ياصاب الزمان
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
با لطف و اراده خداوند متعال ، در سال 1357 انقلاب اسلامى مردم ايران به رهبرى امام خمينى قدّس سرّه پيروز شد. در همان روزها آية اللّه شهيد مطهرى با تلاش و پيگيرى ، مرا به راديو تلويزيون فرستادند و بحمداللّه تا اين تاريخ ، حدود بيست و دو سال است كه بدون وقفه و در هر هفته با مردم عزيز گفتگو داشته ام و حدود دو هزار برنامه از من ضبط شده است .
در اين دوران ، قديمى ترين دوستى كه مرا يارى كرد، دانشمند عزيز جناب حجة الاسلام والمسلمين حاج سيد جواد بهشتى بود كه در اكثر برنامه ها مشاور وهمكارم بود.
ايشان در تابستان 77 چند صد نوار مرا در اختيار آقاى حسين رعيت پور وآقازاده خودشان آقاى مصطفى بهشتى و
دو نفر از صبيّه هاى بنده (زهرا و زينب قرائتى ) قرار داد تا خاطرات ، طنزها و تمثيلاتى را كه در لابلاى برنامه ها، از خودم يا ديگران بوده ، استخراج نمايند.
اين عزيزان كار خود را انجام دادند و جناب آقاى بهشتى نوشته ها را بازنويسى و پس از تلفيق با برخى خاطراتى كه حجة الاسلام والمسلمين محمّد موحدى نژاد جمع آورى نموده بودند، جهت چاپ در اختيار ((مركز فرهنگى درسهايى از قرآن )) قرار دادند.
اين خاطرات ، كوتاه ، شيرين و آموزنده است ، ولى اميدوارم جرقه هايى كه در اين خاطرات است ، كليد يك جريان فكرى و تربيتى قرار گيرد.
والسلام
محسن قرائتى
دعاى پدر
خداوند به پدرم فرزندى عطا نكرده بود و سنّ او از چهل سال مى گذشت كه همسر دوّمى انتخاب كرد، بازهم بچه دار نشد. او به فرزندار شدن خود اميدوار بود و ماءيوس نبود تا اينكه خداوند سفر حجى را قسمت او كرد. ايشان در طواف و نماز به سايرين كمك مى كرد و از آنان مى خواست در كنار كعبه براى فرزنددار شدنش دعا كنند و آنان در كنار كعبه دعا مى كردند. مرحوم پدرم مى گفت : من همانجا از خداوند خواستم نسل من مبلّغ دين باشد. به هر حال از سفر حج كه برگشت ، خداوند دوازده فرزند به او داد؛ يك فرزند از همسر اوّل و يازده فرزند از مادرم كه همسر دوّم او بود.
با لطف الهى در سن چهارده سالگى به حوزه علميه رفتم ، يك سال در كاشان ، هفده سال در قم ، يك سال در نجف و يك سال نيز در حوزه مشهد بودم و پس از پيروزى انقلاب در سال 57 مقيم تهران شدم .
توفيقاتم را از خداوند مى دانم كه پس از اشك پدرم در كنار كعبه و دعاى مردم نصيب من فرموده است ، همان گونه كه نشر سخنانم از صدا وسيما را مرهون رهبرى امام خمينى قدّس سرّه و خون شهدا و تلاش و پيگيرى علامه بزرگوار شهيد مطهرى مى دانم و تمام نواقص و ضعف ها را از خود دانسته و از خداوند طلب مغفرت نموده و از مردم عزيز معذرت مى خواهم .
اثر متلك
پدرم شالى دور سرش مى پيچيد. مى گفت : روزى در بازار كاشان زنى مسئله اى شرعى از من پرسيد من گفتم : بلد نيستم . زن گفت : اگر بلد نيستى پس اين شال را بردار و كنار بينداز. خيلى به من برخورد و تصميم گرفتم يك دوره رساله عمليه را خوب بخوانم و چنين كردم بطورى كه پس از چند سال مسئله گو شدم .
خاطره تلخ
هفت ساله بودم كه به يكى از مساجد كاشان رفتم ، در صف اوّل نمازجماعت ايستاده بودم كه پيرمردى مرا گرفت و مثل گربه به عقب پرتاب كرد و گفت : بچه صف اوّل نمى ايستد! و اين در حالى بود كه با بى احترامى هم جايى را غصب كرد و هم ذهن كودكى را نسبت به نماز و مسجد منكدر كرد.
پس از گذشت سالها هنوز آن خاطره تلخ در ذهنم مانده است .
معلّم بد اخلاق
يادم نمى رود در كودكى وقتى معلّم سركلاس مى آمد، مشق ها را چنان خط مى زد كه گاهى كاغذ پاره مى شد و ما همين طور مات و مبهوت نگاه مى كرديم كه آقا! ما تا نصف شب مشق نوشتيه ام و شما اصلاً نگاه نكردى كه من چه نوشته ام ؟ آن قدر معلّم ما بداخلاق بود كه اگر يك روز لبخند مى زد تعجّب مى كرديم .
كتك مبارك
مرحوم پدرم اصرار زيادى داشت كه من محصل حوزه عليمه و روحانى شوم و من مخالف بودم و به دبيرستان رفتم .
روزى گزارش چند نفر از همكلاسى هايم را به مدير دادم كه اينها در مسير راه اذيت مى كنند، مدير هم آنها را تنبيه كرد. آنها هم در تلافى با هم همفكر شدند و كتك مفصّلى را در مسير برگشت به من زدند كه سر و صورتم سياه شد و بى حال روى زمين افتادم و به سختى خود را به منزل رساندم . پدرم گفت : محسن چى شده ؟ گفتم : هيچى ، مى خواهم بروم حوزه عليمه وطلبه شوم .
راستى چه خوب شد آن كتك را خوردم !
جريمه خود
بعضى از روزها به حضور در نماز جماعت در اوّل وقت موفّق نمى شدم ، تصميم گرفتم هرروز كه از نماز اوّل وقت غافل شدم مبلغى را به عنوان جريمه بپردازم . پس از مدّتى حضورم مرتّب شده بود به خود گفتم : تو براى جريمه ناراحتى يا براى از دست رفتن پاداش نماز جماعت ؟!
ضمانت
بچه بودم با دوستانم مى رفتيم به روستاهاى اطراف كاشان ميوه هاى درختان را مى خورديم و وقتى صاحبش مى آمد فرار مى كرديم ، فكر مى كردم چون به سن تكليف نرسيده ام مسئوليّتى ندارم . سالها گذشت تا اينكه در حوزه آموختم كه تعرّض به مال مردم ضمانت دارد، گرچه در زمان كودكى باشد.
با لباس روحانيّت به همان روستا رفتم و صاحب باغ را پيدا كردم و داستان را برايش تعريف كرده و حلاليت طلبيدم . صاحب باغ از اين حركت خيلى خوشحال شد و علاوه بر حلال كردن ، ما را به خانه اش مهمان كرد.
رياست بر آفتابه ها
نوجوان بودم و عازم سفر مشهد، به قهوه خانه اى رسيديم . مردم وارد دستشويى شدند. يك نفر چندتا آفتابه را كنار هم چيده و چوب بلندى در دست گرفته بود و هركس مى آمد آفتابه اى را بردارد به دست او مى زد و مى گفت : اين را برندار، آن را بردار. من گفتم : اين آقا چرا اينطورى مى كند؟ گفتند: اين بنده خدا دنبال پست و مقام مى گردد و جايى گيرش نيامده ، بر آفتابه ها رياست مى كند!
پاداش نيّت خوب
روزى به پدرم گفتم : مى خواهى من چه كاره بشوم ؟ گفت : خوب درس بخوان ، دوست دارم مرجع تقليد و عالم ربّانى مثل آيت الله بروجردى بشوى .(1) گفتم : شما ثواب پدر آقاى بروجردى را بردى . چون به اين نيّت مرا به قم فرستادى .
درخت بدون ميوه
كنار خانه قديمى ما باغى بود، به پدرم گفتم : اين همه درخت ، يكى ميوه نمى دهد! گفت : اين همه انسان در اين خانه زندگى مى كند، يكى نماز شب نمى خواند.
اثر كار معلّم
يادم نمى رود روزهايى كه مدرسه مى رفتم ، وقتى مدرسه تعطيل مى شد بچه ها با سيخى ، ميخى ، چوبى ديوارهاى مردم را خط مى كشيدند. فكر كردم كه اين اثر كار معلّم است . وقتى معلّم مشق شاگرد را خط مى كشد، آنهم طورى كه گاهى ورقه پاره مى شود، بچه هم خارج از مدرسه به ديوار مردم خط مى كشد.
اما اگر معلّم در مقابل زحمت دانش آموز احسنت مى گفت و او را تشويق مى كرد، او نيز چنين نمى كرد.
نصيحت پدرم
چهارده ساله بودم كه طلبه شده و عازم شدم . پدرم آمد پاى ماشين و به من گفت : محسن ((اُستُر ذَهبَك و ذِهابك و مَذهبك )) يعنى پول و رفت و آمد و مذهبت را مخفى نگهدار. گفتم : مذهب را براى چه ؟ امروز كه زمان تقيّه نيست ! گفت : منظورم اين است كه هيچ وقت براى نماز مقيّد به يك مسجد نشو، چون كه اگر روزگارى به دليلى خواستى آن مسجد را ترك كنى مى گويند: خط ها دوتا شده ، يا آقا مسئله اى پيدا كرده و يا اين طلبه ... و اگر وارد مسجد ديگرى شوى مى گويند: جاسوس است .
فرزندم ! مثل امّت باش و به همه مساجد برو و مقيّد به جا و مكان و لباس و شخص خاصّى مباش .
به شما حجره مى دهيم
سال هاى اوّل طلبگى ام در قم ، خواستم در مدرسه علميه آية اللّه گلپايگانى قدّس سرّه حجره بگيرم ودرس بخوانم . گفتند: به كسانى كه لباس روحانيت نپوشيده اند حجره نمى دهند. خودم خدمت معظم له رسيدم ، ايشان نيز فرمود: شما كه لباس نداريد معلوم است كم درس خوانده ايد. به ايشان عرض كردم گرچه به من حجره ندهيد، ولى اجازه بدهيد يك مثال بزنم ! اجازه فرمودند:
عرض كردم : مى گويند فردى در كاشان به حمام رفت ، وقتى لباسهايش را بيرون آورد همه به او گفتند: اَه ، اَه ، چه آدم كثيفى ! وقتى اين برخورد را ديد دوباره لباسهايش را پوشيد خواست از حمام بيرون برود، مردم گفتند: كجا مى روى ؟ گفت : مى روم حمّام تا بيايم حمّام ! (چون اگر كسى تميز باشد كه حمّام نمى آيد) حال حكايت شماست كه مى گوئيد برو درس بخوان بعد بيا اينجا درس بخوان ، روحانى شو بعد بيا اينجا روحانى شو. وقتى اين مثال را زدم معظم له قدّس سرّه خيلى خنديد و فرمود: به شما حجره مى دهيم ، شما اينجا بمانيد.
مى خواهم 33 پل را بشمارم
سال اوّل طلبگى را پشت سر گذاشته بودم كه خدمت يكى از مراجع رسيده عرض كردم : آقا من پنجاه تومان دارم مى خواهم بروم اصفهان . فرمودند: مى خواهى چه كنى ؟ گفتم : مى خواهم بروم سى وسه پل را بشمارم وببينم 33 پل است يا 32 تا، مى خواهم جاهاى ديدنى شهر را ببينم ، ولى پولم سهم امام است آيا شما اجازه مى دهيد؟ ايشان فرمودند: چند ماه است درس مى خوانى ؟ گفتم : 9 ماه . فرمود: در اين 9 ماه جايى نرفته اى گفتم : خير فرمود: اجازه مى دهم برو به سلامت .
فريب استاد
مدرسه اى در قم بدست مبارك آيت العظمى گلپايگانى افتتاح شده بود و من از اوّلين طلبه هايى بودم كه براى ثبت نام مراجعه كردم . مرحوم آيت اللّه شهيد بهشتى ممتحن بود، وقتى نوبت به من رسيد من سريع خواندم . مرحوم بهشتى گفت : اى ناقلا! تند مى خوانى تا غلطهايت را نفهمم .
دانشمند بد سليقه
سالهاى اوّل طلبگى ام به خانه عالمى رفتم ، پرسيد: چه مى خوانى ؟ گفتم : ادبيات عرب گفت : بگو ببينم اشترتنّ چه صيغه اى است ؟ يك كلمه قلمبه از ما پرسيد كه نفهميديم چيست ، بعد پرسيد: اگر خواهرزن كسى پسر دائى خواهرش را شير بدهد آيا به او محرم مى شود يا نه ؟! پيش خود گفتم : علم تنها كارساز نيست ، آدم بايد فرهنگ داشته باشد. اين استاد علم دارد، امّا فرهنگ نه .
شرايط ازدواج
مى خواستم ازدواج كنم ، ولى پدرم مى گفت : هر موقع درس خارج رفتى زن بگير. ديدم به هيچ صورت قانع نمى شود، اثاثيه را از قم برداشتم و به كاشان نزد پدرم آمدم . او گفت : چرا آمدى ؟ گفتم : درس نمى خوانم ! شما حاضر نمى شوى من ازدواج كنم .
خلاصه هر چه به خيال خويش مرا نصيحت كرد اثر نگذاشت . بعضى از آقايان را ديد كه مرا براى درس خواندن نصيحت كنند، من هم بعضى ديگر را ديدم كه او را براى موافقت به ازدواج من نصيحت كنند.
تا اينكه يك روز به پدرم گفتم : يا به من بگو ايمانت مثل يوسف است ، يا بگو گناه كنم يا بگو ازدواج كنم . سرانجام موفّق شدم .
جشن دامادى
براى جشن دامادى ام اطرافيان گفتند: براى تزئين مجلس و آويزان كردن در مجلس جشن كه آن زمان رسم محّلى بود، از تجّار فرش مقدارى فرش درخواست كنيم .
اوّل تصميم گرفتم اين كار را انجام دهم ، امّا بعد به خود گفتم : چرا براى چند ساعت جشن ، سَرم را پيش اين و آن خَم كنم ، مگر جشن بدون آويزان كردن قالى نمى شود؟ و خلاصه اين كار را نكردم .
خنده پدرم
روزهاى اوّل ازدواجم بود، با همسرم آمدم قم و خانه اى اجاره كرديم . يك اطاق 12 مترى داشتيم ، ولى يك فرش 6 مترى . پدرم آمد به منزل ما احوال پرسى ، گفتم : اگر ما يك فرش 12 مترى مى داشتيم و اين اطاق فرش مى شد زندگى ما كامل مى شد. پدرم خنديد! گفتم : چرا مى خنديد؟ گفت : من 80 سال است مى دوم زندگى ام كامل نشده ، خوشا به حال تو كه با يك فرش زندگى ات كامل مى شود.
تشكّر از خانواده
با اينكه منزل ما رفت و آمد مهمان زياد بود، ولى حاجيه خانم گفت : شما آقاى مطهرى را دعوت كنيد. علّت را پرسيدم ؟ گفت : چون تنها مهمانى كه موقع رفتن به نزديك درب آشپزخانه آمده و از من تشكّر كرد ايشان است ، بقيه مهمان ها از شما تشكّر مى كنند.
توسّل
خاطره اى دارم كه با چند مقدّمه بيان مى كنم :
1- زمانى وضعيّت مردم سامرا خيلى بد، گرفتار ضعف و فقر بودند به صورتى كه ضرب المثل شده بود كه فلانى مثل فقراى سامرا است . آنها حمام نداشته و در رودخانه استحمام مى كردند و تقريبا صددرصد اهل سنّت بودند.
2- آيه اللّه بروجردى قدّس سرّه تصميم گرفت حمام بزرگ و در كنار آن حسينه اى را براى شيعيان بسازند تا زيارت امام هادى عليه السلام نيز از مظلوميت بيرون بيايد.
3- به پيروى از آن سياست براى رونق زيارت امام هادى عليه السلام ، آية اللّه العظمى خوانسارى كه در تهران بودند- به عدّه اى از طلبه ها پيغام داده و سفارش كردند كه ماه رمضان آن سال روزها بخوابند و شبها در حرم امام هادى عليه السلام احيا بگيرند.
4- آية اللّه العظمى شيرازى هم در راستاى اين سياست ، عدّه اى از نيروهاى حوزه را به سامرا فرستادند. به هر حال توفيقى بود كه يك ماه رمضان من در آن مراسم بودم .
در آن زمان فقر شديدى به يكى از طلاب فشار آورده وبه امام هادى عليه السلام پناه آورده بود و كنار صحن آن حضرت ايستاد و عرض كرد: من مهمان شما هستم و محتاج و...
مى گويد: كمى ايستادم يك وقت آية اللّه العظمى شيرازى از حرم بيرون آمد در صورتى كه برخلاف رويه هميشگى كه عبا به سر كشيده به طرف درب صحن مى رفتند، به طرف من آمده و مقدارى پول به من داده و فرمودند: اين كار به سفارش امام هادى عليه السلام است . شما دفعه اوّلتان است كه گرفتار شده ايد و به اين درب پناه آورده ايد، ولى من بارها اينجا به پناه آمده و نتيجه گرفته ام .
اين داستان در ذهنم بود تا اينكه ازدواج كرده و با همسرم به مشهد مقدس رفتيم ، چند روزى گذشت ، پولم تمام شد. خواستم سجّاده نماز را بفروشم ، خانم مانع شد. خواستم تسبيحم را بفروشم ، به قيمت كمى مى خريدند. (مخفى نماند كه من پول دو عدد نان بيشتر نمى خواستم .) به حرم امام رضا عليه السلام رفتم تا زيارتنامه بخوانم ، كسى به من مراجعه نكرد. ماءيوس شدم ، يك وقت به ياد داستان سامرا كه قبلاً گذشت افتادم ، آمدم كنار صحن امام رضا عليه السلام عرض كردم :
يا امام رضا! من مهمان شما و محتاج ، به شما پناه آورده ام ، شما اهل كرامت و بخشش هستيد؛ ((عادتكم الاحسان و سجيتكم الكرم ))
بعد از چند دقيقه يكى از سادات كه از دوستانم بود از راه رسيد و گفت : آقاى قرائتى ! شما كجا هستيد، من نيم ساعت است كه به دنبال شما مى گردم ؟ گفتم : براى چى ؟ گفت : روز آخر سفرم است و مقدارى پول زياد آورده ام ، گفتم بيايم به شما قرض بدهم كه ممكن است احتياج پيدا كنيد.
گفتم : فلانى ! همه اينها حرف است ، امام رضا عليه السلام شما را براى من فرستاده است .
جشن عمّامه گذارى
رسم است كه طلاب علوم دينى و حوزه علميه ، براى عمّامه گذارى جشن مى گيرند. مقدارى سهم امام داشتم و موقع عمّامه گذاريم بود، رفتم خدمت آية اللّه العظمى گلپايگانى قدّس سرّه عرض كردم اجازه بدهيد از اين سهم امام براى جشن عمّامه گذارى استفاده كنم ؟ ايشان فرمودند: ما كه براى عمّامه گذارى جشن نگرفتيم ، مُلاّ نشديم ؟!
توكّل بر خدا
مى خواستم در قم براى طلبه ها كلاس بگذارم ، كسى نبود تبليغ كند و خودم هم معتقد بودم كه اين كلاس براى آنها مفيد است . لذا مطلبى را روى كاغذ نوشتم و چند كپى از آن گرفته و آمدم درب فيضيه به ديوار بچسبانم . آقايى كه من شاگرد او محسوب مى شدم دلش براى من سوخت ، با اصرار اطلاعيه را از من گرفت كه بچسباند، طلبه ها ديدند آمدند همه را گرفتند و چسباندند. و بحمداللّه كلاس برگزار گرديد.
تبليغ ناموفّق
اوائل طلبگى ام به روستايى جهت تبليغ اعزام شدم ، آنها مقيّد بودند مبلّغ بايد خوب و خوش صدا مصيبت بخواند و چون من نمى توانستم ، عذر مرا خواستند و من نيز آنجا را ترك كردم .
به دارايى خود تكيه نكنيم
در سنين جوانى و اوائل طلبگى خواستم از نجف اشرف به مكه بروم . توصيه شد كه براى بين راه و آنجا مقدارى نان خشك كنم ، به نانوائى 40 نان سفارش دادم . شب كه خواستم تحويل بگيرم به ذهنم رسيد يك نان هم براى استفاده امشب بگيرم ، گفتم : كسى كه 40 نان دارد گرسنگى نمى خورد.
خلاصه نانها را آوردم وچون حجره خودم كوچك و حجره دوستم بزرگ بود، نانها را در حجره او براى خشك شدن پهن كردم . شب كه خواستم شام بخورم ديدم نان در حجره ندارم ، به حجره دوستم رفتم تا از آنجا نان بردارم ، ديدم او درب را بسته و رفته است ، خلاصه درب حجره ها را زدم تا چند تكّه نانِ خشك بدست آوردم .
آن شب كه 40 نان داشتم ، به گدائى افتادم .
غفلت ما، آرزوى دشمن
قبل از انقلاب و در اوائل طلبگى ام ، با كمال تعجّب يك روز مرحوم آية اللّه شيخ بهاءالدين محلاتى يكى از مراجع وقت و از معدود روحانيونى كه حكومت طاغوت از او حساب مى برد به ديدن و احوالپرس من آمد، هنگام مراجعت باز با كمال تعجّب به من فرمود: شما برويد خدمت مراجع و بگوييد: آنقدر به فقه و اصول مشغول شده ايد! پس با اين آيه قرآن مى خواهيد چكار كنيد كه مى فرمايد: ((ودّ الذين كفروا لو تغفلون عن اسلحتكم وامتعتكم ....))(2) كفّاردوست دارند شما از اسلحه و مسائل روزمرّه زندگى خود غافل باشيد.
جايزه
يكروز در منزل ديدم خانم دستگيره هاى زيادى دوخته كه با آن ظرف هاى داغ غذا را بر مى دارند كه دستشان نسوزد، آنها را برداشته و به جلسه درس براى جايزه آوردم . وقتى خواستم جايزه بدهم به طرف گفتم : يكى از اين سه مورد جايزه را انتخاب كن : 1- يك دوره تفسير الميزان كه 20 جلد است و چندين هزار تومان قيمت دارد.
2- مقدارى پول .
3- چيزى كه به آتش و گرماى دنيا نسوزى .
گفت : مورد سوّم . من هم دستگيره ها را بيرون آورده به او دادم . همه خنديدند.
استاد و شاگرد
استادى داشتم كه مدّتى خدمت او درس مى خواندم ، يك روز به هنگام درس ، درب اطاق باز شد. استاد بلند شد درب را بست وبرگشت و درس را ادامه داد.
گفتيم : آقا مى گفتى ما مى بستيم ، فرمود: خوب نيست استاد به شاگردش دستور بدهد!
خدا مى داند هر چه نزدش خواندم فراموش كرده ام ، امّا اين برخورد همچنان در ذهنم باقى مانده است .
اخلاق ، ماندگارتر از درس
به عيادت يكى از مراجع رفتم ، ايشان بلند شده عمامه اش را به سرگذاشت و نشست ، علّت را پرسيدم . فرمود: به احترام شما. من تقاضا كردم راحت باشد و استراحت كند، ايشان قبول كرده و فرمود: حال كه اجازه مى دهى من هم برمى دارم .
من تمام درسهايى كه در محضرش خوانده بودم فراموش كردم ، ولى اين خاطره براى من مانده كه به احترام من بلند شد و عمامه اش را به سر گذاشت .
از امام حسين چه بخواهم ؟
در بعضى شب هاى جمعه كه در نجف بودم توفيقى بود كه به كربلا مى رفتم واز آنجا كه دعا زير گنبد امام حسين عليه السلام مستجاب است ، از استادم پرسيدم : چه دعا و درخواستى از خدا در آنجا داشته باشم ؟
ايشان فرمودند: دعا كن هر چه مفيد نيست ، علاقه اش از دل تو بيرون رود. بسيارند كسانى كه علاقمند به مطالعه يا كارى هستند كه علم يا كار بى فايده است .
در دعا نيز مى خوانيم : ((اعوذ بك مِن عِلم لاينفع )) خداوندا! از علم بدون منفعت به تو پناه مى برم .
وظيفه كدام است
وقتى دوره سطح را در حوزه تمام كردم ، متحيّر مانده بودم كه چه برنامه اى براى خودم داشته باشم . دوستانم به درس خارج فقه رفتند، امّا من سرگردان بودم . بالاخره تصميم گرفتم جوان هاى محل را به خانه ام دعوت كنم وبراى آنان اصول دين بگويم . تخته سياهى تهيه كردم ومقدارى هم ميوه وشيرينى خريدم وشروع به دعوت كردم .
بعد ديدم كار خوبى است ولى يك دست صدا ندارد، طلبه ها مشغول درس هستند و جوانها رها و مفاسد بسيار، در فكر بودم كه آيا كار من درست است يا كار دوستان ، من درس را رها كرده ام به سراغ جوانها رفته ام و آنها جوانها را رها كرده به سراغ درس رفته اند. تا اينكه يكى از فضلاى محترم روزى به من گفت : در خواب ديدم كه به من گفتند: لباست را بپوش تا خدمت امام زمان عليه السلام برسى . به محضر آقا رسيدم ، امّا زبانم گرفت ، به شدّت ناراحت شدم تا اينكه زبانم باز شد. از آقا سؤ ال كردم : الا ن وظيفه چيست ؟ فرمودند: وظيفه شما اين است كه هر كدام تعدادى از جوانها را جمع كنيد و به آنها دين بياموزيد.
اميدوار شدم و به كارم ادامه دادم .
قرارداد با امام رضا عليه السلام
يك سال براى زيارت به مشهد مقدّس رفتم . در حرم با حضرت رضا عليه السلام قرار گذاشتم كه يك سال مجّانى براى جوانها واقشار مختلف كلاس برگزار كرده و در عوض امام رضا عليه السلام نيز از خدا بخواهد من در كارم اخلاص داشته باشم .
مشغول تدريس شدم ، سال داشت سپرى مى شد كه روزى همراه با جمعيّت حاضر در كلاس از كلاس بيرون مى آمدم ، طلبه اى همين طور كه جلو من راه مى رفت نگاهى به عقب كرد، مرا ديد و به راه خود ادامه داد! من پيش خود گفتم : يا نگاه نكن يا اينكه من استاد تو هستم ، تعارف كن كه بفرماييد جلو! (اللّه اكبر)
به ياد قراردادم با امام رضا عليه السلام افتادم ، فهميدم اخلاص ندارم ، خيلى ناراحت شدم . با خود گفتم : قرآن مى فرمايد: ((لا نريد منكم جزاءً و لا شكوراً))(3) آنان نه مزد مى خواهند و نه انتظار تشكر. من كار مجّانى انجام دادم ، ولى توقّع داشتم از من احترام كنند!
خدمت آية اللّه ميرزا جواد آقا تهرانى داستانم را تا به آخر تعريف كرده و از ايشان چاره جوئى كردم . يك وقت ديدم اين پيرمرد بزرگوار شروع كرد به بلند، بلند گريه كردن ، نگران شدم كه باعث اذيّت ايشان نيز شدم ، لذا عذرخواهى كرده و علّت را پرسيدم ايشان فرمود: برو در حرم خدمت امام رضا عليه السلام و از حضرت تشكّر كن كه الا ن فهميدى كه مشرك هستى واخلاص ندارى ، من مى ترسم در آخر عمر با ريش سفيد در سنّ نود سالگى مشرك بوده و خود متوجّه نباشم .
توّسل به امام رضا عليه السلام
سال هاى قبل از انقلاب كه تازه براى جوانان كلاس شروع كرده و در كاشان جلسه داشتم ، به قصد زيارت امام رضا عليه السلام به مشهد رفتم ، در حرم به امام عرض كردم : چه خوب بود من اين چند روزى كه اينجا هستم جلسه و كلاسى مى داشتم و لذا گفتم : من يك زيارت جامعه و امين اللّه مى خوانم اگر موفّق شدم كه چه بهتر والاّ برمى گردم كاشان و جلساتم را در آنجا ادامه مى دهم .
در همين حال يكى از روحانيون آشنا پيش من آمد و گفت : آقاى قرائتى ! دبيران تعليمات دينى جلسه اى تشكيل داده اند بيا ما نيز شركت كنيم . با هم رفتيم ، ديدم جلسه اى است با عظمت كه افرادى مثل آية اللّه خامنه اى ، شهيدان مطهرى و باهنر و بهشتى نيز تشريف داشتند. من اصرار كردم تا اجازه دهند پنج دقيقه اى صحبت كنم ، اجازه دادند و آقاى دكتر صادقى وقتش را به من واگذار كرد. من نيز مطالب انتخابى همراه با مثال را بيان كردم . خيلى پسنديدند (مخفى نماند در موقع سخنرانى من ، آنقدر شهيد مطهرى خنديد كه نزديك بود صندلى اش بيافتد!) مرحوم شهيد بهشتى فرمود: من خيلى وقت بود كه فكر مى كردم آيا مى شود دين را همراه با مَثل و خنده به مردم منتقل كرد كه امروز ديدم .
در پايان جلسه رهبر معظم انقلاب كه در آن زمان امامت يكى از مساجد مهم مشهد را به عهده داشتند، مرا به منزل دعوت كردند. و پس از پذيرائى ، اطاقى به من دادند و بعد مرا به مسجد خودشان بردند كه البتّه مسجد ايشان زنده ، پر طراوت و خيلى هم جوان داشت ، فرمود: آقاى قرائتى ! شما هر چند وقت كه مشهد هستيد در اينجا بمانيد و براى مردم و جوانان كلاس داشته باشيد.
كلاسهاى آن زمان ما در مشهد سبب آشنايى ما با شهيد مطهرى نيز شد كه بعد از انقلاب ايشان نزد امام خمينى قدّس سرّه از كلاسهاى ما تعريف كرده و پيشنهاد كردند من به تلويزيون بروم . حضرت امام به وسيله ايشان مرا به صدا و سيما معرّفى و من كارم را از اوّل انقلاب در آنجا شروع كردم .
شوق آموختن
افتخارى داشتم در قم چند ماه ميزبان شهيد علامه مطهرى بودم و زمانى كه مى خواستند از قم به تهران برگردند من نيز همراه ايشان مى آمدم تا در مسير راه از نظر علمى از ايشان استفاده كنم . يك روز ايشان فرمود: بعضى ها عقيده دارند امام زمان عليه السلام آمده و كارها را درست مى كند، اين حرف درستى نيست .
آرى ، آنها كه شب به انتظار طلوع خورشيد مى نشينند معنايش اين نيست كه در تاريكى بنشينند و به فكر روشنايى نباشند و اگر زمستان است و تابستان در پيش ، به اين معنا نيست كه در سرما بسر برده و به فكر گرم كردن خود نباشيم .
احترام بزرگان و اساتيد
در زمان مرجعيّت آية اللّه العظمى بروجردى قدّس سرّه مردم محّله اى در رابطه با خراب كردن حمام عمومى از ايشان استفتائى داشتند. وساطت اين كار به اينجانب واگذار شد، به منزل ايشان مراجعه كردم ، گفتند: تشريف ندارند.
گفتم : بعد از ايشان چه كسى جواب مسائل و مراجعات را مى دهند؟ گفتند: حاج آقا روح اللّه (امام خمينى ). با پرس وجو منزل ايشان را پيدا كردم و در خدمتشان طرح موضوع و مسئله كردم . ايشان فرمود: تا آية اللّه العظمى بروجردى باشد، من جواب نمى دهم ! (و اين نشانه ادب نسبت به بزرگترها و اساتيد است )
روان گويى ، نه سست گويى
به ياد دارم يك جمله را دو شخصيّت به من سفارش كردند: يكى آية اللّه حاج آقا مرتضى حائرى قدّس سرّه و ديگرى آية اللّه شهيد دكتر بهشتى ، آنان فرمودند: قرائتى ! نگو من معلّم بچه ها هستم سست و آبكى صحبت كنى ، روان بگو ولى سست گويى نكن ! به شكلى اين نسل را بساز و براى آنها سخن بگو كه اگر ديگران آمدند بتوانند بقيه راه را ادامه دهند و آنها را بسازند.
قرآن مى فرمايد: ((و قولوا قولاً سديداً))(4) محكم و با استدلال سخن بگوئيد.
زيبايى معارف اهل بيت
در يكى از سخنرانى هايم در خارج از كشور، فرازى از دعاى ابوحمزه را تحت عنوان ((عوامل سقوط جامعه )) توضيح مى دادم . بعد از جلسه دكترى آمد و خيلى تعريف كرده و گفت : من خيلى لذّت بردم وخوشحال هستم . دليلش را پرسيدم ؟ گفت : براى من بسيار تعجّب آور و شگفت انگيز است كه امام سجاد عليه السلام در يك سطر و جمله دعا، عوامل سقوط جامعه را بر شمرده است ، آنجا كه مى فرمايد: ((الّلهم انّى اعوذبك من الكسل و الفشل و الهّم و الجبن و...))
خوابم نماينده امام نيست !
تا دير وقت در جايى مهمان بودم ، موقع خوابيدن به صاحبخانه گفتم : موقع نماز صبح مرا بيدار كن . گفت : عجب شما كه نماينده امام هستى ، گفتم : آقا! خودم نماينده امام هستم ، ولى خوابم كه نماينده امام نيست !
تخته سياه سياسى
خاطرم هست كه امام قدّس سرّه به من فرمود: اين هم يك سياستى است كه يك عدّه جوان و نوجوان را پاى تخته سياه مى نشانى وبعد به هر كس هر چه مى خواهى مى گويى .
چه كسى را انتخاب كنيم ؟
انتخاباتى در پيش بود واز من براى مصاحبه مستقيم تلويزيونى دعوت كردند. فكر كردم چى بگويم ، ديدم روز راءى گيرى مصادف با 13 رجب روز تولّد اميرالمؤ منين عليه السلام است . لذا خطاب به مردم گفتم :
خداوند از صندوق كعبه على عليه السلام را بيرون آورد، شما از صندوق انتخابات در حكومت اسلامى و الهى چه كسى را بيرون خواهى آورد و او چقدر به على عليه السلام و اخلاق و افكارش شباهت دارد. بعد اين شعر را خواندم :
اين خانه را بايد خدا در اصل معمارى كند
آدم بنايش بر نهد جبرئيل هم يارى كند
آيد خليل اللّه در او يك چند حجارى كند
او را اولوالعزمى دگر منقوش و گچكارى كند
اينسان خدا از خانه اش چندى نگهدارى كند
تا ساعتى از دوستى يك ميهماندارى كند
يادم هست خيلى گُل كرد وتلفن زيادى زدند و تشكّر كردند.
توجّه به مستمعين
اوائل كه كاشان بودم ، ماه مبارك رمضان بعد از افطار سخنرانى داشتم . يك شب خيلى گرم صحبت بودم و جلسه داغ داغ بود و كمى طول كشيده بود، يك نفر بلند شد و گفت : آقاى قرائتى ! مثل اينكه امروز بعد از ظهر خوب استراحت كرده اى و افطار هم دعوت داشته اى و خوب خورده اى ، من امروز سَرِ كار بوده ام و خيلى خسته ام و افطارى هم آش تُرش خورده ام ، بس است ، چقدر صحبت مى كنى !
استخاره در حال طواف
در حال طواف به دور خانه خدا، روى ديوار حجر اسماعيل قرآنى بود برداشتم و باز كردم ، آيات مربوط به ساختن خانه خدا و.... آمد. ((و اذ يرفع ابراهيم القواعد....))(5)
در حال طواف اين آيات را تلاوت كرده و لذّت بردم . بعد از طواف آمدم براى نماز طواف پشت مقام ابراهيم ، بعد از نماز دوباره قرآن را باز كردم اين آيات آمد كه ((و ارزق اهله من الثمرات ...))(6)
در اين هنگام يكى از دوستان كنار من نشست و يك موز و چند بادام به من داد، فكر كردم اين قسمت از آيه ((وارزق اهله ...)) نيز تعبير شد.
اهرم هاى قرآن براى كمك به ديگران
در مسجدالحرام به آقاى دكتر شريعتمدارى كه دو مدرك دكتراى تربيت دارد گفتم : اگر فرد بخيلى را به دست شما بدهند و بگويند با او صحبت كنيد و از روشهاى تربيتى استفاده كرده و او را سخى و بخشنده كنيد، چكار مى كنيد؟
ايشان فكرى كرد و گفت : شما چه مى گوئيد؟ گفتم : خداوند در قرآن براى چنين افرادى از 10 اهرم براى سخاوتمند كردن آنها استفاده نموده است :
1- اى انسان تو بزرگى . ((خليفة اللّه ، احسن تقويم ، كرّمنا، فضّلنا، سجد الملائكة ))
2- دنيا چيزى نيست . ((متاع الدنيا قليل ))(7)
3- وابستگى به دنيا سرزنش دارد. ((اثاقلتم الى الارض ارضيتم بالحيوة الدنيا))(8)
4- اگر بدهى چند برابر مى دهيم . ((عشر امثالها- بغير حساب ....))
5- تشويق آنهايى كه ايثار مى كنند. ((و يؤ ثرون على انفسهم و لو كان بهم خصاصة ))(9)
6- اگر ندهيد آن را مى گيريم يا مى سوزانيم . ((فاصبحت كالصّريم ))(10)
7- دنيا موجب عذاب مى شود. ((فتُكوى بها جباههم وجنوبهم وظهورهم هذا ماكنزتم ))(11)
8 او فاميل توست . ((ذا مقربه ))(12)
9- انسانى گرفتار است . (انسانيّت شما كجا است ) ((ذا متربه ))(13)
10- گول دنيا و زرق و برق آن را نخوريد. ((لاتغرّنكم الحيوة الدنيا))(14)
تكبّر يا توجّه
در مسجد الحرام نشسته بودم و با يك نفر گرم صحبت بودم . شخصى دست مرا بوسيده و رفته بود و من متوجّه او نشده بودم . يك نفر آمد و گفت : آقاى قرائتى ! من تعجّب مى كنم از كبر وخودپسندى شما! گفتم : چرا؟ گفت : يك نفر دست شما را بوسيد، ولى شما اعتنايى نكرديد و دستتان را پس نگرفتيد! گفتم : آقا من گرم صحبت بودم و متوجه نشدم . امّا او نمى خواست باور كند و رفت .
من حواس خود را جمع كردم ، بعد از لحظاتى فرد ديگرى خواست دستم را ببوسد، گفتم : نه آقا! قابل نيستم و دستم را پس گرفتم . لحظه اى بعد فردى آمد و گفت : آقاى قرائتى ! شما تكبّر داريد! گفتم : چرا؟ گفت : پيرمردى آمد دست شما را ببوسد، ولى شما نگذاشتيد و او خجالت كشيد!!
به خود مغرور نشويم
يادداشت هايى كه نزديك دوسال زحمت كشيده بودم و به خيال خود پخته و پُر بار بود، خدمت مرحوم شهيد بهشتى براى مطالعه دادم . بعد از چندى كه رفتم بگيرم فرمود: ((من دستم از اسلام پُر نيست )) (چنين برداشت كردم كه مى گويد: من كه سالها زحمت كشيده ام ، خيلى از اسلام درك نكرده ام ، شما به اين نوشته ها مغرور نشويد). به سخنان امام قدّس سرّه كه گوش كردم ، ديدم مى فرمايد: خدايا! نسيمى از اسلام به مغز و روح و زندگى ما برسان . گفتم : اوه ، ما فكر مى كرديم خيلى از اسلام چيزى فهميده و درك كرده ايم ، اينها چه مى گويند!
آرى ، كسى كه بانك مركزى را ديد، خورده پولهاى خود را به حساب نمى آورد.
غذا خوردن در ميان سخنرانى
يكروز به علّت سخنرانى زياد در جلسه آخر ضعف مرا گرفت . 5 دقيقه صحبت كردم امّا ادامه آن مشكل شد، به حاضرين در جلسه گفتم : حال ندارم ، ختم جلسه را اعلام كنيد. آما آنان بر ادامه جلسه اصرار داشتند، گفتم : از گرسنگى ضعف گرفته ام . آنان مقدارى نان و پنير و سبزى آوردند و در بالاى منبر به من دادند. مقدارى خوردم و بعد صحبت را ادامه دادم .
كرامت حضرت زينب عليها السلام
در سفرى به سوريه به علّت سخنرانى و مجالس زياد، كمتر موفّق شدم به زيارت و حرم حضرت زينب عليها السلام بروم و از اين مسئله ناراحت بودم . همچنين با خبر شده بودم كه گاهى سيّد نابينايى در حرم روضه مى خواند و خيلى خوب عزادارى مى كند. رمزش اين است كه زياد خطاب به حضرت زينب عليها السلام مى گويد ((عمّه جان ! عمّه جان )).
ساعت آخر سفرم به حرم رفتم ، پاى ضريح نشستم و تصميم گرفتم تنهايى براى خودم روضه بخوانم ، يك وقت در همين حال ديدم فردى كنار من نشست و شروع كرد به روضه خواندن و من از اينكه او خوب روضه مى خواند و مرتّب مى گفت ((عمّه جان )) فهميدم همان سيّد روضه خوان است . ساعت آخر مسافرت توسّل خوبى پيدا كردم .
و اين كرامت حضرت زينب عليها السلام بود.
كرامتى از حُجربن عَدى
در سوريه به قصد زيارت حُجربن عَدى يكى از ياران خاص حضرت على عليه السلام حركت كرديم ، در بين راه دخترم سؤ ال كرد كه حجربن عدى كيست ؟ مقدارى كه مى دانستم گفتم ، از آن جمله اين كه موقعى كه امام حسن عليه السلام خواست صلحنامه را قبول كند يكى از شرطها و مادّه هاى آن اين بود كه معاويه حُجر را آزاد كرده و او را اعدام نكند.
وقتى وارد زيارتگاهِ حُجر شديم ، يك قفسه كتاب در آنجا بود و در آن كتابى ده جلدى به نام ((واعْلموا اَنّى فاطمه )) به طور اتفاق يكى از جلدهاى آن را برداشته و باز كردم ، در كمال تعّجب فصل و صفحه اى آمد كه در آن حالاتى از حجر نوشته شده بود از جمله اينكه حجر گفته بود: ((اقطعوا راءسى فواللّه لا اَتبّرءُ من على ابن ابى اطالب )) اگر گردنم را نيز بزنيد، به خدا قسم دست از علىّ عليه السلام بر نخواهم داشت .
اين را كرامتى از آن بزرگوار دانستم .
بوسيدن دست كارگر
قرار بود در نماز جمعه شيراز صحبت كنم . امام جمعه فرمود: امروز كارگران نمونه مى آيند، شما آنان را تشويق كنيد. عرض كردم شما بايد...، ايشان اصرار كرد، پذيرفتم . در پايان سخنرانى گفتم : من سالها اين حديث را براى مردم خوانده ام كه پيامبر صلّلى اللّه عليه و آله دست كارگر را مى بوسيد، لذا كارگران نمونه را دعوت كردم به جايگاه و دست آنها را بوسيدم ، بعد مردم گفتند: اين دست بوسى شما كه به روايت عمل كردى ، اثرش بيشتر از سخنرانى بود.
فوتبال به جاى سخنرانى
جبهه جنوب رفتم بودم ، برادرانى را در حال توپ بازى ديدم ، خواستند بازى آنان را براى سخنرانى من تعطيل كنند، گفتم : نه و اجازه ندادم ، آنگاه خودم هم لباس را كنده و همراه آنان بازى كردم .
بيسوادان در انتخابات
شخصى به من گفت : وجود افراد بيسواد به سلامت انتخابات خيلى ضربه مى زند، بايد آن را حلّ كرد.
گفتم : قرآن راه حل داده است . گفت : چطور؟ گفتم : آنجا كه مى فرمايد: ((وَلْيَكتب بينكم كاتب بالعدل ))(15) بايد شخص امينى براى آنان بنويسد.
تفسير به روز
در اردبيل جلسه تفسير براى جوانان برگزار نمودم ، عدّه اى از جوانها آمدند گفتند: حاج آقا! تفسير براى پيرمردهاست ، براى ما مطالب روز را بگوئيد. من فهميدم كه آنهايى كه قبلاً تفسير گفته اند، بدون رعايت حال مستمعين بوده والاّ قرآن معجزه و ((بيان للناس )) است و بايد جورى باشد كه هر كس به حدّ ظرفيت و كشش خود بتواند استفاده كند، حتّى بچه ها هم مى توانند تفسير داشته باشند. زيرا پيامبر اكرم صلّلى اللّه عليه و آله با همين داستان هاى قرآن ، سلمان و ابوذر تربيت كرد.
همانجا براى جوان ها تفسير سوره يوسف را شروع كردم ، به اين شكل كه :
يوسفى بود؛ جوانها! شما همه يوسفيد.
او را بردند؛ شماها را مى برند.
به اسم بازى بردند؛ شماها را نيز به اسم بازى مى برند.
ترويج اسلام نه حزب و خط
براى سخنرانى در شهرى 20 شب دعوت شده بودم ، بعد از 5 شب فهميدم براى رقابت و خط بازى از جلسه سوء استفاده مى شود.
از آنان خداحافظى كردم . گفتند: شما قول داده ايد! گفتم : من مروّج اسلام هستم ، نه وسيله هوسهاى اين و آن .
هر گروهى نيازمند چيزى است
شب احياى ماه رمضان به مسجدى دعوت شدم . جمعيت زياد بود، آنها را طبق احتياجاتى كه داشتند از هم جدا كردم : عدّه اى پيرمرد را براى خواندن دعاى جوشن به يك گوشه و ميانسال ها را براى درست كردن نماز وحمد وسوره به گوشه اى ديگر و جوانان ونوجوان را براى آموزش اصول عقائد در گوشه ديگرى قرار دادم . رئيس هيئت گفت : مجلس ما را بهم زدى ! گفتم : بنا نيست در سنّت هاى نادرست خورد شويم ، بلكه بايد تسليم روشهاى درست واصلاحى باشيم .
اعتراف به گناه
وارد حرم امام رضا عليه السلام شدم ، جوانى را ديدم كه زنجير طلا به گردن كرده بود. متذكّر حرمت آن شدم ، او در جواب گفت : مى دانم و ساكت به كار خود مشغول شد.
من ابتدا ناراحت شدم 7 زيرا شنيد و اقرار كرد و با بى اعتنايى مشغول زيارت شد، بعد به فكر فرو رفتم كه الا ن اگر امام رضا عليه السلام نيز از بعضى خلافكارى هاى من بپرسد، نمى توانم انكار كنم و بايد اقرار كنم ! با خود گفتم : پس من در مقابل امام رضا عليه السلام و آن جوان در مقابل من ، اگر من بدتر نباشم بهتر نيستم !
بعد از چند لحظه همان جوان كنار من نشست و گفت : حاج آقا! به چه دليل طلا براى مرد حرام است ؟ من دليل آوردم و او قبول كرد، بعد پيش خود فكر كردم كه روح من در مقابل امام رضا عليه السلام تسليم شد، خداوند هم روح اين جوان را در مقابل من تسليم كرد.
آرزويى بزرگ
در حرم مطهر رسول گرامى اسلام صلّلى اللّه عليه و آله مشغول زيارت و دعابودم ، در همين زمان يكى از سادات علما را ديدم ، به ايشان گفتم : شما از نسل پيامبر وسيّد هستيد، من حاجتى دارم شما وساطت كرده آمين بگوئيد تا دعاى من مستجاب شود. گفت : خواسته ات چيست ؟ برايشان گفتم : تعجّب كرد! گفت : خواسته بزرگى است .
در حقيقت خواست بگويد: شما كجا و اين خواسته و دعا كجا؟ خداوند به ذهنم آورد كه در جواب ايشان بگويم : اگر خداوند قادر متعال اراده كند ((اشرف المخلوق )) خود يعنى وجود مبارك پيامبر صلّلى اللّه عليه و آله را در غار، با ((اوهن البيوت )) تار عنكبوت حفظ مى كند، پس اگر خداوند اراده كند اين خواسته و آرزوى بزرگ من هم چيزى نيست .
دوش آب سرد در منى
در يكى از سالهاى گرم و كم آبى در منى ، خيمه را گُم كردم . مقدارى گشتم و پيدا نكردم ، خيلى اذيّت شدم . يكى از دوستان به من رسيد وگفت : چكار مى كنى ؟ داستان را گفتم ، گفت : خوب الا ن چه مى خواهى ؟ (من از روى مزاح و اينكه چيزى بگويم كه فعلاً در دسترس نباشد، بلكه بايد خواب آن را ديد) گفتم : يك دوش آب سرد و يك انار يزد! دست مرا گرفت و به خيمه خودشان برد كه در آن خيمه دوش آب بود، پس از دوش آب سرد و وقتى در خيمه نشستم ، آن سيّد، انارى را جلوى من گذاشت و گفت : به جدّم اين انار يزد است !!
مزاح با علامه جعفرى
در مشهد مقدس به مرحوم علامه محمد تقى جعفرى برخورد كردم . به ايشان گفتم : كجا تشريف مى بريد، فرمود: به جلسه سخنرانى . عرض كردم كه من نيز به جلسه سخنرانى مى روم ، ولى آيا مى دانى فرق من با شما چيست ؟ فرمود: چيست ؟ گفتم : شما مظهر آيه كريمه : ((سنلقى عليك قولاً ثقيلاً)) مى باشى و من مصداق آيه : ((هذا بيان للناس )). ايشان بسيار خنديدند.
شوخى با دوستان
در پايان سفره مهمانى ، دوستان گفتند: دعاى سفره بخوان ! گفتم : بلد نيستم . تعجّب كردند! گفتم : تعجّب نكنيد، شما كم سور مى دهيد، اگر زياد مهمانى كنيد من دعا را حفظ مى شوم .
براى خواندن نماز ميّت ، كتاب را برداشتم تا از روى آن بخوانم ! گفتند: چرا حفظ نيستى ؟ گفتم : شما كم مى ميريد، اگر زياد بميريد من زياد مى خوانم وحفظ مى شوم .
يادگارى
در جبهه شخصى به من رسيد وگفت : حاج آقا! يه چيزى به من يادگارى بده ! فكرى كردم و گفتم : چيزى ندارم . گفت : عمامه ات را بده ! من نگاهى كردم و چيزى نگفتم . او عمّامه ام را برداشت و بُرد.
باطوم يا باطون
در جلسه اى خواستم پاى تخته بنويسم ((باطوم ))، شك كردم كه باطوم است يا ((باطون ))، (با نون و يا با ميم ) از حضّار پرسيدم ، يكى از ميان جمعيّت گفت : حاج آقا چند تا از آن را بايد به شما بزنند تا بدانى !
عبوديّت ، ثمره علم واقعى
به علامه طباطبائى قدّس سرّه گفتم : اوّل تحصيل و طلبگى ام وقتى عبادت مى كردم حال بهترى داشتم ، هر چه علمم زيادتر شده ، حال و توجّهم كمتر شده دليلش چيست ؟
ايشان فرمود: دليلش اين است كه اينها كه خوانده اى علم حقيقى نبوده ، اگر علم حقيقى و واقعى بود، تواضع انسان زيادتر مى شد.
اميرالمومنين عليه السلام مى فرمايد: ((ثمرة العلم العبودية )) علم واقعى آن است كه هر چه زيادتر مى شود، خشوع و عبادت انسان زيادتر شود.
قبل از سير شدن از غذا دست برداريد
عدّه اى خانم به دعوت حاجيه خانم مهمان و مشغول غذا خوردن بودند، تا وارد منزل شدم ، خانم ها گفتند: حاج آقا براى ما هم حديثى بخوانيد! گفتم : حديث داريم كه قبل از سير شدن دست از غذا خوردن بكشيد!!
احتجاج در پاكستان
گردهمايى بسيار مهمى در پاكستان بود، من هم با دعوت در آن جلسه شركت كرده بودم . هرچند بعضى ها تعريف هايى درباره شيعه داشتند، ولى اكثراً علما و دانشمندان اهل سنّت بودند و بر عليه شيعه صحبت مى شد.
نوبت به من رسيد، فكر كردم چه بگويم ، رفتم پشت تريبون وگفتم : نه شيعه و نه سنّى ! همه خوشحال شده و برايم كف زدند. بعد گفتم : براى شيعه سه دليل از قرآن دارم ، اگر شما هم داريد ارائه دهيد:
اوّل : قرآن مى فرمايد: ((السّابقون السّابقون اولئك المقرّبون ))(16) حضرت على و امام حسن و امام حسين عليهم السلام از سابقين هستند و ائمه چهارگانه اهل سنت (مالكى ، شافعى ، حنبلى ، حنفى ) همه از متاءخرين مى باشند.
دوّم : قرآن مى فرمايد: ((و لاتحسبنّ الّذين قُتلوا فى سبيل اللّه اَمواتا))
(17) و ((فضل اللّه المجاهدين على القاعدين ))(18) تمام پيشوايان شيعه ، جهاد كرده و در راه خدا شهيد شده اند، ولى ائمّه چهارگانه اهل سنت چطور؟
سوّم : قرآن درباره اهل بيت عليهم السلام مى فرمايد: ((انّما يريد اللّه ليُذهب عنكم الرّجس اهل البيت و يُطهّركم تطهيراً))(19) ولى درباره ائمه چهارگانه يك آيه هم نداريم .
دوباره آنان كف زدند.
درس اول
اندیشه، تدبّر، تفکّر
أَلا لا خَیْرَ فى عِلم لَیْسَ فیهِ تَفَهُّمٌ
أَلا لا خَیْرَ فى قَرَائة لَیْسَ فیْها تَدَبُرٌ
أَلا لا خَیْرَ فى عِبادَة لَیْسَ فیْها تَفَکُّرٌ(1)
ترجمه
آگاه باشید: دانشى که در آن اندیشه نیست سودى ندارد!
آگاه باشید: تلاوت قرآن که در آن تدبّر نباشد نفعى ندارد!
آگاه باشید: عبادتى که در آن تفکّر نیست بى اثر است!
شرح کوتاه
انباشتن مغز از فرمول هاى علمى، و قوانین منطقى و اصول فلسفى و هرگونه دانشى مادامى که با اندیشه صحیح، و جهان بینى روشن، و آشنایى با اصول زندگى انسانى، هماهنگ نباشد بسیار کم اثر است.
همان طور که خواندن آیات شریفه قرآن اگر با تدّبر و دقّت در عمق معانى آن همراه نباشد تأثیر آن ناچیز است، و عباداتى که نور تفکّر و عقل بر آن نتابد جسمى است بى روح، و فاقد اثر عالى تربیتى است.
--------------------------------------------------------------------------------
1. از کتاب کافى جلد 1، صفحه 36 و تحف العقول.
درس دوم
پیمانه تدبیر
امام صادق(علیه السلام) مى فرماید:
صَلاحُ حالِ التّعایُشِ وَ التَّعاشُرِ مِلاَمِکْیال ثُلْثَاهُ فِطْنَةٌ وَثُلْثَهُ تَغافُلٌ(1)
ترجمه
اصلاح وضع زندگى و معاشرت با پیمانه اى انجام مى شود که دو سوّم آن هوشیارى است و یک سوّم آن بى اعتنایى و تغافل!
شرح کوتاه
هیچ کارى بدون مطالعه و نقشه و هوشیارى سر نمى گیرد، همچنین هیچ کارى بدون بى اعتنایى هم به سامان نمى رسد. به تعبیر بهتر و روشنتر: اگر ما بخواهیم بدون مطالعه و دقت کار کنیم مواجه با شکست خواهیم شد ولى اگر بخواهیم براى تمام احتمالات ممکن و حوادث پیش بینى نشده به هنگام انجام کارها خود را معطل سازیم به این آسانى قادر بر انجام کارى نیستیم و براى یک کار باید سال ها مطالعه کنیم، و نیز براى انتخاب دوست و شریک و همسر و مانند آن، لذا فرمود دو سوّم دقّت و یک سوّم بى اعتنایى.
--------------------------------------------------------------------------------
1. از کتاب تحف العقول، صفحه 267.
درس سوّم
در غذاى جسم سختگیرند اما...
امام حسن(علیه السلام) مى فرماید:
عَجِبْتُ لِمَنْ یَتَفَکَّرُ فى مَأْکُولِه کَیْفَ لا یَتَفَکَّرُ فى مَعْقُولِهِ، فَیُجَنِّبُ بَطْنَهُ ما یُؤْذیهِ وَیُودِعُ صَدْرَهُ ما یُرْدِیهِ(1)
ترجمه
عجب دارم از آنها که به غذاى جسم خود مى اندیشند; امّا به غذاى روح خود نمى اندیشند، خوراک ناراحت کننده از شکم دور مى دارند; امّا قلب خود را با مطالب هلاکت زا آکنده مى کنند.
شرح کوتاه
همان طور که پیشواى بزرگ ما فرموده مردم معمولا در غذاى جسمانى خود سختگیرند جز در پرتو نور چراغ دست به سفره نمى برند، و جز با چشم باز لقمه بر نمى گیرند، از غذاهاى مشکوک مى پرهیزند، و بعضى هزار گونه نکات بهداشتى را در تغذیه جسم رعایت مى کنند.
امّا در غذاى جان، با چشم بسته، در لابه لاى ظلمت هاى بى خبرى، هرگونه غذاى فکرى مشکوکى را در درون جان خود مى ریزند، گفتار دوستان نامناسب، مطبوعات بدآموز، تبلیغات مشکوک یا مسموم همه را به آسانى مى پذیرند و این جاى بسیار شگفتى است.
--------------------------------------------------------------------------------
1. سفینة البحار ماده طعم.
درس چهارم
نقش قلم
امام صادق(علیه السلام) مى فرماید:
ما رَأَیْتُ باکِیاً اَحسَنَ تَبَسُّماً مِنَ الْقَلَمِ!(1)
ترجمه
هیچ گریانى را ندیدم که همچون قلم به زیبایى تبسم کند.
شرح کوتاه
قلم گویاى عواطف و ترجمان خرد آدمى است.
قلم بنیان گذار تمدّن ها و گرداننده چرخ هاى جامعه است.
قلم در گریه هاى مداوم خود شرح دردهاى جانکاه انسانها مى گوید و در تبسّمى که همواره در میان دو لب دارد، نشاط عشق، و شوق حیات، و رمز زندگى و هزار گونه زیبایى نهفته است.
ولى افسوس همین قلم هنگامى که به دست نا اهل افتد از قطره هاى اشکش، قطره هاى خون مى ریزد و تبسّمش نیشخندى است بر عالى ترین ارزش هاى انسانى!
--------------------------------------------------------------------------------
1. از کتاب لطایف و ظرایف.
درس پنجم
در میان دو مسؤولیت بزرگ
امام صادق(علیه السلام) مى فرماید:
اَلْمُؤْمِنُ بَیْنَ مَخافَتَیْنِ: ذَنْبٌ قَدْ مَضَى لا یَدْرِى ما صُنْعُ اللهُ فیه وَ عُمْرٌ قَدْ بَقِىَ لا یَدرِى ما یَکْتَسِبُ فِیهِ(1)
ترجمه
انسان با ایمان همواره از دو چیز نگران است از گناهان گذشته خود که نمى داند خدا با او چه رفتار مى کند، و از عمر باقیمانده که نمى داند خود چه خواهد کرد!
شرح کوتاه
بارزترین نشانه ایمان، احساس مسؤولیت است، احساس مسؤولیت در برابر اعمالى که انجام داده و احساس مسؤولیت در برابر وظایف و تکالیفى که در پیش دارد.
آن کسى که این دو احساس را دارد همواره به فکر جبران کوتاهى هاى گذشته است; و همچنین در فکر پیدا کردن بهترین راه ممکن براى استفاده از فرصت هاى باقیمانده، و این هر دو رمز تکامل و پیشرفت یک انسان با یک ملت است، مردمى که نه به اعمال گذشته مى اندیشند و نه به فکر ساختن آینده اند، افرادى بینوا و بدبختند.
--------------------------------------------------------------------------------
1. اصول کافى، جلد 2، صفحه 7.
درس ششم
عوامل نابودى جامعه
أَرْبَعٌ لا یَدْخُلُ بَیتتاً واحِدَةٌ مِنْها إِلاَّ خَرِبَ وَلَمْ یَعْمُرْ بِالْبَرَکَةِ: الخِیانَةُ وَ السَّرِقَهُ وَ شُرْبُ الخَمْرِ وَ الزّنا(1)
ترجمه
چهار چیز است که اگر یکى از آنها در خانه اى وارد شود، ویران مى گردد و برکت خدا آن را آباد نمى کند:
خیانت، دزدى، شرابخورى، و عمل منافى عفت!
شرح کوتاه
نه تنها خانه ها، که اجتماعات نیز از این قانون بر کنار نیستند:
هنگامى که خیانت در اجتماعى نفود کند روح اعتماد از آن برچیده مى شود.
و هنگامى که سرقت در اَشکال مختلف در آن راه یابد آرامش از آنها رخت بر مى بندد.
و هنگامى که میگسارى در میان آنها رایج گردد، افکارى ناتوان و فرزندانى معلول و جوانانى بى اثر خواهند داشت.
و هنگامى که دامان آنها آلوده بى عفتى گردد بنیان خانواده ها متزلزل خواهد گشت، و نسل آینده آنها به فساد کشیده خواهد شد.
--------------------------------------------------------------------------------
1. از نهج الفصاحه.
درس هفتم
تنبلى و فقر
امیرمؤمنان على(علیه السلام) مى فرماید:
إنَّ الأَشْیاءَ لَمّا ازْدَوَجَتْ إزْدَوَجَ الْکَسَلُ وَ الْعَجْزُ فَنَتَجا بَیْنَهَما اَلْفَقْرَ(1)
ترجمه
آن روز که همه چیز با هم ازدواج کردند «تنبلى» و «ناتوانى» به هم آمیخته و از آن دو فرزنى به نام «فقر و تنگدستى» متولد شد!
شرح کوتاه
همه چیزى در پرتو سعى و کوشش به دست مى آید این حقیقتى است که اسلام به ما آموخته.
تنبلى، سستى، ناتوانى، و فرار از برابر حوادث سخت و مشکلات، چیزى است که با روح ایمان هرگز سازگار نیست.
اینها مولودى جز فقر، فقر در همه جهات، فقر اقتصادى و اخلاقى و معنوى نخواهد داشت، در حالى که مردم با ایمان باید در تمام جهات متّکى به خود و بى نیاز باشند.
--------------------------------------------------------------------------------
1. بحارالأنوار، جلد 78، صفحه 59 و تحف العقول، صفحه 158.
درس هشتم
باران دانش بر دل ها
لقمان حکیم مى گوید:
یا بنَىَّ إنَّ یُحْیِى الْقُلُوبَ بِنُور الحِکْمَةِ کَما یُحْیِى الأرضَ بِوابِلِ السَّماءِ(1)
ترجمه
فرزندم! خدا دل هاى آدمیان را با نور دانش زنده مى کند، آن سان که زمین هاى مرده را با باران هاى پر برکت آسمان!
شرح کوتاه
سرزمین دل انسان همچون باغستانى است که انواع نهال ها و بذرهاى گلها و گیاهان و درختان برومند در آن پاشیده شده است، که اگر بموقع آبیارى شود محیطى پر طراوت و پر ثمر به وجود خواهد آورد.
تنها وسیله آبیارى این سرزمین قطرات زنده کننده باران علم و دانش است. و به همین دلیل دل هاى بى دانشان دل هایى است مرده، بى فروغ و بى ثمر.
همیشه، و در هر حال، جان خود را با نور دانش زنده نگهداریم.
--------------------------------------------------------------------------------
1. از کتاب بحارالانوار، جلد 1.
درس نهم
سرچشمه تکبّر
از امام صادق(علیه السلام) نقل شده:
ما مِنْ رَجُل تَجَبَّرَ أَؤ تَکَبَّرَ إلاّ لِذِلَّة یَجِدُها فِى نَفْسِهِ(1)
ترجمه
هیچ کس بر دیگران بزرگى نمى فروشد مگر به خاطر حقارتى که در درون وجود خود احساس مى کند!
شرح کوتاه
این نکته امروز در پرتو تحقیقات روانشناسى و روانکاوى مسلّم شده است که سرچشمه تکبّر و بزرگى فروختن بر دیگران چیزى جز عقده حقارت نیست; آنها که مبتلا به این عقده هستند و از آن رنج مى برند براى جبران کمبودهاى خود متوسل به این وسیله غلط یعنى خود را به طور مصنوعى بزرگ نشان دادن مى شوند و از این راه بر حقارت اجتماعى خود مى افزایند و بیش از پیش خود را منفور مى سازند.
این مسأله روانى به روشنى در گفتار معجزه آسایى که در بالا از امام صادق(علیه السلام)نقل شده دیده مى شود.
ولى افراد با ایمان بر اثر شخصیت درونى همواره در برابر دیگران متواضعند.
--------------------------------------------------------------------------------
درس دهم
سه چیز با ارزش در پیشگاه حق
پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) مى فرماید:
ثَلاثُ تَخرُقُ الْحُجُبَ وَ تَنْتَهِى إلَى مَا بَیْنَ یَدَى اللهِ:
صَرِیْرُ أَقْلامِ الْعُلَمَاءِ
وَ وَطْىُ أَقْدامِ الُْمجَاهِدیْنَ
وَ صَوْتُ مَغازِلِ الُْمحْصَناتِ(1)
ترجمه
سه چیز است که حجاب ها را پاره مى کند و به پیشگاه عظمت خدا مى رسد:
صداى گردش قلم هاى دانشمندان به هنگام نوشتن!
و صداى قدم هاى مجاهدان در میدان جهاد!
و صداى چرخ نخ ریسى زنان پاکدامن!
شرح کوتاه
چه تعبیر عجیب و پر معنا! سه صداست که در اعماق هستى نفوذ مى کند و طنین آن تا ابدیت پیش مى رود و به پیشگاه عظمت پروردگار مى رسد: آهنگ دانش و قلم، هر چند آهسته و کوتاه باشد، و آهنگ جهاد و فداکارى و آهنگ تلاش و کوشش کار هر چند به ظاهر کوچک باشد.
و در حقیقت اساس یک اجتماع سربلند انسانى را نیز همین سه چیز تشکیل مى دهد، دانش، جهاد، و کار.
--------------------------------------------------------------------------------
1. از کتاب الشهاب فى الحکم و الاداب، صفحه 22.
درس یازدهم
شهادت حسین(علیه السلام)
پیغمبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) مى فرماید:
إنَّ لِقَتْلِ الْحُسَیْنِ حَرَارَةٌ فِى قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لَنْ تَبْرُدَ أَبَداً(1)
ترجمه
شهادت امام حسین(علیه السلام) در دل هاى افراد با ایمان آتش و حرارتى ایجاد مى کند که هرگز خاموش نخواهد شد.
شرح کوتاه
پیکار خونین در جهان بسیار بوده که با گذشت چند ماه و چند سال به دست فراموشى سپرده شده است و گذشت ماه و سال گرد و غبار نسیان بر آن پاشیده; امّا خاطره جانبازى آنان که در راه خدا و آزادى انسانها، در راه شرف و فضیلت همه چیز خود را فدا کردند فراموش نخواهد شد; زیرا، خدا، آزادى، شرف و فضیلت کهنه شدنى نیست; امام حسین(علیه السلام)و یارانش سر سلسله این مجاهدان بودند.
--------------------------------------------------------------------------------
1. مستدرک الوسایل، جلد 2، صفحه 217.
درس دوازدهم
دو نشانه مسلمان واقعى
پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى فرماید:
لا تَنْظُرُوا إلى کَثْرةِ صلاتِهِمْ وَصَوْمِهِمْ وَ کَثْرَةِ الْحَجِّ وَ الْمَعْرُوفِ وَطَنْطَنِتِهِمْ بِاللیْلِ وَلکِنْ أْنْظُروا إلى صِدْقِ الْحَدِیْثِ وَأَداءِ الأَمانَةِ(1)
ترجمه
تنها به زیادى نماز و روزه و حج و نیکى به دیگران و شب زنده دارى بعضى نگاه نکنید (اگر چه اینها در مورد خود مهم است) بلکه نگاه به «راستگویى» و «امانت» آنها کنید!
شرح کوتاه
با مطالعه مدارک اسلامى این حقیقت روشن مى شود که دو نشانه قطعى مسلمان واقعى این است که «راستگو» و «امین» باشد و با این که عبادات اسلامى همچون نماز و روزه و حج، برنامه هاى عالى تربیتى هستند، ولى تنها اینها نشانه اسلام نیستند، بلکه باید با راستگویى و امانت تکمیل گردند.
--------------------------------------------------------------------------------
1. نقل از کتاب سفینة البحار.
درس سیزدهم
آتش خشم!
امام باقر(علیه السلام) مى فرماید:
إنَّ هَذا الْغَضَبَ جَمْرَةٌ مِنَ الشَّیْطانِ تُوْقَدُ فِى قَلْبِ ابْنِ آدَمَ(1)
ترجمه
خشم و غضب شعله سوزان آتشى است از ناحیه شیطان که در درون دل آدمى افروخته مى شود.
شرح کوتاه
کمتر اتفاق مى افتد که انسان کارى در حال غضب انجام دهد و یا تصمیمى بگیرد و بعد پشیمان نشود; زیرا به هنگام افروخته شدن آتش سوزان غضب، عقل و درایت بکلى کنار مى رود، و اعصاب و عضلات غالباً در مسیرى به حرکت مى افتد که جبران خسارت ناشى از آن گاهى در یک عمر هم ممکن نیست!
باید با نهایت دقّت و سرعت این شعله شیطانى را به هنگام بروز، محاصره کرده و خاموش کنیم و الاّ ممکن است خرمن زندگى ما یا انسانهاى دیگر را در کام خود فرو برد و بسوزاند.
--------------------------------------------------------------------------------
1. بحار الانوار، جلد 73، صفحه 278.
درس چهاردهم
منابع ثروت
پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى فرماید:
أُطْلُبُوا الْرِّزْقَ فِى خَبایا الأَرْضِ(1)
ترجمه
روزى را در نهانگاه هاى زمین بجویید
شرح کوتاه
در آن عصر و زمانى که اهمیّت معادن و آنچه در نهانگاه هاى زمین قرار دارد معلوم نبود، این دستور از طرف پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) صادر شد که مسلمانان اعماق زمین را جستجو کنند و منابع درآمد و آنچه را به زندگى آنها رونق مى بخشد از آنجا بیرون کشند، این گونه دستورها هم نشانه اى از عمق تعالیم اسلام است و هم سرمشقى براى تلاش و کوششى به خاطر آبرومند زیستن مسلمانان!
--------------------------------------------------------------------------------
1. نقل از کتاب نهج الفصاحه.
درس پانزدهم
بدترین پیشه ها
پیغمبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) فرمود:
«شَّرُ الْمَکَاسِبِ کَسْبُ الرِّبا»
امام صادق(صلى الله علیه وآله) فرمود:
إِذَا أَرادَاللهُ بِقَوْم هَلا کاً ظَهَرَ فِیْهِمُ الْرِّبا(1)
ترجمه
پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: بدترین کسب ها کسبى است که آمیخته با رباخوارى باشد.
امام صادق(علیه السلام) فرمود: هنگامى که خداوند بخواهد ملتى را هلاک کند رباخوارى در میان آنها آشکار مى گردد.
شرح کوتاه
با تمام رونقى که بازار رباخواران در دنیاى امروز دارد، و وابستگى خاصى که جهان امروز با رباخوارى در اشکال گوناگون پیدا کرده، جاى شک نیست که رباخوارى نظام مالى و اقتصادى جمعیّت ها را ویران مى سازد و سبب مى شود که ثروت ها به گونه وحشتناکى در دست افراد و مؤسسات معدودى جمع گردد و این تقسیم غیر عادلانه ثروت ها خود سرچشمه انواع بدبختى هاى اجتماعى و مفاسد اخلاقى است.
--------------------------------------------------------------------------------
1. از کتاب وسایل الشیعه، جلد 12، صفحه 426 و 427.
درس شانزدهم
امارت و اسارت!
امیرمؤمنان على(علیه السلام) مى فرماید:
تَفَضَّلْ عَلَى مَنْ شِئْتَ تَکُنْ أَمِیَرهُ
وَاسْتَغْنِ عَمِّنْ شِئْتَ تَکُنْ نَظِیْرَهُ
وَافْتَقِرٌ إلى مَنْ شِئْتَ تَکُنْ أَسِیْرَهُ(1)
ترجمه
به هرکس مى خواهى نیکى کن تا امیر او شوى!
از هرکس مى خواهى بى نیاز شو تا همانند او شوى!
و به هرکس مى خواهى محتاج شو تا اسیر او گردى!
شرح کوتاه
در روابط اجتماعى افراد و ملت ها این قانون با قدرت تمام حکومت مى کند که حکومت از آنِ دستِ دهنده است، و دستِ گیرنده خواه ناخواه زیر دست است، افراد و ملت هاى نیازمند در واقع بردگانى هستند که فرمان بردگى خود را با ابراز نیاز و احتیاج به دیگران امضاء کرده اند، مسلمان واقعى کسى است که بکوشد ارتباط اجتماعى خود را با دیگران براساس کمک متقابل قرار دهد نه یک جانبه، و گرفتن کمک بلاعوض باید مخصوص افراد معلول و از کار افتاده باشد.
--------------------------------------------------------------------------------
درس هفدهم
ریاکارى و خودنمایى
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
لا تُرَاءِ بِعَمَلِکَ مَنْ لا یُحْیِى وَلا یُمِیْتُ وَلا یُغْنى عَنْکَ شَیْئاً(1)
ترجمه
کارهاى نیک خود را به خاطر خودنمایى و نشان دادن به مردمى که نه زندگى به دست آنهاست و نه مرگ و نه قدرت دارند مشکلى را براى تو بگشایند، انجام مده!
شرح کوتاه
مردمى که به تظاهر و ریاکارى عادت مى کنند، همه مظاهر زندگى آنها تو خالى و بى مغز مى شود: از تمدن، به ظواهر بى روح و از زندگى، به خیالات و اوهام و از سعادت و خوشبختى، تنها به نام و از دین و مذهب، فقط به یک سلسله تشریفات قناعت مى کنند و مسلّماً بهره مردمى که ظاهر سازند، جز «ظواهر» نیست! به همین دلیل اسلام شدیداً از این صفت زشت انتقاد مى کند و مى گوید سرنوشت تو به دست این مردم نیست خودنمایى چرا!
--------------------------------------------------------------------------------
1. بحار الانوار، جلد 72، صفحه 300.
درس هیجدهم
حسد
امام صادق(علیه السلام) فرمودند:
الحاسِدُ مُضِرُّ بِنَفْسِهِ قَبْلَ أَنْ یُضُرّ بِالَْمحْسُودِ(1)
ترجمه
شخص حسود پیش از آن که به محسود زیان برساند به خودش ضرر مى رساند.
شرح کوتاه
روح حسد این است که انسان نتواند دیگران را در نعمتى ببیند و کوشش کند به نحوى آن نعمت از آنها سلب گردد و یا از طریق دیگرى زیانى بر آنها وارد شود.
در واقع حسود همیشه به صورت یک عامل عقب ماندگى فعالیت مى کند نه یک عامل پیشرو.
حسد یک بیمارى بزرگ اخلاقى است و از نظر روانى حسود بیش از هرکس خودش مى سوزد و آب مى شود و عقب مى ماند و تحقیر مى گردد، پس چه بهتر که بکوشد از دیگران پیشى بگیرد نه این که دیگران را به عقب بکشاند.
--------------------------------------------------------------------------------
1. بحارالانوار، جلد 73، صفحه 225.
[
درس نوزدهم
دور افتادگان از رحمت خدا
امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمودند:
مَنْ وَجَدَ ماءً وَتُراباً فَافْتَقَرَ فَأَبْعَدَهُ اللهُ!(1)
ترجمه
کسى که آب و زمین در اختیار داشته باشد و با این حال فقیر و نیازمند گردد از رحمت خدا بدور باد!
شرح کوتاه
از احادیث اسلامى این حقیقت به خوبى به دست مى آید که مسلمانان و جهاد باید از تمام منابع مختلف: دامدارى، کشاورزى منابع و معادن زیر زمینى، حرفه و صنعت و تجارت براى مبارزه با فقر استفاده کنند، حتى اگر ملتى تنها یکى از این سرمایه ها را در اختیار داشته باشد باید بوسیله این، خلاء اقتصادى خود را پر کند تا چه رسد به این که همه آنها را در اختیار داشته باشد; و اگر چنین نکند ملتى نفرین شده و دور از رحمت خدا و روح اسلام خواهد بود، نیاز به دیگران در هر صورت از نظر اسلام محکوم است.
--------------------------------------------------------------------------------
1. بحارالانوار، جلد 103، صفحه 65.
درس بیستم
بدترین دوستان
امیرمؤمنان على(علیه السلام) مى فرماید:
شَرُّإِخْوانِکَ مَنْ داهَنَکَ فى نَفْسِکَ وَساتَرَکَ عَیْبَک(1)
ترجمه
بدترین دوستان تو آنها هستند که با تو مداهنه و چرب زبانى مى کنند و عیوب تو را مى پوشانند.
شرح کوتاه
گریز از واقعیات و پرده پوشى بر حقایق نه مشکلى را حل مى کند و نه خدمتى به کسى محسوب مى شود، به همین دلیل دوستانى که به جاى انتقاد سازنده و صحیح سعى دارند حقایق را کتمان کنند و براى ارضاى کاذب خاطر دوست عیوب او را بپوشانند و یا آن را حسن جلوه دهند نه تنها خدمتى در عالم دوستى و رفاقت نکرده اند، بلکه خیانتى بزرگ مرتکب شده اند; خیانتى که گاهى به قیمت حیثیت و آبرو و افتخار و سعادت دوست آنها تمام مى شود.
--------------------------------------------------------------------------------
1. نقل از کتاب غرر الحکم.
درس بیست و یکم
تکمیل کارها
پیغمبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) مى فرماید:
إِسْتِتْمامُ الْمَعْرُوفِ خَیْرٌ مِنْ إِبْتِدائهِ(1)
ترجمه
تکمیل و ادامه کار نیک از آغاز کردن آن بهتر و مهم تر است
شرح کوتاه
در محیط زندگى اجتماعى غالباً به کارها و اقدامات مفیدى برخورد مى کنیم که نیمه کاره مانده است; انجام دهندگان آنها تحت تأثیر یک محرک آنى به اصطلاح دامن همّت به کمر زده و مشغول کار شده اند، اما خیلى زود آتش عشق آنها سرد شده و آن را رها کرده پى کار خود رفته اند.
اسلام افراد با ایمان و پشت کاردارى را مى پسندد که هر عمل مفیدى را شروع مى کنند به آخر مى رسانند.
--------------------------------------------------------------------------------
1. نقل از کتاب نهج الفصاحه.
درس بیست و دوّم
برنامه هاى جاویدان
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
إنَّ الله لَمْ یَبْعَثْ نَبیّاً إِلاَّ بِصِدقِ الْحَدِیْثِ وَ أَداءِ الأَ مانَةِ(1)
ترجمه
خداوند به تمام پیامبران دستور داد که مردم جهان را به راستگویى و اداى امانت دعوت کنند.
شرح کوتاه
یک جامعه سالم متکى به سرمایه هاى مختلفى است که از همه مهم تر، سرمایه اطمینان و اعتماد عمومى است:
اعتماد بر گفتار، اعتماد بر عمل، و بزرگترین دشمن این سرمایه نفیس دروغ و خیانت است.
در جوامعى که دروغ و خیانت رواج مى یابد همه از هم مى ترسند، همه احساس تنهایى مى کنند، همه باید تمام سنگینى بار زندگى را به تنهایى تحمل نمایند و این همان اجتماع تنهایان است.
به همین دلیل دعوت به راستگویى و امانت جزء برنامه همه پیامبران الهى بوده است.
--------------------------------------------------------------------------------
1. نقل از کتاب سفینة البحار.
درس بیست و سوّم
شدیدترین مجازات
پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) مى فرماید:
أشَدُّ النَّاسِ عَذَاباً فِى الْقِیامَةِ عَالِمٌ لَمْ یَعْمَلْ بِعِلْمِهِ وَلَمْ یَنْفَعْهُ عِلْمُهُ(1)
ترجمه
کسى که چیزى را مى داند و به آن عمل نمى کند و از دانش خود بهره نمى گیرد، مجازاتش در قیامت از همه شدیدتر است.
شرح کوتاه
از نظر منطق اسلام، دانش همواره ابزارى است براى عمل، براى بهبودى زندگى فرد و اجتماع، و بدون آن ارزشى ندارد.
آنها که ندانسته مرتکب خلافى مى شوند مسؤولیت سبکترى دارند، ولى مسؤولیت شدید متوجه آنهاست که مى دانند و مرتکب خلاف مى شوند، آنها که در آگاه ساختن قشرهاى وسیع اجتماع کوتاهى مى کنند، و هرکس سهم کوچک یا بزرگى از علم داشته باشد به همان اندازه بار این مسؤولیت بدوش مى کشد.
--------------------------------------------------------------------------------
1. بحارالانوار، جلد 2، صفحه 38.
کاملترین مرجع خطاهای مودم
600اگر سیستم در حال شماره گیری باشد و دوباره شماره گیری نمایید این خطا نمایش داده می شود .
601 . راه انداز Port بی اعتبار می باشد .
602 . Port هم اکنون باز می باشد برای بسته شدن آن باید کامپیوتر را مجددا راه اندازی نمود.
603 . بافر شماره گیری بیش از حد کوچک است .
604 . اطلاعات نادرستی مشخص شده است .
605 . نمی تواند اطلاعات Port را تعیین کند .
606 . Port شناسایی نمی شود .
607 . ثبت وقایع مربوط به مودم بی اعتبار می باشد .
608 . راه انداز مودم نصب نشده است .
609 . نوع راه انداز مودم شناسایی نشده است .
610 . بافر ندارد .
611 . اطلاعات مسیر یابی غیر قابل دسترس می باشد .
612 . مسیر درست را نمی تواند پیدا نماید .
613 . فشرده سازی بی اعتباری انتخاب شده است .
614 . سرریزی بافر .
615 . Port پیدا نشده است .
616 . یک درخواست ناهمزمان در جریان می باشد .
617 .Port یا دستگاه هم اکنون قطع می باشد .
618 . Port باز نمی شود. ( وقتی رخ می دهد که یک برنامه از Port استفاده کند ).
619 . Port قطع می باشد (وقتی رخ می دهد که یک برنامه از Port استفاده کند).
620 . هیچ نقطه پایانی وجود ندارد .
621 . نمی تواند فایل دفتر راهنمای تلفن را باز نماید .
622 . فایل دفتر تلفن را نمی تواند بارگذاری نماید .
623 . نمی تواند ورودی دفتر راهنمای تلفن را بیابد .
624 . نمی توان روی فایل دفتر راهنمای تلفن نوشت .
625 . اطلاعات بی اساسی در دفتر راهنمای تلفن مشاهده می شود .
626 . رشته را نمی تواند بارگذاری کند .
627 . کلید را نمی تواند بیابد .
628 . Port قطع شد .
629 . Port بوسیله دستگاه راه دور قطع می شود. (درست نبودن راه انداز مودم با برنامه ارتباطی).
630 . Port به دلیل از کارافتادگی سخت افزار قطع می شود .
631 . Port توسط کاربر قطع شد .
632 . اندازه ساختار داده اشتباه می باشد .
633 . Port هم اکنون مورد استفاده می باشد و برای Remote Access Dial-up پیکر بندی نشده است (راه انداز درستی بر روی مودم شناخته نشده است) .
634 . نمی تواند کامپیوتر شما را روی شبکه راه دور ثبت نماید .
635 . خطا مشخص نشده است .
636 . دستگاه اشتباهی به Port بسته شده است .
637 . رشته ( string ) نمی تواند تغییر یابد .
638 . زمان درخواست به پایان رسیده است .
639 . شبکه ناهمزمان قابل دسترس نیست .
640 . خطای NetBIOS رخ داده است .
641 . سرور نمی تواند منابع NetBIOS مورد نیاز برای پشتیبانی سرویس گیرنده را بدهد .
642 . یکی از اسامی NetBIOS شما هم اکنون روی شبکه راه دور ثبت می گردد ، ( دو کامپیوتر می خواهند با یک اسم وارد شوند ) .
643 .Dial-up adaptor در قسمت network ویندوز وجود ندارد .
644 . شما popus پیغام شبکه را دریافت نخواهید کرد .
645 . Authentication داخلی اشکال پیدا کرده است.
646 . حساب در این موقع روز امکان log on وجود ندارد .
647 . حساب قطع می باشد .
648 . اعتبار password تمام شده است .
649 . حساب اجازه Remote Access را ( دستیابی راه دور ) را ندارد . ( به نام و کلمه عبور اجازه dial-up داده نشده است ) .
650 . سرور Remote Access ( دستیابی راه دور ) پاسخ نمی دهد .
651 . مودم شما ( یا سایر دستگاههای اتصال دهنده ) خطایی را گزارش کرده است . ( خطا از طرف مودم بوده است ) .
652 . پاسخ نا مشخصی از دستگاه دریافت می گردد .
653 . Macro (دستورالعمل کلان). ماکرو خواسته شده توسط راه انداز در لیست فایل .INF موجود نمی باشد .
654 . یک فرمان یا یک پاسخ در قسمت .INF دستگاه به یک ماکرو نامشخص اشاره می نماید .
655 . دستور العمل (پیغام) در قسمت فایل .INF دستگاه مشاهده نمی شود .
656 . دستورالعمل (ماکرو) (default off) در فایل .INF دستگاه شامل یک دستور العمل نامشخص می باشد .
657 . فایل .INF دستگاه نمی تواند باز شود .
658 . اسم دستگاه در فایل .INF دستگاه یا در فایل .INI رسانه بیش از حد طولانی می باشد .
659 . فایل .INI رسانه به نام ناشناخته یک دستگاه اشاره می نماید .
660 . فایل .INI رسانه برای این فرمان پاسخی را ندارد .
661 . فایل .INF دستگاه فرمان را از دست داده است .
662 . تلاش برای قرار دادن یک ماکرو لیست نشده در قسمت فایل .INF صورت نگرفته است.
663 . فایل .INI رسانه به نوع ناشناخته یک دستگاه اشاره می نماید .
664 . نمی تواند به حافظه اختصاص دهد .
665 . Port برای Remote Access (دستیابی راه دور) پیکر بندی نشده است.
666 . مودم شما (یاسایر دستگاههای اتصال دهنده) در حال حاضر کار نمی کنند .
667 . فایل .INI رسانه را نمی تواند بخواند .
668 . اتصال از بین رفته است .
669 . پارامتر به کار برده شده در فایل .INI رسانه بی اعتبار می باشد .
670 . نمی تواند نام بخش را از روی فایل .INI رسانه بخواند .
671 . نمی تواند نوع دستگاه را از روی فایل .INI رسانه بخواند .
672 . نمی تواند نام دستگاه را از روی فایل .INI رسانه بخواند .
673 . نمی تواند کاربر را از روی فایل .INI رسانه بخواند .
674 . نمی تواند بیشترین حد اتصال BPS را از روی فایل .INI رسانه بخواند .
675 . نمی تواند بیشترین حد BPS حامل را از روی فایل .INI رسانه بخواند .
676 . خط اشغال می باشد .
677 . شخص به جای مودم پاسخ می دهد .
678 . پاسخی وجود ندارد .
679 . نمی تواند عامل را پیدا نماید .
680 . خط تلفن وصل نیست .
681 . یک خطای کلی توسط دستگاه گزارش می شود .
682 . Writing section name دچار مشکل می باشد .
683 . Writing device type با مشکل روبرو شده است .
84writing device name .684 با مشکل روبرو می باشد .
685 . Writing maxconnectbps مشکل دارد .
686 . Writing maxcarrierBPS دچار مشکل می باشد .
687 . Writing usage با مشکل مواجه است .
688 . Writing default off دچار مشکل می باشد .
689 . Reading default off با مشکل مواجه است .
690 . فایل INI خالی ست .
691 . دسترسی صورت نمی پذیرد زیرا نام و کلمه عبور روی دامین بی اعتبار می باشد
692 . سخت افزار در درگاه یا دستگاه متصل شده از کار افتاده است .
693 . Binary macro با مشکل مواجه می باشد .
694 . خطای DCB یافت نشد .
695 . ماشین های گفتگو آماده نیستند .
696 . راه اندازی ماشین های گفتگو با مشکل روبرو می باشد .
697 . Partial response looping با مشکل روبرو می باشد .
698 . پاسخ نام کلیدی در فایل INF . دستگاه ، در فرمت مورد نظر نمی باشد .
699 . پاسخ دستگاه باعث سر ریزی بافر شده است .
700 . فرمان متصل به فایل INF . دستگاه بیش از حد طولانی می باشد .
701 . دستگاه به یک میزان BPS پشتیبانی نشده توسط گرداننده com تغییر می یابد .
702 . پاسخ دستگاه دریافت می گردد زمانی که هیچکس انتظار ندارد .
703 . در فعالیت کنونی مشکلی ایجاد شده است .
704 . شماره اشتباه callback .
705 . مشکل invalid auth state .
06 . Invalid auth state دچار مشکل می باشد .
707 . علامت خطایاب . x. 25
708 . اعتبار حساب تمام شده است .
709 . تغییر پسورد روی دامین با مشکل روبرو می باشد .
710 . در زمان ارتباط با مودم شما خطاهای سری یش از حد اشباع شده مشاهده می گردد.
711 . Rasman initialization صورت نمی گیرد گزارش عملکرد را چک کنید
712 . درگاه Biplex در حال اجرا می باشد . چند ثانیه منتظر شوید و مجددا شماره بگیرید .
713 . مسیرهای ISDN فعال در خط اصلی قطع می باشد .
714 . کانال های ISDN کافی برای ایجاد تماس تلفنی در دسترس نمی باشند .
715 . به دلیل کیفیت ضعیف خط تلفن خطاهای فراوانی رخ می دهد .
716 . پیکر بندی remote access IP غیر قابل استفاده می باشد .
717 . آدرسهای IP در static pool remote access IP وجود ندارد .
718 . مهلت بر قراری تماس PPP پایان پذیرفته است .
719 . PPP توسط دستگاه راه دور پایان می یابد .
720 . پروتکل های کنترلppp پیکر بندی نشده اند .
721 . همتای PPP پاسخ نمی دهد .
722 . بسته PPPبی اعتبار می باشد .
723 . شماره تلفن از جمله پیشوند و پسوند بیش از حد طولا نی می باشد .
724 . پروتکل IPXنمی تواند بر روی درگاه dial –out نماید زیرا کامپیوتر یک مسیر گردان IPX می باشد .
725 . IPX نمی تواند روی port (درگاه) dial – in شود زیرا مسیر گردان IPX نصب نشده است .
726 . پروتکل IPX نمی تواند برای dial – out ، روی بیش از یک درگاه در یک زمان استفاده شود .
727 . نمی توان به فایل TCPCFG . DLL دست یافت .
728 . نمی تواند آداپتور IP متصل به remote access را پیدا کند .
729 . SLIP استفاده نمی شود مگر اینکه پروتکل IP نصب شود .
730 . ثبت کامپیوتر کامل نمی باشد .
731 . پروتکل پیکر بندی نمی شود .
732 . توافق بین PPP صورت نگرفته است .
733 . پروتکل کنترل PPP برای پروتکل این شبکه ، در سرور موجود نمی باشد .
734 . پروتکل کنترل لینک PPP خاتمه یافته است .
735 . آدرس مورد نیاز توسط سرور رد می شود .
736 . کامپیوتر راه دور پروتکل کنترل را متوقف می نماید .
737 . نقطه برگشت ( LOOPBACK DETECTED ) شناسایی شد .
738 . سرور آدرس را مشخص نمی کند .
739 . سرور راه دور نمی تواند از پسورد ENCRYPTED ویندوز NT استفاده نماید.
740 . دستگاه های TAPI که برای remote access پیکر بندی می گردند به طور صحیح نصب و آماده نشده اند .
741 . کامپیوتر محلی از encryption پشتیبانی نمی نماید .
742 . سرور راه دور از encryption پشتیبانی نمی نماید .
743 . سرور راه دور به encryption نیاز دارد .
744 . نمی تواند شماره شبکه IPX را استفاده نماید که توسط سرور راه دور در نظر گرفته شده است گزارش وقایع را باز بینی نمایید .
745 . یک فایل مهم و ضروری آسیب دیده است . Dial – up networking را مجددا نصب نمایید .
751 . شماره callback شامل یک کاراکتر بی اعتبار می باشد . کاراکترهای زیر فقط مجاز دانسته می شوند : Space, T, P, W, (,), - , @. 0تا9 .
752 . در زمان پر دازش script یک خطای نحوی صورت می گیرد .
753 . اتصال نمی تواند قطع شود زیرا توسط مسیر گردان چند پروتکلی ایجاد شده است .
754 . سیستم قادر به یافتن bundle چند انصالی نمی باشد .
755 . سیستم قادر به اجرای شماره گیری خودکار نمی باشد زیرا این ورودی یک شماره گیر عادی را دارد .
756 . این اتصال هم اکنون در شماره گیری می باشد .
757 . خدمات دستیابی راه دور خود به خود آغاز نمی شوند اطلا عات بیشتری در گزارش وقایع در اختیار شما قرار می گیرد .
758 . اشتراک اتصال اینترنت هم اکنون روی این اتصال میسر می گردد .
760 . در زمان فراهم آوری امکانات مسیر یابی ، این خطا رخ می دهد .
761 . در زمان فراهم شدن اشتراک اتصال اینترنت برای این اتصال این خطا ایجاد می گردد.
763 . اشتراک اتصال اینترنت فعال نمی باشد . دو اتصال LAN و یا بیشتر به علاوه اتصالی که با این LANها مشترک شده است وجود دارد .
764 . دستگاه کارت خوان smartcard نصب نیست .
765 . اشتراک اتصال اینترنت میسر نمی باشد . اتصال LAN با آدرس IP در حال حاضر پیکر بندی می شود که برای آدرس گذاری اتوماتیک IP مورد نیاز می باشد .
766 . سیستم نمی تواند هیچ گواهی ای را بیابد .
767 . اشتراک اتصال اینترنت میسر نمی گردد اتصال LAN بر روی شبکه شخصی انتخاب می گردد که بیش از یک آدرس IP را پیکر بندی کرده است . اتصال LANرا با یک آدرسIP مجزا ، مجددا پیکر بندی نمایید قبل از اینکه اشتراک اتصال اینترنت صورت گیرد .
768 . به دلیل رمز دار نکردن داده ها اتصال صورت نمی پذیرد .
769 . مقصد مشخصی قابل دست یابی نمی باشد .
770 . دستگاه راه دور تلا ش برای ایجاد اتصال را نمی پذیرد .
771 . اقدامات اتصال صورت نمی گیرد زیرا شبکه اشغال می باشد .
772 . سخت افزار شبکه کامپیوتر راه دور با نوع تلفن مورد نیاز سازگاری ندارد .
773 . امکان ایجاد اتصال موثر نمی باشد زیرا شماره مقصد تغییر کرده است .
774 . به دلیل از کار افتارگی موقت ، اتصال صورت نمی گیرد .
775 . مکالمه تلفنی توسط کامپیوتر راه دور متوقف شد .
776 .مکالمه تلفنی نمی تواند وصل گردد زیرا مقصد خواسته است که ویژگی را حفظ نماید .
777 . اتصال صورت نمی گیرد زیرا مودم ( یا سایر وسایل ارتباط دهنده ) روی کامپیوتر راه دور دچار مشکل می باشند .
778 . تایید هویت سرور غیر ممکن می باشد .
779 . برای بر قراری dial – out این اتصال باید از smartcard استفاده نمایید .
780 . عمل انجام شده برای این اتصال بی اعتبار می باشد .
781 . تلاش برای رمز گذاری (encryption) صورت نمی گیرد زیرا گواهی معتبری یافت نمی گردد .
782 . ترجمه آدرس شبکه (NAT) در حال حاضر به عنوان یک پروتکل مسیر یابی نصب می گردد و باید قبل از اینکه اشتراک اتصال اینترنت فراهم گردد حذف شود .
783 . اشتراک اتصال اینترنت میسر نمی باشد . اتصال LAN که به عنوان شبکه شخصی انتخاب می گردد یا فراهم نمی شود و یا از شبکه قطع می باشد . لطفا قبل از فراهم شدن اشتراک اتصال اینترنت از اتصال آداپتور LAN مطمئن شوید .
784 . در حالی که این اتصال را در زمان log on استفاده می کنید شما نمی توانید شماره بگیرید زیرا این اتصال برای استفاده از نام کاربری پیکر بندی شده است که متفاوت از نام کاربر روی smartcard می باشد . چنانچه بخواهید آنرا در زمان log on استفاده نمایید باید برای استفاده از (username) روی کارت smart آنرا پیکربندی کنید .
785 . در صورت استفاده از این اتصال در زمان log on شما نمی توانید شماره گیری نمایید زیرا برای استفاده از یک smartcard پیکر بندی نشده است . چنانچه بخواهید آنرا در زمان log on به کار ببرید باید امکانات این اتصال را تصحیح و آماده نمایید به طوری که smartcard استفاده نماید .
786 . مبادرت به اتصال L2TP صورت نمی پذیرد زیرا هیچ گواهینامه معتبری برای تصدیق (authentication) امنیت روی کامپیوتر شما وجود ندارد .
787 . اتصال L2TP غیر ممکن است زیرا لایه امنیتی نمی تواند کامپیوتر راه دور را authentication نماید .
788 . تلاش برای ایجاد اتصال L2TP بی نتیجه می باشد زیرا لایه امنیتی نمی تواند پارامترهای سازگار با کامپیوتر راه دور را فراهم نماید .
789 . تلاش برای اتصال L2TP فراهم نمی گردد زیرا لایه امنیتی با یک خطای پردازشی در طول سازگاری با کامپیوتر راه دور مواجه است .
790 . تلاش برای اتصال L2TP صورت نمی گیرد زیرا تایید گواهینامه بر روی کامپیوتر راه دور میسر نمی باشد .
791 . اتصال L2TP میسر نمی باشد زیرا خط مشی امنیتی (security policy) برای اتصال یافت نمی شود .
792 . اتصال L2TP صورت نمی گیرد زیرا زمان توافق امنیتی به پایان رسیده است .
793 . اتصال L2TP میسر نمی گردد زیرا این خطا رخ می دهد در حالی که در مورد امنیت به توافق می رسند .
794 . ویژگی RADIUS ا ین کاربر PPP نمی باشد .
795 . ویژگی RADIUS نوع تونلی برای این کاربر ، نادرست می باشد .
796 . ویژگی RADIUS نوع خدمات برای این کار نه قالب بندی می شود و نه callback قالب بندی می شود .
797 . مودم پیدا نشد .
798 . گواهینامه ای شناسایی نمی شود که بتواند پروتکل قابل ارائه استفاده شود .
799 . اشتراک اتصال اینترنت میسر نمی گردد زیرا دو IP شبیه به هم در شبکه وجود دارد . IC ها به میزبانی نیازمند می باشند که برای استفاده از 192 ، 168 ، 0 ، 1 پیکر بندی شده است . مطمئن شوید که هیچ سرویس گیرنده دیگری برای استفاده از 192 ، 168 ، 0 ، 1 پیکر بندی نشده است .
800 . قادر به ایجاد اتصال VPN نمی باشد . سرویس دهنده VPN در دسترس نمی باشد و یا ممکن است پارامترهای امنیتی برای اتصال به درستی پیکربندی نشده باشند .
نشانه های ظهور حضرت مهدی فروع تابان ولایت
پاسخ:
وقت ظهور آن حضرت معلوم نیست ، و حتى مطابق روایات کسانى که وقت ظهور را تعیین کنند، دروغگو شمرده شده اند. (110)
ولى نشانه هایى به عنوان علائم در روایات بسیار آمده که مربوط به مدت اندکى قبل از ظهور و مربوط به آستانه و آغاز ظهور است ، این نشانه ها بسیار زیادند (111) که معروفترین و جامعترین آنها این است که هرج و مرج در همه چیز دنیا مشهود مى گردد. (112)
سراسر جهان پر از ظلم و جور و فساد گردد (113) چنانکه در هر انقلابى معمولا، ظلم و فساد قبل از آن ، باعث انقلاب مى گردد، این موضوع در ضمن یک روایت جامع بطور مشروح بیان شده و امام صادق علیه السلام آن را در 119 ماده بیان کرده است و اینک ترجمه روایت :
حضرت امام صادق علیه السلام به یکى از یارانش فرمود:
1- هرگاه دیدى : حق بمیرد و طرفدارنش نابود شوند.
2- و دیدى که : ظلم همه جا را گرفته .
3- و دیدى که : قرآن فرسوده شده و درست معنى نمى شود.
4- و دیدى که : دین همچون ظرف تو خالى ، و بى محتوا شده است .
5- و دیدى که : طرفداران حق بر طرفداران باطل فائق شده اند.
6- و دیدى که : کارهاى بد آشکار شده و از آن نهى نمى شود و بدکاران بازخواست نمى شوند.
7- و دیدى که : چنان فسق و فجور آشکار شده که مردان به مردان و زنان به زنان اکتفاء مى کنند.
8-و دیدى که : افراد با ایمان سکوت کرده و سخنشان را نمى پذیرند.
9- و دیدى که : شخص بدکار، دروغ گوید، و کسى دروغ و نسبت نارواى او را رد نمى کند.
10- و دیدى بچه ها، بزرگان را تحقیر کنند.
11-و دیدى که : قطع پیوند خویشاوندى شود.
12- و دیدى که : بدکار را ستایش کنند و او شاد شود و سخن بدش به او برنگردد.
13- و دیدى نوجوانان پسر، همان کنند که زنان مى کنند.
14- و دیدى که : زنان با زنان ازدواج نمایند.
15- و دیدى که : مداحى دروغین از اشخاص ، زیاد شود.
16- و دیدى که : انسانها اموال خود را در غیر اطاعت خدا مصرف مى کنند و کسى مانع نمى شود.
17- و دیدى که : افراد با دیدن کار و تلاش نامناسب مؤ منین ، به خدا پناه مى برند.
18- و دیدى که : همسایه به همسایه خود اذیت مى کند و از آن جلوگیرى نمى شود.
19- و دیدى که : کافر به خاطر سختى مؤ من ، شاد است .
20- و دیدى که : شراب را آشکارا مى آشامند و براى نوشیدن آن کنار هم مى نشینند و از خداوند متعال نمى ترسند.
21- و دیدى : کسى که امر به معروف مى کند خوار و ذلیل است .
22- و دیدى آدم بدکار در آنچه آن را خدا دوست ندارد، نیرومند و مورد ستایش است .
24- و دیدى راه نیک بسته و راه بد باز است .
25- و دیدى خانه کعبه تعطیل شده ، و به تعطیلى آن استوار داده مى شود.
26- و دیدى که : انسان به زبان مى گوید ولى عمل نمى کند.
27- و دیدى که : مردان از مردان و زنان از زنان لذت مى برند، (یا مردان خود را براى مردان ، و زنان خود را زنان فربه مى کنند).
28- و دیدى که : زندگى مرد از راه لواط و زندگى زن از راه زنا تاءمین مى شود.
29- و دیدى که : زنان همچون مردان براى خود مجالس (نامشروع ) تشکیل مى دهند.
30- و دیدى که : در میان فرزندان ((عباس ))، کارهاى زنانگى به وجود آید.
31- و دیدى که : زن براى زنا با مردان ، با شوهر خود همکارى کمک مى کنند.
32- و دیدى که : بیشترین مردم و بهترین خانه ها که زنان را بر بدکارى کمک مى کنند.
33- و دیدى که : مؤ من ، خوار و ذلیل شمرده شود.
34-و دیدى که : بدعت و زنا آشکار شود.
35- و دیدى مردم به شهادت ناحق اعتماد کنند.
36- و دیدى که : حلال ، حرام شود و حرام ، حلال گردد.
37- و دیدى که : دین براساس میل اشخاص معنى شود و کتاب خدا و احکامش تعطیل گردد.
38- و دیدى که : جرئت بر گناه آشکار شود، و دیگر کسى براى انجام آن منتظر تاریکى شب نگردد.
39- و دیدى مؤ من نتواند نهى از منکر کند مگر در قلبش .
40- و دیدى که : ثروت بسیار زیاد در راه خشم خدا خرج گردد.
41- و دیدى که : سردمداران به کافران نزدیک شوند و از نیکوکاران دور شوند.
42- و دیدى که : والیان در قضاوت رشوه بگیرند.
43- و دیدى که : پستهاى مهم والیان براساس مزایده است نه براساس شایستگى .
44- و دیدى که : مردم را از روى تهمت و یا سوءظن بکشند.
45- و دیدى که : مرد بخاطر همبسترى با همسران خود مورد سرزنش قرار گیرد.
46- و دیدى که : مرد از بدکارگى همسرش نان مى خورد.
47- و دیدى که : زن بر شوهر نیست انجام مى دهد، و به شوهرش خرجى مى دهد.
48- و دیدى که : مرد همسر و کنیزش را کرایه مى دهد و به غذاى پست (که از این راه بدست مى آورد) خشنود است .
49- و دیدى که : سوگندهاى دروغ به خدا بسیار گردد.
50- و دیدى که : آشکارا قمار بازى مى شود.
51- و دیدى که : مشروبات الکلى بطور آشکار بدون مانع خرید و فروش مى شود.
52- و دیدى که : زنان مسلمان خود را به کافر مى بخشند.
53- و دیدى که : کارهاى زشت آشکار شده و هر کس از کنار آن مى گذرد مانع آن نمى شود.
54- و دیدى که : مردم محترم ، توسط کسى که مردم از سلطنتش ترس دارند، خوار شوند.
55- و دیدى که : نزدیکترین مردم به فرمانداران آنانى هستند که به ناسزاگوئى به ما خانواده عصمت علیهم السلام ستایش شوند.
56- و دیدى که : هر کس ما را دوست دارد او را دروغگو خوانده و شهادتش را قبول نمى کنند.
57- و دیدى که : در گفتن سخن باطل و دروغ ، با همدیگر رقابت کنند.
58- و دیدى که : شنیدن سخن حق بر مردم سنگین است ولى شنیدن باطل برایشان آسان است .
59- و دیدى که : همسایه از ترس زبان بد همسایه ، او را احترام مى کند.
60- و دیدى که : حدود الهى تعطیل شود و طبق هوى و هوس عمل شود.
61- و دیدى که : مسجدها طلاکارى (زینت داده ) شود.
62- و دیدى که : راستگوترین مردم نزد آنها مفتریان دروغگو است .
63- و دیدى که : بدکارى آشکار شده و براى سخن چینى کوشش مى شود.
64- و دیدى که : ستم و تجاوز شایع شده .
65- و دیدى که : غیبت ، سخن خوش آنها گردد، و بعضى بعض دیگر را به آن بشارت دهند.
66- و دیدى که : حج و جهاد براى خدا نیست .
67- و دیدى که : سلطان به خاطر کافر، شخص مؤ من را خوار کند.
68- و دیدى که : خرابى بیشتر از آبادى است .
69- و دیدى که : معاش انسان از کم فروشى بدست مى آید.
70- و دیدى که : خونریزى آسان گردد.
71- و دیدى که : مرد بخاطر دنیایش ریاست مى کند.
72- و دیدى که : نماز را سبک شمارند.
73- و دیدى که : انسان ثروت زیادى جمع کرده ولى از آغاز آن تا آخر زکاتش را نداده است .
74- و دیدى که : قبر مرده ها را بشکافند و آنها را اذیت کنند.
75- و دیدى که : هرج و مرج بسیار است .
76- و دیدى که : مرد روز خود را مستى به شب مى رساند و شب خود را نیز به همین منوال به صبح برساند و هیچ اهمیتى به برنامه مردم ندهد.
77- و دیدى که : با حیوانات آمیزش مى شود.
78- و دیدى که : مرد به مسجد (محل نماز) مى رود وقتى برمى گردد لباس در بدن ندارد (لباسش را دزدیده اند).
79- و دیدى که : حیوانات همدیگر را بدرند.
80- و دیدى که : دلهاى مردم ، سخت و دیدگانشان خشک و یاد خدا برایشان گران است .
81- و دیدى که : بر سر کسبهاى حرام آشکارا، رقابت کنند.
82- و دیدى که : نماز خوان براى خودنمائى نماز مى خواند.
83- و دیدى که : فقیه براى دین ، فقه نمى آموزد و طالب حرام ، ستایش و احترام مى گردد.
84- و دیدى که : مردم در اطراف قدرتمندانند.
85- و دیدى که : طالب حلال ، مذمت و سرزنش مى شود و طالب حرام ستایش و احترام مى گردد.
86- و دیدى که : در مکه و مدینه کارهائى مى کنند که خدا دوست ندارد و کسى از آن جلوگیرى نمى کند، و هیچ کس بین آنها و کارهاى بدشان مانع نمى شود.
87- و دیدى که : آلات موسیقى و لهو در مدینه و مکه آشکار گردد.
88- و دیدى که : مرد سخن حق گوید و امر به معروف و نهى از منکر کند ولى دیگران او را از این کار بر حذر مى دارند.
89- و دیدى که : مردم به همدیگر نگاه مى کنند، (به اصطلاح چشم و هم چشمى مى کنند) و از مردم بدکار پیروى نمایند.
90- و دیدى که : راه نیک خالى و راه رونده ندارد.
91- و دیدى که : مرده را مسخره کنند و کسى براى او اندوهگین نشود.
92- و دیدى که : سال به سال بدعت و بدیها بیشتر شود.
93- و دیدى که : مردم و جمعیتها جز از سرمایه داران پیروى نکنند.
94- و دیدى که : به فقیر چیزى دهند که برایش بخندند ولى در راه غیر خدا ترحم کنند.
95- و دیدى که : علائم آسمانى آشکار شود و کسى از آن نگران نشود.
96- و دیدى که : مردم مانند حیوانات در انظار یکدیگر عمل جنسى بجا مى آورند و کسى از ترس مردم از آن جلوگیرى نمى کند.
97- و دیدى که : انسان در راه غیر خدا بسیار خرج کند ولى در راه خدا از اندک هم مضایقه دارد.
98- و دیدى که : عقوق پدر و مادر رواج دارد و فرزندان هیچ احترامى براى آنها قائل نیستند، بلکه نزد فرزند از همه بدترند.
99- و دیدى که : زنها بر مسند حکومت بنشینند، و هیچ کارى جز خواسته آنها پیش نرود.
100- و دیدى که : پسر به پدرش نسبت دروغ بدهد، و پدر و مادرش را نفرین کند و از مرگشان شاد گردد.
101- و دیدى که : اگر روزى بر مردى بگذرد ولى او در آن روز گناه بزرگى مانند بدکارى ، کم فروشى ، و زشتى انجام نداده ، ناراحت است .
102- و دیدى که : قدرتمندان ، غذاى عمومى مردم را احتکار کنند.
103- و دیدى که : اموال حق خویشان پیامبر صلى اللّه علیه و آله و سلم (خمس ) در راه باطل تقسیم گردد، و با آن قماربازى و شرابخوارى شود.
104- و دیدى که : به وسیله شراب ، بیمار را مداوا کنند، و براى بهبودى بیمار آن را تجویز نمایند.
105 و دیدى که : مردم در مورد امر به معروف و نهى از منکر و ترک دین بى تفاوت و یکسانند.
106- و دیدى که : سر و صداى منافقان بر پا است ولى سر و صداى حق طلبان خاموش است .
107- و دیدى که : براى اذن و نماز مزد مى گیرند.
108- و دیدى که : مسجدها پر است از کسانى که از خدا نترسند و غیبت هم نمایند.
109- و دیدى که : شرابخوار مست ، پیش نماز مردم شود.
110- و دیدى که : خورندگان اموال یتیمان ستوده شوند.
111-و دیدى که : قاضیان برخلاف دستور خداوند قضاوت کنند.
112- و دیدى که : استانداران از روى طمع ، خائنان را امین خود قرار دهند.
113- و دیدى که : فرمانروایان ، میراث (مستضعفان ) را در اختیار بدکاران از خدا بى خبر قرار دهند.
114- و دیدى که : بر روى منبرها از پرهیزکارى سخن مى گویند ولى گویندگان آن پرهیزکار نیستند.
115- و دیدى که : صدقه را با وساطت دیگران بدون رضاى خدا و بخاطر درخواست مردم بدهند.
116- وقتى که دیدى : وقت (اول ) نمازها را سبک بشمارند.
117- و دیدى که : هم و هدف مردم ، شکم و شهوتشان است .
118- و دیدى که : دنیا به آنها روى کرده .
119- و دیدى که : نشانه هاى برجسته حق ، ویران شده است ، در این وقت خود را حفظ کن و از خدا بخواه که از خطرات گناه نجاتت بدهد... (114)
البته باید توجه داشت ، که این نشانه ها هم اکنون در دنیاى غرب ، در اروپا و آمریکا و حتى بعضى از کشورهاى آفریقا و آسیا وجود دارد، شکر خدا را که به برکت انقلاب اسلامى در ایران ، از بسیارى از این گناهان جلوگیرى شده و مى رود که از همه جلوگیرى شود و زمینه سازى براى ظهور امام قائم (عج ) گردد.
روج سید حسنى و یمانى
از جمله علائمى که در آستانه ظهور امام قائم (عج ) رخ مى دهد خروج سید حسنى با یارانش براى یارى آن حضرت است ، اینک توضیح آن :
سید حسنى جوان خوش صورتى است که از طرف دیلم (115) و قزوین خروج مى نماید و با صداى بلند فریاد کند که به فریاد رسید آل محمد صلى اللّه علیه و آله و سلم را که از شما یارى مى طلبند و این سید حسنى ظاهرا از اولاد حضرت امام حسن مجتبى علیه السلام باشد و دعوى بر باطل ننماید و دعوت بر نفس خود نکند بلکه از شیعیان خلص ائمه اثنى عشر علیهم السلام و تابع دین حق باشد و دعوى نیابت و مهدویت نخواهد نمود و لکن مطاع و بزرگ و رئیس خواهد بود و در گفتار و کردار موافق است با شریعت مطهره حضرت خاتم النبیین صلى اللّه علیه و آله و سلم و در زمان خروج او کفر و ظلم ، عالم را فرا گرفته باشد و مردم از دست ظالمان و فاسقان در اذیت باشند و جمعى از مؤ منین نیز مستعد باشند از براى ظلم ظالمین ، و در آن حال سید حسنى استغاثه نماید از براى نصرت دین آل محمد صلى اللّه علیه و آله و سلم پس مردم او را اطاعت نمایند خصوصا گنجهاى طالقان که از طلا و نقره نباشند بلکه مردان شجاع و قوى دل و مسلح و مکمل که بر اسبهاى اشهب سوار باشند، در اطراف او جمع گردند و جمعیت او زیاد شود و مانند سلطان عادل در میان ایشان حکم و سلوک نماید و کم کم بر اهل ظلم و طغیان غلبه نماید و از مکان و جاى خود تا کوفه زمین را از لوث وجود ظالمین و کافران پاک کند و چون با اصحاب خود وارد کوفه شود، به او خبر دهند که حضرت حجة اللّه مهدى آل محمد صلى اللّه علیه و آله و سلم ظهور نموده و از مدینه به کوفه تشریف آورده است پس سید حسنى با اصحاب خود خدمت آن حضرت مشرف مى شوند و از آن حضرت مطالبه دلائل امامت و مواریث انبیاء علیه السلام را مى نمایند، حضرت امام صادق علیه السلام مى فرماید: به خدا سوگند که آن جوان آن حضرت را مى شناسد و مى داند که او بر حق است و لکن مقصودش این است که حقیقت او را بر مردم و اصحاب ظاهر نماید، پس آنحضرت دلائل امامت و مواریث انبیاء علیه السلام از براى او ظاهر نماید، در آن وقت سید حسنى و اصحابش با آن حضرت بیعت خواهند نمود مگر قلیلى از اصحاب او که 000/400 از زیدیه باشند که مصحف ها و قرآن در گردن ایشان حمایل است و آنچه مشاهده نمودند از دلائل و معجزات آن را حمل بر سحر نمایند و گویند این سخنان بزرگى است و اینها همه سحر است که به ما نموده اند، پس امام قائم (عج ) آنچه آنان را نصیحت و موعظه نماید و آنچه از معجزات بیاورد در آنها تاءثیر نخواهد کرد، تا سه روز ایشان را مهلت مى دهد و چون موعظه آن حضرت را که حق است قبول ننمایند امر مى فرماید که گردنهاى ایشان را بزنند و حال ایشان شبیه است به حال خوارج نهروان که در لشکر امام على علیه السلام در جنگ صفین بودند. (116)
یمانى نیز از رهبران بر حق است که به حمایت از مهدى (عج ) خروج مى کند، امام صادق علیه السلام در ضمن روایتى فرمود: سفیانى و خراسانى و یمانى در یک سال و در یک شهر و در یک روز خروج مى کنند و هیچ پرچمى مانند یمانى ، به هدایت نزدیکتر نیست ، زیرا یمانى مردم را به حق دعوت مى کند. (117)
فیانى و دجال کیستند؟
در آستانه ظهور حضرت مهدى (عج ) نشانه هاى دیگرى نیز بروز مى کند از جمله خروج سفیانى و دجال (118) است سفیانى از جانب شام ، برمى خیزد. (119)
و افراد دیگرى نیز که تا 30 یا 60 کذاب در روایات ذکر شده است (120) ، اینها همه پرچم مخالفت بر مى افروزند و سرانجام بدست یاران مهدى (عج ) و به رهبرى آن حضرت شکست مى خورند و به هلاکت مى رسند، از جمله از شکست خوردگان گروه 000/10 نفرى ((بتریه )) است که در مسیر کوفه با سپاه قائم (عج ) جنگ کنند و همگى به هلاکت مى رسند، امام در کوفه کاخهاى ستمگران را ویران مى سازد و همه منافقین توطئه گر بدست یاران مهدى (عج ) به هلاکت مى رسند. (121)
در وصف سفیانى آمده که او از نسل ابوسفیان است از پلیدترین مردم ، سرخ مایل به زرد رنگ است (در ظاهر مقدس مآبى مى کند) و ذکرش این است : یا رب ، یا رب ، یا رب ، سرانجامش دوزخ است ، آنقدر پلید است که کنیزش را که از او بچه دار شده زنده به گور مى کند. (122)
و به نقل دیگر امام باقر علیه السلام : در شام سه گروه داراى پرچم ، خروج مى کنند: اصهب ، ابقع و سفیانى . (123)
به هر حال سفیانى پلید با دار و دسته اش بر ضد حضرت مهدى (عج ) قیام مى کند.
مهدى (عج ) به مردم فرمان مى دهد به جنگ این دشمن خدا و دشمن خودتان برخیزند.
سپس خود حضرت مهدى (عج ) همراه مسلمانان براى جنگ با سفیانى از مکه به شام رفته و در شام با او مى جنگد سرانجام سفیانى و دار و دسته اش ، شکست مى خورند و سفیانى زیر درخت بغوطه دمشق به هلاکت مى رسد. (124)
و در بعضى از روایات آمده : ارتش و طرفداران او براى جنگ با مهدى (عج ) به مکه مى روند، وقتى که در راه به سرزمین ((بیدا)) رسیدند، بقدرت الهى مسخ مى گردند و یا در زمین فرو مى روند. (125)
کوتاه سخن آنکه : ((سفیان )) یک طاغوت پلید داراى یک رژیم جهنمى است که با ویژگیهاى خاص با انقلاب جهانى مهدى (عج ) مخالفت مى کند و شکست مى خورد. (126)
اما در مورد دجال باید گفت : او نیز یک طاغوت حیله گر دیگر است . طبق نقل امام صادق علیه السلام ، امیرمؤ منان على علیه السلام در ضمن خطبه طولانى فرمود:
((حضرت مهدى (عج ) با یارانش از مکه به بیت المقدس مى آیند و در آنجا بین آن حضرت با دجال و ارتش دجال جنگ واقع مى شود، دجال و ارتشش مفتضحانه شکست مى خورند، بطوریکه از اول تا آخر آنها به هلاکت مى رسند و دنیا آباد مى شود و حضرت مهدى ، عدالت و قسط را در جهان بپا مى دارد.
طبق روایتى : آن حضرت دجال را در کناسه کوفه به دار مى زند.)) (127)
خروج دجال در روایات اهل تسنن و در تورات و انجیل نیز آمده است .
اوصاف و ویژگیهاى او نیز در روایات ذکر شده . (128)
به هر حال آن حضرت ، دجال یعنى آن طاغوت حقه باز و پر تزویر را نیز که به جنگ مهدى (عج ) برمى خیزد شکست مى دهد و طبق بعضى از روایات ، آن حضرت ، حضرت عیسى علیه السلام را در کشتن دجال در سرزمین فلسطین کمک مى کند. (129)
آرى رسول خدا صلى اللّه علیه و آله و سلم به على علیه السلام فرمود:
((بدانکه فرزندم از کسانى که به تو و شیعیان تو ستم کردند در دنیا انتقام مى گیرند، و خداوند در آخرت آنها را غذاب مى نمایند.
سلمان پرسید: او کیست ؟
پیامبر صلى اللّه علیه و آله و سلم فرمود: او نهمین فرزند حسین علیه السلام است که پس از غیبت طولانى ظاهر مى شود و فرمان خدا را اعلام مى کند و دین خدا را آشکار مى سازد و از دشمنان خدا انتقام مى گیرد و سراسر زمین را همان گونه که پر از ظلم و جور شده ، پر از عدل و داد مى نماید.)) (130)
ضمنا روشن شد که رهبران مخالف دیگر نیز، طاغوتها با طاغوتچه هایى دیگر روى زمینند.
یا این پیش بینى قابل اجراء است ؟
مى پرسند:
آیا چنین پیش بینى براى آینده در مورد مصلح جهانى حضرت مهدى (عج ) از نظر طبیعى و اجتماعى (با توجه به شرایط زمان در همه کشورها)، قابل عمل و یا دست کم امکان پذیر است ؟!
پاسخ :
سیر تکاملى بشر که در همه جهان مشاهده مى شود، بخصوص سیر تکاملى اجتماعى و علمى در میان انسانها، نوید برقرارى حکومت مصلح واحد را در آینده به روشنى به ما خبر مى دهد.
از سوى دیگر همه دستگاههاى آفرینش به سوى تکامل گام برمى دارند، و ما که جزئى از آفرینش هستیم ، اقتضاى هماهنگى و همدوشى با آفرینش الزام مى کند که انسانها نیز به سوى یک تکامل بزرگ که در سایه یک حکومت الهى تحت رهبریهاى مردى بزرگ و عادل برقرار مى شود گام بردارند و به نتیجه برسند.
به علاوه ضرورتهاى اجتماعى ، و واکنشهائى که همه روزه در گوشه و کنار جهان در برابر ظلم و تعدى پیدا مى شود به نوبه خود نیز پله هاى تکاملى به سوى وحدت جهانى تحت حکومت مصلح جهانى را مژده مى دهند.
در اینجا اضافه مى کنیم که در فطرت و اعماق وجدان و نهاد انسانها، عدالت خواهى و صلح و صفا و مبارزه با ظلم و هر گونه فساد و تعدى سرشته شده است ، و این عامل نیز خواه ناخواه به طور طبیعى و خودجوش ، انسانها را به برقرارى چنین حکومت ایده آل و چنین نظام بهشتى و سراسر صفا سوق مى دهد و سرانجام در این سیر، توفیق دستیابى به چنین نظامى را پیدا خواهد کرد، تا از نظامهاى جهنمى رهائى یابد.
بنابراین : چنین پیش بینى از نظر طبیعى و جامعه شناسى هم قابل پیش بینى است و هم امکان پذیر است ، و هم عملى است .
فراز و نشیبهاى تاریخ بشر در مسیر طولانى خود شواهد بسیارى را براى جهش و پیروزى در انقلابها و طرحهاى بسیار براى زندگى بهتر از نظر روحى و جسمى در آینده که همه را مى توان پله هائى براى دستیابى به انقلاب عظیم جهانى مصلح کل در طول تاریخ به حساب آورد نشان مى دهد.
ما این مطلب را در مقایسه با هزاران سال قبل که چگونه بشر در رشته هاى بسیار علمى و اقتصادى و اجتماعى به پیش رفته به خوبى مى توانیم درک کنیم .
یا قیام امام مهدى علیه السلام مسلحانه است ؟
پاسخ :
امام قائم (عج ) همچون پیامبر اسلام صلى اللّه علیه و آله و سلم نخست اعلان دعوت مى کند و در آغاز ظهور، پیامش را به جهانیان مى رساند، در این میان عده اى دعوتش را مى پذیرند ولى عده اى دیگر کارشکنى و توطئه گرى کرده و به مخالفت برمى خیزند، امام علیه السلام در برابر اینها قیام مسلحانه مى کند.
در حدیثى امام جواد علیه السلام فرمود:
((وقتى که 313 نفر یاران خاص امام قائم (عج ) به خدمتش در مکه رسیدند، حضرت دعوتش را به جهانیان آشکار مى سازد (یعنى ظهور مى کند) و وقتى که این تعداد به 000/10 نفر رسید، به اذن خداوند متعال قیام مسلحانه مى کند (خروج مى نماید).)) (131)
نظور از کشته شدن شیطان بدست آن حضرت چیست ؟
مى پرسند:
در قرآن آمده : ابلیس (پدر شیاطین ) به خدا عرض کرد: خدایا مرا تا روز قیامت مهلت بده خداوند فرمود: به تو تا روز وقت معلوم مهلت داده مى شود. (132)
از این تعبیر معلوم مى شود درخاست شیطان ، اجابت نشده است ، و طبق فرموده امامان علیهم السلام منظور از روز وقت معین وقت ظهور امام قائم (عج ) است ، بنابراین آیا شیطان در این وقت کشته مى شود و یا مى میرد؟
پاسخ :
ما در روایات مى خوانیم شخصى در مورد جمله ((یوم الوقت المعلوم )) که در آیه مذکور آمده از امام صادق علیه السلام سؤ ال کرد، امام علیه السلام فرمود:
وقتى که قائم ما (عج ) ظهور کند و به مسجد کوفه بیاید، در این مسجد، شیطان به حضور آن حضرت مى آید و زانو به زمین مى زند و مى گوید:
(( یا ویله من هذا الیوم ؛))
اى والى از این روز.))
آنگاه امام قائم (عج ) موى پیشانى شیطان را مى گیرد و گردنش را مى زند و او را به هلاکت مى رساند، این روز وقت معلوم ، (در آیه مذکور) است . (133)
بنابراین شیطان کشته مى شود، ولى در اینجا این سؤ ال پیش مى آید، پس دیگر مردم ، آزادى در اراده ندارند و همچون فرشتگان مجبور به اطاعت خدا خواهند شد؟
در پاسخ مى گوییم : آزادى اراده و اختیار از انسانها گرفته نمى شود، منظور از کشتن شیطان این است که ریشه هاى فساد و عوامل انحراف و ظلم و جور در عصر درخشان حکومت مهدى (عج ) نابود مى گردد و بجاى آن عقل و ایمان حکومت مى کند، چنانکه در حدیثى دیگر نیز مى خوانیم :
((در صحف ادریس پیامبر علیه السلام آمده : تو اى شیطان تا زمانى که مقدر کرده ام که زمین را در آن زمان از کفر و شرک و گناه پاک ساز، مهلت داده خواهى شد، ولى در این زمان (بجاى تو) بندگان خالق و پاکدل و با ایمان روى کار آیند آنها را خلیفه و حاکم زمین مى کنم و دینشان را استوار مى سازم ، که آنها تنها مرا مى پرستند و هیچ چیز را شریک من قرار نمى دهند در آن روز است که تو (شیطان ) و همه لشکریانت از پیاده و سواره را نابود مى نمایم .)) (134)
به این ترتیب مى فهمیم در آن زمان دیگر حناى شیطان و بچه هایش رنگ ندارد، و در برابر بندگان مخلص خدا به رهبرى حضرت حجت (عج ) همچون خفاشهائى در برابر خورشید تابناک عالمند، نتیجه مى گیریم مرگ شیطان فرا رسیده است .
یژگیهاى یاران حضرت مهدى
مقدمه :
بر هیچ کس پوشیده نیست که براى پیروزى انقلاب و شکست و نابودى حکومتهاى جور و ستم و نیاز به عوامل بسیارى است ، که در راءس آنها حضور در صحنه و حمایت و تلاش خستگى ناپذیر، و آگاهى و تحمل رنجها و امید به آینده درخشان است و به عبارت دیگر یاران حضرت مهدى (عج ) داراى این ویژگیها هستند.
ما وقتى که زندگى و مراحل دعوت پیامبران علیهم السلام را تجزیه و تحلیل مى کنیم ، مى بینیم هر کجا آنها حامى و یاور داشتند و این حامیان و یاوران به طور آگاهانه و قاطع در صحنه بودند و با امید و توکل به خدا به پیش مى رفتند، پیامبرشان هر چند در بخشى از اهدافش به پیروزى مى رسید و در غیر این صورت شکست ظاهرى نصیبش مى شد.
پیروزى انقلاب اسلامى در ایران چندین مسئله مبهم را در رابطه با قیام حضرت مهدى (عج ) روشن و ثابت کرد، از جمله اینکه در شرایط فعلى دنیا هر چند غرق در گناه و فساد باشد، انقلاب و دگرگونى ، نه تنها ممکن بلکه عملى است و دیگر اینکه باید دنبال کار را گرفت و امید به آینده داشت ، از همه روشنتر اینکه باید حمایت و بسیج همه جانبه شود و با وحدت و تجمع یاران مخصوص ، به این کار بزرگ یعنى آماده کردن جهان براى ظهور حضرت قائم (عج ) دست زد.
با توجه به اینکه بهترین حکومت آن است که به طور طبیعى و خودجوش روى کار آید نه به طور تحمیلى و زور، آنانکه مى گویند حکومت حضرت مهدى (عج ) بدون معجزه امکان پذیر نیست گویا به این اشکال توجه ندارند که اگر بنابر معجزه و اجبار هر چند اجبار فکرى باشد آن حالت زیباى طبیعى و خودجوش خود را از دست مى دهد و یک نوع حکومت تحمیلى مى گردد.
البته ما امدادهاى غیبى نیستیم ، وقتى مردانى با اخلاص و صداقت به پیش رفتند خداوند هم آنها را یارى مى کند و به اهدافشان مى رساند. (135)
بنابراین همان گونه که در بسیارى از روایات آمده (136) حکومت حضرت مهدى (عج ) همچون حکومت پیامبر اسلام صلى اللّه علیه و آله و سلم است منتها در سطح وسیعتر و عمیقتر همانگونه که یاران آگاه و با استقامت آن حضرت در صدر اسلام شیران روز و پارسایان شب بودند و نقش مؤ ثر و مهم در تشکیل حکومت اسلامى را ایفاء کردند، حکومت حضرت حجت (عج ) نیز از این قانون مستثنى نیست ، و چنانکه در جاى خود مشروحا بیان شده معناى واقعى ((انتظار)) نیز آمادگى یاران و بسیج همه جانبه آنها در سطح وسیع مناسب با حکومت جهانى است .
با تشکر از دوستانی که این وبلاگ را برای استفاده انتخاب کرده اند
لطفا در بخش نظرات(زیر هر نوشته) نظر خود را حتما یاداشت فرمائید
شاید این جمعه بیاید شاید چهره از پرده گشاید شاید
خاک پای همه عاشقان اهل بیت