راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • گرگ ايمان خوار
    گرگ ايمان خوار
    مراد از اين كلمه در قرآن مجيد، موجودي است زنده، با شعور، مكلّف، نامرئي، فريبكار و... كه از امر خداوند سرپيچيد و به آدم سجده نكرد، در نتيجه رانده شد و مستحق عذاب و لعن گرديد. او در قرآن غالبا به نام شيطان خوانده شده است، اما اين كه آيا اين كلمه عَلَم شخص و
  • گپ وگفتی با شیطان
    گپ وگفتی با شیطان
    شیطان: البته هنرمندیهای دیگری هم دارم؛ مثلا در هیئت و قالب اجسام، تمثل و تجسم می یابم و از این رهگذر، ابنای آدم را به سراشیبی سقوط در پرتگاه تباهی و عصیان، سوق، که چه عرض کنم، هل می دهم...
  • تجسم شیطان به صورت انسان باطل است
    تجسم شیطان به صورت انسان باطل است
    روایت است که پس از بعثت پیامبر اکرم((ص) دست وپای شیطان بسته شده ...
  • تعداد بازديد :
  • 3127
  • دوشنبه 25/6/1387
  • تاريخ :

دیروز شیطان را دیدم

شيطان

دیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان، بساطش را پهن کرده بود؛ فریب می‌فروخت. مردم دورش جمع شده بودند، هیاهو می‌کردند و هول می‌زدند و بیشتر می‌خواستند.

توی بساطش همه چیز بود: غرور، حرص، دروغ و خیانت، جاه‌طلبی و قدرت. هر کس چیزی می‌خرید و در ازایش چیزی می‌داد.

بعضی‌ها تکه‌ای از قلبشان را می‌دادند و بعضی پاره‌ای از روحشان را. بعضی‌ها ایمانشان را می‌دادند و بعضی آزادگی‌شان را .

شیطان می‌خندید و دهانش بوی گند جهنم می‌داد. حالم را به هم می‌زد، دلم می‌خواست همه‌ نفرتم را توی صورتش تف کنم .

انگار ذهنم را خواند، موذیانه خندید و گفت: من کاری با کسی ندارم، فقط گوشه‌ای بساطم را پهن کرده‌ام و آرام نجوا می‌کنم، نه قیل و قال می‌کنم و نه کسی را مجبور می‌کنم چیزی از من بخرد، می‌بینی آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند .

جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزدیکتر آورد و گفت: البته تو با اینها فرق می‌کنی. تو زیرکی و مومن. زیرکی و ایمان، آدم را نجات می‌دهد. اینها ساده‌اند و گرسنه. با هر چیزی فریب می‌خورند .

از شیطان بدم می‌آمد، اما حرف‌هایش شیرین بود. گذاشتم که حرف بزند و او هی گفت و گفت و گفت. ساعت‌ها کنار بساطش نشستم. تا این که چشمم به جعبه عبادت افتاد که لا به لای چیزهای دیگر بود. دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم. با خودم گفتم: بگذار یک بار هم شده کسی چیزی از شیطان بدزدد. بگذار یک بار هم او فریب بخورد.

به خانه آمدم و در جعبه کوچک عبادت را باز کردم. اما توی آن جز غرور چیزی نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت. فریب خورده بودم .

دستم را روی قلبم گذاشتم، نبود. فهمیدم که آن را کنار بساط شیطان جا گذاشته‌ام.

تمام راه را دویدم، تمام راه لعنتش کردم، تمام راه خدا خدا کردم. می‌خواستم یقه‌ی نامردش را بگیرم، عبادت دروغی‌اش را توی سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم.

به میدان رسیدم. اما شیطان نبود. نشستم و های های گریه کردم، از ته دل .

اشک‌هایم که تمام شد، بلند شدم، بلند شدم تا بی دلی‌ام را با خود ببرم، که صدایی شنیدم... صدای قلبم را . پس همان جا بی اختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم به شکرانه قلبی که پیدا شده بود. 

 

آخرین نظرات کاربران
ناشناس
nice
پاسخ تبیان :
دوشنبه 4/9/1387-20:10
ناشناس
واقعا تکان دهنده بود مرسی
پاسخ تبیان :
پنج شنبه 11/7/1387-4:48
حمید
خیلی زیبا بود
موفق باشید.
پاسخ تبیان :
سه شنبه 9/7/1387-21:46
ناشناس
عالی بود متشکرم
مطالب جالب تری هم میتوان نوشت
در هرصورت خیلی ممنونم
پاسخ تبیان :
سه شنبه 9/7/1387-15:7
سید مهدی
خیلی عالی بود
پاسخ تبیان :
سه شنبه 9/7/1387-9:55
mohsen sasha
خوب . زیبا و خواندنی بود.
با تشكر.
پاسخ تبیان :
دوشنبه 8/7/1387-2:12
ناشناس
سلام. خسته نباشید.خوب بود. ممنونم. این مطلب و آویزه گوشم میکنم. جالب بود. عالی.....
پاسخ تبیان :
دوشنبه 8/7/1387-1:15
hdhlfvtdclsjhk
سبک جالبی برای بیان حقایق بود.
با تشکر
پاسخ تبیان :
يکشنبه 7/7/1387-1:55
mohad_syringa
همینطوره مرسی...نکات ظریفی هست که اید به اونا توجه کرد
پاسخ تبیان :
جمعه 5/7/1387-17:11
معصومه طبیبی
داستان شیطان افسانه نیست عین حقیقت است حقیقتی که گاهی از آن غافل می شویم
پاسخ تبیان :
سه شنبه 2/7/1387-21:16
ناشناس
شکیبا
خوشا به حال کسانی که فهمیدند بی دل شده اند وبه دنبالش رفتند خوشا به حال آنان که نگذاشتند شیطان چشمهایشان را کور کند...
پاسخ تبیان :
سه شنبه 2/7/1387-15:18
ناشناس
خیلی عالی و اموزنده بود
پاسخ تبیان :
شنبه 30/6/1387-13:35
حالا....
واقعا جالبه
پاسخ تبیان :
شنبه 30/6/1387-13:25
elham hashemi
میشه نام نویسنده این مطلب را برام بفرستید چون خیلی این مطلب برام آشنا بود
پاسخ تبیان :
شنبه 30/6/1387-12:58
مرتضی سلماسی
کسی قلب منو ندیده؟
من هنوزم خدا خدا میکنم!
پاسخ تبیان :
شنبه 30/6/1387-11:41
ghazal
شنیده بودم
پاسخ تبیان :
شنبه 30/6/1387-0:40
valiansari
همه خودمونو خوب می دونیم وبدون اشتباه ولی در بهترین حالت همینیم که شخص گوینده بود.چه بسا که شانس با ما یار نباشه ودیگه دلمون رو پیدا نکنیم
پاسخ تبیان :
جمعه 29/6/1387-21:15
mohsenmollazade
ایول...... قلم فوق العاده ای دارید...
بسیار زیبا بود.
پاسخ تبیان :
جمعه 29/6/1387-20:2
ناشناس
خیلی قشنگ بود. موفق باشید.
پاسخ تبیان :
جمعه 29/6/1387-18:37
ناشناس
مناسب بود
پاسخ تبیان :
جمعه 29/6/1387-16:24
قاصدک
لعنت بر دل سیاهش .راستش شیطون بعضی ها رو با یه ریسمان محکم طرف خودش میکشه وبعضی های دیگه رو با یه نخ باریک
پاسخ تبیان :
جمعه 29/6/1387-15:38
امین
بسیار زیبا و خواندنی ، واقعا ممنونم.
..........یا علی...........
پاسخ تبیان :
جمعه 29/6/1387-13:56
صبا خانوم
واقعا قشنگه قشنگتر و جالبتر از همه مطالب سایته
پاسخ تبیان :
جمعه 29/6/1387-11:33
سجاد علوی
با تشکر از مطلب قشنگتون. آره هر وقتی انسان مغرور میشه و فکر می کنه که گول نخورده بهترین موقع برا فریبش از شیطونه.
پاسخ تبیان :
پنج شنبه 28/6/1387-17:48
mo_sh64
جالب بود
پاسخ تبیان :
پنج شنبه 28/6/1387-14:9
نرگس
خیلی خوب بود این خلاقیتها باید ارج نهاده شود.
پاسخ تبیان :
پنج شنبه 28/6/1387-13:5
hosein17
اعوذ بالله من نفسی ومن الشیاطین وحذبهموا الظالمین و من الجبت والطاغوت
ان شاء الله از پیروان شیطان نباشیم
پاسخ تبیان :
پنج شنبه 28/6/1387-11:17
محمد م
عالی
پاسخ تبیان :
پنج شنبه 28/6/1387-9:37
مهدی
خیلی خوب بود.
من هنوز عضو سایتتون نشدم و برای خودم متاسفم که تا حالا از این همه مطالب خواندنی و امکانات مختلف این سایت استفاده نکردم.
ممنون از زحماتتون.
پاسخ تبیان :
پنج شنبه 28/6/1387-0:31
الهه اکبریان
خیلی خوب بود
پاسخ تبیان :
چهارشنبه 27/6/1387-23:55