9مباهله تاریخی که کمتر شنیدهاید!
مباهله، دومین معجزه ماندگار حضرت خاتم(صلی الله علیه و آله وسلم) است که نه به عنوان یک رویداد تاریخی که در یک برهه از زمان و در یک محدوده جغرافیایی خاص به وقوع پیوسته باشد بلکه به عنوان یک قاعده عمومی و یک معجزه همیشه زنده، در طول اعصار و امصار، همچنان در بستر تاریخ، هماورد میطلبد. آنچه میخوانید گزارشی است از پارهای از مباهلات انجامشده در طول تاریخ.
نویسنده: شکوری_شبکه تخصصی قرآن تبیان
بنا بر تقویم تاریخ اسلام، روز بیست و چهارم «ذیالحجه»، روزی است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) مسیحیان نجران را که درباره پندار الوهیت حضرت مسیح (علیهالسلام)، تسلیم منطق و برهان نشدند، به مباهله فراخواند. آیه 61سوره مبارکه آل عمران به این رویداد بزرگ و اعجاز گونه تاریخی اشاره دارد.
پیرامون شان نزول کریمه یادشده و رخداد باشکوه مباهله به عنوان مهمترین دلیل اثبات امامت و افضلیت حضرت امیر (علیهالسلام) بر دیگر صحابه، فراوان سخن رفته و میرود اما آنچه کمتر بدان پرداخته شده، دو موضوع است:
نخست. طرح مسئله «مباهله» به عنوان دومین معجزه ماندگار حضرت خاتم (صلی الله علیه و آله وسلم).
دوم. گزارش مستند مباهلات صورتپذیرفته در طول تاریخ.
راقم این چند پارهخط، موضوع نخست را پیشتر، در نوشتاری مجزا با همین عنوان در
اینجا قلمی کرده است و اینک در این روز فرخنده، بر آن است تا موضوع دوم یعنی سوابق تاریخی مباهله را بهاختصار گزارش دهد.
پیشینه تاریخی «مباهله»
چنانکه گذشت، «مباهله»، سنت همیشه جاری اسلام است و آنجا که شمشیر برهان برنده نیست و حتی نمیتوان با جدال احسن خصم را خلع سلاح کرد، میتوان به سلاح "مباهله" تجهیز شد تا به مدد آن حق از باطل و آب از سراب بازشناخته شود. بنا بر گزارش حاضر، در طول تاریخ مباهلات متعددی به وقوع پیوسته است که در بیشتر موارد، تهدید به مباهله بوده و جز در موارد نادر، مباهله به مرحله عمل نرسیده است. مجموع این مباهلات تاریخی، بنا بر احصاء این قلم، 9 مورد است که ذیلاً گزارش میشود:
یک. مباهله پیامبر (صلیالله علیه و آله وسلم) با مسیحیان نجران
داستان مشهور مباهله پیامبر (صلیالله علیه و آله وسلم) با مسیحیان نجران که آیه شریفه: «فَمَنْ حَآجَّک فِیهِ مِنۢ بَعْدِ مَا جَآءَک مِنَ ٱلْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا۟ نَدْعُ أَبْنَآءَنَا وَأَبْنَآءَکمْ وَنِسَآءَنَا وَنِسَآءَکمْ وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَکمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَتَ ٱللَّهِ عَلَی ٱلْکٰذِبِینَ» (آل عمران/61) بدان اشاره دارد، را میتوان نخستین مباهلهای دانست که در تاریخ اسلام رخ داده است.
دو. مباهله پیامبر (صلیالله علیه و آله وسلم) با یهود
پیامبر اسلام (صلیالله علیه و آله وسلم) افزون بر نصرانیهای نجران، جماعتی از یهود را نیز به مباهله فراخوانده است. مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر گرانسنگ المیزان میگوید:
«وقتی آیه شریفه:" فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکمْ ..." نازل شد، رسول خدا (صلیالله علیه و آله وسلم) فرستاد تا علی و فاطمه و حسنین (علیهمالسلام) بیایند و یهود را دعوت کرد برای اینکه با آنان ملاعنه کند، جوانی از یهودیان گفت: وای بر شما مگر دیروز نبود که با برادرانتان که بعداً به صورت میمون و خوک مسخ شدند عهد بستید که هرگز ملاعنه نکنید، یهود این تذکر را که شنیدند، از ملاعنه منصرف گشتند. (1)
بنا به گفته مرحوم علامه، این روایت مؤید این احتمال است که ضمیر در جمله:" فَمَنْ حَاجَّک فِیهِ" به کلمه:" حق" در جمله:" الْحَقُّ مِنْ رَبِّک" برگردد، و معنای جمله چنین باشد" پس هر کس که بر سر حق با تو بگو مگو کرد به او بگو ..." در نتیجه این نظریه تأیید میشود که حکم مباهله مخصوص داستان نصارای نجران نبوده و معلوم میشود رسول خدا (صلیالله علیه و آله وسلم) تنها با این طایفه مباهله نکرده بلکه بعد از مباهله با آنان در مقام مباهله با یهود هم بوده است. (2)
سه. مباهله راوی زیارت عاشورا درباره سندیت این دعا
محدثین و اعلام علمای شیعه بر این باورند که روایت زیارت عاشورا به سه طریق به امام معصوم میرسد:
اول: طریق علقمة بن محمد حضرمی؛
دوم: طریق مالک بن اعین جهنی؛
سوم: طریق صفوان بن مهران جمال.
راوی طریق سوم، ابوعبدلله صفوان، از شاگردان مورد اطمینان امام صادق و امام کاظم (علیهماالسلام) بوده که در کوفه میزیسته و به شغل اجاره دادن شتر، اشتغال داشته است. به همین دلیل نیز بدو، جمّال (جمل = شتر) میگفتند.
«یکی از حوادث شگفتانگیز زندگی صفوانی که حکایتگر درون پاک و باور عمیق او به حقّانیت و اصالت مذهب شیعه است، داستان مباهله او با یکی از دانشمندان اهل سنت است.
نجاشی میگوید: صفوانی نزد پادشاهان روزگار خود از منزلت والایی برخوردار بود. رمز شکوه و عظمت او، این بود که در نزد پادشاه موصل ـ امیر ناصرالدین ابن حمدان ـ با قاضی موصل در مورد امامت مباحثه کرد و بعد از بحث و جدال فراوان، نتوانستند یکدیگر را در مقابل دلیل و برهان خویش قانع سازند، تا این که کار به «مباهله» کشید. ابوعبداللّه صفوانی به قاضی موصل گفت: آیا با من مباهله میکنی؟ قاضی موصل پذیرفت. صفوانی روز بعد، با او به این کیفیّت مباهله کرد که انگشتان خویش را داخل انگشتان او قرار داد. بعد از انجام مراسم مباهله، هردو از مجلس خارج شدند و به سراغ کار خود رفتند. قاضی موصل هر روز نزد امیرموصل میشتافت و با او دیدار میکرد. دو روز گذشت و از قاضی خبری نشد. امیر گفت: پیگیری کنید و ببینید که چرا قاضی به این جا نیامده است؟ فرستاده امیر موصل به دنبال قاضی رفت و بعد از مدتی پیش امیر آمد و چنین گزارش داد: از همان زمان که قاضی از نزد شما رفت، دچار تب شد و کف دست او که برای مباهله بهسوی صفوانی دراز کرده بود، متورّم و سیاه شد و روز بعد، مرد. این داستان باعث شد که محبوبیت صفوانی در نزد پادشاهان زمان بیشتر شود.»(3)
چهار. مباهله خادم امام هادی (علیهالسلام) با ابوجعفر اشعری
هنگامی که امام جواد (علیهالسلام) به دستور معتصم عباسی به وسیله زهری مسموم شدند، احساس کردند در سفر آخرت قرار گرفتهاند، لذا در مورد جانشینشان بعد از خود، به بیان وصیتی پرداختند که در ذیل آمده است:
«خیرانی» میگوید: پدرم که خدمتکار خانه امام جواد (علیهالسلام) بود میگفت شخصی به نام «احمدبن محمدبن عیسی» هر شب هنگام سحر به خانه امام جواد (علیهالسلام) میآمد تا از وضع بیماری آن حضرت با خبر شود، اکنون ماجرا را از زبان پدر خیرانی بشنوید:
میان امام جواد (علیهالسلام) و من شخصی به عنوان رسول واسطه بود، وقتی او به خانه امام جواد (علیهالسلام) میآمد، احمد میرفت، روزی من با رسول خلوت کردم و رسول گفت: آقایت (امام جواد) به تو سلام میرساند و میفرماید من از دنیا میروم و بعد از من، مقام امامت به پسرم علی بن محمد میرسد و او بعد از من همان حق را بر گردن شما دارد که من بعد از پدرم بر شما داشتم.
سپس رسول رفت، با اینکه سخن من با او محرمانه بود، احمد که در گوشهای پنهان شده بود، سخن ما را شنید و به من گفت: رسول به تو چه گفت؟ گفتم: سخن خیری بود، احمد به من گفت: سخن رسول را شنیدم، آن را از من پنهان مکنف (سپس آنچه شنیده بود بیان کرد)، من به احمد گفتم، اینکه سخن محرمانه ما را شنیدی برای تو روا نبود، زیرا خداوند میفرماید: «و لاتجسّسوا»، تجسس نکنید. اکنون که شنیدهای، این گواهی را که امام بعد از امام جواد (علیهالسلام) حضرت هادی (علیهالسلام) است را پیش خود نگهدار تا هنگامی که به آن گواهی نیاز شد، گواهی ده.
در هنگام صبح شد، من یعنی «خیرانی»، خدمتکار خانه امام جواد (علیهالسلام) همان خبر رسول که امام بعد از امام جواد (ع)، حضرت هادی (علیهالسلام) است را در ده برگ نوشته و مهر کردم و مخفیانه به ده نفر از بزرگان قوم دادم و به هر یک از آنان گفتم: اگر من قبل از آنکه این برگه را از شما مطالبه کنم، از دنیا رفتم، آن را باز کنید و مضمونش را به اطلاع مردم برسانید.
هنگامی که امام جواد (علیهالسلام) از دنیا رفت، من طبق دعوت «محمدبن فرج» به خانه او رفتیم، دیدیم دوستان در خانه او جلسه تشکیل دادهاند، در آن جلسه برگهها را از آن ده نفر دریافت کردم و نوشته آن برگهها را برای حاضران خواندم، حاضران نیز گفتند: خوب بود که گواه دیگری نیز میداشتی، من گفتم: خداوند آن گواه را نیز ایجاد کرده، آنگاه به ابوجعفر اشعری (همان احمدنامبرده) که در آنجا حاضر بود گفتم: آنچه از رسول شنیدی، اکنون گواهی بده.
احمد منکر شد و به دروغ گفت: چیزی نشنیدهام، من احمد را به مباهله طلبیدم، یعنی به او گفتم: با هم دعا کنیم و از خدا بخواهیم عذابش را بر آن کس که دروغگوست برساند، احمد اقرار کرد و گفت: آری! من این پیام (امام جواد (علیهالسلام) توسط رسول) را شنیدم و این (مقام امامت) شرافتی بود که دوست داشتم به مردی از عرب برسد، نه عجم. در این هنگام، همه حاضران به امامت حضرت هادی (علیهالسلام) بعد از امام جواد (علیهالسلام) اعتقاد یافتند. (4)
بنا بر گفته مرحوم علامه طباطبایی (ره) حکم مباهله مخصوص داستان نصارای نجران نبوده و معلوم میشود رسول خدا (صلیالله علیه و آله وسلم) تنها با این طایفه مباهله نکرده بلکه بعد از مباهله با آنان در مقام مباهله با یهود هم بوده است
پنج. مباهله مسیحی دیرانی با شخص یهودی
مترجم المیزان، موسوی همدانی در پاورقی مجلد سوم ترجمه المیزان، ذیل آیه مباهله، به داستان مباهله یک مسیحی دیرانی با یک یهودی اشاره کرده است که طرف یهودی که ادعای کذب روا داشته است، فی المجلس آتش میگیرد. (5) بنا به گفته ایشان، تفصیل این ماجرا را مرحوم مجلسی در مجلد دهم از طبع جدید بحار الانوار، صفحه 68 آورده است.
6. مباهله بریر بن خضیر با یزید بن معقل
در کتاب الملهوف، اثر گرانسنگ سید بن طاووس آمده است که:
«بُرَیر بن خُضَیر ـ که مردی زاهد و عابد بود ـ به میدان قدم نهاد و یزید بن معقل به رزم او آمد. قرار گذاشتند مباهله کنند و از خدا بخواهند که هر یک از آن دو بر باطل است، به دست آن که بر حق است، کشته شود. پس با هم به رزم پرداختند و بریر، او را کشت.»(6)
7. مباهله نائب امام زمان با مدعی نیابت
شیخ طوسی مشهور به شیخ الطائفه، در کتاب الغیبه به نقل از ابو علی بن همّام مینویسد:
محمّد بن علی شَلمَغانی عَزاقری، به شیخ حسین بن روح پیغام داد و از او خواست که با وی مباهله کند و گفت: من نماینده آقا هستم، و به من امر شده که اظهار علم [و نمایندگی] کنم و من هم آن را در پنهان و آشکارا اظهار کردم. [اگر قبول نداری که من نماینده هستم،] با من مباهله کن.
شیخ رضی الله عنه در جوابش پیغام داد که: هر یک از ما جلوتر از دیگری رفت (مُرد)، او محکوم است. عزاقری جلوتر مُرد. او را کشتند و به دار آویختند و ابن ابی عون نیز با او دستگیر شد. این واقعه در سال ۳۲۳ بود. (7)
8. مباهله شیخ جعفر کاشف الغطاء با محمد اخباری
آیت الله نوری همدانی در درس خارج فقه داستان مباهله شیخ جعفر کاشف الغطاء فقیه بزرگ حوزه علمیه نجف با یکی از علمای اخباری را اینگونه نقل کردند:
«در زمانی که شیخ جعفر کبیر (صاحب کتاب کشف الغطاء) به ایران آمده بود، شیخ محمد اخباری مردم را تبلیغ میکرد. شیخ جعفر گفت خوب مباحثه کنیم حاضر شد و شیخ جعفر او را محکوم کرد؛ ولی مجاب نمیشد و لجاجت به خرج میداد. شیخ جعفر گفت باشد اعلام کنید که فردا در یک بیابانی در تهران با هممباهله کنیم. در آنجا از خدا میخواهیم هر کس که باطل است بمیرد. در تهران مردم را خبر کردند. آن روز غوغایی بود. همهٔ مردم تهران در بیابان وسیعی جمع شده بودند و منتظر آمدن شیخ جعفر و شیخ محمد اخباری برای مباهله. شیخ جعفر آمد, وضو گرفت و دو رکعت نماز خواند و ایستاد. ولی شیخ محمد اخباری از ترس نیامد.»(8)
9. مباهله علامه حسن زاده آملی با مدعیان تحریف قرآن
یکی از مفاخر جهان اسلام در روزگار ما، که به مدارج بالای علمی و عرفانی دست یازیده است، علامه ذوالفنون، حسنزاده آملی است. ایشان در آثار خود، قائلان به عقیده تحریف قرآن را به مباهله فراخوانده است که تفصیل این ماجرا را میتوانید از همین قلم، در
اینجا بخوانید!
پینوشتها:
1. ترجمه تفسیر المیزان، ج 3، ص 370.
2. همان.
3. مجله فرهنگ کوثر، تابستان 1381، شماره 54.
4. نگاهی برزندگی امام هادی (علیهالسلام)، محمد محمدی اشتهاردی، صص 227-225.
5. ترجمه تفسیر المیزان، ج 3، ص 370.
6. دانشنامه قرآن و حدیث، محمدی ری شهری، ج 16، ص 159.
7. همان.
8. درس خارج فقه معظم له، کتاب جهاد، تاریخ 30/1/88