| فصل بهار آمد و عالم معطر است |
| بوى نسیم صبح بسى روح پرور است |
| گویا زخلد مىوزد این باد مشكبیز |
| كاین سان دماغ ابر ز بوى خوش تر است |
| هم این زمین مرده شده احیا زفیض او |
| هم این جهان پیر، جوان بار دیگر است |
| نرگس گشوده چشم تماشا به روى گل |
| سوسن به صد زبان، پى مدحش ثناگر است |
| با صد نوا به شاخ گل ارغوان، هزار |
| طوطى به نغمه بر سر شاخ صنوبر است |
| نور خدا، امام هدى، باقرالعلوم |
| هادى دین و وارث علم پیمبر است |
| بابش على و جدّ كبارش بود حسین |
| زین العباد را پسر و باب جعفر است |
| در جاه و رتبه صد چو سلیمان، به عّز و جاه |
| در زیر بال طایرى از كویش اندر است |
| هم لطف اوست مونس یونس، به بطن حوت |
| هم در طریق، هادى خضر و سكندر است |
| مفتاح قفل گنج سعادت، به دست اوست |
| بر پا از او بناى شفاعت، به محشر است |
| كى با شهان، گداى درش را مثل زنم |
| چون بر در گداى درش، صد چو قیصر است |