تعداد مطالب : 2586
تعداد نظرات : 2637
زمان آخرین مطلب : 7روز قبل

هی قد کشیدیم و قد کشیدیم ، شدیم آدم بزرگ

آدم بزرگ هایی که گاهی گم می شوند

بی طاقت می شوند سر هیچ!

یادشان می رود خلیفه خدایند روی زمین

آدم بزرگ هایی که

گاهی فراموش می کنند "زمین خدا هیچ وقت خالی از حجت نیست"

ما

 جانمان را با آیات تطهیر و مباهله شستشو می دهیم

وقتی چشممان به خورشید است

 وقتی صدای گام های یک مرد آسمانی گوشمان را می نوازد

نگران چه ایم؟

وقتی فردا از آن من و توست

جمعه 11/8/1397 - 16:21

دعا کنید رسد آن زمان که یار بیاید

خزان باغ جهان را زنو،بهار بیاید

دعا کنید،دعایی که آفتاب درخشان

به سرپرستی گلهای روزگار بیاید

کتاب عشق گشایید و "و ان یکاد"بخوانید

دعا کنید که آن یار غمگسار بیاید

سیمین دخت وحیدی

جمعه 20/7/1397 - 16:35

بی قرارم  گر چه می دانم می آیی عاقبت

حلقه های بسته را خود می گشایی عاقبت

با وجود تیرگیها در شبستانی خموش

ماه رویت را به عالم می نمایی عاقبت

از غمت مانده سراپا شیشه دل پر غبار

گرد دلتنگی ز دلها می زدایی عاقبت

گر چه در دام بلا زندانی ام،اما چه غم

می رسد با مقدمت فصل رهایی عاقبت

تک سوار عرصه عدل خدا،موعد ما

حتم دارم،حتم دارم تو می آیی عاقبت

اللهم عجل لولیک الفرج بحق انبیا و المرسلین

 

 

جمعه 13/7/1397 - 17:44

ما به نشانه های بی اشتباه ایمان آورده ایم. 

و این باور را به رخ عالم می کشیم که اهل بیت رسول لله پاکترین مخلوقات خدایند.

به رخ عالم می کشیم که انتظار نشان محکم باور ماست.

به رخ عالم می کشیم که

ما مردمان این سرزمین

چشم به راه آن موعودی هستیم که با آمدنش

در کالبد مرده ی زمین روح تازه ای خواهد دمید

اگر خورشید دیر طلوع می کند گناه او نیست

                                                  دیوارهای شهر بلند شده اند...

جمعه 6/7/1397 - 16:36


این روزها نیستم ، یعنی هستم !
آنجا که باید ، نیستم !
شما هم چراغ باشید ، می آیم ...
همین روزها

...

آقا ســـــــــلام ، باز منـــــــم خاک پایــــتان
دیـــوانه ای که لک زده قلبــــش برایــــــتان
یک کاغـــذ برهنه ی بی مهر و پاکت است
این بار نامــــه ام به تو اتمام حجـــت است


این بار مثنـــوی ست غـــــزل در غم تو مرد
از بس به انتـــــــظار نشست و فریب خورد
در این کلاس ســــرد حضور تو واجب است
این بار چندم است که استاد غایب است؟


دیگر نه ندبــــــه فایــــده دارد نه انتــــــظار
آقا تــــو را به روح غـــــــــــزل هی مرا نکار
این جمعه هم گذشت، نیامد خبـــــــر ز تو
گشتم ولی نبــــــود نشان و اثــــــــــر ز تو


نرگس شکفتــــه است تو را داد می زنـــد
آقا بیا که فاصـــــله فــــــریاد می زنــــــــد
دیشب ستاره سوخت، غزل مرد، گل برید
تا کی به انتظار تو هر جمعه صد شهیــــد؟


این روزها زمیـــــن و زمان زار می زنــــــــد
آیینـــــه سر به سینه ی دیـــــــوار می زند
باران ، غـــــــــرور پنــجره را خیس می کند
اینجا فرشــــــته سجده به ابلیس می کند


تلخ است طعم هر چه غــــزل در گلوی گل
بر باد رفتــــــــــه غنـــــــچه ی پر آرزوی گل
این روزها نمی شــــــــــــود اندوهگین نبود
دلــــــواپس نهایــــــــت تلخ زمیــــــــن نبود


تب کرده مادرم ز غمت مدتـــــی مدیـــــــد
هذیان مادرم شده « آقا خوش آمدیــــد »
امشب دلم هوای تو کرده ست، بد رقـــــم
من جمعه ها عجیب پریشان و عاشقــــــم


آقا ! به حرمــــــــــت نفـــــس اطلسـی بیا
در اضطراب ثانیــــــــــــــه ی بی کسـی بیا
امشب دلم عجیب تو را درد می کشـــــــد
دستم مدام واژه ی « بر گرد » می کشـد


ماهم! اگر تو دیر کنی دل نمی تپـــــــــــد
دیگر دقیقه رد شده از ساعت نــــــــــــــود
این جمعه هم دوباره دلم در غمت شکست
مادر برای آمدنت نـــــــــــــــذر کرده است :
سیصد هزار شاخـــــه ی نرگس بکارد و ...
سیصد هزار قطـــــــــره ی شبنم ببارد و ...


من سیــــزده ترانـــــــــــــــــه بگویم برای تو
من، دختـــری که گم شده در های های تو
حالا به پای مثنـــــــــوی ام سجده می کنم
خود را برای تا به ابـــــد بنــــــــــده می کنم
امضاء : دو چشم خیس و دلی در هوایتـــان
دیوانه ای که لک زده قلبش برایتــــــــــان...

 

شاعر: منتظری نا شناس

 

جمعه 30/6/1397 - 13:15

آسمان همه‌جا یکرنگ نیست!
آسمانی که خورشیدش تو باشی، آبی‌تر است؛ حتی اگر گاهی غبار غفلت، سر و رویش را بگیرد.
ما می‌بالیم زیر آسمانی ایستاده‌ایم که ستاره‌هایش امان اهل زمین‌اند.
آری حضرت خورشید "عجل الله فرجک"!
نامت که بیاید، دل‌مان هری می‌ریزد، بس که دوستت داریم.
به جمعه‌ها که می‌رسیم، آسمان ما رنگ انتظار می‌گیرد.
غروب‌هایش که دیگر هیچ...
آسمان همه‌جا یکرنگ نیست، آسمان ما آبی‌تر است.


 

جمعه 23/6/1397 - 14:38

وقتی آدم ببیند همه چیز در مالکیت خداست، آن وقت دیگر غصه‌ی گاهی نشیب‌های زندگی را نمی‌خورد.
وقتی آدم بداند زمین خدا بدون حجت نیست، غم به دلش راه نمی‌دهد.
وقتی بداند زمین به بندگان شایسته‌ی خدا خواهد رسید، دیگر نگران فردا نمی‌شود.
اما ما آدم‌ها گاهی همه‌ی این‌ها را فراموش می‌کنیم.
هر راهی چراغی می‌خواهد. با نور تو، ما هرگز گم نمی‌شویم.
.
.
.
.
.
.
.
.
زخم‌ها دو جورند: آن‌هایی که آدم را از پا می‌اندازند و آن‌هایی که آدم را روی پا نگه می‌دارند.
"زخم‌های دوم کاری‌ترند."

جمعه 16/6/1397 - 21:20

صحبت امروز و دیروز نیست...
صحبت یک عمر انتظار است که هفته‌های ما این‌گونه پریشان شده‌اند!
ما از همان وقت که در گوش‌مان آرام اذان زمزمه کردند و اقامه، آموختیم زمین خدا هیچ‌وقت خالی از حجت نیست...
گـــرفـــتـــارتـــ شـــدیـــمـــ...
حالا هم هر وقت نام تو بیاید، تمـــام قد می‌ایستیم...
دلتنگ بشویم، سر روی شانه‌های دعای فـرج می‌گذاریم...
و وقت تنهایی، پرتو نگاهت را که حفره‌های روح‌مان را گرم می‌کند، خوب حس می‌کنیم...
ما پشت این میله‌های انتظار، تاریک، خسته و چشم به راه مانده‌ایم.
خورشید را کنار بزن!
.
.
.
.
.
.
فقط التماس دعـا، همین!

جمعه 9/6/1397 - 10:43

باز هم سلام!
نکند خسته شده‌ای از این مثنوی عطش‌آلود فراق، از زبان مچاله‌ای که خود در بازی روزگار گم شده است؛ و به رویمان نمی‌آوری!؟
اما ما با این حرف‌های همیشه در گلو، آن اتفاق بزرگ را آه می‌کشیم و در گرفتاری این سال‌مره‌گی‌ها، به نبودنت خو نکرده‌ایم؛ و دل‌مان فقط با وعده‌ی حتمی خدا قرص می‌شود.
"إن الأرض یرثها عبادی الصالحون"
اگر بدانی با این دل هرجایی‌مان چقدر دوست داریم گذرت به سرزمین دلتنگی ما بیافتد...
خدا خدا می‌کنم امروز پیش از آن‌که آفتاب در دریا غرق شود، بیایی...
.

جمعه 2/6/1397 - 17:47

شتیاقی بزرگ در جان‌مان نشسته. آل محمد علیهم السلام مثل خورشیدند... هرگز خاموش نمی‌شوند!
پیمان با خورشید، پیمان با یک عمر جاودانگی‌ست...
می‌خواهم این احساس عمیق دوست‌داشتن تو را زیر لب‌هایم پنهان نکنم، و پرنده‌ی درونم را در سراسر عالم به پرواز درآورم، همه بدانند تـــو امام مـــا شدی...
می‌دانی همین دیشب از خدا چه خواستم!؟
خواستم حالا که نمی‌بینمت در لحظه‌های من مدام تکرار شوی... تکــرار...
ما محتاج نبض نگاه توایم... بیش از این چشم به راه‌مان نگذار...
.
.
.
.
.
.
.
دلـم می‌گیرد! وقتی از "تو" می‌نویسم و "همه" می‌خوانند به جز "تو"...

 

 

جمعه 26/5/1397 - 13:25