راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

  • تعداد بازديد :
  • 2117
  • چهارشنبه 19/10/1386
  • تاريخ :

توحید در عقیده و عمل

*h-ì/ /1 9bì/g h 9ed

 رسالت تبیین «مکتب» و تصحیح باورهای مردم در مسائل عقیدتی و بینشی، بر عهده «امام» است. امامان با سخن و عملشان هم صورت صحیح اعتقادات را می‌نمایانند، هم با انحرافات عقیدتی مقابله و مبارزه می‌کنند. این که توحید ناب چیست و خداباوری و عقیده به مبدا و معاد چه نقشی در زندگی دارد و شیوه انبیا و مرامشان کدام است و تداوم خط رسالت در قالب «امامت» چگونه است و دین چیست و اهل‌بیت علهیم‌السلام کیانند و چه مسوولیتی دارند و وظیفه امت در قبال امام چیست، همه و همه جلوه‌هایی از «پیام‌های اعتقادی» عاشورا است. اگر به قیام سیدالشهداء علیه‌السلام از این دیدگاه بنگریم، درس‌‌های عظیمی را خواهیم آموخت و عاشورا را کلاس درسی خواهیم یافت که در سخنان امام و عاشوراییان، متجلی گشته است.

حتی رجز‌های اصحاب امام و خطبه‌های امام و اهل‌بیت، چه قبل از شهادت و چه در مقطع اسارت، پر از نکته‌های عقیدتی است.

علاوه بر بُعد نظری و تبیین خطوط اصلی و روشن دین، تجلی این باورها در عمل آنان، جلوه دیگری از بعد اعتقای مساله است. مثلا «توحید» را نه صرفا از بعد نظری، بلکه توحید در عبادت و اطاعت را نیز در صحنه عاشورا و انقلاب امام حسین علیه‌السلام می‌توان دید و این، بسی آموزنده‌تر و تاثیرگذارتر از جنبه‌ فکری و ذهنی موضوع است. عقیده به خدا و قیامت، نه تنها به صورت یک باور خشک ذهنی، بلکه منشا اثر در زندگی فردی و اجتماعی مسلمان مطرح است و تلاش‌های او را حتی در صحنه مبارزه، جهت می‌دهد. اعتقاد به امامت نیز، نه صرفا در حد یک بحث کلامی و احتجاجات قرآنی و حدیثی در مورد این که پس از پیامبر، چه کسی خلافت دارد، بلکه به عنوان نظام سیاسی و پذیرش ولایت پیشوای صالح و خط مشی منطبق بر قرآن و سنت رسول و این که چه کسی شایسته زمامداری امت اسلامی است، مطرح می‌گردد.

جایگاه اهل‌بیت‌ پیامبر صلی‌الله علیه و آله در جامعه اسلامی نیز از همین زاویه قابل طرح است و نیز اصل مساله رسالت حضرت محمد صلی‌الله علیه و آله و قرآن و وحی و شفاعت و ... باید هر کدام به نحوی که دارای «پیام» است، در نهضت عاشورا مورد مطالعه قرار بگیرد. تنها در این صورت است که حرکت عاشورایی در امتداد زمان، گسترش و دوام می‌یابد و نسل‌های امروز و آینده را در مورد خطاب  قرار می‌دهد و هدایتگر می‌شود.

بعد اعتقادی کربلا نباید مورد غفلت قرار گیرد، هم محتواهای عقیدتی که در مجموعه این حماسه متجلی است، هم اساس نهضت کربلا که برای حفظ باورهای ناب از زوال تحریف بود. این هدف مهمی بود که شهید بزرگی همچون ابا عبدالله الحسین علیه‌السلام فدای تحقق آن شد.

در سخنان امام حسین علیه‌السلام و یاران او، مفاهیم بلندی از اعتقادات در محورهای خداشناسی، رسالت انبیاء، نقش وحی و قرآن در زندگی، اصالت دین و گمراهی بدعت‌گذاران، زندگی ابدی و حیات پس از مرگ، بهشت و جهنم، حساب و اجر و عذاب، شفاعت، حقانیت امامان برای ولایت و خلافت، وظیفه مردم نسبت به حجج‌ الهی، نفاق دنیاپرستان، استفاده از عقاید دینی برای اغفال مردم و ... دیده می‌شود که جای مطالعه دارد.

 

*h-ì/ /1 9bì/g h 9ed

توحید در عقیده و عمل

عقیده به «توحید» و خداباوری، تنها در ذهن یک مسلمان موحد نمی‌ماند، بلکه در همه شوون و شرایط و زوایای زندگی او سایه می‌افکند. این که خدا کیست و چیست و این شناخت چه تاثیری در زندگی عملی و موضع‌گیری‌های اجتماعی مسلمان دارد، جایگاه این عقیده را در حیات، نشان می‌دهد.

عقیده به خدایی که راست است، راست می‌گوید، وعده‌هایش تخلف‌ناپذیر است، اطاعتش واجب است، نارضایی او موجب دوزخی شدن است، در همه حال، حاضر و ناظر انسان است، کمترین کار انسان از علم و بصیرت او پنهان نیست، مجموعه این باورها وقتی به صورت «یقین» در آید، موثرترین عامل تاثیر‌گذار در زندگی است.

مفهوم توحید، تنها در بینش و دیدگاه نیست، بلکه در بعد عملی، به «توحید در اطاعت» و «توحید در عبادت» تبدیل می‌شود.

امام حسین علیه‌السلام پیشاپیش، از شهادت خود، با خبر بود و جزییات آن را هم می‌دانست. پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله نیز مکرر این حادثه را پیشگویی کرده بود. این علم و اطلاع قبلی، نه تنها رای او را بر ادامه راه و ورود به میدان جهاد و شهادت، سست یا آمیخته به تردید نکرد، بلکه شهادت‌طلبی او را افزون‌تر ساخت. آن حضرت با همین ایمان و باور، به کربلا آمد و به جهاد پرداخت و عاشقانه به دیدار خدا شتافت.

حضرت ضمن خطابه‌ای که درباره حرکت خویش و امتناع از بیعت و استناد به نامه‌های کوفیان بود، در پایان، ضمن گلایه از عهدشکنی کوفیان فرمود: «تکیه‌گاهم خداست و او مرا از شما بی‌نیاز می‌کند. «سَیُغنی اللهُ عَنکُم»  در ادامه راه نیز وقتی با عبدالله مشرقی ملاقات کرد و او و همراهش اوضاع کوفه و گرد آمدن مردم را برای جنگ با آن حضرت بیان کردند، پاسخ امام این بود که «حَسبیَ اللهُ وَ نِعمَ الوَکیلُ.»

حتی در موارد متعددی اصحاب و بستگان و اقوام او از روی خیرخواهی و دلسوزی آن حضرت را از رفتن به عراق و کوفه بر حذر می‌داشتند و بی‌وفایی مردم و مظلومیت و تنهایی پدرش امیرالمومنین و برادرش امام مجتبی علیه‌السلام را یادآور می‌شدند. هر یک از اینها کافی بود که در دل فرد معمولی، ایجاد تردید کند، اما باور روشن و عقیده یقینی او و خدایی دانستن این راه و انتخاب، سبب شد در مقابل عوامل یاس‌آفرین و تردیدساز بایستد و قضای الهی و مشیت او را بر هر چیز مقدم بدارد. وقتی ابن عباس از امام حسین علیه‌السلام می‌خواست که راه دیگری جز رفتن به عراق برگزیند و با بنی‌امیه در نیفتد، حضرت ضمن تبیین اهداف و نیّات امویان، فرمود: «انّی ماضٍ فی امرِ رسولِ‌الله صلی‌الله علیه و آله حَیثُ اَمَرَنی و اِنّا لله و انّا الیهِ راجعون»(1) و تصمیم خود را در پایبندی به فرمان حضرت رسول و بازگشت به جوار رحمت خدای هستی‌آفرین باز گفت؛ چرا که به حقانیت راه و درستی وعده‌های خدا باور داشت.

«یقین»، نمودی از وضوح و روشنی باور نسبت به دین و فرمان خدا و حکم شریعت است. گوهر یقین در هر جا که باشد، او را مصمم و بی‌باک می‌سازد. صحنه عاشورا جلوه یقین بود. یقین به حقانیت راه خود، یقین به باطل بودن دشمن، یقین به حق بودن معاد و حساب و محاسبه رستاخیز و یقین به حتمیت مرگ و ملاقات با خدا، در درجه بالایی در دل امام و عاشوراییان وجود داشت و جهت‌دهنده مقاومت و کیفیت عمل و ثبات قدم در راه انتخابی بود.

«استرجاع» (گفتن انا لله و انا الیه راجعون) علاوه بر آن که هنگام آگاهی از مرگ یا شهادت کسی گفته می‌شود، در منطق امام حسین علیه‌السلام، یادآور فلسفه بلند هستی و حیات و سرنوشت «از اویی و به سوی اویی» است که بارها امام در طول راه آن را بر زبان آورد، تا این عقیده، جهت‌ دهنده تصمیم‌ها و عمل‌ها باشد.

«یقین»، هم در «موضوع» بود؛ یعنی شناخت روشن هدف و راه و وضعیت، هم در «حکم» بود؛ یعنی تکلیف بودن جهاد و شهادت در آن شرایط به نفع اسلام، هم در عقیده به «خدا» و هم به «آخرت» بود که مقوم اصلی پا گذاشتن در میدانی است که گروهی می‌خواهند جان بدهند و فدا شوند. وقتی وهب بن عبدالله برای دومین بار در كربلا به میدان جنگ رفت، در رجز خویش، خود را با عناوینی همچون «مومن به رب» و «موقن به رب» معرفی کرد. (2)

توحید در نصرت‌خواهی و فقط و فقط بر خدا اعتماد کردن، از جلوه‌های دیگر نقش‌آفرینی عقیده در عمل است. امام حسین علیه‌السلام تنها تکیه‌گاهش خدا بود، نه نامه‌ها و حمایت‌ها و شعارها. وقتی سپاه حر راه را بر کاروان امام بست، حضرت ضمن خطابه‌ای که درباره حرکت خویش و امتناع از بیعت و استناد به نامه‌های کوفیان بود، در پایان، ضمن گلایه از عهدشکنی کوفیان فرمود: «تکیه‌گاهم خداست و او مرا از شما بی‌نیاز می‌کند. «سَیُغنی اللهُ عَنکُم» (3) در ادامه راه نیز وقتی با عبدالله مشرقی ملاقات کرد و او و همراهش اوضاع کوفه و گرد آمدن مردم را برای جنگ با آن حضرت بیان کردند، پاسخ امام این بود که «حَسبیَ اللهُ وَ نِعمَ الوَکیلُ.» (4)

صبح عاشورا نیز، وقتی سپاه کوفه با همهمه رو به اردوگاه امام تاختند، دستانِ نیایشگر امام حسین علیه‌السلام رو به آسمان‌ها بود، وی چنین می‌گفت: خدایا! در هر گرفتاری و شدت، تکیه‌گاه و امیدم تویی و در هر حادثه که برایم پیش آید، پشتوانه منی، چه بسا در سختی‌ها و گرفتاری‌ها که تنها به درگاه تو روی آورده و دست نیاز و دعا به آستان تو گشودم و تو آن را بر طرف ساختی ... . (5)

این حالت و روحیه، جلوه بیرونی، عقیده قلبی به مبدا و یقین به نصرت‌ الهی است و توحید در دعا و طلب را می‌رساند.

هدف اصلی معارف دین، تقرب بندگان به سوی خداوند است. این محتوا حتی در زیارتنامه‌های شهدای کربلا به ویژه زیارت امام حسین علیه‌السلام نیز مطرح است. علی‌رغم تبلیغات سوء و جاهلانه‌ای که شیعه را به بدعت متهم می‌کنند و زیارت قبور اولیاء الهی را شرک می‌پندارند، در فرهنگ زیارت، خود این عمل گامی برای تقرب به خدا شمرده شده است که توحید ناب است. در بخشی از زیارت امام‌ حسین‌ علیه‌السلام که با فراز «اللهم مَن تَهَیأ و تَعَبأ...» شروع می‌شود، خطاب به خداوند می‌گوییم:

خدایا! هر کس که آماده شود و وسایل فراهم کند و به امید دست یافتن به نعمت و موهبتی سراغ یک مخلوق رود، تا از هدایا و جوائز و عطاهای او بهره‌مند شود، آماده شدن و زمینه چیدن من و سفر من به سوی تو و برای زیارت قبر ولی تو است و با این زیارت، به تو تقرب می‌جویم، و هدیه و عطا و جایزه را از تو امید دارم... . (6)

در ‌ادامه نیز با حالت حصر، می‌گوییم: تنها تو را قصد و آهنگ کردم و تنها آنچه را نزد تو است می‌خواهم؛ «فالیکَ قَصَدتُ و ما عِندُکَ ارَدتُ.»

اینها نشان دهنده بعد توحیدی تعالیم شیعی است که مراقد معصومین و زیارت اولیاء الهی را هم معبر و مسیری برای رسیدن به توحید خالص می‌داند و تعبد به امر الهی است که بزرگداشت اینان را توصیه فرموده است.

 

پی‌نوشت‌ها:

1- موسوعة کلمات الامام الحسین، ص  321 .

2- بحارالانوار، ج 45، ص 17، مناقب، ج 4، ص 101 .

3- موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 377 .

4- همان، ص 378 .

5- اللهم انت ثقتی فی کل کرب... (بحارالانوار، ج 45، ص 4).

6- تهذیب الاحکام، شیخ طوسی، ج 6، ص 62.

 

منبع:

پیام‌های عاشورا، جواد محدثی .

آخرین نظرات کاربران
م ن
میشه لطفا این توضیح رو بدین که چه دلیلی برای امام حسین(ع) وجود داشت که مطمئن بشن واقعا همون موقع زمانی هست که خدا میخواهد که ایشون جهاد کنن؟(منظورم اینه که اگه "فهمیدن از راه ارتباط قلبی امام با خدا" رو کنار بذاریم دلیل دیگه ای میشه ذکر کرد؟یعنی اینکه چرا مثلا زمان امام حسن(ع) قیام صورت نگرفت ولی زمان امام حسین خدا خواست که قیام صورت بگیرد؟)
پاسخ تبیان : با سلام دوست گرامی، در روایتی آمده است که مومن بصیرت دارد و به وسیله آن می‌تواند حق و باطل و درست و نادرست را از هم تشخیص دهد. امام معصوم که از هر مومنی، والاتر است قطعا از این بصیرت برخوردار است و می‌تواند تشخیص دهد که در چه زمانی، چه کاری را انجام دهد. در ثانی امام معصوم علم لَدُنّی دارد و باز هم به وسیله این علم می‌داند که باید چه کاری انجام دهد. و اما در مورد این که چرا امام حسن علیه‌السلام قیام نکرد و امام حسین علیه‌السلام قیام نمود؟ برای دریافت و درک صحیح این واقعه باید به کتاب‌هایی که در این زمینه به نگارش درآمده است رجوع نمود ولی اجمالا به این سوال پاسخ می‌دهیم. درست است که یزید فرزند معاویه بوده است و هر دو بر علیه‌ اسلام قدم‌هایی بسیار برداشتند. اما یزید با پدرش در عملکرد بسیار متفاوت بود. معاویه در ظاهر و برای عوام فریبی هم که شده بود به یک سری از مبانی و احکام اسلام پایبند بود اما یزید این مقدار نیز رعایت نمی‌کرد و در ملاعام می‌خوارگی می‌نمود و روابط نامشروع داشت و ظلم و ستم و تضییع بیت‌المال می‌کرد و... و از همه مهمتر شدیدا به اسلام ضربه می‌زد. پیرمردان و پیرزنانی که عصر پیامبر و حضرت علی علیه‌السلام را درک کرده بودند و طعم اسلام واقعی را چشیده بودند نیز عمرشان به پایان رسیده بود و مردمی که یزید حکمران آنان بود عموما کسانی بودند که اسلام را از معاویه و یزید گرفته بودند و تصورشان بر این بود که اسلام واقعی اینست. از نگاه امام حسین علیه‌السلام دیگر جایی برای سکوت نبود و باید دین اسلام اصلاح می‌شد و احکام و مبانی اسلام واقعی آموزش داده می‌شد و علیه اسلام تحریف شده قیامی صورت می‌گرفت. در نتیجه قیام کربلا به وقوع پیوست. موفق باشید
شنبه 29/10/1386-2:14
ناشناس
خوب
پاسخ تبیان :
جمعه 28/10/1386-14:7
گلرخ خرازی
بسیار عالی
پاسخ تبیان :
جمعه 28/10/1386-13:9
مهدی عشرتی
مرسی
پاسخ تبیان :
پنج شنبه 27/10/1386-2:24
ناشناس
عالی
پاسخ تبیان :
يکشنبه 23/10/1386-22:43
محمد حسيني
با عرض سلام
شما بنای خویش را بر جعلیات قرار داده اید. در كجای فرمایشات الهی رسول خداوند كتاب الله و سنتی آمده است كه شما به این اشاره كرده اید؟
اگر هم آورده شده باشد بر اساس ساخته های اهل عامه است.
در همه جا رسول خدا فرموده اند كتاب الله و عترتی
شما از كجا به سنت رسول آگاهی دارید؟
و یا ما چه مقدار به سنت رسول اكرم آگاهی داریم؟
آن كسی كه به تمام سنت رسول اكرم آگاهی دارد امام علیه السلام است.
در بعد توحید نیز امام علیه السلام خود شرط توحید است و بدون قبول ولایت او به عنوان ولایت الهی توحیدی در كار نیست.
اگر از این جهت هم به حادثه عاشورا نگاه كرده شود تمام كسانی كه در واقعه عاشورا در كنار امام علیه السلام بودند در وحدانیت خدای عالم و اعتقاد به توحید گوی سبقت را از همه ربوده اند.
همه در آنجا چشم بر دهان مبارك امام خویش و نماینده خدا دارند
وهب وقتی خود را مومن برب معرفی میكند در واقع ایمان خویش را به امام حسین علیه السلام بیان میكند و موقن برب نیز موید این نكته است
و در واقع شما به علت اینكه مبنای فكری خودتان را بر جعلیات قرار داده اید نمیتوانید فهم درستی داشته باشید
پاسخ تبیان : با سلام دوست گرامی ، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در حدیث ثقلین و برای بعد از خود می فرماید که دو گوهر گرانبها برایتان باقی گذاشته ام که باید به این دو متوسل و متمسک شوید. این که رسول خدا می فرماید :"عترتی"بحث ولایت را مطرح کرده اند . و آیا مگر اهل بیت به چیزی غیر از سنت رسول خدا عمل می کردند؟! حاشا و کلاّ ! در شورای شش نفره در زمان حضرت علی علیه السلام می بینیم که حضرت به شرطی حکومت و خلافت را می پذیرند که به قرآن و سنت پیامبر عمل کنند. مگر پیامبر اکرم به چیزی غیر از قرآن و فرمایشات الهی عمل می کردند ؟! سنت پیامبر اکرم برای ما کاملا یقین آور است که عین فرامین خداوند است . پس هیچ منافاتی در آن نیست . ضمن اینکه عامه گرچه ادعا می کنند که به سنت پیامبر عمل می کنند ولی این چنین نیست و بسیار تحریف کرده اند .و این که چقدر از سنت پیامبر اطلاع داریم ؛ در کتب تاریخی و روایی ما ، بخش زیادی از سنن رسول خدا ذکر شده است. . ما مکلف به انجام همان مقدار هستیم و کسی آنچه را که موجود نمی باشد از ما طلب نمی کند. موفق باشید
پنج شنبه 20/10/1386-9:46