما کورها ندیده چرا عاشقت شدیم؟
اثبات می کنیم؛ بفرما! قسم که هست
باور نمی کنی؟ به خدا! عاشقت شدیم؟!
کی عاشقت شدیم فراموشمان شده
حالا مهم که نیست کجا عاشقت شدیم
گفتند پشت ابری و ما بی حواس ها
چون کودکان سر به هوا عاشقت شدیم
دیدیم سخت بود کمی لایقت شویم
در ندبه ها به زور دعا عاشقت شدیم
بی اعتنا به میل تو و آبروی تو
گفتیم مثل شاه و گدا عاشقت شدیم
این میوه ها رسیده و یاران گرسنه اند
اینجا که کوفه نیست، بیا! عاشقت شدیم
http://rahbaram110.blogfa.com/author-rahbaram110.aspx?p=6
چهارشنبه 24/7/1392 - 14:4