• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
    • عبارت :
      تعداد درصفحه :
کد سوال : 13826
موضوع : گنجینه عمومی
پرسش : آيا عرضه اعمال درهرشب جمعه ،خدمت امام عصر ( عج ) منافات با ستاربودن خداوندندارد× زيرا در روزقيامت خداوندمي گويد : گناهان امت تورا هم به تو نمي گويم ؟
پاسخ : روايات عرضه اعمال خدمت امام عصر ( عج ) معتبرند و نافي ستاريت خداوند و معارض ديگر رواياتي كه اشاره فرموه ايد نيست ؛ زيرا : 1 ) امام زمان ( عج ) در زمان امامت خود واسطه فيض الهي و رابط خلق و خالق است و تمام عنايات و الطاف الهي به جهان به وساطت و بركت وجود آن حضرت جاري مي شود و لازمه اين كه به بهترين وجهي اين وساطت تحقق پذيرد و در شرايط لازم فيوضات مقتضي به بندگان برسد اين است كه آن حضرت از افعال بندگان با خبر باشند؛ زيرا نظرآن حضرت به اعمال عباد نظر رحيمانه و مفيد به حال مومنين است چه همان طور كه مرقوم فرموده ايد آنان را مشمول دعاي خير خويش قرار مي دهد .2 ) ميزان ستاريت پروردگار نسبت به هر كس به تناسب لياقت شايستگي و درجات قرب او درپيشگاه خداوند است . از اين رو خداوند براي كافر ستاريتي قرار نداده و نسبت به مومنين به تناسب درجات ايماني ستاريتش متفاوت است . بنابراين چه بسا برخي از اعمال مومنان مقرب را خداوند از نظر آن حضرت نيز مخفي بدارد و شايد در همين مرتبه است كه در قيامت از پيامبر ( ص ) نيز مخفي مي دارد .بنابراين تفاوتي بين اين دو دسته روايات نيست ؛ زيرا مي توانند مصداق مشترك داشته باشند .;
کد سوال : 13829
موضوع : گنجینه عمومی
پرسش : روايت فرزندت را شش سال مهلت بده ، بعد تا هفت سال در تربيت او بكوش و او را به رفتار خود مودب نما، را توضيح دهيد .
پاسخ : احتمالا" روايت به نقل يا ترجمه شده است ، تا آنجا كه هم سابقا" متون روايات را در اين خصوص ديده بوديم و اينك نيز مجددا" يك مقدار تفحص شد متن روايت شبيه يكي از دو عبارت ذيل است : ( ( فرزندت راتا 7 سالگي رها كن كه بازي كند و هفت سال دوم او را ادب نما ( و يودب سبع سنين ) و هفت سال سوم را ملازم و همراه و مشاور خودت قرار بده ، در اين صورت اگر رستگار شد، پس چه خوب خواهد بود و گرنه خيري در او نيست ) ) بنابراين قيد ( ( به رفتار خود ) ) او را ادب نما، به چشم نمي خورد .2- فرزند تا 7سال بازي مي كند و هفت سال دوم كتاب الهي را مي آموزد و هفت سال سوم به آموختن حلال و حرام الهي مي پردازد .و بر فرض اينكه در روايت مزبور،قيد مذكور باشد، معني روايت اين خواهد بود كه در هفت سال اول كاري به بچه نداشته باش ، اگر مي خواهي فرزندت را ادب كني و به نحوي كه صلاحمي داني ( با رعايت شناختهاي لازم ) در هفت سال دوم او را تربيت كن . ( ر.ك : الحر العاملي ؛ وسايل الشيعه ، بيروت : دار احيا التراث العربي ، ج 15، ص 194و نيز اليزدي عليرضا الصابري ، الحكم الزاهره ؛ قم : موسسه النشر الاسلامي ؛1361 ه.ش ، ص 225 ) ;
کد سوال : 13830
موضوع : گنجینه عمومی
پرسش : درباره روايت ( اگر مهريه دختر بيش از پانصد درهم باشد، جفا شده ) توضيح دهيد .
پاسخ : اولا" : مفاد روايت نه وجوب پانصد درهم بودن مهريه بلكه تحريص مردم به سبك گرفتن مهريه و خصوصا" رعايت مهرالسنه حضرت زهرا كه معادل پانصد درهم بوده است مي باشد، لذا اگر چه دراين كار مصلحت هاي زيادي است از جمله رفع بسياري موانع ( زيرا وقتي مهرسبك شد توقع جهيزيه كم تر و ساير الگوهاي رفتاري در زندگي مشترك به گونه ارزشي تنظيم خواهد شد ) ، و لكن به دلايل گوناگون ، اين مصلحت آنگونه قوي و يا جامع نيست كه به شكل وجوب و الزام مطرح گردد .ثانيا" : روايت درمقام بيان اين نكته است كه بخاطر مهر، جواب رد به برادر مومن خود ندهيدپس اگر از جهت روحي و فكري و اخلاقي ، دختر و پسر با هم توافق داشتند،نبايد به خواستگاري مومن به لحاظ كم بودن مهريه پاسخ منفي دهند، بلكه بهتر است در همان حد پانصد درهم مهريه را تخفيف دهيد و در صورت پسنديدن همديگر از ساير جهات ، ميزان مهريه نبايد مانعي براي ازدواج باشد.;
کد سوال : 13831
موضوع : گنجینه عمومی
پرسش : روايت ( بدي زن مهر سنگين است بهترين زنان كساني هستند كه زيبا وكم حرف هستند ) را تفسير كنيد .
پاسخ : روح اين حديث وروايات مشابه ، تشويق به ازدواج آسان و توجه به ارزشهاي معنوي به جاي سخت گيري و نهي از حاكم كردن معامله بازرگاني و تجاري به جاي عقد نكاحكه همانا پيوند دو انسان براي همكاري و همدلي در يك زندگي مشحون ازعشق و صفا و صميميت است . واضح است كه صفا و صميميت با ماديات حاصل نمي شود .گر چه گاهي ماديات وسيله جذب و مقدمه اي براي ارتباطصميمي است اما در همان حد مقدميت ارزش پيدا مي كند نه اينكه خودش هدف قرار گيرد و لذا اگر اين سنت و شيوه سنگين بودن مهر، مانعي سر راه ازدواج مجردان و خصوصا" جواناني كه تازه وارد فعاليتهاي اقتصادي مي شوند و توان پرداخت آن ميزان از مهريه را ندارند، شود مورد توبيخ و نهي معصومين ( ع ) قرار مي گيرد .تاكيد مي كنيم كه اينگونه احاديث هشداري است به انسان كه در تشخيص ملاك ها اشتباه نكنند و لذا فرمودند، آنچه مهم است اخلاق و تدين زن و شوهر است نه مال و ثروت و زيبايي ظاهري آنان . چه اينكه بقا اينها تضميني ندارد و كانون گرم خانواده بدون پشتوانه باقي خواهدماند .;
کد سوال : 13832
موضوع : گنجینه عمومی
پرسش : پيامبر ( ص ) فرموده اند : ( لذت من در زنان است ) و علي ( ع ) مي فرمايند : ( بپرهيز از شدت علاقه به زنان ... ) جمع بين اين دو چگونه است ؟
پاسخ : با توجه به اين كه ، افراط و تفريط هر دو نشانه جهل و بي خبري است ( آن گونه كه علي ( ع ) فرمودند ) و به بيان رسول مكرم اسلام ( ص ) ( ( خير الامور اوسطها ) ) كه بهترين كار، ميانه آنها يعني راه اعتدال است و به همين معني اشاره دارد آيه شريفه ( ( وجعلناكم امه وسطا" ) ) شما را امت متعادل قرار داديم ( ( لتكونوا شهدا علي الناس ) ) تا اينكه براي ساير مردم الگو و نمونه باشيد ( بقره 142 ) ، لذا در اسلام نه بي رغبتي به زنان به بهانه تقوي و كسب فضيلت رهبانيت پسنديده است ،چنانكه رسول خدا ( ص ) فرمودند ( ( النكاح سنتي فمن رغب عن سنتي فليس مني ) ) و نه شدت علاقه به زنان و افراط در اين امر، چه اينكه بسياري از فجايع تاريخي ناشي از همين فريفتگي به زن بوده است . بنابراين هر دسته از اين روايات ، درمان و راه علاج بيماران مخصوصي است ، دسته اول براي كساني كه نسبت به محبت به زنان و احترام به آنان و ...بي اعتنا بوده و كوتاهي مي كنند و دسته دوم براي كساني كه بجاي استفاده ابزاري از دنيا، آنرا هدف قرار داده ، فريفته آن شده ، شخصيت انساني خود و حاصل عمر انسان كه همانا دين اوست بر باد فنا مي دهند و خلاصه اينكه افراط مي كنند .نتيجه جمع بين روايات سفارش به محبت و انس با زنان در حد رعايت مقررات شرعي و به حد اعتدال است و به اين معني زنان از بهترين نعمت هاي الهي هستند.;
کد سوال : 13833
موضوع : گنجینه عمومی
پرسش : شنيدم كه دختر بزرگ تر از پنج و شش ساله را نبايد بوسيد در حالي كه در كتابي خوانده ام كه رسول الله ( ص ) تا فاطمه ( س ) را نمي بوسيد، به خواب نمي رفت.
پاسخ : بايد دانست آنچه درباره بوسيدن دختربچه آمده درباره بوسيدن مردان نامحرم است و اما بوسه پيامبر نسبت به حضرت زهراكه حاكي از محبت و عاطفه شديد آن حضرت مي باشد، لزوما" به معناي بوسه بر صورت كه مورد نهي روايات است نمي باشد بلكه در بعضي از روايات واردشده است كه پيشاني آنها را ببوسيد .در كتاب ( ( فاطمه الزهرا بهجه قلب المصطفي ) ) تاليف احمد الرحماني الهمداني رواياتي را نقل مي كند كه رسول خدا ( ص ) به خاطر شدت علاقه اش به حضرت فاطمه زير گلو و پيشاني و بين دو چشم آن حضرت را مي بوسيدند، ( جلد اول ، صفحات 109 - 111 ). وانگهي چه بسا، اين گونه موارد به عنوان حكمت ها و رازهاي نهفته در آن يك استثنا باشد .چه آنكه بوسيدن سينه هاي حضرت زهرا ( س ) اشاره به مصيبت بزرگ ( ( ميخ در ) ) باشد و بوسيدن صورت آن حضرت ، اشاره به مصيبت ( ( نيلي شدن صورت حضرت ( س ) ) ) باشد، همانطور كه نسبت به امام حسين ( ع ) چنين روايت شده است كه رسول خدا ( ص ) زير گلوي ايشان را مي بوسيد ومي گرييد و مي فرمود من جاي شمشيرها را مي بوسم . اتفاقا" از كتاب ( ( احقاق الحق ) ) ، ج 10، ص 183 نقل شده است كه حضرت رسول ( ص ) خطاب به حضرت فاطمه ( س ) مي فرمودند : ايشان بهترين دختران من است ، زيرا به خاطر من دچار مصيبت مي شود .( ( هي خير بناتي لانها اصيبت في ) ) . ( روايات متعددي در اين مورد در همان كتاب ( ( فاطمه الزهرا بهجه قلب المصطفي ، ج 1، صفحات 107 تا 113 نقل شده است ) . ;
کد سوال : 13834
موضوع : گنجینه عمومی
پرسش : كلمه روح در قرآن به چه معناي استعمال شده ؟
پاسخ : روح در قرآن در موارد مختلفي استعمال شده است مانند ( ( روحالامين ) ) كه يك فرشته مقرب الهي است و روح آن كه همان جان و نفس و حقيقت وجود آدمي است . ;
کد سوال : 13835
موضوع : گنجینه عمومی
پرسش : مسئله اجازه خواندن بعضي دعاها را توضيح دهيد، مانند اجازه آيت الله مرعشي نجفي براي پسرش در خواندن دعاي حرزيماني ؟
پاسخ : دعاها حاوي مطالب عميقي هستند وبعضي از آنها داراي چنان معارف ژرفي است كه اگر كسي بدون شناخت ومعرفت درست بخواند چه بسا گمراه گردد و برداشت هاي نادرستي از آنها داشته باشد .از اين رو بعضي از بزرگان سعي مي كردند اين گونه ادعيه را به اهلش سفارش كنند .ممكن است كه وصيت مرحوم آيت الله مرعشي نجفي نيز از اين قبيل باشد .شما نيز اگر با بزرگاني در تماس باشيد - كه كاملا" ظرفيت علمي و روحي تان را بشناسند - مي توانيد چنين اجازه اي را كسب نماييد .;
کد سوال : 13836
موضوع : گنجینه عمومی
پرسش : خداوند در سوره بقره خطاب به بني اسراييل مي فرمايد ( اني فضلتكم علي العالمين ) علت فضيلت يهود بر ديگران چيست ؟
پاسخ : در وجه فضيلت بني اسراييل بر عالمين ، با اين كه مسلم است كه پيغمبر اكرم ( ص ) افضل انبيا و اوصيا و كتاب و دين او افضل كتاب و اديان وامت او افضل امت ها مي باشد، چند وجه گفته اند : 1 .بعضي گفته اند مراد،عالمين زمان خودشان مي باشد نه همه ي زمان ها؛ زيرا الف و لام در ( ( العالمين ) ) براي عموم عرفي است نه عموم حقيقي . از اين رو، مقصود برتري آن ها نسبت به افراد عصر خودشان است نه تمام اعصار .( ر.ك : طبرسي ، مجمع البيان ، ج 1، ص 198 ) . 2 .برخي گفته اند، اطلاق افضليت با يك فضيلت هم سازش دارد و بني اسراييلي در يك يا چند فضيلت از ديگران افضل بوده اند اگر چه در بسياري از فضايل ، ديگران از آن ها افضل بوده اند .خواه در زمان خود وخواه در تمام زمان ها؛ به اين سبب نمي توان گفت كه بني اسراييل از تمام جهات برتري دارند .( ر.ك : محمدجواد مغنيه ، الكاشف ، ج 1، ص 95 ) . وروشن است كه فضيلت داشتن در يك جهت ، بر فضيلت اطلاقي و عمومي دلالت نمي كند .3 .بعضي هم ذكر كرده اند كه طبق مفاد آيه ي 137 سوره ي اعراف ( ما اين قوم مستضعف ( بني اسراييل ) را وارث شرق و مغرب زمين كرديم ) ، روشن است كه بني اسراييل در آن زمان وارث تمام جهان نشدند پس مقصود اين است كه وارث شرق و غرب منطقه ي خودشان گشتند؛ بنابراين فضيلت آن ها بر جهانيان نيز، برتري نسبت به افراد همان محيط است . ( ر.ك : مكارم شيرازي ، تفسير نمونه ، ج 1، ص 221 ) . 4 .برخي هم گفته اند كه تفضيل بني اسراييل ، مقيد به زمان استخلاف و اختيار آن ها بود؛ اما بعد از اين كه ازامر پروردگار تمرد كردند و بر پيامبرانشان عصيان نمودند و نعمت هاي خدا راانكار كردند و از عهد و پيمان خود شانه خالي كردند، خداوند نسبت به آن هاحكم لعن و غضب و ذلت و مسكنت را اعلان نمود .( ر.ك : سيد قطب ، في ظلال القرآن ، ج 1، ص 69 ) 5 .اما تحقيق اين است كه افضليت به معناي دارابودن فضايل اخلاقي ، اعتقادي ، عبادي ، جاه و منزلت ، قرب به مقام ربوبي ومانند اين ها نيست ؛ بلكه مراد اتمام حجت به ادله ي واضح و براهين متقن ،معجزات باهره ، نعمت هاي دنيوي ( مال ، ثروت ، رياست و سلطنت ) و امثال اين هاست . ( طيب ، اطيب البيان ، ج 1، ص 23 ) . نكته ي قابل توجه و بااهميت در اين جا، اين است كه بايستي مسيله ي تفضل الهي در ارايه نعمت هاكه خود نوعي آزمون الهي به حساب مي آيد و مسيله ي فضيلت نفساني وشخصيتي را از هم جدا بكنيم ؛ زيرا اين كه تفضل و به دنبال آن اظهار لعن ونفرين خداوند بر آن قوم ( سوره ي مايده ، آيه 78 تا 80 ) دليل روشني بربدطينتي و زشتي كردار ايشان مي باشد .افزون بر آن ، خداوند خود در آيه ي 18 از سوره ي مايده ، درباره ي نفي فضيلت يهود، تاكيد كرده ، به آنان مي گويد : اي جماعت يهود! اگر آن گونه كه مي پنداريد شما بر توده ي بشر ارجحيت داريد، پس چگونه خداوند شما را به كيفر و عذاب هاي دردناكي كه به آن دچار گشتيد، مبتلا كرد و به علت عصياني كه داريد، شما را پراكنده ساخت واز نظر بدكرداري ، ضرب المثل عالم بشريت شديد .اوصافي كه قرآن براي قوم يهود مي شمارد، عبارت است از : الف . ماده پرستي ( آيه ي 96 بقره و آيه ي 160 و 161 نسا ) ؛ ب . غرور يهود به برتري نژاد ( آيه ي 18 مايده ) ؛ ج . داشتن آرزوهاي دور و دراز ( آيه ي 168 و 169 اعراف و آيه ي 122 و 133 نسا ) ؛ د.بيدلي و ترسو بودن يهود ( آيه ي 112 آل عمران ) ؛ ه .جنايات يهود ( آيه ي 70مايده و آيه ي 23 آل عمران و آيه ي 10 بقره ) ؛ و .تبهكاران زميني ( آيه ي 64مايده ) ؛ ر .جادوگري و سحرانگيزي يهود ( آيه ي 102 بقره ) ؛ ز .زشت كرداري يهود ( آيه ي 78 تا 80 مايده ) ؛ چ . پيمان شكني ( آيه ي 12 و 13 مايده و آيه ي 154 نسا ) ؛ خ . سرپيچي از شريعت الهي ( آيه ي 59 و 60 مايده ) ؛ ذ .پنهان كردن تعاليم خدا ( آيه 159 بقره ) ؛ ص . بي بهره بودن از هدايت الهي ( آيه ي 5جمعه ) ؛ ض . قساوت و سنگدلي ( آيه ي 76 بقره ) . براي توضيح بيش تر ر.ك : 1 .انتشارات سپاه پاسداران ، جهان زير سلطه ي صهيونيزم . 2 .چهره يهود درقرآن ، ترجمه ي سيد مهدي آيت اللهي ، سال 55 .3 .سيد محمد شيرازي ، دنيابازيچه ي يهود، ترجمه ي محمدهادي مدرسي . ;
کد سوال : 13837
موضوع : گنجینه عمومی
پرسش : علل عدم تحريف قرآن چيست ؟
پاسخ : تحريف ناپذيري قرآن در زمان اخذ، حفظ وابلاغ آن ، ( مصباح يزدي ، محمدتقي ، راهنماشناسي ، فصل اول ، درس اول ،چاپ مركز مديريت حوزه علميه قم و سعيدي روشن ، محمدباقر، تحليل وحي از ديدگاه اسلام و مسيحيت ، ص 96، نشر موسسه فرهنگي انديشه ). براي اينكه بدانيم قرآن كريم دچار هيچگونه تغيير و تبديلي نشده است ، لازم است نكاتي را پيرامون وحي ميان مسلمانان و مسيحيان ارايه كنيم . با روشن شدن تمايز دو ديدگاه ، مصونيت لفظي قرآن هم روشن مي گردد .1- وحي درفرهنگنامه هاي لغت به معناي ( ( تفهيم و القاي سريع و نهاني ) ) ، به طوري كه برغير مخاطب پنهان بماند، آمده است . اگر دقت كنيم اين معناي مشترك وجامع در تمام مصاديق و درجات متفاوت وحي صدق مي كند .مصاديق وحي عبارتند از : تقدير نظام هستي ، تدبير غريزي حيوان ، الهام ، اشاره ، ايصال به مطلوب ( وحي تسديدي ) و پيام رساني ويژه ( وحي تشريعي ) . علت صدق وحي بر اينها، لحاظ معناي تفهيم خصوصي و نهاني در هر يك از اين مراتب به طريق حقيقت يا ادعا است ، ( مصباح يزدي ، محمد تقي ، راهنماشناسي ،فصل اول ، درس اول ، چاپ مركز مديريت حوزه علميه قم و سعيدي روشن ،محمد باقر، تحليل وحي از ديدگاه اسلام و مسيحيت ، ص 96، نشر موسسه فرهنگي انديشه ) . براي آگاهي بيشتر درباره اقسام تحريف : ر.ك : خرمشاهي ،بها الدين ، قرآن پژوهي ، ج 1، واژه تحريف ناپذيري و معرفت ، محمدهادي ،مصونيت قرآن از تحريف ، ص 22 - 26 ) . و از طرف ديگر، وحي تشريعي عالي ترين درجه از مصاديق وحي است كه شناخت ماهيت و راز آن بر غيرمخاطب ممكن نمي باشد .از مقايسه آن با معارف بشري همين اندازه مي توان گفت كه خارج از معارف بشري ( حس و تجربه و عقل و حدس و حتي شهود وعرفاني ) بوده ، و از سنخ آنها، و هم رتبه با معارف انساني نمي تواند به شماربيايد، زيرا مبادي و زمينه هاي اكتسابي معارف بشري كه حس و تجربه ، تعقل و تفكر، تاريخ و آثار به جا مانده و تجربه دروني و شعور باطني است ، در آن نوع از معرفت قابل مشاهده نمي باشد .بنابراين بايد گفت : حقيقت وحي درحوزه اصطلاح علم كلام و فلسفه دين ، مختص آن نوع معرفتي است كه به صورت ويژه بر پيامبران القا مي شود، ( سبحاني ، جعفر، مدخل مسايل جديددر علم كلام ، ج 2، بخش اول ، نشر موسسه تحقيقاتي امام صادق و مطهري ،مرتضي ، مجموعه آثار، ج 2، ص 155، انتشارات صدرا ) . 2- از آنچه بيان شد،مي توان نتيجه گرفت كه معرفت وحياني نه معرفت عقلي است . چنانكه فارابي آن را ادعا كرده است ، ( فارابي ، آرا اهل المدينه الفاضله ، ص 67 به نقل از كتاب تحليل وحي ) و نه بر اساس داده هاي نوين علوم اجتماعي وروانشناسي ، تبلور شخصيت و روح باطني يا نبوغ اجتماعي است ، ( اميل درمنگام ، زندگاني محمد ( ص ) و فريد وجدي ، دايره المعارف ، ج 10، ذيل عنوان وحي ) و نه در قلمرو مكاشفه نفساني و الهام عرفاني جاي مي گيرد، ( مير الياچارده ، حسين پژوهي ، مقدمه ، ص 111 و 193، نشر موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي ) . از اينجا به تمايز ديدگاه مسلمانان با ديدگاه غالب مسيحيان در موضوع وحي پي مي بريم ، زيرا وحي در نظر مسلمانان ،چنانكه گذشت ، طريق ويژه القاي پيام الهي بر پيامبر است كه در آن هم معنا وهم لفظ، هر دو از ناحيه خداوند فرستاده مي شود و پيامبر هيچ نقشي جزگيرندگي و حفظ و انتقال خبر به مردم ندارد .لذا حقيقت و پيام واقعي خدا ازطريق او به انسانها مي رسد .در مقابل ، مسيحيان به خصوص از زمان رنسانس به بعد، حقيقت وحي را به گونه رويگري تفسير كردند، ( توماس ميشل ، كلام مسيحي ، ترجمه حسين توفيقي ، بخش اول ) به نظر آنها وحي از مقوله لفظ وپيام نيست . بلكه از نوع انكشاف و تجلي است ، چرا كه خداوند پيش از ارسال مسيح پيام بر پيامبران قبلي مي فرستاده است اما از زمان وي به بعد، خداوند،خودش را از طريق عيساي مسيح كه واجد تمام صفات الهي بوده ، و بلكه ازطريق تمام انسانها، براي انسانها متجلي و منكشف ساخت . از اين رو، وحي ديگر از نوع كلام خدا محسوب نمي شود بلكه وحي اصولا" كلمه خدا يعني مسيح و انسان است . بنابراين ، وحي نوعي انكشاف خدا در انسان و الهام دروني و تجربي باطني انسانهاست . نتيجه چنين رويكردي به وحي اين مي شود كه گفته شود متون مقدس در حقيقت پيامهاي الهي نيستند بلكه تجربه هاي دروني مولفان اند كه به كمك ذهن و قلم آنها تعبير يافته اند .بنابراين آموزه هاي كتاب مقدس محصول تعبير بشري و متاثر از قوه درك انساني اند.ولي چنانكه گذشت ، مسلمانان معتقدند، ( علامه طباطبايي ، محمدحسين ،قرآن در اسلام ، ص 151، نشر دار الكتب الاسلاميه و تفسير الميزان ، ج 18،ص 75 ) : وحي گفتار خدايي است كه گاهي بدون هيچ واسطه اي ميان او وبشر صورت مي گيرد، گاهي از وراي حجاب شنيده مي شود و گاه فرشته اي آن را حمل نموده ، به بشري مي رساند، كه در اين صورت پيامبر سخن فرشته رامي شنود كه سخن خدا را حكايت مي نمايد .مانند وحي كه بر پيامبر ( ص ) بوده ، ايشان همچون پيامبران پيشين تنها واسطه در رساندن پيام به مردم بوده اند .و لذا حتي قوه درا كه آن حضرت هم نمي توانست در اين امر شريف دخل و تصرف بكند .اين كاري است كه انجامش از قادر متعال و فعال ما يشاممكن است و الا عجز او لازم مي آيد .پس فرشته وحي ، ( هادوي تهراني ،مهدي ، مباني كلامي اجتهاد، ص 77، نشر خانه خسرو ) ، در واقع ظرف تجلي پيام الهي است كه در صورت توجه پيامبر به او، گفته مي شود : تكلم خدا از راه فرشته صورت گرفته ، و در صورت التفات به منبع وحي ( خداوند ) ، گفته مي شود : تكلم خدا بي واسطه صورت گرفته است . افزون بر آن ، اين پيام باوجود خارجي خود در قلب پيامبر حضور مي يابد بسان حضور نفس در وجودانسان . بنابراين قابل كذب و خطابردار نيست . يكي از شواهد عمومي ، ( مهرتابان ، ص 106 و تحليل وحي از ديدگاه اسلام و مسيحيت ، ص 96 ) بر تاييد وتثبيت نظر مسلمانان ، تكرار واژه هايي همچون ( ( قل ) ) و ( ( تومر ) ) و ( ( فاصدع ) ) وامثال آن بر خود قرآن كريم است كه ثابت مي كند مطالب همانگونه كه از طرف خدا به وسيله جبرييل مي آمده ، پيامبر ( ص ) نيز مسووليت داشت آنها را بدون كم و زياد به مردم ابلاغ بكند .افزون بر اينكه در خود آيات الهي مبني برمصونيت قرآن در تمام مراحل اخذ، حفظ و ابلاغ ، آيات صريح و شفافي آمده كه ثابت مي كنند قرآن بدون هيچگونه تصرفي ، از ناحيه خدا به بندگان رسيده است ، زيرا اگر پيامبر پيام را تحريف كند مردم آن پيام تحريف شده را پيام خداتلقي نموده و پيروي مي كنند و گمراه مي شوند و اين نقض غرض و با حكمت خدا مخالف است . 3- حاصل سخن اينكه : ( توماس ميشل ، كلام مسيحي ،بخش اول ، كتاب مقدس ، وحي و الهام ، نشر مركز مطالعات و تحقيقات اديان ) در مقام مقايسه بين قرآن و كتاب مقدس ( عهد عتيق و عهد جديد ) به اين مساله مهم پي مي بريم كه قرآن يك كتاب واحد است كه آن را يك شخص فقطبه يك زبان ، ظرف 23 سال به مردم گزارش نموده ، در صورتي كه كتاب مقدس مجموعه 73 كتاب است كه به زبانهاي عبري ، آرامي و يوناني در طول 1500سال گردآوري شده است و شمار بزرگي از مولفان آن براي تهيه آن به عمليات پيچيده اي دست زده اند .چرا كه مسيحيان معتقدند خداوند كتاب مقدس را به وسيله مولفان بشري نوشته است . به نظر اكثر متفكران كاتوليك ، ارتدوكس وپروتستان عصر حاضر اصل پيام ( مژده نجات ) كه از طرف خدا آمده به نوبه خود حق است ، ولي شكل پيام با توجه بر اينكه تنها به خدا مربوط نمي شود،بلكه به عامل بشري ، آنهم بشري كه به ادعاي خودشان معصوم نبوده است ،نيز ارتباط پيدا مي كند، محدود و در معرض خطا واقع مي شود .از اين رو گاهي اين نويسنده بشري نظريات غلط يا اطلاعات اشتباه آميزي دارد كه اثر آن درمتن كتاب باقي مي ماند .در مقابل ، مسلمانان معتقدند كه خدا مي تواند پيام خود را مستقيما" به پيامبر بفرستد و پيامبر هم آن را دقيقا" به بشر تحويل دهد.يعني از ديد مسلمانان ، قرآن مجيد به چيزي جز وحي الهي وابسته نيست. قرآن وحي خدا، وحي حقيقي و پيامي با عبارات روشن و كامل و نمايي شناخته شده مي باشد .به اين جهت اعتقاد به عصمت لفظي قرآن مجيد يكي از اصولي است كه مسلمانان به آن معتقدند و از آن حمايت و دفاع كرده اند.آنچه گفته شد دو مرحله از مراحل عصمت قرآن مجيد است كه به آن عصمت در مقام تلقي و ابلاغ وحي گفته مي شود .در اين مرحله اولا" خدا در گفتارش صادق شناخته مي شود .ثانيا" فرشته و آورنده وحي از هر گونه تصرف عمدي و سهوي در پيام الي مصون است و پيام الهي را كاملا" دقيق به پيامبرمي رساند .ثالثا" دستگاه ادراكي پيامبر از دريافت پيام خدا گرفتار هيچگونه خطايي نمي شود .و آن را كاملا" به درستي دريافت مي دارد .رابعا" آنچه پيامبردريافت كرده است را بدون اندك كم و كاست يا تغيير و تبديل به مردم ابلاغ مي كند .( و ما ينطق عن الهوي ان هو الا وحي يوحي ) بنابراين قرآن مجيد ازمبدا صدور تا ابلاغ عمومي در جامعه از مصونيت و معصوميت كامل برخوردار است . آنگاه نوبت به بررسي تحريف ناپذيري قرآن در عرصه جامعه و تاريخ مي رسد .تحريف ناپذيري در زمان رسول الله ( ص ) براي تبيين تحريف ناپذيري قرآن در زمان حيات پيامبر ( ص ) مي توانيم به نكات زير در اين زمينه اشاره بكنيم : 1- دلايل تاريخي : اگر به عصر نزول قرآن و آيات مكي ومدني با توجه به محيط مكه و مدينه و جو فرهنگي حاكم بر آن دو نگاه بيندازيم به عناصر مهمي پي مي بريم كه مي تواند ما را در حل مساله كمك بنمايد .آن عناصر به شرح ذيل است : الف ) عنصر نزول تدريجي قرآن ، ( كيهان انديشه ، شماره 28، مقاله تحريف ناپذيري قرآن اثر علامه مرتضي عسكري ) : يكي از تمهيدات الهي براي مصون ماندن قرآن ، نزول تدريجي آن ، آنهم باسبك و برنامه اي ويژه است . در مدت تقريبا" بيست و سه سال آيات قرآن به دو شكل نازل شده است . اياتي كه در آغاز بعثت در مكه نازل گرديده ، آياتش كوتاه و موزون است مانند ( ( و الضحي و الليل اذا سجي ، ما ودعك ربك و ماقلي ، ...) ) و يا ( ( الرحمن ، علم القران ، خلق الانسان ، علمه البيان ) ) اين مقاطع كوتاه و موزون در حفظ آيات ، تاثير بي شايبه اي داشته است ، آن هم در ميان مردم روزگاري كه امي بوده است . اما در سالهاي بعد، آيات و سور بزرگتري درمدينه نازل شده است ، زيرا در مدينه ، هم آرامش بيشتري براي مسلمانان بوده و هم امكانات نوشتن و ثبت آيات . بالاخره ، نزول تدريجي قرآن ، اين نتيجه راداشت كه وقتي دو و سه آيه نازل مي شده ، پيامبر آن را براي مسلمانهامي خواند، آنها حفظ مي كردند، بعد آيه اي ديگر نازل مي گشت . ب ) كيفيت تعليم پيامبر : آنچه كه در تاريخ قرآن مهم است بدانيم ، اين است كه پيامبرچگونه آيات را به مردم مي خوانده و چگونه آنها را تعليم مي داد؟ در روايتي ، ( همان ) داريم كه راوي آن مي گويد : پيامبر در مدينه هر بار ده آيه به مامي آموخت ده آيه را ياد مي گرفتيم ، سپس ده آيه ديگر و ...براي مثال ، يكي ازصحابه در مسجد دمشق 1600 شاگرد را تعليم قرآن مي داده است . به اين شكل كه آنها را به گروههاي ده نفري تقسيم كرده و هر ده نفر يك ناظرداشته اند كه مجموع اين ناظران و سرگروهها 160 نفر مي شده اند .افزون بر آن ، ( ابو عبدالله زنجاني ، تاريخ القرآن ، ص 42، موسسه الاعلمي ، بيروت ) ، به شهادت تاريخ ، در همان زمان پيامبر اكرم ( ص ) عده زيادي از مسلمانان كه تعداد آنان را تا چهل و سه نفر نوشته اند به دستور ايشان هر آيه و يا سوره اي كه نازل مي شد بلافاصله مي نوشتند، از جمله معروف ترين اصحاب پيامبر كه به نوشتن قرآن اهتمام خاصي مي ورزيدند حضرت علي ( ع ) و زيد بن ثابت هستند .ج ) وضعيت فرهنگي جامعه : بي شك از اهتمام پيامبر بر قرايت قرآن و تحفيظ آن بر مسلمانان ، جامعه آن روز فضيلت بزرگي براي حفظ قرآن قايل شده بود .مومن و منافق در اين جهت بر يكديگر سبقت مي گرفتند .معاشرت وانس با قرآن جزو آداب و رسوم مردم در آمده بود و در مسايل و مشكلات خود به آن مراجعه مي كردند .تقدس و فضيلت يافتن قرآن نزد مسلمانان ، اين نتيجه را به دنبال داشت كه كسي به خود نمي توانست ايده تغيير قرآن را از سربپروراند، ( مصباح يزدي ، محمدتقي ، قرآن شناسي ، ج 1، ص 215، نشرموسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني ( ره ) ) . د ) تكامل خط و كتابت : براي حفظ يك متن به صورت اصلي بايد شرايط طبيعي چنين امري فراهم باشد.در اعصار گذشته تكامل خط و پيشرفت كتابت به آن ميزان نبوده است كه بتواند متني را در بستر خويش و به صورت كامل حفظ نمايد .البته با رشدتمدن بشري زمينه هاي لازم براي چنين امري پديدار مي شد، چنانكه به نظربرخي ، ( علامه خويي ، ترجمه البيان ، ج 1، ص 309، نشر مجمع ذخايراسلامي - قم ، 1360 ش ) از محققين در زمان رسول الله شرايط و موقعيت حصول چنين كاري مهيا شد و زمينه را براي حفظ و صيانت قرآن فراهم آورد.اما به نظر مي رسد چنانكه فقدان خط و كتابت مشخص عامل تحريف مي باشد همينطور ممكن است موجود بودن خط هم حتي موجب تحريف باشد به لحاظ اينكه با روي آوردن مردم بر استنساخ و كثرت كتابت در كنارفقدان ضابطه اي در امر نگارش ، به طور طبيعي نگارش از خطا مصون نخواهدماند .از اين جهت صرف رشد و تكامل خط را به عنوان عامل اساسي درموضوع صيانت قرآن نمي توان لحاظ كرد .2- دلايل قرآني و حديثي : افزون برآيات نازل شده در خود قرآن ، مبني بر اينكه خداوند خود قرآن را حفظ مي كندمثل آيه 9 سوره حجر كه مي فرمايد : ما قرآن را نازل كرده ايم و آن را حفظمي كنيم و آيه 42 سوره فصلت كه نفوذ هر گونه تغيير و باطل را در قرآن منتفي مي داند .اگر دقت كنيم مفاد ( قرآن شناسي ، ج 1، ص 217 ) دو آيه اين مي شودكه قرآن هم از درون - به لحاظ نفوذ ناپذيري - و هم از برون - به دليل نگهباني خداوند - مصونيتش تامين شده است . در كنار قرآن ، احاديثي هم از زبان مبارك خود پيامبر داريم مثل حديث ثقلين كه فرمود : من در ميان شما دو چيزرا به ارث گذاشتم يكي قرآن و ديگري اهل بيت خودم . مفهوم حديث اين است كه قرآن را به صورت سالم و دست نخورده به شما مسلمانان تحويل دادم ، و ساير روايات كه در زمينه عدم تحريف قرآن از ايمه اطهار ( ع ) نقل گرديده است . دلايل كاهش ناپذيري قرآن در زمان خلفا و بعد از آن دلايلي كه مي توان براي تحريف ناپذيري قرآن در زمان بعد از رحلت پيامبر اقامه كرد، ازابعادي متفاوت مي توان بررسي و تبيين كرد .1- رويكرد تاريخي : تحليل تاريخي را مي توانيم از ابعاد زير دنبال كنيم : الف ) قرآن مجيد كتابي بوده است ( معرفت ، محمدهادي ، مصونيت قرآن از تحريف ، ترجمه محمدشهرابي ، ص 29، نشر دفتر تبليغات اسلامي ) كه با تمام شيون زندگي فردي و اجتماعي مسلمانان مرتبط بوده و مسلمانان سياست ، اقتصاد و قوانين اخلاقي و حتي آداب و رسوم معاشرتي خود را از آن مي گرفته اند و در مسايل خود به آن مراجعه مي كردند .كتابي كه تا اين اندازه با زندگي مردم در آميخته و مورداستفاده و مراجعه آنها بوده است چگونه ممكن است كاهش در آن پيدا شود ومسلمانان متوجه آن نشوند .اين احتمال به منزله اين است كه احتمال دهيم درقانون اساسي يك ملت بزرگ تغيير و حذف واقع شود و كسي متوجه آن نگردد .در حالي كه نقش قرآن در زندگي مسلمانان بيش از نقش يك قانون اساسي در زندگي ملتهاي امروز بوده است . لذا اگر كوچكترين حذفي وكاهشي در آن مي خواست صورت بگيرد با عكس العمل شديدي مواجه مي گشت . حال با اين تفصيل چگونه ممكن است كج انديشان بتوانند چيزي ازقرآن كم بكنند .ب ) اهتمام به نگه داري و حفظ قرآن كريم در ميان مسلمانان به اندازه اي بود كه پس از نبي اكرم و در زمان خلافت ابوبكر، وقتي در جنگ يمامه تعدادي از حافظان قرآن كشته شدند مسلمانان تصميم گرفتند توجه بيشتري در حفظ قرآن به خرج دهند و به اين منظور همه نسخه هاي قرآن را دريك جا جمع آوري كرده و از اينكه نقصاني در آنها واقع شود جلوگيري نمودند.حفظ اين نسخه ها به شدت مورد توجه قرار گرفت و همينطور نسل بعد ازنسل ، قرآن را سينه به سينه حفظ مي كردند و به نسل بعد انتقال مي دادند .( علامه طباطبايي ، ترجمه الميزان ، ج 12، ص 161 - 167، مركز نشر فرهنگي رجا ) ج ) مساله ديگر، بررسي ارتباط تاريخي ( علامه خويي ، ترجمه البيان ، ج 1، ص 311 ) حكومتها با آيات قرآن است . تحريف به كاهش يا بايد در آيات سياسي صورت بگيرد و يا در آيات غيرسياسي ، و حال آنكه هر دو ايراد دارد.اما بطلان دومي به خاطر اين است كه اولا" انگيزه اي براي اين كار در زمان حكومت ابوبكر، عمر و عثمان به لحاظ تماس اين گونه آيات با كار حكومت نبود .و ثانيا" موقعيت اسلام و مسلمانان نشان مي دهد كه در آن زمان كسي نمي توانست دستبردي به قرآن بزند .و اما بطلان اولي به اين دليل است كه اگردر قرآن آيه اي با ذكر نام درباره خلافت وجود داشت به طور يقين از جانب حضرت علي ( ع ) و حضرت زهرا ( س ) در مقام اتمام حجت و استيضاححكومت وقت و استيفاي حق مورد استدلال قرار مي گرفت . نبودن چنين استدلالي از روز اول دليل واضحي است كه چنين آياتي نبوده و تحريفي هم ازنوع كاهش واقع نگرديده است . 2- رويكرد قرآني : الف ) شيوه قرآن در بيان : قرآن بر خلاف ( علامه مرتضي عسكري ، مقاله تحريف ناپذيري قرآن در كيهان انديشه ) كتب آسماني پيشين در تعارض با منافع زورمندان و سلطه جويان ازاصل بيان كليات و اصول پيروي كرده است و به استثناي تصريح به نام ابولهب و همسرش به موارد و مصداقي و جزيي نپرداخته است و اين يكي ازتمهيدات الهي در مصونيت اين كتاب آسماني مي باشد كه به نوبه خود باعث گرديده ، براي كسي انگيزه كتمان يا تحريف آيات آن پيش نيايد .زيرا اين شيوه عمومي قرآن هم در مورد مدح افراد و هم درباره مذمت آنان به جد مراعات مي گردد و شرح و تفسير آن به سنت پيامبر و اهل بيت واگذار مي شود .ب ) جامعيت قرآن : همه مسلمانان ( مطهري ، مرتضي ، مجموعه آثار، ج 2، 241 وج 3، ص 164 و علامه طباطبايي ، قرآن در اسلام ، ص 26 ) و خود قرآن بر اين نكته اتفاق نظر دارند كه خداوند قرآن را براي هدايت بشر نازل فرموده و هرآنچه كه در قلمرو هدايت و انسانيت نياز آدمي بوده به تمام معنا از بيان آنهاكوتاهي نكرده است . بنابراين قرآن در بيان هر چيزي جامعيت دارد .حال اگردر قرآن كاهشي رخ بدهد به طور طبيعي اين جامعيت باقي نخواهد ماند وحال آنكه قرآن با توجه بر بيان خود در مواضع متعدد و از جمله آنها آيه 89سوره نحل ، خود را بيانگر همه چيز مي داند .بنابراين نمي توان ملازمه موجوداين تحريف ناپذيري و جامعيت قرآن را ناديده گرفت . ج ) تحدي قرآن : برخي ( مصونيت قرآن از تحريف ، ص 36 ) تحدي قرآن را هم دليل براي نفي كاهش مطرح كرده اند و گفته اند كه كم شدن كلمه يا كلماتي از يك جمله كه در شكلي زيبا و دل انگيز تركيب يافته نظم آن را بر هم مي زند و زيبايي و دلربايي نخستين آن را از ميان مي برد و مجالي براي تحدي با آن نمي گذارد ( قرآن شناسي ، ج 1،ص 219 ) . اما به نظر مي رسد آيات تحدي از اثبات نفي تحريف به صورت حذف يك سوره كامل ناتوان است زيرا در صورتي كه چنين تحريفي رخ داده باشد باز هم مفاد آيات تحدي كه مي فرمايد : همانند سور موجود قرآن نمي توان سوره اي آورد، درست است . 3- رويكرد عقلي : الف ) برهان حكمت ( همان ، ص 216 ) : در اين دليل بر مصونيت قرآن با تكيه بر دو مقوله به شرحزير مصونيت نتيجه گيري مي شود : خداوند حكيم براي هدايت بشر قرآن رافرستاده است و با توجه بر خاتميت دين و پيامبر اسلام ، اگر قرآن تحريف شودپيامبر ديگري كه راه صحيح را به مردم نشان دهد نخواهد آمد و مردم گمراه خواهند شد بدون آنكه در اين گمراهي تقصيري متوجه آنان باشد بلكه اين گمراهي مستند به عدم حفظ الهي مي شود و اين امر با ساحت اقدس خداوندسازگار نيست و نقض غرض و مخالفت با حكمت الهي به شمار مي آيد .ب ) تكليف مالايطاق : از جمله دليل عقلي ديگري كه بر رد احتمال كاستي در قرآن ذكر كرده اند، اين است كه هرگاه گفته شود كتابي كه بعد از رحلت پيامبر هست به جهت احتمال كاهش غير از آن كتاب موجود در عصر خود آن حضرت مي باشد لازم مي آيد خداوند انسانهاي بعد از رحلت را به برنامه هايي مكلف سازد كه از حيطه قدرت آنها بيرون است چون فرض اين است كه خداوندمسلمانان را به عمل نمودن بر قرآن زمان رسول الله مكلف ساخته است وحال آنكه طبق ادله اين نوع تكليف محال مي باشد، محقق ثاني ( ر.ك : بروجردي ، البرهان ، ص 116 و 117 به نقل از كتاب مصونيت قرآن ... ) همين استدلال را درباره عرضه روايات بر كتاب الله مطرح نموده و مي گويد : منظوراز كتاب الله نمي تواند غير از اين قرآن متواتر باشد كه در دسترس همگان است و گرنه ، لازم مي آيد خداوند ما را به برنامه اي مكلف سازد كه از طاقت وتوانمان خارج است . اما به نظر مي آيد كه اين دليل خالي از ايراد نباشد به جهت اينكه خداوند خود انسانها را نسبت به آنچه كه علم ندارند معاف نموده است . حديث رفع عن امتي تسعه ... و ما لا يعلمون يعني پيامبر ( ص ) فرمود كه از امت من نه چيز برداشته شده از جمله آنها نداشتن علم به امري است . طبق مفاد اين حديث مي توان گفت كه اولا" تكليف ما لا يطاق لازم نمي آيد بلكه تكليف بما لا يطاق پيش مي آيد و ثانيا" با در نظر گرفتن حديث بالا هم اين نوعتكليف ( تكليف بما لا يطاق ) پديد نمي آيد .بنابراين نمي توان احتمال نقيصه را با اين دليل مردود ساخت . دلايل تحريف ناپذيري قرآن از نوع زيادي درزمان خلفا و بعد از آن براي اينكه ثابت كنيم قرآن بعد از زمان رحلت پيامبر باهيچگونه تحريفي از نوع زيادي مواجه نبوده است ، بايستي به نكات ذيل توجه بكنيم : 1- دلايل تاريخي ( براي آگاهي بيشتر ر.ك : قرآن شناسي ، ج 1،ص 215 و 216 ) : مشروح دليل فوق در بندهاي ( ( الف ) ) و ( ( ب ) ) و ( ( ج ) ) از بخش قبلي به صورت مفصل بيان شد، در اينجا نيز به طور مختصر مي توانيم به امورزير اشاره بكنيم : الف ) انس فراوان مسلمانان با قرآن و استمرار حفظ و تلاوت آن . ب ) تقدس قرآن در نزد مسلمانان و حساس بودن آنان نسبت به هر گونه تغيير در آن . ج ) عمل نمودن مسلمانان به دستورها و توصيه هاي ويژه پيامبردر مورد تلاوت ، كتابت ، حفظ و جمع آوري قرآن . ه ) مطرح نشدن تحريف قرآن در ضمن انتقاداتي كه به زمامداران وقت پس از رسول الله شده است . 2-دلايل عقلي : الف ) اعجاز قرآن : بي شك ، اعجاز قرآن به كاربرد حروف خاص ،كلمات ويژه و جملات كوتاه محدود نمي شود بلكه اعجاز آن در محتواي غني و معارف هماهنگ و سراسر حق آن و در نظم خاص است كه بر مجموعه آيات و جملات يك سوره و مفاد آنها حاكم است از اين رو، اگر نظم و محتواي ويژه قرآن فوق توان بشر است ، هر گونه دستكاري بشر در اين آيات كه به آن محتوا و نظم آسيب رساند قرآن را فروتر از حد اعجاز خواهد كرد ( حسيني ميلاني ، سيدعلي ، التحقيق في نفي التحريف ، ص 55، انتشارات شريف رضي و معرفت ، محمدهادي ، تاريخ قرآن ، ص 160 ) . بنابراين پذيرش تحريف قرآن ، مستلزم انكار اعجاز آن و باور داشتن اعجاز قرآن ، ملازم با اعتقاد به عدم تحريف آن است . به بيان ديگر ( هادوي تهراني ، مهدي ، مباني كلامي اجتهاد،ص 69 ) ، اعجاز محتوايي قرآن مانند عدم وجود اختلاف در آن ، اخبار غيبي ،علوم و معارف قرآن و عجز از ابطال معارف قرآن ، و نيز اعجاز لفظي و بلاغي قرآن مي تواند وقوع تحريف به زيادت را نفي كند .ب ) جاودانگي قرآن : قرآن در موارد متعددي خود را قول فصل و حق معرفي مي كند و مقابل خود را هم هزل و ضلال مي نامد .مانند آيه 14 سوره طارق و آيه 105 سوره اسري ،واضح است كه فصل و حق بودن با جاودانگي ملازمه دارد زيرا آنچه كه جداكننده حق از باطل و يا حقيقت ثابت باشد نمي تواند هميشگي نباشد .بنابراين قرآن ابدي است و چون قرآن محرف نمي تواند براي هميشه جدا كننده حق ازباطل و يا حقيقت ثابت باشد، جاودانه هم نمي تواند باشد، از اين رو، جاودانه بودن قرآن نشان از مصونيت قرآن از تحريف مي باشد .و نشان مي دهد كه به قرآن در اعصار بعد از رحلت پيامبر چيزي افزوده نشده است . ج ) خاتميت دين اسلام : مي بينيم قرآن از طرفي ، در چندين جا تصريح مي كند كه كلام خداو سند نبوت است و كتاب اسلام به شمار مي آيد، مانند آيه 34 سوره طور وآيه 88 سوره اسري ، و از طرف ديگر، دين اسلام را دين خاتم معرفي مي كندمانند آيه 85 سوره آل عمران و آيه 40 سوره احزاب ، روشن است كه معناي خاتميت ، مصونيت از تحريف است . اما سخن در اين است كه چه چيزي ازدين بايد مصون از تحريف باشد؟ يقينا" آنچه به نام دين و مجموعه ي هدايت الهي براي يك پيامبر نازل گشته است ؛ يعني كتاب او بايد مصون از تحريف باشد و اين شرط لازم مصونيت دين از تحريف است ، ( همان ، ص 66 و درباره خاتميت ر.ك : مجموعه آثار استاد مطهري ، ج 2، ص 183 و ج 3، ص 153 ). 3- دلايل قرآني : الف ) تحدي دايمي قرآن ، ( قرآن شناسي ، ج 1، ص 218 وشيخ مفيد، اوايل المقالات ، ص 56 - 54 به نقل از كتاب مصونيت قرآن ... ) : باتوجه به آيات تحدي ، كه دلالت دارد انسان همانند هيچ يك از سور قرآن رانمي تواند بياورد، اگر كسي ادعا كند يكي از سور قرآن ، در قرآن نازل شده برپيامبر نبوده و بعدا" اضافه شده است اين مدعا را آيات تحدي نفي مي كند زيرااگر چنين بود پس بايد بتوان مانند آن يك سوره ، سوره اي فراهم آورد؛ چون آن يك سوره ، سخن خدا نيست ، تا نتوان مثل آن را آورد و با توجه به اينكه مانندهيچ يك از سور قرآن را نمي توان آورد معلوم مي شود كه در بين آنها سوره اي وجود ندارد كه ساخته و پرداخته فكر بشر باشد .ب ) نفوذناپذيري قرآن : يكي از روشن ترين دلايل ( مصونيت قرآن از تحريف ، ص 37 ) بر سلامت قرآن ،ضمانتي است كه قرآن خود ادعاي آن را دارد و خداوند انجام آن را بر عهده خود گرفته است قرآن در آيه 42 سوره فصلت صراحت دارد در اينكه پيوسته از گزند حوادث مصون بوده است . و بطلان هرگز عارض آن نمي شود .مقصوداز بطلان ، اموري است كه قرآن را از اعتبار ساقط كند و از اصالت خويش دورسازد .بنابراين نوع چينش كلمات و محتواي مطالب قرآن ، خود دژي مستحكم محسوب مي شود كه اگر مطلبي بر آن افزوده شود، در ميان مطالبش پوشيده نخواهد ماند .شبهه و پاسخ آن : شبهه اين است كه ممكن است كسي ادعا بكند كه از كجا معلوم شايد آيات تحدي و آيه ذكر و امثال آن از جمله افزوده شده ها باشند و لذا استدلال با اينها ملازم با دور است ؟ ( قرآن شناسي ،ج 1، ص 220 ) پاسخش اين است كه اولا" هيچكدام از مدعيان تحريف ،تحريفي بودن اين گونه آيات را ادعا نكرده اند .و ثانيا" اگر به نظر آنان ، خوداينها از جمله افزوده ها هستند، بايستي براي اثبات ادعاي خود دليل بياورند.و ثالثا" از طريق اثبات اعجاز قرآن ، اين گونه آيات در تحت مجموعه كل قرآن رنگ اصالت به خود مي گيرند .و رابعا" اين دسته از آيات مانند آيات ديگرسينه به سينه به صورت متواتر ميان مسلمين نقل گرديده است . 4- دلايل نقلي و تعبدي : از ابعاد گوناگون مي توان مساله را بررسي نمود : الف ) لزوم تواتر قرآن ( معرفت ، تاريخ قرآن ، ص 159، نشر سمت و مصونيت قرآن از تحريف ، ص 31 ) : يكي از مسايل ضروري اسلام و مورد اتفاق علماي اسلامي مساله ضرورت تواتر در آيات قرآن است . منظور از آن اين است كه قرآن در هر حرف و هر كلمه و حتي در حركات و سكنات نيز بايد متواتر باشد؛ يعني همگان ( جمهور مسلمين ) آن را دست به دست و سينه به سينه ، به طور همگاني نقل كرده باشند .از اين رو، چون تمام آيات قرآني در زمانهاي پس از رحلت پيامبربه اين صفت تواتر دارا بوده اند، مي توان اين نتيجه را از آن گرفت كه همه آيات قرآن از خود قرآن بوده و هيچگونه چيزي بر آن افزوده نشده است . چنانكه باهمين دليل احتمال كاهش هم منتفي مي گردد، زيرا آيات ساقط شده ادعايي ،همه شان به صورت خبر واحد نقل مي گردند .گرچه با اين دليل احتمال جابه جايي و تغيير معنايي را نمي توان رد كرد .ب ) لزوم مراجعه به قرآن : يكي ديگر از دلايلي كه احتمال هر گونه افزايش را مردود مي سازد، مساله ضرورت مراجعه به قرآن است . در روايات اين نكته از چند جهت مورد توجه قرار گرفته است : 1- يكي آن دسته از روايات براي شناسايي درستي و نادرستي خودروايات است كه مي گويند : آنها را بر قرآن عرضه كنيد .موافقين كتاب را اخذ، ومخالفين آن را طرد كنيد .در اين زمينه نه تنها رواياتي از پيامبر وارد شده ، بلكه از حضرات ايمه ( ع ) هم رواياتي نقل شده است . در حديثي امام صادق ( ع ) ازپيامبر ( ص ) چنين نقل مي كند : ان علي كل حق حقيقه و...، فما وافق كتاب الله فخذوه و ما خالف كتاب الله فدعوه ؛ نشانگر هر حقي ، حقيقتي است و ...پس آنچه موافق كتاب خداست بگيريد و آنچه با كتاب خدا مخالف است رهاكنيد ) ) ، ( كليني ، اصول كافي ، ج 1، ص 69 ) . اكنون اين پرسش مطرح مي شودكه اگر احتمال آن مي رفت كه قرآن مورد دستبرد قرار گيرد و از اعتبار ساقطگردد، آيا جاي آن بود كه معيار سنجش صحت و سقم روايات قرار گيرد؟هرگز .قرآن بايستي همواره راه سلامت را در پيش داشته باشد تا بتواند معيارباشد .از اين رو، طبق مفاد اين گونه روايات به راحتي مي توانيم ادعا كنيم كه افزون بر رد احتمال تحريف در زمان حيات پيامبر، حتي بعد از وفات پيامبرهم هر گونه شبهه تحريف مردود مي گردد زيرا از يك طرف روايات عرضه اززبان ايمه ( ع ) كه بعد از رحلت پيامبر بوده اند، نقل گرديده . و از طرف ديگر،خود روايات عرضه يكي و دو تا نيستند بلكه فراوانند .( عاملي ، سيد شرف الدين ، فصول المهمه ، ص 162، چاپ نجف ، دار النعمان و مصونيت قرآن ازتحريف ، ص 45 و نوري ، مستدرك الوسايل ، ج 17، ص 325، چاپ اول ،موسسه آل البيت ، بيروت ) 2- ديگري آن دسته از روايات است كه دستورمي دهند به قرآن مراجعه كنيد .علوم و معارف و احكام را از منبع سرشار قرآن فرا گيريد .انس با قرآن برقرار كنيد .قرآن را ختم كنيد .مانند اين حديث ( مجلسي ، محمدباقر، بحارالانوار، ج 89، ص 17، چاپ بيروت ، موسسه الوفا ) : اذا التبست عليكم الفتن .... يعني آنگاه كه فتنه ها چونان پاره هاي شب تيره بر شما مشتبه شدند بر شما باد به قرآن . روشن است كه براي اثبات مصونيت قرآن بعد از زمان صدور اين روايات بايد مقدمه ديگري را نيز افزودو آن اينكه با توجه به علم الهي امامان معصوم ( ع ) و با توجه به زمان روايات كه در بيان حكم جهان شمول مي باشند، مصونيت قرآن تا قيام قيامت اثبات مي شود .( مباني كلامي اجتهاد، ص 64 ) 3- روايات فراواني كه با صراحت و يابا ملازمه قطعي بر مصونيت قرآن از تحريف در زمان ايمه ( ع ) دلالت دارد وظاهر آنها مصونيت قرآن در طول تاريخ است . مانند روايتي كه در آن از امام صادق ( ع ) درباره قرآن سوال مي شود و آن حضرت در پاسخ مي فرمايند ( مجلسي ، محمدباقر، بحارالانوار، ج 89، ص 117 ) : ( ( هو كلام الله و كتاب الله و وحي الله و تنزيله ... ) ) و يا در روايتي ديگر مي فرمايد ( صدوق ، ابو جعفرمحمد، اكمال الدين و تمام النعمه ، ج 2، ص 120 ) : ( ( و انه حق من فاتحته الي خاتمته ؛ قرآن از آغاز تا پايانش حق است ) ) . ج ) حجيت ظواهر قرآن : ظواهرقرآن ، تا چه رسد به تصريحات و نصوص آن ، از رساترين حجت هاي خداوندمتعال بر بندگان و قويترين ادله حق جويان است و اين عقيده ، از بديهي ترين عقايد شيعه اماميه مي باشد .( عاملي ، سيد شرف الدين ، فصول المهمه ، ص 165 ) امام خميني ( امام خميني ، تهذيب الاصول ، ج 2، ص 165، مطبعه مهر، قم ) درباره حجيت ظواهر قرآن در برابر كساني كه پنداشته اند قرآن در اثرتحريف ، دچار اجمال و كنگي مطالب شده است ، مي گويد : اين ادعا ممنوع وپوچ است ، چرا كه قرآن هرگز تحريف نشده است . علامه خويي ( علامه خويي ، ترجمه البيان ، ج 1، ص 367 ) هم در زمينه حجيت ظواهر قرآن به طورگسترده و همه جانبه بحث كرده اند .روشن است اين دليل نسبت به آن بخش از آياتي كه ميان آنها ارتباط برقرار است مي تواند عدم تحريف آنها را اثبات بكند اما نسبت به آن فقراتي كه از نظر معني به قبل و بعد خود ارتباطي ندارند،ساكت است . دلايل تحريف ناپذيري به تبديل آيات و سور قرآن محققين دراين باره بحث مي كنند كه آيا كلمات و آيات قرآني جابجا شده اند، به گونه اي كه مفاد آن را تغيير داده و معنايي را به طور كلي از نظرها پنهان ساخته باشد،معنايي جز مراد خداوند را در اذهان شكل داده باشد يا نه ؟ پاسخش اين است كه در مساله جمع قرآن از سه زاويه مي توان بحث كرد : الف ) تاريخي ،درباره جمع آوري قرآن سه نظر وجود دارد ( مباني كلامي اجتهاد، ص 54 ) : 1-قرآن در زمان خود پيامبر و با نظارت آن حضرت در پرتو وحي جمع آوري شده است . اين نظر را بيشتر علماي شيعه پذيرفته اند .2- قرآن توسط حضرت علي ( ع ) تدوين شده است . 3- قرآن توسط برخي صحابه مدون گرديده است. بيشتر اهل سنت به اين نظر قايلند .چنانكه روشن است ، طبق نظر اول و دوم مي توان گفت : جمع آوري قرآن به خداوند مستند بوده و پيدايش سوره ها وترتيب آنها نيز در پرتو وحي الهي بوده است . اما كساني كه نظر سوم راپذيرفته اند، نخواهند توانست الهي بودن پيدايش سوره ها و ترتيب آنها رااثبات كنند .بنابراين براي گروه اخير لازم است در رد تحريف به تغيير از ادله ديگري استفاده كنند .ب ) عقلي ( قرآن شناسي ، ج 1، ص 220 ) : اگر تغيير وتبديل در حدي باشد كه نظم ظاهر يا محتوايي قرآن نازل شده را به گونه اي تغيير دهد كه تفاوت نظم موجود با نظم اعجازآميز براي اهل فن روشن باشد،چنين تحريفي را آيات تحدي نفي مي كند .زيرا در صورت تبديل بايد بتوان مثل آن را آورد ولي اگر تغييري باشد كه چنين اختلال نظمي را نيافريند آيات تحدي آن را نفي نمي كند .برخي ( مباني كلامي اجتهاد، ص 59 ) در اينجاگفته اند : به دليل مصونيت قرآن از تحريف ، آن مقدار از تجميع و ترتيب كه درمعاني مستفاد از قرآن دخالت دارند، قطعا" وحياني است . ولي در مورد سايرآيات و نيز ترتيب سوره ها، عقل حكمي ندارد .ج ) لفظي ( معرفت ،محمدهادي ، التمهيد، ج 1، ص 312، نشر مركز مديريت حوزه علميه قم ) : برخي نظرشان اين است كه با توجه به اينكه اعجاز قرآن هم به لفظ آن است وهم به معني و محتواي آن ، بدان جهت تغيير هيچيك جايز نخواهد بود .برخي ديگر ( مباني كلامي اجتهاد، ص 55 ) در اين زمينه از اعجاز عددي سخن گفته اند .منظور از آن اين است كه افزون بر مورد مفردات و تراكيب قرآني درحوزه سوره ها و ترتيب آنها اعجاز ثابت است يعني بين آيات يك سوره و بين خود سوره ها روابط عددي خاصي برقرار است كه ايجاد آن براي بشر مقدورنيست . طبق اين دليل استناد اين ترتيب ها به وحي قطعي خواهد بود و ديگرنيازي به شواهد تاريخي يا ادله مصونيت قرآن از تحريف وجود نخواهدداشت . دلايل تحريف ناپذيري قرآن در عصر حاضر براهين فراواني رامي توان براي اثبات تحريف ناپذيري قرآن در زمان كنوني بر شمرد .اينجا به بيان بخشي از آنها به طور اختصار اكتفا مي كنيم : 1- برهان حكمت ( قرآن شناسي ، ج 1، ص 216 ) : خداوند آخرين كتاب آسماني خود را به نام قرآن براي هدايت بشر فرستاده است . خداوند ديگر نه كتابي مي فرستد و نه پيامبري . بنابراين قرآن اولين و آخرين منبع هدايت بشر تلقي مي شود .تحريف چنين كتابي برابر با عدم حفظ خداوند و مساوي با گمراهي بشر است و اين باحميد و حكيم بودن خداوند سازگار نيست . بنابراين خداوند خود به مقتضاي حكيم بودنش اين كتاب را حفظ مي كند .2- برهان اعجاز : اين دليل به تعبيرعلامه طباطبايي ( علامه طباطبايي ، قرآن در اسلام ، ص 117 ) بهترين ومتقن ترين دليل براي صيانت قرآن در زمان كنوني به شمار مي رود .تقريرش اين است كه همان وجوه اعجازي كه براي قرآن زمان رسول الله وجود داشت مثل : تحدي ، فصاحت و بلاغت و زيبايي الفاظ آن ، روحاني و معنوي بودن آن ، هدايت انسان به سوي حق ، صدق مطلق مطالب آن و بالاخره خيلي ازاوصاف ديگر، بر همين قرآن كنوني ما منطبق و يافت مي شود .بي ترديد درصورتي كه بين اين فاصله زماني كمترين نقصان و يا اضافه اي در آن به وقوعمي پيوست ، به طور يقين ديگر از آن اوصاف خبري نمي ماند و حال آنكه همه آنها در قرآن كنوني باز هم يافت مي شود .3- برهان خاتميت ( مباني كلامي اجتهاد، ص 71 ) : در اين دليل از خاتميت دين اسلام ، به مقتضاي عقل مصونيت قرآن كنوني استنتاج مي شود .اين دليل عقلي صرف ، به اين شرحاست : الف ) قرآن ، كتاب اسلام است . ب ) دين اسلام ، دين خاتم است . ج ) كتاب دين خاتم ، مصون از تحريف است ( به مقتضاي عقل ) . نتيجه : قرآن مصون از تحريف است . 4- برهان تحدي دايمي : قرآن در همه زمانها و مكانهاو حتي در زمان حاضر، توان و قدرت فكري و ذهني بشر را براي همانندسازي به مبارزه فرا مي خواند .اما بشر حاضر مثل انسانهاي گذشته عاجزانه در مقابل آن شكست را پذيرا مي شود .از اين ناتواني موجود به راحتي مي توان پي بردكه حتي قرآن كنوني به تحريف مبتلي نگرديده است . 5- برهان جامعيت : قرآن در راستاي هدايت و راهنمايي بشر از بيان چيزي كه لازمه بشر در امر سعادت باشد، فروگذاري نكرده است . قرآن حاضر همانند قرآن موجود در گذشته ها به اين صفت داراست . حال اگر قرآن در زمان حاضر به چنين صفتي واجدمي باشد چگونه مي توان احتمال نقصان يا زيادت را در آن داد .بنابراين قرآن كنوني از هر گونه تغييري مصون است . 6- برهان تواتر : تمام آيات و سور كنوني قرآن مجيد همانند قرآن گذشته ، دست به دست و سينه به سينه به طورهمگاني توسط مسلمانان نقل گرديده است . اين تواتر منطقي دلالت مي كند براينكه هيچ كلمه و آيه يا سوره اي ، نه از قرآن كاسته شده و نه بر آن افزوده شده است . بنابراين قرآن كنوني با توجه بر واجد بودن به صفت تواتر از هرگونه تحريفي سالم مي باشد .7- برهان تاريخي : اين برهان مبتني بر نوع نگرش مسلمانان بر مساله وحي و تمايز مسيحيان از آن است . مسلمانان معتقدندوحي در واقع تكلم و گفتار لفظي خداوند است كه توسط جبرييل به پيامبرمي رسد و پيامبر موظف است عين همان الفاظ را بر مردم برساند .امامسيحيان بر اين باورند كه وحي در حقيقت انكشاف خدا و تجربه انسان است كه در بشر تجلي مي كند و اين عامل انساني است كه آن را در مقام بازگو تعبيرمي كند و لذا ممكن است در تعبيرش مرتكب اشتباه هم بشود .روشن است كه طبق نگرش اول به يقين الفاظ قرآن نمي توان از نقش عامل انساني متاثر شود.از اين رو، چاره اي جز پذيرفتن تحريف ناپذيري قرآن بر اساس ديدگاه مسلمانان در بين نمي ماند .;