تعداد مطالب : 2586
تعداد نظرات : 2637
زمان آخرین مطلب : 5روز قبل

عصر های آدینه حال و هوای عجیبی داره. تو هر شلوغی و بروبیایی هم که باشی، بازم سنگینی و سکوت عصر جمعه رو روی دلت احساس می کنی.
اصلا عصر آدینه یعنی دلتنگی. یعنی غریبی. یعنی سکوت. یعنی تنهایی ...
صبح های جمعه رنگ و بوی دیگه ای داره، مخصوصا اگه با عشق و عهد و ندبه شروعش کرده باشی، یه جور امید و شوق انتظار تو عمق چشمات برق میزنه. در عوض عصرهای جمعه یه سکوت و سنگینی و دلتنگی سر تا پای وجودت رو پر میکنه. آدم دوست داره همش تو خودش باشه. یه گوشه با صفا گیر بیاره و به آسمون نیلی ذل بزنه.
عصرهای روز جمعه برگها ساکت و بی سر و صدا کنار هم آروم میگیرند. درخت ها با متانت و وقار، تنهایی شون و به سیاهی شب پیوند می زنند. باد از هیاهو و هیجان می افته و سر به کوه و بیابون میذاره. پرنده ها هم دیگه شور شوق خواندن ندارن پس یه گوشه تو خلوت زندگی گیر میارن و به آسمون شب زده خیره میشن. حالا اگه به لحن غم زده شون دقت کنی زمزمه سمات رو احساس میکنی.
عصر جمعه فرصت مناسبیه که یه گوشه خلوت بشینی و به روزهای از دست رفته عمرت یه نگاهی بندازی. با خودت میگی یه جمعه دیگه هم گذشت....
این جمعه هم مثل جمعه قبل و قبل تر. اما یه فرق کوچک با آدینه های گذشته پیدا کرده اونم یه دلتنگی بیشتر. یه افسوس عمیق تر و یه آه سوزناکتره... با خودت میگی این هفته هم مسافرمون نیومد. حتما آماده نبودیم. از خودت می پرسی، نکنه مسافرمون اومده و دیده خونمون آماده پذیرایی از مهمون نیست و از دم در برگشته.....
حالا که دیگه گذشت. گفتن چه فایده ای داره؟ الان تنها کاری که می تونی بکنی اینه که سعی کنی آدرس جاده انتظار رو پیدا کنی و قدم بذاری تو کوچه عاشقی. به اولین کوی آدینه که رسیدی یه تخته سنگ خالی گیر بیاری و بنشینی و ذل بزنی به انتهای جاده. تا بلکه مسافری که منتظرشی از راه سر برسه و اون وقته که دیگه میرسی به آخر جاده انتظار.
راه و رسم کوچه عاشقی که بیشتر از این نمی شه. حالا تا آدینه دیگه باید چشمت به انتهای جاده باشه. تا بلکه به حرمت چشمهای منتظرت هم که شده عشقمون از سر کوچه بن بست دل ما هم گذر کنه.... ولی یه قولی هم بده که اگه آدرس جاده انتظار و کوچه عاشقی رو پیدا کردی به بقیه راه گم کرده ها هم نشون بده . ثواب داره به خدا.

جمعه 9/1/1398 - 22:9

حتی اگر هزار بار شماتتم کنند باز هم می گوییم بهار سرنوشت همه ی زمستان هاست.

نه که فراموش کرده باشیم ذخیره خداوند روی زمین،بلاگردان ما شده ای یا خودت هم دعا می کنی برای آمدنت،

نه ،دلمان برای صداقت و یکرنگی و خیلی چیزهای خوب دیگر تنگ شده.

من غصه ی چشم های نشسته ام را می خورم که این روزگار وقتی ردپای حضورت را تا جمعه دنبال می کند من پا پس نمی گذارم

اللهم عجل لولیک الفرج اللهم عجل

جمعه 2/1/1398 - 22:47

  ای تو ما را   راحت جان   الغیاث      

                                                                         دردها را جمله درمان  الغیاث

                                          قائم  آل  پیامبر    (ص)    دستگیر     

            بی توأم افتان و خیزان   الغیاث

کار شرع از دست شد بیرون خرام    

 تازه   کن  آئین ایمان    الغیاث

          عالمی   گردید    مالا   مال   شرّ       

                                              از جفا و جور و طغیان الغیاث          

                                                                        خون ما    خوردند   این   دجّالیان

                                                                                                    مهدی و هادی   دوران  الغیاث

جمعه 24/12/1397 - 18:5

عبدالرحیم سعیدی راد
نه در «گوگل» نشانی از تو می توان یافت
نه در «فیس بوک»،
برای سر زدن به تو «فیلتر شکن» لازم نیست،
همه دلهایی که بدون «پسورد» بالامی آیند
نشانی از «تو» دارند.
گل نرگس
برای ماهی ها « کامنت »می گذارم
برای پرنده ها « اف لاین »
می خواهم عطر نامت را
برای همه « چت روم »ها بفرستم
می خواهم
« بک گراند » همه دلها تو باشی
گل نرگس من!
می آید...
شنبه ها گل می فروشم.
یک شنبه ، کفش هایم را واکس می زنم
و به زلزله ای که در راه است فکر می کنم.
دوشنبه ها را سکوت می کنم.
سه شنبه، ایمیل هایم را چک می کنم
و برای مرگ
لبخند می فرستم.
چهار شنبه ،
با دخترم به ملاقات خدا می روم.
پنج شنبه، شعر هایم را حراج می کنم.
جمعه ها ... اما،
فقط منتظر می مانم
می دانم که می آید.
غزل انتظار
پیش روی چشمانم یک درخت و یک جاده
انتظار، چون طوفان ، تکیه بر دلم داده

بی حضورت ای خورشید! سر به صخره می کوبند
ابرهای باران زاد، موجهای آزاده

کوچه کوچه می گردد، ماه هم به دنبالت
گرچه اهل اینجا نیست ، این دهاتی ساده

شاعرانه باید داد، دل به آتش عشقت
عاشقانه باید بود، در کنارت آماده

با تو می شود خوشبو، روز و شب ، ولی بی تو
می کشد به روی زخم ، روزگار سمباده

پیش پایت ای مولا! - عاشقانه بی پروا -
سر به خاک می سایند سروهای آزاده

جمعه 17/12/1397 - 23:30

بیمارِ دو چشمان تو اَم یوسف زهرا

من دست به دامان تو اَم یوسف زهرا

هرچند زِ هجران شما خسته ام اما

شادم که پریشان تو اَم یوسف زهرا

 

جمعه 10/12/1397 - 13:47

دارد  زمـان  آمــدنـت  دیـــر  می شــود

دارد  جــوان  سینه زنت  پیـر می شـود

وقتی  به  نامـه  عملــم  خیره  می شوی

اشک از دو دیده ی تو سرازیر می شود

کی این  دل  رمیده ی  من هم  زُهیروار

در  دام  چشم های  تو  تسخیر می شود؟

این  کشتی  شکسته ی  طوفان  معصیت

با ذوق دست تـوست  که  تعمیر می شود

حس می کنم که  پای  دلم  لحظه ی  گناه

با  حلقه های  زلف  تو  درگیر  می شود

در  قطره های  اشک  قنـوت  شب  شما

عکس  ضریـح  گـم شـده  تکثیر می شود

تقصیر  گریـه های  غریبانـه ی  شماست

دنیا  غروب  جمعه  چه  دلگیـر  می شود

جمعه 3/12/1397 - 11:14

از چهارراه که میگذرم عطر نرگس ها مستم میکند.
گاهی فکر میکنم کاش بودی و دسته ای از آن را به تو هدیه میکردم.
پیش خودم نذر میکنم که روز آمدنت همه ی جاده هایی که از آن میگذری پر از نرگس کنم.

پیش خودم نذر میکنم روز آمدنت همه ی جاده ها را با اشک چشم هایم آب پاشی کنم.
روز آمدنت...روز آمدنت....؟؟؟
فقط میدانم جمعه ای ست که روزی در تقویم ها سبزترین روز سال خواهد بود.
چشم هایم را روی هم میگذارم و به ذوالجناح سفیدت فکر میکنم،
به ذوالفقار حیدری و شال سبز بنی هاشمت!!
به سجده های طولانی و مظلومیتی که قرن ها از آن میگذرد.
به سهم خودم در این غربت...
به راه های نرفته ای که به تو ختم میشد و هیچ وقت قدمی در آن نگذاشتم.
من به تو فکر میکنم.
چه خوب است که به فکر من می آیی...چه خوب است که گاهی اجازه می دهی به تو بیندیشم.
چه خوب است که هنوز قلبم با نفس تو به ضربه در می آید
چه خوب است که تو مولایی و من بنده ی تو....؟
من چقدر سرشارم....

جمعه 26/11/1397 - 16:54

هر چند که ما را نوشتند از گداها

 
اصلاً نمی آید گدا بودن به ماها

 
 

 
ما روسیاهان ارزش خاصی نداریم

 
ماها کجا و نوکری دلرباها؟!

 
 

 
ما هر چه قدر اصرار کردیم او نیامد

 
اصلاً چه شد «آقا بیا آقا بیا» ها؟!

 
 

 
ماها که هیچ ... این خوب ها در انتظارند

 
کی می رسد روز وصال آشناها؟!

 
 

 
از دوریش بدجور حال ما خراب است

 
رونق گرفته باز هم دارالشفاها

 
 

 
من که بدم پس دیدنش روزی من نیست

 
ای خوش به حال خوب ها ... حاجت رواها

 
 

 
باشد درست ... آقای ما خیلی کریم است

 
امّا دگر تا کی گنه؟ تا کی خطاها؟

 
 

 
طبق احادیث رسیده ... ناظر ماست

 
بد نیست پیشش ذرّه ای شرم و حیاها

 


از بس که بر اعمال بد اصرار داریم

رنگی ندارد پیش او دیگر حناها!

 
                        

یک راه حل باقی است آن هم نام زهراست

 
نامی که باشد از تبار کیمیاها

 


 

" محمد فردوسی "

جمعه 19/11/1397 - 10:19

صحبت امروز و دیـروز نیست؛

صحبت یک عمر انتـظـــــــار است                                      

که هفته های ما ین گونه پریشان شده اند،

ما 

از همان وقت که درِ گوشمان آرام، اذان زمزمه کردند و اقامه،

آموختیـم زمیـن خدا هیچ وقت خالی از حجت نیست

 و

گرفـــتـارت شدیم

حالا هم هر وقت نام تـو می آید؛ تمام قد می ایستیـم

دلتـنگ بشویم سر روی شانه های دعـای فرج می گذاریم

و وقت تنــهایی

پرتو نگــاهـت را که حفره های روحـمان را گرم می کند

خوب حس می کنیم

مـا

پشت این میله های انتـظــــــار، تاریـک، خستـه و چشــم به راه مانده ایم؛

خورشیــد را کنار بزن ...

جمعه 12/11/1397 - 15:58

چه تکلیف سنگینی است

بلا تکلیفی

وقتی که نمیدانم

منتظرت ماندم

یا فقط خودم را

به انتظار زده ام آقا ..... 

جمعه 5/11/1397 - 16:6