خاك آلوده ( تعداد مطالب : 40 ) ( تعداد نظرات : 56 )

سلام

دوستان خوب سلام احتمالا دوباره برگردم برای نوشتن مطلب ولی نو وجدید میام منتظر باشید

شاد زی مهر افزون

زمان آخرین مطلب این کاربر: 2456روز قبل
پنج شنبه 5/11/1391 - 15:28
taghvimi ( تعداد مطالب : 10405 ) ( تعداد نظرات : 2202 )
چه با آن نوگل بستان زهرا علیه السلام شد، خدا داند
كه رفت از هوش و شد مدفون و آنجا بسترى دارد
حسین بن على علیه السلام در شام ویران دخترى دارد
به كنج شام ویران دختر نیك اخترى دارد
عزیزى ، دلبرى ، شیرین زبانى ، ماه رخسارى
لطیفى ، نازنینى ، گلرخى ، مه پیكرى دارد
به كنج شام و در یك خانه تاریك و ویرانه
در این ویران سرا گنجى و گنجش گوهرى دارد
سه ساله دختر مظلومه سلطان مظلومان
((رقیه )) رو در آنجا بین چه عالى محضرى دارد
اگر صحن و رواق او ندارد ظاهرا وسعت
ولى این جاى كوچك در نظر زیب و فرى دارد
چو دربار سلاطین معظم آن همایون فر
به دربار همایونش كتاب و دفترى دارد
ز یك سو جمع باشد گرد هم قنداق و گهواره
به سمت دیگرى كاخ رفیعش منبرى دارد
شهادت مى دهند قنداقه و گهواره بر خردیش
دهد منبر گواهى كو مقام اكبرى دارد
به دقت گر ببینى آستان اقدس او را
گواهى مى دهى كه آنجا رواق منظرى دارد
ضریح و بارگاه قدسى آن دختر والا
به چشم اهل معنى ، معنى والاترى دارد
ولى این دختر مظلومه هم در شام بدفرجام
ز جور شام ویران سرنوشت دیگرى دارد
ز دشت كربلا و كوفه آمد شام و در این جا
چه آمد بر سر او، قصه حزن آورى دارد
شبى مى پرسد از عمه كه بابایم كجا رفته ؟
سفر هر چند طولانى است ، آن هم آخرى دارد
چو از زینب جواب مثبتى نشنید آن دختر
ز آه و شیونش آن شب خرابه محشرى دارد
یزید دون چو بشنید این غریو از خواب شد بیدار
بگفتا: چیست این غوغا كه بر جان اخگرى دارد؟
جوابش داد حاجب كاین هیاهو از اسیران است
نوا از دخترى باشد كه حال مضطرى دارد
پدر مى خواهد و از دورى او مى كند شیون
ز فرط غصه و غم جسم زرد و لاغرى دارد
چه با آن نوگل بستان زهرا شد، خدا داند
كه رفت از هوش و شد مدفون و آنجا بسترى دارد
یزید و بارگاه قدرتش برچیده شد از بیخ
عمل چون بد بود بى شبهه و شك كیفرى دارد
بریزد (پیروى ) از پرده دل خون و مى نالد
ز فقدان ((رقیه )) در دل خود آذرى دارد
4
زمان آخرین مطلب این کاربر: 1383روز قبل
جمعه 29/10/1391 - 21:25
behroozraha ( تعداد مطالب : 1053 ) ( تعداد نظرات : 75 )

منبع:www.pasokhgoo.ir/node/9130

 یکی از آسیب های مسایل تاریخی آن است که برخی از رخدادها ابهام دارد و از شفافیت لازم برخورد دار نیست ؛ از این رو قضاوت دربارة آن ها مشکل است. تاریخ زندگی پیامبر(ص) نیز از این قاعده مستثنا نیست و بخشی از آن فاقد شفافیت می باشد؛ از این رو دانشمندان سنی و شیعی در خصوص تاریخ ولادت ایشان اختلاف نظر دارند که دوازدهم ربیع الاول است و یا هفدهم آن.
یکی از مسایل دیگر که ابهام دارد، آن است که آیا حضرت به مرگ طبیعی از دنیا رفت و یا شهید شد ؟
در برخی از متون آمده است: «گروهی، زنِ یکی از اشراف یهود را به نام زینب فریب دادند که پیامبر را از طریق غذا مسموم سازد. نقشة وی از این قرار بود که آن زن، کسی را خدمت یکی از یاران پیامبر فرستاد و از او پرسید که پیامبر اسلام کدام عضو از گوسفند را بیشتر دوست می دارد. او در پاسخ گفت: ذراع گوسفند مطبوع‌ترین عضو برای پیامبر است. زینب، گوسفندی را بریان کرد و آن را مسموم ساخت، و بیش از همه در ذراع آن سم داخل نمود و به عنوان هدیه خدمت پیامبر فرستاد. پیامبر نخستین لقمه ای را که به دهان گذارد، احساس کرد مسموم است. فوراً آن را از دهان در آورد، ولی کسی که با ایشان غذا می خورد، یعنی «بشر بن براء معرور» که از روی غفلت چند لقمه خورده بود؛ پس از مدتی بر اثر سم در گذشت. پیامبر دستور داد زینب را احضار کردند و به او گفت: چرا چنین جفایی را بر من روا داشتی؟! وی در پاسخ گفت: تو اوضاع قبیلة ما را هم بر هم زدی، من با خود فکر کردم که اگر فرمانروا باشی، با خوردن این سم از بین خواهی رفت، و اگر پیامبر خدا باشی، قطعاً از آن اطلاع یافته و از خوردن آن خودداری خواهی نمود.
ابن اسحاق گزارش می دهد: «رسول خدا در معرض وفات خود به «امّ بشر» دختر «براء بن معرور» که برای عیادت وی آمده بود گفت: از همان خوراکی که با برادرت در «خیبر» خورده، اکنون رگ دلم قطع می شود. بدین جهت مسلمانان رسول خدا را علاوه بر افتخارات نبوّت دارای مقام شهادت هم می دانستند.
با توجه به مطالب مذکور باید گفت:
1) از برخی روایات و متون دینی استفاده می شود که پیامبر(ص) در جنگ خیبر مسموم شده و این مسمومیت در بیماری پیامبر مؤثر بوده است. برخی گفته اند: معروف این است که پیامبر در کسالت وفات خود می فرمود: این بیماری از آثار غذای مسمومی است که آن زن یهودی خورانده است .
شاید به خاطر همین روایات و متون تاریخی بوده که پیامبر(ص) را نیز دارای مقام شهادت می دانستند، همان گونه که ابن هشام تصریح نموده است.
در برخی روایات نیز اشاره شده که مسمومیت پیامبر در رحلت او تأثیر گذار بوده است، از این رو حضرت در هنگام رحلت با اشاره به مسمومیت خویش در خیبر می فرمود: «نیست پیامبر و وصی مگر این که شهید شود».
2) در خصوص این که به پیامبر(ص) شهید گفته نمی شود، شاید بدان جهت باشد که مسایل تاریخی ابهام دارد و یا سند برخی از روایات اشکال دارد. طبیعی است چیزهایی را می توان به ساحت مقدّس پیامبر نسبت داد که شبهه و ابهام نداشته باشد. از سوی دیگر دقیقاً مشخص نیست که مسمومیت، چقدر در رحلت پیامبر تأثیر گذار بوده؛ زیرا مسمومیت در سال هفتم هجری بوده، ولی رحلت پیامبر در سال 11 هجری اتفاق افتاده و این فاصله زمانی حکایت از آن دارد که مسمومیت عامل اصلی رحلت پیامبر نبوده است. اگر مسمومیت علت اصلی رحلت پیامبر(ص) بود، باید پیامبر بعد از مسمومیت از دنیا می رفت، همان گونه که «بشر بن براء» که از گوشت همان گوسفند خورده بود، فوت کرد.
3) در خصوص صحت و عدم صحت اقوال دربارة رحلت و یا شهادت پیامبر(ص) نمی توان قضاوت نمود،‌ زیرا داوری دربارة مسایل تاریخی مبهم، مشکل است. از متون تاریخی استفاده می شود که پیامبر توسط زن یهودیه مسموم شده است. حال پیامبر(ص) در اثر مسمومیت از دنیا رفت یا نه، مشخص نیست.

behroozraha

زمان آخرین مطلب این کاربر: 2377روز قبل
پنج شنبه 28/10/1391 - 10:22
rohi1346 ( تعداد مطالب : 6580 ) ( تعداد نظرات : 453 )

هفت مهارت کلیدی برای ارتباطات بهتر

 

کاوشی سازمان یافته در خصوص هفت مهارت کلیدی برای ارتباطات بهتر در حوزه‌های کاری، خانوادگی و اجتماعی


 با دقت و حساسیت بیشتری گوش دهید


اول گوش دهید و قبل از آن که نظر خود را در خصوص آنچه گفته شد بیان کنید، آنچه را که شنیدید تصدیق کنید ولو اینکه با آن موافق نباشید. برای آن که حداکثر توجه طرف مقابل را جلب نمایید، به این نکته توجه کنید: گوش بدهید و قبل از آنکه نقطه نظر خود را مطرح کنید، در یک یا دو عبارت آنچه را که شنیدید (خصوصا از منظر احساسی) دوباره بیان کنید. بر اساس این نوع نگاه به فرایند گوش دادن، بین تصدیق و تایید یا موافقت تفاوت وجود دارد. تکرار حرفی که دیگران زده‌اند، اذعان احساسات آن‌ها و یا بیان عملی که مرتکب شده‌اند لزوما به معنی تایید و یا موافقت با آن‌ها و یا تبعیت از آن‌ها نیست.


این چالش در سطوح عمیق‌تر شامل فراگیری مهارت گوش دادن به صدای درونتان و همچنین فراگیری مهارت وفاداری به شخصیت اصلی‌تان است آن هم در عین مواجهه با افرادی که کاملا با شما متفاوت هستند.


مقصودتان از محاوره را برای طرف مقابل توضیح داده و از وی دعوت کنید تا با شما موافقت کند

به منظور کمک به طرف مقابل برای همکاری و مشارکت با شما در محاوره و همچنین کاهش احتمال هر گونه سوتفاهم، بسیار مناسب است که در ابتدای محاوره، طرف مقابل را با خود همراه کنید. هر چقدر محاوره برای شما مهم‌تر باشد، اهمیت دادن تصویری کلی از موضوع به طرف مقابل نیز بیشتر خواهد بود. بسیاری از ارتباط‌گران موفق، مکالمات مهم خود را با عباراتی نظیر این آغاز می‌کنند: من می‌خواهم چند دقیقه‌ای درباره فلان موضوع با شما صحبت کنم. چه موقعی برای شما مناسب است؟ تمرینات مربوط به این چالش به شما کمک خواهد کرد که به انواع متنوعی از محاوره‌ها اشراف پیدا کرده و در شروع کردن هر یک از آن‌ها تبحر پیدا کنید.


این چالش نیز در سطوح عمیق‌تر شامل آن است که یاد بگیریم در مورد اهداف و مقاصد خود آگاه‌تر و صادق‌تر باشیم و به تدریج اهداف و نیاتی که برای دیگران مخرب، تحقیر آمیز و آسیب‌رسان است را کنار گذاریم. همچنین این مهارت ما را به این سمت سوق می‌دهد که به طرف مقابل محاوره به چشم فردی برابر با خودمان نگاه کنیم، فردی که محاوره با وی موهبت است و نه وظیفه.
 
عقاید خود را به گونه‌ای شفاف و کامل ابراز کنید


آرام‌تر صحبت کنید و با استفاده بیشتر از جملاتی که حاوی ضمیر اول شخص مفرد است، ابعاد بیشتر و کامل‌تری از تجربه خود را به شنونده منتقل کنید. هر بار که شخصی صادقانه به کسی گوش می‌کند، فرایندی پویا و خلاق در جریان است که در آن شنونده مشغول باز تولید چیزی است که گوینده آن را تجربه کرده است. حال هر چقدر شما با بهره‌گیری‌ از گزاره‌های " گوینده محور" ابعاد بیشتری از تجربه را در اختیار مخاطب قرار دهید، این فرایند باز تولید برای طرف مقابل ساده‌تر و دقیق‌تر شده و وی بیشتر احساسات شما را درک خواهد نمود. این مسئله همچنین در مواردی که شما سعی می‌کنید به اتفاق دیگران مسئله‌ای را حل کنید  و یا حتی از آنان قدردانی کنید هم صادق است. ممکن است به نظر برسد که صحبت کردن به این دقت و کاملی، بسیار وقت‌گیر‌تر از سبک سریع ارتباطی است اما اگر زمانی را که افراد صرف توضیح دوباره، رفع ابهام و یا رفع سوءبرداشت‌ها می‌کنند، در نظر بگیریم خواهیم دیدکه صحبت کردن دقیق و کامل، بسیار کمتر وقت خواهد گرفت.
 
چالش سوم در سطوح عمیق‌تر شامل کسب شجاعت لازم برای بیان حقیقت، اجتناب از سرزنش کردن خود برای تجارب ناموفق و آشتی کردن با احساسات خود و دیگران است.


گله‌ها و انتقادات خود و دیگران را به درخواست و خواهش تبدیل کنید


به منظور جذب همکاری و مشارکت بیشتر از سوی دیگران حتی المکان به جای کلی‌گویی در قالب چراها، نبایدها و نهی کردن‌ها از عبارات مشخص، مثبت و اقدام-مدار استفاده کنید.


برخی از سطوح عمیق تر این گام شامل تقویت خودباوری فرد است به گونه‌ای که بتواند به راحتی مخالفت‌ها را پذیرفته و راه حل‌هایی بدیع را برای خروج از بن‌بست‌ها ارائه دهد، راه حل‌هایی که حداقل‌ها را برای طرف‌های تعامل تامین کند.
 
سوالات بازتر و سازنده‌تر بپرسید


سوالات باز: برای تنظیم و هماهنگی بیشتر زندگی‌مان با کار و زندگی دیگران، لازم است که حداکثر اطلاعات را از نحوه تفکر، احساسات، خواسته‌ها و برنامه‌های دیگران داشته باشیم. اما سوالات بله یا خیری که معمولا در مکالمات ما فراوان به کار گرفته می‌شوند، به جای آن که افراد را به صحبت بیشتر ترغیب کند، آن‌ها را ساکت می‌کند. برای تشویق طرف مقابل خود به بیان حداکثر افکار و احساساتش، به جای سوالات بله یا خیر، از وی سوالات باز بپرسید. مثلا پاسخ سوالی مثل فلان فیلم/کتاب/غذا/... چه طور بود؟ معمولا کامل‌تر از سوالی نظیر از این فیلم/کتاب/غذا/... خوشت آمد؟ است. چرا که سوالاتی از دسته دوم، عمدتا با یک بله یا خیر پاسخ داده می‌شود. بنابراین در بخش اول چالش پنجم، محور بحث ما پرسیدن سوالات باز است.


سوالات سازنده: پرسیدن سوال، ابزاری قدرتمند برای تعیین کانون توجه در محاوره‌ها و هدایت تعاملات است. اما بسیاری از سوالاتی که ما در محاوره‌های‌مان مطرح می‌کنیم بی‌حاصل و مخرب است. (مثل سوال کلیشه‌ای که والدین وقتی خطایی از فرزندانشان سر می‌زند از وی می‌پرسند: چرا؟؟!!!) به طور کلی می توان گفت سوالاتی که آینده-محور بوده و در مورد کم وکیف مطلبی مطرح می شوند بسیار مفید تر از سوالاتی هستند که گذشته-محور بوده و چرایی مسئله را جویا می شوند( از این روست که در موقعیت مثال فوق، مفیدتر خواهد بود که والدین به جای پرسیدن سوال چرا که انتظار پاسخی مفید برای آن نمی‌رود، بپرسند چطور شد که...؟) همه‌ی میلیون‌ها سوالی که ما در طول زندگی مطرح می‌کنیم، به یک اندازه روشنگر، مفید و راهگشا نیستند.


برخی از سطوح عمیق‌تر این گام شامل کسب شجاعت لازم برای شنیدن پاسخ سوالاتمان و مواجه با حقیقت احساسات دیگران است. همچنین توانایی دیگری که باید در خود پرورش دهیم، قابلیت نگاه کردن به مقولات از منظرهای گوناگون است. علاوه بر این باید یاد بگیریم که بپذیریم افراد اغلب نیازها ، نقطه‌نظرات و سلایقی متفاوت با ما دارند.
 
قدردانی خود را بیشتر ابراز کنید
 
برای ایجاد روابط مطلوب با اطرافیان خود سعی کنید حتی‌المکان سپاس، قدردانی، رضایت و حمایت بیشتری را ابراز کنید. از آنجا که زندگی اقتضا می‌کند  ما همواره سرگرم رفع مشکلات و نارسایی‌ها باشیم، بسیار پیش می‌آید که فقط مشکلات زندگی به نظرمان بیاید. اما لازمه روابط رضایت‌بخش و زندگی شاد آن است که به امور خوشایند، لذت بخش، کارهایی که خوب انجام شده، غذایی که خوب پخته شده و مواردی از این دست هم توجه کنیم. بیان قدردانی باعث می‌شود که روابط بین افراد آن قدر مستحکم شود که بتواند مخالفت‌ها و تفاوت‌ها را پذیرا بوده و در خود هضم کنند.  متفکرین و محققین به صورت متفق‌القول به این نتیجه رسیده‌اند که لازمه روابط سالم بین افراد، قدردانی دو جانبه است.


سطح عمیق‌تر این چالش بستگی به آن دارد که چگونه رویکرد کلی خود را در خصوص شاکر بودن در برابر دیگران، در برابر طبیعت و در برابر قادر مطلق تغییر می‌دهد.
 
برقراری ارتباط بهتر را تبدیل به بخشی از کارهای روزمره خود کنید
 
برای آن‌که مهارت‌های جدید ارتباطی، همواره در دسترس شما بمانند لازم است این مهارت‌ها را آن‌قدر در موقعیت‌های گوناگون به کار برید تا در به‌کارگیری آن‌ها روان شوید، درست مثل دوچرخه سواری. چالش هفتم عبارت از آن است که مهارت‌های ارتباطی خود را در زندگی روزمره تمرین کنید، با دیگران برای حل مسائل تشریک مساعی کنید، افرادی را که در زندگی‌تان مهم هستند مورد حمایت عاطفی قرار دهید و نهایتا از این مسئله لذت ببرید که چگونه به عامل تغییرات و تاثیرات مثبت در محیط‌تان تبدیل شده‌اید. اقتضای این چالش آن است که به هر محاوره‌ای به چشم یک فرصت برای رشد و تعالی، به هر تعامل به چشم یک موقعیت برای قدردانی و به هر بحث و جدل به دیده یک فرصت برای تبدیل یک گلایه به یک خواسته نگاه کنید.


سطح عمیق‌تر این چالش اقتضا می‌کند که ما خود را از جریان غالب فرهنگ خشونت، توهین و بی حرمتی جدا کنیم و یاد بگیریم که چگونه جزیره‌ای کوچک از همکاری و مشارکت خلق کنیم
منبع: برترین ها

زمان آخرین مطلب این کاربر: 1799روز قبل
چهارشنبه 27/10/1391 - 11:44
taghvimi ( تعداد مطالب : 10405 ) ( تعداد نظرات : 2202 )

ای هلال من به بالای سنان قرآن بخوان

قاری قرآن و قرآن را زبان ! قرآن بخوان

با صدای خود  مسخر كن تمان كوفه را

كوفه را هم كربلا كن ؛ همچنان قرآن بخوان

گرچه بشكسته جبینت بر سر نی ، سجده كن

گرچه گشته از دهانت خون روان ، قرآن بخوان

تا مگر آوای قرآن تو آرامم كند

بر فراز نیزه‌ای آرام جان قرآن بخوان

تا كه اسلام تو را اهل زمین باور كنند

ای امام كل اهل آسمان قرآن بخوان

زاده مرجانه دارد قصد آزار تو را

تا نرفتی زیر چوب خیزران قرآن بخوان

صوت قرآن سر تو سربلندم می‌كند

تا نگشته قامت زینب كمان قرآن بخوان

یاد قرآن پدر كن ؛ روی دست جدمان

وارث حیدر ! تو هم نوك سنان قرآن بخوان

آنچه دیدم مادرم زهرا برایم گفته بود

این مصیبت را نمی‌كردم گمان ؛ قرآن بخوان

هركه هر چه دارد از این خاندان دارد حسین ( ع )

تا به « میثم » هم دهی سوز نهان قرآن بخوان

زمان آخرین مطلب این کاربر: 1383روز قبل
دوشنبه 25/10/1391 - 19:25
behroozraha ( تعداد مطالب : 1053 ) ( تعداد نظرات : 75 )

یک اربعین برای غمت گریه کرده ام
بی وقفه پای هر علمت گریه کرده ام
در آرزوی آن حرمت گریه کرده ام
با شعر های محتشمت گریه کرده ام
من گریه کرده ام که تو را سر بریده اند
ققنوس شهر عشق مرا پر بریده اند
مقتل گرفته ام که بخوانم امان بده
آتش گرفت دست و زبانم، امان بده
خون می چکد ز دیده جانم، امان بده
تا کی درین خطوط بمانم، امان بده
وقتی لهوف پیش رخم مات می شود
این بندها مقطع الابیات می شود
این بیت های خسته ی افتاده از فرس
این ناله های ساکت محبوس در نفس
بر نیزه رفته اند در این قوم بوالهوس
در کاروان بی کس افتاده در قفس
در کاروان درد که سالار زینب است
آری از این به بعد علمدار زینب است
یک اربعین حدیث تو را گفت خواهرت
در زیر سایبان سرت خفت خواهرت
در باغ های یخ زده نشکفت خواهرت
تا خیزران رسید براشفت خواهرت
من گریه می کنم که غمت را کرانه نیست
این واژه های غرق به خون شاعرانه نیست
این شاعرانه گیست؟ که سر روی نی نشست
این شاعرانه گیست؟ سری پای نی شکست
این شاعرانه گیست؟ که بند دلی گسست
این شاعرانه گیست؟ که گهواره خالی است
این شاعرانه نیست که در شهر کافران
زینب رسیده خسته نفس بی برادران
حالا خرابه منزل و ماوای عشق شد
زنجیر غم به گردن و در پای عشق شد
هر چند خشت کهنه متکای عشق شد
دنیای جهل محو رجزهای عشق شد
نقاش کربلا قلم داغ می زند
نقش بهار بر ورق باغ می زند
شاعر : سید حسن رستگار

behroozraha

زمان آخرین مطلب این کاربر: 2377روز قبل
پنج شنبه 14/10/1391 - 20:6
taghvimi ( تعداد مطالب : 10405 ) ( تعداد نظرات : 2202 )
راز شش گوشه بودن ضریح امام حسین
ضریح جدید حرم مطهر امام حسین(ع) به کربلا رسیده و قرار است جایگزین ضریح قبلی شود. ضریحی که مثل همه ضریح های قبلی این حرم مطهر، شش گوشه دارد.

به نقل از مهر، با رسیدن ضریح جدید حرم مطهر امام حسین(ع) به کربلا، شمارش معکوس برای نصب آن آغاز شده است. ضریحی که در طول ۶ سال با طراحی استاد محمود فرشچیان و با دستان هنرمندان ایرانی ساخته شده است. این ضریح قرار است جایگزین ضریح فعلی  حرم امام حسین(ع) شود.

 

 از طلا و نقره ایرانی تا چوب میانماری

در ساخت ضریح جدید که مساحت پلان آن ۲۲٫۸۶متر مربع است، حدود ۴٫۵ تن نقره خالص ، حدود ۱۲۰ کیلوگرم طلای خالص ،۶۰۰ کیلوگرم مس و حدود ۴۰۰ کیلوگرم استیل و مقداری فلزات دیگر برای اتصالات ضریح به کار رفته است. وزن چوب های به کاررفته در ضریح مظهر حدود ۵٫۵ تن است. این چوبها طبق شناسنامه روی آنها در سال ۲۰۰۳ از درخت ساج و جنگلهای کشور میانمار درجنوب آسیا تامین شده است. چوبی که بالاترین طول عمر و مقاومت را داراست. ضریح جدید در ابعاد ۵٫۰۴ در ۷٫۳۴ و با ارتفاع: ۴٫۴۹متر  ساخته شده و ۲۰ پنجره هم دارد.

غیر از استاد محمود فرشچیان که طراحی ضریح به عهده اش بوده، افراد بسیاری نیز در کارگاه ساخت این ضریح مقدس فعالیت کرده اند.

خطاطی مفاهیم ضریح شامل سوره کریمه قرآن، احادیث حول محور سیدالشهدا(ع) ، اشعار ، اسماء جلاله و نام‌های مبارک معصومین(ع) و … بر عهده استاد سید محمد حسینی موحد، از خطاطان بنام جهان اسلام بوده.کسی که تقریبا در تمام حرم های مطهر از جمله حرم مطهر امام رضا(ع) در مشهد و بارگاه امیرالمومنین(ع) در نجف، یادگاری از خط زیبایش را به جا گذاشته است. مهندسی ضریح نیز برعهده متخصصان عمران و معماری از جمله مهندس عبدالحمید توکلی بینا و مهندس مهدی خوش نژاد بوده است.

 

وقتی کارکنان بانک مرکزی به گریه افتادند

«محمود پارچه باف» رئیس سابق ستاد عتبات عالیات و مدیر وقت پروژه ساخت ضریح امام حسین (ع) درباره ایده اولیه ساخت ضریح جدید می گوید:« شخصی به اسم حاج محمد دانش اولین بار این فکر به ذهنش رسوخ کرد تا ضریح امام حسین(ع) را بازسازی کنیم و ایشان ما را دور خود جمع و بر انجام این کار اصرار داشت.در اولین دیداری که برای آغاز کار با مرحوم آیت الله فاضل لنکرانی داشتیم ایشان وقتی از موضوع با خبر شدند اشک ریختند و تاکید کردند ما شیعیان باید این کار را انجام دهیم.»

مدیر پروژه ساخت ضریح امام حسین(ع) با بیان اینکه اگر حمایت‌های آیت الله سیستانی و هماهنگی‌های ایشان با عتبه حسینی نبود این کار به سرانجام نمی‌رسید افزود: گروهی که برای خرید چوب ضریح، راهی بندر عباس شدند چوب را که متعلق به جنگل‌های برمه و صاحب آن یک تاجر سنی بود خریداری کردند که وقتی این فرد سنی مطلع شد که این چوب برای چه کاری قرار است مورد استفاده قرار گیرد استقبال کرد.

آن طور که پارچه باف می گوید: وقتی برای خرید نقره به خزانه بانک مرکزی رفتیم نقره‌های فراوانی در آنجا وجود داشت که کارکنان آنها تا وقتی فهمیدند این نقره برای چه کاری قرار است استفاده شود با چشمانی پر اشک خود را به نقره‌ها تبرک می‌کردند.

به گفته پارچه باف عنوان کرد: افراد زیادی بودند که می‌خواستند هزینه‌های ضریح را تقبل کنند اما در راستای تاکید مراجع تقلید که فرمودند بگذارید همه مردم در ساخت ضریح مشارکت داشته باشند.

 

راز ضریح شش گوشه

اما چرا برخلاف ضریح و مرقد امان دیگر، ضریح مرقد مطهر سیدالشهدا(ع) شش گوشه ساخته شده است.

در این باره روایت های گوناگونی وجود دارد. اما مجموع این روایت ها و آن چه نزدیک تر به منطق به نظر می رسد، آن چیزی است که شیخ مفید(ره) در کتاب «الارشادات» آورده است. او در بخشی از این کتاب نام ۱۷ نفر از شهدای بنی هاشم در روزعاشورا را ذکر کرده و  نوشته است:«آنان پایین پای آن حضرت در یک قبر (گودی بزرگ) دفن شدند و هیچ اثری از قبر آنان نیست و فقط زائران با اشاره به زمین در طرف پای امام ـ علیه السّلام ـ آنان را زیارت می‌کنند و علی بن الحسین ـ علیهم السّلام ـ (علی اکبر) از جملة آنان است.برخی گفته‌اند: محل دفن علی اکبر نسبت به قبر امام حسین ـ علیه السّلام ـ نزدیک‌ترین محل است.»

در بعضی از روایات دیگر از جمله کتاب «کامل الزیارات» جعفر بن محمد قمی هم آمده است: «امام سجاد ـ علیه السّلام ـ (با قدرت امامت و ولایت) به کربلا آمد و بنی‌اسد را سرگردان یافت، چون که میان سرها و بدن‌ها جدایی افتاده بود و آنها راهی برای شناخت نداشتند، امام زین العابدین ـ علیه السّلام ـ از تصمیم خود برای دفن شهیدان خبر داد، آن گاه به جانب جسم پدر رفت، با وی معانقه کرد و با صدای بلند گریست، سپس به سویی رفت و با کنار زدن مقداری کمی خاک قبری آماده ظاهر شد، به تنهایی پدر را در قبر گذاشت و فرمود: با من کسی هست که مرا کمک کند و بعد از هموار کردن قبر، روی آن نوشت: «هذا قبر الحسین بن علی بن ابی طالب الّذی قتلوه عطشاناً غریباً»؛ این قبر حسین بن علی بن ابی طالب است، آن حسینی که او را با لب تشنه و غریبانه کشتند. پس از فراغت از دفن پدر به سراغ عمویش عباس ـ علیه السّلام ـ رفت و آن بزرگوار را نیز به تنهایی به خاک سپرد. سپس به بنی‌اسد دستور داد تا دو حفره آماده کنند، در یکی از آنها بنی‌هاشم و در دیگری سایر شهیدان را به خاک سپردند، نزدیک‌ترین شهیدان به امام حسین ـ علیه السّلام ـ فرزندش علی اکبر ـ علیه السّلام ـ است؛ امام صادق ـ علیه السّلام ـ در اینباره به عبدالله بن حمّاد بصری فرموده است: امام حسین ـ علیه السّلام ـ را غریبانه کشتند، بر او می‌گرید کسی که او را زیارت کند غمگین می‌شود و کسی که نمی‌تواند او را زیارت کند دلش می‌سوزد برای کسی که قبر پسرش را در پایین پایش مشاهده کند.

بنابراین به نظر می رسد گوشه های اضافی ضریح مطهر امام حسین(ع) محل دفن پسر بزرگ ایشان یعنی حضرت علی اکبر(ع) باشد و محل دفن  نوزاد شش ماهه اباعبدالله الحسین(ع) یعنی علی اصغر(ع) نیز روی سینه پیکر مطهر امام حسین(ع) باشد.

زمان آخرین مطلب این کاربر: 1383روز قبل
يکشنبه 10/10/1391 - 10:4
behroozraha ( تعداد مطالب : 1053 ) ( تعداد نظرات : 75 )

بخشهایی از زیارت ناحیه مقدسه که به مصائب روز عاشورا اشاره دارد .

أَلسَّلامُ عَلَى الْمُرَمَّلِ بِالدِّمآءِ، سلام بر آن آغشته به خون

أَلسَّلامُ عَلَى الْمَهْتُوکِ الْخِبآءِ، سلام بر آنکه (حُرمَتِ) خیمه گاهش دریده شد

أَلسَّلامُ عَلى خامِسِ أَصْحابِ الْکِسْآءِ، سلام بر پنجمینِ اصحابِ کساء

أَلسَّلامُ عَلى غَریبِ الْغُرَبآءِ، سلام بر غریبِ غریبان

أَلسَّلامُ عَلى شَهیدِ الشُّهَدآءِ، سلام بر شهیدِ شهیدان

أَلسَّلامُ عَلى قَتیلِ الاَْدْعِیآءِ، سلام بر مقتولِ دشمنان

أَلسَّلامُ عَلى ساکِنِ کَرْبَلآءَ، سلام بر ساکنِ کربلاء،

أَلسَّلامُ عَلى مَنْ بَکَتْهُ مَلائِکَةُ السَّمآءِ، سلام بر آن کسى که فرشتگانِ آسمان بر او گریستند

أَلسَّلامُ عَلى مَنْ ذُرِّیَّتُهُ الاَْزْکِیآءُ، سلام بر آن کسى که خاندانش پاک و مطهّرند

أَلسَّلامُ عَلى یَعْسُوبِ الدّینِ، سلام بر پیشواى دین

أَلسَّلامُ عَلى مَنازِلِ الْبَراهینِ، سلام بر آن جایگاههاى براهین و حُجَجِ الهى

أَلسَّلامُ عَلَى الاَْئِمَّةِ السّاداتِ، درود بر آن پیشوایانِ سَروَر

أَلسَّلامُ عَلَى الْجُیُوبِ الْمُضَرَّجاتِ، سلام بر آن گریبان هاى چـاک شده

أَلسَّلامُ عَلَى الشِّفاهِ الذّابِلاتِ، سلام بر آن لب هاى خشکیده

أَلسَّلامُ عَلَى النُّفُوسِ الْمُصْطَلَماتِ، سـلام بر آن جان هاى مُستأصل و ناچار

أَلسَّلامُ عَلَى الاَْرْواحِ الْمُخْتَلَساتِ، سـلام بر آن ارواحِ (از کالبد) خارج شده

أَلسَّلامُ عَلَى الاَْجْسادِ الْعارِیاتِ، سلام بر آن جسـدهاى عـریان و برهـنه

أَلسَّلامُ عَلَى الْجُسُومِ الشّاحِباتِ، سـلام بر آن بدن هاى لاغر و نحیف

أَلسَّلامُ عَلَى الدِّمآءِ السّآئِلاتِ، سلام بر آن خون هاى جارى

أَلسَّلامُ عَلَى الاَْعْضآءِ الْمُقَطَّعاتِ، سلام بر آن اعضاىِ قطعه قطعه شده

أَلسَّلامُ عَلَى الرُّؤُوسِ الْمُشالاتِ، سلام بر آن سرهاىِ بالا رفته (بر نیزه ها)

أَلسَّلامُ عَلَى النِّسْوَةِ الْبارِزاتِ، سلام برآن بانوانِ بیرون آمده (از خیمه ها)

أَلسَّلامُ عَلى حُجَّةِ رَبِّ الْعالَمینَ. سلام بر حجّتِ پروردگارِجهانیان

وَ دَعَوْتَ إِلَى اللهِ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ، وباحکمت وپندواندرزِ نیکو (مردم را) بسوىِ خدا فراخواندى

وَ أَمَرْتَ بِإِقامَةِ الْحُدُودِ، وبه برپادارىِ حدودِ الهى

وَ الطّاعَةِ لِلْمَعْبُودِ، و طاعتِ معبود امر نمودى

وَ نَهَیْتَ عَنِ الْخَبآئِثِ وَ الطُّـغْیانِ، و از پلیدى ها و سرکشى نهى فرمودى

وَ واجَهُـوک َ بِالظُّـلْمِ وَ الْعُـدْوانِ، ولى آنهابه ستم ودشمنى رویاروىِ تو قرار گرفتند

فَجاهَدْتَهُمْ بَعْدَ الاْیعازِ لَهُمْ الاْیعادِ إِلَیْهِمْ : خل،  پس تو نیزباآنان به جهاد برخاستى پس ازآنکه(حقّ را)به آنان گوشزد نمودى آنها رابه عـذابِ الهى تهدید نمودى

وَ تَأْکیدِ الْحُجَّةِ عَلَیْهِمْ، و حجّت را بر آنها مؤکّد فرمودى

فَنَکَثُوا ذِمامَک َ وَ بَیْعَتَک َ، ولى عهد و پیمان وبیعت تو را شکستند

وَ أَسْخَطُوا رَبَّک وَ جَدَّ ک َ،  و پروردگار تو و جدّت را به خشم آوردند

وَ بَدَؤُوک َ بِالْحَرْبِ،  و با تو ستیز آغازیدند

فَثَبَتَّ لِلطَّعْنِ وَالضَّرْبِ، پس تو به جهت زد و خورد و پیکار استوار شدى

وَ طَحَنْتَ جُنُودَ الْفُـجّارِ، ولشکریان فاجر راخورد و آسیا نمودى

وَاقْتَحَمْتَ قَسْطَلَ الْغُبارِ، ودرگَرد وغُبار ِنبرد فرو رفتى

مُجالِداً بِذِى الْفَقارِ، وچنان با ذوالفقار جنگیدى

کَأَنَّک َ عَلِىٌّ الْمُخْتارُ، که گویا علىّ مرتضى هستى

فَلَمّا رَأَوْک َ ثابِتَ الْجاشِ، پس چون تورابا قلبى مطمئن

غَیْرَ خآئِف وَ لا خاش، بدون ترس وهراس یافتند

نَصَبُوا لَک َ غَوآئِلَ مَکْرِهِمْ، شرورِمکروحیله شان رابرتوبرافراشتند

وَ قاتَلُوکَ بِکَیْدِهِمْ وَ شَرِّهِمْ، وازدرِ نیـرنگ و فساد با تو قتال نمودند

وَ أَمَرَ اللَّعینُ جُنُودَهُ، وآن ملعون لشکریانش رافرمان داد

فَمَنَعُوک َ الْمآءَ وَ وُرُودَهُ، تا تو را ازآب و استفاده آن منع نمودند

وَ ناجَزُوک َ الْقِتالَ، و با تو قتال نمودند

وَ عاجَلُوک َ النِّزالَ، و به جنگ ومبارزه با تو شتافتند

وَ رَشَقُوک َ بِالسِّهامِ وَ النِّبالِ، وتیرها و خدنگ ها به سوى تو پرتاب نمودند

وَ بَسَطُوا إِلَیْک َ أَکُفَّ الاِصْطِلامِ، وبراى استیصال وناچار نمودن تو دست دراز کردند

وَ لَمْ یَرْعَوْا لَک َ ذِماماً، و حُرمتى براى تومراعات نکردند

وَ لاراقَبُوا فیک َ أَثاماً، وازهیچ گناهى درمورد تو خوددارى ننمودند

فی قَتْلِهِمْ أَوْلِیآءَک َ، چه درکشتن آن ها دوستانت را

وَ نَهْبِهِمْ رِحالَک َ، و چه درغارت اثاثیه خیمه هایت

وَ أَنْتَ مُقَدَّمٌ فِى الْهَبَواتِ، (بارى)تو در گَرد وغُبارهاى جنگ پیش تاختى

وَ مُحْتَمِلٌ لِلاَْذِیّاتِ، و آزار و اذیّت هاى فراوانى تحمّل نمودى

قَدْ عَجِبَتْ مِنْ صَبْرِک َ مَلآئِکَةُ السَّماواتِ، آن چنان که فرشتگانِ آسمان ها ازصبر و شکیبائى توبه شگفت آمدند

فَأَحْدَقُوا بِک َ مِنْ کُلّ ِالْجِهاتِ، پس دشمنان از همه طرف به تو هجوم آوردند

وَ أَثْخَنُوک َ بِالْجِراحِ، و تورا به سبب زخم ها و جراحتها ناتوان نمودند

وَ حالُوا بَیْنَک َ وَ بَیْنَ الرَّواحِ، و راه خلاص ورفتن برتو بستند

وَ لَمْ یَبْقَ لَک َ ناصِرٌ، تا آن که هیچ یاورى برایت نماند

وَ أَنْتَ مُحْتَسِبٌ صابِرٌ، ولى توحسابگر(عمل خویش براى خدا) و صبوربودى

تَذُبُّ عَنْ نِسْوَتِک وَ أَوْلادِک َ، اززنان و فرزندانت دفاع و حمایت می نمودى

حَتّى نَکَسُوکَ عَنْ جَوادِک َ، تا آن که تو را از اسبِ سوارى ات سرنگون نمودند

فَهَوَیْتَ إِلَى الاَْرْضِ جَریحاً، پس بابدن مجروح برزمین سقوط کردى

تَطَؤُک َ الْخُیُولُ بِحَوافِرِها، درحالی که اسب ها تو را با سُم هاى خویش کوبیدند

وَ تَعْلُوکَ الطُّغاةُ بِبَواتِرِها، وسرکشان با شمشیرهاى تیزِشان برفرازت شدند

قَدْ رَشَحَ لِلْمَوْتِ جَبینُک َ، پیشانىِ تو به عرقِ مرگ مرطوب شد

وَ اخْتَلَفَتْ بِالاِنْقِباضِ وَ الاِنْبِساطِ شِمالُک َ وَ یَمینُک َ، و دستانِ چپ و راستت به باز و بسته شدن در حرکت بود

تُدیرُ طَرْفاً خَفِیّاً إِلى رَحْلِک َ وَ بَیْتِک َ، پس گوشـه نظرى به جانب خِیام و حَرَمَت گرداندى

وَ قَدْ شُغِلْتَ بِنَفْسِک َ عَنْ وُلْدِک َ وَ أَهالیک َ، در حالی که از زنان و فرزندانت (روگردانده) به خویش مشـغول بودى

وَ أَسْرَعَ فَرَسُک َ شارِداً، اسبِ سوارى ات با حال نفرت شتافت

إِلى خِیامِک َ قاصِداً، به جانبِ خیمه ها رو نمود

مُحَمْحِماً باکِیاً، شیـهه کشان و گریـان

فَلَمّا رَأَیْنَ النِّـسآءُ جَوادَک َ مَخْزِیّاً، پس چون بانوانِ حَرَم اسبِ تیز پاى تو را خوار و زبون بدیدند

وَ نَظَرْنَ سَرْجَک َ عَلَیْهِ مَلْوِیّاً، و زینِ تو را بر او واژگونه یافتند

بَرَزْنَ مِنَ الْخُدُورِ، ازپسِ پرده ها(ىِ خیمه) خارج شدند

ناشِراتِ الشُّعُورِ عَلَى الْخُدُودِ، درحالی که گیسوان برگونه ها پراکنده نمودند

لاطِماتِ الْوُجُوهِ سافِرات، بر صورت ها لطمه مى زدند و نقاب ازچهره ها افکنده بودند

وَ بِالْعَویلِ داعِیات، وبه صداى بلند شیون می زدند

وَ بَعْدَالْعِزِّ مُذَلَّلات، وازاوجِ عزّت به حضیض ذلّت درافتاده بودند

وَ إِلى مَصْرَعِک َ مُبادِرات، وبه سوىِ قتلگاه تو مى شتافتند

وَ الشِّمْرُ جالِسٌ عَلى صَدْرِکَ، درهمان حال شِمرِملعون برسینه مبارکت نشسته

وَ مُولِـغٌ سَیْفَهُ عَلى نَحْرِک َ، وشمشیرخویش را برگلـویت سیراب می نمود

قابِضٌ عَلى شَیْبَتِک َ بِیَدِهِ، با دستى مَحاسنِ شریفت را درمُشت می فِشرد

ذابِـحٌ لَک َ بِمُهَنَّدِهِ، (وبادست دیگر) با تیغِ آخته اش سر از بدنت جدا مى کرد

قَدْ سَکَنَتْ حَوآسُّک َ، تمامِ اعضا و حواسّت ازحرکت ایستاد

وَ خَفِیَتْ أَنْفاسُک َ، نَفَس هاىِ مبارکت درسینه پنهان شد

وَ رُفِـعَ عَلَى الْقَناةِ رَأْسُک َ، وسرِ مقدّست برنیزه بالا رفت

وَ سُبِىَ أَهْلُک َ کَالْعَبیدِ، اهل وعیالت چون بردِگان به اسیرى رفتند

وَ صُفِّدُوا فِى الْحَدیدِ، ودرغُل و زنجیرآهنین بر فرازجهازِ شتران دربند شدند

فَوْقَ أَقْتابِ الْمَطِیّاتِ، زیر گرماى (آفتابِ) نیمروز

تَلْفَحُ وُجُوهَهُمْ حَرُّ الْهاجِراتِ، چهره هاشان از گرما می سوخت

یُساقُونَ فِى الْبَراری وَالْفَلَواتِ، درصحراها وبیابان ها کشیده می شدند

أَیْدیهِمْ مَغلُولَةٌ إِلَى الاَْعْناقِ، دستانشان به گَردَن ها زنجیر شده

یُطافُ بِهِمْ فِى الاَْسْواقِ، در میان بازارها گردانده می شدند

فَالْوَیْلُ لِلْعُصاةِ الْفُسّاقِ اى واى براین سرکشان گناهکار 

 

behroozraha

زمان آخرین مطلب این کاربر: 2377روز قبل
جمعه 24/9/1391 - 13:9
imanifar ( تعداد مطالب : 1 ) ( تعداد نظرات : 0 )
پیشنهاد به تبیان:س با توجه به سابقه منفی اخیر گوگل (درصورتیکه جبران نکرد) ضربه زیر مناسب است؟ تا انشاءالله روش خود را علیه اسلام اصلاح کندچون % بسیار بالای مردم(در حد 95% اگر آمار بگیرید متوجه میشوید شاید حتی بیشتر باشد!) برای جستجو در اینترنت از موتور جستجوی گوگل استفاده میکنندمیتوان نرم افزاری بسازیم که در اینترنت اکسپلورر و مآزلا نصب شود و برنامه غالب (دی فالت) انتخاب موتور جستجو که اکنون متاسفانه گوگل است از گوگل به نرم افزار دیگری تغییر دهد+ گوگل را کلأ از لیست موتورهای جستجو حذف کند حتی اگر فرد آن را تایپ کند!سپس این نرم افزار را از طریق اینترنت و  اینترانتهای ادارات پخش کنیم تا در کامپیوترها بطور خودبخود و بدون اطلاع کاربران نصب شود
زمان آخرین مطلب این کاربر: 2568روز قبل
پنج شنبه 13/7/1391 - 17:52
mirsane ( تعداد مطالب : 1039 ) ( تعداد نظرات : 38 )
بررسی یک معضل فرهنگی؛

آیا ما از کاراکتر سازی برای نوجوانان عاجزیم؟

...نوجوانی که با قهرمان های هالیوودی و امثالهم انس بگیرد و خانه خیال او با خشونت و بدون معنویت و مروت پر شود چگونه خواهد توانست که فردا نماد ایمان و بزرگی این مرز و بوم باشد و این فرهنگ غنی را بفهمد و به دوش بکشد؟

"عماریون"- خیلی عاشق اسپایدرمن بود می گفت مامان کیف اسپایدر من برای من می خری؟ البته تازگی به دنبال کفش و لباس و لوازم التحریر "بن تن " است ،خیلی دوست داشتم که به او بگویم اینها قهرمانانی خیالی اند ما در کشور و فرهنگ خودمان قهرمانان و پهلوانان واقعی داریم اما ،پشیمان شدم.

براستی قهرمانان نوجوانان این مرز و بوم که فکر و ذکر مدام آنها شده اند کدامند و کدام باید باشند؟ آیا ما یعنی متولیان فرهنگ وظیفه ای در این باب نداریم؟‌نوجوان طبق روایات اسلامی مانند زمینی آماده کشت است که هر چه در نهاد او نهاده شود همان رشد خواهد کرد و نهادینه می شود و شخصیت او را شکل خواهد داد.

چقدر تابحال موفق بودیم که قهرمانان واقعی قدیم و جدید این مرز و بوم را از پوریای ولی و تختی تا همت و باکری و کاوه و غیره را در کاراکتر هایی در حد فهم آنها و همراه با اغنای قوه قهرمان پرستی آنها به نوجوانانمان ارائه دهیم؟ یعنی این کار از ما ساخته نیست؟ یعنی این موضوع دارای اهمیت نیست؟

نوجوانی که با قهرمان های هالیوودی و امثالهم انس بگیرد و خانه خیال او با خشونت و بدون معنویت و مروت پر شود چگونه خواهد توانست که فردا نماد ایمان و بزرگی این مرز و بوم باشد و این فرهنگ غنی را بفهمد و به دوش بکشد؟

اکثر یا شاید همه این قهرمان هایی که نوجوانان ما علاقه دارند که عکس آنها در روی لوازم شخصیشان به نشانه علاقه و الگوی آنها -البته با همان افکار کودکانه- قرار گیرد شخصیت های کارتونیی هستند که خیلی از آنها از تلویزیون خود ما پخش شده و یا در کلوپ ها و با سی دی ها و دی وی دی ها در اختیار آنها قرار می گیرد و همه زندگی آنها را پر می کند و مطمئنا بر روی آنها و شخصیتشان تاثیر می گذارند،

البته به تازگی کارهایی در راستای تولید کاراکترها و شخصیت های کارتونی بومی و همراه با فرهنگ و اعتقاد دینی انجام شده است اما کمرنگ بودن این کاراکتر ها در بازار لوازم التحریر و بر در و دیوار ذهن کودکان ما نشان می دهد که هنوز در این مسیر راه زیادی در پیش داریم و برای نیل به این هدف عالی کوشش های فراوان و ویژه ای باید صورت پذیرد؛ان شاالله.

 

سرباز صفر جنگ نرم

زمان آخرین مطلب این کاربر: 2468روز قبل
يکشنبه 26/6/1391 - 23:39
  • تعداد رکورد ها : 564