تعداد مطالب : 2586
تعداد نظرات : 2637
زمان آخرین مطلب : 7روز قبل

تو ای تنها تر از تنها به دنبال تو می‌گردم

تو ای پیدا و نا پیدا به دنبال تو می‌گردم

رها از عالم خاکی به دور از هر چه ناپاکی

و همچون عاشقی شیدا به دنبال تو می‌گردم

من آن مجنون صحرا گرد تنها در بیابانم

که حتی در بیابان‌ها به دنبال تو می‌گردم

تو را می‌جویم‌ای زیباترین گلواژه هستی

تو ای عالم‌ترین معنا به دنبال تو می‌گردم

تو را در قلب انسان‌های عاشق پیشه معصوم

و در هرجای این دنیا به دنبال تو می‌گردم

و هر جایی که ردی از قدم‌های تو می‌بینم

سری هم می‌زنم آن جا به دنبال تو می‌گردم

و گاهی هم خودم را بی‌سبب گم‌ می‌کنم آقا

ز بس پی‌در پی از هرجا به دنبال تو می‌گردم

شاعر: کربلایی حسنی

جمعه 28/10/1397 - 13:11


دردهای زیادی است که به آنها وعده داده ام با آمدنت علاج می شود.

جمعه ها دم غروب وقتی آسمان از اندوه نیامدنت

دوباره مثل صدها سال دیگری که خون گریسته است

 اشک سرخ می بارد به خود می گویم :
" آقایم باز هم نیامد....." 
درست جمعه ها ،

 وقتی قلبم و قلب همه از تنگی فراغت مثل لاله ای

که زیر پا لگد شود چروکیده و رنجیده می شود

با خود می گویم ایت درد عاقبت مرا خواهد کشت ، و بعد به خود نهیب می زنم که
** او خواهد آمد **

جمعه 21/10/1397 - 16:11

تو همچو بوی محبت زپشت پنجره ها

درون ذهن شقایق خطور خواهی كرد

نگاه شوق وامیدم به آن دم صبحی است

كه خاك را به قدومت چو طور خواهی كرد

جمعه 14/10/1397 - 16:1

  تا کی ....؟

هر جمعه به انتظار بودن تا کی؟

                                دلتنگی و شعر سرودن تا کی؟

ای منجی ما بیا ز پشت پرده....

                               این غربت جمعه ها شمردن تا کی؟

                                            شعر از:حمید رضا علیپور

جمعه 7/10/1397 - 11:17

 

حیف او که امام ما شده است

 

آبروبخش نام ما شده است

حیف آن نام کیمیایی که

وقت غم ها کلام ما شده است

بانی اشک های جمعه او

لقمه های حرام ما شده است

خون به قلب سفید او کردن

عادت صبح و شام ما شده است

علت واقعی غیبت او

گنه خاص و عام ما شده است

اینقدر لاف خدمتش نزنیم

لایق او کدام ما شده است؟

ماکجا و غلام او گشتن

کفتر پشت بام او گشتن...

"محمد حسین رحیمیان "

جمعه 30/9/1397 - 18:12

چه عیدی ست یلدا 

نه حیوانی گردن زده می شود و نه انسانی در ایینی به خاک می افتد 

همچون نوروز 

همتایش فقط مهربانی است 

شادی با هم بودن و انسانیت را ستودن

یلدایتان مبارک

جمعه 30/9/1397 - 17:54

دیریست که ما منتظر روی تو هستیم

 

ما بند نجابت به تن اسم تو بستیم

دیریست که دلداده ما خانه نشین است

جای قدمش بوسه به صد چاک زمین است

پلک دلم امشب به نبودت پر درد است

این فصل کبود از غم هجران تو سرد است

ای ساقی دلهای جهان مست نگاهت

این ماه فرومانده ز چشمان سیاهت

دیریست که ما منتظر و خانه بدوشیم

وقتی که قمر نیست همه تا رو خموشیم

ای صاحب این ثانیه ها پس تو کجایی

فهمیده ام این جمعه گذشت و نمی یایی

دیریست که در جمعه همه مست غروییم

از ناله پریم وغزل سنگ و رسوبیم

جمعه 23/9/1397 - 16:42

مولا، یا صاحب الزمان
با یادت آرام می گیرم، نمازت را سحرگاهان در آرامش و سکوت می خوانم، با ذکر دعاها و زیارتت زنده می شوم و با شنیدن نام زیبایت می گریم. هفته ام را به امید جمعه ات آغاز می کنم،صبح های جمعه به امید دیدارت از خواب برمیخیزم و بعد از ظهرها در غم نیامدنت با آسمان شریک می شوم.
آدمیان انتظار می کشند، انتظار دوست، انتظار دیدار مجدد، اما انتظار کسی که چیزی جز خوبی و عظمت و زیبایی و کمال از او نشنیده ای شیرین ترین انتظار است.
پس مولای من منتظرانت را بیش از این چشم انتظار آمدنت نگذار، بیا دل های بی قرار آنان را تسکین ده، بیا حکومت عدل الهی را گسترش ده، بیا کفر و سیاهی و ظلمت را ریشه کن نما.
چشمانم را به تقویم جمعه ی این هفته میدوزم و از معبودم می خواهم که انتظار ما منتظران را پایان دهد.
به امید خدا، قرار ما این جمعه، مولا یا صاحب الزمان. 

 

اَللّهُمَّ عجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَج

جمعه 16/9/1397 - 16:48

"خداوند" عاشق‌تر از همه تو را دوست دارد...
هر روز صبح "آفتاب" را به تو هدیه می‌کند...
هر "بهار"، دامنی از "گـــــل" برایت می‌فرستد و... یادت باشد فرزند آدم؛ فقط "اوست" هر وقت بخواهی چیزی بگویی خوب حرف‌هایت را گوش می‌کند.
پس همین حالا هر چه می‌خواهی بگو...
از خدا بخواه سردی شب‌های "انتظار" را به گرمی روزهای "ظهور" حجتش پیوند بزند.
"او" که به تنهایی تمام دردهای عالم را به دوش می‌کشد تا زمین به شیوه‌ی "صالحان" گردشی دیگر آغاز کند.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
دستم تهی‌ست... راه بیابان گرفته‌ام... محتاج یک نگاه تو یا ایها العزیز..

جمعه 9/9/1397 - 15:56

مجنون شدم که راهی صحرا کنی مرا

 گاهی غبار جاده ی لیلا، کنی مرا

 


 کوچک همیشه دور ز لطف بزرگ نیست

 قطره شدم که راهی دریا کنی مرا

 


 پیش طبیب آمده‌ام، درد می‌کشم

 شاید قرار نیست مداوا کنی مرا

 


 من آمدم که این گره ها وا شود همین

 اصلا بنا نبود ز سر وا کنی مرا

 


 حالا که فکر آخرتم را نمی­کنم

 حق می­دهم که بنده دنیا کنی مرا

 


 من، سالهاست میوه ی خوبی نداده‌ام

وقتش نیامده که شکوفا کنی مرا

 


آقا برای تو نه ! برای خودم بد است

هر هفته در گناه، تماشا کنی مرا

 


من گم شدم ؛ تو آینه‌ای گم نمی‌شوی

وقتش شده بیائی و پیدا کنی مرا

 


این بار با نگاه کریمانه‌ات ببین

شاید غلام خانه زهرا کنی مرا

 


"علی اکبر لطیفیان "

 

جمعه 18/8/1397 - 21:23